PDA

توجه ! این یک نسخه آرشیو شده میباشد و در این حالت شما عکسی را مشاهده نمیکنید برای مشاهده کامل متن و عکسها بر روی لینک مقابل کلیک کنید : اشعار شهریار


پیشی و موشی
21st December 2010, 03:02 PM
عاشق نمي‌شوي که ببيني چه مي‌کشم
در وصل هم ز عشق تو اي گل در آتشم


بيچاره من که ساخته از آب و آتشم
با عقل آب عشق به يک جو نمي‌رود


صبحست و سيل اشک به خون شسته بالشم
ديشب سرم به بالش ناز وصال و باز


عمريست در هواي تو ميسوزم و خوشم
پروانه را شکايتي از جور شمع نيست


شاهد شو اي شرار محبت که بي‌غشم
خلقم به روي زرد بخندند و باک نيست


جز در هواي زلف تو دارد مشوشم
باور مکن که طعنه‌ي طوفان روزگار


با کس فرو نياورد اين طبع سرکشم
سروي شدم به دولت آزادگي که سر


لب ميگزد چو غنچه‌ي خندان که خامشم
دارم چو شمع سر غمش بر سر زبان


اي آفتاب دلکش و ماه پري‌وشم
هر شب چو ماهتاب به بالين من بتاب


تا بشنوي نواي غزلهاي دلکشم
لب بر لبم بنه بنوازش دمي چوني


اين کار تست من همه جور تو مي‌کشم
ساز صبا به ناله شبي گفت شهريار

پیشی و موشی
21st December 2010, 03:04 PM
به شوخي مي‌برند از من سيه چشمان شيرازي
دل و جانيکه دربردم من از ترکان قفقازي


تو آهووش چنان شوخي که با من ميکني بازي
من آن پيرم که شيران را به بازي برنميگيرم


که حسن جاودان بردست عشق جاودان بازي
بيا اين نرد عشق آخري را با خدا بازيم


بيا تا هر دو با آيينه بگذاريم غمازي
ز آه همدمان باري کدورتها پديد آيد


که چون چشم غزالان داند افسون غزل سازي
غبار فتنه گو برخيز از آن سرچشمه‌ي طبعي


چه انصافي رود با ما که نه فخريم و نه رازي
به ملک ري که فرسايد روان فخررازيها


تو از هر در که بازآيي بدين شوخي و طنازي
عروس طبع را گفتم که سعدي پرده افرازد


که سرو راستين ديدم سزاوار سرافرازي
هر آنکو سرکشي داند مبادش سروري اي گل


تو زلف از هم گشائي به که ابرو در هم اندازي
گر از من زشتي بيني به زيبائي خود بگذر


طربناکان تبريزي و شنگولان شيرازي
به شعر

پیشی و موشی
21st December 2010, 03:05 PM
سرم آمد به بر سينه، سلام اي شيراز
ديدمت دورنماي در و بام اي شيراز


که پس انداخته‌ايم اينهمه وام اي شيراز
وامداريم سرافکنده ز خجلت در پيش


ورنه داني که مرا چيست مرام اي شيراز
توسن بخت نه رام است خدا مي‌داند


از نسيمم بنوازند مشام اي شيراز
نکهت باغ گل و نزهت نارنجستان


من مردد که دهم دل به کدام اي شيراز
نرگسم سوي چمن خواند و سروم سوي باغ


چون عروسان خرامان به خيام اي شيراز
به قيام از بر هر گنبد سبزي سروي


با من از عهد کهن پيک و پيام اي شيراز
توئي آن کشور افسانه که خشت و گل تست


که در آفاق بلندند و به نام اي شيراز
سرورانت مگر از سرو روانت زادند


همچنان مانده در افواه انام اي شيراز
قرن‌ها مي‌رود و ذکر جميل سعدي


تا به لب راند همه جان کلام اي شيراز
خواجه بفشرد سخن را و فکندش همه پوست


جرعه‌اي نيز مرا ريز به جام اي شيراز
زان مي لعل که خمخانه به حافظ دادي


گوشه‌اي نيز مرا بخش مقام اي شيراز
زان خرابات که بر مسند آن خواجه مقيم


تب عشقي که بتابيم تمام اي شيراز
ترک جوشي زده‌ام نيم‌پز و نامطبوع


که به روي تو برآيد ز نيام اي شيراز
شهسوار سخنم ليک نه با آن شمشير


شهريارم به در خواجه غلام اي شيراز
شايد از گرد و غبار سفرم نشناسي

پیشی و موشی
21st December 2010, 03:06 PM
همه آفاق پر از نعره‌ي مستانه‌ي تست
پاشو اي مست که دنيا همه ديوانه‌ي تست


آن که باز است هميشه در ميخانه‌ي تست
در دکان همه باده فروشان تخته است


زيور زلف عروسان سخن شانه‌ي تست
دست مشاطه‌ي طبع تو بنازم که هنوز


توشه‌ي من همه در گوشه‌ي انبانه‌ي تست
اي زيارتگه رندان قلندر برخيز


رندم و حاجتم آن همت رندانه‌ي تست
همت اي پير که کشکول گدائي در کف


عقل ديوانه‌ي گنجي که به ويرانه‌ي تست
اي کليد در گنجينه‌ي اسرار ازل


هر که توفيق پري يافته پروانه‌ي تست
شمع من دور تو گردم به کاخ شب وصل


همه بازش دهن از حيرت دردانه‌ي تست
همه غواص ادب بودم و هر جا صدفيست


چشمک نرگس مخمور به افسانه‌ي تست
زهره گو تا دم صبح ابد افسون بدمد


شهريار آمده دربان در خانه‌ي تست
اي گداي

پیشی و موشی
21st December 2010, 03:07 PM
اما چه غم غمي که خدا مي‌دهد به دل
از غم جدا مشو که غنا مي‌دهد به دل


از اشک چشم نشو و نما مي‌دهد به دل
گريان فرشته‌ايست که در سينه‌هاي تنگ


غم مي‌رسد به وقت و وفا مي‌دهد به دل
تا عهد دوست خواست فراموش دل شدن


نازم غمي که ساز و نوا مي‌دهد به دل
دل پيشواز ناله رود ارغنون نواز


سر مي‌کشد چو ماه و صلا مي‌دهد به دل
اين غم غبار يار و خود از ابر اين غبار


زنگ غمم مبر که صفا مي‌دهد به دل
اي اشک شوق آينه‌ام پاک کن ولي


اين جوهر جلي که جلا مي‌دهد به دل
غم صيقل خداست خدا يا ز مامگير


با همتي که بال هما مي‌دهد به دل
قانع به استخوانم و از سايه تاجبخش


وز غم جزع مکن که جزا مي‌دهد به دل
تسليم با قضا و قدر باش شهريار

پیشی و موشی
21st December 2010, 03:08 PM
خلاف خواهش خود تا خدا تواني يافت
سري به سينه‌ي خود تا صفا تواني يافت


کليد فتح به کنج فنا تواني يافت
در حقايق و گنجينه‌ي ادب قفل است


کمال مطلق گيتي کجا تواني يافت
به هوش باش که با عقل و حکمت محدود


بجوي جوهر خود تا جلا تواني يافت
جمال معرفت از خواب جهل بيداريست


نه قصه‌اي که به چون و چرا تواني يافت
تحولي است که از رنجها پديد آيد


مگر که ره به حريم رضا تواني يافت
تو حلقه بردر راز قضا نداني زد


گر اين فنا بپذيري بقا تواني يافت
ز قعر چاه توان ديد در ستاره و ماه


تو پيش و پس کن لفظي کجا تواني يافت
کمال ذوق

پیشی و موشی
21st December 2010, 03:09 PM
نگارين نخل موزوني همايون سرو آزادي
الا اي نوگل رعنا که رشک شاخ شمشادي


کمان ابرو ترا صيدم که در صيادي استادي
به صيد خاطرم هر لحظه صيادي کمين گيرد


الا اي خسرو شيرين که خود بي‌تيشه فرهادي
چه شورانگيز پيکرها نگارد کلک مشکينت


خدا را اي شکر پاره، مگر طوطي قنادي
قلم شيرين و خط شيرين سخن شيرين و لب شيرين


چنان کز شيوه‌ي شوخي و شيدايي تو بيدادي
من از شيريني شور و نوا بيداد خواهم کرد


به افسون کدامين شعر در دام من افتادي
تو خود شعري و چون سحر و پري افسانه را ماني


به شرط آن که گه‌گاهي تو هم از من کني يادي
گر از يادم رود عالم تو از يادم نخواهي رفت


اگر روزي به رحمت بر سر خاک من استادي
خوشا غلطيدن و چون اشک در پاي تو افتادن


تو هم هر دولتي بودي چو گل بازيچه‌ي بادي
جواني اي بهار عمر اي روياي سحرآميز


نگارين سايه‌اي هم ديدي و داد سخن دادي
به پاي

farhad30
21st December 2010, 03:43 PM
شمعي فروخت چهره که پروانه‌ي تو بود


عقلي دريد پرده که ديوانه‌ي تو بود


خم فلک که چون مه و مهرش پياله‌هاست



خود جرعه نوش گردش پيمانه‌ي تو بود


پيرخرد که منع جوانان کند ز مي



تابود خود سبو کش ميخانه‌ي تو بود


خوان نعيم و خرمن انبوه نه سپهر



ته سفره خوار ريزش انبانه‌ي تو بود


تا چشم جان ز غير تو بستيم پاي دل



هر جا گذشت جلوه‌ي جانانه‌ي تو بود


دوشم که راه خواب زد افسون چشم تو



مرغان باغ را به لب افسانه‌ي تو بود


هدهد گرفت رشته‌ي صحبت به دلکشي



بازش سخن ز زلف تو و شانه‌ي تو بود


برخاست مرغ همتم از تنگناي خاک



کورا هواي دام تو و دانه‌ي تو بود


بيگانه شد بغير تو هر آشناي راز



هر چند آشنا همه بيگانه‌ي تو بود


همسايه گفت کز سر شب دوش شهريار



تا بانک صبح ناله‌ي مستانه‌ي تو بود

farhad30
23rd December 2010, 12:52 PM
شب همه بي تو کار من شکوه به ماه کردنست

روز ستاره تا سحر تيره به آه کردنست

متن خبر که يک قلم بي‌تو سياه شد جهان

حاشيه رفتنم دگر نامه سياه کردنست

چون تو نه در مقابلي عکس تو پيش رونهيم

اينهم از آب و آينه خواهش ماه کردنست

نو گل نازنين من تا تو نگاه مي‌کني

لطف بهار عارفان در تو نگاه کردنست

ماه عباد تست و من با لب روزه دار ازين

قول و غزل نوشتنم بيم گناه کردنست

ليک چراغ ذوق هم اين همه کشته داشتن

چشمه به گل گرفتن و ماه به چاه کردنست

غفلت کائنات را جنبش سايه‌ها همه

سجده به کاخ کبريا خواه نخواه کردنست

از غم خود بپرس کو با دل ما چه مي‌کند

اين هم اگر چه شکوه‌ي شحنه به شاه کردنست

عهد تو (سايه) و (صبا) گو بشکن که راه من

رو به حريم کعبه‌ي «لطف آله» کردنست

گاه به گاه پرسشي کن که زکوة زندگي

پرسش حال دوستان گاه به گاه کردنست

بوسه‌ي تو به کام من کوه نورد تشنه را

کوزه‌ي آب زندگي توشه راه کردنست

خود برسان به شهريار ايکه درين محيط غم

بي‌تو نفس کشيدنم عمر تباه کردنست

zahra.a
10th July 2011, 07:06 PM
برو ای تُرك كه تَرك تو ستمگر كردم
حیف از آن عمر كه در پای تو من سر كردم
عهد و پیمان تو با ما و وفا با دگران
ساده دل من كه قسم های تو باور كردم
به خدا كافر اگر بود به رحم آمده بود
زان همه ناله كه من پیش تو كافر كردم
تو شدی همسر اغیار و من از یار و دیار
گشتم آواره و ترك سر و همسر كردم
ز سر بالش دیباست تورا كی دانی
كه من از خار و خسْ با دید بستر كردم
در و دیوار به حال دلِ من زار گریست
هركجا ناله ی ناكامی خود سر كردم
در غمت داغ پدر دیدم و چون درّ یتیم
اشك ریزان هوس دامن مادر كردم
اشك از آویزه ی گوش تو حكایت می كرد
پند از این گوش پذیرفتم و ز آن در كردم
پس از این گوش فلك نشنود افغان كسی
كه من این گوش ز فریاد و فغان كر كردم
ای صبا شب به امیدی كه زنی حلقه بدر
دیده را حلقه صفت دوخته بر در كردم
شهریارا به جفا كرد چو خاكم پامال
آن كه من خاك رهش را بسر افسر كردم

farhad30
10th July 2011, 09:11 PM
[Only registered and activated users can see links]

sanam123
10th July 2011, 09:49 PM
[Only registered and activated users can see links]

علي اي هماي رحمت تو چه آيتي خدا را [Only registered and activated users can see links] که به ماسوا فکندي همه سايه‌ي هما را



دل اگر خداشناسي همه در رخ علي بين [Only registered and activated users can see links] به علي شناختم به خدا قسم خدا را



به خدا که در دو عالم اثر از فنا نماند [Only registered and activated users can see links] چو علي گرفته باشد سر چشمه‌ي بقا را



مگر اي سحاب رحمت تو بباري ارنه دوزخ [Only registered and activated users can see links] به شرار قهر سوزد همه جان ماسوا را



برو اي گداي مسکين در خانه‌ي علي زن [Only registered and activated users can see links] که نگين پادشاهي دهد از کرم گدا را



بجز از علي که گويد به پسر که قاتل من [Only registered and activated users can see links] چو اسير تست اکنون به اسير کن مدارا



بجز از علي که آرد پسري ابوالعجائب [Only registered and activated users can see links] که علم کند به عالم شهداي کربلا را



چو به دوست عهد بندد ز ميان پاکبازان [Only registered and activated users can see links] چو علي که ميتواند که بسر برد وفا را



نه خدا توانمش خواند نه بشر توانمش گفت [Only registered and activated users can see links] متحيرم چه نامم شه ملک لافتي را



بدو چشم خون فشانم هله اي نسيم رحمت [Only registered and activated users can see links] که ز کوي او غباري به من آر توتيا را



به اميد آن که شايد برسد به خاک پايت [Only registered and activated users can see links] چه پيامها سپردم همه سوز دل صبا را



چو تويي قضاي گردان به دعاي مستمندان [Only registered and activated users can see links] که ز جان ما بگردان ره آفت قضا را



چه زنم چوناي هردم ز نواي شوق او دم [Only registered and activated users can see links] که لسان غيب خوشتر بنوازد اين نوا را



«همه شب در اين اميدم که نسيم صبحگاهي [Only registered and activated users can see links] به پيام آشنائي بنوازد و آشنا را»



ز نواي مرغ يا حق بشنو که در دل شب [Only registered and activated users can see links] غم دل به دوست گفتن چه خوشست شهريارا

sanam123
10th July 2011, 09:49 PM
[Only registered and activated users can see links]

در وصل هم ز عشق تو اي گل در آتشم[Only registered and activated users can see links]عاشق نمي‌شوي که ببيني چه مي‌کشم

با عقل آب عشق به يک جو نمي‌رود[Only registered and activated users can see links]بيچاره من که ساخته از آب و آتشم

ديشب سرم به بالش ناز وصال و باز[Only registered and activated users can see links]صبحست و سيل اشک به خون شسته بالشم

پروانه را شکايتي از جور شمع نيست[Only registered and activated users can see links]عمريست در هواي تو ميسوزم و خوشم

خلقم به روي زرد بخندند و باک نيست[Only registered and activated users can see links]شاهد شو اي شرار محبت که بي‌غشم

باور مکن که طعنه‌ي طوفان روزگار[Only registered and activated users can see links]جز در هواي زلف تو دارد مشوشم

سروي شدم به دولت آزادگي که سر[Only registered and activated users can see links]با کس فرو نياورد اين طبع سرکشم

دارم چو شمع سر غمش بر سر زبان[Only registered and activated users can see links]لب ميگزد چو غنچه‌ي خندان که خامشم

هر شب چو ماهتاب به بالين من بتاب[Only registered and activated users can see links]اي آفتاب دلکش و ماه پري‌وشم

لب بر لبم بنه بنوازش دمي چوني[Only registered and activated users can see links]تا بشنوي نواي غزلهاي دلکشم

ساز صبا به ناله شبي گفت شهريار[Only registered and activated users can see links]اين کار تست من همه جور تو مي‌کشم

sanam123
10th July 2011, 09:50 PM
[Only registered and activated users can see links]

شمعي فروخت چهره که پروانه‌ي تو بود[Only registered and activated users can see links]عقلي دريد پرده که ديوانه‌ي تو بود

خم فلک که چون مه و مهرش پياله‌هاست[Only registered and activated users can see links]خود جرعه نوش گردش پيمانه‌ي تو بود

پيرخرد که منع جوانان کند ز مي[Only registered and activated users can see links]تابود خود سبو کش ميخانه‌ي تو بود

خوان نعيم و خرمن انبوه نه سپهر[Only registered and activated users can see links]ته سفره خوار ريزش انبانه‌ي تو بود

تا چشم جان ز غير تو بستيم پاي دل[Only registered and activated users can see links]هر جا گذشت جلوه‌ي جانانه‌ي تو بود

دوشم که راه خواب زد افسون چشم تو[Only registered and activated users can see links]مرغان باغ را به لب افسانه‌ي تو بود

هدهد گرفت رشته‌ي صحبت به دلکشي[Only registered and activated users can see links]بازش سخن ز زلف تو و شانه‌ي تو بود

برخاست مرغ همتم از تنگناي خاک[Only registered and activated users can see links]کورا هواي دام تو و دانه‌ي تو بود

بيگانه شد بغير تو هر آشناي راز[Only registered and activated users can see links]هر چند آشنا همه بيگانه‌ي تو بود

همسايه گفت کز سر شب دوش شهريار[Only registered and activated users can see links]تا بانک صبح ناله‌ي مستانه‌ي تو بود

sanam123
10th July 2011, 09:50 PM
خراب از باد پائيز خمارانگيز تهرانم[Only registered and activated users can see links]خمار آن بهار شوخ و شهر آشوب شمرانم

خدايا خاطرات سرکش يک عمر شيدايي[Only registered and activated users can see links]گرفته در دماغي خسته چون خوابي پريشانم

خيال رفتگان شب تا سحر در جانم آويزد[Only registered and activated users can see links]خدايا اين شب‌آويزان چه مي‌خواهند از جانم

پريشان يادگاريهاي بر بادند و مي‌پيچند[Only registered and activated users can see links]به گلزار خزان عمر چون رگبار بارانم

خزان هم با سرود برگ ريزان عالمي دارد[Only registered and activated users can see links]چه جاي من که از سردي و خاموشي ز مستانم

سه تار مطرب شوقم گسسته سيم جانسوزم[Only registered and activated users can see links]شبان وادي عشقم شکسته ناي نالانم

نه جامي کو دمد در آتش افسرده جان من[Only registered and activated users can see links]نه دودي کو برآيد از سر شوريده سامانم

شکفته شمع دمسازم چنان خاموش شد کز وي[Only registered and activated users can see links]به اشک توبه خوش کردم که مي‌بارد به دامانم

گره شد در گلويم ناله جاي سيم هم خالي[Only registered and activated users can see links]که من واخواندن اين پنجه‌ي پيچيده نتوانم

کجا يار و دياري ماند از بي مهري ايام[Only registered and activated users can see links]که تا آهي برد سوز و گداز من به يارانم

سرود آبشار دلکش پس قلعه‌ام در گوش[Only registered and activated users can see links]شب پائيز تبريز است در باغ گلستانم

گروه کودکان سرگشته‌ي چرخ و فلک بازي[Only registered and activated users can see links]من از بازي اين چرخ فلک سر در گريبانم

به مغزم جعبه‌ي شهر فرنگ عمر بي‌حاصل[Only registered and activated users can see links]به چرخ افتاده و گوئي در آفاقست جولانم

چه دريايي چه طوفاني که من در پيچ و تاب آن[Only registered and activated users can see links]به زورقهاي صاحب کشته‌ي سرگشته مي‌مانم

ازين شورم که امشب زد به سر آشفته و سنگين[Only registered and activated users can see links]چه مي‌گويم نمي‌فهمم چه مي‌خواهم نمي‌دانم

به اشک من گل و گلزار شعر فارسي خندان[Only registered and activated users can see links]من شوريده بخت از چشم گريان ابر نيسانم

کجا تا گويدم برچين و تا کي گويدم برخيز[Only registered and activated users can see links]به خوان اشک چشم و خون دل عمريست مهمانم

فلک گو با من اين نامردي و نامردمي بس کن[Only registered and activated users can see links]که من سلطان عشق و شهريار شعر ايرانم

sanam123
10th July 2011, 09:50 PM
[Only registered and activated users can see links]

شب همه بي تو کار من شکوه به ماه کردنست[Only registered and activated users can see links]وز ستاره تا سحر تيره به آه کردنست

متن خبر که يک قلم بي‌تو سياه شد جهان[Only registered and activated users can see links]حاشيه رفتنم دگر نامه سياه کردنست

چون تو نه در مقابلي عکس تو پيش رونهيم[Only registered and activated users can see links]اينهم از آب و آينه خواهش ماه کردنست

نو گل نازنين من تا تو نگاه مي‌کني[Only registered and activated users can see links]لطف بهار عارفان در تو نگاه کردنست

ماه عباد تست و من با لب روزه دار ازين[Only registered and activated users can see links]قول و غزل نوشتنم بيم گناه کردنست

ليک چراغ ذوق هم اين همه کشته داشتن[Only registered and activated users can see links]چشمه به گل گرفتن و ماه به چاه کردنست

غفلت کائنات را جنبش سايه‌ها همه[Only registered and activated users can see links]سجده به کاخ کبريا خواه نخواه کردنست

از غم خود بپرس کو با دل ما چه مي‌کند[Only registered and activated users can see links]اين هم اگر چه شکوه‌ي شحنه به شاه کردنست

عهد تو (سايه) و (صبا) گو بشکن که راه من[Only registered and activated users can see links]رو به حريم کعبه‌ي «لطف آله» کردنست

گاه به گاه پرسشي کن که زکوة زندگي[Only registered and activated users can see links]پرسش حال دوستان گاه به گاه کردنست

بوسه‌ي تو به کام من کوه نورد تشنه را[Only registered and activated users can see links]کوزه‌ي آب زندگي توشه راه کردنست

خود برسان به شهريار ايکه درين محيط غم [Only registered and activated users can see links]بي‌تو نفس کشيدنم عمر تباه کردنست