|
خط سير مهاجرت اقوام آريايي در سرودهاي ودايي و يشتها
به نام یزدان پاک
عبدالله مرادعلي بيگي
صرفنظر از معدود پژوهندگاني كه در ادواري خاص، بنابر ملاحظات سياسي و يا تمايلات نژادگرايانهي رايج در اروپا و به طور كلي غرب، خاستگاه اقوام آريايي را به مركز اروپا و يا به شمال آن كشانيدهاند، اكثريت قريب به اتفاق محققان صاحبنظر در تـاريخ، نژاد، دين، زبان و ديگر ويژگيهاي اقوام آريايي، قاطعانه اراضي جلگهاي ميان رودهاي سير دريا و آمودريا و مسير شعبات آنها تـا پيرامون درياچه خوارزم را نخستين سرزمين اقوام آريايي دانستهاند.
در اين باره براي نمونه ميتوان از راي و نظر دانشمندان بنامي چون، آلتهايم (Altheim)، لومل (Lommel)، ماكس مولر (M.Mueller)، شدر(Schaeder) ، آرتور كريستين سن (A.Christensen) ، نيبرگ (Nuberg) ، ميلز (Mills) ، ژوبن ويل (Jubainville) و بسياري ديگر كه تنها آوردن نام معتبرترين آنان خود فهرستي بس طولاني خواهد شد، ياد كرد كه همگي سرزمينهاي ياد شده را خاستگاه و نخستين منزلگاههاي اقوام آريايي اعلام كردهاند.
يافتههاي باستانشناسان روس (از دوران سلطهي تزاران تـا عصر حاكميت بلشويكان) از كاوشهاي باستانشناسي در مناطق باستاني خوارزم و فرارود (= ورارود = ماوراءالنهر) و دشت خاوران (=سرزمين پارت = گرگان باستاني در شرق درياي مازندران) نيز تماما دلالت بر حضور اقوام آريايي از باستانيترين زمان در اين سرزمينها دارد. براساس چنين يافتههاي مستند و غير قابل انكاري از دوران باستان و ادوار پس از آن بوده است كه محققان روس، در عصر سلطهي كمونيستي، بـا وجود محدوديتهاي بسياري كه در بيان واقعيتهاي خارج از چهارچوب تفكرات جزمي حاكميت حزبي داشتند، ناچار شدند ضمن تاييد اين حضور باستاني، استمرار پيوندهاي فرهنگي، ديني و تاريخي اقوام اين سرزمينها را بـا جامعه بزرگ اقوام ايراني به نوعي در تمام ادوار تـاريخ نيز مورد تاكيد قرار دهند.
اما معتبرترين اسنادي كه به روشنترين صورت، محيط جغرافيايي خاستگاه اقوام آريايي و نيز موضع نخستين منزلگاههاي آنان را ترسيم ميكند،نوشتههاي كهن ديني خود آنان است.
ريگ ودا (Rigveda = يكي از چند كتاب ودا) كتاب مقدس هندوان و اوستا كتاب ديني زردشتيان، هر دو از باستانيترين آثار مكتوب اقوام آريايي هستند. از نوشتههاي اين هردو كتاب ديني، به ويژه اوستا اين معني به روشني خود را مينماياند كه خاستگاه نخستين خانمانهاي آريايي در پهنهي خوارزم، سند، بلخ، هرات، مرو، و ... ميان بلنديهاي پامير و سواحل شرق درياي مازندران (= درياي كاسپين) گسترده بوده است. از همين جايگاه بود كه اقوام آريايي در دوراني بسيار بعيد، مهاجرت بزرگ خود را كه در چند نوبت و مرحله به مرحله انجام پذيرفت، آغاز كردند. چنان كه هر بار دودمانهايي از ايشان به سببي چند كه انبوهشدن مردمان و دگرگشتن روابط ميانشان از جملهي آن بود، به جستوجوي خانماني تازه، رو به جانبي نهاده و سرزميني را بوم و وطن خود ساختند. در اين ميان دودمانهايي به سوي غرب رفتند و در پهنهي اروپا مسكن گزيدند و دودمانهايي به سمت جنوب سرازير شدند، از سند گذشتند و در هند نشتسند. اما دودمانهايي نيز دل از نخستين نياخاك باستاني نكندند، بلكه به تدريج رو به جنوب و غرب خاستگاه خود،در گسترهاي كه بعد به نامشان «ايـران زمين» خوانده شد گسترش يافتند؛ از سير دريا تـا حاشيهي جنوب خليجفارس و از سند تـا فرات.
اين يقين دربارهي دودمانهاي هندي و ايراني اقوم آريايي حاصل است كه آنان تـا پيش از جدايي از هم،طي قرون متمادي در مناطقي از شمال شرق و مشرق ايـران در كنار هم ميزيستند.
در قطعاتي از سرودهاي ودايي كه قبل از ورود اقوام آريايي هند به شبه قاره سروده شده و فضاي زماني چندين قرني دوران مهاجرت از نغمههاي آن به خوبي پيداست، نمادهايي وجود دارند كه شاخصههاي جغرافيايي هستند. اين شاخصهها به خوبي بر پستي و بلنديهاي شمال و شمال غرب و مغرب سرچشمهها و سرشاخههاي رود سند قابل انطباق توانند بود. البته هر چه زمان سرايش قطعات اين سرودها به دوران مقدمتري مربوط ميشود،به همان اندازه نيز نمادهاي جغرافيايي نغمهها به محيط پيرامون سرچشمهها و سپس بستر رودهاي سيردريا و آمودريا نزديكتر ميشوند. علاوه بر آن، در بخشي از فضاي داستاني ـ اساطيري نخستين سرودهاي ودايي، ميتوان محيط جغرافيايي خوارزم و فرارود را به عنوان ميدان حماسيترين نبردهاي پهلواني قهرمانان مشترك ايراني و هندي شناسايي كرد. همانگونه كه اين نخستين سرزمين ورجاوند آريايي، در اصيلترين و آرمانيترين حماسههاي ملي تاريخ داستاني ايـران نيز كه اساس آنها هم بر روايات ديني و ملي آريايي ماقبل زردشتي استوار است،جايگاهي بس بلند دارد و ميدان اصلي رزم و نامآوري پهلوانان پيكار جوي ايراني است.
در پارهاي از قطعات متاخرتر سرودهاي ودايي دوران مهاجرت كه صورت تاريخيتري دارند، اقوام آريايي هند پس از ترك نخستين سرزمين نياكاني كه دشتهايي در دامنههاي آن سوي كوهها (در سمت شمال) ياد شدهاند، در حالي كه پيوسته بـا جنگ جويان سرزمينهاي پيشرو در نبرد هستند، از گذرگاههاي كوهستاني به سوي دره رود سند ره ميسپارند. امروز در اين كه «گذرگاه خيبر» يكي از اصليترين معابر در مسير مهاجرت اقوام آريايي هند به سوي جنوب و سرزمين هند بوده است، جاي ترديد وجود ندارد.
خاستگاه اقوام آريايي در اوستا
در اين ميان، سخن اوستا دربارهي خاستگاه اقوام آريايي، نام و موضع جغرافيايي آن بسيار روشنتر از اشارات غير صريح ودايي است. خاستگاه اقوام آريايي در اوستا «آرياويج»(= ائيرينه ويجه) خوانده شده است كه به معني سرزمين آريايي است. آرياويج را به دليل آن كه نخستين سرزمين آريايي و زادگاه اين اقوام بود، بايد نياخاك مشترك همه آريايينژادان دانست.
از توصيفهاي روشني كه در بخشهاي مختلف اوستا، به ويژه در كهنترين روايتهاي ديني ـ تاريخي آن از محيط جغرافيايي آرياويج شده است، به راحتي ميتوان بر نقشهي جغرافيايي، محل و موضع آن را پيرامون درياچه خوارزم شناسايي كرد.
در «ونديداد»، فرگرديكم، نام شانزده سرزمين آريايي آمده است. ائيريه ويجه، سوغده (=سغد)، مورو (=مرو)، باخذي (=بلخ)، نيسايه(=نسا)، هرايوه (=هرات)، ويه كرته (=كابل)، اورو(=ولايت امروز غزني)، وهركان (=هيركانيا = گرگان باستاني در شرق درياي مازندران)، هرهواتي (=رخج = ولايت امروز قندهار) و به طور كلي تمام سرزمينهاي حوزه رود هيلمند (=هلمند = هيرمند) و ... اين سرزمينها، نخستين منزلگاههاي اقوام آريايي هستند. آرياويج به عنوان خاستگاه اين اقوام در راس اين منزلگاهها قرار دارد. ترتيب نام اين سرزمينها در «ونديداد» بـا توجه به گسترش محيط جغرافيايي آنها در پهنهي ايـران شرقي، كه يكي پس از ديگري از شمال به حنوب دنبالهي طبيعي سرزمين خوارزم ميباشند. علاوه بر آن كه موضع جغرافيايي آرياويج را بر سرزمين خوارزم قابل انطباق ميسازد، چگونگي آهنگ گسترش نخستين منزلگاههاي اقوام آريايي (به طور مشخص شاخهي دودمانهاي هندي و ايراني ) را نيز تـا پيش از جدا شدن آنان از هم نشان ميدهد.
شك نيست كه دودمانهاي آريايي هند، پس از ترك نخستين سرزمين نياكاني در خوارزم، در قسمتي از مسير طولاني مهاجرت خود به سوي جنوب و درهي رود سند، كه به تدريج و منزل به منزل انجام ميشد، زماني دراز همچنان در كنار آن دسته از دودمانهاي آريايي (=ايراني) كه ايـران شرقي تـا حوزه رود هيرمند را منزلگاههاي خود ساخته بودند، طي طريق ميكردند. بنابراين ميتوان گفت كه دودمانهاي هندي در نخستين مرحله مهاجرت از خوارزم، پيش از آن كه متوجه سرزمين هند شوند، تـا قرنها در منزلگاههاي آريايي مشرق ايـران بـا دودمانهاي ايراني در يك جا «بود و باش» داشتند. حتي دور نيست اگر گفته شود كه دودمانهاي آريايي هند در آغاز پيكرهي شرقيتر دودمانهاي ايراني را در مشرق ايـران زمين تشكيل ميدادند. اما اين هم خانماني، سرانجام پس از زماني طولاني بر اثر بعضي پيشآمدهاي تاريخي، به ويژه بـا تحول بنياديني كه بـا ظهور زردشت در باور ديني دودمانهاي آريايي ايـران شرقي رخ نمود و سبب طرد خدايان كهن آريايي از سوي بخشي از آنان شد، به پايان آمد. در نتيجه، باورمندان آيين كهن به ناچار همخانمانان آريايي خود را در مشرق ايـران ترك كردند و در دومين مرحله مهاجرت خود، به سرزمينهاي آن سوي رود سند رفتند. به يقين، ظهور زردشت، اقوام آريايي را در مناطق اوليهي گسترش آيين مزدايي، از خوارزم تـا سيستان، به دو گروه بزرگ دودماني، هندي و ايراني، نخست در دو سوي مرز باورهاي ديني و سپس مرزهاي جغرافيايي تقسيم كرد. آنان كه خانمان آريايي خود را پاس داشتند و به ترك آن راضي نشدند، ايراني و آنان كه ترك خانمان كردند و از آب سند گذشتند، هندي (= سندي) خوانده شدند.
وجود تعداد بيشمار واژگان و مفاهيم مشترك در زبان سرودهاي ودايي و گاثايي، در واقع حاصل چنين عصري از دوران زيست مشترك دو دودمان هندي و ايراني در پهنهي نخستين منزلگاههاي آريايي ايـران شرقي، از خوارزم تـا سيستان است. زيرا وجود يك چنين سابقهاي از ارتباط نزديك و مستمر و تداوم آن براي زماني طولاني و نياز دو دودمان به درك مفاهيم زبان يكديگر، يكي از دلايل اصلي به كارگيري اين تعداد وسيع از الفاظ و مفاهيم مشترك، ميان دو زبان آريايي فوق بود. اگر چه طبيعي است كه بـا ظهور زردشت و گسترش دين مزديسنا، كيفيت معاني تعداد زيادي از الفاظ مشترك، به ويژه آنجا كه واژهها به نگرش هر يك از دو دودمان به جهان هستي و منزلت و يا خفت خدايان باستاني آريايي (= خدايان آيين ديويسنا) مربوط ميشد،دگرگونيهاي عميق پذيرفته باشد.
محققان تاكيد دارند كه قدمت كهنترين بخش اوستا، يعني گاثاها كه به تحقيق، سروده شخص زردشت است. به مانند سرودهاي اوليهي ودايي به زماني باز ميگردند كه دودمانهاي هندي و ايراني هنوز در شمال شرق و مشرق ايـران بـا هم ميزيستند. مضافا بر اين كه محققان، زباني را كه گاثاها بـا آن سروده شده است يكي از زبانهاي ايـران شرقي ميدانند. آرتور كريستين سن مينويسد: «زردشت گاثاها را به لهجهاي كه دعوتشدگان او سخن ميگفتند (يعني زبان مشرق ايـران) نوشت.» (كيانيان ـ ص 5)
بـا توجه به اتفاق راي محققان كه محل تنظيم سرودهاي اوليهي ودايي را خارج از هند، در محيط جغرافيايي نخستين منزلگاههاي آريايي مشرق ايـران ميشمارند، شك نيست كه زبان اين سروده نيز بايد يكي از لهجههاي ايـران شرقي باشد. بر اين اساس است كه زبانشناسان، جداي از مانندگيهاي الفاظ و مفاهيم، وحدت ريشهاي بيشتري ميان زبان سرودهاي ودايي و زباني كه گاثاها بـا آن سروده شده است قائلند.
اوستاشناسان، گذشته از زبان گاثاها، زبان هاتهاي هفتگانه (= هپتنگ هائيتي = Haptenghiti = هاتهاي 35 تـا 41 يسنا) و يشتهاي اوليه (شامل يشتهاي بلند) را كه به ترتيب بعد از گاثاها، قديميترين بخشهاي اوستا هستند و در فاصله زماني زيادي پس از زردشت تدوين شدهاند، نيز مربوط به ايـران شرقي ميدانند. بايد توجه داشت كه فاصلهي زماني سروده شدن گاثاها و تنظيم و تدوين يشتها، به واسطهي متحول شدن زبانهاي ايـران شرقي، زبان يشتها نسبت به زبان گاثايي براي پذيرش و بيان مفاهيم گستردهتر ديني،ظرفيت بيشتري از خود نشان داده است.
به عقيدهي محققان، گذشته از زبان، محيط جغرافيايي روايتها نيز در يشتها به مانند گاثاها، سرزمينهاي ايـران شرقي است. همانگونه كه كريستين سن مينويسد: «اين محيط جغرافيايي علاوه بر حوزهي شطهلمند (=هيرمند) يعني زرنگ (=سيستان) عبارت بوده است از نواحي آريا، مرو، سند، خوارزم و به طور خلاصه تمام ايـران شرقي.»(كيانيان ـ ص6)
يشتها اگر چه در دوران پس از زردشت تنظيم شدهاند ولي چون محصول عصر پذيرش دوبارهي خدايان كهن آريايي طرد شده از سوي زردشت توسط دودمانهاي ايراني است، روايتهاي آن نيز منعكس كنندهي روح باورهاي مشترك ديني اقوام آريايي در باستانيترين زمان آن است. حتي گروهي از صاحبنظران بر اين باورند كه برخي از مواد مطالب اين روايتها، از جمله آن چه مربوط به محيط جغرافيايي خاستگاه اقوام آريايي و نخستين منزلگاههاي آنان ميشود. بيهيچ تغييري، همان گونه كه از قبل براساس مجموع واقعيتهاي تاريخي و روايتهاي ديني و باورهاي اساطيري، در منظومههاي كهنتر دين باستاني آريايي پيش از زردشت وجود داشته، دوباره در يشتها آمده است. به علاوه به نظر ميرسد دين زردشتي هنوز در عصرتدوين يشتهاي اوليه، بـا وجود گذشت زماني طولاني از دورهي زردشت، همچنان در همان محيط جغرافياي اوليهي ظهور و گسترش خود در ايـران شرقي، در پهنهاي از خوارزم تـا سيستان كه ميان صحراي مركزي ايـران و رود سند گسترده شده است، باقي مانده بود.
بر اين اساس و بر پايهي شواهد متعدد ديگر، فضاي زماني روايتها در يشتها به ادوار بسيار كهنتري از عصر گاثاها تعلق ميگيرد و تـا به باستانيترين دوران زيست مشترك اقوام آريايي در نخستين سرزمين نياكاني، يعني زادگاه آنان باز ميگردد. از اين رو به يقين بايد توصيف و سخن يشتها از محيط جغرافيايي آرياويج و نخستين منزلگاههاي اقوام آريايي در خوارزم و فرارود را به عنوان كهنترين سند تـاريخ درباره خاستگاه اين اقوام تلقي كرد.
در بندهاي 13 و 14 مهريشت كه خود درميان يشتهاي اوليه از كهنترين يشتها شمرده ميشود. از محيط جغرافيايي آرياويج (= خوارزم) و سرزمينهاي پيرامون آن كه نخستين منزلگاههاي آريايي هستند تصويري اين چنين روشن ترسيم گرديده است.
«{اوست} نخست ايزد مينوي كه پيش از {سربرآوردن} خورشيد جاودانهي تيزاسب بر فراز كوه «هرا» برآيد؛ نخستين كسي كه بازيورهاي زرين آراسته از فرازكوه{زيبا}ي «هرا» سربرآورد و همه خانمانهاي آريايي را از آن جا بنگرد. آنجا كه شهر ياران دلير {رزمآوران} بسيار بسيج كنند.
آن جا كه كوههاي بلند و چراگاههاي بسيار براي ستوران هست. آن جا كه درياهاي فراخ و ژرف هست. آنجا كه رودهاي پهناور در خور كشتيراني بـا انبوه خيزابهاي خروشان به سنگ خاره و كوه خورد و به سوي «مرو» (در «هرات») و «سند» و «خوارزم» شتابد.» (اوستا ـ نگارش جليل دوستخواه، گزارش پورداود)
----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
Άθηνά
بیائید همه با هم به اصل خود برگردیم...به آئین پاک اهورايي اجدادمان
اشم وهو وهيشتيم استي . اوشتا استي . يعني : راستي بهترين چيز است . خوشبختي است . راستي و داد را به خاطر خود راستي انجام دهيد نه بخاطر پاداش آن
|