درباره دو نسخه آلماني و آمريكايي «بازيهاي خندهدار» ساخته ميشاييل هانهكه
انجماد ارواح
تاكنون بهندرت پيش آمده كه يك كارگردان بخواهد فيلمي را كه قبلا ساخته بازسازي كند. مثلا آلفرد هيچكاك سالها پس از كارگرداني «مردي كه زياد ميدانست»، بار ديگر آن را بازسازي كرد. برخي فيلمسازان ديگر نيز اين كار را كردهاند، اما از ميان فيلمسازاني كه ما ميشناسيم، تعداد كساني كه اقدام به بازسازي اثر خود كردهاند، به تعداد انگشتان دست هم نميرسد. در عوض، موضوع بازسازي، موضوعي است جذاب براي سينماي امروز جهان.
با توجه به اين نظريه مطرح و بارها گفته شده، دوران قصهگويي سرآمده و همه قصههاي مهم، بارها گفته و روايت شده است كه مقوله بازسازي در سينماي جهان ضرورت پيدا ميكند. مثلا از روي داستان «يك تراژدي آمريكايي» نوشته كارل تئودور درايزر كه سرگئي آيزنشتاين روس هميشه آرزوي ساختن فيلمي بر اساس آن را داشت، فيلمهاي سينمايي زيادي ساخته شده است. بهترين فيلم قطعا «مكاني در آفتاب» ساخته جورج استيونس است و پس از آن نمونههاي بسيار كه آخرينشان «امتياز نهايي» ساخته وودي آلن است كه 4 سال پيش ساخته شد.
در كشور خودمان مرحوم جلال مقدم، داريوش فرهنگ و بهروز افخمي با اقتباس آزاد از اين كتاب و فيلمهاي ساخته شده بر مبناي آن، آثاري را كارگرداني كردند. پس بحث «اقتباس آزاد» عبارت است از بازخواني يك متن، با در نظر گرفتن شرايط روز و تغييراتي كه ممكن است در آن ايجاد شود. امروزه كمتر پيش ميآيد فيلمي را ببينيم و ياد فيلمي ديگر نيفتيم؛ آخرين نمونهاش هم فيلم موفق «درباره الي...» بود كه خيليها را ياد «ماجرا» اثر ميكل آنجلو آنتونيوني انداخت، بعضي را ياد «زير شن» فرانسوا اوزون و معدودي ديگر را ياد «بيمار رواني» هيچكاك. ممكن است كارگردان اين فيلم يا فيلمهاي ديگر مستقيما تحتتأثير اين فيلم نبوده باشد و ارادهاي براي اين نوع برداشتها نداشته باشد اما تأثير ناخودآگاه چيزي نيست كه بشود آن را انكار كرد.
ميشاييل هانهكه كارگردان اتريشي و يكي از برجستهترين فيلمسازان حال حاضر جهان كه او را با فيلمهايي مثل «معلم پيانو»، «ساعت گرگ»، «كدناشناخته» و بخصوص «پنهان» ميشناسيم، تاكنون 2بار موفق به دريافت جايزه نخل طلاي جشنوارهكن شده است. او علاوه بر آثار ياد شده، 2 فيلم بسيار مشهور ديگر دارد به نام «بازيهاي خندهدار.» نسخه اول را با شركت اولريش موهه بازيگر بزرگ سينماي آلمان در سال 1977 در اروپا ساخت و سپس همين فيلم را با همين نام در آمريكا با شركت تيم راث و نائومي واتس بازسازي كرد. نسخه بازسازيشده آمريكايي، كوتاهتر از نسخه آلماني است و البته از ميزان خشونت فيلم اول نيز در آن كاسته شده است.
بسياري از منتقدان ضمن توجه به اين كه چطور يك فيلمساز بزرگ مانند هانهكه تصميم به بازسازي اثري از خودش ميگيرد، معترف بودند كه نسخه آلماني «بازيهاي خندهدار» بسيار ساختار سنجيدهتر و منطقيتري دارد. دليل اين موضوع بيش از همه به اين برميگردد كه در صنعت مِين استريم هاليوود و با حضور ستارهاي مانند نائومي واتس، نميتوان همان جسارتها و بيپرواييهايي را لحاظ كرد، كه در زمان ساخت همين فيلم در اروپا، اصلا موضوعي نبود كه كارگردان يا عوامل ديگر به آن فكر كنند. در نسخه آمريكايي كه در سال 2007 ساخته شد سن زوج بازيگر اصلي (بويژه شخصيت زن) كمتر شده است. نائومي واتس در مقايسه با بازيگر زن فيلم اول، جوانتر است و انتخاب او توسط ميشاييل هانهكه اگر چه باعث توجه بيشتر به اين اثر شد، اما تأثير مهيب صحنههاي شكنجه و دردمندي او را كم كرد. شكسته شدن غرور شخصيت زن ميانسال فيلم اول، تأثير شگرفي دارد در حالي كه در فيلم آمريكايي چندان جلوهاي ندارد. درباره بازيگر نقش مرد نسخه اروپايي، اولريش موهه سخن بسيار است. اولريش موهه بازيگر بزرگ سينماي آلمان بود كه در فيلمهاي كنستانتين گوستا گاوراس، ميشاييل هانهكه، فلورين هنكل دونرسمارك و... بازي كرد و هر فيلمش بيش از ديگري نشان ميداد كه او چه بازيگر و هنرمند كمنظيري بود كه بسيار دير شناخته شد. از او فيلم «زندگي ديگران» در جشنواره فيلم فجر نمايش داده شد كه 4 سال پيش اين فيلم جايزه بهترين فيلم جشنواره را گرفت و سپس چند ماه بعد در مراسم اسكار نيز، برنده جايزه بهترين فيلم غيرانگليسي زبان شد.
داستان «بازيهاي خندهدار» درباره زوجي مرفه است كه همراه فرزند خردسالشان براي گذراندن تعطيلات تابستاني، عازم تفرجگاهي ييلاقي ميشوند. در كنار ويلاي مشرف به درياچه آنها، ويلاي دوست خانوادگيشان است كه آنها هم به آنجا مراجعت كردهاند. در راه رفتن، زوج اصلي ماجرا، با توقفي كوتاه جلوي در ويلاي دوستانشان، آنها را در كنار دو مرد جوان ميبينند كه برايشان شناخته شده نيستند و تصور ميكنند از دوستانشان هستند كه بهاتفاق آمدهاند آنجا. سپس وارد ويلاي خود ميشوند. در همان دقايق اوليه ورود، سروكله همان 2 جوان پيدا ميشود كه به بهانه گرفتن تخممرغ، وارد خانه ميشوند، مرد را بشدت مضروب ميكنند، و تا صبح روز بعد آنان را با انواع شكنجهها، آزار داده و سپس زن و مرد و فرزندشان را به فجيعترين شكل ممكن از بين ميبرند. سكانس پاياني فيلم، بسيار هولناكتر از اين قصه است؛ 2 جوان ساديست و ديوانه، پس از انجام مأموريتشان، عازم خانه همسايه بغلي ميشوند و با همان سناريوي ديروز پيش ميروند و حالا ما فهميدهايم كه اينها قبل از ورود به خانه 2 قهرمان فيلم، در ويلاي دوستشان بودهاند و آنان را هم از بين بردهاند.
گفتيم «2 قهرمان فيلم»؛ يعني همانهايي كه نام بازيگرانشان آمد و دربارهشان توضيح داده شد. اما درواقع اين طور نيست. مايكل ويلمينگتون منتقد سرشناس، در يادداشتي در زمان اكران نسخه آمريكايي «بازيهاي خندهدار» نوشت كه حرف اصلي ميشاييل هانهكه در اين فيلم و دليل عمده بازسازي آن در آمريكا، اين است كه برخلاف تصور تماشاگر، قهرمانان فيلم نه زوج ميزبان، كه 2 مهمان ناخواندهاي هستند كه زندگي آدمها را بيخود و بيجهت به آتش ميكشند و كشتن آدمها و عذاب آنان، برايشان فرق چنداني با كندن پوست يك ميوه ندارد. ميشاييل هانهكه تعمدا در انتخاب 2 شخصيت قهرمانش (به تعبير ويلمينگتون) سراغ 2 چهره بسيار معصوم و دوستداشتني رفته كه يكي از آنها همان بازيگر فيلم «روِيابينها» اثر برناردو برتولوچي است كه در نهايت سادگي و حيرت، مشاهدهگر رفتار عجيب و غريب خواهر و برادر فرانسوي است. يعني آن چهره معصوم فيلم برتولوچي، در اين جا تبديل به دژخيمي شده كه بر خلاف ظاهر آرام و متين و حتي مؤدبش، پر از عقدههايي است كه او را به چنين ددمنشيهايي واميدارد. اما كارگردان اتريشي، حتي ذرهاي و حتي براي لحظهاي به شخصيت اين 2 جوان وحشتآفرين نزديك نميشود تا اندكي براي تماشاگرش بگويد چرا اينان دست به چنين جناياتي ميزنند. منتقدان غربي كه بسياريشان اهل تفسيرهاي اجتماعي و سياسي از فيلمها هستند، تأكيد هانهكه بر بازسازي «بازيهاي خندهدار» در آمريكا را به اين دليل دانستند كه او ميخواسته تأكيد كند اين موضوع در جامعه بهظاهر دموكراتيك و آرام آمريكا نيز مصداق دارد. نمونه عيني و مابهازاي چنين شخصيتها و رفتارشان را ميتوان در اخبار حوادث هر روز مطالعه كرد و ديد كه پشت ظاهر امن و بيهياهوي زندگي شهروندان در كشورهاي غربي، چه توفاني از تهديد و دلهره خفته است.
ترديدي نيست كه از حيث زيباييشناسي، نسخه اروپايي اين فيلم بسيار بهتر است از بازسازي آن، اما اشتياق بازيگران مشهور و سرشناسي مثل تيم راث انگليسي و نائومي واتس استراليايي براي ايفاي اين نقشهاي سنگين، از علاقه آنان به حضور در فيلمهاي خاص و هنري خبر ميدهد. علاوه بر اين، كافي است به برخي پلانسكانسهاي طولاني هر دو نسخه دقت كنيد تا متوجه شويد بازي در اين 2 فيلم براي بازيگرانش چه تجربه مشقتباري بوده. ميشاييل هانهكه فيلمسازي است كه با وجود تفاوتهاي بنيادين كارش با فيلمسازان همعصر خود، بسيار وامدار سينماست و هر فيلمش، سواي اين كه در مناسبات سياسي و اجتماعي بازتابهاي وسيعي دارد، نوعي واكنش خلاقانه اوست در برابر آثار ديگران. بار ديگر قصه نيمه اول فيلم «پنهان» را مقايسه كنيد با قصه نيمه اول شاهكار ديويد لينچ يعني «بزرگراه گمشده» كه هر دو درباره زوجياند كه با ديدن نوارهاي ويدئويي در جوار خانهشان، ناگهان درمييابند كه كسي آنان و حتي خلوتشان را زير نظر دارد. اما كسي كه هر دوي اين شاهكارها را ديده، اصلا به ذهنش هم خطور نميكند كه چيز مشابهي در اجرا و ميزانسن، ممكن است اين 2 فيلم را به هم پيوند دهد.
امان جليليان