PDA

توجه ! این یک نسخه آرشیو شده میباشد و در این حالت شما عکسی را مشاهده نمیکنید برای مشاهده کامل متن و عکسها بر روی لینک مقابل کلیک کنید : كاريكلماتور


Hosein.M
2nd October 2007, 11:12 AM
براي رهايي از مرگ به عزراييل جانم را رشوه خواهم داد.
حق نفس كشيدن را از ماهي سلب كردند تا زنده بماند.
بعضي ها مرگ به سراغشان مي ايد بعضي ها هم خودشان به سراغ مرگ مي روند.
درهر سكوتي را كه بگشايي يك عالمه حرف از ان بيرون مي ريزد.
اين چه حكايتيست كه پلكهايم روزها با هم قهر ميكنند و شبها همديگر را در اغوش مي كشند.
پر اضطرابترين بازي در كل دنيا بازي مرگ و زندگيست.
منزل چشمانم هر لحظه ميزبان روي يار است.
هر زمان كه از كنار تو مي گذرم پاي لبهايم در باطلاق گونه هايت فرو مي رود.
اگر زماني به تو نياز پيدا كنم به خانه دلم رجوع خواهم كرد.
همه جا را به دنبالت گشتم بجز انجا كه حظور داشتي.

******
كمتر كسيست كه دلش براي دل سوختگان اتش بگيرد.
محبت با اينكه زهرنيست همواره از هر زهرديگري قويتر است و زودتر اثر مي كند.
قطب مردم خون گرمي دارد.
زندگي صد سال اولش سخت است.
هزار پا وقتي كفشهايش را دراورد همه حشرات از بوي پايش خفه شدند.
عاشق دو دل دو معشوق دارد.
اجبار اخرين راه انتخاب است.
صداي پاي مسافر خسته از زبان كفشهايش شنيدنيست.
درياي طوفاني در امواج خود غرق مي شود.
در بازي مرگ و زندگي لاكپشت درون لاك دفاعي فرو رفته بود.


******
پزشكان زندگي مرگباري دارند.
اولين گام براي يك پرنده پر زدن است.
شب و روز از ديدن هم بيزارند.
خورشيد در ارزوي ديدن شب عمري مي سوزد.
چاي شيرين براي فرهاد جذابتر از هرچاي ديگري بود.
كسوف اسمان چشمانت انقدر زيباست كه هر كسي را به حيرت در مي اورد.
مرگ پايان مقدمه ي چند صفحه ي اول از كتاب زندگيست.
مثل روز برايم روشن است كه شبها هوا تاريك مي شود.
عشقم را در دادگاه بي عدالتيها محكوم به مرگ كردند.
روشنايي خورشيد هر لحظه با سياهي چشمانم مبارزه مي كند.


******
صدايي درونم كمك مي طلبيد اما افسوس كسي نميشنيد.
مشت ابكي موج بر صورت سنگي ساحل مي كوبيد.
چنگال تيز لحظات براي شكار اتفاقات نيفتاده ثانيه شماري مي كند.
زمانه شيشه دلم را با سنگ غم شكست.
با اينكه شناگري ماهر نيستم همواره در افكار و خاطرات خود شناورم.
گناهانم را به دار مجازات اويختم تا بي گناهي هايم تبرءه شوند.
ليوان طاقطم از بي صبري لبريز شد.
حتما توي سرها سري بيرون خواهي كرد اگر همه بنشينند.
ادم بميرد ولي تنش سالم باشد.
وقتي زياد حرف ميزني سرم به حدي داغ مي شود كه يخهاي چشمام شروع به ذوب شدن مي كنند.


******
.اتش عشق ظاهري انقدر قوي بود كه ديدگان باطنم را هم سوزاند
اختلاف ما و شما هميشه سر حرف اول است.
درروز هم مي شود شبيخون زد.
براي اينكه بتوانم به خورشيد شبيخون بزنم قبل از حمله عينك افتابي ام را به چشمانم مي زنم.
در رزمگهي كه ابر سياه مرا به رگبار بسته بود ضد گلوله من جز چتر چيز ديگري نبود.
با رفتن خنده گل پژمردگي دركوير دلم شروع به روييدن نمود.
سقوط از قله غرور فتح بزرگيست.
شجاعت را بايد در ميدان ترس يافت.
در حراجگاه شانس لباس بدبختي مفت گران است.
سيگار طوري به دهن او گذاشته بود كه دود از دماغش بيرون مي زد.


******
نيشتر محبت بر قلب سنگ دلان اثر نمي كند.
در راند اخر زندگي مرگ با ضربه شمشيرش روح و جسمم را به دو نيم كرد.
رابطه روح و جسم شكر اب شد.
به رسم يادبود و به خاطر بازيگري در دنيا از زمانه تنديس بلورين مرگ را هديه گرفتم.
دو جماعت از فضا رفتن لذت ميبرند :معتاد و فضا نورد.
روزگار عاشق دل باخته سياه تر از چشمان معشوقش است.
روشنايي ها در شب مي ميرند وتاريكي ها در روز.
خبر فوت ثانيه ها از زبان ساعت (تيك تاك) شنيدنيست.
جاده اي كه ثانيه شمار ساعت در ان مي دود خط پايان ندارد(جاده ي زمان).
سينه ام را مدفن تو قرار ميدهم تا هميشه برايم زنده بماني.


******
خون ديده ي عاشقان شور و بي رنگ است.
خواب غفلت نياز به تعبير ندارد.
توقف در ايستگاه ممنوع شده ي ازدواج جريمه اي سنگين دارد.
انقدر روح لطيفي دارم كه دلم براي مرغ هاي روي اتش كباب مي شه.
بعضي شكارچي ها شكار طعمه ي خود ميشوند .
هم بچه ها بزرگ مي شوند و هم گاهي اوقات بزرگها بچه مي شوند.
تيزترين تيغ دنيا زبان است و عميق ترين زخم دنيا زخم عشق .
فاصله ي تولد و مرگ به اندازه ي يك زندگيست.
بعضي شناگر ها ادمهاي خشكي از اب در مياند.
گاهي وقتها ادم ها غصه مي خورند گاهي وقتها هم غصه ادم ها رو ميخوره.

******
بعضي ادم ها ادم بشو نيستند.
مرگ يعني ازادي پس مرگ بر تمامي پرنده هاي درون قفس.
زين پس روي درب اتاق كوچك دلم خواهم نوشت قبل از ورود در بزنيد.
خرها هيچ وقت ادم نمي شن اما ادم ها بعضي مواقع خر مي شن.
به چهره اش نگاه كردم-دلش از هر چيزي خالي بود به حرفهاش گوش كردم-دل پري داشت.اسمش ني بود.
از بين قاشق ها قاشق هاي چاي شيرين خوري از همه با نمك ترند.
بهترين دفاع حمله است.
حباب ها اسير هواي خود مي شوند.
حباب هايي كه جو مي گيردشان زود نابود مي شوند.
ادم هاي با هوش به خوبي فكر مي كنندوادم هاي بي هوش به خوبي فكر رو مي كنند.
هزار پا ها به جاي دست به يقه شدن با هم پا به يقه مي شوند.
مرغ هاي تخمي قيافه هاي تخمييي دارند(نظريه تخمي از هيات تخمييون مرغ داري).
گل زيباست اگر ديد تو زيبا باشد.

******
ته سوزن سوراخ است.
از مرگ خواسته ام بي صدا به سراغم بيايد مبادا كه از ترس سكته كنم.
درياي غم ساحل ندارد پس بيخودي پارو نزن.
اين روزها مرغ هاي گوشتي هم تخمي شدند.
ماهي هاي پرنده عمري پشت ميله هاي ابكي ي دريا حبس خواهند بود.
ادم ها وقتي به دنيا ميان براي خودشون گريه ميكنن وقتي هم از دنيا ميرن ديگران براشون گريه ميكنند.
سازها زودتر ازادمها كوك مي شند.
زن ها نامرد به دنيا ميان.
پريز برق دو سوراخ داره: يكيش ميگيره اون يكيش مي كنه.
بهترين ترس ترس از گناه است.

******
دل كوه از سنگ است.
بعضي داورهاي فوتبال روي اوسايد خطا مي كنند.
بعضي ها پشت سر ادم غيبت مي كنند بعضي هم پشت سر ادم ... مي كنند.
بعضي زير سايه پدر و مادرشون زندگي گرمي دارند.
دلال هاي كفن ميميرند واسه كفن هاي خوب.
از مسئله هايي كه مثل ابند ميترسم چون شنا بلد نيستم.
ننه هوا خيلي شانس اورد چونكه شوهرش ادم بود.
سلام مقدمه خدا حافظيست.
ويرانه خراب شدني نيست.
در مسير سيل تنها غم است كه باقي مي ماند.
پرنده هاي بلند پرواز عمر كوتاهي دارند.
زلزله وقتي مي ايد زمين زير پاهايش مي لرزد.
سر انجام لباس كفن همه را سفيد بخت مي كند.
زوزه ي گرگ مهربان اهيست براي گوسفندان خورده شده.
عاشق دونده اي هستم كه از زمان هم جلو مي زند.
بعضي ادمها واسه چيزي كه بهش نميرسند توي كفن بعضي ها هم براي رسيدن به چيزي ميرن توي كفن.
قفس اسير ميله هاي خودش است.
زندگي ي زلزله در لغزش سپري مي شود.

******
زندگي ِباد در سرگرداني سپري ميشود.
در بازي ِزندگي داور ها هم اخراج مي شن.
ديدن ِدريا نگاهي عميق مي خواهد.
پرنده سعود مي كند , جاذبه سقوط.
خدا عمري دلم را پشت ِميله هاي سينه ام حبس كرد تا فقط اسير ِدل ِخودم باشم.
يك عمر دلم را پشت قفس ِسينه ام زنداني كردم تا مبادا دلم اسير ِكسي شود.
ميوه ي ِدرخت ِخشكيده هيزم است.
دود ِاتش به چشم ِاسمان مي رود.
سقوط ِابشار ابكيست .
گوركن ارزوي ِزندگي كردن را به دست خودش به گور مي برد.
تنها ماهي ي داخل تنگ هم از زندگي سيراب شد.
پزشكي ي ِقانوني , مرگ ماهي ي ِدرون حوض را :خفگي ِدر اب به دليل شنا بلد نبودن اعلام كرد.

******
ابشار پرتگاهيست براي قطرات ِابي كه از زندگي سيراب شده اند.
اسم شيريني كه مي اد ادم قند تو دلش اب ميشه , بيچاره فرهاد كه شيرين رو ديد و زندگيش اب شد.

******
هشدار:راننده ي محترم لطفا ارام حركت كنيد .فقط 100 متر تا شيريني سراي پليس راه.
اطلاعييه به تمام ِادارات: زين پس براي سهولت در كار ِارباب رجوع, به جاي ِزير ميزي , روميزي هم پذيرفته مي شود.
خورشيد شبها هم خواب ندارد.
گل زاده ي ِهم اغوشي ي ِاب و خاك است.
هوا كه تاريك مي شود گرما هم مي خوابد.
ماهي ها خونسرد جان مي سپارند.
جريان ِاب ادم را خيس مي كند و جريان برق ادم را خشك.
مبلغ ِقبض ِبرق هم اگر زياد باشد ادم را خشك مي كند.
عروس ِمرگ, ادم را سياهپوش مي كند.

******
عزرائيل اسان جان مي گيرد و سخت جان مي دهد.
تمامي ِزندگي ِفرهاد شيرين بود و تمامي ِزندگي ِشيرين تلخ بود.
پس از عمري زندگي با دنيا از او طلاق گرفتم.
عابر ِقلبم, با تولد راه مي افتد و با مرگ از ادامه ي راه باز مي ماند.
ادم تا به اخرين ايستگاه زندگي برسد, جانش در مي ايد.
عزرائيل به خودش هم جان نمي دهد.
دونده ي قلبم تا خطِ پايانِ ِزندگي از نفس نمي افتد.
شب, روزگارِ ِسياهي دارد.
ارابه ي زمان , ترمز ندارد.
سكوت , با زبانِِِِِِِ ِاشاره صحبت مي كند.
برفِ زمستاني از خجالتِ درختانِ ِخشكيده اب مي شود.
اتش زندگي ِشمع را اب مي كند.
شمع در اتش ِخود براي ِمرگ ِپروانه مي گريد.
زمان فرصتِ تلف كردن ِوقتِ خود را ندارد.
پروانه ِمهربان براي نجاتِ شمع ِدر حال ِسوختن جانش را از دست داد.
چشم , توان ِديدن ِخودش را ندارد.
كبريتِ مشتعِل, زندگي ِگرم و كوتاهي را سپري كرد.
تنها پروانه براي ِنجاتِ زندگيِ ِشمع پر پر مي زند.
درنزاعِِ ِبين ِاعدادِ منفي و مثبت , صفر خود را بي طرف اعلام نمود.
وقتي هوس ِنقاشي به سرم مي زند , سيگار مي كشم.
كساني كه شستشوي ِمغزي مي شوند, افكار ِپاك به ذهنشان خطور مي كند.
مار ماهي يي كه زهر ندارد , اداي ِمار در مي اورد.

Pasalari
3rd October 2007, 04:46 AM
بخاطر افکار فسیل واری که داشت جشنواره فسیلی راه انداخت.
آنقدر فکرش دست نخورده ماند که کارتونک بست.
بخاطر افکار عتیقه ای که داشت مغزش را به موزه سپرد.
مغز کوچکش در فضای جمجمه اش لق میزند.
----------------
زمستانها از بيني خورشيد قنديل نور آويزان ميشود .
عشق و مرگ دو مفهومي هستند كه اولي انسان را به آسمان ها مي فرستد و دومي به زير زمين.
اگر واحد پول شاخه نور بود ، بانكها چه نوراني مي شدند.
در ميهماني شبانه‌ام، ماه ساقي، خودكارم پياله و كاغذم تا خرخره نور مي‌نوشد
----------------
چراغ راهنما از بس كه چشمك زد، مژه هايش ريخت.
تا دو كلمه حرف حساب زدم، چرتكه لبخند زد!
وقتي بچه را از شير گرفتند، عاشق بستني شد.
وقتي بهمن سقوط مي كنه، اسفند بالا مي ره!
لامپ از ذوق روشن شدن سوخت.

Pasalari
3rd October 2007, 04:48 AM
آنقدر تنهايي را دوست داشت كه از سايه خودش هم بيزار بود.
براي اينكه عشقش را از قلبش پاك كند، قلبش را فرمت كرد.
خورشيد عشق هم نتوانست قلب يخي او را گرم كند.
------------------
بيکاری هم، خودش يک کار است، افسوس که تعطيلی و مرخصی ندارد.
پرنده‌ای که فريب مترسک را بخورد، از گرسنگی می‌ميرد.
ماهی تنها جانوری است که به‌راستی دل به‌دريا می‌زند.
پرنده گوشه‌گير، روی شانه مترسک لانه می‌سازد.
گياه توی گلدان، شبها خواب باغچه را می‌بيند.
قلب تاکسيمتر، با ديدن مسافر به تپش می‌افتد
-----------------
با نگاهت آرامش را به من می دهی،با کلمات آنرا می گسترانی و با بدرودت همه را ضایع می کنی .
پایمال ترین، بی بوترین ولی مقاوم ترین گل دنیا را روی قالی خانه مان یافتم .
نمي‌دانم چرا گل مریم را در هیچ چمنزاری نیافته ام ، فقط و فقط در گل فروشی ها .
وسوسه انگیز ترین وسیله ای را که در این سالیان اخیر دیده ام ، پریز برق بوده .

Pasalari
3rd October 2007, 04:49 AM
به عشق شنیدن صدای قور قور شکمم ، هر شب صدها قورباغه به کنار بسترم می آیند .
اگر روزی مهربانی را به عنکبوت یاد دهم ،مطمئناً از گرسنگی خواهد مرد .
ان روز که به من گفتی ( ازت بدم می یاد ) ، با حرارت غمگینی بخار شدم .
آرزو دارم که روزی با چشمان خودم ، فاصله بین دو چشمم را ببینم .
با دم آهت آخرین شمع امیدم هم خاموش شد .
کدام دکتری می تواند نبض روحم را بگیرد
----------------
وقتی کتاب می‌خونم چنان غرق مي‌شم که برای بیرون کشیدنم به نجات غریق نیازمندم
بعضي دل ها از جنس تفلون هستند. چيزي به خود نميگيرند و اگر هم گرفتند به راحتي مي‌شود پاكشان كرد.
آن‌قدر زندگيش شيرين بود* دلش را زد!
گرماي عشق هم به قلب يخ زده اثر نمي‌كند.
براي اين‌كه كاسه صبرش لبريز نشود كمي از روي آن برداشت!
----------------
- تاريخ مصرف موش و ماهي را گربه تعين مي كند .
ــ عشق جنين آسا در قلبم نمو پيدا مي كند .
ــ قلبم يك در ميان براي خودم ميزند .
ــ دنيا قفس بزرگي است .
ــ زندگي ، يك مسابقه است . در يك مسابقه همه برنده نمي شوند .

Pasalari
3rd October 2007, 04:50 AM
- حمام آفتاب گرفتن يخ به قيمت جانش تمام مي شود .
ــ با وجوديكه شمع دلم را بسرقت برده اند ، ته دلم روشن است .
ــ هيچي نيست ، انسان است ، كافيست !!
ــ پشه ها منافذ پوست تنم را تكثير مي كنند .
ــ خواب غفلت به رختخواب احتياج ندارد .

Pasalari
5th October 2007, 10:41 PM
وقتی اشکم می خواهد به گردش برود سوار نگاهم می شود.
كسي كه خود را به نور ماه راضي كند ، نور خورشيد كورش خواهد كرد
تجربه ، تنها معلمي است كه اول امتحان مي گيرد و بعد درس مي دهد
از دودلي خسته شده بودم ، يكي از آنها را براي زاپاس كنار گذاشتم
براي اينكه حرف هاي بزرگ بزنم ، هميشه آنها را متر مي كنم

saharnaz
18th April 2009, 02:32 PM
درسفيدي چشمانت،تمام رنگها را تجربه کردم تا به سياهي رسيدم

مرگ بي سروصدا مي آيد، شما بيخود هياهوبه راه مي اندازيد‍.


چشمانش به سياهي آسمان شب بود،ولي هرگز درآن آسمان ستاره اي نبود.

می‌گفت چشم‌هايت با من حرف می‌زند، برای‌همين موقع خداحافظی فقط نگاهش کردم

saharnaz
18th April 2009, 02:33 PM
ساعتی که ضمن کار کردن چرت می زند ، عقب می ماند.


بعضی ها افکارشان بقدری بازاست که حرف حساب هم درآن بند نمی شود.


چون روحم هنگام صعود به آسمان با كسر مواد سوختي روبرو شد، به زمين بازگشت.



براي مردن عمري فرصت دارم.



آدمی نه آنقدر زنده است که به اندازه کافی فکر کند و نه آنقدر فکر می کند که به اندازه کافی زنده است.

saharnaz
18th April 2009, 02:34 PM
متخصص کلیه بود، اما در مورد کلیه بیماریها اظهار نظر می کرد!


گورستان لبريز از عمرهاي سپري شده است.


خساست را از چشمش ياد گرفته بود كه هر چقدر به آن نور مي تاباند ، تنگ تر ميشد


آدم ها وقتي به آسمان خوشبين بودند هواپيما ساختند و وقتي بدبين شدند چترنجات را

saharnaz
18th April 2009, 02:35 PM
روی تخته سياه جهان با گچ نور بنويس


در محضر دادگاه سوگند خورد که جز حقیقت چیزی نخواهد گفت. اما سوگند در گلویش گیر کرد: خفه شد و مرد.


اگر برف مي دانست كره ي خاكي اينقدركثيف است ، هنگام فرود آمدن لباس سفيد نمي پوشيد.




غروب از قايم‏باشك شب و روز خسته شد.



گربه پر توقع انتظار دارد موش به خودش سوس گوجه فرنگي بزند.

saharnaz
21st October 2009, 03:51 PM
مرگ را کاشتم، سبز نشد!
اگر بستگان یک کشتیگیر فوت کند...کشتیگیر اورا خاک نمیکند، وارنداز میکنه


ـ كمترين آمار طلاق متعلق به حلزون هاست ، چون نه مشكل خانه دارند نه ماشين !!!
چاشني غذاهاي من ، ترشي غصه هايم است .

saharnaz
19th April 2010, 08:10 AM
بعضي ادم ها ادم بشو نيستند.


مرگ يعني ازادي پس مرگ بر تمامي پرنده هاي درون قفس.


زين پس روي درب اتاق كوچك دلم خواهم نوشت قبل از ورود در بزنيد.


خرها هيچ وقت ادم نمي شن اما ادم ها بعضي مواقع خر مي شن.


به چهره اش نگاه كردم-دلش از هر چيزي خالي بود به حرفهاش گوش كردم-دل پري داشت.اسمش ني بود.


از بين قاشق ها قاشق هاي چاي شيرين خوري از همه با نمك ترند.


بهترين دفاع حمله است.


حباب ها اسير هواي خود مي شوند.


حباب هايي كه جو مي گيردشان زود نابود مي شوند.


ادم هاي با هوش به خوبي فكر مي كنندوادم هاي بي هوش به خوبي فكر رو مي كنند.


هزار پا ها به جاي دست به يقه شدن با هم پا به يقه مي شوند.


گل زيباست اگر ديد تو زيبا باشد.

saharnaz
19th April 2010, 08:11 AM
ته سوزن سوراخ است.

از مرگ خواسته ام بي صدا به سراغم بيايد مبادا كه از ترس سكته كنم.

درياي غم ساحل ندارد پس بيخودي پارو نزن.


ماهي هاي پرنده عمري پشت ميله هاي ابكي ي دريا حبس خواهند بود.

ادم ها وقتي به دنيا ميان براي خودشون گريه ميكنن وقتي هم از دنيا ميرن ديگران براشون گريه ميكنند.

سازها زودتر ازادمها كوك مي شند.

زن ها نامرد به دنيا ميان.

بهترين ترس ترس از گناه است.

saharnaz
19th April 2010, 08:11 AM
ننه هوا خيلي شانس اورد چونكه شوهرش ادم بود.

سلام مقدمه خدا حافظيست.

ويرانه خراب شدني نيست.

در مسير سيل تنها غم است كه باقي مي ماند.

پرنده هاي بلند پرواز عمر كوتاهي دارند.

زلزله وقتي مي ايد زمين زير پاهايش مي لرزد.

سر انجام لباس كفن همه را سفيد بخت مي كند.

زوزه ي گرگ مهربان اهيست براي گوسفندان خورده شده.

عاشق دونده اي هستم كه از زمان هم جلو مي زند.

بعضي ادمها واسه چيزي كه بهش نميرسند توي كفن بعضي ها هم براي رسيدن به چيزي ميرن توي كفن.

قفس اسير ميله هاي خودش است.

زندگي ي زلزله در لغزش سپري مي شود.

saharnaz
19th April 2010, 08:12 AM
دل كوه از سنگ است.

بعضي داورهاي فوتبال روي اوسايد خطا مي كنند.

بعضي ها پشت سر ادم غيبت مي كنند بعضي هم پشت سر ادم ... مي كنند.

بعضي زير سايه پدر و مادرشون زندگي گرمي دارند.

دلال هاي كفن ميميرند واسه كفن هاي خوب.

از مسئله هايي كه مثل ابند ميترسم چون شنا بلد نيستم.

ابريشم
10th July 2010, 12:24 PM
اتش عشق ظاهري انقدر قوي بود كه ديدگان باطنم را هم سوزاند.

اختلاف ما و شما هميشه سر حرف اول است.

درروز هم مي شود شبيخون زد.

براي اينكه بتوانم به خورشيد شبيخون بزنم قبل از حمله عينك افتابي ام را به چشمانم مي زنم.

در رزمگهي كه ابر سياه مرا به رگبار بسته بود ضد گلوله من جز چتر چيز ديگري نبود.

با رفتن خنده گل پژمردگي دركوير دلم شروع به روييدن نمود.

سقوط از قله غرور فتح بزرگيست.

شجاعت را بايد در ميدان ترس يافت.

در حراجگاه شانس لباس بدبختي مفت گران است.

سيگار طوري به دهن او گذاشته بود كه دود از دماغش بيرون مي زد.

ابريشم
10th July 2010, 12:24 PM
نيشتر محبت بر قلب سنگ دلان اثر نمي كند.

در راند اخر زندگي مرگ با ضربه شمشيرش روح و جسمم را به دو نيم كرد.

رابطه روح و جسم شكر اب شد.

به رسم يادبود و به خاطر بازيگري در دنيا از زمانه تنديس بلورين مرگ را هديه گرفتم.

دو جماعت از فضا رفتن لذت ميبرند :
معتاد و فضا نورد.

روزگار عاشق دل باخته سياه تر از چشمان معشوقش است.

روشنايي ها در شب مي ميرند وتاريكي ها در روز.

خبر فوت ثانيه ها از زبان ساعت (تيك تاك) شنيدنيست.

جاده اي كه ثانيه شمار ساعت در ان مي دود خط پايان ندارد(جاده ي زمان).

سينه ام را مدفن تو قرار ميدهم تا هميشه برايم زنده بماني.

ابريشم
10th July 2010, 12:26 PM
بیچاره کسی که برای گریه کردن، سرش را روی شانه ی تخم مرغ می گذارد.

عمر زنان زیاد است ، زیرا عمر مردها کوتاه است.

وقتی از غم منفجر می شوم، باترکشهایش نزدیکانم را زخمی می کنم.

گاهی آنقدر در دسترس هستم ، که باید از من دور شد.

ببخشید که خودم را با تو اشتباه گرفتم ...

گاو ، جویده ترین کلمات را بر زبان می آورد : ما !

انتهای جاده ی زندگی خانه ایست که مرگش نامند.



[Only registered and activated users can see links]

ابريشم
10th July 2010, 12:27 PM
در قلم بی نهایت حرف نانوشته وجود دارد.

گلدان در آرزوی باغچه و باغچه در آرزوی باغ و باغ در آرزوی جنگل است.

شناسنامه مرده سنگ قبر است.

عجل و عجله هر دو دشمنان انسانند.

علف ها یک بار و درختان بارها به بهار سلام می کنند.

دریا با طوفان تاب بازی می کند و باغ با نسیم.

پروانه بی پروا خود را به آتش می زند.

معدنچیان زمین را سزارین می کنند.

خواب زمستانی، آب یخ است.

برای این که خواب نمانم از پشه ها می خواهم تا صبح کنار بسترم پرسه بزنند.

آینه شکسته تصاویر گوناگون از انسان به نمایش می گذارد.



[Only registered and activated users can see links]

ابريشم
10th July 2010, 12:27 PM
*عرض زندگی مهم است نه طول آن.

*درقلب خود بنویسید که هر روز بهترین روز سال است.

*گفتن اندیشه های این وآن اندیشه نیست ؛ بهترین اندیشه ها یک لحظه اندیشیدن است.

*اگرگیاهان یقین دارند که بهار خواهد آمد چرا ما انسان ها باور نداریم که روزی خواهیم توانست به هر آنچه می خوا هیم دست یا بیم ؟

*پشتکار واراده رمز پنج ستاره شدن است.

*همیشه برای دلسرد شدن زود است. ادامه دادن را ادامه دهید.

*مایوس مباش زیرا ممکن است آخرین کلیدی که در جیب داری قفل را بگشاید.

*فصل شکست بهترین زمان برای کاشتن موفقیت است.

*ماموریت ما در زندگی بی مشکل زیستن نیست بلکه با انگیزه زیستن است.

*انسان نیاز به "انتخاب" سرنوشتش دارد، نه "پذیرش" آن

[Only registered and activated users can see links]

ابريشم
10th July 2010, 12:27 PM
بي کلسیم نگاهت ، شعر هایم پوکی استخوان گرفته اند .

- گلیم بخت ما را احتمالا ، دختری ناشی بافته است .

- در نمایشگاه سنگ های قیمتی ، جای دلت خالی بود !

- ناف غم را به نام ما بریده اند !

- از بس سوتی دادیم ، سوته دل شدیم !

- روزهای فرد احساس کسالت می کنند و روزهای زوج احساس ندامت .



[Only registered and activated users can see links]

ابريشم
10th July 2010, 12:28 PM
كمتر كسيست كه دلش براي دل سوختگان اتش بگيرد.


محبت با اينكه زهرنيست همواره از هر زهرديگري قويتر است و زودتر اثر مي كند.


قطب مردم خون گرمي دارد.


زندگي صد سال اولش سخت است.


هزار پا وقتي كفشهايش را دراورد همه حشرات از بوي پايش خفه شدند.


عاشق دو دل دو معشوق دارد.


اجبار اخرين راه انتخاب است.


صداي پاي مسافر خسته از زبان كفشهايش شنيدنيست.

درياي طوفاني در امواج خود غرق مي شود.


در بازي مرگ و زندگي لاكپشت درون لاك دفاعي فرو رفته بود.

[Only registered and activated users can see links]

ابريشم
10th July 2010, 12:28 PM
پزشكان زندگي مرگباري دارند.
اولين گام براي يك پرنده پر زدن است.

شب و روز از ديدن هم بيزارند.

خورشيد در ارزوي ديدن شب عمري مي سوزد.

چاي شيرين براي فرهاد جذابتر از هرچاي ديگري بود.

كسوف اسمان چشمانت انقدر زيباست كه هر كسي را به حيرت در مي اورد.

مرگ پايان مقدمه ي چند صفحه ي اول از كتاب زندگيست.

مثل روز برايم روشن است كه شبها هوا تاريك مي شود.

عشقم را در دادگاه بي عدالتيها محكوم به مرگ كردند.

روشنايي خورشيد هر لحظه با سياهي چشمانم مبارزه مي كند.


[Only registered and activated users can see links]

ابريشم
10th July 2010, 12:29 PM
صدايي درونم كمك مي طلبيد اما افسوس كسي نميشنيد.

مشت ابكي موج بر صورت سنگي ساحل مي كوبيد.

چنگال تيز لحظات براي شكار اتفاقات نيفتاده ثانيه شماري مي كند.

زمانه شيشه دلم را با سنگ غم شكست.

با اينكه شناگري ماهر نيستم همواره در افكار و خاطرات خود شناورم.

گناهانم را به دار مجازات اويختم تا بي گناهي هايم تبرءه شوند.

ليوان طاقطم از بي صبري لبريز شد.

حتما توي سرها سري بيرون خواهي كرد اگر همه بنشينند.

ادم بميرد ولي تنش سالم باشد.

وقتي زياد حرف ميزني سرم به حدي داغ مي شود كه يخهاي چشمام شروع به ذوب شدن مي كنند.
[Only registered and activated users can see links]

ابريشم
10th July 2010, 12:29 PM
سرفه هاي آدم دلشکسته، صدای خرده شيشه مي دهد.
.براي اينکه پير نشوي ، ساعتت را از کار بينداز.
براي آنکه نفهمد که نمي فهمد ، خودش را به نفهمي زد.
ماهي تنها جانوري است که به راستي دل به دريا مي زند.

ابريشم
10th July 2010, 12:30 PM
دلم براي ماهيها مي سوزد كه در ايام كودكي نمي توانند خاك بازي كنند.
جغد عینک افتابی زد و به تماشای روز نشست.
براي اينكه در زندگي دلسرد نشه، هيچ وقت آب يخ نمي خورد.

ابريشم
10th July 2010, 12:31 PM
گربه نگاهش را با ماهي ميزان ميكند.
تا ضديخ در كاسه سرم نريزم به قطب شمال فكر نمي كنم.
قفسي كه فكر پرنده نتواند در آن پرواز كند هنوز ساخته نشده است.
گربه خجالتي وقتي مي خواهد ماهي بگيرد دستش را جلوي صورتش مي گيرد.
حتي حاضر نيستم مسوليت نوشته هاي روي سنگ قبرم را قبول كنم.

ابريشم
10th July 2010, 12:31 PM
دود سرگرم بالا رفتن از سقوط است

آدم ولخرج،قرض پس انداز میکند.

روی ماهت نقطه تلاقی نگاههاست.

پس از فروکش کردن خشم،پشیمانی زبانه می کشد.

قد سرو گونه ات ، نگاهم را سر به هوا می کند.

ابريشم
10th July 2010, 12:32 PM
آينه يك تنه در مقابل همه ايستادگي مي كند .

دارم ياد مي گيرم كه بعضي از خاطرات را تا كنم و در جيب كتم بگذارم اما كتي ندارم

ابريشم
10th July 2010, 12:32 PM
سلام متواضع ترین واژه هاست

با گام برداشتن ایستادن را به گردش می برم

شنبه،در ورودی هفته است

از وقتی زمین گیر شده ام به محض شنیدن صدای پا اشک در چشمانم حلقه می زند

عاشق خربزه ام زیرا مثل هندوانه تخمه هایش را در سلول انفرادی محبوس نمی کند

ابريشم
10th July 2010, 12:33 PM
عمر هزار پا کفاف بستن بند کفشهایش را نمیدهد.
سقوط در آبشار آبتني ميکند.
مسافر منزوي در جاده متروک سفر میکند.

ابريشم
10th July 2010, 12:33 PM
دریا در خودش غرق نمی شود.
عاشق گل قالیم که خارش تا به حال دست و پای هیچ کسی را مجروح نکرده است .
به حال فریادی اشک می ریزم که تارهای صوتیش را از دست داده است

ابريشم
10th July 2010, 12:34 PM
چراغ راهنما از بس كه چشمك زد، مژه هايش ريخت.
تا دو كلمه حرف حساب زدم، چرتكه لبخند زد!

بيکاري هم خودش کاري است، افسوس که مرخصي و تعطيلي ندارد.
گداي فرزانه اي گفته است : گدايي کن تا محتاج ديگران نشوي.

زندگی عجله داشت عمر زود گذشت.
قفس به روي تمام پرندگان باز است.

ابريشم
10th July 2010, 12:39 PM
تمام حشراتي را كه براي تغذيه از جسدم وارد گورم شده بودند بلعيدم.
براي اينكه صداي قلبم ناراحتم نكند شبها آن را خارج از قفسه سينه ام مي گذارم.
اينكه قطرات اشكم را با دانه هاي باران اشتباه نكنم در روزهاي باراني اشك نمي ريزم.
با دسته گل به استقبال ميكربي كه تازه وارد بدنم شده بود شتافتم.
شير فكرم را باز كردم و گلدان شمعداني را از فكرم سيراب نمودم.
از وقتي گياهخوار شده ام به جاي خون در عروقم كلروفيل جريان دارد.
فلسفه به وجود آمدن شب فقط به خاطر اين است كه ما بتوانيم روزها را شماره كنيم.

نجم السماء
14th October 2010, 04:30 PM
خيلي تاپيك قشنگيه!ممنون فقط اين كاريكلماتور ها را خودتون مينويسيد يا ميشه از هر جا اورد؟

MehraneH
14th October 2010, 06:35 PM
وقتي در جاده به يك پيچ مي رسم مي ايستم و آن را بر مي دارم

saghii
22nd February 2011, 02:56 PM
سكوت ، عاشق شنيدن است

چشمت نگاهم را تماشايي مي كند

آخرين ضربه ي قلبم را به اندازه ي تير خلاص دوست دارم

فردا با چادر سياه شب از بندگان خدا رو ميگيرد

saghii
22nd February 2011, 03:02 PM
رنگين كمان در باران نباريده جان مي سپرد

باد چراغ ستاره را با ابر خاموش مي كند

وقتي باران مي آيد ، به زير ابر پناه ميبرم

عاشق فريادي هستم كه براي شنيدن حرف حق ، سكوت ميكند

shilan
22nd February 2011, 03:04 PM
سقف آرزوهایت را تا انجا بالا ببر که بتوانی چراغی از آن آویزان کنی

Extreme
10th May 2011, 09:51 PM
فقط محض اطلاع :
کاریکلماتور نوعی از شوخ طبعی است که دکتر سیروس شمیسا در کتاب" انواع ادبی " از آن به عنوان یک نوع جدید ادبی یاد می کند .جملاتی کوتاه با آمیزه ای از طنز که گاهی به جمله ی قصار می ماند،شاید بتواند به ضرب المثل تبدیل شود وگاهی به فضای شعر نزدیک می شود. این راه را پرویز شاپور آغاز کرد.و این عنوان را شاملو از سر هم کردن کاریکاتور و کلمات بر آن گذاشت .یعنی کاریکاتوری که با کلمات نوشته می شود.اما از نگاه برخی اساتید این اسم زیبا و جالب نیست .هر چند که شاملو گفته چیزی را سر هم کردیم جا افتاد.


تاریخچه این هنر از زبان پروفسور ویکی پدیا:
کاریکلماتور نامی است که احمد شاملو بر نوشته‌های پرویز شاپور گذاشت. این کلمه ابتدا در سال ۱۳۴۷ در مجله خوشه به سردبیری شاملو به کاربرده شد و حاصل پیوند «کاریکاتور» و «کلمه» است. به نظر شاملو، نوشته‌های شاپور کاریکاتورهایی است که با کلمه بیان شده‌است.

نمونه‌هایی از کاریکلماتورهای پرویز شاپور:
وقتی عکس گل محمدی در آب افتاد، ماهی‌ها صلوات فرستادند.
اگر بخواهم پرنده را محبوس کنم، قفسی به بزرگی آسمان می‌سازم.
به عقیده گیوتین، سر آدم زیادی است.
به یاد ندارم نابینائی به من تنه زده باشد.
قلبم پرجمعیت ترین شهر دنیاست.
به نگاهم خوش آمدی.
قطرهٔ باران، اقیانوس کوچکی است.
هر درخت پیر، صندلی جوانی می‌تواند باشد.
برای اینکه پشه‌ها کاملاً نا امید نشوند، دستم را از پشه بند بیرون می‌گزارم.
گربه بیش از دیگران در فکر آزادی پرندهٔ محبوس است.
روی همرفته زن و شوهر مهربانی هستند!
غم، کلکسیون خنده‌ام را به سرقت برد.
بلبل مرتاض، روی گل خاردار مینشیند!


دو نمونه زیبای دیگر :
بهار با کاپشن می آید و با عرقگیر رکابی می رود.
درزمستان درختان به هم محرم می شوند

Extreme
10th May 2011, 09:52 PM
مادر «شاپور» می‌گفت: «60 سال بچه بزرگ کردم، یک کلمه حرف حسابی از دهانش نشنیدم.» ولی همین حرف‌های ناحساب شاپور که با اسم «کاریکلماتور»، از مجموعه ها و جنگ های هنری و ادبی سر در می‌آورد، از بهترین و طنازانه ترین ستون های این مجلات بود. این کاریکلماتور است که اسم شاپور را به ادبیات مدرن ایران سنجاق کرده. در زیر چند نمونه از کارهای شاپور را می خوانیم:


- بار زندگی را با رشته عمرم به دوش می کشم.
- زندگی بدون آب از گلوی ماهی پایین نمی رود.
- باغبان وقتی دید باران قبول زحمت کرده ، به آبپاش مرخصی داد.
- قطره باران غمگین روی گونه ام اشک میریزد.
- فواره و قوه جاذبه از سربه سر گذاشتن هم سیر نمی شوند.
- جارو، شکم خالی سطل زباله را پر می کند.
- برای مردن عمری فرصت دارم.
- در خشکسالی آب از آب تکان نمی خورد.
- رد پای ماهی نقش بر آب است.
- گل آفتابگردان در روزهای ابری احساس بلاتکلیفی می کند.


منبع: حسین احتسابی، همشهری جوان، شماره 167

Extreme
10th May 2011, 09:53 PM
ضربان قلب در فاصله بین مرگ و زندگی شلیک می شود.


چشم شب زنده دار ستاره ، نگران طلوع خورشید است.


آسایشگاه شب به تعداد ستارگان چراغ خواب دارد.


حاصل جمع ضربان قلب سکوت است.



پرویز شاپور

Extreme
10th May 2011, 09:54 PM
ضربان قلب برای رسیدن به مقصد آخرت سکوت را جایز نمی شمارند.


فاصله بین ضربان قلب پرنده محبوس را غم بی پروازی پر می کند.


موجودی که لبخند می زند بار زندگی را سبکتر به دوش می کشد.


شکوفه در فصل بهار آسانتر از پرنده روی درخت می نشیند.


آب گل آلود روز روشن ماهی ها را شب تار می کند.



پرویز شاپور

Extreme
10th May 2011, 09:54 PM
- اگر خودم هم مثل ساعتم جلو رفته بودم حالا به همه جا رسیده بودم.


- با چوب درختی که برف کمرش را شکسته بود ، پارو ساختم.


- با سرعتی که گربه از درخت بالا می رود، درخت از گربه پایین می آید.


- ستارگان سکه هایی هستند که فرشتگان در قلک آسمان پس انداز کرده اند.


- دلم برای ماهی ها می سوزد که در ایام کودکی نمیتوانند خاک بازی کنند.


- پرگاری که اختلال حواس پیدا می کند بیضی ترسیم می کند.


- با اینکه گل های قالی خارندارند ، مردم با کفش روی آن پا می گذارند.


- آب به اندازه ای گل آلود بود که ماهی ، زندگی را تیره و تار میدید.





پرویز شاپور

Extreme
10th May 2011, 09:54 PM
گلوبولهای سفید خونم جسد میکروب را اشکریزان تا گورستان به دوش کشیدند.


نسیمی که به تک درخت می وزد سرود تنهایی سر می دهد.


شکوفه پرواز هنگام پر کشیدن شکوفان می شود.


آدم برفی تگرگ اشک می ریزد.





پرویز شاپور

Extreme
10th May 2011, 09:55 PM
بر مزار پاییز درخت غرق شکوفه بهاری می روید.

درخت بهاری نگاهم را شکوفه باران می کند.

گل سپاس بر مزار باغبان می روید.

مرحوم درخت با کمک نجار از نردبان چوبی بالا می رود.


پرویز شاپور

Extreme
10th May 2011, 09:55 PM
ستارگان در دل شب به روشنی روز می درخشند.

قطرات باران در آغوش هم آب می شوند.

باد به کمک موج به ماهی می وزد.

در مجلس ختم پروانه من و شمع اشک می ریزیم.

شب صورت ماهش را از چادر سیاه بیرون می گذارد.

آنچنان به دوردست ها رفته ای که نجوای صدای پایت هم شنیده نمی شود.





پرویز شاپور

Powerful
10th May 2011, 09:59 PM
ممنون قشنگ بودن... :040:

**CeDaR**
10th July 2011, 04:50 AM
رودخانه به قصد خودكشي تبديل به آبشار شد.


* * *

براي اينكه خورشيد رو تحقير كنم در جشن تولدش شمع روشن كردم.


* * *

در يك شب زمستاني كه برف مي آمد از سپيدي برف دريافتم كه سياهي شب رنگ پس نمي دهد.


* * *

براي گربه تحقير آميز است كه با مرگ موش خودكشي كند.


* * *

كشورهاي عقب مانده با سياهي زير ناخن افرادشان خيابان ها را آسفالت مي كنند.

**CeDaR**
10th July 2011, 04:52 AM
ماه و خورشيد وقتي مي خواهند لباسشان را عوض كنند پشت ابر مي روند.


* * *

هر وقت ساعتم مشروب زياد مي خورد كوكهايش را بالا مي آورد.


* * *

خورشيد و باران در كافه ترياي « رنگين كمان » وعده ملاقات گذاشتند.


* * *

پرنده سعي مي كرد طوري بايستد كه لااقل سايه اش خارج از قفس بيافتد.

**CeDaR**
10th July 2011, 04:53 AM
تا كلاه ايمني به سر نمي گذاشت صفحه حوادث روزنامه رو مطالعه نميكرد.


* * *

دلم براي ارقامي كه در زير راديكال محبوس هستند ، مي سوزد.


* * *

اگر بهار بودم تير چراغ برق را هم از نعمت روييدن محروم نمي كردم.


* * *

ميكروبهايي كه باعث مرگم شدند اولين دسته گل را بر سر مزارم نهادند.

behzad amiri
16th October 2011, 09:38 PM
کاریکلماتور، زبان گویایی‌ است که شوخی می‌کند، می‌خنداند و به طعنه سخن می‌گوید، به ناهنجاری‌ها و بدی‌ها شلیک می‌کند و گاهی ناملایمات و سختی‌های زندگی را با طنز تلخ بیان می‌کند. دردهای اجتماعی را خوب می‌شناسد و هر اتفاق کوچکی را شاید کمی اغراق‌آمیز با نیشخندی کنایه‌دار مورد توجه قرار می‌دهد و می توان گفت یکی از جلوه‌های زیبای ادب و هنر معاصر است. کاریکلماتور حاصل پیوند "کاریکاتور" و "کلمه" است. این نامی است که احمد شاملو بر نوشته‌های پرویز شاپور گذاشت. چون به نظر شاملو، نوشته‌های شاپور کاریکاتورهایی بود که با کلمه بیان شده ‌بود و بقول سهراب گل هاشم، به بازی با کلمات و شوخی با کلمات هم کاریکلماتور گفته میشود.

کاریکلماتور، مخاطب‌های آگاه و اندیشمند دارد که آنها را با تبسم، به تفکر وادار می‌کند. بسیاری از جملات طنز در نگاه اول یک شوخی ساده و خنده‌دار به‌نظر می‌رسد ولی اثرات واقعی آن پس از کمی تفکر و شاید تعجب برای مخاطب آشكار می‌شود. نمونه های کاریکلماتور را می توان در عرصه های مختلف خصوصا اجتماعی دید یا شنید و بطورکلی وقتی عاشق طنز باشی و بزرگ‌ترین آرزویت فقرزدایی از شادی باشد آنوقت است که کاریکلماتور بیشتر برایت شیرین و دلنشین می شود ... کاریکلماتورهای زیر تقدیم به شما دوستانی که این سبک از طنز تلخ را می پسندید.

[Only registered and activated users can see links]

behzad amiri
16th October 2011, 09:38 PM
- آغاز هر سلام، پایان خداحافظی است.

- زندگی خیلی کوتاه است، ولی آنقدر بلند هست که آن را تباه نکنیم.

- زندگی محبت است و محبت چیزی جز حقیقت نیست.

- اغلب از بی وقتی شکایت می کرد ولی مشکل اصلی او بی هدفی بود.

- دوست هرکس عقل اوست و دشمنش نادانی او.

- آدم خوش بین، شیطان را هم فرشته می بیند.

- وقتی خوابیدم، حقیقت را در خواب دیدم.

- انسان باید انتخاب کند نه اینکه سرنوشت خود را بپذیرد.

- دانش تنها سرمایه ای است که به تاراج نمی رود.

- گوش شنوا زیر بنای مهارت های ارتباطی است.

- دنیا برای آدم های غمگین به کوچکی یک قطره اشک است و برای آدم های شاد به بزرگی یک لبخند.

behzad amiri
18th October 2011, 07:03 PM
کسانی که دیر قول می دهند، خوش قول ترین مردم دنیا هستند.

- آنچه امروز در دل دارم، ممکن است آرزوی فردایم باشد.

- شاید زیباترین منحنی جهان لبخند باشد.

- اگر برای خواسته هایت تلاش نکنی، مجبوری با داشته هایت بسازی.

- عشق یک خواب شیرین است و ازدواج ساعت شماطه دار.

- فریاد را همه می شنوند، هنر واقعی شنیدن صدای سکوت است.

- پرنده بی بال با فکرش پرواز می کند.

- اعتبار همه چیز نه در ارزش آنها، که در معنای آن هاست.

- بعضی ها با اینکه خیاط نیستند، اما خوب وصله هایی به آدم می چسبانند !

- زندگی مثل یک تابلو نقاشی است، با این تفاوت که در آن از پاک کن خبری نیست.

ybeheshteh
22nd October 2011, 10:39 AM
نيش هيچ عقربي کشنده تر از عقربه هاي ساعت نيست
وقتي صدايم را بلند مي کنم ، کمر سکوتم رگ به رگ مي شود
گل ميخک با ديدن چکش پژمرد
جاده ي متروک دير گاهيست مقصد را از ياد برده است
آبشار در اوج زيبايي سقوط مي کند
باران به سقوطش ميگريد
حواسم که پرت شد ، شيشه همسايه شکست
فلسفه به وجود آمدن شب فقط به خاطر اين است که ما بتوانيم روزها را شماره کنيم
گل وجودت را چون قلبم در ميان گرفته ام
سبيل گذاشتم تا حرفها را زير سيبيلي رد کنم
آدم هاي سر به زير حتما در چاله نخواهند افتاد ، اما هيچ گاه هم آسمان آبي را نخواهند ديد
در سفيدي چشمانت تمام رنگها را تجربه کردم تا به سياهي رسيدم
آنقدر براي غربت تک دانه موي سفيدم غصه خوردم که تمام موهايم سفيد شد
سالهاست که کاممان را با حقيقت هاي تلخ ، شيرين مي کنيم
وقتي که خورشيد مات و مبهوت به زيبايي ماه مي نگرد ، شب ميشود
زمستانها از بيني خورشيد قنديل نور آويزان ميشود
عشق و مرگ دو مفهومي هستند که اولي انسان را به آسمان ها مي فرستد و دومي به زير زمين
تا دو کلمه حرف حساب زدم ، چرتکه لبخند زد !
لامپ از ذوق روشن شدن سوخت
يک عمر سرپا ايستادن ، درخت را از پا مي اندازد

behzad amiri
22nd October 2011, 06:17 PM
هر کس تاوان راهی را می دهد که خود برگزیده است.

- در جزیره رنگ ها هم، همه از دو رنگی متنفر بودند.

- کسی که در ساحل آرزوها گام بر می دارد، بالاخره در دریای رویا غرق می شود!

- چیزی به نام شکست وجود ندارد، آن چه بدست می آید، نتیجه است و بس.

- ثروتمند کسی نیست که بیشترین را دارد، کسی است که به کم ترین ها نیاز دارد.

- از زندگی آن چه لیاقتش را داریم به ما می رسد، نه آن چه آرزویش را داریم.

- وقتی آسمان دلم ابری می‌شود، باران اشک از دیدگانم فرو می‌ریزد.

- عشق‌های امروزی به ماهی کوچکی می‌ماند که باید مواظب بود از دست لیز نخورد.

- کار کردن خوب است اما زندگی کردن را نباید فراموش کرد.

ybeheshteh
24th October 2011, 07:38 AM
با یک ریال ، دو ریال نمی توان سریال ساخت.
بعضی ها زندگی می کنند و بعضی ها وقت زندگی را می گیرند.
آن هایی که بلند فکر می کنند هیچ وقت کوتاه نمی آیند.
حرف های خام ، به مغزم صدمه می زند.
آن هایی که پول ندارند مجبورند حرف مفت گوش کنند.
بعضی از نگاه ها صدای قشنگی دارند.
گاهی چشمانم در خیابان چشمانش راه پیمایی می کند.
وقتی یکی به نعل می زنید و یکی به میخ ، مواظب شستتان باشید.
آن هایی که مردم را سیاه می کنند ، پیش خدا روسیاهند.
خیلی از موش ها ،به گربه ها ، محل سگ هم نمی گذارند.

ybeheshteh
25th October 2011, 07:08 PM
مرگ گفت:نوبت توست...گفتم :مرگ من راست می گی !
آسمان صاف و ساده ...تصور نمی کرد توسط ابر آلوده شود!
قفس...پرونده پروازرا بایگانی کرد!
نور چشمی خود را گم کرد...شما عینکش را پیدا نکردید؟!
در خشکسالی...گیاهان خشکحالند.
زمستان بی بخار...بی بخاری طی شد!
پس از نوسازی افکار کلنگی...ذهنی عیالوار و سخنی عیار دار داشت

ybeheshteh
26th October 2011, 07:57 AM
با یک ریال دو ریال ، نمی توان سریال ساخت.
بعضی ها خیاط نیستند ، اما خوب وصله هایی به آدم می چسبانند.
اگر دلتان «قرص» است از «دردسر» نترسید.
در ضیافت خیال ، اولین مهمان رویا بود.
زیباترین و بهترین ساعت دنیا ، ساعتی بود که دیدمت.
بگذارید حق تان را بخورند ، مرگ حق است.
نفت مهریه ملت است اما عندالمطالبه نیست.
همه انسان ها شاعرند ، چرا که روزی غزل خداحافظی را می خوانند.
به علت خالی بودن جیب مردم ، جیب بُرها متحصن شدند.
نوازنده ها برای همه می زنند اما پشت سر کسی خیر.
سعدی کجایی ؟ بنی آدم ابزار یکدیگرند.
از نظر هندوانه تمام انسان ها چاقوکش هستند.
ای کاش تیر نگاه یار مشقی بود.
از ماجرای عشقمان ، موهایم روسفید بیرون آمدند.
اگر زندان نبود از دست این آزادی به کجا پناه می بردیم.
گناهکار کسی است که تظاهر به تقوا نمی کند.
کیف پول فقرا همیشه در حال رژیم گرفتن است.
دیوارهای توالت عمومی ، پُر خواننده تر از روزنامه ها هستند.
از نظر عوام ، آزادی یعنی آنطرف دیوار زندان.
برای «درمان» فقر ، دیگر « قرص» نان تجویز نمی شود.
همه مردم گل را دوست دارند ، به جز دروازه بان ها.

ybeheshteh
28th October 2011, 09:58 PM
گاهی آهو اسیر چنگال شیر می شود و گاهی شیر اسیر چشمان آهو !
بعضی ها با هم جورند ولی جفت نیستند.
دسته تبر ، جزو درختان خائن جنگل است.
سعدی کجایی ؟ بنی آدم ابزار یکدیگرند.
بعضی ها به پای هم پیر می شوند و بعضی ها به دست هم.
در مسابقه ماست خوری همه رو سفید شدند.
چشمان «فرهاد» ، عاشق خواب های «شیرین» است.
همه انسان ها شاعرند ، چرا که روزی غزل خداحافظی را می خوانند.
از نظر هندوانه تمام انسان ها چاقو کش هستند.
قلمی که مغز ندارد ، حتما آبرویت را خواهد برد.

ybeheshteh
29th October 2011, 12:20 PM
کاریکلماتورهای پرویز شاپور
وقتی پیراهن گلدارت را می پوشی، گلها جان می گیرند.
شکوفه پیراهنت با حرارت بدنت رشد می کند.
وقتی پیراهن گلدارت را می پوشی، گل را با گل تزیین می کنی.
بهار نسبت به گلهای قالی هم عشق می ورزد.
پارچه ساده را هم که می پوشی گلدار می شود.
بهار در باغ ، برگ سبز می کاشت.
بهار در پاییز ، گل کاغذی را بو می کرد.
بهار همراه آخرین گلی که پرپر شد، پژمرد.
در بهاران از ترس اینگه گیاه روی گونه ام نروید ، اشک نمیریزم.
گلهای دامنت را با قطرات اشکم سیراب نمودم.
وقتی به تو نگاه می کنم، چشمم از من تشکر می کند.
وقتی تو نیستی ، نگاهم حوصله نمی کند پایش را از چشمم بیرون بگذارد.

ybeheshteh
1st November 2011, 05:19 PM
به افکار بیدارم قرص خواب دادند.
به جز سیاستمداران ، بنی آدم اعضای یکدیگرند.
همیشه درست می گویم ، اما نمی دانم چرا حق با دیگران است.
بدون عینک تمام سازها را تار می بینم.
عجب زمانه ای شده ! گذشت هم درگذشت.
ارزانترین و زیباترین لوازم آرایش صورت ، لبخند است.
بابا آب داد دیگر افسانه شده ، بابا را هم ایزوگام کردند.
دنبال لولوی نامرد می گشت تا ممه ربوده شده اش را پیدا کند.
همسر با گذشتی بود ، از من هم گذشت.
بگذارید حقتان را بخورند ، مرگ حق است.
خوش به حال فقیر ، یک حرف بیشتر از غنی دارد.
در کشورهای عقب مانده نیمی از مردان عاقلند و نیمی دیگر متاهل.
شاید تفاوت دید من و تو در نمره عینکمان باشد.
در پایان محکمه ، حکم قاضی خشت بود.
از نظر عوام ، آزادی یعنی آن طرف دیوار زندان.

ybeheshteh
2nd November 2011, 06:05 PM
رویای شیرین کلمات ، کاریکلماتور است.
زمستان سر خیلی ها را کلاه گذاشت.
نوه ام از مینی «بوس» های من کلافه شده است.
موش ، گربه را سر به زیر کرد.
لطیف ترین کلمه لبخند است ، آن را حفظ کن.
اکثرا در قید حیات هستیم و در بند زندگی.
لباس آرزو برای تن خیلی ها گشاد است.
شاید شک زیر بنای حقیقت باشد.
خط فقر از بی پولی پایین تر آمد.
از گرسنگی مجبور شد حرص بخورد.
آدم بی قرار هیچ وقت با کسی قرار ندارد.
زنبور عسل نیش تلخی دارد.
خروس از مرغ نوک مدادی خوشش آمد.
بعضی از راننده ها فقط زبان بوق را قبول دارند.
هنگام بغض آسمان گل های باغچه خوشحال می شوند.
برای شستن قالی اول به گل هایش آب داد.
وقتی گفتم حرف دلت را بزن ، گفت گرسنه ام.
من با رویا زندگی می کنم و رویا با دیگری.

s.HOSSEIN.m
28th January 2012, 06:57 PM
سلام دوستان گلم.
قدیم تاپیک کاریکلماتور زده بودم ولی الان هرچقدر گشتم نتونستم پیداش کنم سرچ هم کردم چنین تاپیکی نداریم انگاری !
امیدوارم خوشتون بیاد و حضور داشته باشین .

s.HOSSEIN.m
28th January 2012, 06:58 PM
درسفيدي چشمانت،تمام رنگها را تجربه کردم تا به سياهي رسيدم.


مگسها مانند ناخدایان کشتی اند،یعنی بعد از مرگ انسان هم حاضر نمی شوند که جنازه اش را ترک گویند.

s.HOSSEIN.m
28th January 2012, 06:59 PM
مرگ بي سروصدا مي آيد، شما بيخود هياهوبه راه مي اندازيد‍.


وقتی ماه را جو می گیرد ، خسوف می شود .

s.HOSSEIN.m
28th January 2012, 07:02 PM
چشمانش به سياهي آسمان شب بود،ولي هرگز درآن آسمان ستاره اي نبود.



آتش جهنم آرزوي خاكستر شدن را به گور مي برد

s.HOSSEIN.m
28th January 2012, 07:06 PM
شب هنگام، براي اينكه باغچه را از نور سيراب كنم، سر آبپاش را به چراغ قوه زدم.

به قدري حواس سايه‌ام پرت است كه سر در پي شخص ديگري نهاد.

s.HOSSEIN.m
28th January 2012, 07:06 PM
برای آنکه سایه ام سنگین نشود رژیم می گیرم!

موجود تک سلولی تا آخر عمرش محکوم به سلول انفرادی است!

s.HOSSEIN.m
28th January 2012, 07:07 PM
زنبور عسل تمام عمرش را در ماه عسل می گذراند.


افكارم بر خلاف من حركت می كنند.

behzad amiri
26th March 2012, 09:05 PM
- از گذشته بگذر و حال را بساز و به آینده امیدوار باش.

- توی بازار صداقت، گرانی بیداد می کند.

- ظاهرسازها با هر سازی می رقصند.

- به افکار بیدارم قرص خواب دادند.

- به جز سیاستمداران، بنی آدم اعضای یکدیگرند.

- همیشه درست می گویم، اما نمی دانم چرا حق با دیگران است.

- بدون عینک تمام سازها را تار می بینم.

- عجب زمانه ای شده ! گذشت هم درگذشت.

- ارزانترین و زیباترین لوازم آرایش صورت، تلخند است.

- بابا آب داد دیگر افسانه شده، قبر بابا را هم ایزوگام کردند.

- همسر با گذشتی بود، از من هم گذشت.

- بگذارید حقتان را بخورند، مرگ حق است.

- خوش به حال فقیر، یک حرف بیشتر از غنی دارد.

- شاید تفاوت دید من و تو در نمره عینکمان باشد.

- در پایان محکمه، حکم قاضی به دار آویختن عدالت بود.

- از نظر عوام، آزادی یعنی آن طرف دیوار زندان.

- چقدر سخت است همرنگ جماعت شدن وقتی جماعت خودش هزار رنگ است.

- گشادی جیب بعضی ها، بزرگتر از سوراخ لایه اُزون است.

- نوک قلم پاچه خوار همیشه چرب است.

- بعضی ها حساب پس می دهند و بعضی ها حق حساب.