جهل و نفرت كور، فاجعه ميآفريند
«كنزابورواوئه» در 31 ژانويه 1931 در جزيره «شيكوكو» به دنيا آمد. روز پانزدهم اوت 1945، هنگامي كه اوئه نوجوان بود، امپراطور ژاپن تسليم شدن كشورش را در مقابل نيروهاي اشغالگر آمريكايي پذيرفت و اعلام كرد. اين گونه بود كه نيروهاي آمريكايي به دهكده كوهستاني موطن «اوئه» در جزيره شيكوكو وارد شدند._
سال 1945، هنگامي كه «اوئه» وارد دانشگاه توكيو شد و براي نخستين بار جزيره شيكوكو را به قصد آن شهر بزرگ ترك كرد، تحصيل در رشته ادبيات فرانسه را برگزيد. در آنجا بود كه مجذوب نويسندگاني چون «پاسكال»، «كامو» و «سارتر» شد و تحقيق درباره آثار آنها را موضوع پاياننامه خود قرار داد. گرچه «كنزا بورواوئه» دانشجوي بااستعداد و درخشاني بود اما از ديگران كناره ميگرفت. در خميرهاش انزواطلبي و گوشهگيري وجود داشت و چون از لهجه ولايتي خود شرمنده بود با لكنت زبان حرف ميزد.
محل زندگياش اتاقي بود نزديك به دانشكده و آنجا بود كه شبها به نوشتن داستانهايي پرداخت كه ظرف شش ماه او را به سخنگوي يك نسل كامل از جوانان ژاپني تبديل كرد؛ در ماه مه 1957 مجله ادبي دانشگاه نخستين داستان «اوئه» را با عنوان «يك شغل مزخرف» منتشر كرد. رفتهرفته «اوئه» خشم خود را از دوران اشغال كشورش توسط آمريكاييها به رشته تحرير درآورد و داستانهايي چون «شيكو»، «غنيمت» و «مقوله شخصي» را به چاپ رساند. داستان ديگر او به نام «فرياد آرام» در سال 1967 برنده جايزه «تانيزاكي» شد و آكادمي ادبيات سوئد، از اين داستان به عنوان «يكي از مهمترين آثار او» ياد كرد. «كنزا بورواوئه» در سال 1994 به خاطر به تصوير كشيدن هنرمندانه و شاعرانه سرشكستگي ناشي از شكست ژاپن در جنگ جهاني دوم و همچنين به تصوير كشيدن سياهي نوميدانهاي كه پس از شكست در جنگ جهاني دوم بر جان و روان ملت ژاپن چيره شد، جايزه ادبي نوبل را دريافت كرد. هنري ميلر درباره او گفته است: «كنزا بورواوئه اصالت ژاپني دارد، اما وجود فراز و نشيب بيپايان اميد و نااميدي در آثارش او را به داستايوفسكي شبيه كرده است. » «اوئه» و نگاه تفكربرانگيز و ماندگارش
بارقه دروني نوع نگاه هنري «اوئه»، در داستان «شكار» جلوهاي تفكربرانگيز و مانا به اين اثر چند ساحتي بخشيده است. در صفحههاي نخست داستان «شكار»، خواننده ابتدا بر اين گمان ميرود كه شخصيتها، يعني بچههايي مثل «لبشكري»، راوي و برادرش، رفتارشان را طبق موقعيتي كه بر داستان رفته رفته حاكم ميشود، در منطقي به سامان شكل ميدهند. اما به تدريج مشخص ميشود كه رفتار شخصيتها برخلاف جوي است كه در دهكده آنها عليه اسير سياه وجود دارد و اين شايد ريشه در دنياي كودكانه آنها داشته باشد كه از شفافيتي شكآميز برخوردار است؛ لبشكري، به رغم تمام تلاشهاي سخت و دليرانهاي كه براي گرفتن يك تولهسگ وحشي از جنگل انجام داده، در يك لحظه به سبب وحشت غريزي از غرش هواپيماي دشمن آمريكايي، ريسمان بسته بر گردن تولهسگ را رها ميكند و تولهسگ از چنگ او ميگريزد و لبشكري براي هميشه رؤياي تربيت و بزرگ كردن تولهسگ را فراموش ميكند و بعد خشم و نفرت طبيعي و در عين حال نامتعارف او از هواپيما و خلبان دشمن دوچندان ميشود و هنگامي كه مردم ده براي يافتن و دستگيري خلبان هواپيما كه سقوط كرده، به جنگل صنوبرها ميروند، لبشكري و راوي و برادرش در بحبوحه هيجان و شور و خوشحالي با مردم همگام ميشوند و پس از اينكه مردم ده، خلبان سياه را كه هيكلي قوي و درشت دارد، پيدا ميكنند، لبشكري رو به راوي ميكند و ميگويد: «پسر، اين يك كاكا سياه است، يك كاكا سياه درست و حسابي» و اينگونه شگفتزدگي رازآلود خود را كه تصويري ديگر ـ منطبق با زمينههاي ذهني يك كودك ژاپني دوران جنگ ـ از آمريكاييها دارد، بيان ميكند. كشمكش بر پايه كليشهشكني در داستان، از همين جا آغاز ميشود و اين اولين گره دروني است كه خواننده را به دنبال خود ميكشاند. لفظ «كاكا سياه» كه از سوي بچهها به خلبان سياه ـ به يك دشمن ـ داده ميشود، همان لفظي است كه نژادپرستان آمريكايي در دنيا پراكندهاند و اين در دل جنگ نشانهاي از تناقض و دغلكاري نوع آمريكايي است. در طول داستان لفظ «كاكا سياه» سه مرتبه تكرار ميشود؛ درست در مواقعي كه خط داستاني براي خواننده گره و كشمكشي جديد را پديد ميآورد؛ اولين مرتبهاي كه يكي از بچهها سياهپوست را «كاكاسياه» خطاب ميكند، در صفحات اول داستان يك واقعه شكل گرفته است.
شايد به سبب ضرري كه دشمن به لبشكري رسانده، به او لقب «كاكا سياه» داده ميشود،اما با پيش رفتن داستان، رفته رفته بچهها با اسير سياهپوست كه به خودي خود يك انسان است و براي دشمني و بمباران كردن خانه و زندگي انسانها به دنيا نيامده،دوست ومأنوس ميشوند و ديگر نه او را دشمن و اسير ميبينند و نه «كاكا سياه» .
بچه ها در عمق اين پيوند است كه نميخواهند ميرزا از شهر بيايد و خبر دهد كه اسير جنگي را بايد به ارتش تحويل داد. رابطه صميمي و عاطفي و انساني كه بين بچهها، لبشكري و سياهپوست به وجود ميآيد، تا جايي ادامه پيدا ميكند كه وقتي ميرزا خبر ميآورد كه اسير جنگي بايد به ستاد ارتش تحويل شود، راوي تلاش ميكند كه به طريقي اين موضوع را به دوست سياه و درماندهاش بفهماند و با زبان، با حرارت و دلسوزي شروع به صحبت ميكند و جلو سياهپوست بالا و پايين ميپرد، تا حق دوستي انساني را ادا كرده باشد. سياهپوست در يك لحظه احساس خطر كند و وحشتزده و مستأصل گمان ميكند كه ميخواهند او را اعدام كنند و تنها راه نجات موقت را در اين ميبيند كه راوي را زير بغل بزند و او را به عنوان گروگان و اسير بلا به سرداب بكشاند.
از نظر راوي كه منطق يأس را نميفهمد، مرد سياه دوباره به دشمن تبديل ميشود و رابطه لرزان انساني يكباره در هجوم خشونت و بدبختي كاملاً از ميان ميرود. سرانجام مردم ده در سرداب را ميشكنند و پدر راوي با شمشيري به سمت سياه و راوي ميآيد. سياه دست راوي را روي سرش سپر بلا ميكند، ولي نفرت كور زاييده از جنگ آنقدر پليد است كه دست راوي زير تيغه تيز شمشير پدرش خرد ميشود و فرق سر سياهپوست هم شكاف ميخورد. وقتي راوي پس از بيهوشي چشم باز ميكند دستش را باندپيچي شده ميبيند و از برادرش ميشنود كه بچهها براي سوزاندن جنازه سياه هيزم و خرده چوب جمع ميكنند. ميرزا نيز در انتهاي داستان از روي سورتمهاي كه بچهها با بال هواپيما درست كردهاند، نقش زمين ميشود و به گونهاي پوچ و معناباخته ميميرد و اين فرجام داستان است كه زير لايهاي ساده،چهره منحوس و چند ساحتي و پيچيده واقعيت و موقعيت جنگ را نشانه ميرود. نگاه فلسفي و پرداختي عميق
«كنزابورواوئه» در داستان «شكار» با رجوع به واقعيتها، از ديدگاه فلسفي ـ هنري خود، جنگ را به تصوير ميكشد. لايه بيروني در داستان معطوف به رابطهاي است كه بين بچهها و عدهاي از بزرگسالان ده با اسير سياهپوست برقرار ميشود و در اين خصوص علاوه بر اشاره به رابطه عاطفي و كودكانه بچهها با خلبان سياهپوست كه بر محور ابتدايي انسان برقرار ميشود، ميتوان به عنوان نمونه بر ويژگي رابطهاي كه بين ميرزا و سياهپوست پديد ميآيد تأمل كرد. ميرزا به منظور تشكر از سياهپوست كه پاي مصنوعي معيوب شده او را تعمير كرده، به او سيگار ميدهد و سياهپوست در جواب ميرزا پيپ سياه براقي از جيب شلوار نخياش درميآورد و به او ميبخشد؛ «ميرزا دستپاچه، خندهاي غمبار تحويل سياهپوست ميدهد و بچهها از خنده ريسه ميروند؛»
ولي اين تمام آن اتفاق پنهاني نيست كه در داستان رخ ميدهد. كشته شدن سياه پوست توسط پدر راوي، داستان را به پاياني فاجعهبار ميكشاند. در متن اين فاجعه، خرد شدن استخوان ظريف دست راوي به وسيله شمشير پدرش كه لابد شمشير سوءتفاهم است، چه تفسيري دارد؟ آيا اين درست همان بزنگاه شومي نيست كه ميتوان از آن به عنوان گوشهاي از منطقه عفوني توحش مدرن ياد كرد؟پدري به خاطر نابود كردن دشمني كه تا چند روز پيش همه ظرفيتهاي ممكن دوست بودن را در اندازههاي مرتعش انساني به ظهور رسانده، ناچار ميشود انگشتان دست فرزند خود را زير ضربه شمشير ژاپني خرد كند. چهره پليد جنگ به مثابه يك موقعيت فاجعه بار در اينجا به خوبي كاركرد داستاني عميقي مييابد. اين موقعيت رابطه ظريف و اعتلا يابندهاي را كه در ميان چند انسان ساده وجود داشته زير سنگيني و ثقل تاريك و خوفكناك خود، درهم ميشكند و درون زشت و كريه خود را نشان ميدهد. در انتهاي داستان، خواننده با فضايي سرد و ناراحتكننده روبرو ميشود، كه همانا به مثابه پسلرزههاي ضربه كشته شدن اسير سياهپوست است. نويسنده غلبه موقعيت شرآفرين را بر روابط انساني و عاطفي، بسيار هنرمندانه به تصوير ميكشد و ميگويد كهبه رغم تمهيد ظرفيتهاي انساني در داستان، چگونه جهل و نفرت كور ميتواند فاجعه در پي فاجعه بيافريند. «اوئه» و سرزميني اساطيري
مطمئناً آرزوي رسيدن به وطني اساطيري همواره در درون «اوئه» وجود داشته و حتي زماني كه به سخنان امپراطور، با صداي انساني فاني گوش ميداده،اين آرزو همواره با حس عداوتجويي در او پرورش يافته و اين قطعاً در داستان «شكار» كه يكي از داستانهاي درخشان اوست مشهود است.
در داستان «شكار»، آيينها و آداب كهن، همان چيزهايي است كه ريشه در اساطير دارد. اينجا تنها نقطهاي از روايت داستان است كه راوي بايستي پا از چارچوب زمان وقوع داستان بيرون بگذارد و براي انتقال و توصيف حال به گذشته بازگردد. چون اسطوره فقط در خاطره موجوديت دارد، آن هم در عهدي كهن و پيش ازآغاز تاريخ و البته هرگز آزمودني و تجربهكردني هم نيست. به هر تقدير در سالهاي اخير، اين دهكده كوهستاني اساطيري، محصور با جنگلي كهن، جايگاهي بس ويژه در تخيل «كنزا بورواوئه» پيدا كرده است و داستان «شكار» در چنين دهكدهاي ميدرخشد.
روش خرید: برای خرید پس از کلیک روی
دکمه زیر و تکمیل فرم سفارش، ابتدا محصول مورد نظر را درب منزل یا
محل کار تحویل بگیرید، سپس وجه کالا و هزینه ارسال را به مامور پست
بپردازید. جهت مشاهده فرم خرید، روی دکمه زیر کلیک کنید.