puria.69
27th August 2007, 05:49 PM
اون چقدر ساده ازم بريد ورفت
وانمود كرد كه من و نديد ورفت
همه گفتن اون ازت بي خبره
به خدا گريه هام وشنيد ورفت
كم كم حس كرد كه براش تكراريم يه عروسك جديد خريد ورفت
از من بريده ای و صدايم نمی کنی
چون درد در منی و رهايم نمی کنی
گم گشته ام ميان تماشای چشم تو
از اين جنون تلخ جدايم نمی کنی
هر شب چو باد می وزم از داغ ياد تو
آخه چرا؟ چه شد که دعايم نمی کنی
من آخرين پرنده گم کرده لانه ام
در آسمان خويش هوايم نمی کنی
امشب ميان کوچه تو را جار می زنم
اما تو باز رو به صدايم نمی کنی
تو رفتي و مرا در اين شب هاي غربت تنها گذاشتي
با دلي كه از عشق تو سرشار است
در كوچه باغ هاي بيقراري ام به دنبالت ميگردم
اما مي دانم كه ديگر رفته اي بر نمي گردي
و ميدانم كه
تو رفتي و من ماندم بدون تو
عشقي كه نثار ره تو كردم
در سينه ديگري نخواهي يافت
زان بوسه كه بر لبانت افشاندم
شورنده تر اذري نخواهي يافت..
وانمود كرد كه من و نديد ورفت
همه گفتن اون ازت بي خبره
به خدا گريه هام وشنيد ورفت
كم كم حس كرد كه براش تكراريم يه عروسك جديد خريد ورفت
از من بريده ای و صدايم نمی کنی
چون درد در منی و رهايم نمی کنی
گم گشته ام ميان تماشای چشم تو
از اين جنون تلخ جدايم نمی کنی
هر شب چو باد می وزم از داغ ياد تو
آخه چرا؟ چه شد که دعايم نمی کنی
من آخرين پرنده گم کرده لانه ام
در آسمان خويش هوايم نمی کنی
امشب ميان کوچه تو را جار می زنم
اما تو باز رو به صدايم نمی کنی
تو رفتي و مرا در اين شب هاي غربت تنها گذاشتي
با دلي كه از عشق تو سرشار است
در كوچه باغ هاي بيقراري ام به دنبالت ميگردم
اما مي دانم كه ديگر رفته اي بر نمي گردي
و ميدانم كه
تو رفتي و من ماندم بدون تو
عشقي كه نثار ره تو كردم
در سينه ديگري نخواهي يافت
زان بوسه كه بر لبانت افشاندم
شورنده تر اذري نخواهي يافت..