شما عضو نیستید, برای دسترسی کامل به سایت لطفا از طریق این لینک ثبت نام نمائید.     close
 

تالارهای گفتمان جی تاک

جدیدترین موضوعات انجمنها دانلود تولبار جی تاک


بازگشت   تالارهای گفتمان جی تاک دانش و آموزش علم و دانش علوم ماوراء
ارسال موضوع جدید  پاسخ
 
لینک مستقیم ابزارهای موضوع جستجو در موضوع
قدیمی 7th July 2010   #1

mahdiss

مدیر بازنشسته

 mahdiss آواتار ها

تاریخ عضویت: Mar 2009
محل سکونت: گلستان-گنبد کاووس
نوشته ها: 12,960
تشکر از دیگران: 3,881
تشکر شده 7,435 بار در 5,159 پست

 

30 خروج روح از بدن

واقعیت ادراکی


افراد بطور ذاتی وضعیت قوۀ ادراکی خود را در حالت

Ecsomatic به نحوی تفسیر می کنند که دقیقاً تصویری خیالی از ادراکات آنان هنگامی که در وضعیت بخصوص در شرایط عادی زندگی گرفتار می شوند از خود ارائه می دهند.برای مثال فردی اظهار می دارد که در آن حالت Ecsomatic همه چیز از حالتی کاملاً حقیقی و عادی برخوردار بوده است. حدود 3/89 در صد افراد فوق گزارش کرده اند که همه اشیائی را که در حالت خروج از بدن مشاهده کرده اند دارای رنگ طبیعی و عادی بوده اند.

( حتی برخی در این شگفت اند که چرا با وجود آنکه در مکان های تاریک مثل سالن سینما اتفاق می افتاد باز هم رنگها واقعاً طبیعی به نظر می رسیدند
). متجاوز از 7/91 در صد افرادی را که بیش از یک بار در حالت تجربه قرار گرفته و در نتیجه از فرصت ها و موقعیت های بیشتری در مشاهدات خود برخوردار بوده اند معتقد بر این هستند که در حالت مذکور همۀ رنگها را طبیعی دیده اند. از میان این افراد کسی که بطور اختیاری مبادرت به تجربه کرده بود می گوید که در بعضی مواقع رنگ اشیاء با حالت عادی تفاوت داشته برای مثال، بادامی را به رنگ آبی سیر دیده است.

و اما در مورد سیر و سیاحت در خلال تجریۀ
Ecsomatic، تعداد محدودی از افراد به گشت زدن و دیدن دورنماهائی اشاره کرده اند که آن مناظر هیچگونه شباهتی به آنچه که در جهان فیزیکی موجود است نداشته است.

عده ای دیگر در مورد ملاقات و برخورد با کسان و خویشاوندان خود که در قید حیات نبوده اند یا موجوداتی که از قرار معلوم غیر فیزیکی بوده و در دنیای عادی وجود ندارند گزارش داده اند
! در مورد چگونگی و کیفیت حواس پنجگانه گزارشاتی دریافت شده مبنی بر اینکه در حالت Ecsomatic بر شدت و کیفیت آنها افزوده شده و گویا به حد اعلای کیفیت خود رسیده است.

این گزارشات اغلب اوقات بسیار روشن و صاف و اشیاء قابل رؤیت بوده اند، مثلاً شخصی در این مورد چنین توضیح می دهد که وی قادر بوده است تمام جزئیات و ریزه کاری هائی که در اطاق بوده است حتی ذرات بسیار ریز و پراکندۀ گرد و غبار را به راحتی رؤیت کند
.
در نمونه ای که در زیر آورده می شود راجع به دقت عمل دو حس بینائی و شنوائی شرح داده می شود

:
واقعاً در شگفت بودم از اینکه پیکر خود را در بستر می دیدم و با وجودی که از حس شنوائی در شرایط عادی محروم بودم در آن حالت قادر به شنیدن اصوات بودم و از خود میپرسیدم چطور ممکن است آدمی که کر است بشنود به این صورت که در مجاور تخت من بیماری بستری است و بخواب رفته بود و وقتی به او نزدیک شدم قادر بودم حتی صدای نفس کشیدن وی را بشنوم و آن را به راحتی و بطور وضوح تمیز دهم، تا آن جائی که بخاطر دارم، حس باصره من نیز چون شنوائی بسیار دقیق و تیزبین شده بود

.
در بعضی موارد گزارش رسده است که افراد فضای پیرامون خود را مملو از احساسات و عواطف یافته اند مثلاً شخصی گفته است که وی همۀ اشیاء را از درون با حالتی بسیار روشن

– شفاف و نورانی دیده است. دیگری می گوید، حس می کردم اگر من به پشت هر جسمی بروم و از پشت به آن طرف نگاه کنم می توانم از ورای آن شیی چیزهای دیگری نیز رؤیت کنم.

خیلی از افراد از نورانیت، تلؤلو و زنده بودن رنگ های اشیاء در حالت
Ecsomatic خبر می دهند:

رنگ ها بسیار درخشان و نورانی و حالتی جهان نما به خود گرفته بودند
.
اشیاء و مکان ها آنقدر از لحاظ رنگ درخشان و پر تلؤلو بودند که گوئی لباس های ملوّنی بر تن داشتند
.

...
همه چیز از رنگی زیبا و واقعی برخوردار بودند... رنگها بسیار جذاب و زنده و غیر قابل توصیف جلوه می کردند.
با این حال افراد با قبول این امر که رنگ ها با آنچه که در زندگی عادی وجود دارد تفاوت دارند چندان رغبتی نشان نمی دهند

. شخصی در این مورد چنین می گوید:

خیلی دلم می خواست که اینطور برداشت کنم به این موضوع که رنگ های اشیاء دقیقاً مثل همان رنگ های حالت عادی بود اما راستش را بخواهید یک تفاوت کیفی در آنها وجود داشت

. آنچه که واقعیت این است که بنظر می رسد رنگ ها بسیار واضح تر – روشن تر و پر تلؤلو هستند.
معمولاً در ارتباط با افراد صاحب تجربه که بطور اختیاری و خود اگاه اقدام به تجربه می نمایند یک سری انحرافاتی از واقعیت گرائی به چشم می خورد
.

در نمونه ای که در زیر آورده می شود فرد دارای تجربه از چگونگی تغییرات یا انحرافاتی که در تعادل یا بالانس شدت یا ضعف حواس مختلف پنجگانه خود شرح می دهد
:
از نظر ظاهر همه چیز یا شئی کاملاً عادی و نرمال بود اما وقتی که می خواستم پی به حالت و چگونگی آن شئی ببرم همه چیز عوض میشد مثلاً یک میز که وقتی خوب آن را لمس می کردم احساس نرمی یا زبری آن برایم فوق العاده و بطور مسخره آمیزی گمراه کننده و اغراق آمیز بود

.
برخی اوقات سوژه ها اظهار می دارند که قدرت حسی شان در حالت اکسوماتیک افزایش می یابد، و حواسشان افزایش می یابد

. معمولاً این حالت را به حس بینایی شان ربط می دهند و آن را از هر جهت کامل ببینم حتی ذرات گرد و خاک را.
در مثال زیر سوژه وضوح عملکرد بینایی و شنوایی خود را بیان کرد
.
با دیدن جسم در تختخواب از خود پرسیدم

: « آیا بدون گوشم شنوایی من قدرت دارد؟ » و بیماری که خواب بود نزدیک شدم و به تنفسش گوش دادم. می توانستم به وضوح آن را بشنوم. می دانستم بینایی ام نیز کاملاً واضح است.

بعضی اوقات سوژه ها بیان می کنند که محیط اطرافشان از نظر احساسی اهمّیت بیشتری می یابد
. بعنوان مثال سوژه ای توصیف می کرد که اشیاء از درون روشن می شوند. دیگری می گوید: احساس کردم اگر به پشت اشیاء بروم چیزی متفاوت در آنطرف وجود دارد.

بسیاری از سوژه ها

« روشنی » یا « وضوح » رنگ ها را در حالت اکسوماتیک بیان می کنند. رنگ ها بسیار واضح و روشن و جهان نما.

اشیاء و مکان ها رنگ هایش مشعشع نمایش می دادند
.
همه چیز رنگی زیبا داشت و کاملاً واقعی بنظر می رسید

. ... رنگ ها زنده و غیر قابل وصف بنظر می رسیدند.

بهر حال سوژه ها اظهار می دارند که رنگ ها مشابه رنگ های معمولی است

. سوژه ای این نکته را بیان می کند:

می خواهم بگویم طبیعی اما متفاوتی کیفی وجود دارد، چیزی بسیار واضح و درخشنده در ارتباط با رنگ وجود دارد
...

معمولاً بمراه تجارب سوژه های

« تجربی » انحراف از واقع بینی می شود این افراد سوژه هایی هستند که بطور ارادی تجارب اکسوماتیکشان را موجب می شوند یا در هر صورت تجارب اکسوماتیک مکررشان را زمانی که خود بخود بوقوع می پیوندد، رهبری می کنند. در نمونۀ زیر سوژۀ تجربی، تغییر در تعادل شدت حالات مختلف حسی اش را توصیف می کند:
همه چیز کاملاً منطقی بود بجز روشی که از طریق آن بر من اثر گذاشته می شد مثلاً یک چیز کاملاً طبیعی بنظر می رسید و اگر چوب را لمس می کردم حس صافی یا زبری بطرز مضحکی مبالغه آمیز بود
.

زمانی که سوژه ها به نوع خاصی از نور در حالت اکسوماتیک اشاره می کنند مانند چراغ بادی، معمولاً اظهار می دارند یا اشاره دارند که آنچه از طریق این نور می توانستند ببینند مطابق انتظار طبیعی بوده
.
اگر آینه ای در اطراف سوژه موجود باشد و اگر در خلال تجربۀ اکسوماتیک او به آن نزدیک شود، ممکن است جسم دوگانه اش را که بطور طبیعی منعکس شده ببیند و ممکن است آن را نبیند

. در حالت اول که سوژه خود را دیده بود، تجربه ظاهراً با مقاومت احساسی همراه بود. در مورد دوم، سوژه خود را ندید. در این حالت آشفتگی احساسی که ناشی از تجارب او با آینه بود منجر به آغاز تلاش برای بازگشت به جسم شد. بسمت یک آینۀ قدی غوطه ور بودم، گر چه برای دیدن خودم کمی بی میل بودم، نگریستم و دریافتم که ناامیدانه این کار را انجام می دهم. مطمئناً هنوز « من » بودم.
...
به اتاقم رفتم و روی تختخوابم دراز کشیدم... بعد از مدتی تمام بدنم احساس سنگینی می کرد و داخل تختخواب فرو رفت. سعی کردم بلند شوم ولی نتوانستم.سپس متوجه شدم روبروی آینۀمیز توالت ایستاده ام. به آن نگاه کردم، بازتابی از من وجود نداشت. آینه را لمس کردم تا مطمئن شوم آنجاست. بود ولی من نبودم اما می توانستم وسط اتاق را در آینه ببینم. هنوز روی تختخوابم دراز کشیده بودم. این بار ترس برم داشت. دیوانه وار نمی دانستم چگونه به تختخواب باز گردم... به تختخواب بازگشتم، بهمراه جسمم دراز کشیده بودم...

مقایسۀ عملکرد آینه ها در تجارب اکسوماتیک با عملکرد آنها در موارد اشباح جالب می باشد

. اگر آینه در موقعیتی مناسب باشد، سوژۀ مورد اشباح می تواند تصویر منعکس شده در آن را در زاویۀ مناسب ببیند، درست همانگونه که بازتاب شخصی واقعی را می بیند.

نشانه ای مبنی بر اینکه اطلّاعات دربارۀ محیط سوژه که از طریق احساسات او در حالت اکسوماتیک منتقل شده وجود ندارد

. بعنوان مثال، اگر سوژه در حالیکه جسمش را از خارج مشاهده می کند، اظهار کند که ظاهری مشخص داراست، توصیف او مطابق با مشاهدات ناظران مستقل ( اگر وجود داشته باشند ) می باشد. مواردی، نشانه های نادرستی در نمایش محیط که به سوژه منتقل شده، ارائه می دهد. بعنوان مثال، سوژه ای که عادت داشت مدتی بالای تختخوابش بپلکد، بالاخره موفق شد از میان سقف خانه بالا رود و دودکشی دید که روز بعد دریافت آنجا نیست. قابل توجه است که نادرستی هایش از این قسم مانند تغییرات دائمی دیگر، معمولاً بیشتر با تجارب ایجاد شدۀ تجربی یا ارادی طبقه بندی سوژه ها که بطور ارادی تجارب اکسوماتیک را موجب می گردند، درجۀ نادرستی و تغییر مربوطه از سوژه ای به سوژۀ دیگر متفاوت است.

اگر محیطی که سوژه در حالت اکسوماتیک مشاهده می کند، نمود دوباره واقعی از محیط طبیعی اش باشد چنانکه از دیدگاه جدیدش آن را می بیند، انتظار می رود جسم مادی اش را همانگونه که ناظری خارجی می بیند ببیند و نه مانند تصویر آینه ای آن که قبلاً معمولاً از طریق آن جسمش را مشاهده می کرد

. برخی اوقات سوژه ها اظهار می دارند که صورت هایشان با آنچه انتظار داشتند متفاوت بنظر می رسید و برخی از سوژه ها صراحتاً خاطر نشان می سازند که چهره هایشان با آن چهره ای که عادت داشتند در آینه ببیند متفاوت بوده است.

...
احساس می کردم که تصویر مرا بر روی سقف نقاشی کرده بودند، این تصویر حالتی شناور داشت و در حال نگریستن به من بود که در زیر آن حرکت می کردم... به خاطر می آورم هنگامیکه به تصویر خود نگاه می کردم با خود گفتم که آیا واقعاً من این شکلی هستم؟ خوب یادم هست احساسی را که نسبت به دیدن تصویر خود و پسرم که آنجا در کنارم بود به من دست داده بود این بود که انگار پرنده ای بودیم که بر سقف نقش بسته بود.

تصویری بسیار واضح و روشنی از خود می دیدم، اما این تصویر با آنچه که در حالت مادی در آئینه می دیدم تفاوت داشت
...
با دیدن تصویر خود در حالتی کاملاً ساکت و آرام اما متفکر از این که در این تصویر من به چه چیزی مانند شده ام فرو رفتم

. زیرا احساس من نسبت به آن تصویر با آن چه که در حالت طبیعی در آئینه می دیدم کاملاً تفاوت داشت.
در مواقعی که تجربه

Ecsomatic در شب یا تاریکی اتفاق می افتد بارها مشاهده شده است که ریزه کاری ها و جزئیات رؤیت شده از اشیاء مطابق آنچه که در حالت عادی انتظار آن می رفته نبوده است. در چنین حالتی روشن است که شخص قادر نیست اطلاعات دقیق و کاملاً درستی از اطراف و پیرامون خود به کمک قوۀ بینائی ارائه دهد. دلیل این امر روشن است زیرا در دنیای واقعی برای تشخیص یک شیئی در تاریکی شخص باید اول خود را رؤیت کند و یا اینکه منبع نوری در محیط باشد که در آن حالت قاعدتاً هیچ منبع روشنائی نمی تواند وجود داشته باشد. به نظر می رسد روش دوم یعنی پیدا کردن منبع نورانی منطقی تر باشد و دلیل دوم اینکه معمولاً روش دوم بیشتر در این مورد به کار گرفته می شود و یا اتفاق می افتد.

نمونه ای که در زیر آورده می شود پدیدۀ

« دیدن در تاریکی را » در حالت تجربۀ Ecsomatic تشریح می کند:

در مورد اول فردی چنین نوشته است

: ... آدم در آن حالت قادر است کاملاً روشن و واضح همه چیز را رؤیت کند حتی اگر آن فضا را توسط غیراندود کردن و یا امثال آن تاریک کرده باشند. مورد دوم به شرح زیر است:

در آن شرایط و در آن زمان ها در حال مانور بودیم و من مشغول گشت زنی و نگهبانی واحد اسکادران ناحیۀ بندری بودم

. ما هر لحظه در انتظار حملۀ دشمن بودیم و گمان می رفت که دشمن خط مقدم جبهه را شکسته باشد. یک طرف بندر به جادۀ باریکی که از میان جنگل می گذشت محدود می شد جائی که سربازان ما می بایست در آن طرف جاده سنگر گرفته باشند. من در آن جاده در حالیکه مشغول گشت زنی بودم متوجه شدم که در آن طرف جاده تحرکاتی در حال انجام است. من اسم شب و رمز آن را در خواست کردم، اما جوابی دریافت نداشتم.

از این رو اقدام به شلیک گلولۀ منوّر کردم تا واحدهای خودی را مطلع و آگاه نمایم. این اقدام من در فواصل دورتری از وسط جنگل پاسخ داده شد و من نیز متقابلاً جواب دادم، در خلال این عملیات کوتاه مدت متوجه رهائی از تن خود شده بودم که بر فراز جاده در حال پرواز بودم که از این طریق به وضوح توانستم خود را در یک سمت و حریف را در سمت دیگر رؤیت کنم. آن چه که باعث شگفتی است این بود که من به راحتی قادر بودم در تاریکی همه چیز را رؤیت کنم. ( او راه را گم کرده بود و در مسیر اشتباه در تاریکی روی جاده به راه خود ادامه می داد ) نمونۀ زیر مثالی است از منابع روشنائی در حالت تجربه که با هیچ یک از منابع نوری شخص دیده نشده است. آن چه که در اینجا شایان توجه است این است که این موضوع تضادی بسیار جزئی و کم با دنیای واقعی یا رئالیسم دارد.

زیرا در حالیکه فرد نور مجازی یا وهمی را در شب نمی بیند اما چنان توضیحی از اطاق بیان می کند که گوئی چراغ بسیار پر نور و قوی در شب درون اطاق بوده است:

من اتفاق دو نفر دیگر در اطاق خوابی آرمیده بودم

.پرده های ضخیمی به پنجره ها آویزان بود که با کشیدن آنها اطاق کاملاً تاریک شده بود.

در اواسط شب بود که ناگهان متوجه شدم قادر هستم کلیۀ اشیاء را بطور مختصر رؤیت کنم انگار که چراغی در اطاق روشن شده بود

. در حالی که از این ماجرا سر در گم شده بودم به پائین نظری انداختم، خودم را دیدم که در حال درازکش روی بستر آرمیده بودم. من فکر می کنم که شاید 3 تا 4 پا ( هر پا سی سانتیمتر ) بالاتر از رختخواب خود قرار داشتم... من در حالیکه وحشت زده شده بودم... در این فکر فرو رفتم که من نبایست در بالا یا پائین از رختخواب خود قرار داشته باشم...

وقتی که به حال خویش برگشتم به من شوکی دست داد که موجب بیدار شدن من گردید، من کاملاً هوشیار و آگاه بودم از اینکه چشم های من کاملاً بیدار بود و پیش از آن می توانستم گوشۀ و کنار اطاق را رؤیت کنم اما اکنون که اطاق تاریک است و چیزی را نمی بینم

... به نظر می رسید که اطاق بطور کامل از مهتاب روشن شده باشد و بسیاری از اشیاء موجود به وضوح دیده می شد، انگار که واقعاً روز روشنی بود.

چگونگی روشن شدن و نورانی شدن محیط در فضای
Ecsomatic از آنجائیکه با منابع حقیقی تصور یک منبع خاصی را در ذهن خود القاء نماید یا آن را به یک منبع دیگر نسبت دهد. به هر صورت افراد گاهاً در مورد تشخیص منابع نوری و روشنائی باهوش و کنجکاو و گاهی گیج و سر در گم می شوند. یک مورد گزارش موجود است که فرد در مورد اینکه آیا این نور از کجا آمده و به چه دلیل قادر به رؤیت در تاریکی هست حالت زیر این جنبه از تجربۀ شخص باعث شگفتی و سر در گمی وی گردیده است:
در این جا نکته ای باعث گمراهی و سر در گمی من شده است

... اطاق خوابم را قبل از ترک آن به خوبی وارسی کرده بودم. در هنگام شب برق خانه قطع شده بود و قاعدتاً نمی بایست قادر به رؤیت اشیاء باشم اما با کمال تعجب دریافتم که قادر به انجام این کار هستم و اشیاء و رنگ ها را به خوبی می توانم ببینم.

در بعضی موارد منابع نور یا روشنائی باعث یک نوع تیرگی یا تاری دید چشم گردیده است
:
شب هنگام در بعضی حالات حس می کردم که در فضائی بر بالای اطاق خود در حال پرواز بودم و وقتی به طرف پائین نظر می انداختم متوجه نور کدر و مبهمی شده بودم که ناحیۀ رختخواب و برخی اشیاء موجود در اطاق را روشن می کرد
.
در اغلب اوقات شب و در تاریکی مثل یک کودکی که بیدار مانده باشد در اطاق خواب خود بیدار بودم اما متوجه این واقعیت بودم که بدن فیزیکی یا جسم مادی من در حالیکه از من جدا بود اما هنوز در بستر آرمیده بود و زمانیکه تاریکی تا حدی فروکش کرده بود متوجه این حقیقت شدم که انگار روشنائی غبار مانندی و در عین حال مبهم اطراف مرا احاطه کرده بود
.
نکتۀ دیگری را که باید در نظر داشت این است که احتمال دارد نورها و روشنائی های فرعی دیگر چه در داخل اطاق و چه خارج از آن نیز بوجود آید مثلاً یک مورد چنین می نویسد

: « باغچه با پرتوهای کدر و خاکستری عجیبی روشن شده بود »

حالت فوق یعنی نیاز به وجود آمدن منابع نوری فرعی نیز در موارد اشباح در حالاتی که قوۀ ادراک آنها در حالت طبیعی قادر به رؤیت شیئی نیست بوجود می آید و در اینگونه موارد هنگامیکه فرد خود را در معرض و حالت خیال قرار می دهد منبع روشنائی خاص نمودار می گردد
.
شاید بتوان اینگونه حالات را با موضوع زیر که در ارتباط با حالت
Ecsomatic است مورد ارزیابی یا مقایسه قرار داد:

حس می کردم روح و روان من آرام آرام از جسم من خارج می شود و از آنجا بر فراز تختخواب بالا آمده است
. در این موقع نوری گنگ و مبهم از روان من شروع به ساطع شدن کرد و من را در آن حال به مدت تقریبی 12 ثانیه در خواب احساس کردم.

در بعضی مواقع شخص در شرایط
Ecsomatic گزارش داده است که در آن حالت او از میدان بینائی وسیع تری از حالت عادی برخوردار بوده است. وی خود را در چنین حالتی حس کرده است که در یک آن قادر بوده کلیۀ اشیاء موجود در اطراف خود را رؤیت نماید. شرحی که در زیر می آید حوادثی است که در میان اینگونه افراد در حالت و شرایط تجربه دیده شده است:
به فاصله بسیار کمی پس از قرار گرفتن در حالت تجربه متوجه شدم که در مقیاس و میزان قوۀ مدرکۀ خود تغییرات قابل توجهی بوجود آمده است و آن بدین صورت بود که از حواس و قوۀ ادراکی بسیار فعال و عالیه ای برخوردار شده بودم که قابل مقایسۀ آن با حالت عادی نبود

. وقتی این حالت را به کار گرفتم مرا قادر ساخت که بدون چرخیدن از همۀ اوضاع و احوالی که در حول وحوش من تا شعاع نسبتاً زیادی اتفاق می افتد وقوف و آگاهی داشته باشم.

همۀ اشیاء بر خلاف حالت عادی به شکلی دیگر به نظر انسان می آمد و اشیاء را بصورتی کلی و مجموعه می دیدی مثلاً سقف

– نما و دیوارهای یک اطاق را بصورت مجموعه ای در یک نگاه رؤیت می کردی.
مجدداً بر می گردیم به این موضوع که افراد در حالت

Ecsomatic قادر به رؤیت اشیائی هستند که وجود حقیقی دارند ( اما در حالیکه طبیعی به نظر می آیند از مختصری حالت شفافیت ها برخوردارند ) و در مورد دوم شیئی از خاصیت شفافیت برخوردار نبوده و می تواند یک متنع مثل یک دیوار باشد که معمولاً دید وی را مختل می سازد ( که البته در اینجا نمی تواند حضور داشته باشد ).
نمونه ای که در زیر می آید چگونگی بوجود آمدن یک حالت شفافیّت در تجربیات
Ecsomatic را شرح می دهد:
...
در یکی از شب ها پرده روی دیوارها و اثاثیه ای که در یک اطاق بود کشیده شده بود و من قادر بودم از ورای پرده اشیاء پشت آن را که به رنگ آبی ارغوانی کم رنگی بودند به راحتی رؤیت کنم.
...
برادر خود را در اطاقش و در بستر در حالیکه به خواب رفته بودم می دیدم دیوار حائل بین من و او در این حالت مانعی به حساب نمی آمد... و در تاریکی شب از میان دیوار می توانستم او را تماشا کنم.
با احساسی فوق العاده سبک و فارغ البال با بدنی پر آب و تاب و روحی تازه و نشاط انگیز در وضعیتی چون انسانی که در دنیائی مسلط بر فضای چهار بعدی که گوئی قادر است هر زمان که اراده کند درون و برون هر شیئی را تماشا کند
.
روش های متعددی در مورد وسعت و قوۀ مدرکۀ بینائی ماوراء آنچه که در حالت تجربه احتمالاً ظاهر می شوند
. در یکی از این موارد گفته می شود که پرتوهای نورانی خاصی در آن حالت ظاهر گشته اند و راجع به توانائی در دیدن اشیاء از ورای موانع حقیقی برای اشخاص دارای تجربه آمده است که یک میدان دید با دامنۀ وسیعی با حالت شفافیّت اشیاء حقیقی تداخل و یا برخورد پیدا می کند. در نوشته ای این موضوع به صورت زیر شرح داده شده است:
قشر یا پوستۀ زمین به عنوان مانع اصلی نمی توانست سدی برای پیدایش این احساس به حساب آید، از این رو این حس می توانست به راحتی در درون جامدات تفوذ کند
.
شخص دیگری مدعی است که موانع حقیقی که در حالت معمولی سد راه دسترسی به بسیاری از اطلاعات است در شرایط تجربه موانع به حساب نیامده و از این رو به کمک قوۀ بینائی خود توانسته است آن اطلاعاتی که از این طریق کسب کرده است هرگز پیش از واقعه برایش امکان پذیر یا شناخته شده نبوده اند
.
...
از بالای پشت بام خود بطور خیلی واضح می توانیتم ساختمان کلی مدرسه و همینطور مکان های ممنوعه را رؤیت کنم. این مناطق ممنوعه را که در آن شرایط قادر به دیده بانی و تماشای آنها بودم بعدها متوجه شدم که در شرایط عادی با دشواری بسیار می توان به آنجا سر زد یا حتی سرک کشید.

در مورد زیر شخص توانسته است که از داخل یک پناهگاهی که بطور کامل برای جلوگیری از حملۀ هوائی استتار شده بود بیرون را به خوبی رؤیت کند و در حالیکه بدن مادی وی در آن محبوس شده بود اما دربارۀ اینکه این عمل رؤیت کردن در اثر وجود شفافیت دیوار یا عدم وجود آن بوده است اظهار نظری نکرده است
.
...
در اثر وجود گرمای زیاد و مقدار زیادی گرد و خاک نفس کشیدن برایم مشکل بود. آنگاه ناگهان خودم را بیرون از پناهگاه و در مسیر راه کوره ای که به یک باغ منتهی می شد یافتم که مشغول نگریستن به درون پناهگاه هستم...
مطلب دیگری که یادم هست این است که دو نفر مرد مشغول جارو کردن و خارج کردن آشغال ها و راندن آنهابطرف درب ورودی پناهگاه بودند و جریان هوای تازه ای به درون پناهگاه راه یافته بود و از موقعیت و وضعیت ما مکرر سوال می شد که آیا در شرایط خوبی قرار داریم یا خیر.

جالب توجه است که وسعت بخشیده شدن به قوای ذهنی بعضی اوقات در رابطه با موارد اشباح ذکر می شود
. سوژه برای مثال ممکن است جزئیاتی کوچک را در لباس یا ظاهر شبح در هنگامی که فاصلۀ زیادی با آن دارد و نمی توانسته طبیعتاً آن را دیده باشد تشخیص دهد. سوژه همچنین ممکن است گاه گاهی اشباحی را از پشت سرشان ببیند.

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------




(اَللّـــهُمَ عَجّـــل الّــوَليّــــكَ الفَــــرَج)

mahdiss آفلاين است  
Digg this Post!Add Post to del.icio.usBookmark Post in TechnoratiTweet this Post!
پاسخ با نقل قول
mahdiss ، کاربر روبرو از شما به خاطر پست مفیدتان تشکر کرده است :
قدیمی 7th July 2010   #2

mahdiss

مدیر بازنشسته

 mahdiss آواتار ها

تاریخ عضویت: Mar 2009
محل سکونت: گلستان-گنبد کاووس
نوشته ها: 12,960
تشکر از دیگران: 3,881
تشکر شده 7,435 بار در 5,159 پست

 



مراحل فکری و ذهنی در حالت، اکسوماتیک


معمولاً افراد در شرایط
Ecsomatic گزارش کرده اند که قوۀ فکری و ذهنی آنان نه تنها دچار اختلال نشده بلکه اغلب اوقات گفته اند که پتانسیل قوۀ دراکۀ آنان نیز افزایش یافته است، حتی بعضی ها صریحاً گفته اند که قوۀ دراکۀ آنان در آن حالت نسبت به شرایط عادی از کیفیت بهتری برخوردار بوده است. از طرف دیگر گاهی در میان کسانیکه بصورت اختیاری اقدام به تجربه نموده اند گفته اند که دچار نوعی گیجی یا تیره گی شعور شده اند یا احتمالاً دچار اختلالی در عمل تمرکز حواس گردیده اند. چنین عوارضی را می توان در ارتباط با عدم پایداری حالت Ecsomatic دانست و در این شرایط شخصی مجبور می شود که به حالت طبیعی خود رجعت کند.

و اما اشخاصیکه بطور غیر ارادی تجربیات
Ecsomatic برایشان پیش می آید، معتقدند که آنان بسیاری از موارد مربوط به تجربه را در آن حالت به کار نمی گیرند و از طرف دیگر بر خلاف افراد بالا دچار هیچگونه تیره گی شعور یا عوارض دیگر نگردیده اند. نمونه ای که در زیر می آید تجربۀ بارز و برجسته ای از این موضوع است:

همچنانکه در حالت عادی در هر زمان ممکن است بدنبال افکار منطقی یک رشته افکار خیالی یا تصورات غیر واقعی ظاهر شوند در این جا نیز افکار خیالی به دنبال سکانس های
( Sequance ) معمولی پدیدار می گردند.
من در آن حالت بحالت عادی قادر به فکر کردن و بخاطر آوردن بودم
.

(
قوۀ ) نیروی استدلال من کاملاً طبیعی و عادی بود...
مثل هر وقت دیگر در زندگی ام فکری روشن و آزاد داشتم
...
قوۀ درایت و عقل من بیش از هر زمان دیگر فعال و آماده بود
.
افکار و اندیشه ها چون برق و آنی به فکر انسان خطور می کرد
.
...
فکر و اندیشۀ من از هر زمان دیگر روشن تر و فعال تر بود.
گزارشاتی دال بر وجود سکانس هایی
( Sequance ) از انکار و اندیشه های تحلیل گرایانه توسط این گونه افراد داده شده است که البته بدان معنی نیست که گفته شود وضعیت و نحوۀ تفکر و تعقل آنها دچار اختلال یا آسیب گردیده است. به نظر می رسد که افراد Ecsomatic مایل نیستند که خود را درگیر افکار تحلیل گرایانه داشته باشند نتوانند از عهدۀ آن بر آیند.
در این جا نکته ای را که باید یاد آوری کرد این است که یک فرد در شرایط معمولی و عادی خیلی از ماجراها و پیشامدهای معمولی و احتمالاً بسیاری از سکانس تحلیل گرایانه و غیر ارادی از اینکه مبادا قوۀ دراکۀ وی دچار اختلال شده باشد بروز نمی کند
.

به نظر می رسد اشخاص در حالت
Ecsomatic توانائی در بخاطر آوردن معیارها و فاکتورهای مؤثر در عمل متقابل بین اشیای فیزیکی و مادی با دنیای تجربه Ecsomatic و ارتباط آن با امور جاری باشند. در شرایط خاصی احتمال دارد که فرد بتواند تصمیمات و برنامه های آتی خویش را بر اساس موارد ذکر شده در فوق برنامه ریزی و یا حتی بر اساس آن برنامه اقدام نماید.
در میان اشخاص به نظر می رسد که برخی قادرند افکار و برنامه هایی را که در ذهن خود برای آینده تدارک دیده اند به خاطر آورده یا حتی بر اساس آنها دست به اقدام و عمل بزنند
.
شخصی که در حالت
Ecsomatic ( اکسوماتیک ) وی در نتیجۀ یک حادثه موتورسیکلت پیش آمده بود اظهار می کند، در حالیکه به وضوح توانسته است بدن بیهوش خود را روی جاده تماشا کند از این امر مطلع بوده که نتیجۀ این حادثه این بوده است که او دیر به محل کار خود خواهد رسید. فرد دیگری ماجرای زیر را شرح می دهد:
من بعد از بازی و اجرای نمایش در یک تیم بالۀ آماتور به رختخواب خود رفتم و در حالیکه از نظر جسمی بسیار خسته و کوفته بود اما از نظر روحی و فکری سر حال به نظر می رسیدم
... شب مهتابی روشنی بود تا جائیکه می توانستم اشیاء ریز و درشت اطاقم حتی رنگ قرمز مایل به آبی گلدان گچ بری اطراف بخاری اطاق را از هم تمیز دهم.
از حال کوفته و خستۀ تن خود کاملاً مطلع بودم که ناگهان از آن حالت رها شدم و حس کردم نزدیک سقف اطاق کنار پنجره بحالت شناور رها شده ام
. احساس عجیب و خارق العاده ای به من دست داده بود... سپس بخاطر آوردم که اجرای نمایش بالۀ دیگری نیز قرار داشت روز بعد به اجرا در آید که در آن من رل و نقش رهبری آن را به عهده داشتم و جز من شخص دیگری نبود که بتواند کار مرا انجام دهد. در نتیجه دوستان از من رنجیده خاطر و سرانجام نمایش به اجرا در نیآمد.
به یاد دارم که پیش از این ویژگیهای موجود در حالت و مشاهدات هوشیارانۀ شخص اکسوماتیک
Ecsomatic ) ) را بیشتر به تجربیات وی نسبت می دادیم.
این گونه افراد همواره بر آن اند که خود را به عنوان شاهد به عینه و هوشیار معرفی کنند
. گزارشاتی که در زیر می آید مؤید این موضوع است.
در اولین مورد تجربۀ خود به فکر فرو رفتم، که عجبا، مرا چه می شود؟ که ناگاه توانستن آنچه را که بر من اتفاق می افتد به عینه ببینم و گوش دهم
. بخاطر نمی آورم که به چیزی فکر کرده باشم، تنها چیزی که حس کردم این بود که بسیار مجذوب آن شرایط و حال شده بودم.
بار دیگر روی صندلی نشسته بودم که به نظرم رسید که بحالت شناور و معلق قرار گرفته ام و در آن حالت کاملاً به خود خیره شده بودم
.
بسیاری از افراد اظهار می دارند که میزان هوشیاری و آگاهی آنان در طول مدت حالت اکسوماتیک
Ecsomatic ) ) از نوسانات آن در شرایط عادی به مراتب بیشتر و بالاتر از آن حد بوده است احساس کردم در آن شرایط آنقدر هوشیار و آگاه هستم همچون زمانی که در حالت عادی حواس خود را جمع و تمرکز می ساختم.
از تن رها شده بودم، اما در عین حال بسیار باهوش و آگاه از همه چیز احساس می کردم در آن شرایط از نظر هوش و حواس بسیار سر زنده و سر حال هستم
.
در میان اشخاص منحصر به فرد، حدوداً
5/56 در صد مدعی هستند که از حس آگاهی و مراقبتی هوشیارانه تر از شرایط عادی برخوردار بوده اند. برای مثال فردی خودش را یان طور توصیف می کند. در این شرایط من فردی سر زنده، هوشیار و مراقب به اوضاع و فارغ از هر دغدغه و فکری بوده ام. سایرین نیز همینطور با خصوصیاتی کم و بیش مثل بالا آگاه تر، هوشیارتر و حساس تر از حالت معمولی خود را معرفی کرده اند.برای نمونه شخصی خصوصیاتش را اینطور نوشته است: پیش از آنکه در این شرایط قرار گیرم هرگز از این همه هوشیاری، آگاهی برخوردار نبوده و چنین احساس شگفت انگیزی از رهایی و آزادگی را تجربه نکرده بودم.
باید در نظر گرفت که حتی ممکن است فردی قبل از اینکه در حالت و تجربۀ اکسوماتیک قرار بگیرد یعنی در شرایط طبیعی و عادی دارای حواس پرتی و یا از هوشیاری کامل برخوردار نبوده باشد در حالیکه وقتی در آن حالت قرار می گیرد مدعی است که بسیار هوشیار و آگاه بوده است
.
...
در اثر حادثه سقوط شوکه و بی حس شده بودم و تنها چیزی که به خاطرم می آمد ماجراهای گنگ و مبهمی بود که نمی توانستم آنها را تمیز دهم تا وقتی که در آن شرایط قرار گرفتم آنگاه کاملاً هوشیار و آگاه از اوضاع گردیدم و متوجه شدم که در گوشه کناری نزدیک سقف اطاق قرار دارم.
همچنین دیده شده است که اگر فردی قبل از قرار گرفتن در تجربۀ اکسوماتیک مثلاً در شرف خوابیدن و چرت زدن باشد، مدعی است که این حالت وی را در شرایط هوشیاری کامل بیدار کرده است
.
اینگونه تجربیات برون تنی شب هنگام، هنگامی بر من جاری شد که در رختخواب خود در حال چرت زدن بودم
. این تجربه مرا با هوشیاری کامل در آن شرایط بیدار ساخت و من در شرایطی ورای تن خویش و کاملاً با خبر از حال خود بودم.


----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------




(اَللّـــهُمَ عَجّـــل الّــوَليّــــكَ الفَــــرَج)

mahdiss آفلاين است  
Digg this Post!Add Post to del.icio.usBookmark Post in TechnoratiTweet this Post!
پاسخ با نقل قول
mahdiss ، کاربر روبرو از شما به خاطر پست مفیدتان تشکر کرده است :
قدیمی 7th July 2010   #3

mahdiss

مدیر بازنشسته

 mahdiss آواتار ها

تاریخ عضویت: Mar 2009
محل سکونت: گلستان-گنبد کاووس
نوشته ها: 12,960
تشکر از دیگران: 3,881
تشکر شده 7,435 بار در 5,159 پست

 



خصوصیات سیکولوژیکی حالت اکسوماتیک


بر طبق اظهارات و نظرات افراد گوناگون، تجربیات اکسوماتیک حالت خاصی است که با پارامترهای زیر مشخص شده و نمود پیدا می کند
. این ها عبارتند از: هیجانات و احساسات طبیعی و ذاتی فرد، کمال، اصالت وجود نورانیست، آزادگی، سر زندگی و رستگاری.
در این جا سعی خواهد شد که نمونه هایی از خصوصیات فوق را به عنوان مثال شرح و توضیح دهیم
.
بسیاری از افراد ارتباط تجربه را با هیجانات و حالات طبیعی با گزارشاتی که در زیر می آید توجیه می کنند
:
هنگامیکه در آن شرایط قرار گرفتیم حس می کردم که کاملاً برایم عادی و طبیعی است
.
...
هنگامیکه این اتفاق بر من رخ داد حس می کردم که بسیار عادی است و تقریباً هیچگونه هیجانی برایم بهمراه نداشت. برای من تجربه در هنگام وقوع کاملاً طبیعی و معمولی به نظر می آمد.
وقتی از افراد سوال شده بود که آیا جریان ماجراهای مربوط به تجربۀ آنان مثلاً مثل یک رؤیای شیرین برایشان جذابیت داشته یا خیر و یا اینکه اصولاً این ماجراها با عقل می تواند مطابقت داشته باشد یا نه
3/98 در صد آنان در پاسخ بر این باورند که در هنگام وقوع تجربه ماجراهای آن کاملاً منطقی و قابل توجیه بوده اند. عده ای اظهارات فوق را با توضیحاتی که در زیر می آیند مستحکم تر می سازند:

«
اگر در شرایط طبیعی مفهومی بالاتر از عقل و منطق وجود داشته باشد، بدون شک این امر بآن مفهوم مطابقت دارد و الخ ».
بسیاری دیگر نیز در مورد ارتباط تجربه با متانت جسم یا اصالت وجود، چگونگی شخصیت و شرایط و اوضاع مادی و طبیعی خودشان تأویل و تفسیراتی کرده اند
:
پاره ای از تن من که در واقع برون از جسم مادی من بود در واقع اصل وجودی من شده بود و تا آنجا که یادم هست پاره ای از تن بود که قادر بود ببیند، اندیشه کند و دارای احساس و هیجان باشد

.
در حالت تجربه حس شناسایی و هوشیاری من کاملاً مطابق معمول و شرایط عادی بود
...
احساس می کردم در آن شرایط چون آدمی اصیل و بردبار نظاره گر اوضاع و احوال خویش هستم
...
در آن شرایط به من احساس رسیدن به کمال دست داده بود
.
شخصی تعریف می کند اگر چه ظاهراً و از قرار معلوم از بدن مادی و جسمانی خود خارج شده است، اما وی این احساس برهنگی از تن را درک نکرده است
.
اشخاص دیگر در مورد سایر مفاهیم مثل، نورانیت و رهایی و آزادگی که در شرایط اکسوماتیک تجربه کرده اند توضیحات یا تفسیر هایی می کنند
:
در حالیکه همۀ حواس و هوشیاری من در یک نقطه متمرکز شده بود من فوق العاده از آن حالت سبکی و رها شدگی که در آن شرایط در جسم معنوی من پیدا شده بود محفوظ شده و لذت می بردم
.
احساس رها شدگی و آزادی بسیار لذت بخش است
. در اثر حالت سبکی و رها شدگی احساس بسیار هیجان انگیزی به من دست داده بود.
احساسی مملو از شادی و لذت ناگهان سراسر وجودم را فرا گرفته بود چنان احساس فوق العاده گسترده ای از رها شدگی خود از بدنم بود که گوئی پرنده ای بودم که اولین بار بود که از قفس آزاد می شدم
.
بعضی افراد که حالت رها شدگی و آزاد ساختن خود از بدن را تجربه کرده اند بر این باورند که این قدرت و توانائی ارتباط نزدیکی با میل و ارادۀ شخصی دارد
.
من از طریق حالت معلق و شناور بطوریکه حدود چند فوت
( هر فوت 30 سانتیمتر ) بالاتر از زمین قرار داشتم به کمک قوۀ اراده به آسانی قادر بودم جهت حرکت خود و هینطور وضعیت خود را کنترل نمایم. از احساس نورانیت و رها شدگی که به من دست داده بود بسیار مسرور و محفوظ شده بودم.
جذابیت های ناشی از رها شدگی از خود و حس پرواز آنقدر قوۀ اراده مرا تحت تأثیر قرار داده بود که مرا قادر ساخته بود هر جائی را که میل و اراده کنم به آسانی با حالتی شناور و معلق بطرف آنجا حرکت کنم
.
تحت تأثیر میل و ارادۀ خود که آنقدر رها و آزاد شده و به وجد و لذت رسیده بود توانستم که باور کنم اکنون هر جا که آرزو کنم می توانم به آنجا بروم
.
...
تمامی حرکات و پدیده ها بصورت آنی و فوری به وقوع می پیوست. هر چه را به آن فکر می کردی، جامۀ عمل می پوشید.
سایر افراد وضعیت روحی و جسمی ما در آن شرایط به مراتب بهتر از حالت طبیعی بوده است
. این گونه گزارشات هم توسط افرادی که از سلامتی کامل و هم آنهائیکه در موقع انجام تجربه بیمار بوده اند گزارش شدهاست.
حالت آزاد شدن و رها شدگی از خود برایم فوق الاده هیجان انگیز بود
. حس می کردم سبک بالم و از نیرویی حیاتی مرا در بر گرفته است که در حقیقت از کلیۀ لذاتی که در زندگی طبیعی تا بحال برایم پیش آمده بود دلنشین تر و بهتر بود.
در مدت زمانی که در حالت تجربه بودم احساس می کردم بسیار سر حال، با قدرت و کاری هستم
.
از میان چنین افرادی از هر ده نفر یک نفر مدعی است که در شرایط فوق دچار احساساتی از قبیل هیجان، غرور، سرفرازی و غیره گردیده است
. بعنوان مثال شخصی می گوید که در اثر داشتن تجربه احساس کرده است بسیار با نشاط تر و سرفرازتر از حالت عادی و طبیعی خود بوده است.
مثال هایی که در زیر می آید نمونه های بارزی از شرایط و تجربۀ اکسوماتیک
Ecsomatic ) ) همراه با شعف زیاد می باشد.
تجربیات اخیر من مملو بود از هیجان و در شگفت بودم از آنچه داشت اتفاق می افتاد، احساسی از لذت، خوشی و به وجد آمدن از رهایی و آزادگی و سرانجام قدرت
...
هر دو مورد تجربه فوق الاده خوشحال کننده و نشاط انگیز بود، بطوریکه از آرزوی بدست آوردن مجدد امیال، تجربیات و خواسته های دیگرم کهبرایم لذت بخش بود دست بردار نبودم
...
در شرایط تجربه سرخوشی بسیار مطلوبی بر روح و تن من حکمفرما بود
...
تمامی مراحل تجربه برایم بسیار شگفت انگیز و غیر قابل تصور بود ای کاش یک بار دیگر در چنین شرایطی قرار می گرفتم، نه یک بار بلکه بارها و بارها
...
راستش را بخواهید من دلبستگی زیادی به جسم مادی خود و یا بهتر بگویم به زندگی مادی خود نداشتم، تنها چیزی که آرزوی آن را داشتم این بود که این شرایط و حالت لذت بخش که در آن همه چیز سرشار از سرزندگی و نشاط و نورانیت است ادامه داشته باشد
.


----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------




(اَللّـــهُمَ عَجّـــل الّــوَليّــــكَ الفَــــرَج)

mahdiss آفلاين است  
Digg this Post!Add Post to del.icio.usBookmark Post in TechnoratiTweet this Post!
پاسخ با نقل قول
قدیمی 7th July 2010   #4

mahdiss

مدیر بازنشسته

 mahdiss آواتار ها

تاریخ عضویت: Mar 2009
محل سکونت: گلستان-گنبد کاووس
نوشته ها: 12,960
تشکر از دیگران: 3,881
تشکر شده 7,435 بار در 5,159 پست

 





واکنش های روانی مربوط به جدائی روح از جسم


در فصل پیش ما مشخصه های روانی مختلف حالت جدائی روح از جسم را توضیح داده ایم که خود گزارشی بود از حالت روانی افراد متعدد
. در این فصل ما سعی داریم واکنشهای افرادی که این حالت را تجربه کرده اند بررسی کنیم که تا اندازه زیادی این حالات از شخصی به شخصی دیگر متفاوت است و ارتباط تنگاتنگی با مراحل خاص مثل ابتداء و انتهای این حالت دارد. این واکنش ها گاهی با حالتهای مثل تعجب و ترس همراه است که در مورد آن بحث خواهیم کرد، حالات مربوط به جدائی روح از جسم در فصل بعد خواهد آمد.
حالت تعجب در بعضی از مراحل این تجربه توسط
4/28% از افراد گزارش شده است. مشخصاً این واکنش در مراحل اولیه پدیدار می شود اما اگر این حالت در مراحل بعدی بوجود آید عمدتاً موجب آشفتگی و خاتمه آن می شود.
حالت تعجب، ترس و یا اضطراب مشخصاً با پایان این تجربه همراه است این تجربه ممکن است ناگهان پایان یابد که خود ظاهراً پاسخی است به کشمکشهای احساسی فردی که در معرض آن قرار گرفته و یا شاید بخاطر آغاز تلاش آگاهانه شخصی است که می خواهد به بدن خود باز گردد
.
تجربه جدائی روح از جسم مادامی که حالت ترس پدیدار نشود احساسی بسیار جالب و خوشایند است
:
برایم بسیار جالب بود زمانی که عروج می کردم و در اطرافم به وضوح چیزهایی را می دیدم که پیش از آن به آن روشنی ندیده بودم این حالت برای مدت کوتاهی ادامه داشت احتمالاً یک دقیقه یا بیشتر تا اینکه متوجه شدم افرادی دارند به من نزدیک می شوند در این موقع به عقب نگاهی افکندم و از این که تا حدودی از بدنم جدا شده بودم ترسیدم و فکر کردم بایستی به بدنم برگردم
. ترسی که در حالت جدائی روح از جسم بوجود می آید تا حدودی ناشی از عدم کنترل فرد بر یک یا چند جنبه از موقعیت است.
...
به گمانم سعی می کردم که عمیقاً نفس بکشم. این مطلب یقیناً تأثیر تحسین برانگیزی نداشته است. چرا که تشویش و اضطراب خود را بخاطر می آورم. احساس می کردم نمی توانم موقعیت را کنترل کنم.
به ویژه فرد ممکن است متوجه شود که نمی تواند حرکت خود را در این حالت کنترل کند
. در طی شب از بدنم جدا شدم و بدنم را می دیدم که روی تخت خوابیده است نمی دانستم چه اتفاقی دارد می افتد کمی ترسیده بودم بخصوص وقتی که متوجه شدم که می بایست به چیزی نگاه کنم و دارم به آن نزدیک می شوم شروع به حرکت کردن در آن جهت کردم، مجبور نبودم گام به گام قدم بر دارم در واقع در حالت راست و ایستاده بدان سو روان بودم همین شتاب و سرعت باعث ترسم شد ترس از طبیعت غیر قابل کنترل حرکات فرد در حالت جدائی روح از جسم ناشی می شود که این حالت مکرراً بطور عینی و یا ضمنی در بر گیرندۀ ترس است، ترس از جدائی بیش از حد روح از جسم چیزی است که همیشه همراه فرد است.
...
خیلی سبک بودم می ترسم همینطور مثل بالون آرام بالا بروم بدون هیچ کنترلی. به دلم افتاد که اگر روحم از جسمم جدا شود چطور می توانم دوباره به حالت اول برگردم احساس تنهائی عجیبی به من دست داد خیلی ترسیدم مهم ترین عامل ترس در حالت جدائی روح از بدن در واقع به ناتوانی فرد در پایان دادن به این حالت و یا عدم برگشت مجدد به حالت اول بر می گردد.
...
و سپس بطور وحشتناکی احساس ترس کردم می دانستم که می بایستی قبل از اینکه کسی بدنم را لمس کند به حالت اول برگردم ترس و عجله زیادی داشتم و می ترسیدم خیلی دیر شود همین احساس ترس بود که مدتها در من باقی ماند حالت ترس و یا شوک که برای یک فرد در موقع مشاهده بدنش به آن دست می دهد احتمالاً به موضوعاتی ربط دارد که در بالا ذکر آن رفت و فرد متوجه می شود که در یک موقعیت ضد و نقیض قرار دارد و نمی داند چگونه می تواند به این موقعیت پایان دهد. « وقتی برگشتم خودم را دیدم که بی حرکت روی تخت دراز کشیدم نمی دانستم چطور ممکن است بتوانم خود را اینطور ببینم در حالی که می دانستم که در کنار تخت ایستاده ام این فکر و احساس را داشتم که به طرف آن شخص که روی تخت خوابیده بروم و او را بیدار کنم اما بعد دست و پایم را گم کردم.
...
چشم هایم را باز کردم و خودم را دیدم که در کف اتاق دراز کشیده ام ابتدا این وضعیت برایم پذیرفتنی بود. از پنجره به بیرون نگاه کردم و دیدم که ماشینها از تقاطع ولت فورد می گذرد و بعد مورد اصابت ماشین قرار گرفتم، چطور ممکن بود که من از پنجره به بیرون نگاه کنم من در کف اتاق دراز کشیده بودم. مگر نه؟ کاملاً دست پاچه شده بودم چند ثانیه بعد بیدار شدم همه وجودم مورمور می شد.
ترس و اضطراب همچنین ممکن است ناشی از نگاه کردن به بدن انسان باشد و همین مسئله شخص را وادار می کند که از درگیر شدن در این وضعیت خودداری کند
.
...
رفتم طبقه بالا و چند ثانیه ای روی تخت دراز کشیدم، بعد احساس کردم که یک متر از تخت بلند شدم و سپس نشستم در حالی که می دانستم که بدنم هنوز روی تخت دراز کشیده تصمیم گرفتم برگردم و به خود نگاه کنم از این فکر ترسیدم از این رو بدون این که به بدنم نگاه کنم خوابیدم و به بدنم برگشتم سپس سریع بیدار شدم و یک فنجان چای درست کردم، افرادی که بطور غیر ارادی دوبار دچار حالت جدائی روح از جسم شده اند که یکی از این دو حالت در بر گیرنده احساس ترس بود معمولاً می گویند که احساس ترس در مرحله دوم برایشان بوجود آمده است به عنوان مثال فردی می گوید:
اولش هیچ احساس ناخوشایندی نداشتم اما چند لحظه بعد از اینکه به بدنم برگشتم علائم ترس در همه وجودم هویدا بود، عضلات معده ام می لرزید ضربانم تند می زند و سریع تر نفس می کشیدم
.
وقتی افراد چندین بار دچار حالت جدائی روح از جسم می شوند کشمکشهای احساسی آنها در موارد بعدی در مقایسه با تجربیات اولیه بیشتر می شود من دوبار جدائی روح از جسم را تجربه کردم یک بار وقتیکه تحت عمل جراحی در
s بودم برای مدت کوتاهی کارهایم را تماشا می کردم، مورد بعد دو شب پیش بود وقتی که روحم از بدنم جدا شد من کمی از این موقعیت عجیب مضطرب شدم به خود برگشتم. برگشت مجدد روح از جسم تقریباً متأثر از یک واکنش فیزیکی است و متعاقب آن احساس آسودگی به انسان دست می دهد.
...
در مراحل اولیه به انسان احساس لذت بخش کشف و تازگی دست می دهد که سریعاً این حالت در آخر تبدیل به حالت ترس می شود.



----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------




(اَللّـــهُمَ عَجّـــل الّــوَليّــــكَ الفَــــرَج)

mahdiss آفلاين است  
Digg this Post!Add Post to del.icio.usBookmark Post in TechnoratiTweet this Post!
پاسخ با نقل قول
قدیمی 7th July 2010   #5

mahdiss

مدیر بازنشسته

 mahdiss آواتار ها

تاریخ عضویت: Mar 2009
محل سکونت: گلستان-گنبد کاووس
نوشته ها: 12,960
تشکر از دیگران: 3,881
تشکر شده 7,435 بار در 5,159 پست

 




جدائی روح از جسم


قبلاً گفتم که کشمکش و یا آشفتگی های روانی تقریباً همیشه منجر به خاتمه حالت جدائی روح از جسم می شود

. این امر گویای این حقیقت است که این حالت تا زمانی ادامه خواهد داشت که فرد از کشمکشهای روانی درامان باشد. در واقع بسیاری به مصونیت خود از اصطرایها و کشمکشهای روانی زمانی که این تجربه برایشان اتفاق افتاد اشاره می کنند. و در اینجا ما در مورد راه های مطرح کردن این آزادی و مصونیت بحث می کنیم عمدتاً بسیاری می گویند که آنها اضطراب، ترس و ناراحتی نداشتند و حتی شاهد اعمال خود نیز بوده اند به عنوان مثال: من بدون هیچ نگرانی به خود می نگریستم و ذره ای نترسیده بودم و یا می گویند من یقیناً مضطرب نبودم.

بعضی ها نیز ادعا می کنند که آرام، آسوده، خونسرد و بی تفاوت بوده اند
. نمی توانم به طور یقین بگویم که احساس جدائی روح از جسم به من دست داده است احتمالاً شاید بهتر است بگویم که بی تفاوت بودم.

این مسئله مانع آن نمی شود که این احساسات از قبیل احساس کنجکاوی، تعجب و یا بهت زدگی را احساسی مشترک و همگانی در نظر نگیریم
: « وقتی خود را نزدیک سقف دیدم هیچ احساسی نداشتم بجز تعجب، نترسیده بودم بلکه تعجب کردم با خود می گفتم چرا مستقیم در مقابل سقف ایستاده ام گیج بودم ولی هراسان نبودم، چرا؟ »

افراد بسیاری می گویند که هنگام تجربه این حالت احساس بسیار خوشایندی داشته اند آنان مدعی اند که این حالت را تجربه کرده ام اما احساس مثبتی داشتم در واقع احساس شوق و علاقه بمنظور کشف چیزهای جالبدر حالت جدائی روح از جسم به طور غیر معمولی نیرومند است

. به عنوان مثال شخصی می گوید حتی زمان ترس هم بسیار مشتاق و علاقمند بودم.
بسیاری به شوق و علاقه خود زمانی که این حالت را تجربه کرده اند اشاره می کنند به عنوان مثال شخصی می نویسد که شدیداً به واقعه ای که برایش اتفاق افتاده علاقمند بود فرد دیگری می گوید احساس کنجکاوی توأم با گیجی به من دست داده بود و بالاخره شخص سومی می گوید در مورد آنچه که برایم اتفاق می افتاد بسیار علاقمند بودم

. خواه مقدار علاقه مندی متوسط یا بی نهایت باشد بنظر نمی رسد که درگیری عاطفی را در نتیجه وقایع لازم گرداند. بنابراین سوژه ای که از تب رنج می برد برای مثال به این صورت که تمام وجودش معطوف به مسئله تب بوده اما بصورتی مجزا از بدن توصیف می نماید.
سوژه ها اغلب علائق خود را جدا شده، انتزاعی و یا بحرانی توصیف کرده اند

. برای مثال یکی از سوژه ها می گوید که احساس علاقه ای غیر مادی و شیفتگی است.

در برخی از موارد کنجکاوی سوژه گسترش پیدا می کند و به تلاشهایی در جهت آزمایش در حالت اکسوماتیک مبدل می گردد

: « من ابتدا هیجان زده و مبهوت بودم و این برای من جالب بود اشتیاقی به ترک کردن اتاق داشتم و می خواستم ببینم مادرم، برادرم و یا خواهرم چکار می کنند.

بیادم می آید فکر می کردم، اگر حس شنوائی و بینائیم سالم باشند در بیرون از بدن هم مانند داخل بدنم می توانم ببینم و بشنوم

. من حرکت کردم ( غلت زدم ) به سمت تخت یک بیمار و به صدای تنفس او گوش دادم و فکر کردم می توانم حتی صدای سوزنی را که بیفتد ( یعنی هر صدای حقیقی را ) بشنوم، در حالی که هنوز گوشهای فیزیکی من در روی تخت بودند. در مورد زیر سوژه علیرغم ناموقع بودن در تلاشش برای تماس برقرار کردن با بدن فیزیکیش از شکست خود ناامید نمی گردد:
بنظر می رسید که بدن خارجی من بازو و دستی داشت

. من سعی کردم شانۀ راستم که در جلوی من بود را لمس کنم. بخاطر عدم توانایی لمس خودم از پشت با وجود تلاش زیاد شگفت زده شدم. »

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------




(اَللّـــهُمَ عَجّـــل الّــوَليّــــكَ الفَــــرَج)

mahdiss آفلاين است  
Digg this Post!Add Post to del.icio.usBookmark Post in TechnoratiTweet this Post!
پاسخ با نقل قول
قدیمی 7th July 2010   #6

mahdiss

مدیر بازنشسته

 mahdiss آواتار ها

تاریخ عضویت: Mar 2009
محل سکونت: گلستان-گنبد کاووس
نوشته ها: 12,960
تشکر از دیگران: 3,881
تشکر شده 7,435 بار در 5,159 پست

 




نقش انگیزه در حالت اکسوماتیک


در مواردی خاص سوژۀ حالت اکسوماتیک بنظر انگیزه ای را تجربه می کند که با انگیزه اش در خحالت عادی تفاوت دارد
.
در دو مورد زیر سوژه که در حالت عادی بوده عکس العمل خود را در حالت اکسوماتیک شگفت آور و احتمالاً شوکه کننده می یابد
.

ناگهان بلند شد
. خودم را بلند کردم، فقط با حرکت عادی، این مثل این بود که آدم یکدفعه به طرف بالا تکان بخورد. نیم نگاهی به اطراف کردم و بصورت تاری شکل من بطرف تختم رو کردم، سرم را به عقب بردم و با صدای وحشیانه و بلندی خندیدم ( اینطور بنظر می آمد ) با نوعی بی خیالی هیجان انگیز. بنظر می آمد می فهمم که چه اتفاقی دارد برایم می افتد. وقتی روز بعد درباره خنده ام فکر کردم از آن خوشم نیامد چون بنظرم شرورانه می آمد.
بنظر می آمد از اینکه توانسته ام از بدنم خارج شوم خیلی خوشحال هستم
.
زمانی که بیست و چند سال بیشتر نداشتم، عادت داشتم به مراسم صبحگاهی کلیسای متدیست که روزهای یکشنبه اجرا می شد بروم
.
چندین بار، در وسط های سرود مذهبی، احساس کردم که جدا ایستاده ام و به نیمرخ خودم نگاه می کنم

.
یکبار خجالت زده ترسیده بودم چون داشتم خودم را تحسین می کردم
! این بصورتی عاری از احساسات اتفاق افتاد درست همانطور که ممکن بود دختری را که خوب لباس پوشیده در یک نیمکت دیگر تحسین کنم.

هیچوقت نمی توانستم معنی این را بفهمم چون آن وقتها اعتماد به نفس خیلی کمی داشتم و فکر می کردم چهره و توانائیهایم معنوی هستند و برای هیچکس جالب نمی توانند باشند
.
برخی سوژه ها خود را به این صورت توصیف می کنند که در حالت اکسوماتیک احساس کرده اند شخص دیگری هستند
.

من بیرون از بدنم بودم اما این من نبود آنطور که خودم را می شناختم

. من فقط یک وجود بیروح بودم که شخصی ناشناس را که آنجا نشسته می نگریستم.
در خلال تجربۀ بدن جدا شده فکر می کردم انگار فردی کاملاً متفاوت هستم که دارم به خودم نگاه می کنم، در حالتی شناور و از بالا
. »
اما باید این نکته را در نظر داشت که عده زیادتری از سوژه ها می گویند در حالت اکسوماتیک خودشان را دیده اند و نه فردی دیگر را
. این مشاهده یکی از ناظران است: برای من این خود خودم بود.

همانطور که قبلاً خاطر نشان ساخته ایم، تغییر انگیزه که در حالت اکسوماتیک رخ می دهد اغلب در جهت جدا شدن یا بیروح شدن بیشتر است
. سوژه ممکن است در مورد احساساتش بگوید چیزهایی که در حالت عادی برای او مهم بودند دیگر ارزشی نداشتند. برای مثال یکی از سوژه ها می گوید که در حالت اکسوماتیک مشکلات عادی و روزمرۀ بی معنی می شوند. سوژه ای دیگر حالت خود را به قرار زیر توصیف می کنند.

تعادل کامل ذهن

– در مقابل نگرانیهای روزمره برای مسایل کوچک.
...
یک احساس خوشایند آۀزادی از تنش ها
این مانند این بود که نگرانیهای زندگیم مرا ترک کرده بودند
.
این حقیقت که برخی از سوژه ها بدن خود را در حالت اکسوماتیک مانند وضعیت کسی که فیلمی را در سینما تماشا می کند توصیف می کنند ممکن است مربوط به گزارش عاطفی آنها به مسئله جدا شدن از بدن باشد
.
برای مثال یک سوژه می نویسد
: فکر می کردم در سینما هستم.
در بعضی از موارد سوژه نگرشی حاکی از انتقادی بی علاقه و بی روح نسبت به شخصیت عادیش را ابراز می دارد

.
برای مثال یکی از سوژه ها به احساس برتری نسبت به خود عادیش و منتقد نسبت به آن چه داشت می گفت اشاره می کند؛ این موضوع بعضی اوقات به توقف صحبتهای عادی خود فیزیکی می شود

. در موارد دیگر نگرشی منتقدانه و خرده گیر سوژه اکسوماتیک منجر به توقف فعالیت های بدن فیزیکی نمی گردد و آنها را به هیچ صورتی اصلاح نیز نمی کند.
من معمولاً احساس آرامش و جدایی می کنم و به خود دیگرم بصورتی کاملاً بی احساس انتقاد می کنم در حالی که من فیزیکی ام به هر کاری که مشغول انجام آن بود ادامه می دهد گویا هیچ اتفاقی نیفتاده است
.
من می توانستم این صدا را بشنوم که از پشت سالن شنیده می شد و بخاطر می آورم به خودم گفتم



– صدای بدی نیست – اما آواز خوب نمی خواند – سیاه و سفید با هم فرقی نمی کند، علاقه ای وجود ندارد. بنظرم می آمد مثل یک فرد ناظر قضاوت می کنم و اشکال می گیرم






برگرفته از سایت avaxnet

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------




(اَللّـــهُمَ عَجّـــل الّــوَليّــــكَ الفَــــرَج)

mahdiss آفلاين است  
Digg this Post!Add Post to del.icio.usBookmark Post in TechnoratiTweet this Post!
پاسخ با نقل قول
پاسخ


کاربران در حال دیدن موضوع: 1 نفر (0 عضو و 1 مهمان)
 
ابزارهای موضوع جستجو در موضوع
جستجو در موضوع:

جستجوی پیشرفته

مجوز های ارسال و ویرایش
شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
شما نمیتوانید فایل پیوست در پست خود ضمیمه کنید
شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید

BB code is فعال
شکلک ها فعال است
کد [IMG] فعال است
کد HTML غیر فعال است
Trackbacks are فعال
Pingbacks are فعال
Refbacks are فعال



ست مروارید عشق

بهترین هدیه برای دختران و خانم ها :
زیبا ترین و جذاب ترین هدیه سال برای دختر خانم ها و بانوان محترم

تولد – سالگرد ازدواج –هدیه آشنایی - روز عشق و ....

خودتان مروارید داخل صدف زنده كه در كنسرو شیشه ای بسته بندی شده است را در بیاورید و در قسمت مخصوصش در گردنبند قرار دهید

» برای مشاهده توضیحات و تصاویر بیشتر اینجا را کلیک کنید ...
 

روش خرید: برای خرید پس از کلیک روی دکمه زیر و تکمیل فرم سفارش، ابتدا محصول مورد نظر را درب منزل یا محل کار تحویل بگیرید، سپس وجه کالا و هزینه ارسال را به مامور پست بپردازید. جهت مشاهده فرم خرید، روی دکمه زیر کلیک کنید.

قیمت: 8900 تومان

 


Powered by vBulletin Version 3.8.6 & Our Members
Copyright ©2000 - 2012, Jelsoft Enterprises Ltd.
Content Relevant URLs by vBSEO 3.5.2
Host & Support By Kimiahost Co
© Copyright 2005-2010 Gtalk.ir
سایت سرگرمی و تفریحی * ثبت هاستینگ و دامنه * سایت سرگرمی و عکس های جالب * فروشگاه تکچین ، فروشگاه اینترنتی تکچین هدایای جالب و لوکس * ست مروارید عشق * سایت یک در یک ، فال و طالع بینی ، عکس ، مقالات آموزشی، پیامک های جالب *آموزش لاغری در 10 دقیقه *شارژ موبایل با باطری قلمی *بهترین هدیه روز مادر و روز زن *راه های افزایش قد + حرکات جادویی *ساعت LED آدیداس adidas *ساعت بدون عقربه Gucci *دستگاه کپی SMS و شماره تلفن *ست چاقوی میراکل بلید *دماسنج عشق *سایت هدفمند سازی یارانه ها *برچسب ضد اشعه امواج مضر موبایل * ساعت و گردنبند جادویی آرامبخش *مجله اینترنتی پی سی پارسی *بزرگترین شهر دانلود *فال و طالع بینی -تاروت *دانلود *پک سفیدکننده دندان اصل Whitelight *پاتوق تفريحي ايرانيان *سرگرمی و تفریحی شهرشب * کرم موبر باله آ اصل - Balea Cream *توپترينها *موبفا-مرجع تخصصی موبایل *قره جه طیار ، انتخابات گنبد *عکسهای بازیگران * درج آگهي و تبليغات *مجله تاپ مگ *هاست ایرانی ، میزبانی ملی *خرید زیور آلات ، بدلیجات ، مروارید *پنل ارسال sms *عکس *پاتوق اینترنتی *عکس *مجله تفریحی خبری فان فارس *تبادل لینک با ما - رنک 3 به بالا