PDA

توجه ! این یک نسخه آرشیو شده میباشد و در این حالت شما عکسی را مشاهده نمیکنید برای مشاهده کامل متن و عکسها بر روی لینک مقابل کلیک کنید : بهترین شعر در باره ...


yasin
14th August 2007, 09:18 AM
بهترین شعری که از جنگ شنیدم ...
خواهش میکنم تا آخرش بخونید ...
نظرتون رو راجع به این شعر و شاعر بگید ...!

اتل متل یه بابا
دلیر و زار و بیمار
اتل متل یه مادر
یه مادر فداکار

اتل متل بچه‌ها
که اونارو دوست دارن
آخه غیر اون دوتا
هیچ کسی رو ندارن

مامان بابا رو می‌خواد
بابا عاشق اونه
به غیر بعضی وقتا
بابا چه مهربونه

وقتی که از درد سر
دست می‌ذاره رو گیجگاش
اون بابای مهربون
فحش می‌ده به بچه‌هاش

همون وقتی که هرچی
جلوش باشه می‌شکنه
همون وقتی که هرچی
پیشش باشه می‌زنه

غیر خدا و مادر
هیچ‌کسی رو نداره
اون وقتی که باباجون
موجی می‌شه دوباره

دویدم و دویدم
سر کوچه رسیدم
بند دلم پاره شد
از اون چیزی که دیدم

بابام میون کوچه
افتاده بود رو زمین
مامان هوار می‌زد
شوهرمو بگیرین

مامان با شیون و داد
می‌زد توی صورتش
قسم می‌داد بابارو
به فاطمه ، به جدش

تو رو خدا مرتضی
زشته میون کوچه
بچه داره می‌بینه
تو رو به جون بچه

بابا رو کردن دوره
بچه‌های محله
بابا یه هو دوید و
زد تو دیوار با کله

هی تند و تند سرش رو
بابا می‌زد تو دیوار
قسم می‌داد حاجی رو
حاجی گوشی رو بردار

نعره‌های بابا جون
پیچید یه هو تو گوشم
الو الو کربلا
جواب بده به گوشم

مامان دوید و از پشت
گرفت سر بابا رو
بابا با گریه می‌گفت
کشتند بچه‌هارو
بعد مامانو هلش داد
خودش خوابید رو زمین
گفت که مواظب باشین
خمپاره زد، بخوابین

الو الو کربلا
پس نخودا چی شدن؟
کمک می‌خوایم حاجی جون
بچه‌ها قیچی شدن

تو سینه و سرش زد
هی سرشو تکون داد
رو به تماشاچیا
چشاشو بست و جون داد

بعضی تماشا کردن
بعضی فقط خندیدن
اونایی که از بابام
فقط امروز و دیدن

سوی بابا دویدم
بالا سرش رسیدم
از درد غربت اون
هی به خودم پیچیدم

درد غربت بابا
غنیمت نبرده
شرافت و خون دل
نشونه‌های مرده

ای اونایی که امروز
دارین بهش می‌خندین
برای خنده‌هاتون
دردشو می‌پسندین

امروزشو نبینین
بابام یه قهرمونه
یه‌روز به هم می‌رسیم
بازی داره زمونه

موج بابام کلید
قفل در بهشته
درو کنه هر کسی
هر چیزی رو که کشته

یه روز پشیمون می‌شین
که دیگه خیلی دیره
گریه‌های مادرم
یقه تونو می‌گیره

بالا رفتیم ماسته
پایین اومدیم دروغه
مرگ و معاد و عقبی
کی میگه که دروغه؟

yasin
14th August 2007, 09:23 AM
[Only registered and activated users can see links]




بابام شده نردبون ؟

اتل‌ متل‌ توتوله
چشم‌ تو چشم‌ گلوله
اگر پاهات‌ نلرزيد
نترسيدي‌ قبوله

ديدم‌ كه‌ يك‌ بسيجي
نلرزيد اصلاً پاهاش
جلو گلوله‌ وايستاد
زُل‌ زده‌ بود تو چشاش

گلوله‌ هم‌ اومد و
از دو چشم‌ مردونه
گذشت‌ و يك‌ بوسه‌ زد
بوسه‌اي‌ عاشقونه

عاشقي‌ يعني‌ اينكه
چشمهايي‌ كه‌ تا ديروز
هزار تا مشتري‌ داشت
چندش‌ مياره‌ امروز

اما غمي‌ نداره
چون‌ عاشق‌ خداشه
بجاي‌ مردم‌ خدا
مشتري‌ چشماشه

يه‌ شب‌ كنار سنگر
زير سقف‌ آسمون
مياي‌ پيش‌ رفيقت
تو اون‌ گلوله‌ بارون

با اينكه‌ زخمي‌ شده
برات‌ خالي‌ مي‌بنده
ميگه‌ من‌ كه‌ چيزيم‌ نيست
درد ميكشه‌ مي‌خنده

چفيه‌ رو ور ميداري
زخم‌ اونو مي‌بندي
با چشماي‌ پر از اشك
تو هم‌ به‌ اون‌ مي‌خندي

انگاري‌ كه‌ ميدوني
ديگه‌ داره‌ مي‌پّره
دلت‌ ميگه‌ كه‌ گلچين
داره‌ اونو مي‌بره

زُل‌ ميزني‌ تو چشماش
با سوز و آه‌ و با شرم
بهش‌ ميگي‌ داداش‌ جون
فدات‌ بشم‌ دمت‌ گرم

ميزني‌ زير گريه
اونم‌ تو آغوشته
تو حلقه‌ دستاته
سرش‌ روي‌ دوشته

چون‌ اجل‌ معلق
يه‌ دفعه‌ يك‌ خمپاره
هزار تا بذر تركش
توي‌ تنش‌ ميكاره

يهو جلو چشماتو
شره‌ خون‌ مي‌ گيره
برادر صيغه‌ايت
توبغلت‌ ميميره

هيچ‌ مي‌دوني‌ چه‌ جوري
يواش‌ يواش‌ و كم‌كم
راوي‌ يك‌ خبرشي
يك‌ خبر پراز غم


هيچ‌ مي‌دوني‌ چه‌ جوري
يواش‌ يواش‌ و كم‌كم
راوي‌ يك‌ خبرشي
يك‌ خبر پراز غم

به‌ همسفر رفقيت
كه‌ صاحب‌ پسر شد
بري‌ بگي‌ كه‌ بچه
يتيم‌ و بي‌پدر شد

اول‌ ميگي‌ نترسين
پاهاش‌ گلوله‌ خورده
افتاده‌ بيمارستان
زخمي‌ شده‌، نمرده

زُل‌ ميزنه‌ تو چشمات
قلبتو مي‌سوزونه
يتيمي‌ بچه‌ شو
از تو چشات‌ ميخونه

درست‌ سال‌ شصت‌ و دو
لحظة‌ تحويل‌ سال
رفته‌ بوديم‌ تو سنگر
رفته‌ بوديم‌ عشق‌ و حال

تو اون‌ شلوغ‌ پلوغي
همه‌ چشارو بستم
دستهاتوي‌ دست‌ هم
دورسفره‌ نشستيم

مقلب‌ القوب‌ رو
با همديگر مي‌خونديم
زوركي‌ نقل‌ ونبات
تو كام‌ هم‌ چپونديم

همديگر و بوسيديم
قربون‌ هم‌ ميرفتيم
بعدش‌ برا همديگر
جشن‌ پتو گرفتيم

علي‌ بود و عقيلي
من‌ بودم‌ و مرتضي
سيد بود و اباالفضل
اميرحسين‌ و رضا

حالا ازاون‌ بچه‌ ها
فقط‌ مرتضي‌ مونده
همونكه‌ گازخردل
صورتشو سوزونده

آهاي‌ آهاي‌ بچه‌ ها
مگه‌ قرار نذاشتيم
هميشه‌ با هم‌ باشيم
نداشتيما، نداشتيم

بياين‌ برا مرتضي
كه‌ شيميايي‌ شده
جشن‌ پتو بگيريم
خيلي‌ هوايي‌ شده

مي‌سوزه‌ و مي‌خنده
خيلي‌ خيلي‌ آرومه
به‌ من‌ ميگه‌ داداش‌ جون
كار منم تمومه

مرتضي‌ منم‌ ببر
يا نرو، پيشم‌ بمون
ميزنه‌ تو صورتش
داد ميزنم‌ مامان‌ جون


مامان‌ مياد ودست
بابا جون‌ و ميگيره
بابام‌ با اين‌ خاطرات
روزي‌ يه‌ بار ميميره

فقط‌ خاطره‌ نيست‌ كه
قلب‌ اونو سوزونده
مصلحت‌ بعضي‌ها
پشت‌ اونو شكونده

برا بعضي‌ آدما
بنده‌هاي‌ آب‌ و نون
قبول‌ كنين‌ به‌ خدا
بابام‌ شده‌ نردبون

همونايی كه راه
دزدی رو خوب می دونن
ما خون داديم و اون ها
عين زالو می مونن

دشمنای انقلاب
ترسوهای بی پدر
آهای غنيمت خورا
بپا بابا ، يواش تر

ای كه به اين انقلاب
چسبيدی عين كنه
خط و نشون می كشی
النگوهات نشكنه

فكرنكنی علی رو
ماها تنها می ذاريم
مااهل كوفه نيستيم
دخلتونو مياريم...



[Only registered and activated users can see links]

FaitHleSs
14th August 2007, 12:08 PM
ولی قشنگ ترین شعری که من خوندم "لالا لالا دیگه بس گل لاله" اثر شهیار قنبری ([Only registered and activated users can see links]) هست...
واقعا محشره... رو دستش ندیدم...

لالا لالا دیگه بس گل لاله
بهار سرخ امسال مثل هر ساله
هنوزم تیر و ترکش قلب و می شناسه
هنوزم شب زیر سرب و چکمه می ناله
نخواب آروم گل بی خار و بی کینه
نمی بینی نشسته گوله تو سینه
آخه بارون که نیست، رگبار باروته
سزای عاشقای خوب ما اینه؟
نترس از گوله ی دشمن گل لادن
که پوست شیره، پوست سرزمینه من
اجاق گرم سرمای شب سنگر
دلیل تا سپیده رفتن و رفتن

نخواب آروم گل بادوم نابارور
گل دلنازک خسته، گل پرپر
نگو باد ولایت پرپرت کرده
دلاور قد کشیدن رو بگیر از سر

دوباره قد بکش تا اوج فواره
نخواب ای حسرت سفره، گل گندم
نباش تو دالون های قصه سردرگم
نخواب رو بالش پرهای پروانه
که فریاد تو رو کم داره این مردم

نگو این ابر بی بارون نمی ذاره
مثل یار دلاور نشکن از دشمن
ببین سر میشکنه، تا وقتی سر داره
نذاشتن همصدایی رو بلد باشیم
نذاشتن حتی با همدیگه بد باشیم
کتابای سفید و دوره می کردیم
که فکر شب، کلاهی از نمد باشیم

نگو رفت تا هزار آفتاب، هزار مهتاب
نگو کو تا دوباره بپریم از خواب
بخوون با من، تنرس از گلوله ی دشمن
بیا بیرون، بیا بیرون از این مرداب
نگو تقوای ما تسلیم و ایثار
نگو تقدیر ما، صد تا گره داره
به پیغام کلاغای سیاه شک کن
که شب جز تیرگی چیزی نمیاره

نخواب وقتی که هم بغضت به زنجیره
نخواب وقتی که خون از شب سرازیره
بخون وقتی که خوندن معصیت داره
بخون با من، بیا با من، نگو دیره
سکوت شیشه های شب غمی داره
ولی خشم تو مشت محکمی داره
عزیز جمعه های عشق و آزادی
کلاغ پر بازی با تو عالمی داره

دریا کنار 1980
1359
***
با این ترانه از خانه بیرون زدم.
باید کسی در ترانه فریاد می کشید.باید کسی با ترانه می گفت: نه!