.
...
همه چیز از رنگی زیبا و واقعی برخوردار بودند... رنگها بسیار جذاب و زنده و غیر قابل توصیف جلوه می کردند.
با این حال افراد با قبول این امر که رنگ ها با آنچه که در زندگی عادی وجود دارد تفاوت دارند چندان رغبتی نشان نمی دهند
. شخصی در این مورد چنین می گوید:
خیلی دلم می خواست که اینطور برداشت کنم به این موضوع که رنگ های اشیاء دقیقاً مثل همان رنگ های حالت عادی بود اما راستش را بخواهید یک تفاوت کیفی در آنها وجود داشت
. آنچه که واقعیت این است که بنظر می رسد رنگ ها بسیار واضح تر – روشن تر و پر تلؤلو هستند.
معمولاً در ارتباط با افراد صاحب تجربه که بطور اختیاری و خود اگاه اقدام به تجربه می نمایند یک سری انحرافاتی از واقعیت گرائی به چشم می خورد
.
در نمونه ای که در زیر آورده می شود فرد دارای تجربه از چگونگی تغییرات یا انحرافاتی که در تعادل یا بالانس شدت یا ضعف حواس مختلف پنجگانه خود شرح می دهد
:
از نظر ظاهر همه چیز یا شئی کاملاً عادی و نرمال بود اما وقتی که می خواستم پی به حالت و چگونگی آن شئی ببرم همه چیز عوض میشد مثلاً یک میز که وقتی خوب آن را لمس می کردم احساس نرمی یا زبری آن برایم فوق العاده و بطور مسخره آمیزی گمراه کننده و اغراق آمیز بود
.
برخی اوقات سوژه ها اظهار می دارند که قدرت حسی شان در حالت اکسوماتیک افزایش می یابد، و حواسشان افزایش می یابد
. معمولاً این حالت را به حس بینایی شان ربط می دهند و آن را از هر جهت کامل ببینم حتی ذرات گرد و خاک را.
در مثال زیر سوژه وضوح عملکرد بینایی و شنوایی خود را بیان کرد
.
با دیدن جسم در تختخواب از خود پرسیدم
: « آیا بدون گوشم شنوایی من قدرت دارد؟ » و بیماری که خواب بود نزدیک شدم و به تنفسش گوش دادم. می توانستم به وضوح آن را بشنوم. می دانستم بینایی ام نیز کاملاً واضح است.
بعضی اوقات سوژه ها بیان می کنند که محیط اطرافشان از نظر احساسی اهمّیت بیشتری می یابد
. بعنوان مثال سوژه ای توصیف می کرد که اشیاء از درون روشن می شوند. دیگری می گوید: احساس کردم اگر به پشت اشیاء بروم چیزی متفاوت در آنطرف وجود دارد.
بسیاری از سوژه ها
« روشنی » یا « وضوح » رنگ ها را در حالت اکسوماتیک بیان می کنند. رنگ ها بسیار واضح و روشن و جهان نما.
اشیاء و مکان ها رنگ هایش مشعشع نمایش می دادند
.
همه چیز رنگی زیبا داشت و کاملاً واقعی بنظر می رسید
. ... رنگ ها زنده و غیر قابل وصف بنظر می رسیدند.
بهر حال سوژه ها اظهار می دارند که رنگ ها مشابه رنگ های معمولی است
. سوژه ای این نکته را بیان می کند:
می خواهم بگویم طبیعی اما متفاوتی کیفی وجود دارد، چیزی بسیار واضح و درخشنده در ارتباط با رنگ وجود دارد
...
معمولاً بمراه تجارب سوژه های
« تجربی » انحراف از واقع بینی می شود این افراد سوژه هایی هستند که بطور ارادی تجارب اکسوماتیکشان را موجب می شوند یا در هر صورت تجارب اکسوماتیک مکررشان را زمانی که خود بخود بوقوع می پیوندد، رهبری می کنند. در نمونۀ زیر سوژۀ تجربی، تغییر در تعادل شدت حالات مختلف حسی اش را توصیف می کند:
همه چیز کاملاً منطقی بود بجز روشی که از طریق آن بر من اثر گذاشته می شد مثلاً یک چیز کاملاً طبیعی بنظر می رسید و اگر چوب را لمس می کردم حس صافی یا زبری بطرز مضحکی مبالغه آمیز بود
.
زمانی که سوژه ها به نوع خاصی از نور در حالت اکسوماتیک اشاره می کنند مانند چراغ بادی، معمولاً اظهار می دارند یا اشاره دارند که آنچه از طریق این نور می توانستند ببینند مطابق انتظار طبیعی بوده
.
اگر آینه ای در اطراف سوژه موجود باشد و اگر در خلال تجربۀ اکسوماتیک او به آن نزدیک شود، ممکن است جسم دوگانه اش را که بطور طبیعی منعکس شده ببیند و ممکن است آن را نبیند
. در حالت اول که سوژه خود را دیده بود، تجربه ظاهراً با مقاومت احساسی همراه بود. در مورد دوم، سوژه خود را ندید. در این حالت آشفتگی احساسی که ناشی از تجارب او با آینه بود منجر به آغاز تلاش برای بازگشت به جسم شد. بسمت یک آینۀ قدی غوطه ور بودم، گر چه برای دیدن خودم کمی بی میل بودم، نگریستم و دریافتم که ناامیدانه این کار را انجام می دهم. مطمئناً هنوز « من » بودم. ...
به اتاقم رفتم و روی تختخوابم دراز کشیدم... بعد از مدتی تمام بدنم احساس سنگینی می کرد و داخل تختخواب فرو رفت. سعی کردم بلند شوم ولی نتوانستم.سپس متوجه شدم روبروی آینۀمیز توالت ایستاده ام. به آن نگاه کردم، بازتابی از من وجود نداشت. آینه را لمس کردم تا مطمئن شوم آنجاست. بود ولی من نبودم اما می توانستم وسط اتاق را در آینه ببینم. هنوز روی تختخوابم دراز کشیده بودم. این بار ترس برم داشت. دیوانه وار نمی دانستم چگونه به تختخواب باز گردم... به تختخواب بازگشتم، بهمراه جسمم دراز کشیده بودم...
مقایسۀ عملکرد آینه ها در تجارب اکسوماتیک با عملکرد آنها در موارد اشباح جالب می باشد
. اگر آینه در موقعیتی مناسب باشد، سوژۀ مورد اشباح می تواند تصویر منعکس شده در آن را در زاویۀ مناسب ببیند، درست همانگونه که بازتاب شخصی واقعی را می بیند.
نشانه ای مبنی بر اینکه اطلّاعات دربارۀ محیط سوژه که از طریق احساسات او در حالت اکسوماتیک منتقل شده وجود ندارد
. بعنوان مثال، اگر سوژه در حالیکه جسمش را از خارج مشاهده می کند، اظهار کند که ظاهری مشخص داراست، توصیف او مطابق با مشاهدات ناظران مستقل ( اگر وجود داشته باشند ) می باشد. مواردی، نشانه های نادرستی در نمایش محیط که به سوژه منتقل شده، ارائه می دهد. بعنوان مثال، سوژه ای که عادت داشت مدتی بالای تختخوابش بپلکد، بالاخره موفق شد از میان سقف خانه بالا رود و دودکشی دید که روز بعد دریافت آنجا نیست. قابل توجه است که نادرستی هایش از این قسم مانند تغییرات دائمی دیگر، معمولاً بیشتر با تجارب ایجاد شدۀ تجربی یا ارادی طبقه بندی سوژه ها که بطور ارادی تجارب اکسوماتیک را موجب می گردند، درجۀ نادرستی و تغییر مربوطه از سوژه ای به سوژۀ دیگر متفاوت است.
اگر محیطی که سوژه در حالت اکسوماتیک مشاهده می کند، نمود دوباره واقعی از محیط طبیعی اش باشد چنانکه از دیدگاه جدیدش آن را می بیند، انتظار می رود جسم مادی اش را همانگونه که ناظری خارجی می بیند ببیند و نه مانند تصویر آینه ای آن که قبلاً معمولاً از طریق آن جسمش را مشاهده می کرد
. برخی اوقات سوژه ها اظهار می دارند که صورت هایشان با آنچه انتظار داشتند متفاوت بنظر می رسید و برخی از سوژه ها صراحتاً خاطر نشان می سازند که چهره هایشان با آن چهره ای که عادت داشتند در آینه ببیند متفاوت بوده است.
...
احساس می کردم که تصویر مرا بر روی سقف نقاشی کرده بودند، این تصویر حالتی شناور داشت و در حال نگریستن به من بود که در زیر آن حرکت می کردم... به خاطر می آورم هنگامیکه به تصویر خود نگاه می کردم با خود گفتم که آیا واقعاً من این شکلی هستم؟ خوب یادم هست احساسی را که نسبت به دیدن تصویر خود و پسرم که آنجا در کنارم بود به من دست داده بود این بود که انگار پرنده ای بودیم که بر سقف نقش بسته بود.
تصویری بسیار واضح و روشنی از خود می دیدم، اما این تصویر با آنچه که در حالت مادی در آئینه می دیدم تفاوت داشت
...
با دیدن تصویر خود در حالتی کاملاً ساکت و آرام اما متفکر از این که در این تصویر من به چه چیزی مانند شده ام فرو رفتم
. زیرا احساس من نسبت به آن تصویر با آن چه که در حالت طبیعی در آئینه می دیدم کاملاً تفاوت داشت.
در مواقعی که تجربه
Ecsomatic در شب یا تاریکی اتفاق می افتد بارها مشاهده شده است که ریزه کاری ها و جزئیات رؤیت شده از اشیاء مطابق آنچه که در حالت عادی انتظار آن می رفته نبوده است. در چنین حالتی روشن است که شخص قادر نیست اطلاعات دقیق و کاملاً درستی از اطراف و پیرامون خود به کمک قوۀ بینائی ارائه دهد. دلیل این امر روشن است زیرا در دنیای واقعی برای تشخیص یک شیئی در تاریکی شخص باید اول خود را رؤیت کند و یا اینکه منبع نوری در محیط باشد که در آن حالت قاعدتاً هیچ منبع روشنائی نمی تواند وجود داشته باشد. به نظر می رسد روش دوم یعنی پیدا کردن منبع نورانی منطقی تر باشد و دلیل دوم اینکه معمولاً روش دوم بیشتر در این مورد به کار گرفته می شود و یا اتفاق می افتد.
نمونه ای که در زیر آورده می شود پدیدۀ
« دیدن در تاریکی را » در حالت تجربۀ Ecsomatic تشریح می کند:
در مورد اول فردی چنین نوشته است
: ... آدم در آن حالت قادر است کاملاً روشن و واضح همه چیز را رؤیت کند حتی اگر آن فضا را توسط غیراندود کردن و یا امثال آن تاریک کرده باشند. مورد دوم به شرح زیر است:
در آن شرایط و در آن زمان ها در حال مانور بودیم و من مشغول گشت زنی و نگهبانی واحد اسکادران ناحیۀ بندری بودم
. ما هر لحظه در انتظار حملۀ دشمن بودیم و گمان می رفت که دشمن خط مقدم جبهه را شکسته باشد. یک طرف بندر به جادۀ باریکی که از میان جنگل می گذشت محدود می شد جائی که سربازان ما می بایست در آن طرف جاده سنگر گرفته باشند. من در آن جاده در حالیکه مشغول گشت زنی بودم متوجه شدم که در آن طرف جاده تحرکاتی در حال انجام است. من اسم شب و رمز آن را در خواست کردم، اما جوابی دریافت نداشتم.
از این رو اقدام به شلیک گلولۀ منوّر کردم تا واحدهای خودی را مطلع و آگاه نمایم. این اقدام من در فواصل دورتری از وسط جنگل پاسخ داده شد و من نیز متقابلاً جواب دادم، در خلال این عملیات کوتاه مدت متوجه رهائی از تن خود شده بودم که بر فراز جاده در حال پرواز بودم که از این طریق به وضوح توانستم خود را در یک سمت و حریف را در سمت دیگر رؤیت کنم. آن چه که باعث شگفتی است این بود که من به راحتی قادر بودم در تاریکی همه چیز را رؤیت کنم. ( او راه را گم کرده بود و در مسیر اشتباه در تاریکی روی جاده به راه خود ادامه می داد ) نمونۀ زیر مثالی است از منابع روشنائی در حالت تجربه که با هیچ یک از منابع نوری شخص دیده نشده است. آن چه که در اینجا شایان توجه است این است که این موضوع تضادی بسیار جزئی و کم با دنیای واقعی یا رئالیسم دارد.
زیرا در حالیکه فرد نور مجازی یا وهمی را در شب نمی بیند اما چنان توضیحی از اطاق بیان می کند که گوئی چراغ بسیار پر نور و قوی در شب درون اطاق بوده است:
من اتفاق دو نفر دیگر در اطاق خوابی آرمیده بودم
.پرده های ضخیمی به پنجره ها آویزان بود که با کشیدن آنها اطاق کاملاً تاریک شده بود.
در اواسط شب بود که ناگهان متوجه شدم قادر هستم کلیۀ اشیاء را بطور مختصر رؤیت کنم انگار که چراغی در اطاق روشن شده بود
. در حالی که از این ماجرا سر در گم شده بودم به پائین نظری انداختم، خودم را دیدم که در حال درازکش روی بستر آرمیده بودم. من فکر می کنم که شاید 3 تا 4 پا ( هر پا سی سانتیمتر ) بالاتر از رختخواب خود قرار داشتم... من در حالیکه وحشت زده شده بودم... در این فکر فرو رفتم که من نبایست در بالا یا پائین از رختخواب خود قرار داشته باشم...
وقتی که به حال خویش برگشتم به من شوکی دست داد که موجب بیدار شدن من گردید، من کاملاً هوشیار و آگاه بودم از اینکه چشم های من کاملاً بیدار بود و پیش از آن می توانستم گوشۀ و کنار اطاق را رؤیت کنم اما اکنون که اطاق تاریک است و چیزی را نمی بینم
... به نظر می رسید که اطاق بطور کامل از مهتاب روشن شده باشد و بسیاری از اشیاء موجود به وضوح دیده می شد، انگار که واقعاً روز روشنی بود.
چگونگی روشن شدن و نورانی شدن محیط در فضای
Ecsomatic از آنجائیکه با منابع حقیقی تصور یک منبع خاصی را در ذهن خود القاء نماید یا آن را به یک منبع دیگر نسبت دهد. به هر صورت افراد گاهاً در مورد تشخیص منابع نوری و روشنائی باهوش و کنجکاو و گاهی گیج و سر در گم می شوند. یک مورد گزارش موجود است که فرد در مورد اینکه آیا این نور از کجا آمده و به چه دلیل قادر به رؤیت در تاریکی هست حالت زیر این جنبه از تجربۀ شخص باعث شگفتی و سر در گمی وی گردیده است:
در این جا نکته ای باعث گمراهی و سر در گمی من شده است
... اطاق خوابم را قبل از ترک آن به خوبی وارسی کرده بودم. در هنگام شب برق خانه قطع شده بود و قاعدتاً نمی بایست قادر به رؤیت اشیاء باشم اما با کمال تعجب دریافتم که قادر به انجام این کار هستم و اشیاء و رنگ ها را به خوبی می توانم ببینم.
در بعضی موارد منابع نور یا روشنائی باعث یک نوع تیرگی یا تاری دید چشم گردیده است
:
شب هنگام در بعضی حالات حس می کردم که در فضائی بر بالای اطاق خود در حال پرواز بودم و وقتی به طرف پائین نظر می انداختم متوجه نور کدر و مبهمی شده بودم که ناحیۀ رختخواب و برخی اشیاء موجود در اطاق را روشن می کرد
.
در اغلب اوقات شب و در تاریکی مثل یک کودکی که بیدار مانده باشد در اطاق خواب خود بیدار بودم اما متوجه این واقعیت بودم که بدن فیزیکی یا جسم مادی من در حالیکه از من جدا بود اما هنوز در بستر آرمیده بود و زمانیکه تاریکی تا حدی فروکش کرده بود متوجه این حقیقت شدم که انگار روشنائی غبار مانندی و در عین حال مبهم اطراف مرا احاطه کرده بود
.
نکتۀ دیگری را که باید در نظر داشت این است که احتمال دارد نورها و روشنائی های فرعی دیگر چه در داخل اطاق و چه خارج از آن نیز بوجود آید مثلاً یک مورد چنین می نویسد
: « باغچه با پرتوهای کدر و خاکستری عجیبی روشن شده بود »
حالت فوق یعنی نیاز به وجود آمدن منابع نوری فرعی نیز در موارد اشباح در حالاتی که قوۀ ادراک آنها در حالت طبیعی قادر به رؤیت شیئی نیست بوجود می آید و در اینگونه موارد هنگامیکه فرد خود را در معرض و حالت خیال قرار می دهد منبع روشنائی خاص نمودار می گردد
.
شاید بتوان اینگونه حالات را با موضوع زیر که در ارتباط با حالت
Ecsomatic است مورد ارزیابی یا مقایسه قرار داد:
حس می کردم روح و روان من آرام آرام از جسم من خارج می شود و از آنجا بر فراز تختخواب بالا آمده است
. در این موقع نوری گنگ و مبهم از روان من شروع به ساطع شدن کرد و من را در آن حال به مدت تقریبی 12 ثانیه در خواب احساس کردم.
در بعضی مواقع شخص در شرایط
Ecsomatic گزارش داده است که در آن حالت او از میدان بینائی وسیع تری از حالت عادی برخوردار بوده است. وی خود را در چنین حالتی حس کرده است که در یک آن قادر بوده کلیۀ اشیاء موجود در اطراف خود را رؤیت نماید. شرحی که در زیر می آید حوادثی است که در میان اینگونه افراد در حالت و شرایط تجربه دیده شده است:
به فاصله بسیار کمی پس از قرار گرفتن در حالت تجربه متوجه شدم که در مقیاس و میزان قوۀ مدرکۀ خود تغییرات قابل توجهی بوجود آمده است و آن بدین صورت بود که از حواس و قوۀ ادراکی بسیار فعال و عالیه ای برخوردار شده بودم که قابل مقایسۀ آن با حالت عادی نبود
. وقتی این حالت را به کار گرفتم مرا قادر ساخت که بدون چرخیدن از همۀ اوضاع و احوالی که در حول وحوش من تا شعاع نسبتاً زیادی اتفاق می افتد وقوف و آگاهی داشته باشم.
همۀ اشیاء بر خلاف حالت عادی به شکلی دیگر به نظر انسان می آمد و اشیاء را بصورتی کلی و مجموعه می دیدی مثلاً سقف
– نما و دیوارهای یک اطاق را بصورت مجموعه ای در یک نگاه رؤیت می کردی.
مجدداً بر می گردیم به این موضوع که افراد در حالت
Ecsomatic قادر به رؤیت اشیائی هستند که وجود حقیقی دارند ( اما در حالیکه طبیعی به نظر می آیند از مختصری حالت شفافیت ها برخوردارند ) و در مورد دوم شیئی از خاصیت شفافیت برخوردار نبوده و می تواند یک متنع مثل یک دیوار باشد که معمولاً دید وی را مختل می سازد ( که البته در اینجا نمی تواند حضور داشته باشد ).
نمونه ای که در زیر می آید چگونگی بوجود آمدن یک حالت شفافیّت در تجربیات
Ecsomatic را شرح می دهد: ...
در یکی از شب ها پرده روی دیوارها و اثاثیه ای که در یک اطاق بود کشیده شده بود و من قادر بودم از ورای پرده اشیاء پشت آن را که به رنگ آبی ارغوانی کم رنگی بودند به راحتی رؤیت کنم. ...
برادر خود را در اطاقش و در بستر در حالیکه به خواب رفته بودم می دیدم دیوار حائل بین من و او در این حالت مانعی به حساب نمی آمد... و در تاریکی شب از میان دیوار می توانستم او را تماشا کنم.
با احساسی فوق العاده سبک و فارغ البال با بدنی پر آب و تاب و روحی تازه و نشاط انگیز در وضعیتی چون انسانی که در دنیائی مسلط بر فضای چهار بعدی که گوئی قادر است هر زمان که اراده کند درون و برون هر شیئی را تماشا کند
.
روش های متعددی در مورد وسعت و قوۀ مدرکۀ بینائی ماوراء آنچه که در حالت تجربه احتمالاً ظاهر می شوند
. در یکی از این موارد گفته می شود که پرتوهای نورانی خاصی در آن حالت ظاهر گشته اند و راجع به توانائی در دیدن اشیاء از ورای موانع حقیقی برای اشخاص دارای تجربه آمده است که یک میدان دید با دامنۀ وسیعی با حالت شفافیّت اشیاء حقیقی تداخل و یا برخورد پیدا می کند. در نوشته ای این موضوع به صورت زیر شرح داده شده است:
قشر یا پوستۀ زمین به عنوان مانع اصلی نمی توانست سدی برای پیدایش این احساس به حساب آید، از این رو این حس می توانست به راحتی در درون جامدات تفوذ کند
.
شخص دیگری مدعی است که موانع حقیقی که در حالت معمولی سد راه دسترسی به بسیاری از اطلاعات است در شرایط تجربه موانع به حساب نیامده و از این رو به کمک قوۀ بینائی خود توانسته است آن اطلاعاتی که از این طریق کسب کرده است هرگز پیش از واقعه برایش امکان پذیر یا شناخته شده نبوده اند
. ...
از بالای پشت بام خود بطور خیلی واضح می توانیتم ساختمان کلی مدرسه و همینطور مکان های ممنوعه را رؤیت کنم. این مناطق ممنوعه را که در آن شرایط قادر به دیده بانی و تماشای آنها بودم بعدها متوجه شدم که در شرایط عادی با دشواری بسیار می توان به آنجا سر زد یا حتی سرک کشید.
در مورد زیر شخص توانسته است که از داخل یک پناهگاهی که بطور کامل برای جلوگیری از حملۀ هوائی استتار شده بود بیرون را به خوبی رؤیت کند و در حالیکه بدن مادی وی در آن محبوس شده بود اما دربارۀ اینکه این عمل رؤیت کردن در اثر وجود شفافیت دیوار یا عدم وجود آن بوده است اظهار نظری نکرده است
. ...
در اثر وجود گرمای زیاد و مقدار زیادی گرد و خاک نفس کشیدن برایم مشکل بود. آنگاه ناگهان خودم را بیرون از پناهگاه و در مسیر راه کوره ای که به یک باغ منتهی می شد یافتم که مشغول نگریستن به درون پناهگاه هستم...
مطلب دیگری که یادم هست این است که دو نفر مرد مشغول جارو کردن و خارج کردن آشغال ها و راندن آنهابطرف درب ورودی پناهگاه بودند و جریان هوای تازه ای به درون پناهگاه راه یافته بود و از موقعیت و وضعیت ما مکرر سوال می شد که آیا در شرایط خوبی قرار داریم یا خیر.
جالب توجه است که وسعت بخشیده شدن به قوای ذهنی بعضی اوقات در رابطه با موارد اشباح ذکر می شود
. سوژه برای مثال ممکن است جزئیاتی کوچک را در لباس یا ظاهر شبح در هنگامی که فاصلۀ زیادی با آن دارد و نمی توانسته طبیعتاً آن را دیده باشد تشخیص دهد. سوژه همچنین ممکن است گاه گاهی اشباحی را از پشت سرشان ببیند.