PDA

توجه ! این یک نسخه آرشیو شده میباشد و در این حالت شما عکسی را مشاهده نمیکنید برای مشاهده کامل متن و عکسها بر روی لینک مقابل کلیک کنید : عاقبت دل شكستن...


tarane
7th September 2007, 02:19 PM
شب بود و خموش چهره تاریکش دل من را لرزاند و من افسرده کشیدم

بر خود بار اندوه غمی جان فرسادردم از آن عشق دیرین بود غصه ام از او جدا ماندن

دردم از آن بود غصه ام از او اشک من غلتید جای انگشتان تو بر صورتم پوسید

دختری گریید پسری خندید و من آهسته درآغوش گرفتم دخترک را،

دخترک ترسیداز نگاهش خون می بارید مثل یک بچه آهو می لرزید پسرک باز هم دید و خندید ...



گفتمش: غصه ات از چیست

دختر زیبا گریه ات از کیست،

با من بگو آن را گفت:

غصه ام از فراغ او گریه ام از خنده های او

لیک همچنان از عشق نافرجام می نالید

از درد دوری بر خودش سخت می پیچید

دخترک آن شب در آغوش من خوابید

در درونش نور عشق و پاکی می تابید

با آن همه رنجش و آزار

اما هرگز در درونش خون نفرت نمی جوشید

باز هم مثل هر شب دخترک خواب پیوند با پسرک را دید

باز هم پسرک بی اعتنا در رویای آن شب می رفت و می خندید

خورشید صبح دگر بار، بر آن سرزمین و مردمان تابید

اما دخترک از خواب برنمی خیزید

آری دخترک از اندوه تا به ابد خوابید

پسرک بر جسدش حاضر شد و گریید

او تا به ابد نالید

دخترک آرام در خواب خوشش خندید

alireza63_t2t
16th September 2007, 12:28 PM
به نام خدا
خدایی که تو را آفرید تا احساسی چون این در وجودم خلق کنی.
آری خداوند خالق انسان است و انسان خالق احساس.
خداوندا
من به آنها گفتم آنچه تو گفته بودی
تو نیز مکرر بیاموزشان
خلق مخلوقات خالق را چنین به بازی نگیرند.
خداوندا به آنها بفهمان که جزایش بسی سنگین است
خداوندا
جزایش را بسی سنگین تر بدار