شما عضو نیستید, برای دسترسی کامل به سایت لطفا از طریق این لینک ثبت نام نمائید.     close
 

تالارهای گفتمان جی تاک

جدیدترین موضوعات انجمنها دانلود تولبار جی تاک


بازگشت   تالارهای گفتمان جی تاک تاریخ ، فرهنگ و هنر تاریخ
ارسال موضوع جدید  پاسخ
 
لینک مستقیم ابزارهای موضوع جستجو در موضوع
قدیمی 17th October 2007   #1

Array

Guest

 Hosein.M آواتار ها


( دریا ) شاخاب هميشه پارس


ویرایش توسط iran 4 ever : یک هفته پیش در ساعت 09:46 PM.
 
Digg this Post!Add Post to del.icio.usBookmark Post in TechnoratiTweet this Post!
پاسخ با نقل قول
، کاربر روبرو از شما به خاطر پست مفیدتان تشکر کرده است :
قدیمی 17th October 2007   #2

Array

Guest

 Hosein.M آواتار ها


مالکیت ایران بر خلیج فارس خط قرمز ملت ایران است



گسترش ادعای واهی و غیر قانونی و فعالیت های ضد ایرانی امارات متحده عربی , شورای همکاری خلیج فارس و اتحاد عرب در خصوص جزایر همیشه ایرانی خلیج فارس و توجه به وقایع خطرناک و سرنوشت ساز منطقه ای و بین المللی در ماه های اخیر و در عین حال عدم وجود یک استراتژی ملی مشخص توسط مسئولین حاکمیت جمهوری اسلامی که موجب تجاوز و تعدی به یکی دیگر از خطوط قرمز ملت ایران شده است , بررسی اجمالی مساله جزایر ایرانی خلیج فارس را ضروری ساخته است . بدون تردید ملت ایران با آشنایی نسب به حقوق تاریخی و منافع ملی خود در این برهه ی سرنوشت ساز وظایف و مسئولیت های خود را در پیشگاه تاریخ به انجام خواهد رسانید. بر طبق قوانین بین المللی ایران مالک 85% از دریای پارس است . کنترل بر دریای مکران ( عمان ) و شمال اقیانوس هند نیز در طول تاریخ در اختیار ایران بوده است و امروزه این امر برای کشورهای فتنه انگیز و سودجوی جهان گران آمده است . پس از اشتباه فاحش محمدرضا شاه پهلوی پیرامون واگذاری جزیره بحرین امروزه نیز شاهد توطئه های جدیدی برای جزایر سه گانه و مالکیت ایران بر خلیج فارس هستیم . بدون شک بحرین دیروز اگر واگذار نشده بود اعراب و انگلیسی ها به خود این اجازه را نمی دادند که وارد خطوط ملی و قانونی ایران شوند . در دوره نخست وزیری هویدا پس از یک جنجال بین المللی از سوی کشور استعمارگر و متجاوز انلگستان برای مالکیت تاریخی ایران بر بحرین , شاه ایران مجبور به پذیرفتن رفراندوم از سوی سازمان ملل شد . با توجه تسلط کامل انگلستان و آمریکا بر سازمان ملل این رفراندوم نیز با جعل و فریب ملت ایران اجرا شد و نتیجه رفراندوم به نفع انگلستان جهت تجزیه بحرین از ایران شد . بحرین دریای مروارید و نفت خلیج فارس امروزه عروسکی در دست آمریکا و انگلستان شده است و ثروت های کلان این منطقه ایران نیز به یغما می رود .



الف ــ مشخصات جغرافیایی و موقعیت جزایر سه گانه ایرانی

تنگه هرمز به طول ۱۸۵ کیلومتر و عرض ۵۶ تا ۱۸۰ کیلومتر و ژرفای پیشینه ۱۱۵ متر به عنوان آب راه باریک خلیج فارس را از طریق دریای مکران (دریای عمان) به اقیانوس هند و خطوط کشتیرانی بین المللی پیوند می دهند . ایران بر تعدادی از جزایر مهم و استراتژیک در تنگه هرمز و دهانه خلیج فارس مالکیت دارد. اگرچه هر یک از جزایر ایرانی خلیج فارس از اهمیتی ویژه برخوردارند ولی جزایر لارک – قشم – هنگام , ابوموسی , تنب بزرگ و تنب کوچک که در فاصله های نزدیک به یکدیگر قرار گرفته اند قوس دفاعی ایران برای صیانت از مرزهای آبی و خاکی کشور ایران زمین را تشکیل می دهند . جزیره ابوموسی با وسعت ۱۲ کیلومتر مربع در ۷۵ کیلومتری جنوب شرقی بندر لنگه و ۵۷ کیلومتری شرق جزیره سیری واقع است. نفت ابوموسی به حوزه مبارک در بخش دریایی جزیره محدود می شود که از بهترین نوع و کیفیت در خلیج فارس برخوردار است. تنب بزرگ با مساحت ۱۱ کیلومتر مربع در ۳۱ کیلومتری جنوب غربی جزیره قشم و در بخش شمالی خط منصف خلیج فارس قرار دارد و حداقل فاصله آن از کرانه های راس الخیمه بیش از ۷۰ کیلومتر می باشد. جزیره تنب کوچک هم با وسعت ۲ کیلومتر مربع در ۸۹/۱۳ کیلومتری غرب تنب بزرگ و در ۴۵ کیلومتری جنوب بندر لنگه واقع شده و از دیدگاه استراتژیک به عنوان یک نقطه ارتباطی و پشتوانه برای تنب بزرگ اهمیت دارد . این سه جزیره دارای اهمیت فوق العاده استراتژیکی هستند که مختصرا به آن خواهیم پرداخت:

ب: پیشینه تاریخی حاکمیت ایران بر جزایر سه گانه

بررسی های تاریخی انجام شده بیانگر آن است که در هزاره دوم قبل از میلاد این سه جزیره همانند سایر جزیره جزایر دریای پارس توسط ایرانیان اداره می شده و جزو ***** حکومت های ایرانی بوده است. در دودان اسلامی نیز این جزایر همواره جزو ***** ایالت های جنوبی ایران از جمله فارس بوده اند با ورود پرتغالی ها به دریای پارس این ۳ جزیره به اشغال آنها در آمد که در روزگار شاه عباس صفوی توسط نیروهای ایرانی آزاد گردید . نادرشاه افشار و کریم خان زند به این جزایر اعمال حاکمیت کامل نموده اند و در روزگار سلطنت فتعلی شاه قاجار نیز جزایر دریای پارس مانند کیش – بحرین – ابوموسی , هندورابی , تنب بزرگ , کوچک و فارور جزو ایالت های فارس محسوب می شدند. در سال ۱۲۶۳ هجری قمری نیز کرانه ها و جزایر خلیج فارس از جمله جزیره ابوموسی بخشی از ایالت بنادر خلیج فارس محسوب می شد. بررسی دقیق اسناد و کتب تاریخی بر مالکیت و حاکمیت تاریخی ایران بر جزایر سه گانه تردید باقی نمی گذارد.

ج بررسی وضعیت جزایر از دیدگاه حقوقی

اگرچه در اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم میلادی دولت استعماری بریتانیا تعدادی از جزایر ایرانی شامل قشم – هنگام – لارک – ابوموسی , سیری , تنب بزرگ و کوچک را مستقیما به نام حامیت ادعایی و واهی قبایل و امارات عربی تحت الحمایه خود اشغال کرد اما ۲۳ نقشه رسمی و نیمه رسمی از دولت بریتانیا و از جمله یک نقشه رسمی وزارت جنگ بریتانیا مورخ ۱۸۸۶ و به ابعاد ۱۶ متر مربع که در سال ۱۸۸۸ توسط وزیر مختار انگلیس به ناصرالدین شاه تقدیم شده که مالکیت و حاکمیت ایران را بر این جزایر رسما تایید کرده است. در سال ۱۸۹۴ وزارت امور خارجه ایران در واکنش به تجدید ادعاهای بریتانیا نسبت به جزایر ابوموسی و سیری شرح مفصل و مستندی درباره حاکمیت ایران بر این جزایر فهرست حاکمان ایرانی آنها شیوه اداره و جمع آوری مالیات آنها را در نامه ای مستند جمع آوری کرد که این نامه پی گیری این ادعا را از سوی بریتانیا تا پایان سده نوزدهم متوقف کرد. در سال های آغازین سده بیستم و هم زمان با تلاش های دولت روسیه برای نفوذ و راه یابی به خلیج فارس وزارت خارج بریتانیا تصمیم گرفت که جزایر استراتژیک دهانه هرمز را به تصرف خود در آورد و این تصمیم در ۱۴ ژوئیه ۱۹۰۲ به کارگزاری بریتانیا در هندوستان و خلیج فارس ابلاغ شد. در حالی که جزایر قشم , هنگام , لارک در اشغال بریتانیا بودند عوامل استعمار جزایر ابوموسی تنب بزرگ و سیری را در سال ۱۹۰۳ به نام شیخ شارجه اشغال کردند و پرچم شیخ را در سال ۱۹۰۸ در تنب کوچک افراشتند. انگلستان بزرگترین حمایت کننده متجاوزان عرب در طول تاریخ معاصر بوده است . در سال ۱۹۰۴ میلادی مدیر گمرکات جنوب ایران که پرچم غیر قانونی شیخ شارجه را در جزایر ابوموسی و سیری دید , دستور پایین آوردن آن و افراشتن پرچم ایران را داد و دو تفنگچی را مامور حفاظت از آن کرد. پس از مدتی دولت بریتانیا بار دیگر دستور پایین آوردن پرچم ایران را داد. این کنش و واکنش ها باعث شد که دو طرف توافق کنند تا تعیین تکلیف مالکیت این جزایر هیچ پرچمی را در آنجا برافراشته نگردد اگرچه بعدها این توافق توسط بریتانیا استعمارگر نقض شد.

رفت و آمد شیوخ تحت الحمایه بریتانیا در جنوب خلیج فارس به این جزایر و بهره برداری از آنها و هم چنین گسترش بازرگانی قاچاق و غیر قانونی در جزایر کرانه های خلیج فارس باعث شد که اداره گمرکات و دولت ایران در سال ۱۹۲۷ اقدامات جدی را برای کنترل بازرگانی قاچاق اعراب آغاز کند و در سال ۱۹۲۸ آماده ارجاع اختلافات سرزمینی تاریخی خود با بریتانیا به جامعه ملل شد که در آن سال ها به نتیجه ای نرسید. در اواخر سال ۱۹۳۴ پس از دیدار فرماندار بندر عباس و مقامات رسمی محلی از جزیره تنب بزرگ و توافق با حاکم راس الخیمه شیخ راس الخیمه پرچم خود را در این جیزه فرو کشید و موافقت کرد که پرچم ایران به جای آن افراشته شود که پس از چندی دخالت و تهدید دولت بریتانیا دوباره وضعیت به حالت اول بازگشت. اقدامات ایران در سال های ۱۹۴۸ و ۱۹۴۹ نیز با تهدیدات و دخالت مستقیم دولت و نیروی دریایی بریتانیا به نتیجه ای نرسید. در سال ۱۹۵۳ و در زمان نخست ویزری دکتر مصدق یک رزمناو ایرانی گروهی را برای تحقیقات محلی در جزیره ابوموسی پیاده کرد. در سال ۱۹۶۱ (دوران نخست وزیری دکتر امینی) همین اقدام در مورد جزیره تنب بزرگ تکرار شد. در سال ۱۹۶۲ (زمان نخست وزیری اسدالله علم) دولت ایران توانست با یک اقدام قاطع و قانونی جزیره سیری را از بریتانیا و شیوخ تحت الحمایه اش در شارجه پس بگیرد.

در ژانویه ۱۹۶۸ دولت بریتانیا اعلام کرد که قصد دارد نیروهایش را تا پایان سال ۱۹۷۱ از منطقه خلیج فارس خارج کند. در این هنگام دولت ایران دست به تلاش های دیپلماتیک گسترده ای زد و اقدامات هماهنگ وزارت خارجه محمد رضا شاه پهلوی و دولت ایران سبب شد که طبق تفاهم نامه نوامبر ۱۹۷۱ لندن مالکیت مشترک ایران و شارجه را در مورد جزیره ابوموسی تحت حاکمیت دولت ایران به امضای دو طرف رسید و دو جزیره تنب بزرگ و کوچک هم بدون گفتگو و مبادله سند به ایران بازگردانیده شد. این قرارداد حاکمیت کامل و حفظ امنیت ایران را متذکر شده است و در عین حال بر حضور مشترک ایرانی ها و و اماراتی ها در این جزیه در یک زندگی آرام و مشترک اشاره می کرد. در روز ۳۰ نوامبر ۱۹۷۱ پرچم سه رنگ شیر و خورشید نشان ایران بر فراز بلندی های جزایر تنب و ابوموسی به اهتراز در آمد و پس از هشتاد سال عملا به سلطه غاصبانه و ظالمانه استعمار انگلیس بر این جزایر همیشه ایرانی پایان داده شد. بعد از این رویداد مهم و تاریخی شکایت کشورهای عربی تندرو ( پانعربیسم ) به شورای امنیت سازمان ملل هم به نتیجه ای نرسید و تا اکتبر ۱۹۹۲ هیچ ادعایی نسبت به جزایر تنب و ابوموسی از سوی هیچ کشوری مطرح نشد , اما در آن سال و چندماه پیش از عملیات نظامی آمریکا بر ضد عراق (جنگ اول خلیج فارس) امارات متحده عربی طی عرض حالی به سازمان ملل متحد ادعای مالکیت بر این جزایر را مجددا پیش کشید. بهانه این اتهامات واهی جلوگیری مقامات ایرانی در ابوموسی از ورود اتباع بیگانه و مشکوک به این جزایر بود. همزمان با این ادعای امارات متحده عربی , اتحادیه عرب , شورای همکاری خلیج فارس , محافل دانشگاهی عرب در لندن , اتحادیه اروپا و بعضی محافل انگلیسی و فراماسون بین المللی نیز این ادعا را در اشکال مختلف مورد تایید و حمایت قراردادند اگرچه در بخشی دیگر به بررسی این ادعای واهی خواهیم پرداخت اما لازم به ذکر است به علت عدم اتخاذ مواضع خردمندانه اصولی و منطبق با منافع ملی توسط مسئولان وزارت خارجه جمهوری اسلامی و دیگر ارگان های ذیربط امروز این ادعاها وارد مراحل خطرناک تری شده اند که جرات و جسارت امارات متحده عربی در توفیق لنج ها و قایق های ایرانی و تیراندازی به سوی آنها نشانه ای از ژرفای این فاجعه می باشد. اگر نظری بر این ارگان ها و گروه های بزرگ انداخته شود به سادگی متوجه می شویم – این گروه ها هماناهایی هستند که نام هزاران ساله و قانونی خلیج فارس را به خلیج عربی تغییر دادند و همگی ( منجمله انگلستان , اتحادیه عرب , کنفرانس اسلامی – اتحادیه عرب و . . . ) نیز بر عربی بودن خلیج همیشه فارس تاکید کردند . همین افراد نیز امروز دوباره ادعای واهی مالکیت بر این جزایر را تکرار کرده اند .

د ــ اهمیت ژئوپولوتیک جزایر ایرانی

1. بر طبق کنوانسیون حقوق دریاها خط مبدا مناطق دریای جنوب ایران از دماغه فاو شروع شده و به بندر گواتر در کرانه دریای مکران (دریای عمان) ختم می شود. با توجه به محدوده ۱۲ مایلی از کرانه های دریاها که محدوده ی آب های سرزمینی شمرده می شود آب های واقع بین جزایر متعلق به ایران که فاصله آنها از یکدیگر از دو برابر ۱۲ مایل دریای (۲۴ مایل) تجاوز نکند آب های داخلی کشور محسوب می شود. به این ترتیب تمامی محدوده آبی بین جزیره های قشم , لارک , هرمز , هنگام و لاوان با خط ساحلی کشور جزو آب های داخلی ایران محسوب شده و در اسناد سازمان ملل نیز ضبط گردیده است. بدین ترتیب حدود سرزمینی ایران در غرب تنگه ی هرمز تا ۱۲ مایلی جنوب خط جذری جنوب جزیره ابوموسی تنب بزرگ و سیری کشیده می شود. مخدوش شدن حاکمیت ایران بر جزیره ابوموسی هم باعث گسستگی آب های بین سرزمین ما محسوب می شود و هم حاکمیت قانونی و تاریخی ایران بر ۱۲ مایل شمالی آب های این جزیره نیز مخدوش می گردد و بدین ترتیب ایران تسلط کامل خود بر تنگه مهم و استراتژیک هرمز را از دست می دهد.

2. به موجب قانون عبور ترانزیتی از آب ها و تنگه ها خطوط تفکیکی تردد دریایی با در نظر گرفتن عوامل مختلف و به منظور تامین امنیت دریانوردی و کاهش ضایعات ناشی از تصادم و برخورد کشتی ها با یکدیگر برای کشتی های ماهیگیری – تجاری – جنگی , نفت کش ها و غیره در تنگه هرمز و خلیج فارس تعیین شده است بر طبق این طرح مسیر شمالی ورود کشتی ها از دریای عمان به خلیج فارس در شمال جزایر تنب و ابوموسی در آب های سرزمین ایران قرار دارد بدین ترتیب با مخدوش شدن حاکمیت ایران بر جزیره ابوموسی ایران امتیاز تسلط بر مسیر تردد بین المللی کشتی ها را از دست خواهد داد و سپس انگلستان و آمریکا غیر رسمی بر این منطقه حساس و مملو از انرژی جهان دست پیدا خواهد کرد .

3. ترسیم یک خط فرضی میان ۶ جزیره هرمز – لارک – قشم , هنگام , تنب بزرگ و ابوموسی نشان دهنده وجود یک زنجیر (خط قوسی) دفاعی استراتژیک در تنگه هرمز به مثابه حریم امنیتی ایران در این منطقه می باشد که جزایر ابوموسی و تنب بزرگ حلقه های پر اهمیت این زنجیره محسوب می شوند. اهمیت استراتژیک جزایر سه گانه ایرانی به موارد فوق محدود نمی شود و هرگونه انفعال نسبت به این وضعیت و ادعاها بر این جزایر تجاوز آشکار به حقوق ملت ایران و گناهی نابخشوده است. همانگونه که تا تاریخ پابرجا باشد و ایران زنده باشد , قراردادهای ننگین ترکمانچای و گلستان در زمان قاجار – واگذاری بحرین در دوره محمد رضا شاه – توافق نامه ننگین 1919 در زمان جمهوری اسلامی برای لغو مالکیت 50% ایران بر دریای مازندران ( خزر ) نیز در زبانها و کتابها آورده شده است و ملت ایران هرگز این فجایع ملی را نخواهند بخشید .

ه ــ حاکمیت ایران بر جزایر خلیج فارس و ادعاهای واهی امارات متحده عربی

1. در حالی که امارات متحده عربی , ادعای مالکیت بر جزایر ایرانی را مطرح می کند قابل توجه است که شیخ نشین های تشکیل دهنده امارات متحده عربی پیش از سده نوزدهم میلادی وجود نداشته اند. شیخ نشین راس الخیمه حتی در آغاز سده بیستم میلادی وجود نداشته اند که بتواند ادعای داشتن سرزمین ها و دریاها را مطرح کنند . شیوخ آنها روسای قبایل نسبتا بزرگ بودند که بعد سرزمین حکومت آنها در دهه ۱۹۶۰ از سوی بریتانیا به رسمیت شناخته شد و تا آن تاریخ اقتدار شیوخ تنها بر افراد قبیله واقعیت پیدا می کرد و نه بر سرزمین ها لازم به ذکر است که بهانه بریتانیا برای ورود به خلیج فارس در اوایل قرن نوزدهم این بود که می خواهد جلوی دست اندازی های همین قبایل که انها را دزدان دریایی بی بهره از موجدیت سیاسی و سرزمینی نام نهاده بود بگیرد. به تدریج و با اتخاذ سیاسی های جدید استعماری حکومت روسای قبایل توسط انگلستان به رسمیت شناخته شد و این بار امارات متحده عربی تحت الحمایه بریتانیا ها شدند. از اواسط قرن بیستم این امارات به صورت کشورهای عربی با مرزهای مجعول و ساختگی توسط استعمار انگلستان به رسمیت شناخته شد که آخرین آنها امارات متحده عربی بود که بعد از خروج انگلیسی ها از خلیج فارس در دهه هفتاد میلادی به صورت آخرین میراث استعمارگران در منطقه شکل گرفت.

2. طبق این اصل در روابط بین الملل که:((قرارداد میان دو دولت حق و مسئولیتی برای کشور ثالث ایجاد نمی کند)) تفاهم نامه ۱۹۷۱ ایران و شارجه در مورد جزیه ابوموسی نیز سندی رسمی است که به هیچ دولت یا نهاد دیگر اجازه دخالت در این مورد را نمی دهد. دو جزیه تنب بزرگ و کوچک هم براساس توافق غیرمکتوب با بریتانیا به ایران بازگردانده شده اند چرا که از نظر دولت وقت ایران هرگونه توافق مکتوب ممکن بود در مورد حاکمیت و مالکیت مطلق ایران بر این دو جزیره جای تردید باقی بگذارد و همه موارد فوق مورد تایید دولت وقت بریتانیا بوده است. لازم به ذکر است شورای همکاری خلیج فارس و اتحادیه عرب که با بیانیه ها و اقدامات غیر قانونی به ادعاهای واهی امارات دامن می زنند در زمان انعقاد تفاهم نامه ایران و شارجه (۱۹۷۱) هنوز وجود خارجی نداشته اند و اتخاذ مواضع خصمانه و غیر مسئولانه که ناشی از ماهیت ضد ایرانی و فلسفه وجودی قومی و متعصبانه پان عربیستی آنها می باشد به منزله دخالت آشکار در مورد امور داخلی ایران است. همین گروه های تندرو فاشیستی عرب امروزه با راه اندازی گروهکی تروریستی در خوزستان به نام الاهوازی مشغول به عملیات تروریستی بر ضد هم مینهنان خوزستانی ما هستند . لازم به ذکر است که عمروموسی دبیر کل مصری تبار اتحادیه عرب و العطیه دبیر کل قطری تبار شورای همکاری خلیج فارس در موراد متعدد گرایش های تند پان عربیستی و ضد ایرانی خود را نشان داده اند که نمونه آن استفاده از نام موهن خلیج عربی به جای خلیج همیشه فارس در نشست وزرای خارجه کشورهای عضو سازمان کنفرانس اسلامی در تهران و در حضور مسئولان حاکمیت فرقه ای جمهوری اسلامی بود که البته متاسفانه با کوچک ترین واکنشی از جانب آنان روبرو نشد.

3. وجود کتب نقشه ها و اسناد جغرافیای فراوان در دوران پیش از اسلام و دوران اسلامی هم چنین نقشه های رسمی و نیمه رسمی سده های ۱۸ و ۱۹ که بسیاری از آنها توسط دریانوردی و دولت بریتانیا تهیه شده اند همگی گواهی بر تعلق این جزایر به ملت ایران دارند. نام های ایرانی جزایر خلیج فارس از جمله تنب و ابوموسی (بوموسی بوموف گپ سبزو) نشانی دیگر از ماهیت ایرانی این جزایر دارند.

4. خلیج فارس در بسیاری از دوره های تاریخی یک پهنه آبی ایران به شمار می رفته و کرانه های جنوبی آن از جمله بحرین تا چند دهه پیش در اختیار دولت های ایران بوده پس چگونه ممکن است جزایر بین این کرانه ها متعلق به کشور دیگری بوده باشد؟!

5. ابوظبی ادعا بر جزایر ایرانی را بر مبنای تعدادی نامه های مبادله شده میان شیوخ قاسمی بندر لنگه و قاسمیان سواحل جنوبی ایران پی گیری می کنند , بدیهی است که قاسمیان بندر لنگه که مامورین دولت ایران بودند نمی توانستند قانونا در مورد خاک سرزمین ایران با دیگران مذاکره کنند.

6. ادعاهای امارات متحده عربی مبنی بر اعمال فشار ایران در جریان تفاهم ۱۹۷۱ ایران و شارجه صحیح نیست چرا که ایران در آن زمان با شارجه مذاکره نمی کرده که بتواند با اعمال فشار اهداف خود را به پیش برد بلکه با بریتانیا که در آن زمان هنوز امپراتوری بزرگ استعمارگر دنیا شمرده می شده طرف مذاکره بوده است.

نتیجه گیری

بررسی همه جانبه موارد فوق و موارد متعدد دیگر نه تنها حاکی از ادعاهای غیر قانونی امارات متحده عربی ( با حمایت گسترده انگلستان و آمریکا ) نسبت به سرزمین های ایرانی و مداخله آشکار در امرو داخلی کشور ایران است بلکه نمایانگر این مسئله است که جزایر سه گانه ابوموسی تنب بزرگ و تنب کوچک هم از حیث حقوق تاریخی و هم از دیدگاه حقوق بین المللی متعلق به ملت ایران بوده و هرگونه مذاکره معامله و سازش بر سر این جزایر تعدی به حقوق مسلم تاریخی و بین المللی ملت ایران و در حکم تجاوز به تمامیت ارضی ایران است که مستلزم وارد شدن ارتش را نیز در حل این مسئله میتواند داشته باشد . در قانونی اساسی ایران دفاع از تمامیت ارضی ایران مهم ترین وظیفه ارتش ایران است . جدای از اینکه واگذاری جزایر ایرانی به اعراب گناهی نابخشودنی در پیشگاه ملت ایران می باشد و تاریخ هرگز چنین تجاوزی را از یاد نخواهد برد .

اگر مسئولان حاکمیت جمهوری اسلامی در طول ۲۸ سال گذشته با موراد مشابه تعدی به حقوق ملت ایران از جمله سخنان هجو ملک فهد پادشاه عربستان سعودی در مراسم حج ۱۹۹۴ در مورد بازگرداندن جزایر به امارات , اظهارات معاون ویز خارجه انگلستان در مورد جزایر ایرانی ۱۹۹۷ , بیانیه های کمیسیون مشترک اروپا و شورای همکاری خلیج فارس در فوریه ۲۰۰۲ و مه ۲۰۰۴ و اظهار امیدواری آنان در حل اختلاف ایران و امارات بر سر جزایر ایران , به کار بردن مکرر نام جعلی به جای خلیج فارس در مذاکره های سیاسی و کنفرانس سران کشورهای اسلامی و نشست وزرای خارجه کشورهای اسلامی در تهران در سال های گذشته , توقیف کشتی ها و ملوانان ایرانی و موارد متعدد از سوی امارات در آبهای خلیج فارس و . . . واکنش های قاطع و اصولی منطبق با منافع ملی را انجام داده بودند امروز شاهد تکرار این ادعاهای گستاخانه و مداخله جویانه از سوی امارات متحده عربی شورای همکاری خلیج فارس اتحادیه عرب و دیگران نبودیم.

کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس و اتحادیه عرب نیز باید آگاه باشند که با اتخاذ مواضع خصمانه و زیر سوال بردن موجودیت جغرافیایی و سرزمینی کشور ایران خود را مستقیما در مقابل ملت ایران قرار داده اند و با توجه به حساسیت ملت بزرگ ایران نسبت به یکپارچگی ملی و سرزمینی و تمامیت ارضی ایران در آینده نزدیک و با وجود حکومتی با اقتدار و مدافع نامشروع و اینگونه اقدامات خصمانه علیه ملت بزرگ ایران باشند. ملت ایران در طول تاریخ بر ضد استعمار و تجاوز بیگانگان تا آخرین قطره های خون خود ایستادگی کرده اند و امروز اگر باردیگر نیاز باشند چنین خواهیم کرد . در مورد مسائل و ادعاهای مالکیت بر سرزمین و آبهای ایران حتی برای یک بار هم نباید تساهل نشان داد و کوتاه آمد , زیرا که پیامدهای سنگین و خسرات بسیاری برای ملت ایران در بر خواهد داشت . عدم درک و توجه به این مسائل توسط مسئولین حاکمیت جمهوری اسلامی موجب در هم شکستن یکی دیگر از خطوط قرمز ملت ایران شده و باعث گردیده که حقوق اساسی ملت ایران مورد تعدی و تجاوز بیگانگان و دشمنان همیشگی ملت ایران قرار بگیرد.گویی اینکه رئیس جمهور وقت ایران محمود احمدی نژاد در سفر اردیبهشت ماه سال 86 خود به امارات , هرگونه مناقشه با امارات بر سر جزایر سه گانه را منتفی دانست و مالکیت کامل ایران بر این جزایر و نام بزرگ خلیج فارس را برای ابدیت اعلام نمود ولی با اینهمه اقدامات جدیتری برای مقابله با متجاوزین لازم است .


منبع:ariarman.com
پژوهشی از نشریه حاکمیت ملت

 
Digg this Post!Add Post to del.icio.usBookmark Post in TechnoratiTweet this Post!
پاسخ با نقل قول
، کاربر روبرو از شما به خاطر پست مفیدتان تشکر کرده است :
قدیمی 28th July 2008   #3

Mr.M.J

عضو پيشكسوت

 Mr.M.J آواتار ها

تاریخ عضویت: Aug 2007
محل سکونت: تهرون
نوشته ها: 8,210
تشکر از دیگران: 10,400
تشکر شده 9,889 بار در 5,242 پست

 

نقشه های قدیمی با ذکر نام خلیج پارس

3 هزار سند برای اثبات اینکه خلیج پارس همیشه پارس می ماند در درسترس است باز چشمان خود را چون انسانهای کور میبندند تا با واقعیت روبرو نشوند.










منبع: پانیران

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------


ز شیر شتر خوردن و سوسمار , عرب را به جایی رسیدس کار
که تاج کیانی کند ارزو , تفو بر تو ای چرخ گردون تفو
Mr.M.J آفلاين است  
Digg this Post!Add Post to del.icio.usBookmark Post in TechnoratiTweet this Post!
پاسخ با نقل قول
8 کاربر از شما به خاطر پست مفیدتان تشکر کرده اند :
قدیمی 30th December 2009   #4

ATHENA

کاربر سایت

 ATHENA آواتار ها

تاریخ عضویت: Jun 2009
محل سکونت: ı̴̴̡ ̡̡͡|̲̲̲͡͡͡ ̲▫̲͡ ̲̲̲͡͡π̲̲͡͡ ̲̲͡▫̲̲͡͡ ̲|̡̡̡ ̡ ̴̡ı̴
نوشته ها: 1,357
تشکر از دیگران: 2,276
تشکر شده 1,970 بار در 1,025 پست

حالت
Daring

 

35 قديمي*ترين سند قدمت نام خليج فارس به ايران مي*آيد

قديمي*ترين سند قدمت نام خليج فارس به ايران مي*آيد




جام جم آنلاين: علي ططري از خريدهاي تازه كتابخانه مجلس شوراي اسلامي، مشتمل بر نقشه*هاي تاريخي ايران عصر قاجار (چاپ انگلستان) خبر داد كه يكي از اين نقشه*ها معتبرترين سند درباره قدمت نام خليج فارس است








رئيس مركز اسناد كتابخانه مجلس شوراي اسلامي در گفتگو با مهر ضمن اعلام اين خبر گفت: اين مجموعه اسناد تازه دو دسته هستند كه يك دسته نقشه*هاي تاريخي ايران عصر قاجار و دسته دوم شامل نگاتيوها و شيشه*هاي رنگي مخصوص ظهور عكس است. نقشه*هاي تاريخي مشتمل بر 8 نقشه است كه يكي از مهم*ترين آنها كه معتبرترين سند درباره قدمت نام خليج فارس نيز قلمداد مي*شود نقشه خليج فارس و ممالك عربي است.

وي افزود: اين نقشه كه در سال 1908 ميلادي (مطابق با 1278 خورشيدي) در انگلستان چاپ شده از نظر سياسي اهميت فوق*العاده*اي دارد، چرا كه در سال*هاي اخير چالش*ها درباره نام خليج فارس شدت گرفته است و اين سندبه عنوان يك سند قطعي مي*تواند روشن كننده حقايق باشد.

به گفته ططري، دومين نقشه از اين مجموعه كه در سال 1889 ميلادي توسط كمپاني هند شرقي در انگلستان ترسيم شده مربوط به نقشه سيستان و بلوچستان است. اين نقشه را زماني كه انگليسي*ها بر اين منطقه سيطره داشتند، ترسيم كرده*اند.

رئيس مركز اسناد كتابخانه مجلس در ادامه يادآور شد: سومين نقشه، نقشه مرزي و سرحدات ميان ايران و روس است كه متعلق به دوران ناصري است. اين نقشه بعد از جنگ*هاي ايران و روس با مهارت توسط دست ترسيم شده است. چهارمين نقشه نيز نقشه جهان است كه در سال 1892 ميلادي چاپ شده است.

وي همچنين اظهار كرد: چهار نقشه ديگر متعلق به اراضي و محدوده املاك ميرزا حسين خان فرمانفرما و خاندان وي در تهران است.

ططري 41 نگاتيو و 36 شيشه رنگي مخصوص ظهور عكس را از ديگر خريدهاي اين كتابخانه برشمرد و عنوان كرد: اين نگاتيوها كه برخي از آنها هنوز ظهور نشده*اند متعلق به دوران قاجاري است كه جزو اولين نگاتيوهاي رنگي در جهان به شمار مي*رود. در ميان آنها عكسي از محمدعلي شاه نيز به جا مانده است كه تاكنون در جايي منتشر نشده بود.

رئيس مركز اسناد كتابخانه مجلس ادامه داد: 36 شيشه رنگي خريداري شده نيز جزو اولين ابزارهايي هستند كه پيش از اختراع نگاتيو در جهان براي چاپ عكس مورد استفاده قرار مي*گرفتند.

رئيس مركز اسناد كتابخانه مجلس در پايان تاكيد كرد: شناسايي و خريد اين اسناد در راستاي تداوم سياست*هاي كتابخانه مجلس براي جلوگيري از خروج اسناد تاريخي از كشور صورت گرفته است.

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

Άθηνά

بیائید همه با هم به اصل خود برگردیم...به آئین پاک اهورايي اجدادمان


اشم وهو وهيشتيم استي . اوشتا استي . يعني : راستي بهترين چيز است . خوشبختي است . راستي و داد را به خاطر خود راستي انجام دهيد نه بخاطر پاداش آن
ATHENA آفلاين است  
Digg this Post!Add Post to del.icio.usBookmark Post in TechnoratiTweet this Post!
پاسخ با نقل قول
2 کاربر از شما به خاطر پست مفیدتان تشکر کرده اند :
قدیمی 14th February 2010   #5

alp-arslan

کاربر سايت

 alp-arslan آواتار ها

تاریخ عضویت: Sep 2009
محل سکونت: تبریز
نوشته ها: 31
تشکر از دیگران: 25
تشکر شده 20 بار در 9 پست

حالت
Roflmao

 

من یه سوال دارم قبل حمله آریایی ها به خاک ما ( مراجعه شود به تاریخ ابن خلدون ) آنهایی که کنار آن خلیج زندگی می کردند کشک بودند ؟

alp-arslan آفلاين است  
Digg this Post!Add Post to del.icio.usBookmark Post in TechnoratiTweet this Post!
پاسخ با نقل قول
قدیمی 2nd May 2010   #6

ATHENA

کاربر سایت

 ATHENA آواتار ها

تاریخ عضویت: Jun 2009
محل سکونت: ı̴̴̡ ̡̡͡|̲̲̲͡͡͡ ̲▫̲͡ ̲̲̲͡͡π̲̲͡͡ ̲̲͡▫̲̲͡͡ ̲|̡̡̡ ̡ ̴̡ı̴
نوشته ها: 1,357
تشکر از دیگران: 2,276
تشکر شده 1,970 بار در 1,025 پست

حالت
Daring

 

کشتی دوهزار ساله اشکانی در دریای پارس



ذوالفقارعرب زاده مدیرعامل شرکت دریاکاو درباره این کشتی و محموله آن گفت: ماهیگیران محلی منطقه پارس جنوبی و بندر طاهری، گاهی هنگام صید قطعات سفال را همراه با صید خود بالا می آوردند که باعث کنجکاوی تیم غواصی ما شد و با راهنمایی صیادان محلی به این منطقه رفتند و درعمق 70 متری دریا متوجه وجود یک کشتی غرق شده باستانی به همراه محموله بزرگ آن دراین منطقه شدند.

وی درباره محتویات این کشتی توضیح داد: حدود 30 تا 40 خمره اژدری شکل سفالی به صورت کاملا مرتب روی هم چیده شده است.

وی افزود: از این آثار حدود 15 دقیقه تصویرگرفته شد که دو دقیقه از این تصاویر برای تحقیقات بیشتر دراختیارکارشناسان میراث فرهنگی قرارگرفت ولی از دوماه پیش تاکنون که این تصاویر واخبار مربوط به آن دراختیار کارشناسان میراث قرار گرفته است متاسفانه هیچ خبری ازسوی این کارشناسان و میراث نشده و این قضیه پیگیری نشده است.

عرب‌زاده در گفتگو با خبرگزاری فارس اشاره کرد : درباره هویت این کشتی و فرضیات کارشناسان میراث فرهنگی درباره آن گفت: کارشناسان میراث فرهنگی، با مشاهده این تصاویر تشخیص دادند که این ظروف در دوره پارتیان مورد استفاده قرار می‌گرفته است و حدود دوهزارسال قدمت دارد ولی تا زمانی که این محموله بالا آورده نشود، نظر قطعی راجع به آن قطعیت ندارد. ضعف باستان شناسی ایران در زیر آب در این زمان به روشنی محسوس می باشد.

وی همچنین گفت: اینکه چه چیزی دراین کشتی وجود دارد راز بزرگی است ولی اگر تمام محموله این کشتی ظروف سفالین باشد بازهم یک گنجینه بزرگ است که ارزش مادی و معنوی بسیار زیادی دارد.ضمن این که با کشف این محموله و اثبات ایرانی بودن کشتی و محموله موجود در آن، ایرانی بودن خلیج فارس اثبات خواهد شد.

وی با بیان این که این کشتی درمنطقه‌ای به نام سیراف و با نام امروزی بندر طاهری کشف شده است افزود:این اولین وتنها کشتی با محموله وبدون محموله‌ای است که با این قدمت در منطقه خلیج فارس کشف شده است و این موضوع به نظرما آنقدر بزرگ است که باید حتما یک تیم حرفه‌ای غواصی عملیات خارج سازی این محموله را انجام دهد که البته تیم غواصی ما این امکان رادارد ولی برای پرهیزاز آسیب زدن به این محموله لازم است که دوتیم متشکل از غواصان حرفه‌ای و کارشناسان باستان شناسی درکنارهم قرارگیرند.چون مقوله غواصی در عمق 70 متر بسیارپیچیده است و باستان شناسی زیر آب نیز درایران بسیارنو و پیچیده است.

مدیر عامل شرکت دریاکاو با بیان این که شرکت دریا کاو بزرگترین پروژه غواصی درمنطقه عسلویه را انجام می‌دهد گفت:ما به میراث فرهنگی اعلام آمادگی کرده‌ایم که دراین عملیات به آنها کمک می‌کنیم و ضمن نقشه‌برداری ،نمونه هایی را برایشان خارج می‌کنیم ولی خروج کامل کشتی، هم هزینه بر است و هم بسیار وقتگیر است.
عرب‌زاده گفت:کشف این کشتی ومحموله آن از دوماه پیش به اطلاع رییس پژوهشکده میراث فرهنگی آقای دکتر فاضلی رسیده است و ایشان براساس تصاویری که دیدند پیش‌بینی کردند که قدمت این کشتی به دوهزارسال قبل بازمی‌گردد ولی برای بررسی‌های بیشتر و خارج کردن این محموله هنوز پیگیری نشده است.

وی با تاکید براین که شرکت دریاکاو امکانات و غواصان حرفه‌ای برای کار روی این پروژه را دراختیار دارد که می‌تواند دراین زمینه با میراث همکاری داشته باشدگفت:اخیرا باخبرشدیم از سوی میراث فرهنگی بوشهر ازطریق صیادان محلی برای یافتن این محموله اقدام شده است، ولی این محموله کاملا غیر قابل دسترس است واگر در کار غواصی حرفه‌ای نباشند صدردصد با مخاطره جانی همراه است چون غواصی درکشور ما بسیار کوچک و تعداد غواصان حرفه‌ای برای غواصی دراین عمق بسیار محدود است.
مدیر عامل شرکت دریاکاو که اولین بار این کشتی را کشف کرده است گفت:ما انتظار داشتیم ازسوی میراث فرهنگی کشور توجه و پیگیری لازم دراین خصوص صورت می‌گرفت.

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

Άθηνά

بیائید همه با هم به اصل خود برگردیم...به آئین پاک اهورايي اجدادمان


اشم وهو وهيشتيم استي . اوشتا استي . يعني : راستي بهترين چيز است . خوشبختي است . راستي و داد را به خاطر خود راستي انجام دهيد نه بخاطر پاداش آن
ATHENA آفلاين است  
Digg this Post!Add Post to del.icio.usBookmark Post in TechnoratiTweet this Post!
پاسخ با نقل قول
3 کاربر از شما به خاطر پست مفیدتان تشکر کرده اند :
قدیمی 2nd May 2010   #7

ATHENA

کاربر سایت

 ATHENA آواتار ها

تاریخ عضویت: Jun 2009
محل سکونت: ı̴̴̡ ̡̡͡|̲̲̲͡͡͡ ̲▫̲͡ ̲̲̲͡͡π̲̲͡͡ ̲̲͡▫̲̲͡͡ ̲|̡̡̡ ̡ ̴̡ı̴
نوشته ها: 1,357
تشکر از دیگران: 2,276
تشکر شده 1,970 بار در 1,025 پست

حالت
Daring

 

پیشینه تاریخی دریای پارس (خلیج فارس)



خلیج فارس به لحاظ موقعیت استراتژیک و منابع طبیعی سرشار آن ، ازدوران گذشته تا به امروز مورد توجه دولتها و ملتها بوده و بسیاری از سلاطین و پادشاهان از همان زمانهای کهن به موقعیت اقتصادی آن نظر داشته اند که از آن جمله ، حمایت پادشاهان پارت از گسترش بازرگانی دراین منطقه بوده است .

پارتها دو راه تجاری را تحت کنترل داشتند که یکی از آن دو ، راه تجاریی بوده که از کنار فرات و از آسیای صغیر و سوریه و بین النهرین شمالی به سمت خلیج فارس گسترده بوده است .(1)

داریوش پادشاه هخامنشی ، برای گسترش بازرگانی در ایران دستور دادکانال سوئزایجاد شود تا کشتی های بازرگانی بتوانند از دریای پارس واز دریای سرخ به مصر و مدیترانه راه یابند .
در سنگ نبشته ای به جای مانده از آن دوره آمده است: « داریوش شاه گوید : من پارسی ام و از پارس، مصر را فتح و امر کردم این کانال رابکنند و از "پی رو" (رودنیل) که در مصر جاری است تا دریایی از پارس به آن می روند. این کانال کنده شد و چنانکه امر کردم کشتی ها روانه شدند؛ چنانکه اراده من بود »(2)

همچنانکه در تاریخ نقل شده است ؛اشکانیان بازرگانی را گسترش دادند و با رومیان رقابت شدیدی می کردند و دریای فارس رابه شکل یک راه ترانزیت درآوردند. (3)

این پیشرفت در دوران ساسانی ادامه یافت و بندر سیراف مرکز بازرگانی بزرگی شد و حتی در اسناد تاریخی چین از سده چهارم تا دوازدهم میلادی، همه جا نام پارس، فارس، پارسوا وایران به صورت گسترده دیده می شود و این نشانگروجود روابط تجاری است.(4)

پس از فتح ایران به دست مسلمانان، بازهم ایرانیان در دریانوردی از دیگر دولتها جلوتربودند و اعراب ترتیبات تجارت دریایی با هند و چین و ... را حفظ کردند. (5)

درطول تاریخ ایران نیز استعمارگرانی سودجو دیده می شوند که برای بدست آوردن موقعیت بالای خلیج فارس، همواره در کشمکش بودند. نمونه بارز، آن در عصر صفوی بود که عثمانیها تاخت و تاز به خلیج فارس را شروع کرده بودند و هرروز بر نیروی دریایی و تقویت آن می افزودند و پرتغالی ها از طرف دیگر در حدود سده 16 میلادی براین منطقه تسلط کامل داشتند و با عثمانیها درگیربودند تا آن که سرانجام در سال 1587 م شاه عباس به کمک انگلیسی ها پرتغالی ها را عقب راندند و در عوض پای انگلیسیها به این منطقه کاملاً باز شد و هلندیها در سال 1033 هـ با به دست گرفتن تنگه هرمز، سهمی از بازرگانی ایران را تصاحب کردند . این امر باعث کشمکش با انگلیسیها شد. چندی نگذشت که در سال 1075هـ شرکت فرانسوی هند خاوری تاسیس و رقیب دیگری افزوده شد. البته، باید یادآورشد در زمان حکومت افشاریان نادرشاه توانست نیروی دریایی در خلیج فارس ایجاد کند و چندفروند کشتی از انگلیس وهلندیها بخرد.(6)

در دوره قاجار بیش از هر زمان دیگر خلیج فارس مورد تاخت وتاز کشورهای استعماری قرار گرفت ؛ بویژه انگلیس که خود رافرمانروای خلیج فارس می دانست و بی تدبیری شاهان قاجار میدان را برای انگلیس ، فرانسه و روسیه هموار ساخت . امیر کبیر برای تشکیل نیروی دریایی ایران در خلیج فارس و دریای مازندران بسیارتلاش نمود، اما با کارشکنیهای رقبا، به موفقیت نرسید .


حضوربیگانگان درایران و کسب منافع تا پایان جنگ جهانی دوم ، ادامه داشت تا اینکه بار دیگر ایران بر خلیج فارس چیره شد و با تقویت نیروی دریایی خود، اداره خلیج فارس را بدست گرفت . پس از انقلاب دسیسه های امریکا باعث نزاع در منطقه شد که در شکل جنگ تحمیلی عراق علیه ایران و اعمال فشارهای نظامی وسیاسی آمریکا ومتحدانش کاملاً آشکارگردید. امروزه نیز آمریکا و انگلیس با تحریک کشورهای حاشیه خلیج همیشه فارس، بخصوص امارات متحده عربی، درصدد ایجاد ناامنی در منطقه بوده و باترفند «خلیج عربی» ، سعی در راه اندازی جنگ روانی و به دنبال آن فشارهای سیاسی علیه ایران دارد. البته به این موارد باید افزود که مرتجعین و واپس گرایان داخلی چون احمدی نژاد وقتی به زیر پرچم خلیج می نشیند باید تو خود بخوانی حدیث مفصل . . .

پرونده عمل ناپسند تغییر نام خلیج فارس که در واقع توهین به هویت و تمدن یک ملت است و سودجویی و منفعت طلبی بیگانگان را درپی دارد به سال 1937م/ 1316 هـ ش ، تشکیل شده و هم اینک در وزارت امور خارجه انگلیس موجود است.(7)

براساس این پرونده جعلی اولین کسی که آشارا واژه "خلیج فارس" را جعل نمود و "خلیج عربی" رابه جای آن بکاربرد، کارگزار انگلیسی در خلیج فارس به نام « لرد بلگریو» است که که در کتاب خود می نویسد :« خلیج فارس که تازیان اینک آن را خلیج عربی گویند...» وی تلاش نمود این واژه ساختگی رادربین کشورهای منطقه خلیج فارس بویژه اعراب، رواج دهد.(8)

نام تاریخی خلیج فارس

جغرافی نویسان قدیم در نامگذاری سرزمینها ، دریاها ، رودها ، کوهها و . . . ریشه هایی را در نظر داشتند؛ مانند اینکه نام بیشتر رودها از رنگ آبها و سرزمینها و . . . برگزیده می شد، نام کوهها از همانند بودن آنها به کالبدهای دیگر گرفته شده و نام دریاچه ها ودریاها از ریشه استوارتری پیروی شده و بیشتر آنها به نام کشور و سرزمینی که در نزدیکی و پیرامون آنها قرار گرفته ، نامیده شده است ؛ مانند خلیج مکزیک ، خلیج فارس، دریای چین ، اقیانوس هند، دریای مازندران (کاسپی) و . . . (9)

ناحیه جنوب غربی ایران فارس است که ساکنان قدیم آن « پرسه ها » (پارسیان) نام داشتند که یونانیان آنها را پرشیا (persay) می گفتند و دوسلسله پادشاهی (ساسانی و هخامنشی ) از این قوم برخاستند . برخی محققان معتقدند ، پارسیان همان مردم پارسوا (parsua) هستند که ساکن دریاچه ارومیه بودند (که نام آنان در کتیبه آشوری آمده ) و به طرف جنوب رفته و در سرزمین « پارس » سکنی گزیدند .(10) به همین مناسبت دریای مجاور این منطقه، دریای پارس نامیده شد که در آن موقع هیچ یک ازکشورهای کوچک و بزرگ امروزی در سواحل خلیج فارس نبودند و اگر هم بودند ، جزیی از سرزمین پهناور ایران به شمار می رفتند .حتی کشورهای قدرتمند آن روز چون یونان و رم با اجازه ایرانیان کشتی های خود را وارد خلیج فارس می کردند.(11) یونانیان به این دریا « پرس » می گفتند.(12)

داریوش بزرگ ازاین دریا یاد کرده و عبارت « درایه تیه هچا پارسا آبی » یعنی دریای پارس را به کار برده که در کتیبه به جای مانده از وی مشهود است.(13)

اعراب نیز می دانند که این نام ( خلیج فارس ) از دیرباز نام حقیقی این دریای بزرگ بوده است. جغرافیدانان بنام عرب هم ازقرنهای نخستین اسلام آنرا می شناختند. ابی القاسم عبیدالله بن عبدالله مستوفی ، معروف به ابن خرداذبه، که کتاب خود « مسالک و ممالک » را درسال 234 – 230 هـ ق (14) نگاشته است، درباره خلیج فارس می نویسد : دجله وسط مدینه بغداد ثم تمر بواسط الی ان تصب الی البطائح و . . . تمر الی البصره و تمر الی ناحیه المذار ثم یصب الجمیع الی بحر فارس ..... (15)

مسعودی، نویسنده مشهور دیگر عرب؛ درکتاب ارزشمندخود « مروج الذهب و معادن الجوهر » زمانی که از مجموع اخبار راجع به دریاها سخن می گفته ، از خلیج فارس به عنوان دریای پارس یاد کرده است. وی می نویسد : « بحر فارس تکثر امواجه و یصعب رکوبه و ....»(16) ابن حوقل سیاح معروف و جغرافیدان بنام عرب، نقل می کند : در سال 331 هـ ق به عزم مطالعه درباره کشورها و ملتهای مختلف و به منظور تجارت از بغداد بیرون شدم و کشورهای اسلامی را از شرق به غرب پیمودم و آثار متقدمان را نیز مطالعه کردم .»(17) وی در کتاب معروف خود "صوره الارض" از خلیج فارس به نام بحر فارس یاد می کند . اصطخری ،جغرافیدان خبره عرب و نویسنده کتاب "المسالک والممالک " باز هم از دریای فارس یاد می کند : بعد دیار العرب بحر فارس فانه . . . (18)

ابوالفداء مولف کتاب "تقویم البلدان"که ازجایگاه خاصی برخوردار است، از دریای فارس یاد می کند و زمانی که حدود فارس راشرح می دهد می نویسد « حد غربی فارس خوزستان است. همه حد غربی تا شمال حدود اصفهان است و جبال و حد جنوبی آن دریای فارس است . . . »(19)

در "معجم البلدان " ، کتابی مشهور که همه جغرافیدانان آن را به عنوان یک فرهنگ جغرافیایی معتبرمیدانند از خلیج فارس به عنوان "بحر فارس "یاد شده است : « بحر فارس : هو شعبه من البحرالهند الاعظم و اسمه بالفارسیه کما ذکره حمزه زراره کما مسیر من التیز من النواحی مکران علی سواحل بحر فارس ای عبادان . . . »(20)

بنابراین ، آنچه از متون تاریخی استنباط می شود وحتی جغرافیدانان عرب به آن اذعان نمودند این است که " خلیج همیشه نیلگون فارس " در ادوار تاریخ متعلق به پارسیان و ایران بوده است .

________________
پی نوشتها :
1- میخائیلوویچ دیاکونوف ، میخائیل ؛ تاریخ ایران باستان
2- حمید طوسی مراغی ؛ کتیبه بیستون ص 563
3- ایرج افشار(سیستانی) ؛ جغرافیای تاریخی دریای پارس ص 293

پیدایش دریای پارس (خلیج فارس) ....



خلیج فارس بازمانده گودال بزرگی است که از دوران گذشته زمین شناختی – تحت تاثیر فشار ناشی از آتشفشانهای فلات ایران بوده است و پایداری فلات عربستان در برابر این واکنشها تکتونیکی سبب ایجاد و توسعه پهنا – ژرفای آن شده است ( علی درویش زاده 1370 )


دانشمندان زمین شناس معتقدند که در دوران اول زمین شناسی , حدود پانصد میلیون سال پیش از این , خشکیهای نیم کره جنوبی به هم پیوسته بوده اند و قاره واحدی به نام گندوانا را تشکیل داده بود . این قاره بزرگ از یک سو سراسر برزیل و آفریقای جنوبی و از سوی دیگر قسمتی از هندوستان و گوشه ای از ایران و عربستان و تمام استرالیا و قطب جنوب را در بر میگرفته است .



140 میلیون سال قبل در آغاز دوران دوم شکاف بین اروپا و آمریکا وسیع تر گشت و شکاف بین هند و استرالیا – زمینه تشکیل اقیانوس هند را فراهم ساخت . 45 میلیون سال قبل در آغاز دوره سوم – حوضه اقیانوس اطلس پیدا شد.آمریکای جنوبی از آفریقا جدا شد و استرالیا نیز از قطب جنوب دور افتاد و به طرف شرق حرکت کرد و سپس اقیانوس هند تشکیل شد.شکاف بین آسیا و آفریقا نیز مقدمه پیدایش دریای مکران(عمان) را فراهم ساخت.در 35 میلیون سال قبل در اواسط دوران سوم – شکاف مکران گسترش یافت و شبه جزیره هندوستان ابتدا به طرف شرق و سپس به شمال تغییر جهت داد و دنباله شکاف مکران به صورت خلیج باریکی درآمد که آغاز پیدایش دریای پارس را اثبات میکند.



بعدها بر اثر جنبشهای بزرگ مرکزی زمین , در این قاره شکستها و جدائیها روی داده , اقیانوس هند گستردگی بیشتر یافته و با دریای بسیار پهناوری که تتیس نامیده اند پیوستگی یافت است . دانشمندان می گویند دریای بسیار وسیع و گسترده تتیس سراسر منطقه وسیعی را که اکنون جزایر مالزی و کشورهای : هندوستان , پاکستان , ترکیه , ایران و سرزمنیهای قفقاز در آن واقع است را می پوشانده است .


پس از گذشت هزاران سال (در دوران سوم) چین خوردگیهای عظیمی در زمین بوجود آمده که بر اثر آن کوههای آلپ , البرز و هیمالیا پدیدار شده اند و آن دریای عظیم قطعه قطعه شد که حاصل آن دریای سیاه , دریاچه کاسپین دریاچه اورال و غیره از بقایای آن است . به دنبال این تحولات سی و پنج میلیون سال پیش از این زمان , در دوران سوم معرفه الارضی شبه جزیره هندوستان اول به جانب خاور , سپس به سوی شمال بالا رفت و بر اثر جنبشها در دنباله شکاف مکران (عمان ) دریای پارس پیدا شد . دریای سرخ و خلیج عدن و کوههای فلات پهناور ایران حاصل شکستگیها و جنبشهای دیگر است .



دریای پارس در آغاز , بسیار پهناور و وسیع بوده . به صورتیکه قسمت بیشتر جلگه های برازجان , بهبهان و خوزستان ایران را تا به کوههای زاگرس تا اواخر دوره سوم زمین شناسی در زیر آب بوده اند و رودهای دجله و فرات جدا جدا به آن دریا می ریخته اند . ( فرهانی 1372 – 21 )



جنوب آسیا پس از چین خوردگی ها عهد سوم و متلاشی شدن قاره گندوانا بارها در معرض تهاجم و تجاوز آبهای اقیانوس هند واقع شد . سرزمین سراندیب بر اثر جزر و مدهای مهیب از هند جدا افتاد و مالایا , هندوستان و عربستان بر اثر تجاوز آب به شکل شبه جزیره در آمدند و دریای سرخ که در آغاز از متلاشی شدن دریای عظیم تتیس و پیدایی آن تنها با مدینترانه راه داشت از طریق باب المندب به اقیانوس هند مربوط گردید . دریای پارس امروزه با وسعتی در حدود 237473 کیلومتر مربع (اندازه گیری شده توسط مدیریت هیدروگرافی سازمان جغرافیایی ایران، سال 1386) پس از خلیج مکزیکو و خلیج هودسن سومین خلیج بزرگ جهان محسوب می‌شود.



لازم به ذکر است که مطالعات پارسر در خلیج فارس بیش از شش سطح را نشان میدهد که آثار آن در اعماق 9 – 18 و 100 متری عمق خلیج فارس ردیابی شده اند.وی بر اساس شواهد مرفولوژیک اثبات کرده است که حداقل 3 بار خلیج فارس تا مجاورت تنگه هرمز عقب نشینی کرده و خشک شده است.اما طبق مطالعات پارسر این رخدادها همگی قبل از 17 تا 20 هزار سال پیش اتفاق افتاده است.(رامشت 1382 – 28)


خلیج فارس در کتب جهانی
برخی از کتب جهانی که از نام کهن دریای پارس استفاده نموده اند ...

به کوشش روزبه پارساپور ...
1- فلاویوس آریانوس که در قرن دوم میلادی می زیسته در کتابی که درباره جنگهای اسکندر نوشته بود از سفر دریاسالار ارتش اسکندر به دریای پارس نام برده است . وی این دریای پارس را به نام پرسیکون کایتاس نوشته است که همان خلیج فارس کنونی است .

2 - استرابون جغرافی دان نامور یونانی که در سالهای 63 پیش از میلاد تا 19 پس از میلاد می زیسته است در نقشه های خود از همین نام برای دریای پارس استفاده کرده است .

3 - کلودیس پتوله یا بطلیموس جغرافی دان – نقشه نگار ریاضی دان و نویسنده قرن دوم میلادی در کتابهای نقشه های جهان خود که شامل 27 نقشه از جهان و کشورهای مختلف است نام دریای پارس را به نام پرسیکوس سینوس آورده است . وی امپراتوری شاهنشاهی اشکانی را به تصویر کشیده است .

4 - کوین کورسیوس روفوس مورخ نامدار رومی که یورشهای اسکندر به کشورهای مختلف را به رشته تحریر در آورده است در قمستی مربوط به ایران از دریای پارس به نام " اکوارم پرسیکو" نام برده است . که در پارسی امروزی به معنی آبگیر پارس ترجمه می شود .

5 - ابوبکر احمدبن محمد معروف به ابن فقیه در کتاب نامور خود ( مختصر البلدان ) از دریای پارس به نام بحر فارس نام برده است .

6 - ابوعلی احمدبن عمر در کتاب خود ( الاعلاق النفیسه ) از دریای ایران به نام خلیج فارس نام برده است .

7 - در کتاب عجایب الاقا لیم السبعه الی نهایه ا لعماره نام دریای ایران به صورت بحر فارس آمده است .

8 - در کتاب المسالک الممالک ابن خرداذبه بحر فارس مشهود است .

9 - ابوا لحسن علی حسین مسعودی مورخ نامدار در کتاب مشهور خود به نام مروج الذهب – التنبیه و الاشراف این دریای ایرانی را به نام حقیقی اش یعنی دریای پارس آورده است .

10 - ابن المطهر المقدسی در کتاب تاریخ خود ( ا لبلدء و ا لتواریخ ) نام دریای پارس را ذکر نموده است .

11 - ابن حوقل در کتاب صوره الارض نام دریای پارس را آورده است .

12 - المقدسی در کتاب احسن التقاسیم فی معرفه الاقالیم نام دریای پارس را نوشته است .

13 - ابوریحان بیرونی فیلسوف بزرگ ایرانی در کتاب عظیم التفهیم لاوائل صناعه التنجیم نام دریای پارس را ذکر نموده است .

14 - ابوعبدالله محمد بن محمد معروف به الشریف الادریسی در کتاب نزهه المشتاق فی اختراق الافاق نام دریای فارس را به روشنی چند بار آورده است .

15 - ابن بلخی در کتاب فارسنامه اش که یکی از مشهور ترین کتب تاریخی است نام دریای پارس را آورده است .

16 - یاقوت حموی در کتاب معجم البلدان نام دریای پارس را ذکر نموده است .

17 - زوینی در کتاب آثار البلاد و اخبار العباد و عجایب المخلوقات و غرائب الموجودات نام دریای پارس را آورده است .

18 - ابوالفداء در کتاب تقویم البلدان نام دریای پارس را نوشته است .

19 - شمس الدین ابوعبدالله محمد ابن ابی طالب در کتاب نخبه ا لدهرفی عجایب البروالبحر نام دریای پارس را ذکر نموده است .

20 - شهاب الدین احمد بن عبدا لوهاب در کتاب نهایت الارب فی فنون ا لعرب نام دریای پارس را ذکر نموده است .

21 - حمدالله مستوفی قزوینی در کتاب نزهه القلوب نیز نام دریای پارس را آورده است .

22 - ابن بطوطه در سفرنامه خود به نام تحفه النظار فی غرایب الامصار و غرائب الاسفار نیز نام دریای پارس را ذکر کرده است.

23 - حاج خلیفه در کتاب کشف الظنون نیز از دریای پارس نام آورده است .

24 - در تمامی نقشه‌ها و اطلس‌های مهم تاریخی، چه در قرون قبل و چه بعد از میلاد و چه در دوره معاصر، شاهراه آبی جنوب ایران را با نام خلیج فارس ثبت نموده‌اند. در کشورهای غیر عربی به ندرت و آنهم در اثر اشتباه و یا تطمیع، بعضاً نام مجعول بکار می‌رود، ولی هنوز علی‌رغم هزینة سنگین بعضی کشورهای عربی، رسانه‌های گروهی معتبر جهان که بر اصل بی طرفی پایبند هستند و دلارهای نفتی شیخهای عربی خلیج فارس هنوز بر آنان اثری نکرده است نام اصیل و تاریخی این منطقه کهن را حفظ نموده‌اند. در کشورهای عربی نیز در کتب درسی و نقشه‌های رسمی همواره تا دهه 70 نام خلیج فارس به کار برده شده است، مانند اطلس «العراق فی الخوارط القدیمه» دکتر احمد سوسه، المجمع العلمی العراقی، مطبعه المعارف، بغداد، 1959 که مشتمل بر 40 نقشه از منابع عربی قرون وسطی با ذکر نام خلیج فارس است. هنوز هم بسیاری از نویسندگان بی‌طرف که به زنجیر تطمیع و تهدیدآلوده نمی‌شوند، اصالت این نام را در نوشته‌های خود رعایت می‌کنند.
25 - در طول یک دهه گذشته کشورهای عربی در مورد اثبات ادعاهای ارضی خود نسبت به یکدیگر نقشه‌هائی تاریخی را در رسانه‌های گروهی خود منتشر و بعضاً به عنوان سند به دیوان بین‌المللی دادگستری تقدیم نموده‌اند که در آنها خلیج فارس با همین نام توصیف شده است. از جمله در دعاوی ارضی
26 - قطر و بحرین
27 - در دعاوی عربستان و قطر
28 - در دعاوی یمن و عمان
29 - دولت کویت در سال 1992 کتابی را مشتمل بر 80 نقشه و سند تاریخی تحت عنوان «الکویت فی الخراءط العالم» (کویت در نقشه‌های جهان) به چاپ رسانیده است که در همه این نقشه‌ها و اسناد تاریخی که از اطلس‌های مختلف گردآوری شده است، نام خلیج فارس وجود دارد.
30 - در سال 1994 اطلسی در کویت تحت نام «الکویت قراءه فی الخرایط التاریخیه» به همت عبدالله یوسف الغنیم به چاپ رسیده که حاوی حدود 200 نقشه با نام خلیج فارس است.
31 - در کتاب دیگری به نام «ریشه‌های کویت» (اصول الکویت المنشور العام) که در سال1991 در هلند به چاپ رسیده است، 15 نقشه تاریخی وجود دارد که در همگی نام خلیج فارس ثبت شده است. جالب اینکه یکی از مهمترین استنادات کویت که در هر سه اطلس مذکور به چاپ رسیده است، نقشه 1762 کارستون نیبور دانمارکی است. در نقشه مذکور تحت نام نقشه خلیج فارس جزایر سه‌گانه با نام ایرانی بومف و تنمب متعلق به ایران به ثبت رسیده است .
32 - اطلس «العراق فی الخوارط القدیمه» چاپ 1959که مشتمل بر 39 نفشه از منابع تاریخی عربی با ذکر نام خلیج فارس است.
33 - کتاب الخلیج الفارسی عبر التاریخ و القرون نوشته محمد میرزا (چاپ مکتبه النهضه، قاهره 1976) که مشتمل بر 52 نقشه از منابع عربی است با ذکر نام خلیج و بحر فارس روبرو می‌شویم.
34 - در کتاب اطلس تاریخ اسلام که در آمریکا و کشورهای عربی به ویژه مصر در سال‌های 1951 و 1955 چندین بار تجدید چاپ شده است، 16 نقشه وجود دارد که در همة آنها نام خلیج فارس برای آبهای جنوب ایران بکار رفته است.
35 - سلطان بن محمد القاسمی، حاکم شارجه، در تلاش برای اثبات ادعای واهی عربی بودن خلیج فارس اقدام به تهیه و خرید نقشه‌های تاریخی متعلق به سالهای 1478 تا 1931 نموده که اگر چه نیت و انگیزة اولیة گردآورنده اثبات ادعاهای عربی بوده است، ولی در پایان کار دریافته است که در کلکسیون نقشه‌های گردآوری شده که حدود 350 نقشه می‌باشد، در همگی خلیج فارس با همین نام ثبت شده است.
* از میان حدود 6 هزار نقشه تاریخی مربوط به قرون گذشته تا سالهای 1890 که در همة آنها خلیج فارس ثبت شده، فقط سه نقشه با نامهای خلیج بصره، خلیج قطیف و خلیج عربی از این منطقه نام برده‌اندکه همه می‌دانند که در خلیج بزرگ فارس دهها خلیج کوچکتر مانند، بصره، بحرین، قطیف، چابهار، سیراف و … وجود دارد که هنوز هم این نامها کاربرد محلی خود را دارد. اما در عین حال در اصالت و صحت این سه نقشه که عربها از آن استفاده‌های تبلیغاتی زیادی برده و آنرا روی جلد بسیاری از کتبی که تاکنون در مورد خلیج چاپ شده ترسیم کرده‌اند، به شدت تردید وجود دارد.
36 - در کتاب«الطا لس التاریخی للعالم الاسلامی فی العصور الوسطی(» عبد المنعم ماجد. علی البنا. دار الفکر العربی 1986 مکتبه القاهره الکبری رمز 25400 ) حدود 16 نقشه از جمله نقشه‌های شماره 2-3-7-8-9-10-16 مربوط به خلیج فارس با همین نام است.
37 - در کتاب اطلس «انساب العرب للعالم الاسلامی(» چاپ 1994 مکتبه القاهره الکبری رمز 25400) حدود 10 نقشه با ذکر نام خلیج فارس وجود دارد.
38 - کتاب«اعلام الجغرافیین العرب» نوشتة دکتر عبدالرحمن حمیده (دارالفکر المعاصر، دمشق، سوریه 1995) مختصری از مطالب 150 سیاح عرب و مسلمان و پنج نقشه تاریخی بر اساس مورخین صدر اسلام با ذکر نام خلیج فارس دارد .
* در تمام کتب و منابع دولتی کشورهای عربی تا دهه 60 میلادی همواره نام خلیج فارس یگانه نامی است که برای توصیف این پهنه آبی بکار رفته است. از جمله می توان به یکی از سرودهای ملی مصر که در آن جمله« حدودنا من خلیج الفارسیه حتی بحر الابیض» آمده است، اشاره کرد و کتابهای دیگری مانند:
39 - کتاب انورالسادات با عنوان«طغیان رود نیل سال (1957)»؛ کتاب الحسن بن طلال ولیعهد اردن هاشمی به نام «السعی نحو السلام»؛ کتاب «الاستعمار فی الخلیج الفارسی» و حتی فرهنگ لغتهای معتبر عربی مانند < المنجد> و دایره المعارفهای عربی مانند دایره المعارف
40 - اقتصادی لبنان( 1972) و راهنمای دولتی عراق( 1936) که همگی از آبراه جنوب ایران به نام خلیج فارس نام برده‌اند. اما از صدها نمونة دیگر در سایر کشورها به موارد ذیل بسنده می‌کنیم:
41 - در کتابخانة کنگرة آمریکا و کتابخانه آرگوسی نیویورک بیشتر از 200 نقشه تاریخی وجود دارد که خلیج فارس با نام اصلی در آنها ثبت شده است.
42 - در کتابخانه ملی بریتانیا (لندن)، کتابخانه و اسناد وزارت امور هند (لندن)، مرکز اسناد عمومی لندن و کتابخانة دانشکده مطالعات خاورشناسی لندن بیشتر از 300 نقشه دربردارندة نام خلیج فارس وجود دارد.
43 - در اداره آرشیو ملی پرتغال، دهها سند مهم تاریخی به زبانهای عربی، فارسی، ترکی و پرتغالی در خصوص جزایر ایرانی و خلیج فارس وجود دارد. در ادارة آرشیو وزارت خارجه ایران، وزارت خارجه فرانسه، وزارت خارجه روسیه، وزارت خارجه پرتغال، وزارت خارجه هلند، هند، آلمان، اسپانیا و ژاپن و در بسیاری از موزه‌ها، کتابخانه‌ها و حتی هتلها و یا آرشیوهای خصوصی چه در کشورهای عربی مانند مصر و چه کشورهای غیرعربی، صدها نقشة تاریخی با نام خلیج فارس وجود دارد. حتی در موزة کبیر قاهره که بر اساس یک لوحه سنگی عظیم، قبل از میلاد ترسیم شده است و از سال 1903 در کنار این لوح نصب است به نام خلیج فارس برمی‌خوریم. جالب توجه آنکه مؤسسة یونسکو به عنوان میراث بشریت به کتابی تحت عنوان نوادر اشاره می‌کند که در سال 1995 بر اساس اسناد کتابخانة اسکندریه چاپ شده است. در این کتاب ارزشمند همه‌جا با نام زیبای خلیج فارس روبروهستیم.
44 - مؤسسه دریای شرق با کمک دولت کرة جنوبی نیز در سال 2002 کتابی حاوی 100 نقشه تاریخی برای اثبات دعاوی خود در مورد دریای ژاپن (شرق) منتشر ساخت که در تمامی نقشه‌هائی که جنوب ایران را دربرگرفته‌اند (یعنی حدود 45 نقشه) نام خلیج فارس ثبت گردیده است.
45 - در آلمان اطلسی تاریخی حاوی تصاویر نقشه‌های موجود در موزه‌ها و آرشیو ای خصوصی آلمان چاپ شده که 15 مورد نقشه‌های جهان نام خلیج فارس را در بر دارد.
* حدود 30 اطلس تاریخی مربوط به قرون گذشته خلیج فارس را با همین نام ثبت کرده‌اند. از جمله:

46 - اطلس توماس هربرت 1628،
47 - اطلس پاریس دانشگاه لوساج 1863،
48 - اطلس آلمان 1861،
49 - اطلس پاریس انویلی 1760

50 - اطلس جغرافیای مدرن 1890 پاریس که دارای 10 نقشه با ذکر نام خلیج فارس است. این اطلس در مرکز اسناد ملی مصر (دار الوثائق قومی) نگهداری می‌شود و در نقشة شمارة 40 جزایر سه‌گانه ایران با رنگ و متعلق به ایران ترسیم شده است و ادعای امارات عربی را مردود کرده است. همچنین می‌توان از اطلس لندن 1873، اطلس ارنست امبروسیوس 1922، اطلس بیلفیلد 1899، اطلس هارمسورث قرن 19 لندن و ... در همین خصوص نام برد.
51 - دایره‌المعارف‌های جهان مانند ایرانیکا، فرانسه، دایره‌المعارف بریتانیکا، دایره‌المعارف لاروسکا، امریکانا و ... تمام دایره‌المعارف‌های مشهور از قدیم تاکنون خلیج فارس را با همین واژه ثبت نموده‌اند .

و هزاران نوشته دیگر که همگی سندی ماندگار از شکوه ایران بزرگ و نام جاودانه دریای پارس می باشد.


پیشینه هزاران ساله دریای پارس از اغاز تا امروز

نام خلیج پارس پیش از اسلام ...

از باستان تا امروز در همه ی آثار تاریخی ، جفرافیایی و دایره المعارف های بزرگ جهان آب های جنوب ایران از پیوستنگاه اروند رود تا تنگه ی هرموز به نام خلیج پارس1 شناخته شده است . تاریخ و جغرافیا نگاران و باستان شناسان تا کنون از این دریا به نام های : خلیج پارس / خلیج العجم و دریای پارس / بحر پارس یاد کرده اند.
در اوستا، در چندین جا از خلیج پارس به نام «دریای پوئی تیک » یا « پوئی دیگ» یا «پودیگ » و از دریای مکران (دریای عمان) به نام « سدویس» و از اقیانوس هند به نام « فراخکرت» یاد شده است.
در شماره 18 فرگرد 5 ، بخش وندیداد اوستا ، آمده است :
« من اهوره مزدا ، آب ها را بر مدارها و دخمه ها و بازمانده های چرکین و استخوان ها روان می کنم.
آن گاه من آهوره مزدا، آب ها را پنهانی باز می گردانم.
من اهوره مزدا ، آب ها را به دریای پوئی تیک (خلیج پارس) باز میگردانم.»2
--------------------------------------------------
1. گفتاری در 42 صفحه تحت عنوان« نام خلیج پارس»، که حاصل سال ها بررسی و پژوهش من (ایرج افشار سیستانی) بود
به کنگره ی خلیج فارس در فرهنگ و ادب پارسی، 30 اردیبهشت – 2 خرداد 1375 هـ .ش ارایه شد، اما...
2. دوستخواه، جلیل. اوستا، کهن ترین سروده های ایرانیان ، جلد دوم ، ص 707
در بندهشن 12/10 نیز آمده است ، که آب های کثیف و ناسالم به این دریا ریخته و در آن جا متوقف می شوند تا از آلودگی پاک شوند. آن گاه جریان مداوم و تلاطم دریا بوسیله باد ، آب های آلوده و نجس را پاک و تصفیه کرده و از آنجا به دریای وئوروکشه یا فراخکرت/ اقیانوس هند، هدایت می کند و این دو دریا از زیر به هم ارتباط دارند.1
بنا به نوشتار بندهشن و وندیداد اوستا، در آغاز هزاره 7 پ.م. پس از تازش اهریمن بر زمین و آسمان ، ایزد تیشتر با جام ابر از آب هایی که در آغاز آفریده شده بود، آب برداشت، باد آب را به آسمان برد و بر زمین ببارانید. در پی این باران بزرگ، زمین غمناک شد و به هفت پاره بگسست. هر پاره را اقلیمی خوانند که در پهلوی کشور گفته شود، پاره ای که به اندازه ی همه ی شش پاره ی دیگر بود، در میان و شش پاره ی دیگر پیرامون آن قرار گرفتند . پاره ی میانه « خونیرس» است، که در پارسی خنیرس و خنیره ، آمده است.
چون ایزد تیشتر بر زمین باران آورد، در سوی نیم روز /جنوب، دریای فراخکرد/فراخکرت را در جنوب کوه البرز پدید آورد، که یک سوم این زمین را در بر دارد.
شش دریای دیگر نیز بر زمین پدید آمد: در جنوب دریای پوئیدگ/پوئی تیک (خلیج پارس) قرار گرفت. میان این دریا و دریای فراخکرد (اقیانوس هند) دریای سدویس(دریای مکران) قرار گرفت و پوئیدگ از این راه به دریای فراخکرد راه دارد.
دریای دیگر، کم رود (دریای مازندران ) است، که در شمال قرار دارد. دریای دیگر سیاه بن (دریای سیاه ) است در سوی روم (اسیای صغیر). دو شاخه فراخکرت، خلیج بنگال در خاور و دریای سرخ (خلیج عربی) در باختر آن است.2

--------------------------------------------------
1. رضی، هاشم. وندیداد،جلد دوم، ص 596
2. بهار، مهرداد . پژوهشی در اساطیر ایران ، پاره ی نخست و دوم ، ص 140-143


سند دیگری که از خلیج پارس یاد شده و در حال حاضر در موزه بریتانیا نگهداری می شود، نقشی است که در زمان یکی از پادشاهان بابل بر لوحه ای سفالین ترسیم گردیده است. این لوحه ، جهان آن روزگار را نشان می دهد. شرح پیرامون و پشت نقشه می رساند که تمامی دنیای شناخته شده آن دوران، از بابل و آشور و پیرامون آنها نمیگذرد. این سرزمین ها به شکل دو مربع مستطیل در درون دایره ای ترسیم شده اند و رود فرات نیز از بالا تا پائین جریان دارد و توسط خلیج پارس فراگرفته شده اند. دیرینگی این سند به 6 هزار سال پیش تخمین زده شده است و در آن، علاوه بر بابل و آشور، کوه های آذربایجان و و کردستان در شمال، و اهواز در جنوب قرار دارد. در آب های پیرامون این نواحی ، جزیره هایی به شکل مثلث ترسیم گردیده و فاصله هایی بر آن ها نوشته شده اند .1
از خلیج پارس نیز در یکی از کتیبه های آشوری یاد شده و در آن خلیج پارس به نام رود تلخ ، که به آشوری « نامرتو»2 می باشد، نامیده شده است.3
اناکسیماندرملطی (610-546 پ.م) در نقشه ی جهان خود از خلیج پارس نام برده است. این اثر در کتاب Kleinere schriften ، اثر « ی.للول» لایپزیگ ،1836 م، لوحه ی 1 منتشر شده است.
هکاتئوس ملطی (549- 473 پ.م) از سرشناس ترین جغرافیادانان روزگار خود، نقشه ای از جهان ترسیم کرده است که در آب های اقیانوس ، پیرامون خشکی ها را فراگرفته اند ، در این نقشه ، خلیج پارس و خلیج عربی (دریای سرخ) دیده می شوند.
بر پایه ی نوشته ی نویسندگان یونانی ، چون کنزیاس (445- 380) ، گزنفون (430-352 پ.م) ، یونانیان به این دریا نام « پرس» و به سرزمین ایران « پارسه» « پرسای» « پرس پولیس» یعنی شهر یا کشور پارسیان داده اند.4

--------------------------------------------------
1. وزارت امور خارجه، نقشه های جغرافیایی و اسناد تاریخی خلیج فارس، ص ت.
2.narmarratu
3. رایین، اسماعیل. دریانوردی ایرانیان، جلد اول، ص 54-55
4. شاملو، محسن. خلیج فارس، ص 10-11

بنابراین میتوان گفت از همان زمان جایگزینی پارس ها در جنوب ایران ، آبهای جنوب کشور، که میدان تجارت و در هنگام ناچاری میدان نبردها بوده، نام دریای پارس و خلیج پارس داشته است.
در سنگ نبشته ی داریوش بزرگ هخامنشی تل المسخوته مصر، از 518 تا 515 پ.م. در عبارت « درایه تیه هچاپارساآیی تی»1 یعنی دریایی که از پارس می رود یا سر میگیرد، نام دریای پارس آمده است.2
از دوره چیرگی هخامنشیان بر مصر آثار بسیاری چون سنگ نبشته ، لوح، مجسمه، ظرف های گلی و سفالی ، مهر و نوشته های روی پاپیروس به خط مصری و هیروگلیف و میخی3 به جای مانده است. شماری از این سنگ نبشته ها فرمان داریوش بزرگ در مورد کندن کانال نیل4 است.
در مورد پیشینه کندن کانالی که دریای سرخ را به رود نیل می پیوندد، نگارندگان پیشین ، نخستین گام را به ستی اول (1318- 1298پ.م. ) فرعون مصر نسبت داده اند که پس از وی رامسس دوم (1294-1232 پ.م.) و سپس نخائوی دوم (609-594 پ.م) آن را تجدید نموده اند.5 پس از این تاریخ، یعنی در حدود 100 سال بعد ، که داریوش بزرگ (521-486 پ.م) اقدام به تجدید کانال یاد شده کرد و هرودوت نیز در کتاب خود به آن اشاره نموده است.
--------------------------------------------------
1. draya tya hača parsa aity
2. شارب، رُلف نارمن. فرمان های شاهنشاهی هخامنشی، ص 105
3.میخی پارسی، میخی عیلامی و میخی بابلی
4. (مسیر کانالی که توسط داریوش بزرگ کنده شده یا مسیر کانالی که توسط کنت دولسپس cont de lesseps کنده شد (1869 م) و در حال حاضر به نام کانال سوئز سرشناس و مورد استفاده است ، نبایستی یکی دانست زیرا با آنکه بخشی از این دو کانال بر هم منطبق است ، در بخش دیگر به کلی متفاوتند، بدین معنی که چون از کرانه ی دریای سرخ رو به شمال حرکت کنیم مسیر دو کانال تا دریاچه ی تسماح یکی است ولی از دریاچه تسماح به بعد مسیر کانال داریوش بزرگ به سوی باختر پیچیده و طول شعبه یی از رودخانه نیل تا شهر بوباستی کشیده میشود و کمی بالاتر از بوباستی به شعبه اصلی رود نیل می پیوندد و مسیر ترعه ی لسپس، از دریاچه تسماح به بعد رو به شمال تا پرت سعید در کرانه ی مدیترانه کشیده می شود.)
5. سامی، علی. تمدن هخامنشی، جلد اول، ص 181

داریوش بزرگ پس از پایان کار کانال ، دستور داد 5 کتیبه که متن های آن با یکدیگر تفاوت هایی داشته است، در 4 محل در درازنای مسیر کانال برپا کردند و بر روی آنها به خط مصری، پارسی،عیلامی و بابلی مطالبی درباره کندن کانال نوشته اند:
سنگ نبشته های کانال نیل1 به ترتیب عبارتند از:
1و2) سنگ نبشته های تل المسخوته (دو سنگ نبشته)
3) سنگ نبشته ی سراپه اوم2
4) سنگ نبشته قبره یا شالوف
5) سنگ نبشته سوئز.
مضمون این کتیبه ها با اختلافاتی تقریبا شبیه هم هستند و در آن ها از زمان داریوش بزرگ بزرگ برای کندن کانال و روانه نمودن کشتی ها ، حکایت شده است.
گفتار سنگ نبشته های هیروگلیفی کانال نیل هم تقریبا یکسان بوده است ، جز اینکه در برخی موارد اختلاف هایی جزئی در آنها دیده می شود و افتادگی هایی در بعضی از متن ها وجود دارد ، که رشته ی گفتار را گسیخته نموده است و چنان چه خواسته شود متنی کامل تر در دست باشد، بایستی بخش نخست سنگ نبشته تل المسخوته و بخش آخر کتیبه ی شالوف را ترکیب نمایند.

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

Άθηνά

بیائید همه با هم به اصل خود برگردیم...به آئین پاک اهورايي اجدادمان


اشم وهو وهيشتيم استي . اوشتا استي . يعني : راستي بهترين چيز است . خوشبختي است . راستي و داد را به خاطر خود راستي انجام دهيد نه بخاطر پاداش آن
ATHENA آفلاين است  
Digg this Post!Add Post to del.icio.usBookmark Post in TechnoratiTweet this Post!
پاسخ با نقل قول
3 کاربر از شما به خاطر پست مفیدتان تشکر کرده اند :
قدیمی 12th August 2011   #8

iran 4 ever

همکار بخش تاریخ

 iran 4 ever آواتار ها

تاریخ عضویت: Jun 2011
محل سکونت: gilan
نوشته ها: 2,452
تشکر از دیگران: 14,439
تشکر شده 6,773 بار در 2,815 پست

حالت
Cynical

 

توهین به خلیج فارس فقط تحریف نامش نیست!

از خلیج فارس تا خوزستان و کارون زیبا و کویر ارومیه !

توهین به خلیج فارس فقط تحریف نامش نیست!

هست ؟؟؟

این عکس کوچک شده است، برای اینکه بصورت بزرگ شده ببینید، روی این قسمت کلیک کنید، اندازه اصلی عکس 397x595 می باشد.مرگ بی سابقه ماهی ها در سواحل بندرعباس - آذر 1389

گمان نبرم هیچ ایرانی را در هیچ نقطه از جهان بتوان سراغ گرفت که اهل اینترنت باشد و تاکنون در صندوق پست رایانه‌اش ایمیلی در دفاع از نام خلیج فارس و هشدار در برابر تحریف این نام باستانی دریافت نکرده باشد. اغلب هم ما دریافت‌کنندگان این ایمیل‌ها، مشتاقانه وظیفه‌ی ملّی، میهنی خود را انجام داده و فکر می‌کنیم با پر کردن فلان پتیشن یا شرکت در بهمان نظرسنجی اینترنتی توانسته‌ایم مشت محکمی به دهان یاوه‌گویانی که در صدد دزدی یا تحریف این نام اصیل و کهن هستند، بزنیم و به این ترتیب حرمت آبی‌ترین دریای وطن را در جنوب ایران‌زمین به جا آوریم.



این عکس کوچک شده است، برای اینکه بصورت بزرگ شده ببینید، روی این قسمت کلیک کنید، اندازه اصلی عکس 397x595 می باشد.
سواحل آلوده بوشهر


اما حقیقت آن است که حرمت‌شکنی خلیج فارس فقط در تحریف نامش خلاصه نمی‌شود!


وقتی در سواحل هرمزگان برای چندمین بار شاهد قتل عام فجیع اهالی آبزی خلیج فارس و دریای عمان هستیم (و از تاریخ درس نمی گیریم)؛ وقتی در نایبند بی مهابای فرداها به خلیج فارس سم تزریق می‌کنیم؛ وقتی در بوشهر اینگونه با سواحل رؤیایی‌مان رفتار می‌شود؛ وقتی در ماه‌شهر سالهاست که کسی جرأت خوردن ماهی را ندارد و وقتی در اروند رود، به جای آب زلال چشمه‌سارهای سبزکوه و دنا، پساب مسموم و فاضلاب متعفن کارخانه‌ها و اراضی کشاورزی و سکونتگاه‌های انسانی را به باختری‌ترین مرز خلیج فارس هدیه می‌دهیم؛ دیگر نباید فقط از تحریف نام خلیج فارس نگران باشیم.




مرگ لاک پشت های سبز در سواحل نایبند - عسلویه


شما به من بگویید: فارس نامیدن آلوده‌ترین محیط آبی جهان چه فخر و وقاری برای ما دارد؟


واقعیت تلخ این است که ما خلیج فارس را به یک آبریزگاه عمومی و متعفن بدل ساخته‌ایم و بگذار نام این آبریزگاه هر چه می‌خواهد باشد!
تنها امیدی که دارم، تصویب ماده 173 در برنامه پنج ساله پنجم توسعه است که در آن دولت مؤظف شده است تا پایان سال چهارم برنامه اجازه‌ی ورود هیچ پساب و فاضلاب آلوده‌ای را به محیط‌های تالابی و سواحل کشور ندهد و همه‌ی سکونتگاه‌ها و مراکز صنعتی جنب این محیط‌های آبی، پسماندهای خود را با روش‏های نوین و فناوری‏های جدید "با اولویت روش‏های ارگانیک از قبیل ورمی کمپوست" بازیافت کند.
به نظرم همت مضاعف برای اجرای درست ماده 173 و نظارت تمام و دقیق بر حسن اجرای زمان‌بندی‌شده‌ی آن، بهترین و سزاوارانه‌ترین نشانه است که گواهی می‌دهد: ایرانیان هنوز عاشقانه به حفظ حرمت خلیج فارس می‌اندیشند و حاضر به تحمل هیچ توهین یا تحریف و حرمت‌شکنی نسبت به آن نیستند.



نگاهی به خوزستان و لب کارونی که دیگر گل‌بارون نیست!


کارون، روزگاری پرآب‌ترین، باکیفیت‌ترین و یگانه رودخانه‌ی ایران بود که قابلیت کشتیرانی داشت. اصلاً کارون در روزگاری نه‌چندان دور، گل بارون بود … لب کارون را که یادتان هست! نیست؟
اینک اما چندسالی است که کارون نفسش به شماره افتاده و بدتر از آن، این که فقط این سدهای پرشمار بالادست و تونل‌های عظیم انتقال آب نیست که روزگار کارون را به خاک سیاه نشانده است؛ چرا که پساب‌های آلوده‌ی صنعتی، کشاورزی و شهری و روستایی را نیز باید به دلایل این نفس‌تنگی افزود … به نحوی که بخش‌هایی از کارون سیمای بیابانی پیدا کرده و بخش‌های دیگرش اینگونه تغییر رنگ داده و از بوی تعفن نمی‌شود به آن نزدیک شد …



این عکس کوچک شده است، برای اینکه بصورت بزرگ شده ببینید، روی این قسمت کلیک کنید، اندازه اصلی عکس 504x680 می باشد.


نتیجه آن که استانی که ۳۰ درصد حجم آبهای سطحی کشور را در خود جای می‌داده است، زنان و کودکانش باید اینگونه در پی مایه‌های حیات باشند و استانی که بر روی مخازن نفت و گاز خوابیده، باید مادرانش اینگونه در پی کپسول گاز باشند …



برای دیدن این عکس به اندازه بزرگ، روی این قسمت کلیک کنید.


کسی چه می‌داند؟ شاید روزی همین شازده کوچولوی تنها یا آن معصومیت دوخته شده به آن بادبادک رنگی توانست دوباره خنده را به سرزمین خوزستان بازگرداند …



این عکس کوچک شده است، برای اینکه بصورت بزرگ شده ببینید، روی این قسمت کلیک کنید، اندازه اصلی عکس 495x680 می باشد.

این عکس کوچک شده است، برای اینکه بصورت بزرگ شده ببینید، روی این قسمت کلیک کنید، اندازه اصلی عکس 495x680 می باشد.


و سرانجام نخستین تصویر از کویر ارومیه انتشار یافت!
این عکس کوچک شده است، برای اینکه بصورت بزرگ شده ببینید، روی این قسمت کلیک کنید، اندازه اصلی عکس 428x640 می باشد.تازه ترین تصویر از کویر ارومیه - 15 آذر 1389


همه‌ی آنهایی که تاکنون دریاچه نمک قم را از نزدیک دیده‌اند، بی‌شک چنین مناظری را به خاطر دارند؛ همان ذوزنقه‌های آشنا و نمکی‌ای را می‌گویم که در اغلب فیلم‌ها و سریال‌های تلویزیونی هم نقش عالم برزخ را بازی می‌کنند!
اما اینک علی اصغر شادجو، عکاس خبرگزاری جمهوری اسلامی، تصاویری را از دریاچه ارومیه به سراسر جهان مخابره کرده است که نشان می‌دهد، برای دیدن آن ذوزنقه‌های آشنا، دیگر مردم شریف ساکن در سرگربه‌نشان و دوست‌داشتنی وطن، لازم نیست تا رنج سفر را بر خود هموار کرده و به مرکز ایران بیایند! کافی است خود را به محوطه‌ای برسانند که سابق بر آن، نگین فیروزه‌ای وطن (دریاچه ارومیه) می‌نامیدنش و امروز همان عالم برزخ یا کویری دست‌ساز به نام ارومیه!

این عکس کوچک شده است، برای اینکه بصورت بزرگ شده ببینید، روی این قسمت کلیک کنید، اندازه اصلی عکس 480x640 می باشد.
و این هم کویر دریاچه نمک قم در جنب مرنجاب: بهار 1385

وای بر ما که به مرگ طبیعت عادت کرده‌ایم
و همچنان حاضر نیستیم تا دست از خودخواهی‌ها و آزمندی‌های خویش برداریم!

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------



ای تبرزن این درخت کهنه تاریخ من است

این وفور ریشه از آیین نیک میهن است

زخم تیشه های تو بردل این خاک نشست

رحم کن آخرتبرزن قلب ایرانم شکست
--------------------------
[فقط كسانی ميتوانند لينكها را مشاهده كنند كه عضو سايت باشند. ]


iran 4 ever آفلاين است  
Digg this Post!Add Post to del.icio.usBookmark Post in TechnoratiTweet this Post!
پاسخ با نقل قول
2 کاربر از شما به خاطر پست مفیدتان تشکر کرده اند :
قدیمی 1st September 2011   #9

iran 4 ever

همکار بخش تاریخ

 iran 4 ever آواتار ها

تاریخ عضویت: Jun 2011
محل سکونت: gilan
نوشته ها: 2,452
تشکر از دیگران: 14,439
تشکر شده 6,773 بار در 2,815 پست

حالت
Cynical

 

خلیج فارس - فصل اول

احمد اقتداری
«سبز دریایی که به هنگام روز، فیروزه گون است و شب هنگام از آن آتش برجهد.»
از کتاب عجائب الهند بزرگ بن شهریار ناوخدای رامهرمزی.
دریای پارس

هزار سال پیش، بزرگ بن شهریار، ناخدای رامهرمزی در کتاب «شگفتی های هند، خشکی ها، دریاها، وجزیره هایش.» نوشت:
«از شگفتی های دریای پارس چیزی است که مردمان به شب هنگام بینند، در آنگاه، چون موج ها بر هم خورند و بر یکدیگر شکسته شوند، از آنها آتش برجهد، و آنکه بر کشتی سوار است پندارد که بر دریایی از آتش روان باشد.»[1]

این دریا که به سبب کمی عمق و وجود پست و بلندی های زیر دریا از دیگر دریاها پر جوش و خروش تر است و به اقیانوس هند می پیوندد، و سرتاسر مرزهای جنوب غربی، جنوبی، و جنوب شرقی کشور ما را در بر گرفته است، به نام خلیج فارس و دریای عمان نامیده می شود. نام «دریای پارس» از روزگار هخامنشیان بر روی خلیج فارس گذارده شده است. در کتیبه ای از داریوش بزرگ شاهنشاه هخامنشی در تنگه ی سوئز، (در مصر که در دو هزار و چهارصد سال پیش جزو ***** پادشاهی او بوده) یافته اند، نام این خلیج «دریایی که از پارس آید» یاد شده است. در زمان ساسانیان نیز این خلیج را دریای پارس می نامیده اند.
در کتاب های قدیم ، که در دانش جغرافیا نوشته شده نام این دریا «پرسیکوس سینوس» یا «سینوس پرسیکوس» یعنی خلیج پارس آمده است.[2] در حدودالعالم قدیم ترین کتاب جغرافیا به زبان فاسی که هزار سال پیش تألیف گردیده، ذکر این دریا چنین آمده است:
«خلیج پارس از حد پارس برگیرد، با پهنای اندک تا به حدود سند.»[3]
چون قسمتی از اقیانوس بزرگی که در جنوب غربی آسیا قرار گرفته، به مناسبت رنگ سرخ خاک کرانه های آن، سرخ رنگ است و به «دریای سرخ» موسوم گشته، قسمت دیگری از اقیانوس هند را که از خلیج فارس آغاز می شود و به کرانه های هندوستان پایان می یابد (دریای سبز) نامیده اند؛ و این سبز دریا، در کرانه های کشورما دارای آبی روشن و درخشنده و فیروزه گون است و در پیرامون جزیره ها، با امواج نقره فامی که دارد، در زیر نور خورشید، بسیار دیدنی و دلکش می نماید.
به هنگام شب، خلیج فارس زیبایی خاصی دارد، تلاطم دریا و برخورد امواج که از آنها نور می جهد، با روشنی مهتابی رنگ ماهیان پرنده، که شبانگاه به جست و خیز برمی خیزند و هزاران هزار، به حرکت و بازی و پرش می آیند، و از بدنشان پرتوی سفید رنگ ساطع می شود، پهنه ی این دریای نیلگون را مانند آسمان پر ستاره ای می آراید که در گوشه و کنارش آتش افروزی کرده باشند. همین منظره، بزرگ بن شهریار ناخدای رامهرمزی را که خود از مردم خوزستان بوده، بر آن داشت تا وصفی چنین دل انگیز از خلیج فارس در کتاب خود بیاورد.
خلیج فارس به تنهایی و بدون دریای عمان از دریاهای کوچک بشمار می رود که وسعت آن از232.850 کیلومتر مربع بیشتر نیست و در تقسیم بندی دریاها، در ردیف دریاهای کم عمق چون دریای بالتیک و دریای هودسن و دریای شمال در اروپا، قرار می گیرد.
ژرفای متوسط دریای عمان که دنباله ی خلیج فارس است و از تنگه ی هرمز به این نام نامیده می شود گاهی از سه هزار متر بیشتر است ولی چون وارد خلیج فارس شویم عمق آب کم می گردد.
از تنگه ی هرمز به بعد، در خلیج فارس، به ندرت، عمق آب به 90 تا 100 متر می رسد. در سمت شمال غربی، یعنی به طرف خوزستان عمق دریا اندک اندک کم می شود و تا 25 متر تنزل می یابد.
توده های مرجانی که مانند شهر های گمشده ای در اعماق آب های خلیج فارس به فراوانی و بیشتر به موازات ساحل یافت می شوند، از عمق آب می کاهند، بدانگونه که ژرفای آب به طور متوسط در دهانه ی اروندرود، در ساحل خوزستان، تا پنجاه میلی ساحل، 36 متر است.
خلیج فارس از لحاظ ساختمان طبیعی و تاریخ پیدایش، شباهتی با دریاهای دیگر ندارد و سراسر آن گویی صفحه ی ساحلی*ای است در امتداد جلگه های اطراف نجد ایران.
زمین شناسان می گویند اگر سطح آب این خلیج 20 متر پایین رود، وسعت آن نصف می گردد. سواحل شمالی خلیج فارس در طی اعصار تغییرات زیادی نموده و شاید هیچ دریایی به این سرعت تغییر شکل نداده باشد. آبرفتی که رودهای کارون و اروندرود و دز و کرخه و جراحی به این دریا وارد می کنند دائماً کف خلیج را پر می نماید، زمانی ساحل دریا در حدود 400 کیلو متر فراتر از شمال ساحل امروزی بوده، و فرات و دجله و کارون هر یک خود جداگانه به دریا می ریخته اند، در حالی که امروز فرات و دجله با هم به دریا می ریزند.
می توانیم برای تصور پیدایش و خصوصیات طبیعی خلیج فارس، یک تابلوی خیالی ساده در ذهن خود رسم کنیم. برای ترسیم این تابلوی خیالی مثلاً چهل میلیون سال به عقب برمی گردیم، و در آغاز دوران سوم زمین شناسی قرار می گیریم. می بینیم، که در این دوران اقیانوس اطلس وسعت یافته، آمریکای جنوبی از آفریقا جدا گشته، استرالیا از قاره ی قطب جنوبی منفک گردیده و به طرف مشرق رهسپار شده و اقیانوس هند در شکافی بین هندوستان و آفریقا مقدمه پیدایش دریای عمان را فراهم آورده است. ده میلیون سال بعد، یعنی 30 میلیون سال پیش از این، در اواسط دوران سوم، شکاف عمان گسترش یافته و در دنباله ی این شکاف، خلیج باریکی که امروز خلیج فارسش می نامیم به وجود آمده است.
اگر نقشه ی آسیای جنوب غربی و آفریقای شرقی را بررسی کنیم، بین شبه جزیره ی عربستان و قاره ی آفریقا، دو چاله ی عمیق دریایی می بینیم که نام آندو(دریای سرخ) و(خلیج عدن) است.
اگر کُره ی زمین از فلز گداخته و نرم و کشش پذیری می بود و ما توانایی آن را می داشتیم که قطعات زمین را به میل خود جا به جا کنیم و با دست فشاری به شبه جزیره ی عربستان می دادیم و آن را به طرف جنوب غربی می راندیم، درست، شکاف های دریای سرخ، پیش آمدگی های مقابل خود را در بر می گرفت و شبه جزیره ی قطر در سمت مغرب در حفره ی بین آب های بحرین قالب می شد و تنگه ی هرمز شبه جزیره ی عمان را پر می نمود و کوه های عمان در دنباله ی کوه های میناب و زندان قرار می گرفت.[4]
گرچه برای سهولت ادراک چگونگی پیدایش خلیج فارس، این خلیج را در عالم خیال با فلات عربستان متصل کردیم، لیکن به این نکته باید توجه داشته باشیم که از نظر ساختمانی، جنس خاک شبه جزیره ی عربستان دنباله ی ساختمان مشرق آفریقا است، در حالی که ترکیب جنس خاک خلیج فارس، در منطقه ی ساختمانی نجد ایران واقع شده و امتداد و دنباله ی نجد ایران است که تا اعماق دریا کشیده شده است.
شبه جزیره ی عربستان توده ای است بسیار قدیمی، از آغاز دوران اول زمین شناسی معروف به دوره ی «کامبرین» و هیچ نمونه ای از رسوبات اطراف خلیج فارس که از دوران سوم زمین شناسی است در آن دیده نمی شود و هر چه از جلگه ی بین النهرین به طرف ایران پیشروی کنیم، زمین های جوان تری می بینیم، به طوری که از ساحل رود کارون و مشرق شوشتر، ناحیه ی مشخص و متمایز چین خورده ی نجد ایران با آثار دوران سوم زمین شناسی آشکار می گردد.
جلگه های خوزستان و بهبهان و برازجان و بوشهر تا زمانی نسبتاً نزدیک یعنی تا اواخر دوران سوم زمین شناسی زیر آب دریا پوشیده بوده اند، و در دوران چهارم سر از آب بدر آورده اند، بنا بر این قسمت شمال غربی خلیج فارس از قسمت جنوب شرقی آن بسیار جوان تر، و پیدایش آن به دوران ما نزدیک تر است.
اگر از دهانه ی خلیج فارس، در خوزستان، مثلاً از بندر خرمشهر بر کشتی ها ی کوچک بادی یا قایق های موتوری سوار شده به طرف بندر عباس برانیم، در طول چند روز سفر دریایی، به خوبی درمی یابیم، که در خط سیر این سفر که از کناره های ساحلی عبور می کند، گاه و بی گاه، از پست و بلندهای محسوس می گذریم و بالا و پایین رفتن کشتی را حس می کنیم، درست مانند آنکه اتومبیلی را در جاده ای کوهستانی به حرکت درآورده باشیم، نقاطی ژرف و پر آب و نقاطی کم ژرفا و کم آب احساس خواهیم کرد، اگر این سفر دریایی را از تنگه ی هرمز رو به ساحل مکران ادامه دهیم، در می یابیم که در دل آب های فیروزه گون بحر عمان نیز، به موازات ساحل، پست و بلندهایی وجود دارد که دنباله ی چین خوردگی های سواحل شمالی خلیج فارس و ارتفاعات داخلی نجد ایران است. وجود طاقدیس ها و ناودیس های دریایی که مانند یک رشته تپه های مارپیچِی است، سبب تغییر عمق آب و گودی دریا در طول ساحل خلیج فارس و دریای عمان گشته است، و کشتی ما، گاهی در قله ی زمین بر آمده، و گاهی در دامنه های اراضی گود کف دریا سیر می کند.
این طاقدیس های زیر دریا را «ایوان های مروارید» نام داده اند و بیشتر آنها برآمدگی نمکی و مرجانی و آهکی است.
خلیج فارس در اطراف تنگه ی هرمز خصوصیات ساختمانی دیگری نیز دارد.
اهمیت خلیج فارس بیشتر به جهت ارتباط آن با اقیانوس هند است و اگر تنگه ی هرمز که وسیله ی ارتباط این دو قرار گرفته، نمی بود؛ خلیج فارس به صورت مردابی کم عمق درمی آمد و تبخیر آب، بر آب های رودخانه هایی که بر آن می ریزند، فزونی می گرفت و بدین گونه، پس از مدتی خشک می شد و مانند دریاچه ی هامون سیستان می گشت.
زمین شناسان گفته اند که در دوران اول زمین شناسی، قاره ای بنام «گُندُوانا» وجود داشته است که از برزیل به آفریقای جنوبی و ماداگاسکار از یک سو، و از عربستان و گوشه ای از جنوب ایران و هندوستان از سوی دیگر، به استرالیا و شاید قطب جنوب اتصال می یافته است؛ بنا بر این نظر، قاره ها به یکدیگر پیوسته بوده و بعدها به سبب حرکات مرکزی زمین از یکدیگر جدا گشته اند، و پس از جدایی قاره ها و شکست آنها، اقیانوس هند توسعه ی بیشتری پیدا کرده و با دریایی که در شمال آن قرار داشته و آن را «تِه تیس» نامیده اند، متصل شده است.
دریای «ته تیس» همان دریای قدیمی خشک شده ای است که سرزمین های آسیای صغیر و قفقاز و ایران و شمال هندوستان و پاکستان و جزایر مالزی را می پوشانیده است و پس از چین خوردگی های آلپ و البرز و هیمالیا، قطعه قطعه شده و امروز، بازمانده های آن دریای پهناور را به صورت دریای سیاه و دریای خزر ودریاچه ی اُرال می بینیم.
پس از متلاشی شدن قاره ی گندوانا و چین خوردگی عهد سوم، جنوب آسیا چندین مرتبه مورد تجاوز آب های اقیانوس هند قرار گرفته است، عربستان و هندوستان و مالایا به شکل شبه جزیره درآمده، جزیره ی سیلان از خاک هند جدا شده، دریای سرخ که ابتدا فقط با دریای مدیترانه پیوسته بود، بر اثر حرکات تند و شکننده ی مرکز زمین و امواج سهمگین و توفنده ی اقیانوس هند، ارتفاعات اولیه ی باب المندب را شسته و به اقیانوس هند راه یافته است.
خلیج فارس هم از این دگرگونی عظیم بر کنار نمانده و دنباله ی جلگه ی پست بین النهرین که در منتهی الیه شمالی آن واقع بوده، بر اثر تغییرات اقیانوس هند و آبرفت رودخانه های مجاور، به تدریج بالا آمده و پر شده و قسمت میانه ی آن بین کوه های زاگرس و فلات عربستان واقع گردیده است.
بنا به حساب های یک زمین شناس، معلوم شده است که در طی 60 سال، دلتایی به طول 3200 متر در مصب اروندرود، در دهانه ی خلیج فارس تشگیل گردیده، یعنی در هر سال بیشتر از 53 متر خاک در آب پیش رفته و گمان می رود که در طی سه هزار سال خلیج فارس 150 کیلومتر پیشرفتگی (خاک در آب) پیدا کرده باشد.
طول خلیج از مصب اروندرود تا ساحل عمان 805 کیلومتر و عرض آن گاه تا 288 کیلومتر می رسد. تنگ ترین معبر آن در تنگه ی هرمز دارای 46.69 کیلومتر پهنا است، آغاز آن نهر خین در اروندرود و پایان آن خلیج گواتر در دریای عمان است.
به سبب حوادث طبیعی و دگرگونی های شدیدی که در داخل و خارج دریای پارس در طول میلیون ها سال روی داده است، در کف دریا و در سطح جزیره ها و بر دشت ها و کوهای کرانه های این دریای کهن، بسیاری از مواد کانی ارزنده، به وفور و فراوانی اعجاب انگیزی انباشته شده است. گذشته از طبقات عادی ساختمانی زمین شناسی، در نزدیکی جزیره ی هرمز، طبقه ی ساختمانی زمین شناسی خاصی وجود دارد که زمین شناسان آن را «طبقه ی ساختمانی هرمز» نام داده اند.[5]
در تمام نواحی خلیج فارس و سواحل آن عوامل مساعدی جمع آمده و سبب شده است که منابع مهمی از نفت در ته دریا و در دل زمین های ساحل این خلیج یافت شود و این منطقه را یکی از پر ثروت ترین و غنی ترین مناطق نفتی جهان سازد، این عوامل عبارتند از : رسوب و ته نشینی آب دریا، مواد آلی که با گل های آهکی در اعماق دریا مدفون شده اند، و حرکات زمین، که باعث چین خوردگی پوسته ی زمین و ظهور طاقدیس ها و ناودیس های این منطقه گردیده است.
عوامل مذکور همراه با جانوران فراوان و ماهیانی که در این دریا از دیرباز وجود داشته و در دوران متمادی پس از مرگ تجزیه شده و رسوب کرده اند، پهنه ی ذخیره گاه نفتی این منطقه را آنچنان وسیع ساخته است که مانند آن را در سایر نقاط دنیا کمتر می توان دید، این ذخیره گاه های نفتی و طبقات سنگ های آن از موصل در کشور عراق تا کوه های زاگرس و بختیاری و سواحل فارس و مناطق زیر آب های دریا تا کویت و عربستان امتداد می یابد.
خلیج فارس و دریای عمان را بطور کلی می توان به پنج منطقه تقسیم نمود:
اول سواحل غربی شامل کشورهای عراق و کویت و سواحل عربستان، دوم سواحل شمالی یعنی کرانه های خوزستان و فارس و کرمان و مکران، سوم سواحل جنوبی یا منطقه ی شیخ نشین های خلیج فارس، چهارم جزایر خلیج فارس، پنجم زمین های کف دریا که سرشار از منابع نفتی است.
قسمت غربی جلگه ی بین النهرین، که کشور عراق امروز است از آبرفت رودخانه ی فرات تشکیل شده و رودخانه ی فرات از کوه های شمالی ترکیه سرچشمه گرفته، پس از آنکه شاخه هایی بدان ضمیمه شده، به طرف جنوب سرازیر گردیده است و تا سرزمین کویت آثار آبرفتی خود را باقی گذاشته است.
از قسمت شرقی جلگه ی بین النهرین رودخانه ی دجله، از کوه هاِی ترکیه سرچشمه گرفته و شاخه هایی از آب های ایران مانند رودهای زاب و دیاله بدان افزوده شده و قسمت جلگه ی آبرفتی شرقی بین النهرین و مرداب حورالعظیم عراق را تشکیل داده که با باطلاق هویزه در ایران پیوند دارد.
جلگه ی خوزستان از آب های کوهستان های بختیاری و لرستان و فارس آبیاری می شود که از شمال و مشرق به طرف جنوب غربی سرازیر می گردند.
رودخانه ی کرخه از کوه های لرستان سرازیر شده، از جلگه ی خوزستان گذشته و به باطلاق هویزه می ریزد. آب دِزْ از مشرق کوه های پیشکوه در حوالی خونسار و گلپایگان سرچشمه گرفته و به کارون می پیوندد و به جلگه ی خوزستان سرازیر می شود. رودهای جراحی و هندیجان از کوه های فارس که در مشرق خوزستان واقع است سرچشمه گرفته و قسمت شرقی خوزستان را آبیاری می کند. کارون که بزرگ ترین رودخانه ی جنوب ایران و قابل کشتی رانی است با آبرفت بارور و پر برکت خود از خوزستان گذشته و به خلیج فارس می ریزد، و همه ی آنها با هم، پی در پی، آبرفت های خود را در تک دریای پارس انباشته، دگرگونی طبیعی سرشاری بوجود می آورند.
کوه های فارس و کرمان دنباله ی کوه های زاگرس بوده و به موازات یکدیگر در خلیج فارس پیش می روند، جنس این کوه ها گچی و آهکی است و هر قدر به طرف ساحل نزدیک شویم، ارتفاع آنها کمتر می شود تا به خلیج فارس می رسد، ولی این ارتفاعات در ساحل خلیج فارس پایان نمی پذیرد بلکه در اعماق دریای پارس هم دنباله ی آنها کشیده شده، گاهی تا مسقط و سواحل شبه جزیره ی عربستان امتداد می یابد.
وجود معادن سرشار خاک سرخ در جزایر تنگه ی هرمز قدمت این اراضی را تا دوران اول زمین شناسی ثابت می کند.
بطور کلی از نظر اقلیمی، سه ناحیه ی مشخص در شمال خلیج فارس دیده می شود: اول ناحیه ی سردسیر و مرتفع که در شمال فارس و کرمان و خوزستان قرار گرفته و در زمستان پوشیده از برف است و سرچشمه ی رودهایی است که قسمتی از آن به حوضه های داخلی این مناطق سرازیر می شوند و قسمتی دیگر به خلیج فارس می ریزند ، دوم ناحیه ی تنگستان با آب و هوای معتدل و خشک که دارای کوه هایی است با معابر تنگ و گردنه های سخت مانند کتل پیرزن و کتل دختر در راه شیراز به بوشهر، سوم ناحیه ی گرمسیر است که تمام سواحل خلیج فارس را در بر دارد و هرچه به طرف مشرق برویم گرمی هوا افزایش می یابد، بطوری که درجه ی حرارت هوا در بندرعباس و جزایر هرمز و اطراف آن نزدیک به درجه حرارت هوا در مناطق استوایی است.
بسیاری از اراضی کرانه های خلیج فارس که از آب کافی بهره دارند، به سبب آفتاب نیروبخش این سرزمین و خاک مستعد و پر برکت آن، حاصلخیز و برای کشاورزی مناسب هستند. مانند جلگه ی میناب که در آن انواع درختان میوه، خرما و مرکبات و موز به عمل می آید و زمین های پست آن برای مزارع برنج بسیار مساعد است و رود میناب این ناحیه را آبیاری می کند. استعداد کشاورزی جلگه ی خوزستان شگفت انگیز است و سواحل فارس و کرمان، هر جا که از حیث آب در مضیقه نباشد، فلاحتی و بارور است.
اکنون که به پایان این فصل می رسیم، این پرسش پیش می آید که با همه ی باروری زمین و فراوانی آب و وسعت خاک چرا جلگه ی خوزستان چنانکه باید پر محصول نیست و چرا استفاده از آن همه منابع سرشار طبیعی در این قسمت از خاک وطن ما که به راستی شگفت انگیز است دشوار گردیده؟ شاید بتوان گفت که چون خوزستان در مجاورت فلات عربستان و صحاری خشک و سوزان آن واقع شده است، و چون عربستان مرکز گرمای طاقت فرسا و محل ایجاد بادهای مهلک سام است، دنباله ی بادهای سام، به سرزمین خوزستان و نواحی جنوب غربی ایران وزیدن می گیرد، و بر اثر آن رطوبتی را که به هنگام از شمال غرب وارد ایران و جلگه ی خوزستان می شود تبخیر می کند و مانع ریزش باران و سبب آب شدن برف کوه ها می گردد، به علاوه توفان های شن و خاک که از مراکز بیابان های عربستان برمی خیزد، چون بلایی آسمانی بر جلگه ی بارور خوزستان فرومی ریزد و استعداد و وضع مناسب کشاورزی را در آن منطقه تا حدی تضعیف می کند.
پانوشت ها:

* به فرانسه plateau continental و به انگلیسی continental shelf
1. نگاه کنید به کتاب «عجائب الهند برّه و بحره و جزائره» چاپ لیدن 1886 صفحه ی 48.
2. Sinuse Persicus و Persicus Sinus نگاه کنید به کتاب:
A History of ancient Geography, vol. 2, map of the World, P. 578
3. «حدودالعالم من المشرق الی المغرب» چاپ لنینگراد نسخه ی عکسی باهتمام بارتولد و چاپ تهران باهتمام دکتر منوچهر ستوده 1340 هـ.ش و طبع تهران باهتمام سید جلال الدین تهرانی.
4. نگاه کنید به سخنرانی دکتر احمد مستوفی در سمینار خلیج فارس (کتاب سمینار خلیج فارس چاپ 1342 جلد نخستین).
5. نگاه کنید به سخنرانی دکتر مسعود کیهان در سمینار خلیج فارس (کتاب سمینار خلیج فارس چاپ 1342 جلد نخستین).

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------



ای تبرزن این درخت کهنه تاریخ من است

این وفور ریشه از آیین نیک میهن است

زخم تیشه های تو بردل این خاک نشست

رحم کن آخرتبرزن قلب ایرانم شکست
--------------------------
[فقط كسانی ميتوانند لينكها را مشاهده كنند كه عضو سايت باشند. ]


iran 4 ever آفلاين است  
Digg this Post!Add Post to del.icio.usBookmark Post in TechnoratiTweet this Post!
پاسخ با نقل قول
قدیمی 1st September 2011   #10

iran 4 ever

همکار بخش تاریخ

 iran 4 ever آواتار ها

تاریخ عضویت: Jun 2011
محل سکونت: gilan
نوشته ها: 2,452
تشکر از دیگران: 14,439
تشکر شده 6,773 بار در 2,815 پست

حالت
Cynical

 

خلیج فارس - فصل دوم

احمد اقتداری
«تاریخ دوره ی تناوب غم انگیز خود را میان پیشرفت هنر و جنگ آغاز کرده است.» از کتاب تاریخ تمدن ویل دورانت
پنج هزار سال جنگ و ستیز در گاهواره ی تمدن

قسمت اول: عیلام

اگر در روی نقشه ی جغرافیا، از مصب اروندرود در خلیج فارس تا شهر العماره در عراق خطی بکشیم و این خط را در امتداد مشرق از مرز ایران و عراق به شهر شوش کنونی در خوزستان بپیوندیم، حدود منطقه ای را رسم کرده ایم که در روزگار باستان آن را شوش می خواندند و این شهر مرکز کشوری بود که انزان یا انشان نامیده می شد، که به زبان عیلامی به معنای سرزمین بلند است. قدرت و نفوذ عیلام، گاهی به صورت جنگ و ستیز و کشتار و غارت تا سواحل بحر عمان و جزایر بحرین کشانیده می شد و سرزمین های خوزستان و لرستان و کردستان و فارس، در زیر سم ستوران جنگجویان خون آشام آن قوم درنوردیده می گشت و دریانوردان و سپاهیانش تا به ریشهر که امروز بندر بوشهر بر جای آنست و سرزمین «دیلوون» که بحرین کنونی است می تاختند.
خاک اصلی و نخستین عیلام از طرف مغرب با مرداب ها و از طرف مشرق با کوه های کنار نجد بزرگ ایران محدود می شد. و در این سرزمین، ملتی می زیست که یکی از تمدن های مهم باستانی را به وجود آورده، و این ملت در طول حیات خود، تعرض ها و حمله های متعدد به سرزمین های دیگر مانند آشور و بابل و سومر آکد کرده و به ویرانی و غارت آن سرزمین ها کوشیده است.
شواهد و اسنادی از فرهنگ و تمدن پیشرفته ی این قوم بدست است که دیرینگی آن را تا چهارهزارو پانصد سال پیش از میلاد مسیح ثابت می کند. در آن زمان مردم عیلا م تازه از زندگی بیابان گردی و شکار و ماهی گیری دست برداشته، سلاح و ابزارهای دیگر درست کرده بودند؛ زمین را می کاشتند و جانوران را اهلی می کردند و خط نویسی دینی و استفاده از آینه و زیورها را می شناختند و دامنه ی بازرگانی آنان از مصر تا هند کشیده می شد. در کنار سنگ های چخماقی تراشیده شده ی صافی که دیرینگی آنها تا دوره ی حجر می رسد، گلدان های خوش ساخت و گردی نیز می بینیم که بر آن ها اشکال منظم هندسی، تصویرهای زیبا از جانوران و گیاهان نقش گردیده، و این هر دو از سرزمین قدیم عیلام بدست آمده است. به نظر صاحب نظران، بعضی از این گلدان ها چنان زیبا و خوش ساخت اند که در شمار بهترین آثار هنری بدوی بشر محسوب می شوند. در این سرزمین نخستین چرخ کوزه گری و نخستین ارابه ی باری و نظامی و نخستین افزار های آهنین و مسین و ساده ترین و زیباترین تبرها و تیشه ها و سر خنجرهای مفرغی و مسین بدست آمده است. نخست در عیلام، بعدها در بابل، و بسیار دیرتر از آن در مصر، استفاده از فلزات و افزار هار فلزی جنگی و روستایی رواج پیدا کرد.
مردم عیلام از زندگی ساده که با شهریگری و افزارسازی و حفظ شهر و خانه و کاشانه آغاز شده بود، به زندگی جنگی و کشورگشایی پر دردسر و پر ماجرا رانده شدند و به کشتار و کشته شدن و غارت و سوختن و سوزانیدن و فتح و شکست و پرداختند. عیلامیان نخست سومر و بابل را گرفتند، سپس آن ملت ها که همسایگان دیوار به دیوار عیلام بودند بر عیلامیان تاختند و یکی پس از دیگری عیلام را با قهر و کشتار به تصرف خود درآوردند و شهر شوش را ویران کردند و آتش زدند.
شوش مرکز ایلات شوش و پایتخت عیلام، شش هزار سال در دست این و آن بزیست، در این مدت شاهد شکفتی و عظمت و پیروزی عیلام، سومر، بابل، مصر، آشور، ماد و پارس و یونان و روم بود و با جلال و رونق، از پس جنگ ها و خون ها و آتش ها تا قرن چهارم میلادی پا بر جای ماند.
در طی این روزگاربر شوش دوره های گوناگونی از عظمت و نکبت و غنا و فقر و فیروزی و شکست بگذشته است. چون آشور بنی پال پادشاه آشور، شوش را تصرف کرد و آن را غارت نمود، وقایع نگاران شاه آشور، سیاهه ای از میزان طلا و نقره و سنگ های گرانبها و زیور و زینت پادشاهی و جامه های فاخر و اثاثه ی عالی و ارابه های زرین و گنج ها و اسلحه و آذوقه ی عیلام که به آشور برده شد درست کردند؛ چنین می نماید که «نینوا» پایتخت آشور را با این ثروت و گوهرها از نو ساخته اند.
امروز از شوش شش هزار ساله ی ثروتمند و پر اقتدار، که در زمان هخامنشیان و اشکانیان و ساسانیان نیز مرکز اداره ی سرزمین های دوردست شاهنشاهی ایران بوده، جز خرابه ها و تپه های گرانبار از یادگارهای کهن، چیزی بر جای نمانده است. چون با قطار به خوزستان سفر کنیم، در کرانه ی دشتی خشک و ناآباد، ایستگاه شوش را در پس تپه های شهر قدیم شوش می بینیم، بی آنکه از آن همه شکوه و قدرت نشانه ای آبادان بر جای باشد.[1]
قسمت دوم : سومر

اگر دجله و فرات را از خلیج فارس بپیماییم و تا نزدیک شهر «قـُرنِه»ی امروزی در کشور عراق پیش رویم، آنگاه در امتداد فرات به طرف مغرب روان شویم، در شمال و جنوب قرنه، شهرهای زیر خاک رفته ی باستانی سومری را خواهیم یافت که اینگونه نامیده می‌شده اند: «اُریدُوْ»(اکنون به نام ابوشَهْرَینْ)، «اُوُرْ»(اکنون به نام مقیره) ، «اُوروُکْ» که در تورات به نام «اَرْخْ» آمده است و اکنون «الَورَکاء» نامیده می شود و «لارْسا»(اکنون به نام ستکره) و «لَگِشْ»(اکنون به نام سَبُرلا) و نیز شهرهای «نی پور» و «نی سینْ».
چون نهر فرات را در جهت شمال غربی به سوی بابل قدیم پیماییم، در خاور بابل به شهر «کیش» می رسیم که گهواره ی کهن ترین فرهنگ شناخته شده است و شانزده فرسخ بالاتر، به شهر «آکـّد» می رسیم که پایتخت کشور باستانی «آکد» بوده است.
تاریخ قدیم بین النهرین و ساحل نشینان خلیج فارس، از جهتی مشتمل بر کوششی است که ملت های غیر سامی ساکن شهرها برای حفظ موجودیت و استقلال خود در برابر مهاجرت و هجوم سامیان به کار می برده اند. این ملت های گونه گونه در ضمن مبارزه های قهرمانی و ثروت طلبی های خویش بی آنکه خود آگاه باشند، دست به دست یکدیگر داده، و طرح نخستین تمدن و فرهنگ بشری را که تاریخ از آن آگاه است ریخته اند، این تمدن ساحلی برای گسترش و انتشار و تکامل، نیازمند راه های دریایی بود و جز خلیج فارس راه دیگری نمی داشت. همه ی این ملت های دشمن یکدیگر، یعنی عیلامی ها، سومری ها، آکدی ها، بابلی ها، مدی ها و پارسی ها که در عین جنگ و ستیز و کشتار و غارت دست در کار ساختن تمدنی بزرگ در بین النهرین بودند، از دریایی نیم بسته که آبش شور و تلخ، راهش باریک و پر خطر، معبرش تنگ و امواجش خشمگین و پر جوش و خروش و نامش «ناّرِهَ مَرّتوْ» که در زبان سومری به معنی رود تلخ بود بهره مند می شده اند و از آنجا به قسمت های دیگر دنیا راه می یافته اند.[2]
در زمانی که «اُوروکاژینا» پادشاه روشن بین و خودکامه ی سومر بر شهر لگش فرمان می راند، و بر خود می بالید که «به ملت خود آزادی بخشیده است» و کهن ترین و عادلانه ترین و روشن ترین قوانین جهان آن روز را بر لوحه های گلین می نویسانید، «لوگال زاگیسی» شاه دیگر سومری بر او حمله برد و سرزمینش را تاراج کرد و «دینگِرآداموْ» شاعر باستانی سومری را که کهن ترین قصیده های جهان از اوست به نوحه سرایی واداشت. ندبه های این شاعر که یادگاری از غارت و بیداد لوگان زاگیسی است بر گل پخته نقش گردیده و تا به امروز بر جای مانده است.
ملتی دیگر از نژاد سامی به رهبری سارگون اول، کشور آکّد را بنیاد گذاشت و پایتخت کشور خود را «آکاد» در پنجاه و چهار فرسخی شمال باختری کشور سومر قرار داد. یک ستون سنگی که در شوش بدست آمده است، سارگون اول آکدی را با ریش انبوه به صورت مهیبی نشان می دهد که تن پوش وی نمایاننده ی قدرت و جلال او است، تاریخ برای او پدری نمی شناسد و مادرش از روسپیان معابد بوده است، سارگون بر لوگان زاگیسی که لگش را غارت کرده و حرمت خدایان آن شهر را پاس نداشته بود، بتاخت و او را اسیر کرد و زنجیر به گردنش افکند و به شهر نی پور برد. سارگون در خاور و باختر و شمال و جنوب پیشروی کرد، عیلام را بگرفت و آن را ویران کرد و به نشانه ی پیروزی های درخشان، شمشیر خود را در آب های خلیج فارس بشست و بعد به غرب آسیا روی آورد و به دریای مدیترانه رسید و نخستین امپراتوری بزرگ تاریخ را به وجود آورد.
سارگون اول که از ساحل خلیج فارس برخاسته بود، پنجاه و پنج سال فرمان راند و در شمار خدایان دنیای قدیم درآمد.
سه پسر سارگون پس از او بر امپراطوری وی فرمان راندند، سومین آنان «نارامْ سْینْ» نام داشت. در لوحه ای که به سال 1897 در شهر شوش به دست دِمرگان باستانشناس فرانسوی افتاد و اکنون یکی از تحفه های ارزنده ی موزه ی لوُوْر پاریس است نقش برجسته ی نارام سین به صورت مرد نیرومندی نشان داده شده که تیر و کمان دارد و پاهای خود را با غرور شاهانه بر بدن دشمنان نهاده است، در میان صورت های دشمنان که در آن لوحه وجود دارد چهره ی مردی دیده می شود که تیر گردنش را شکافته و در حال مرگ است. در پشت پیکرها، دورنمای کوه های زاگرس به نظر می رسد و بر روی تپه ای بر پشت سر پیکرهای اسیر شرح پیروزی نارام سین با خط میخی زیبایی نقش گردیده است. این لوحه نشان می دهد که در آن زمان ساختن نقش برجسته و کنده کاری پیشرفت بسیار کرده و بیش و کم به پختگی و کمال رسیده بوده.
پیش از آنکه سده ی بیست و ششم پیش از میلاد مسیح فرا رسد، یعنی نزدیک به چهار هزار و ششصد سال پیش، شهر لگش که به دست لوگان زاگیسی سوزانده شده بود، به دست پادشاه سومر بنام «گُودِهْ آ» دوباره آباد شد و رونق گرفت، مجسمه های کوتاه و تنومند این شاه، معروف ترین آثاری است که از سنگتراشی سومری برجای مانده است.
در موزه ی لوور پاریس مجسمه ای از سنگ، وی را در حال خشوع و عبادت نشان می دهد، بر گرد سر او عمامه ی سنگینی دیده می شود، دست ها را بر سینه روی یکدیگر گذاشته شانه و پاهایش برهنه است و دو ساق پای ستبر او را دامنی به شکل مندیل ها پوشانیده است. رعایای این پادشاه او را نه تنها برای آنکه پادشاهی جنگنده بود محترم می شمردند، بلکه او را به عنوان شاه فیلسوف و متفکر و دادگر و دوستدار آبادانی و ادب پروری و دینداری و کارهای نیک ستایش می کرده اند و به همین جهت او را به مقام خدایی رسانیده اند. در یکی از نوشته های او که بر لوح گلینی بدست آمده نوشته است که :«مدت هفت سال کنیز با بانوی خود برابر بود، و بنده در کنار خواجه ی خود راه می رفت و در شهر من ناتوان در پهلوی توانا آسایش داشت».
در سرزمین کلده شاه دیگر سومری بنام «اُور - اِنگور» شهرهای آسیای غربی را به زیر بیرق خود درآورد، و قانون نامه ی کهنی که در دست است انتشار دارد و بنیان دادگری و حکومت قانون را برقرار ساخت و چون ثروت بی کران از راه بازرگانی دریایی و داد و ستد بر روی فرات و خلیج فارس بدست آورده بود، به زیبایی شهر خود کوشید، و در لارسا و اوروک و نی پور و شهرهای دیگری که زیر فرمان داشت ساختمان ها و معابد پر شکوهی پی افکند.
پسر اور - انگور به نام «دُوُنگی» در مدت پنجاه و هشت سال پادشاهی چنان به خردمندی فرمانروایی کرد که مردمش او را چون خدایی می دانستند که بهشت را به آدمیان بازگردانیده است. این آسایش که بر اثر تدبیر و دادگری بعضی از شاهان سومری به وجود آمده بود، دیری نپایید. عیلامیان جنگجو از مشرق و «عَموریان» که در آن زمان تازه نام آور شده بودند از مغرب بر شهرهای آسوده و ایمن سومری تاختند و شاه آنها را اسیر کردند و به غارت و کشتار و چپاول پرداختند، الهه ِ «اِشتار» مادر محبوب شهر «اُور» را از معبد مقدس با خواری و بی حرمتی بیرون کشیدند و شاعران سومری را به نوحه سرایی آوردند.
بدینگونه، دویست سال، عیلام و عَمّور سرزمین سومر را در تصرف خود داشتند، تا سرانجام، از طرف شمال، حمورابی پادشاه مقتدر بابل پیش آمد و اوروک و «ایسین» را از عیلامیان باز ستانید و بیست و سه سال بعد، عیلام را در محاصره گرفت و شاه آنجا را اسیر کرد و سرزمین عموریان و آشور را بگشود و امپراطور بابلی را پس از امپراطوری سارگون اول در ساحل خلیج فارس به وجود آورد و کار این امپراطوری مقتدر را رونق بخشید، قرن های دراز سامیان بر بین النهرین و خلیج فارس فرمان راندند تا آنگاه که دولت ماد از سرزمین ایران برخاست و از آن پس دیگر نامی از سومریان شنیده نشد و فصل کوتاه زندگی این قوم جنگجوی بازرگان و قانونگذار در هم پیچیده شد و دولت بابل هم به دست کورش کبیر پادشاه پارس منقرض گردید.
در این سرزمین نخستین امپراطوری به وجود آمد، نخستین سازمان آبیاری پایه گذاری شد، نخستین بار استفاده از زر و سیم برای ارزیابی کالا معمول گشت، نخستین قراردادهای بازرگانی و نخستین سازمان اعتبار معاملاتی و نخستین کتاب قانون از این سرزمین و این مردم به دست ما رسیده است، استفاده از خط نویسی برای امور غیر دینی را سومریان باب کردند و نخستین مدرسه و کتابخانه و شعر را نیز از سومریان می شناسیم و داروهای آرایشی، زینت آلات و نخستین سنگتراشی و نقش برجسته و نخستین کاخ های سنگی و گلی برای معبدها، استفاده از فلزات در زینت ساختمان ها، اطاق ها و قوس ها و گنبدهای ساختمانی در این سرزمین ابداع شده است.[3]
قسمت سوم: بابل

خلیج فارس به روزگار باستان، از جانب شمال خیلی بیش از امروز گسترش داشته و پیشرفتگی آب در خاک، همچنانکه در فصل اول دیدیم زیاد بوده است، نهر فرات نیز بیشتر از امروز به جانب مشرق متوجه بوده و سرزمین بابل کمتر از آنچه امروز در روی نقشه های جغرافیا به چشم می خورد وسعت داشته، از نظر تقسیم طبیعی، بابل در منطقه ای واقع بوده که شمال آن را خطی بین جلگه ی مسطح و ناحیه ی پست و بلندی که از نزدیکی شهر سامره ی کنونی در کشور عراق می گذشته در برمی گرفته است و تا «هیت» در کنار فرات کشیده می شده. حد شرقی آن، هر گاه که دولت عیلام قدرت داشته، رود دجله بوده است، اما در زمان ضعف دولت مذکور، نواحی حاصلخیز شرق دجله را بابلی ها متصرف می شده اند، حد غربی بابل نهر فرات بود و حد جنوبی آن خلیج فارس.
نوشته اند که مساحت کشور بابل کمتر از وسعت کشور هلند بوده است. امروز چون به محل بابل قدیم نظر افکنیم، به دشواری می توانیم باور کنیم که این سرزمین بی حاصل و سوزان و فقیر بر ساحل فرات، روزگاری مرکز مدنیتی نیرومند و پر ثروت بوده است، و واضعین علم نجوم از این سرزمین برخاسته اند. در همین سرزمین بوده است که به پیشرفت دانش پزشکی کمک های گرانقدری شده است، علم لغت پدید آمده، قانون نامه ها فراهم گشته، و اصول علم حساب و فیزیک و فلسفه به یونان آموخته شده است. نیز از همین سرزمین، داستان ها و روایاتی به یهودیان رسیده و به دست آنان به همه ی جهان پخش گردیده، پاره ای از اطلاعات علمی و معماری به عرب ها انتقال یافته و به وسیله ی آن ها، روح خفته ی اروپای قرن وسطی را بیدار ساخته است.
در سرزمین بابل تنها در ماه های زمستان باران می بارید، و اگر طغیان دو نهر پر برکت دجله و فرات نمی بود، این قسمت از بین النهرین خشک و بی حاصل می ماند، همانگونه که قسمت های دورتر، در قدیم خشک بوده و اکنون نیز خشک است. از برکت طغیان دجله و فرات و رنج و کوشش نسل های فراوان مردم بابل، این ناحیه به صورت بهشت مردم سامی نژاد و باغستان و انبار غله ی آسیای غربی درآمده بود.
بابل از لحاظ تاریخ و نژاد و مردم آن، حاصلی از آمیزش اکدیان و سومریان بود و از این آمیزش نژاد بابلی پدید آمد، در نژاد جدید بابل غلبه با عنصر سامی بوده است. جنگ هایی که میان دو قوم سومر و اکد درگرفت به پیروزی اکد انجامید و بابل به صورت پایتخت تمام قسمت سفلای بین النهرین درآمد، در آغاز این تاریخ که بیش از چهار هزار سال پیش از زمان ما بوده است، حمورابی پادشاه بابل، به عنوان پادشاه نیرومند دنیای قدیم جلوه گر شد، وی، هم کشورگشا و هم قانونگذار است و مدت چهل و سه سال سلطنت کرده است، پادشاهی با تدبیر و دلیر بوده است و در هیچ جنگی روی شکست ندیده، او دولت های کوچک پراکنده ی قسمت پایین بین النهرین را یکی کرد و با وضع «قانون حمورابی» آیین نویی در سرزمین های خود برقرار ساخت. قانون حمورابی که بر روی ستونی از سنگ به شکل زیبایی نوشته شده در سال 1902 میلادی از میان کاوش های باستانشناسی شوش بدست آمد و چنین برمی آید که آن را به عنوان غنیمت جنگی، عیلامی ها از بابل به عیلام برده اند، این ستون هم اکنون در موزه ی لوور پاریس نگهداری می شود. قانون حمورابی بر استوانه ای نقر شده است که صورت شاه در آن دیده می شود که در حال گرفتن قوانین از «شِمِش» یعنی خدای خورشید است، دیباچه ی این قانون که لحن مذهبی دارد چنین است:
«در آن هنگام که «اِنو» پادشاه توانای «اِنوناکی» و «بـِل» پروردگار آسمان و زمین، فرمانروایی همه ی نوع بشر را بدست «مِردوُک» سپردند، در آن هنگام که نام بلند بابل را به زبان راندند. در آن هنگام که شهرت آن را در سرتاسر جهان پراکنده ساختند و در میان آن کشور جاودانه ای برپا داشتند که استواری آن همچون استواری آسمان و زمین است، در آن زمان اِنووبـِل، به من، حمورابی که شاهزاده ی عالی مقام و پرستنده ی خدایانم، فرمان دادند تا چنان کنم که عدالت بر زمین فرمانروا باشد، گناهکاران و بدان را براندازم و از ستمگری توانا بر ناتوان جلوگیری کنم و روشنی را بر زمین بگسترم و آسایش مردم را فراهم سازم. حمورابی که بـِل او را به حکومت برگزیده منم، و این منم که خیر و برکت را آورده و هر چیزی را برای نی پور و «دوریلو» کامل کرده ام ... این منم که شهر بورسیبا را به پا ساخته ام، این منم که برای «اُدراش عظیم» غله ذخیره کرده ام ... این منم که هنگام سختی دست کمک به جانب ملتم دراز کرده ام و مردم را بر آنچه در بابل دارند ایمن ساخته ام، من حاکم ملت و خدمتگزاری هستم که کارهای او مایه ی خوشنودی انونیت است.»
285 ماده که در این قانون نامه ی چهار هزار سال پیش تحت عنوان حقوق مالی مردم، تجارت، صنعت و خانواده، آزادی های مدنی و کار گنجانده شده است، بدون شک، مجموعه ی قوانینی را تشکیل می دهد که از مجموعه ی قوانینی که آشوریان هزاران سال پیش از حمورابی تدوین کردند مترقی تر و به اصول تمدن و انسانیت نزدیک تر است.
به فرمان حمورابی ترعه ی بزرگی میان کیش (که سرزمین قدیمی مشرق بابل بوده) و خلیج فارس حفر کردند که سرزمین های پهناوری را آبیاری می کرد و شهرهای جنوبی را از خطر طغیان مخرب دجله محفوظ می داشت.
در کتیبه ای که از حمورابی بازمانده است، او به خود می بالد که چگونه آب و امنیت و حکومت صالح را در میان بسیاری از قبایل فراهم آورده است:
«مردم پراکنده را جمع کردم، برای آنان آب و چراگاه فراهم ساختم، من سبب فراوانی و نعمت برای آنان شدم و ایشان را در خانه های امن منزل دادم.»
دو هزار سال پیش از میلاد مسیح، بابل یکی از ثروتمندترین شهرهایی بوده است که تاریخ به یاد دارد، بابلیان مشکین موی و سیه چرده بودند، مردان غالباً ریش داشتند و گاهی کلاه گیس بر سر می نهادند، زنان و مردان گیسوان خود را بلند می گذاشتند و فرومی ریختند و با عطر و مواد خوشبو آن ها را معطر می کردند، لباس های مردان و زنان، میان بندی از کتان سفید بود که تا نزدیک پاهای آنان را می پوشانید، در زنان شانه ی چپ برهنه می ماند، مردان بر این لباس قبا و ردایی می افزودند، مردم به رنگ ها علاقه داشتند و جامه های کبود بر روی لباس های سرخ و جامه های سرخ بر روی لباس های کبود می پوشیدند. بابلیان مانند سومریان پابرهنه راه نمی رفتند، بلکه پای افزارهای زیبا به پا می کردند. مردان در دوره ی حمورابی عمامه بر سر می گذاشتند، زنان با گردن بند و دست بند خود را می آراستند و بر گیسوان خود مهره ها می آویختند. مردان عصای منبت کاری شده بدست می گرفتند و به کمربند خود نگین های زیبایی آویخته می داشتند تا با آن اسناد و نامه های خود را مهر کنند.
بابلیان ثروتمند و لطیف طبع و هنرمند شده بودند. ثروت همانگونه که موجب ایجاد هنر می شود تن آسایی نیز به همراه دارد، ثروت جسم و روح را نازک و ظریف می کند، تجمل و خوشگذرانی را رواج می دهد، در نتیجه جنگجویان خارجی که پنجه ی پولادین و شکم گرسنه دارند به هجوم به سرزمین های پر ثروت تشویق می شوند.
در مرزهای شرقی سرزمین بابل قبیله ی نیرومندی از مردم کوهستان ساکن بودند که آن ها را «کاسیان» یا «کاسیت ها» می خواندند. افراد این قبیله به چشم حسرت بر ثروت و نعمت بابلیان می نگریستند، چون هشت سال از مرگ حمورابی بگذشت، این قبیله ی گرسنه بر کشور او تاختند و به غارت پرداختند و آنگاه به سرزمین خود بازگشتند و پس از آن پی در پی بدانجا هجوم می بردند تا سرانجام حکومت بعضی نقاط بابل را با قهر و غلبه بدست گرفتند. تا چند قرن، بابل میدانگاه کشمکش های سیاسی و نژادی بود. کاسیان از نژاد سامی نبودند و در نظر بابلیان، غاصبانی بیابانی و وحشی می نمودند. پس از ششصد سال که کاسیان بر بابل حکومت کردند و موجب خرابی ها و پریشانی ها شدند، بابلی ها آنان را از سرزمین خود راندند ولی چهارصد سال دیگر نیز بی نظمی و پریشانی در بابل بجای ماند. دولت آشور در شمال بابل در شهر نینوا تأسیس یافت و بابل به فرمان شاهان نینوا درآمد. بابل، بر سناخریب پادشاه آشور بشورید، سناخریب بابل را به کلی درهم کوبید و از آبادی بیفکند، اما بعد، دوباره، بابل رو به آبادی گذاشت.
بابل در زمان «نبوخَدَرصَر دوم» که پس از حمورابی بزرگ ترین پادشاه جنگاور و سیاستمدار بابل بود، از نو رونق یافت و در نتیجه ی بازرگانی، ثروت هنگفتی بدست آورد.
هِروُدُوت مورخ یونانی در وصف شهر بابل چنین می نویسد:
«بابل در جلگه ی پهناور قرار دارد و بر گرد آن بارویی به طول نود کیلومتر کشیده شده و پهنای این بارو چنان است که ارابه های چهار اسبه به آسانی بر بالای آن می توانند گذشت و این بارو زمینی را به مساحت پانصد و بیست کیلومتر مربع فرا می گیرد.»
گفته اند که این مساحت فراوان تنها شامل کاخ ها و برج بابل نبوده، بلکه مزارع و باغ های خارج شهر را که در زمان محاصره می توانسته اند آذوقه ی شهر را تأمین کنند نیز در بر می گرفته است.
شط فرات از میان شهر و نخلستان های آن می گذشت و کشتی های تجارتی پیوسته بر روی این نهر به بالا و به پایین در حرکت بودند و پل زیبایی دو کناره ی شط را به یکدیگر می پیوست.
باز هردوت می نویسد:
«مسافری که به این شهر نزدیک می شده است، چنان می دیده که بر بالای کوهی از ساختمان برج بزرگ مندرج هفت آشکوبه ای قرار دارد که دیوارهای آن از کاشی منقش درخشنده پوشیده و نوک این برج نزدیک به دویست متر از سطح زمین بلندتر است، بر بالای این برج ضریحی بود و در آن میزهای بزرگ زرین و تختی گوهرنشان قرار داشت که هر شب دوشیزه ای بر آن تخت می نشست و انتظار مشیت سرنوشت را می کشید.»
گمان می رود که این بنای رفیع که از اهرام مصر و سایر بناهای دوره های باستانی بلندتر بوده است همان برج بابل باشد که ذکر آن در روایات عبری آمده است.
در پایان برج بابل، معبد پروردگار بابل مِردوک که نگاهبان شهر بود، ساخته شده بوده و در اطراف آن چند خیابان وسیع و روشن و زیبا و ترعه ها برای آمد و رفت کشتی ها تعبیه گردیده بود، کوچه های تنگی وجود داشته که بازارها و دکان ها زینت بخش آن ها بوده و بوی مشرق زمین از آن بازارها برمی خاسته. راهی که معابد را به یکدیگر می پیوست «راه مقدس» نام داشته و با آجر قیراندود پوشیده شده بوده و بر روی آن پاره سنگ های آهکی و سنگ های سرخ رنگ فرش کرده بودند تا خدایان بتوانند بی آنکه پاهاشاهان آلوده شوند از این راه بگذرند. بر دو طرف این معبر دو دیوار با کاشی رنگین ساخته شده بوده که بر روی آن نقش برجسته ی درخشانی از یکصد و بیست شیر در حال غرش نمایان بوده تا کافران بترسند و به این راه مقدس نزدیک نشوند. در یکی از دو طرف راه مقدس دروازه ی دو جانبی دیده می شده که آن را با آجر عالی ساخته بودند و در میان آن با کاشی های خوش رنگ، نقش گل و بوته و جانوران را چنان جای داده بودند که بیننده آن را جاندار و حقیقی می پنداشته. در پانصد متری شمال برج، برجستگی تپه مانندی بر روی زمین وجود داشته که آن را قصر می نامیدند و نبوخدرصر بر روی آن باشکوه ترین کاخ های خود را ساخته بود.
در وسط این بنا جایگاه اصلی او قرار داشته که دیوارهای آن زرد رنگ بوده و کف آن را سنگ آج سرخ رنگی پوشانیده بوده است، نقش برجسته ی لعابی کبودرنگی دیوارها را زینت می بخشیده، شیرهای عظیمی که از سنگ بازالت تراشیده شده بودند در مدخل کاخ به عنوان نگاهبان جای داشته. در نزدیکی آن برآمدگی، باغ های معلق مشهور بابل واقع بوده که یونانیان آن را یکی از شگفتی های هفتگانه ی جهان می شمرده اند، و این باغ ها بر روی یک رشته از ستون های دایره شکل قرار گرفته بوده که آن ها را روی یکدیگر ساخته بودند. می گویند نبوخدرصر جوانمرد این باغ ها را برای همسرش که دختر «سیاسگزار» پادشاه ایرانی سرزمین ماد بود بساخت، چه آن بانو که در سرزمین کوهستانی پرورش یافته بود طاقت تابش خورشید سوزان و گرد و غبار بابل را نداشت و پیوسته آرزوی وطن سرسبز خود می کرد.
بر سطح فوقانی این زمینهای برآمده ی مصنوعی قشر بسیار ضخیمی از خاک زراعتی حاصلخیز انباشته بودند که نه تنها گیاها و گل ها و درختان کوچک و بوته ها، بلکه درختان تناور که ریشه هایشان زیاد در زمین فرو می رود نیز پرورده شده و بر زیبایی وجلال این باغ ها می فزود.
آب را به وسیله ی ماشین های چرخی مخصوصی که گروهی غلامان آن ها را به حرکت می آوردند از فرات بالا می کشیدند و از راه مجاری پنهان در میان ستون ها به باغ های برهم رویانیده می رسانیدند، بر سطح بالایی و بلند باغ که بیش از دوهزار پا از سطح زمین ارتفاع داشته، زنان حرم شاهی، در میان گل ها و گیاهان غریب و شگفت آور و رنگ های تند آن گل ها، و در زیر سایه ی درختان پر شاخ و برگ، بی پروا و آسوده و ایمن از چشم بیگانه، گردش می کردند، در حالی که در زیر پای ایشان مردم، در بیابان ها و کوچه ها، زن و مرد، به کشاورزی و ساختمان و باربری مشغول بودند.
بابل باز در ثروت و جلال و تعیش فرو رفت. ویل دورانت نوشته است:
«در آن هنگام که معابد بابل ثروتمند شدند، اخلاق عمومی آنان رو به فساد رفت، تقوا و فضیلت معنوی و اخلاقی رو به کاهش گذاشت، مردم بابل که در خوشگذرانی ها غرق شده بودند بی اراده به فرمانبرداری از کاسیت ها و آشوریان و سپس ایرانیان و بالاخره یونانیان گردن نهادند.»
خط بابلی خط میخی بابلی بود که بر روی لوحه های گلینی می نوشتند و آن را در آفتاب یا در کوره خشک می کردند، «آشور بنی پَل» پادشاه آشور پس از فتح بابل دستور داد از روی کتابخانه شهر بابلی «بُورسیبا» که الواح گلی نوشته ی محفوظ در خمره ها، در آن بود، نسخه برداری کنند و به کتابخانه ی او ببرند. چند هزار از این لوحه های گلی امروز در دسترس پژوهندگان است تا از روی آن احوال مدنیت پرماجرای این کشور را بررسی کنند.
بابلیان از ستاره شناسی، ریاضیات، بازرگانی و علم حساب اطلاعات خوبی داشته اند. عدد پی (π) را در نوشته های خود به جا گذاشتند، بعدها یونانیان اصول علوم ریاضی را از آن ها اقتباس کردند و توسعه دادند، بابلیان در زمان نبوخدرصر نقشه ی آسمان را کشیدند، کسوف و خسوف را حساب کردند، مدار خورشید و ماه را رسم نمودند و خط سیر سیارات را بدست دادند و برای نخستین بار به اختلاف میان دو نوع ستاره ی ثوابت و سیارات پی بردند.
بابلیان زمان را با ساعت آبی و شاخص آفتابی اندازه گیری کردند و به اختراع و تکمیل افزار آن کوشیدند، سال را به دوازده ماه قمری تقسیم نمودند، روزهای هفته را نام گذاری کردند، در پزشکی و فلسفه و علم و دین و علم سحر و پیشگویی شهرت یافتند.
گویند نبوخدرصر پس از آنکه زمان درازی سلطنت کرد و پایتخت خود را با ساختن خیابان ها و میدان ها و معبدهای زیبا و پنجاه و چهار معبد برای خدایان بیاراست، دیوانه شد و خود را جانور می پنداشت و بر روی چهاردست و پا راه می رفت و در بیابان ها علف می خورد؛ مدت چهار سال نام او از تاریخ و گزارش های بابلیان دور ماند و پس از آن دوباره از او یاد شد و سرانجام در پانصد و شصت و دو سال پیش از میلاد مسیح چشم از این جهان فرو بست.
پس از مرگ نبوخدرصر، امپراطوری بابل پاره پاره شد، مردم بابل که جز تجارت و مال اندوزی و خوشگذرانی کاری نداشتند، به یکباره هنر جنگ را از یاد برده بودند. سپاهیان پارس از سرزمین ایران به فرمان کورش هخامنشی به دروازه ی بابل رسیدند، مردم مخالف روحانیان شهر، با خرسندی دروازه ها را بر روی کورش گشودند و فرمانروایی نوید دهنده ی او را با جان و دل پذیره شدند، یهودیان بابل او را پیامبر نجات دهنده ی خود خواندند، مدت دویست سال ایرانیان بر بابل فرمان راندند، چون هخامنشیان به دست اسکندر مخرب منقرض شدند، دروازه های شهر بی هیچ مقاومتی به روی فاتح مقدونی گشوده شد و در این شهر بود که اسکندر جان بر سر جام نهاد و در یک شب میخوارگی در این شهر بمرد.
از سرزمین بابل بود که یونانیان اصول ریاضی و طب و صرف و نحو و قفه اللغه و باستانشناسی را پیش از مصریان به کشورهای خود بردند. نام هایی که یونانیان برای فلزات و صور فلکی و اندازه گیری و آلات موسیقی و بسیاری از دارو ها گذاشته اند یا ترجمه ی اسامی بابلی است و یا گاهی همان کلمه ی بابلی است که با حروف یونانی نوشته شده است.
همانگونه که معماری یونان از لحاظ صورت و ترکیب بنا از مصر و جزیره کرت الهام گرفته است، برج های مارپیچی بابلی نیز الهام بخش مناره های مسجد های اسلامی و برج های ناقوس کلیساهای قرون وسطی در اروپا و اسلوب معماری در آمریکا شده است.
تسلط آشوریان بر بابل باعث شد که میراث فرهنگی این شهر کهن در سراسر امپراطوری وسیع آشور گسترده شود.
در آن مدت دراز که یهودیان به اسیری در بابل به سر می بردند، زندگی و افکار بابلی در آنان سخت اثر کرد و آنان پس از رهایی از اسارت در بابل، آنچه را در بابل آموخته بودند، در نقاط دیگر جهان پراکندند.
تسلط ایرانیان و جانشینان اسکندر بر بابل سبب آن شد که تمام راه های بازرگانی و ارتباطی میان این شهر و شهرهای تازه تأسیس شده ی آسیای صغیر و یونان با کمال آزادی پر آمدوشد شود، و هرچه بیشتر، تمدن و فرهنگ بابلی به خارج از سرزمین بابل گسترش یابد.[4]
قسمت چهارم: آشور

آشور بنی پل در یکی از لوحه های خود می نویسد:
«من از شهرهای عیلام آن اندازه ویران کردم که برای گذشتن از آن ها یک ماه و بیست و پنج روز وقت لازم است؛ همه جا برای بایر کردن زمین نمک و خار افشاندم، و شاهزادگان و خواهران شاهان و اعضای خاندان سلطنتی را از پیر و جوان با رؤسا و حکام و اشراف و صنعتگران همه را با خود به اسیری به آشور آوردم، مردم آن سرزمین از زن و مرد را با اسب و قاطر و الاغ و گله های چهارپایان کوچک و بزرگ که شمار آنها از دسته های ملخ فزون تر بود به غنیمت گرفتم و خاک شوش و مدکتو و هلتماش و شهرهای دیگر را به آشور کشیدم. در ظرف یک ماه، تمام عیلام را به تصرف درآوردم و بانگ آدمیزاد و اثر پای گله ها و چهارپایان و نغمه ی شادی را از مزارع برانداختم و همه جا را چراگاه خران و آهوان و جانوران وحشی گوناگون ساختم.»
نقل از تاریخ تمدن ویل دورانت

در گیرو دار حوادث تاریخی ای که ذکرش گذشت، تمدن جدیدی در شمال بابل در حدود پانصد کیلومتری آن پا به عرصه ی وجود گذاشت و بابل را تهدید می کرد، این تمدن متعلق به قوم آشور بود که به علت کشمکش های دائم با قبائل کوهستانی مجاور خود جنگنده و پر طاقت بار آمده بودند. آشوریان به تدریج بر مهاجمان اطراف خود چیره شدند و شهرهای سومر و عیلام و اکد را نیز بگشودند. نوبت به بابل پر ثروت و با شکوه رسید که بی رحمانه بر آن تاختند و آن را گشوده و ویران کردند. سپس بر فنیقیه و مصر دست یافتند و در طی دویست سال با اقتدار و خشونت بر ویرانه های بابل و عیلام و سومر فرمان راندند.
دولت آشور در چهار شهر واقع در کناره ی دجله و نهرهایی که بدان رود می ریخت مرکزیت یافت: شهر آشور که محل فعلی آن قلعه ی شیرغات در خاک عراق است و اَر ِبّلا (اربیل کنونی در عراق) و کلخ یا نمرود کنونی در عراق و نینوا که اکنون قیون جیک نامیده می شود و روبروی شهر موصل کنونی واقع است. نینوا پایتخت آشور گردید و تا پایان کار مرکز فرمانروایی آنان بود.
اگر از بدو پیدایش تمدن بشری، چند گاهی هم در خاک بلاخیز بین النهرین و بر ساحل دجله و فرات و کرانه های خلیج فارس آرامشی دیده شده بود، با ظهور دولت آشور و با خونریزی های بی حساب و کشتارها و قتل عام های هراس انگیز شاهان قانون شناس و دیندار آن، صلح و سلامت یکباره از این سرزمین رخت بربست و صحنه های عجیبی از کشتار و وحشت، در برابر چشم تاریخ گشوده شد.
ساکنان آشور مخلوطی از سامیان بابل و قبایل غیر سامی غربی و کوه نشینان کرد قفقاز بودند، اوضاع و احوال زندگی این قوم نه چنان بود که آنان را، چون بابلیان، تن آسان و خوشگذران سازد، آشوریان از آغاز تا انجام کار، قومی جنگجو و شجاع باقی ماندند، اندام درشت و ریش انبوه داشتند و گیسوان بلند می گذاشتند، از نقش های بازمانده ی آن زمان چنین می نماید که قامت رسا، چهره ی گرفته و عبوس و پاهای ستبر آنان، به آنان نیرو و اراده ای می بخشیده است که جهانی را از ساحل خلیج فارس تا آسیای غربی و ارمنستان و مصر و سواحل مدیترانه لگدکوب کنند. تاریخ آنان، تاریخ شاهان و بندگان و تاریخ جنگ ها و پیروزی های خونین و شکست های پرماجرا و ناگهانی است.
جنگاوران آشور به خوبی از فنون آماده ساختن ارتش و به کار انداختن قوای نظامی در جنگ آگاهی داشتند، اساس هنر جنگی آنان در این بود که حمله ی برق آسا می کردند و در صفوف دشمن تفرقه می انداختند و قسمت های متفرق را جدا جدا از پا درمی آوردند و این خود نشان می دهد که شیوه های جنگی ناپلئون بناپارت تازگی نداشته و آشوریان قرن ها پیش از فاتح فرانسوی به این شیوه آشنا بوده اند. صناعت آهن به اندازه ای در میان آشوریان پیش رفته بود که می توانستند مردان جنگی خود را به کامل ترین وجه به سلاح های آهنین مجهز کنند، تیراندازان و نیزه داران، کلاه خودهای مسین یا آهنین بر سر می گذاشتند و سپرهای ستبر با خود می داشتند و دامن چرمی که با پولک های فلزی پوشیده بود می پوشیدند، اسلحه ی آنان تیر و نیزه و شمشیر کوتاه و گرز و چماق و فلاخن و تبرزین بود، معمولاً شاه بر ارّابه می نشسته و پیشاپیش بزرگان و مقدم بر همه می جنگیده است. گلوله های قلعه کوب با نوک آهنین به کار می بردند، گاهی آن ها را با نوسان طناب ها پرتاب می کردند و گاهی بر روی ارابه ها که به جلو می راندند، به کار می بردند، و کوزه های متعفن گازدار بر سر دشمن می ریختند تا روحیه ی او را خراب کنند و عقلش را مختل سازند.
آشوریان همه ی اسیران را نابود می کردند تا از رنج خوراک دادن آن ها برهند، سران سپاه مغلوب را به وضع خاصی آزار می کردند، گوش و بینی و دست و پای آنان را می بریدند، یا آنان را از بالای برج های بلند به زیر می افکندند و یا زنده زنده از آنان پوست می کندند، یا زنده زنده بر روی آتش ملایمی به سیخ می کشیدند و کباب می کردند.
قدیم ترین قانون آشوری که تا این زمان باقی مانده است و به دست است، قانونی است مشتمل بر نود ماده که بر روی سه لوح نوشته شده و تاریخ 1300 سال قبل از میلاد مسیح دارد و آن را در خرابه های شهر آشور یافته اند.
روی هم رفته می توان گفت که حکومت آشور یک دستگاه جنگی بوده و قوانینی هم که فرمانروایان آشور وضع کرده اند خشونت آمیز و جنگی است، چه جنگ برای مردم آشور بیش از صلح سودمند بوده، به همین جهت در تاریخ آشور بیشتر سخن از شهرهایی می رود که غارت شده، و دهکده ها و مزرعه هایی که ویران گشته، و اقوامی که از دم تیغ بی دریغ گذشته و قتل عام هایی که به عمل آمده است.
در آن هنگام که آشور بنی پل شورش برادر خود «شِمِش - شوم اُکین» را فرونشانید و پس از مدت درازی که مردم بابل در حصار بودند آن شهر را بگشود، وقایع نگاران شاهی نوشتند:
«شهر منظره ی دلخراشی داشت که حتی آشوریان نیز از دیدن آن متأثر می شدند، بیشتر کسانی که در نتیجه ی بیماری یا قحطی جان داده بودند در خیابان ها و میدان های شهر افتاده و طعمه ی سگان می گردیدند، از مردم شهر و سربازان هر کسی رمقی به تن داشت خود را از شهر بیرون کشیده و به آن طرف باروها رسانیده بود و آنان که در شهر مانده بودند به قدری ناتوان بودند که نمی توانستند به اندیشه ی فرار بیفتند.
آشوربنی پل گریختگان را دنبال کرد و نزدیک به همه ی آنان را اسیر نمود و فرمان داد تا زبان سربازان را بکنند و با گرز سرهاشان را بکوبند و مردم شهر را در برابر مجسمه ی گاوان بالدار سر ببُرند و این نوع قتل عام شبیه به کاری بود که در زمان جدش سناخریب، پنجاه سال پیش از آن، صورت گرفته بود، جسد این قربانیان که مدت درازی بر روی زمین ماند، خوراک درندگان و مرغان هوا شد.»
آشوربنی پل درباره ی خود چنین گوید:
«و تمام کسان و سرکردگانی را که بر من خروج کردند، پوست کندم و با پوست آنان ستونی پوشانیدم و برخی از آنان را در میان جرز دیوار گذاشتم و بعضی دیگر را به سیخ کشیدم و گروهی را بر گِرد ستون، سوار بر میله های نوک تیز کردم و آن میله ها را از میان ایشان گذرانیدم ... رؤسای قبایل و کارمندان دیوانی را که شورش کرده بودند دست و پا بریدم ...»
الواحی که حاوی شرح کارهای شاهان آشور است، گرچه از نظر اینکه بیشتر به شرح خونریزی و آدمکشی ها پرداخته مایه ی ملامت خاطر است، لیکن این امتیاز را دارد که قدیم ترین تاریخ مضبوط را در برابر چشم می گشاید، در این الواح آنچه مربوط به اوایل تاریخ آشور است، تنها به وصف پیروزی های شاهان پرداخته شده و از شکست آشوری ها سخنی نمی رود، الواح مربوط به سال های بعد، رنگ ادبی دارد و حوادث مهم زمان را به صورت جالبی وصف می کند.
مهم ترین چیزی که نام آشور خونخوار را در تاریخ تمدن بشری جاودانی ساخته است، کتابخانه های آن است. کتابخانه ی آشور بنی پل سی هزار لوحه ی طبقه بندی شده و فهرست دار دارد و به هر لوحه برچسبی متصل است که به آسانی می توان آن را شناخت. بر بسیاری از لوحه ها این عبارت که مخصوص کتابخانه ی شاهی آشور بوده است دیده می شود:
«هرکس این لوحه را از جای خود نقل مکان دهد به لعنت آشور و بـِلیت گرفتار شود و نام او و نام فرزندانش از صفحه ی روزگار محو گردد.»
«آشور» و «بِلیت» نام دو خدای آشوریان بود. اکثر این لوحه ها از الواح قدیمی تر نسخه برداری شده و بنا به اظهار خود آشور بنی پل قصدش آن بوده است که ادبیات بابلی را از دستبرد فراموشی حفظ کند. در بعضی از این لوحه ها گزارش های رسمی درباره ی ستاره شناسی و طالع بینی و دستورهای پزشکی ونسخه های طبی و گزارش های سحری و سرودها و ذکرهای دینی و سلسله نسب پادشاهان و خدایان ثبت گردیده است و در میان همه ی الواح دو لوحه است که در آن ها آشور بنی پل به دوستی و محبت و عشق به معرفت و بیان شور و شوق می پردازد. اما آشور بنی پل شاه مقتدر، که خود را شاه جهان می خواند، در روزهای آخر زندگی از بخت بد خویش نالید، و در آخرین لوحه ای که از وی به جای مانده است به آه و ندبه پرداخته و نالان و دردمند آرزوی مرگ کرده است. چهارده سال پس از مرگ وی بابلیان و مادها و قبیله ای از سکاهای ساکن قفقاز متحد شده بر آشور تاختند، نینوا را همانگونه ویران کردند که شاهان آشور پیش از آن، شهرهای شوش و بابل را ویران کرده بودند، بار دیگر تاریخ از اصل خونین و دردناک تناوب پیروی کرد.
فاتحان، نینوا را آتش زدند و مردم آن را یا کشتند و یا به اسیری بردند، کاخی را که آشور بنی پل به تازگی ساخته بود غارت کردند و به خواری درهم کوبیدند. با یک حمله ی انتقام جویانه، آشور از صفحه ی روزگار محو شد و از آن کشور ثروتمند خون آشام جز بعضی آیین های جنگی و سرستون های مارپیچ و لوحه های گلین یادگاری بر جای نماند.
خاطره ی ستمگری های این کشور که به منظور کشورگشایی و سودجویی و غارتگری، در خشکی ها و دریاها، صورت گرفته بود بر جای ماند، به آنگونه که یهودیان در کتب خویش از نینوا به نام «شهر خون ریز آکنده از دروغ و دزدی» یاد کردند.
پس از مدت کوتاهی از آشور جز نامی بر جای نماند، و کاخ های آن به صورت ویرانه هایی در زیر ریگ های روان مدفون گشت.
دویست سال پس از ویرانی نینوا ده هزار نفر از همراهان گزنفون یونانی که از ایران بازمی گشتند در راه خود از ایران به یونان، از روی تل های خاکی که روزی نینوا نامیده می شد، گذشتند، بی آنکه بر خاطر آنان بگذرد که پا بر روی پایتختی دارند که روزی بر نیمی از جهان آباد فرمانروایی داشته است.
از آن همه کاخ ها و معبدها که شاهان جنگاور و دیندار و خون ریز آشور برای زیبا ساختن پایتخت خود برپا کرده بودند، یک پاره سنگ هم به چشم این رهگذران نمی خورد. حتی آشور خدای ابدی آن شهر نیز مرده بود.[5]
قسمت پنجم: خلیج فارس در شاهنشاهی هخامنشی
«من پارسی ام، از پارس مصر را گشودم، من فرمان کندن این ترعه را داده ام، از رودی به نام پیراوه (نیل) که در مصر روان است، به دریایی که از پارس آید. سپس این جوی کنده شد چنان که فرمان دادم و ناوها آیند از مصر، از میان این جوی به پارس چنان که مرا کام بود»
از کتیبه ی داریوش بزرگ در کانال سوئز

سالیان دراز، در سرزمین های هخامنشی خبرهایی از نعمت و فراوانی طلا و نیز از وجود اقوام دریایی در آن طرف اقیانوس هند و آن طرف رود هندوش که رود سند امروزی است بر سر زبان ها افتاده بود، از زمان های دور، ایرانیان می دانستند که تیره هایی از آریاییان از رود هندوش گذشته و در دامنه ی کوه های پر برف شمال سکونت گزیده اند و می دانستند که به سبب وجود آب های فراوان کوه های شمال که به دریای جنوب می ریزد، سرزمینی زرخیز در دره ی پر برکت سند وجود دارد. روابط تجاری و رفت و آمد غیر منظم بازرگانی و جهانگشایی بین ساکنان جلگه ی بین النهرین و کشور عیلام از روزگار دیرین برقرار بود، چون نوبت به مادها رسید، کمابیش این رفت و آمدهای دریایی نامنظم و قهرمانی به جای بود ولی به سبب گرفتاری پادشاهان ماد در ولایت شمالی و نبردهایی که در آن طرف خاک ماد صورت می گرفت، پادشاهان ماد کمتر به فکر دریای پارس افتاده بودند.
کورش کبیر مرز کشورش را در آن طرف کوه های افغانستان امروزی و به نزدیکی های سند قرارداده بود ولی داریوش بزرگ چون به مصر شتافت و با دریانوردان و دانشمندان آن سرزمین کنکاش نمود، دانست که بدون وجود سرزمین زرخیز پهناور آریایی هند شاهنشاهی جهانی او رونق و نظم اقتصادی در خور و شایسته نخواهد داشت. سودای پیوستن دریای مدیترانه به دریای سرخ و خلیج فارس و دریای عمان و امکان تجارت دریایی بین هند و مدیترانه از راه خلیج فارسی و بحر احمر و دریای مدیترانه با حفر ترعه ی سوئز شاهنشاه هخامنشی را به فکر تسخیر هندوستان و گشودن کانال سوئز انداخت. برای این کار تدبیر جهانگشایی اقتضا داشت که قبلاً در اطراف هندوستان از راه خشکی و دریا مطالعه و تحقیق شود و همچنین از سرزمین هایی که بر کناره ی اقیانوس هند در راه مصر - هندوستان واقعند آگاهی دقیق فراهم آید، از این جهت داریوش گروهی را مأمور مطالعه ی هند از راه دره ی سند کرد، این دسته ی اکتشافی پس از بازدید بلخ و قندهار و سرزمین پختو و کوه های بلند آن سامان به دره ی سند رسیدند و از آن جا به کنار اقیانوس هند آمدند و در همه جا خصوصیات ارضی و مردمی که در آن سرزمین ها زندگی می کنند، راه ها، پایگاه های نظامی و امکانات تجاری آن مناطق را یادداشت کردند و چون به اقیانوس هند رسیدند به امر داریوش بادبان ها برافراشتند و به کشف و تحقیق در مناطق دریایی اقیانوس هند و خلیج فارس و دریای عمان و بحر احمر پرداختند.
گروه دریایی ایران به فرماندهی «سیلاکس کاریانده»ی یونانی از مردم کاریاند و عده ای افسران یونانی که در نیروی شاهنشاهی داریوش خدمت می کردند و دریانوردان ایرانی، سواحل آفریقا و گرداگرد سرزمین عربستان و کشور لیبی را دور زده و از راه بحر احمر به کانال سوئز که به امر شاهنشاه هخامنشی در مصر کنده شده بود، رسیدند و ارتباط دریایی و نظامی بین مدیترانه و هندوستان و در واقع بین اروپای امروزی و هندوستان را برقرار کردند.
هردوت، مورخ یونانی نوشته است که:
«قسمت بزرگ آسیا، بوسیله ی داریوش کشف شد و این در زمانی بود که او می خواست بداند رود سند در کجا به دریا می ریزد، این رود پس از نیل رود بزرگی است که در آن بُزمجه یافت می شود.»
در میان اشخاصی که داریوش از آن ها انتظار اطلاعات صحیح داشت و برای کشف این موضوع او را مأموریت داد، اسکیلاس یا سیلاکس نامی بود از اهل کاریاند. این هیئت از شهر «کاسپاتیر» از اراضی «پاکتیا» حرکت کرد و به طرف مشرق به دریا سرازیر شد، بعد فرستادگان به طرف مغرب رفتند و در ماه سی ام به جایی رسیدند که لیبی را دور زدند و پس از آن داریوش مردم هند را به اطاعت خویش درآورد.
بنا بر روایات هردوت هیئت فرستادگان داریوش از رود سرازیر شده و سواحل مکران و بلوچستان امروزی در دریای عمان را پیموده به خلیج فارس آمدند، و از آن جا از سواحل عربستان گذشته و از باب المندب وارد بحر احمر گردیدند و پس از طی ترعه ای که به امر شاهنشاه هخامنشی در مصر ساخته شده بود و امروز کانال سوئز به جای آن قرار دارد به مصر سفلی وارد شده و از آن جا به دریای مدیترانه رفتند. این هیئت در سواحل آفریقا مطالعات و مشاهداتی نمودند که به عرض شاهنشاه رسانیده شد.
بی شک جزیره ی خارک کنونی در راه بازرگانی مهم دریایی عهد هخامنشاهی که وسیله ی سریع و صحیح ارتباط مدیترانه و هندوستان و راه پر برکت اقتصادی و تجارتی روزگار هخامنشی بوده است، نقش مهمی داشته و روزگار رونق و آبادانی خود را در آن عهد به خوبی دیده است.
در این زمان ها است که هند غربی به نام شهرستان هندوش درآمده و یکی از شهرستان های کشور بزرگ شاهنشاهی هخامنشی است و در کتاب ها می خوانیم که یک زن هندو به نام بوساسا مهمانسرایی در شهر کیش بر پا نمود.
پانوشت ها:

1. تاریخ تمدن تألیف ویل دورانت ترجمه ی فارسی بخش اول چاپ تهران 1337 شمسی.
2. Nar Marratu نگاه کنید به:
Atlas Historique I'antiquite , Carte II , Presses Universitaire Paris, 1955.
3 و 4 و 5. رجوع شود به کتاب تاریخ تمدن تألیف ویل دورانت ترجمه ی فارسی چاپ تهران ذیل سومر - اکد - عیلام و بابل و به کتاب تاریخ ایران تألیف سر پرسی سایکس ترجمه ی فخر داعی گیلانی جلد اول چاپ تهران 1335.
بن نوشت:

خلیج فارس - احمد اقتداری، تهران فروردین 1345

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------



ای تبرزن این درخت کهنه تاریخ من است

این وفور ریشه از آیین نیک میهن است

زخم تیشه های تو بردل این خاک نشست

رحم کن آخرتبرزن قلب ایرانم شکست
--------------------------
[فقط كسانی ميتوانند لينكها را مشاهده كنند كه عضو سايت باشند. ]


iran 4 ever آفلاين است  
Digg this Post!Add Post to del.icio.usBookmark Post in TechnoratiTweet this Post!
پاسخ با نقل قول
پاسخ


کاربران در حال دیدن موضوع: 1 نفر (0 عضو و 1 مهمان)
 
ابزارهای موضوع جستجو در موضوع
جستجو در موضوع:

جستجوی پیشرفته

مجوز های ارسال و ویرایش
شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
شما نمیتوانید فایل پیوست در پست خود ضمیمه کنید
شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید

BB code is فعال
شکلک ها فعال است
کد [IMG] فعال است
کد HTML غیر فعال است
Trackbacks are فعال
Pingbacks are فعال
Refbacks are فعال



ست مروارید عشق

بهترین هدیه برای دختران و خانم ها :
زیبا ترین و جذاب ترین هدیه سال برای دختر خانم ها و بانوان محترم

تولد – سالگرد ازدواج –هدیه آشنایی - روز عشق و ....

خودتان مروارید داخل صدف زنده كه در كنسرو شیشه ای بسته بندی شده است را در بیاورید و در قسمت مخصوصش در گردنبند قرار دهید

» برای مشاهده توضیحات و تصاویر بیشتر اینجا را کلیک کنید ...
 

روش خرید: برای خرید پس از کلیک روی دکمه زیر و تکمیل فرم سفارش، ابتدا محصول مورد نظر را درب منزل یا محل کار تحویل بگیرید، سپس وجه کالا و هزینه ارسال را به مامور پست بپردازید. جهت مشاهده فرم خرید، روی دکمه زیر کلیک کنید.

قیمت: 8900 تومان

 


Powered by vBulletin Version 3.8.6 & Our Members
Copyright ©2000 - 2012, Jelsoft Enterprises Ltd.
Content Relevant URLs by vBSEO 3.5.2
Host & Support By Kimiahost Co
© Copyright 2005-2010 Gtalk.ir
سایت سرگرمی و تفریحی * ثبت هاستینگ و دامنه * سایت سرگرمی و عکس های جالب * فروشگاه تکچین ، فروشگاه اینترنتی تکچین هدایای جالب و لوکس * ست مروارید عشق * سایت یک در یک ، فال و طالع بینی ، عکس ، مقالات آموزشی، پیامک های جالب *آموزش لاغری در 10 دقیقه *شارژ موبایل با باطری قلمی *بهترین هدیه روز مادر و روز زن *راه های افزایش قد + حرکات جادویی *ساعت LED آدیداس adidas *ساعت بدون عقربه Gucci *دستگاه کپی SMS و شماره تلفن *ست چاقوی میراکل بلید *دماسنج عشق *سایت هدفمند سازی یارانه ها *برچسب ضد اشعه امواج مضر موبایل * ساعت و گردنبند جادویی آرامبخش *مجله اینترنتی پی سی پارسی *بزرگترین شهر دانلود *فال و طالع بینی -تاروت *دانلود *پک سفیدکننده دندان اصل Whitelight *پاتوق تفريحي ايرانيان *سرگرمی و تفریحی شهرشب * کرم موبر باله آ اصل - Balea Cream *توپترينها *موبفا-مرجع تخصصی موبایل *قره جه طیار ، انتخابات گنبد *عکسهای بازیگران * درج آگهي و تبليغات *مجله تاپ مگ *هاست ایرانی ، میزبانی ملی *خرید زیور آلات ، بدلیجات ، مروارید *پنل ارسال sms *عکس *پاتوق اینترنتی *عکس *مجله تفریحی خبری فان فارس *تبادل لینک با ما - رنک 3 به بالا