شما عضو نیستید, برای دسترسی کامل به سایت لطفا از طریق این لینک ثبت نام نمائید.     close
 

تالارهای گفتمان جی تاک

جدیدترین موضوعات انجمنها دانلود تولبار جی تاک


بازگشت   تالارهای گفتمان جی تاک تاریخ ، فرهنگ و هنر ادبيات شاهنامه
ارسال موضوع جدید  پاسخ
 
لینک مستقیم ابزارهای موضوع جستجو در موضوع
قدیمی 15th November 2009   #1

saharnaz

مدیر ارشد بازنشسته

 saharnaz آواتار ها

تاریخ عضویت: Mar 2008
محل سکونت: تهران
نوشته ها: 9,328
تشکر از دیگران: 5,083
تشکر شده 11,693 بار در 5,736 پست

 

24 داستان بيژن و منيژه

منيژه منم دخت افراسياب

برهنه نديده تنم آفتاب



اي فرزند! چون كيخسرو در كين خواهي پدرش سياوش ، بر تورانيان پيروز شد و جهان را از نو آراست ، روزي از روزها بر تخت زرين نشست و شادكام از اين پيروزيها بزم شاهانه اي آراست . بزرگان و دلاوراني چون گودرزو گيو وطوس وبيژن درآن انجمن گرد آمدند و به مي وآواز رامشگران دلشاد بودند چنانكه گفتم ، ناگاه پرده داري پيش آمده و به سالاربارخبرداد ، گروهي از ارمانيان يا ارمنيان به دادخواهي آمده و اجازه ورود ميخواهند . سالار آنچه را شنيده بود به آگاهي كيخسرو رساند و فرمان ورود گرفت . ارمنيان گريان و زاري كنان به بارگاه آمدند و گفتند : اي شهريار پيروز بخت ، ما از شهردوري ميآئيم كه در مرز ايران و توران قرار دارد . از يك سو از توران در رنجيم و از سوي ديگر آنجاكه مرز ايرانست ، بيشه اي داريم پر از درختان ميوه و كشتزار و چراگاه . اكنون بخت از ما برگشته و گرازان به آن بيشه حمله كرده اند . گرازاني كه با دندانهاي چون پيل خود درختان كهنسال را از ريشه بدر مي آورند و به چارپايان آسيب ميرساند . شاه! تو كه شهريار هفت كشور و يار همه اي ، به داد ما هم برس! دل شاه به حال زار آنها سوخت و از ميان دلاوران كسي را خواست تا به بيشه خوك زده رفته و گرازها را از بين ببرد و فرمان داد تا سيني زريني آوردند و گهرهاي بسيار برآن ريختند و ده اسب زرين لگام هم آماده كردند . چون آماده شد ، به آن ناموران گفت : هركس اين رنج را بر خود هموار كند، اين گنج از آن او خواهد بود . كسي از آن انجمن پاسخي نداد ، جز بيژن كه پا پيش نهاد و گفت در راه اجراي فرمان آماده است تا از سرو جان خود نيز بگذرد . گيو، پدربيژن ، كوشيد تا او را از اين كار باز دارد ، ولي بيژن جوان در راي خود پاي فشرد و شاه نيزاز اين دلاوري بيژن خشنود گرديد . به گرگين دستور داد تا در اين سفر راهنما و يار بيژن جوان باشد .

بيژن آماده سفر شد و همراه گرگين با يوز و باز به راه افتاد . راه دراز بود اما با شكار و شادي طي شد و آنها رفتند و رفتند تا به بيشه ارمنيان رسيدند . بيژن كه از ديدن خرابي كه گرازها به بار آورده بودند خونش به جوش آمده بود به گرگين گفت : هنگام خواب نيست و ايستادگي كن تا كار را محكم كنيم ودل ارمنيان را ازاين رنج آسوده سازيم . تو گرز را بردارو كنار آبگير مواظب باش تا اگرگرازي از تير و چنگم بدر رفت تو او را بكشي! گرگين گفت : پيمان ما با شاه اين نبود ، تو فرمان را پذيرفتي و زر و گوهر را برداشتي پس ازمن ياري مخواه كه من فقط راهنماي تو به اين بيشه بوده ام ، گرگين اين را بگفت و بخفت . بيژن كه از سخنان گرگين شگفت زده و افسرده شده بود به تنهايي بدرن بيشه رفت و با خنجر آبديده در پي گرازان تاخت . خوكان نيز به او حمله ور شدند و يكي از آنها زره اش را دريد ، اما بيژن با يك ضربه خنجر او را به دو نيم كرد و سپس همه آن جانوران وحشي را كشت و سرشان را بريد تا دندانهايشان را به ايران ببرد و نزد شاه و يلان هنرنمائي خود را به چشم بكشد . فردا روز، چون گرگين از خواب بيدار شد ، بيژن را ديد كه با سرهاي بريده خوكان از درون بيشه ميآيد . اگرچه بر او آفرين گفت و از پيروزيش شادي كرد ، اما آتش حسد در دلش شعله زد و از بدنامي خود ترسيد و انديشه اهريمني گستردن دامي براي او ، در سرش راه يافت ، بيژن بي خبر از نيرنگ پليد او با وي به شادماني نشست و گرگين با چاپلوسي ، از دلاوري او تعريف كرده گفت : من بارها دراين مكان بوده ام و همه جاي آن را خوب مي شناسم . حال كه كار به پايان رسيده بيا استراحتي كرده و به آسايش بپردازيم . اكنون به من گوش كن ، پس از دو روز راه در خاك توران ، در دشتي خرم و دل انگيز ، جشنگاهي هست كه همه جايش گل است و آواز بلبل . پري چهرگان ترك همه سرو قد و مشك موي هر ساله به اين جشنگاه مي آيند و دشت را چون بهشت مي آرايند و ماهرويان در هر سو به شادي مي نشينند و منيژه دخت افراسياب چون خورشيد در ميانشان ميدرخشد . اگر ما اين راه را يكروزه بتازيم مي توانيم از ميان پري چهرگان چند تني را بگيريم و نزد خسرو ببريم . بيژن جوان دلش از شادي شكفت و:

بگفتا هلاهين برو تا رويم

بديدار آن جشن خرم شويم

پس بر اسبان خود نشستند ، يكي جوياي نام و كام وديگري فريبكار و كينه ساز هر دو به سوي جنشكاه تاختند . اي فرزند! آن دو راه دراز ميان بيشه را يك روزه پيمودند تا به مرغزار رسيدند و فرود آمدند . از سوي ديگرمنيژه دختر نازپروده افراسياب با صد كنيزماهرو در چهل عماري زرين به دشت رسيدند و بساط جشن و سرور را برپا كردند . گرگين بازهم داستان عروس دشت و بزم او را براي بيژن تعريف كرد و آنقدر گفت تا جوان شيفته شد و تصميم گرفت پيش برود و بزمگاه ماهرويان را از نزديك ببيند . گرگين به او گفت : برو و شاد باش! بيژن از گنجور كلاه شاهانه و طوق و گوشواره و دستبند گوهرنگار خواست و قباي رومي آراسته اي پوشيد و سوار بر اسب ، خرامان به بيشه نزديك شد و در سايه سروي بلند در نزديكي خيمه منيژه پنهاني به تماشا ايستاد . دشت از آن لعبتان زيبا چون بهار خرم شده بود و آواي رود و سرود، روح را نوازش مي كرد . بيژن از ديدن منيژه صبر و هوش را از دست داد و مهرش را به دل گرفت .

از سوي ديگر منيژه نيز از خيمه نگريست ، جوان برومندي را ديد كه با كلاه شاهانه بر سر و ديباي رومي در بر و رخساري زيبا زير درخت ايستاده است . پس مهرش به جوش آمد و دايه را فرستاد تا ببيند كه آن ماه ديدار كيست و چه نام دارد و از كجا آمده و چگونه به اين جشنگاه راه يافته است . دايه شتابان نزد بيژن رفت و پيام بانويش را رسانيد . رخسار بيژن از شنيدن آن پيام چون گل شكفته شد و گفت : من بيژن پسر گيوم ، از ايران براي جنگ با گرازان آمده ام آنها را كشتم و دندانهايشان را نزد شاه ميبرم ، چون اين دشت را پر از بزم و سرود ديدم ، از رفتن بازماندم . تا مگر چهره دخت افراسياب را ببينم . به دايه نيز وعده داد تا اگر با او ياري كند و دل منيژه با او مهربان شود وديدار حاصل آيد ، جامه و زر و گوهر باو خواهد بخشيد .

دايه در دم نزد بانويش آمد و از بر و روي بيژن با او سخنها گفت و رازش را با او در ميان نهاد . منيژه نيز در پاسخ پيام داد :

گرآئي خرامان بنزديك من

برافروزي اين جان تاريك من

بديدار تو چشم روشن كنم

در و دشت و خرگاه گلشن كنم

ديگرجاي سخن نماند و بيژن پياده به ديدار او شتافته وارد سراپرده شد . منيژه او را پذيرا شد و از راه و همراهش پرسيد ، سپس دستور داد تا پايش را با مشك و گلاب بشويند و سفره رنگيني بگسترانند . رامشگران بربط و چنگ بنوازند و به اين ترتيب سه شبانه روز در آن سراپرده آراسته ، شادي كردند ، خوردند و نوشيدند . روز چهارم هنگام بازگشت بود ، منيژه نتوانست دل از بيژن بركند و تنها به كاخ باز گردد . پس راز خود را با بيژن گفت . بيژن پاسخ داد : ما ايرانيان هرگز چنين نمي كنيم و من سخن تو را نخواهم پذيرفت . چون بيژن نپذيرفت كه با او روانه شهر شود ، منيژه دستور داد تا در جام او داروي هوش ربا بريزند . بيژن جام را نوشيد و مدهوش بر جاي افتاد . پس او را در بستري از مشك و كافور در عماري نهادند و در چادري پوشاندند و دور از چشم بيگانگان به كاخ آوردند . بيژن چون به هوش آمد وخود را در كنار آن نگار سيمبر، در كاخ افراسياب گرفتار ديد ، خونش از خشم بجوش آمد و دانست كه اين دام را گرگين به افسون بر راه او نهاده است ولي چه سود كه ديگر رهائي از آنجا دشوار بود . منيژه او را دلداري داد و گفت : هنوز كه اندوهي پيش نيامده است ، پس دل شاد دار و غم مخور كه اگر شاه از كارت خبر يافت ، من جان را سپر بلايت مي كنم . سفره گستردند و رامشگران را خواندند تا بنوازند و دلشادش كنند . چندين روزديگر با شادي وبزم گذشت . تا آنكه دربان از وجود بيگانه اي در كاخ آگاهي يافت و چاره را در آگاه نمودن افراسياب ديد . نزد شاه شتافت و گفت چه نشسته اي كه دخترت جفتي ايراني براي خود برگزيده است . افراسياب سخت آشفته شد و خون از ديده باريد . به گرسيوز دستور داد تا سوارانش را بر گرداگرد كاخ به نگهباني بگمارد وخود درون كاخ را بنگرد تااگر بيگانه اي را يافتند ، دست بسته نزد او بياورند . گرسيوز چون به كاخ رسيد و آواي چنگ و رباب را شنيد ، سواران را فرستاد تا از هر سو راهها را بستند و خود در كاخ را از جاي كنده و به سرائي شتافت كه مرد بيگانه در آنجا به بزم نشسته بود . از ديدن بيژن ، خون گرسيوز به جوش آمد و خروشيد كه: اي ناپاك به چنگال شير گرفتار شدي و رهائي نداري! بيژن كه خود را بي سلاح و بدون پناه ديد ، خنجري را كه هميشه در پاپوش پنهان داشت از نيام كشيد و گفت : منم بيژن ، پور گيو ، تو نياكان مرا مي شناسي و ميداني كه هر كه به جنگم آيد ، او را با اين خنجر ميكشم و دستم را بخونش ميشويم.

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------






saharnaz آفلاين است  
Digg this Post!Add Post to del.icio.usBookmark Post in TechnoratiTweet this Post!
پاسخ با نقل قول
saharnaz ، کاربر روبرو از شما به خاطر پست مفیدتان تشکر کرده است :
پاسخ


کاربران در حال دیدن موضوع: 1 نفر (0 عضو و 1 مهمان)
 
ابزارهای موضوع جستجو در موضوع
جستجو در موضوع:

جستجوی پیشرفته

مجوز های ارسال و ویرایش
شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
شما نمیتوانید فایل پیوست در پست خود ضمیمه کنید
شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید

BB code is فعال
شکلک ها فعال است
کد [IMG] فعال است
کد HTML غیر فعال است
Trackbacks are فعال
Pingbacks are فعال
Refbacks are فعال



ست مروارید عشق

بهترین هدیه برای دختران و خانم ها :
زیبا ترین و جذاب ترین هدیه سال برای دختر خانم ها و بانوان محترم

تولد – سالگرد ازدواج –هدیه آشنایی - روز عشق و ....

خودتان مروارید داخل صدف زنده كه در كنسرو شیشه ای بسته بندی شده است را در بیاورید و در قسمت مخصوصش در گردنبند قرار دهید

» برای مشاهده توضیحات و تصاویر بیشتر اینجا را کلیک کنید ...
 

روش خرید: برای خرید پس از کلیک روی دکمه زیر و تکمیل فرم سفارش، ابتدا محصول مورد نظر را درب منزل یا محل کار تحویل بگیرید، سپس وجه کالا و هزینه ارسال را به مامور پست بپردازید. جهت مشاهده فرم خرید، روی دکمه زیر کلیک کنید.

قیمت: 8900 تومان

 


Powered by vBulletin Version 3.8.6 & Our Members
Copyright ©2000 - 2012, Jelsoft Enterprises Ltd.
Content Relevant URLs by vBSEO 3.5.2
Host & Support By Kimiahost Co
© Copyright 2005-2010 Gtalk.ir
سایت سرگرمی و تفریحی * ثبت هاستینگ و دامنه * سایت سرگرمی و عکس های جالب * فروشگاه تکچین ، فروشگاه اینترنتی تکچین هدایای جالب و لوکس * ست مروارید عشق * سایت یک در یک ، فال و طالع بینی ، عکس ، مقالات آموزشی، پیامک های جالب *آموزش لاغری در 10 دقیقه *شارژ موبایل با باطری قلمی *بهترین هدیه روز مادر و روز زن *راه های افزایش قد + حرکات جادویی *ساعت LED آدیداس adidas *ساعت بدون عقربه Gucci *دستگاه کپی SMS و شماره تلفن *ست چاقوی میراکل بلید *دماسنج عشق *سایت هدفمند سازی یارانه ها *برچسب ضد اشعه امواج مضر موبایل * ساعت و گردنبند جادویی آرامبخش *مجله اینترنتی پی سی پارسی *بزرگترین شهر دانلود *فال و طالع بینی -تاروت *دانلود *پک سفیدکننده دندان اصل Whitelight *پاتوق تفريحي ايرانيان *سرگرمی و تفریحی شهرشب * کرم موبر باله آ اصل - Balea Cream *توپترينها *موبفا-مرجع تخصصی موبایل *قره جه طیار ، انتخابات گنبد *عکسهای بازیگران * درج آگهي و تبليغات *مجله تاپ مگ *هاست ایرانی ، میزبانی ملی *خرید زیور آلات ، بدلیجات ، مروارید *پنل ارسال sms *عکس *پاتوق اینترنتی *عکس *مجله تفریحی خبری فان فارس *تبادل لینک با ما - رنک 3 به بالا