ghoghnoos
27th November 2007, 10:25 PM
دست تو دست هم تا ته کوچه رفتیم و صحبت کردیم زیر اولین بارون پاییزی .
حالا می فهمم چرا می گن "دیوانه باران زده " ؟
تو چشماش عشق شعله ور بود.تا حالا کسی رو اینجوری ندیده بودم. یه وابستگی عجیبی بین ما بود.
حتی زمان رفتن به خونه یه جدایی چند ساعته خیلی واسمون سخت بود .
بالاخره رفت تو خونه ولی من طبق معمول ته کوچه ایستادم همون جا که یاد آور خاطرات تلخ وشیرین زیادی برام بود
یه نگاه به دیوار انداختم با خودم تصمیم گرفتم من هم یه یادگاری روی دیوار بنویسم روی زمین یه تیکه گچ افتاده بود
اونو برداشتم و روی دیوار نوشتم:
"ته کوچه هم میتونه زیبا باشه"
حالا می فهمم چرا می گن "دیوانه باران زده " ؟
تو چشماش عشق شعله ور بود.تا حالا کسی رو اینجوری ندیده بودم. یه وابستگی عجیبی بین ما بود.
حتی زمان رفتن به خونه یه جدایی چند ساعته خیلی واسمون سخت بود .
بالاخره رفت تو خونه ولی من طبق معمول ته کوچه ایستادم همون جا که یاد آور خاطرات تلخ وشیرین زیادی برام بود
یه نگاه به دیوار انداختم با خودم تصمیم گرفتم من هم یه یادگاری روی دیوار بنویسم روی زمین یه تیکه گچ افتاده بود
اونو برداشتم و روی دیوار نوشتم:
"ته کوچه هم میتونه زیبا باشه"