|
وقتي چراغها خاموش ميشود
وقتي چراغها خاموش ميشود

«شبي در موزه: نبرد اسميت سونيان» قسمت دوم فيلم كمدي خانوادگي و موفق بن استيلر است؛ فيلمي كه در زمان خود توانست تماشاگران مختلف بينالمللي را در سراسر جهان جذب قصه بانمك، شاد، تخيلي و ماجراجويانه خويش كند. قسمت دوم فيلم كه هفته قبل لقب يكي از دو فيلم موفق و اول جدول گيشه نمايش بينالمللي را به خود اختصاص داد، توسط شاون لوي كارگرداني شده است. لوي كه قسمت اول فيلم را هم كارگرداني كرده بود، در قسمت جديد اين فيلم اكشن، دوباره كاراكتر اصلي خود لاري دالي را درگير ماجراجوييهاي داخل موزه تاريخ طبيعي ميكند.
فيلم با شعار تبليغاتي «وقتي چراغهاي موزه خاموش ميشوند، نبرد اصلي آغاز ميشود» به روي پرده سينماها رفت. اين شعار تبليغاتي، حال و هوا و قصه فيلم را آشكار ميكند. امي آدامز، اوئن ويلسن، رابين ويليامز، هتك آزاريا، كريستوفر گست، استيو گوگان و بيل هدر، ديگر بازيگران فيلم هستند.
قصه
لاري دالي (با بازي بن استيلر) توانسته به عنوان نگهبان شب موزه تاريخ ملي، شغل اصلي و دائمي خود را به دست بياورد. او در قسمت اول فيلم متوجه شد شبها وقتي موزه تعطيل ميشود، موجودات انساني و حيواني موزه ــ كه هريك شخصيتهاي معروف تاريخي و يا حيوانات منقرض شده عهد كهن هستند ــ حيات پيدا ميكنند. اين موجودات موزه را روي سر خود ميگذارند و هيچ كسي در بيرون از موزه باور نميكند كه چنين اتفاقاتي در داخل موزه رخ داده باشد. در پايان قسمت اول، لاري توانست بر مشكلات فائق آيد و با موجودات داخل موزه كنار آمده و دشمنيهاي ميان برخي از آنان را تبديل به دوستي كند. قصه قسمت جديد زماني شروع ميشود كه مسوولان موزه تاريخ طبيعي تصميم ميگيرند آن را براي مدتي تعطيل كنند. هدف از اين تعطيلي، بهروز رساندن و نوسازي آن است. به همين منظور، اشياي بيجان موزه به يك بخش مركزي دولتي در منطقه واشنگتن فرستاده ميشوند. لاري هم همراه اين اشيا به محل جديد نقل مكان ميكند. بخش اصلي قصه فيلم كه در اين محل اتفاق ميافتد، مربوط به جان گرفتن انستيتوي اسميت سونيان است. در كنار آن 136ميليون شيء ديگر هم وجود دارد كه شبها جان ميگيرند. آمليا اكهارت، خلبان (امي آدامز) از يك جنگ سخت برگشته است. آل كاپون (جان پرتنان) ميخواهد فعاليتهاي گنگستري خود را ادامه دهد و خيلي از شخصيتهاي ديگر تاريخي هم با جان گرفتن، قصد دارند كارهاي ناتمام خود را تمام كنند؛ اما زماني كه فرعون با ديدگاههاي شيطاني خود جان ميگيرد و ميخواهد حاكميت مطلق خود را دوباره با جادو برقرار كند، دردسرهاي واقعي لاري شروع ميشود. لاري از تئودور روزولت (رابين ويليامز) كمك ميخواهد. آمليا هم قبول ميكند به لاري كمك كند. آيا لاري و دوستانش ميتوانند اوضاع را به حالت عادي برگردانند و اين شلوغي و هرج و مرج را به پايان برسانند؟
نقد
كساني كه قسمت اول «شبي در موزه» را ديدند و صحنههاي جذاب و تماشايي آن را پسنديدند، مشتاقانه در انتظار نمايش عمومي قسمت دوم آن بودند. سازندگان فيلم هنگام توليد قسمت جديد، به تماشاگران قول دادند كه اين بار فيلمي جذابتر و تماشاييتر را خواهند ديد. سوالي كه در همان زمان مطرح شد، اين بود كه سازندگان فيلم در قسمت دوم آن چقدر ميتوانند جلوتر بروند و چه چيزهاي تازهاي را ميتوانند به ماجراجوييهاي قسمت اول اضافه كنند! در قسمت اول فيلم، حرف اصلي زده شده بود و انواع و اقسام جلوههاي ويژه در آن به كار رفته بود.
مهمترين بخش قصه، جانبخشي به كاراكترها و موجودات متنوع و تاريخي موزه تاريخ طبيعي بود. اين كار در قسمت اول خيلي خوب صورت گرفته بود. براي قسمت دوم، كار تازهتر و بيشتري در اين رابطه نميشد انجام داد. تنها كار ممكن اين بود كه تعدادي شخصيت تازه به قصه اضافه شود. فيلمنامهنويسان فيلم اين كار را انجام دادهاند و چون تعدادي از اين كاراكترها و موجودات در داخل موزه تاريخ طبيعي وجود ندارند، آنها با تغيير لوكيشن حضور آنها را توجيهپذير ميكنند.
فيلمي مثل «شبي در موزه 2» كاملا وابسته به جلوههاي ويژه جديد سينمايي است. جلوههاي كامپيوتري اين روزها امكاناتي را براي صنعت سينما و فيلمها فراهم كردهاند كه به كمك آنها ميتوان غيرممكنها را تبديل به يك واقعيت كرد. صحنههاي مختلف فيلم (با وجود تمام كاراكترها و موجودات متنوعي كه دارد) خيلي خوب كار شده است و جلوههاي ويژه آن بشدت طبيعي به نظر ميرسد. براي مثال دعوا و تعقيب و گريز كاراكتر اصلي با دايناسورها يا صحبت كردن كله لينكلن با آدمهاي فيلم، بقدري طبيعي است كه انگار در حال تماشاي يك فيلم واقعي هستيم. حرف اول را در توليد چنين فيلمهايي بودجه آنها ميزند. هزينه توليد اين نوع فيلمها كلان است و ستارگان اصلي آن نه بازيگران مشهور (كه البته اين فيلم براي جان بخشيدن به يك سري كاراكتر معروف تاريخي از وجود يك سري بازيگران مشهور سينمايي بهره گرفته است) كه جلوههاي ويژه و متخصصان اين فن در پشت پرده هستند.
كاراكترهاي جديدي كه به قصه اضافه شدهاند، باعث بانمكتر و بهتر شدن قصه و ماجراها شدهاند و در اين رابطه حضور امي آدامز پررنگتر از بقيه است. ايرادي كه منتقدان سينمايي به فيلم گرفتهاند، به فيلمنامه آن برميگردد. آنها ميگويند اين فيلمنامه براي فيلمي يك ساعت و نيمه كم است. همين نكته باعث ميشود تا سازندگان فيلم از تمهيدات مختلف استفاده كنند تا صحنهها را كش بدهند. به همين دليل، برخي از لحظات فيلم تماشاچي احساس خستگي ميكند. با اين وجود، در كل ميتوان «شبي در موزه 2» را فيلمي سرگرمكننده ارزيابي كرد كه جمع خانواده را سرگرم ميكند. تلاش سازندگان فيلم اين بوده كه قصه و ماجراجويي را تعريف كنند كه تمام اعضاي خانواده از تماشاي آن لذت ببرند. البته انجام چنين كاري چندان هم راحت و ساده نيست و نميتوان در آن واحد فيلمي را توليد كرد كه هم بچهها آن را بپسندند و هم والدين آنها. با اين حال، «شبي در موزه 2» توانسته در اين رابطه خوب عمل كند. ولي از آنجا كه قسمت دوم فيلم در مقايسه با قسمت اول آن حرفي براي گفتن نداشت، اين سوال مطرح ميشود كه اگر قرار باشد قسمت سوم آن هم توليد شود، اين يكي چه قصه و حال و هوايي خواهد داشت؟ در حقيقت، اضافات اين قسمت كه تازهتر از 2 قسمت قبلي باشد چه خواهد بود؟
قاب کوچک
----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
Sorrow Rebuild Me As I Step Out Of The Light
Misery Strengthen Me As I Say My Goodbyes
I Heal My Wounds With Grief
And Dream Of You
And Weep Myself Alive
|