|
عشق؟ تقدیر؟ سرنوشت؟ زندگی زیبا
گر عشق چنین است که من تجربه کردم *** صدبار به از عشق که بی عشق بمیری
عشق مانند غریزه در انسان از نوزادی با عشق مادر شروع و اگر فردی مراحلش را به خوبی طی کند در آخر به عشق ابدی یعنی همان معبود یگانه وجود هرکس می رسد. عشق معروف در جامعه یا همانی که در نظر اول در ذهن هرکسی نقش می بندد و به معنای دیگر معروفترین عشق زمینی (عشق عاشق به معشوق زمینی و در ساده ترین زبان عشق دختر به پسر و پسر به دختر) اگر عشقی پاک باشد بهترین تجربه و تمرین برای عشق به یزدان پاک می باشد. از راه این عشق انسان می تواند به پاک ترین عشق و جاودانه ترین عشق برسد.
از قدیم گفته اند هر خطایی بار اولش تجربه است و بار دومش نادانی. یکی از کارهایی (و شاید تنها کاری) که در این قضیه صدق نمی کند و آدم یک بار (حالا خواسته یا ناخواسته) انجام می دهد و می فهمد که اشتباه کرده عشق است. جالب است بقیه گاهی شخص را مجبور به انجام دوباره آن می کنند و یا از او می خواهند اولی را رها کرده و دوباره در مورد فرد دوم یا سوم آن را انجام دهد. (عشق شاید اجباری و انجام دادنی نباشد ولی گاهی آدم با تکرار یک دیدار و از روی عمد خود را دلشیفته می بیند)
به هرحال آن قضیه در دو صورت در مورد عشق حالت می گیرد. از طرفی صدق می کند و از طرفی صدق نمی کند.
هنگامی که شخصی عشق واقعی داشته باشد و طرف مقابل (هرچیزی یا هرکسی) هم متوجه و یا همراهی کند خوب مسلما تجربه مجدد (خواسته یا ناخواسته) نادانی است
و لی هنگامی که عشق اول بدون دلایل واهی و از روی آگاهی چاره ساز نباشد یا اشتباه باشد تجربه دوم می تواند جبران کننده باشد.
باز هم در حالت دوم ممکن است تجربه دوم کارساز باشد و در مواقعی عشق یا تجربه دوم چنان مشکل ساز می شود که راه چاره ی ساده ای باقی نمی ماند یا اصلا نمی ماند.
|