PDA

توجه ! این یک نسخه آرشیو شده میباشد و در این حالت شما عکسی را مشاهده نمیکنید برای مشاهده کامل متن و عکسها بر روی لینک مقابل کلیک کنید : مرا اندکی دوست داشته باش ولی طولانی...


yalda saadaat
29th March 2011, 07:24 PM
مرا اندکی دوست داشته باش ولی طولانی...



باور کن !...

باور کن که من تنها تو را دوست دارم...

باور کن...

باور کن که همیشه دلم برات تنگه باور کن ...... باور کن .... هرروز، با امید آمدنت ودیدن روی گلت و

شنیدن صدای نازنینت از خواب بیدار

می شم و هر شب، با حسرت ندیدنت به سراغ عکسهای خوشگلت می رم...باور کن... این گناه نیست اگر

من بخوام که تنها مال من باشی!می خوام تنها... تنهای تنها... مال من باشی






تو چشمهای تو یک دنیا مهربونیه که همیشه بهم آرامش میده....

تو لبخند تو یک دنیا زیباییه که رنگ سیاه ذهنم را همیشه سپید می کنه

تو صدای تو یک دنیا خوبیه که همیشه امید را در من زنده می کنه.......

تو همیشه بهترین ، آروم ترین و صبورترین یار من توی تمام

لحظه های بی تابی زندگیم بودی و همیشه شیرین ترین و ماندنی ترین

خاطره های من ، بودن با تو وهمچنین دوستی عمیق و خالص و

بی ریا با تو بوده است .....

راستی چه جادویی تو صدات داری؟؟؟ که اینطور آرامم می کنه، وقتی

از همه جا وهمه چیز شاکی می شم.

تو کلامت چی داری ؟؟؟ که اینطور به شورم میاره، وقتی از همه چیز دلسرد می شم

تو عمق چشمهات چه نیرویی وجود داره؟؟؟ که حتی با دیدن عکست

هم همچنان نافذ و جان بخش هست






من زندگیم را پیدا کردم. من تو را پیدا کردم.

من زنده شدم به عشق تو. من عشق تو را دارم اگر چه خودت را ندارم.

دلم برات تنگه همنفسم ..... دلم برات تنگه فدات شم.

با من بمان ای هم نفس ..... که برای زنده بودن نيازت دارم

با من بمان که عشقت از هر چه در اين دنيای خاکی است بی نيازم

می کند... با من بمان که با خيالت هم چنان مست می شوم که ديگر

هيچ رنجی را نمی فهمم ، با من بمان و مرا از خود رهايم کن




روزی بود گذر زمان اذيتم ميکرد حس ميکردم از روزای خوشيم دور ميشم دور دور.

ولی حالا اين حس رو ندارم چون همه لحظه هام سرشار از امید و عشق هست.

همه لحظه هام سرشار از بودن با تو هست ...

چقدر قشنگه که آدم دلش اونقدر عاشق باشه که هيچ چیزي رونبينه.....



ای فرشته زیبای من نمیدونم چطور میتونم ازت تشکر کنم...

ای مهربانم: به من بگو چه چیز را به تو تقدیم کنم ؟ عمرم را؟

هستی ام را؟ داراییم را؟ اما می دانم اینها کافی نیست ......

خوب من: روح وسیع و مهر بی دریغ تو که نیکبختی را به من

می آموزد می ستایم ، بدان که بند بند وجودم بسته به هستی توست
دوست دارم



عزیزم! مرا عشق بیاموز تا بیشتر و بیشتر "به تو" عشق ورزم

از تو می خواهم مرا بیاموز که به تو عشق ورزم و مجنون تو باشم

فردایی سبز را به روح منتظرم هدیه کنی.همچنان چشم به راه قاصدکها که

خواهم بود صادقانه بگویم به زلالی اشکهایت به خنده های با مزه ات وبه وفاداری عشق و ایثارت در هنگام

نوازش... دوست دارم[Only registered and activated users can see links]

عليرضا جون
29th March 2011, 07:26 PM
من بر انم که در این دنیا
خوب بودن بخدا سهل ترین کارست
و نمیدانم که چرا انسان
تا این حد
باخوبی
بیگانه ست
و همین درد مرا سخت می آزارد!

yalda saadaat
29th March 2011, 07:27 PM
روزی تو می آیی ...
با چشمانی که ،
عشق در پیاله های شیرین آن موج می زند ...
با دستانی ،
پر از عطوفت ...
و دامانی ،
پر از سخاوت ...
روزی که باران عشقت را ،
بر تن خستۀ من می باری ...
و من در میان مهربانی های تو گم می شوم ...
روزی می آیی تا کشتی شکسته قلبم ،
در ساحل مهر تو پهلو بگیرد ...
روزی خواهی آمد ...
میدانم ...
و آن روز من با تمام تمنای نگاهم ...
به تو خواهم گفت که به شوق آمدنت ،
تمام سال های عمرم منتظر بودم ...
تو مرا با خود می بری به وسعت بی کرانۀعشق ...
و تا آخرین سر منزل دوست داشتن ...
من و تو ما می شویم ...
و بال بالِ هم ،
تا هر چه آبی است پرواز می کنیم ...
دیگر غمی ندارم ...
با تو بودن برایم بس است ...
و این است سرود خوشبختی

[Only registered and activated users can see links]

عليرضا جون
29th March 2011, 07:29 PM
چیزی بگو بگذار تا هم صحبتت باشم
لختی حریف لحظه های غربتت باشم
ای سهمت از بار امانت هر چه سنگین تر
بگذار تا من هم شریك قسمتت باشم
تاب آوری تا آسمان روی دوشت را
من هم ستونی در كنار قامتت باشم
از گوشه ای راهی نشان من بده ، بگذر
تا رخنه ای در قلعه بند فترتت باشم
سنگی شوم در بركه ی آرام اندوهت
با شعله واری در خمود خلوتت باشم
زخم عمیق انزوایت دیر پاییده است
وقت است تا پایان فصل عزلتت باشم
صورتگر چشمان غمگین تو خواهم بود
بگذار همچون آینه در خدمتت باشم
در خوابی و هنگام را از دست خواهی داد
معشوق من ! بگذار زنگ ساعتت باشم

yalda saadaat
29th March 2011, 07:34 PM
خاطرم نیست تو از بارانی یا که از نسل نسیم
هرچه هستی گذرا نیست هوایت
بویت
فقط آهسته بگو
با دلم می مانی؟

homaA
29th March 2011, 07:46 PM
دستاشو مشت کرده بود

پرسيدم توي مشتت چيه؟
گفت:خودت نگاه کن.
دستاشو گرفتم و آروم باز کردم..
توي دستاش چيزي نبود!
گفتم چيزي نيست که..
دستامو که توي دستاش بود فشرد
گفت:نبود ولي حالا هست
دستام گرم شد.....
و او لبخند زد.[Only registered and activated users can see links]

yalda saadaat
29th March 2011, 07:47 PM
گاهی

*" سکوتــ "*

دردِ تلخی استــ

که ذره ذره رویــ یکــ *" فاجعه "* را می گیرد !!


[Only registered and activated users can see links]

MAJNOON7
29th March 2011, 08:20 PM
قفسم را نشکن
و نکن آزادم
گر رهایم سازی ،بخدا خواهم مرد
من به زنجیر تو عادت دارم
تو محبت کن و بگذار که تا عمری هست ،من بمانم چو اسیری به حریم قفست

yalda saadaat
29th March 2011, 08:22 PM
دلـــــتـــنـــگــــی .... !!


[Only registered and activated users can see links]

MAJNOON7
29th March 2011, 08:24 PM
و حدس میزنم شبی مرا جواب میکنی
و قصر کوچک دل مرا خراب میکنی

سر قرار عاشقی همیشه دیر کرده ای
ولی برای رفتنت عجب شتاب میکنی

من از کنار پنجره تو را نگاه میکنم
و تو به نام دیگری مرا خطاب میکنی

yalda saadaat
30th March 2011, 06:29 AM
*تلـــــــــــــــــــــخ � دوری ات

را به

*شیـــــــــــــــــــرین � انتظارت

*سنجــ ـ ــ ـ ـ ــ ـاق* می کنم

اینجوری

*خیـــــــــــــــــالم* خیلی راحته

[Only registered and activated users can see links]

yalda saadaat
30th March 2011, 07:26 PM
بر لحــظه هـــای مــن که می باریــــــــ




مـــن و آسمــــــانــــــ




ســاعــــــت هــــا



بـا رنــــــگــیــنکــمــان خیــــــــال تو




عشقبـازی می کنیمـــــــــــღــــ

saghi.s
30th May 2011, 08:55 PM
گفت با او آرام رهگذر،
حادثه چیست؟
گفت:
حادثه شاید پیدا شدن شبدری سبزی در باغ
یا که پیدا شدن موی سپید در سر تو
شاید هم پرپر شدن لاله سرخی ز گلستان باشد
ولی ای زندگیم از ازل تا به ابد بهترین حادثه ام دیدن توست