 |
|
27th January 2008
|
#1
|
|
تاریخ عضویت: Apr 2007
نوشته ها: 4,869
تشکر از دیگران: 3,761
تشکر شده 6,673 بار در 3,448 پست
|
|
|
عرب ستيزي و تاريخ جنبش شعوبيه
جنبش شعوبیه
پيش گفتار :
به هنگاميکه عربان به سوی ايران زمين تاختند بر خلاف اصولاسلام که اوای برابری و برادری سر می داد شهرها و قلعه های بسياری را ويران بساختندو دودمانهای زيادی را ازميان برداشتند . عربان مال و ثروت توانگران و اغنيا را غارتنموده و غنايم وانفال نام نهادند و دختران و زنان ايرانی را در بازارهای حجاز بهنامهايی بسان سبايا و اسرا فروختند و از کشاورزان و پيشه وران ايرانی که اسلام رانمی پذيرفتند به زور باج گرفته و نام جزيه بر ان نهادند . بديهی است که تمامی ايناعمال در سايه تازيانه و شمشير انجام می پذيرفت . اما ايرانيان نيز که به ويژه پساز تاسيس سلسله موروثی امويان به دست معاويه بن ابوسفيان که پايه های حکومت خويش رابرپايه برتری نژادی اعراب و تحقير غيرعربان بنا نهاده بود مورد ستم وازار بيشترینسبت به دوران حکومت خلفای راشدين قرار گرفته بودند و بسيار پست شمرده می شدند و باانان بسان بندگان رفتار می گشت و موالی خوانده می شدند سکوت اختيار نکرده و از هرفرصتی سود جسته و برای بدست اوردن فر و شکوه پيشين خويش تلاش نموده و برای خلفادردسر فراهم می ساختند .
با توجه به مطالب بيان گشته ؛ در اين مقوله سخنوبحث برانست تا دو موضوعمورد بررسی قرار گيرد :
-۱ واژه موالی به چه معنااست و جنبش موالی چگونه به وجود امد و عوامل موثر در تکوين و يافت شدن ان چه بود ؟
-۲ شيوه های مختلف مبارزه موالی با سياستهانی نژادگرايانه و به دور ازتعليمات اسلامی اعراب چه بود ؟
بدين سبب در ابتدا تعريف مختصری از موالی واينکه به چه معنی است ارائه گشته و سپس واکنش ايرانيان در برابر اعراب را پيش ازبرپايی جنبش موالی خلاصه وار شرح داده و انگاه وارد بحث اصلی خواهيم گشت .
ویرایش توسط arash shivatir : 21st February 2010 در ساعت 03:18 PM.
|
|
|
|
2 کاربر از شما به خاطر پست مفیدتان تشکر کرده اند :
|
|
27th January 2008
|
#2
|
|
تاریخ عضویت: Apr 2007
نوشته ها: 4,869
تشکر از دیگران: 3,761
تشکر شده 6,673 بار در 3,448 پست
|
|
|
وجه تسميه موالی :
مولی که جمع ان موالی است در زبان عرب واجدچندين معنا است و يکی از از مفاهيم ان بنده می باشد ( زيدان ؛ جرجی ؛ تاريخ تمدناسلام ؛ ترجمه علی جواهرکلام ؛ چاپ نهم ؛ تهران : اميرکبير ؛ ۱۳۷۹؛ ص۲۲۷) از سویدگر در برخی از کتابهای تاريخی و ادبی تمام ملل غير عرب که تحت تسلط عرب درامدهبودند موالی خطاب گشته اند ( ممتحن ؛ حسينعلی ؛ نهضتشعوبيه؛ چاپ دوم ؛ تهران : باورداران ؛ ۱۳۶۸؛ ص۱۳۲) همچنيناعراب هرگاه مالک ؛ بنده خويش ازاد می ساخت؛ ارتباط و پيوستگی ميان اين دو را پس ازازادی ( ولا ) و بنده ازادشده را مولی می خواندند . چنانکه زيدبن حارثه را مولایپيامبر می گفتند چونکه محمد(ص) اورا ازادنموده بود ( همان ؛ص۱۳۱)و البته با توسعه وپيشرفت اسلام به سبب زياد گشتن بندگان ازادشده اعراب ! طبقه اجتماعی نوينی تحتعنوان موالی پديدار گرديد . ( همان ؛ ص۱۳۳) با اغاز دوران حکومت امويان که حکوتاسلامی کاملا به سلطنتی سياسی تبديل گشت و حکومتی متعصب در عربيت بنيان گرفتغيرعربان مقام ومنزلتی بسيارپست و پايين يافتند و چه اهل ذمه و چه تازه مسلمانانغيرعرب از کارگزاران اموی جور وستم بسيار ديدند و رسما از سوی خاندان اموی لقبموالی دريافتند . با توجه به مطالب گفته شده می توان اذعان داشت که موالی طبقهوگروهی در جامعه اسلامی ان روزگاران بودند که نژاد و تباری غير عرب داشتند و ميهنانان تحت سلطه اعراب درامده بود و البته اين طبقه لزوما مسلمان نبودند و در مياناينان از اهل ذمه نيز يافت می شد و از نظر مقام و موقعيت اجتماعی پس از بردگانوکنيزکان در پست ترين طبقه اجتماع قرار می گرفتند .
|
|
|
|
arash shivatir ، کاربر روبرو از شما به خاطر پست مفیدتان تشکر کرده است :
|
|
27th January 2008
|
#3
|
|
تاریخ عضویت: Apr 2007
نوشته ها: 4,869
تشکر از دیگران: 3,761
تشکر شده 6,673 بار در 3,448 پست
|
|
|
واکنش ايرانيان دربرابر اعراب پيش از اغاز جنبش موالی :
هنوز دوسالی از شکست لشگريان ايران از سپاهيان عرب در نبرد روی داده به جنگ نهاوند سپرس نگشته بود که عمربن خطاب خليفه دوم در مسجد مدينه ترور و کشته شد ( ذی الحجه سال ۲۳ هجری ). ضارب او فردی ايرانیبه نام فيروز و نامور به ابولولو بود که گويا در نبرد جلولا اسير دست اعراب گشتهبود . ( زرين کوب ؛ عبدالحسين ؛ تاريخ ايران بعد از اسلام ؛ چاپ هشتم ؛ تهران :اميرکبير ؛ ۱۳۷۹ ؛ص۳۴۱) طبری زادگاه وی را نهاوند می داند (طبری ؛ محمدبن جرير ؛تاريخ طبری ؛ ترجمه ابوالقاسم پاينده ؛ جلد سوم ؛ چاپ دوم ؛ تهران : اساطير ؛ ۱۳۶۵؛ ص۲۶۳). و اليته می توان کشته شدن خليفه به توسط فردی از تبار ايرانيان را نشانهونمادی از خشم کينه ايرانيان نسبت به اعراب برشمرد . از سوی دگر در شهرها و مناطقمختلف ايران هرگاه فرصتی مهيا می گشت مردم سر به شورش و طغيان برمی داشتند . بهعنوان نمونه می توان به شورش مردم کوره شاپورخواست و کازرون پس از مرگ عمربن خطاباشاره داشت . ( تاريخ ايران بعد از اسلام ؛ ص ۳۴۸) بعد از قتل عثمان نيز و همچنينهرزمان که شهرهای بصره وکوفه تعويض حاکم را به خويش می ديدند در نقاط مختلف ايراننهضتها و قيامهای محلی رخ می داد . به عنوان نمونه می توان شورش مردمان شهر استخررا پس از مرگ عثمان گواه اورد . ( همان ؛ ص ۳۴۹ ) حتی به عهد خلافت علی (ع) خراسانصحنه قيام و شورش بود و مردمان شهرهايی بسان نيشابور از پرداخت جزيه و خراج بهاعراب خودداری نمودند . ( همان ؛ ص۳۵۱) به هرحال می توان قاطعانه بيان داشت کهايران وايرانيان تا مدتها پس از شکست نهاوند و حتی به ايام خلافت عثمان وعلی (ع)روزگار را به رخوت وسستی سپری نکردند و همواره به مبارزه وجدال با اعراب مهاجم مشغول بودند .
|
|
|
27th January 2008
|
#4
|
|
تاریخ عضویت: Apr 2007
نوشته ها: 4,869
تشکر از دیگران: 3,761
تشکر شده 6,673 بار در 3,448 پست
|
|
|
مهم : چگونگی و علل برپايی جنبش موالی :
با شهادت علی ابنابيطالب (ع) در مسجد کوفه خلافت معاويه بن ابوسفيان اغاز می گردد . فردی که با حلمو تدبير خويش خلافت به دست امده با کيد و مکر را به حکومتی موروثی در ميان خاندانخويش مبدل ساخت و خلافت اسلامی را به حکومتی کاملا عربی و برپايه تحقير ملل غيرعرباستوار ساخت . ( نهضتشعوبيه؛ ص ۱۴۶و تاريخ ايرانبعد ازاسلام ؛ ص۳۵۲) در واقع حکومت امويان را چيزی به جز ارتجاع و بازگشت به جاهليتعرب پيش از اسلام نمی توان ناميد ؛ زيرا به جز دوره کوتاه مدت خلافت عمربنعبدالعزيز تمامی خلفای اين سلسله خشونت وتنفر نسبت به موالی و غيرعربان را پيشهخويش کرده بودند ( تاريخ ايران بعداز اسلام ؛ ص ۳۵۳) و اين همه در حالی بود کهپيامبر اکرم فرموده بود ( لا فضل لعربی علی العجمی الا بالتقوی ) . امويان رااعتقاد براين بود که فقط کسی که خون خالص عربی در رگ و ريشه اش باشد سزاوارفرمانروايی خلق است و ساير نژادها برای خدمت به اعراب و انجام کارهای پست افريدهشده اند (نهضتشعوبيه؛ ص ۱۴۵)
با توجه بهچنين طرز تفکری که در ذهن اعراب و به ويژه امويان ريشه دوانيده بود طبيعی بودکه ستموجور و اهانتهايی گسترده نسبت به موالی انجام گيرد . برخی از اين موارد ستم و تحقيربرای اثبات صدق گفتار در ذيل می ايد :
- اعراب بر موالی مباهات می نمودند کهما شما را از بردگی و اسارت ازاد ساختيم و از کفر و شرک و پليدی نجات داده و بهاسلام رهنمون ساختيم . ما شما را با شمشير سعادمند ساختيم و با زنجير به بهشتکشانديم . پس همين دليل کافيست تا بدانيد ما از شما برتريم . ( همان ؛ ص ۱۴۶)
ـ اعراب معمولا کارهايی را برعهده موالی می نهادند که از اهميتواعتباری برخوردار نباشد . به عنوان نمونه شغل قضاوت به هيچ عنوان به موالی واگذارنمی گرديد ؛ چرا که به عقيده عرب اين قبيل مقامات شايسته مردم پدردار و با خانوادهبود و کسی بايد دارای اين مقام گردد که اصل و نسب پرافتخاری داشته باشد ( تاريختمدن اسلام ؛ ص۶۸۹)
- اقتدا نکردن اعراب به موالی در خواندن نماز از ديگرموارد پست شماری موالی محسوب می شود . و جالب انست که اگر هم بالفرض اعراب به موالیاقتدا می نمودند به انان می گفتند که برای فروتنی و تواضع نسبت به خداوند چنين کاریانجام داده ايم . ( همان ؛ ص ۶۸۹)
- عربان به هنگام مهمانی موالی را ولواينکه دانشمند و متقی و مومن بود اجازه نشستن بر سر سفره نمی دادند و او او را برسر راه می نشاندند تا همگان دريابند که او از اعراب نمی باشد . ( نهضتشعوبيه؛ ص۱۴۶)
- معاويه بن ابو سفيان بدان حد موالیرا پست می شمرد که از بيم انکه انان به سبب افزون گشتن تعدادشان دردسرساز گردندتصميم به نابودی و سربه نيست نموده انان و يا حداقل برخی از انان گرفت ليکن سرانجامبر اساس مشورت يارانش از اجرای چنين تصميمی خودداری نمود . ( همان ؛ ص۱۴۸) به واقعبا از اين جريان می توان به عمق تفکر نژادپرستانه عربان پی برد ؛ خليفه مسلمين بهحدی اين موضوع به ذهنش لانه کرده است که انگار می خواهد هزاران گوسفند را سر ببرد وهيچ عيبی هم در اين عمل نمی بيند .
- اعراب موالی را به کنيه صدا نمی کردندو موالی را از داشتن کنيه منع می ساختند ( تاريخ تمدن اسلام ؛ ص ۲۲۸) در حاليکه يکیاز رسوم و افتخارات اعراب خواندن يکديگر به کنيه بود .
- عربان با موالیهرگز در يک رديف راه نمی رفتند و انان را علوج يعنی خدانشناس ها و نادانان میخواندند . ( همان ؛ ص۲۲۸ )
- اگر کسی از اعراب می مرد موالی را اجازه نمیدادند تا به همراه ديگران بر ان ميت نماز گذارند . ( همان ؛ ص۶۶۹)
- حجاج بنيوسف حاکم عراق به روزگار امويان بر دستان موالی داغ می نهاد و نشان می گذاشت تا ازساير طبقات شناخته شوند . ( نهضتشعوبيه؛ ص۱۴۹)
- حجاج پس از شکست دادن ابن اشعث ؛ ان دسته از موالی را که در معيت اوبودند دستگير نمود و برای انکه انان را پراکنده سازد و از اجتماع مجددشان جلوگيرینمايد دستور داد تا به دست هريک از انان نام سرزمينی را که بدانجا تبعيد می شوندخالکوبی نموده و داغ زنند . ( تاريخ تمدن اسلام ؛ ص۲۲۸)
- اعراب به هنگاميکهچيزی می خريدند و به خانه بازميگشتند اگر در ميان راه با يکی از موالی روبرو میگشتند او را مکلف می کردند تا وسايل را به مقصد رساند ( نهضتشعوبيه؛ ص ۱۵۲)
- اگر عربی پياده بود و فردیازموالی را سواره می ديد مولی را وادار می ساخت تا مرکب خويش را در اختيار او قراردهد . (همان ؛ ص۱۵۲)
- اعراب زن دادن به غير عرب را نوعی بردگی و بندگی وننگمی دانستند ؛ انان حاضر بودند حتی دختران خويش را به افرادی از پست ترين قبايل عربشوهر دهند اما به هيچ وجه رضا به ازدواج انان با فردی از عجم نمی دادند . ( تاريختمدن اسلام ؛ ص ۷۰۰ )
- موالی اجازه نداشتند بدون اجازه اربابان سابق ؛دختران خويش را شوهر دهند . ( همان ؛ ص ۷۳۱-۷۳۲)
- به هنگام نبرد ؛ اعرابموالی را با پای پياده و شکم گرسنه به اوردگاه می بردند و به انان اجازه سوار گشتنبر اسب و شتر را نمی دادند و پس از جنگ حتی اندک سهمی از غنايم به انان نمی دادند .
با توجه به موارد فوق و صدها نمونه مشابه دگر و اينکه کار غرور و خودپسندیاعراب درعصر امويان به حد افراط رسيد بزرگ زادگان و ازادگان ايرانی را طاقت بهسرامد و به قصد انتقام برخاستند . و البته برای پيروزی به دو گروه تفکيک گشته و دوروش متفاوت را درپيش گرفتند :
۱ -شعوبيان که اشکارا بر ضد برتری عرب بهمبارزه فرهنگی روی اوردند و مبارزات کلامی را پيشه خويش ساختند و مدعی گشتند که عربرا نه تنها هيچ مزيتی بر اقوام ديگر نيست بلکه خود از هر مزيتی عاری است .
۲ -طرفداران مبارزه مسلحانه که با ال علی (ع) و خوارج و ساير دشمنان بنیاميه همدست گشتند و به نبرد روياروی با امويان دست يازيدند.
|
|
|
|
arash shivatir ، کاربر روبرو از شما به خاطر پست مفیدتان تشکر کرده است :
|
|
27th January 2008
|
#5
|
|
تاریخ عضویت: Apr 2007
نوشته ها: 4,869
تشکر از دیگران: 3,761
تشکر شده 6,673 بار در 3,448 پست
|
|
|
الف : نهضت شعوبيه :
در مورد واژه شعوبی و علل اطلاق اين نام به مبارزان کلامی و فرهنگی برعليه دعاوی نژادپرستانه اعراب دلايلی چند از سوی مورخان بيان گشته است . از جمله استناد مخالفان برتری طلبی اعراببه ايه ای از ايات قران کريم را سببی بر اين امر بر شمرده اند.
«يا ايهاالناس انا خلقناکم من ذکر و انثی و جعلناکم شعوبا و قبائل لتعارفوا ؛ ان اکرمکمعندالله اتقيکم ...»
«ای مردمان ؛ ما شما را از مردی و زنی افريده ايم واينکه شما به ملل و قبايل تقسيم شده ايد برای انست که يکديگر را بشناسيد . همانا درپيشگاه خداوند هرکه پرهيزگارتر است بزرگوارتر است ... »
از سوی ديگر برخیمورخان نيز واژه شعوبی را برگرفته از شعوب که جمع شعب است می دانند و شعب خود عبارتاز گروه يا قوم يا ملتی است که تعداد افرادش از قبيله و طايفه و عشيره افزونتر باشد . ( نهضتشعوبيه؛ ص ۱۹۷) اما انچه روشن است بيشترمورخان و اگاهان به تاريخ سده های ابتدايی اسلام را اعتقاد بر انست که کاربرد يافتنواژهشعوبيهبرای اين مبارزان وادی فرهنگ و عقيدهاستناد انان به ايه يادگشته در سطور فوق بوده است .
به هر حال شعوبيهاکسانی بودند که ادعای برابری تمامی اقوام را داشتند و تفاخر و نژادپرستی عربان رادر ضديت کامل با قوانينن اسلامی دانسته و ان را يکسره مردود می دانستند ( تاريخايران بعد از اسلام ؛ ص ۳۸۴) دعاوی اين گروه که به اهل تسويه نيز نامور گشته بودندبهانه ای گرديد برای طبقات ناراضی و پرجوش و خروش موالی که نه تنها برتری فطریاعراب را انکار نمايند بلکه اقوام عرب را پست تر از ديگر اقوام بدانند . شعوبيان رااعتقاد و ادعا بر اين بود که عربان در طول تاريخ حکومتی نداشته اند و قدرتی به همنرسانيده اند و صنعت و هنری را به جهان نبخشيده اند و علم وحکمتی را به دنيا ندادهاند و اين قران و ايين اسلامی که سبب تفاخر اعراب گرديده است اختصاصی به اعرابندارد و قران خود با اين ادعای متعصبانه مخالف است و انرا گزاف و ناروا می داند . (همان ؛ ص۳۸۴)
همچنين ؛ شعوبيان اعتقاد و افتخار عربان در مورد نسب و شجرهنامه خويش را مورد تمسخر و ريشخند قرار می دادند و به انان می گفتند چگونه است کهنسب و تبار خويش را مايه مباهات و افتخار می دانيد در حاليکه به روزگار جاهليت بهعقد و ازدواج مقيد نبوديد و يکی از انواع ازدواجتان اين بود که يک زن در يک زمانچندين شوهر داشت ؟( نهضتشعوبيه؛ ص ۲۰۵) در حقيقتشعوبيان اينگونه سخنان را بی پروا و گستاخانه در اشعار خويش می گفتند و در کتابهایخويش می نگاشتند و اين امر به ويژه در اواخر عهد اموی رواج بسيار يافت ( تاريخايران بعد ار اسلام ؛ ص ۳۸۵) و البته با اغاز خلافت عباسيان اين صداهای مخالفبلندتر گرديد و شدت بسيار يافت ( نبئی ؛ ابوالفضل ؛ نهضتهای سياسی مذهبی در تاريخايران ؛ مشهد : دانشگاه فردوسی ؛ ۱۳۷۶ ؛ ص۶۹ )
از سويی دگر شعوبيان رسوم وادابی را که خاص اعراب بود و به اسلام ربطی نداشت و از رسوبات بازمانده عصر جاهليتبه شمار می رفت مکررا مسخره می نمودند و شيوه اعراب را در جنگ و صلح و همچنين رسمانان در سخنرانی و شعر را مورد طعن قرار می دادند و حتی بلاغت اعراب را که بدانبسيار می نازيدند ناچيز دانسته و خشونت اواز و موسيقی انان را نشانه ای برای همنشينی و همخويی انان با شتر می دانستند . ( تاريخ ايران بعد از اسلام ؛ ص ۳۸۵) انانهمچنين زبان پارسی را نيز وسيله ای در جهت تفاخر خويش بر اعراب قرار دادند وکتابهايی نظير کليله و دمنه ؛ تاج نامه ؛ ايين نامه ؛ خداينامه ؛ ويس و رامين ؛هزارافسان ؛ فهلويات و ترانه های خسروانی را که هنوز از اسيب روزگار به دور ماندهبودند را به عربی ترجمه نمودند ( همان ؛ ص ۳۸۵ ) و البته شعوبيان گاها در تاييدفضايل و برتری عجم بر عرب به جعل حديث دست می یازيدند ؛ کاری که به عينه از سویعربان نيز برای معارضه با شعوبيان انجام می گرفت . ( همان ؛ ص۳۸۷ )
شعوبيانچون مباهات عربان به شعر و ادب را ديدند به سرودن اشعار به زبان عربی نيز رویاوردند و فخر و مباهات خويش را دران اشعار جای دادند ( نهضتهای سياسی مذهبی درتاريخ ايران ؛ ص۷۸) از نامورترين مشاهير شعوبی که چکامه سرايی در مخالفت با برتریطلبی اعراب را وجه همت خويش قرار داد اسماعيل بن يسار سنايی است که به تعصب و ايراندوستی شهره گشته بود ( همان ؛ ص۷۸) و داستانهای بسياری از بی پروايی و گستاخانه سخنگفتنش نقل گشته است ؛ از جمله در تواريخ امده است که وی به روزگار حکومت هشام بنعبدالملک اموی به نزدش رفته و شعری خواند که دران از عظمت و بزرگی نژاد و تبارايرانی سخن بسيار رفته بود و گفته بود کيست به مانند خسرو و شاپور و هرمزان در خورفخر و تعظيم باشد ؟ و هشام نيز در پاسخ درحاليکه بسيار اشفته و خشمگين گشته بوددستور تازيانه زدن او را صادر نمود . (زرين کوب ؛ عبدالحسين ؛ دوقرن سکوت ؛ تهران :سخن ؛ چاپ نهم ؛ ۱۳۷۸ ؛ ص۳۰۰ )
از ديگر نامداران شعوبی که اشعار بسياری رادر مدح عجم و هجو اعراب سرود و در بسياری از اين اشعار مکررا شترچرانی و موش خواریاعراب را به انان گوشزد نمود بشار بن برد می باشد ( تاريخ ايران بعد از اسلام ؛ ص ۳۸۵) که سرانجام در روزگار حکومت مهدی عباسی به زنديق بودن متهم گرديد و کشته شد . ( نهضتشعوبيه؛ ص ۲۲۹)
اما در معرفی نامدارانشعوبيهبه هيچ وجه نمی توان از نام ابن مقفع به اسانیگذر نمود . ابومحمد عبدالله بن مقفع که از بزرگان شعوبی در اواخر دوره اموی و اوايلعهد عباسی به شمار می رود کتابهایی بسيار و از جمله کتابهای ايين نامه ؛ خداينامه ؛کليله و دمنه ؛ ادب الکبير و ادب الصغير را از پهلوی به عربی ترجمه نمود . اما اونيز سرانجام فرجامی ناخوش را به جان خريد و به عصر خلافت منصور عباسی و بنابر اشارهاو به دست سفيان بن يزيد بن مهلب حاکم بصره به اتهام کفر و زنديق بودن دست و پا يشبريده گشت و به تنور روشن وسوزان انداخته شد . ( همان ؛ ص۲۵۲)
اما در مورداينکه شعوبيان در زمره کداميک از گروهها و فرقهای اسلامی بودند سخن بسيار است و نمیتوان انان را در زمره فرقه ای مشخص و ويژه برشمرد . زيرا انان در تمامی گروههای کهامويان و سياستهايشان را بر نمی تابيدند حضور داشتند ؛ در حقيقت شعوبيان راطرفدارانی بسيار در ميان شيعيان و خوارج و معتزله و ... بود. ( تاريخ ايران بعد ازاسلام ؛ ص۳۸۶) به عنوان نمونه در مورد رابطه مکتب تشيع با مسلک شعوبی می توان اظهارداشت چون پناهگاه هردو ايران بوده است و همچنين تبليغات شيعی برپايه رفق و مدارا باتمامی مسلمانان و شايسته دانستن خاندان پيامبر برای خلافت ؛ ( به دور از ادعای عربکه خلافت را حق عرب می دانست )انجام می گشت زمينه نزديکی هواداران شيعی و شعوبیمهيا گرديد . ( نهضتهای سياسی مذهبی در تاريخ ايران ؛ ص۷۵) و در رابطه انان باخوارج نيز می توان اعتقاد خارجيان را که خلافت را ويژه اعراب و قريش نمی دانستد وهرکسی را که متقی تر و مومن تر بود ؛ شايسته خلافت می پنداشتند( همان ؛ ص۷۶) سببساز نزديکی اين دو فرقه دانست .
اما به طور کلی انچه روشن است اينست کهشعوبيان مراحل مختلفی را با فراز و فرود بسيار گذراندند به گونه ای که در ابتدارهبران شعوبی بر اصل برابری ملتها تکيه داشتند و خود را اهل تسويه يعنی طرفدارانبرابری عرب و عجم می دانستند که اين زمان دوران اوج و شکوفايی انان بود. زيرا بااينگونه استدلال و منطق هم حمايت و پشتيبانی اسلام و مسلمانان راستين را پشت سرخويش حس می کردند و هم امويان را که سياست برتری نژادی داشتند مستقيما با منطقاسلامی مورد حمله قرار می دادند . و ليکن ؛ اندک اندک و در پی ادامه يافتن سياستخشن نژادی امويان خط سير نهضت به سوی اثبات فضيلت و برتری عجم بر عرب ميل نمود وشعوبيان دقيقا به کاری دست يازيدند که اعراب را به سبب اجرای ان مورد اعتراض قرارمی دادند و در واقع باورهای نهضت شعوبی از اصل تسويه به اصل تفضيل سير نمود و حتیبرخی از شعوبيان دين اسلام را چون منتسب به عربان بود کنار نهادند ( نهضتهای سياسیمذهبی در تاريخ ايران ؛ ص۷۴) و بدين ترتيب مرام شعوبی که در مرحله اول نهضتطرفداران بسياری يافته بود و حتی از ميان اعراب بسيار بودند که پشتيبان شعوبی گریبودند بسيار ناتوان گرديد .
|
|
|
|
arash shivatir ، کاربر روبرو از شما به خاطر پست مفیدتان تشکر کرده است :
|
|
27th January 2008
|
#6
|
|
تاریخ عضویت: Apr 2007
نوشته ها: 4,869
تشکر از دیگران: 3,761
تشکر شده 6,673 بار در 3,448 پست
|
|
|
ب: مبارزه های مسلحانه:
همانگونه که سابق بر این بیان گردید ایرانیان و موالی پس ازاینکه بر خلاف اصول تبلیغی اسلام مورد ستم و جور بسیار از سوی حکومت اموی قرار گرفتند و انواع و اقسام ازار و شکنجه را متحمل گشتند " رخوت و سستی راروا ندانسته و از هر فرصتی سود جسته تا به ارکان خلافت متعصب عربی ضربه وارد سازدتا شاید بتوانند به اندکی از حق و حقوق از دست رفته خویش دگربار دست یابند . عمده جنبش هایی که در ان موالی نقشی گسترده و پررنگ ایفا داشتند و با به دست گرفتن شمشیرو برکف گرفتن جان خویش از ان پشتیبانی لازم را مبذول داشتند به شرح ذیل می باشد :
|
|
|
27th January 2008
|
#7
|
|
تاریخ عضویت: Apr 2007
نوشته ها: 4,869
تشکر از دیگران: 3,761
تشکر شده 6,673 بار در 3,448 پست
|
|
|
1-قیام مختار :
مختار فرزند ابوعبیده ثقفی است و ابوعبیده از سرداران و سالاران لشگریان عرب به هنگام حمله به ایران زمین بود که در نبرد پل به زیر دست و پای پیلهای سپاهیان ایران له گشت و جان باخت ( مسعودی ، ابوالحسن علی بن الحسین ، مروج الذهب و معادن الجوهر ، جلد دوم ، ترجمه ابوالقاسم پاینده ، تهران : بنگاه ترجمه و نشر کتاب ، 1347 ، ص79) انگونه که از تواریخ بر می اید مختار خود داعیه امارت و خلافت داشت و حتی بنا بر بعضی قراین و شواهد داعیه پیامبری و رسالت نیز داشت ، لیکن به هنگامیکه شور و اشتیاق مردمان کوفه را در مبارزه با بنی امیه در جهت خونخواهی حسین بن علی (ع) و توبه به سبب عدم پشتیبانی و حمایت از نواده پیامبر اکرم در واقعه کربلا را به چشم دید، برای انکه بتواند انان را جذب خویش سازد ، دعاوی انان را تایید و انان را مورد حمایت خویش قرار داد . ( تاریخ ایران بعد از اسلام ، ص356) و انگاه به علی بن حسین (ع) نامه ای نگاشت و خواستار ان گردید که به نام او تبلیغ نماید ، لیکن علی بن حسین (ع) درخواست مختار را با بیان اینکه مختار خاندان علی (ع) را بهانه و وسیله ای جهت جلب توجه مردمان کوفه و عراق قرار داده است رد نمود . ( مروج الذهب و معادن الجوهر ، ج2 ، ص79 ) مختار نیز به ناچار روی به سوی محمد حنیفه دیگر فرزند علی بن ابیطالب (ع) نمود و تبلیغ به نام او را خواستار گردید ( نهضتهای سیاسی مذهبی در تاریخ ایران ، ص 22) و که مورد پذیرش محمد حنیفه قرار گرفت و بدین ترتیب مختار خویشتن را نماینده و فرستاده محمد بن علی (ع) معرفی نمود و بدینسان اهل کوفه که پس از مرگ یزید بن معاویه با عبدالله بن زبیر پیمان بسته بودند از پیمانشان با فرزند زبیر پشیمان گشته و بیشترشان به گرد مختار جمع گشتند . ( تاریخ ایران بعد از اسلام ، ص 357) و البته در تواریخ امده است که حتی محمد حنیفه نیزاز دعاوی مختار بیمناک گشته و از حمایتش پشیمان گردید لیکن به سبب بیم از تنها و بی یاور ماندن و گرفتار گشتن به دست عبدالله بن زبیر از تصمیم خویش مبنی بر لعن نمودن و طرد ساختن مختار منصرف گشت و از اجرای ان خودداری نمود . ( مروج الذهب و معادن الجوهر، ج 2 ، ص 80)
اما به هرحال مختار چون با مردم بر پیروی از قران و سنت پیامبر و خونخواهی حسین بن علی (ع)و دفاع از ضعفا و مظلومین بیعت می داشت علاوه بر حمایت مردم کوفه و توابین ، پشتیبانی موالی را نیز که در حقیقت در زمره ضعفا و ستمدیدگان به شمار می امدند به دست اورد ( تاریخ ایران بعد از اسلام ، ص 357) این موالی که در لشگر مختار گرد امدند بیش از سایر یاران او حس نفرت و کینه نسبت به خاندان اموی را در سینه داشتند و گویند که تعداد موالی به حدی در سپاه مختار چشمگیر بود که عربان مخالف مختار بیان می داشتند که در لشگرگاه مختار حتی کلمه ای نیز به زبان عربی شنیده نمی شود (همان ، ص357) و برخی مورخان شمار انان را بیش از بیست هزارنفر یاد داشته اند ( نهضتهای سیاسی مذهبی درتاریخ ایران ، ص 22)
به هر حال روشن است که موالی که به ویژه در کوفه بسیار بودند مورد دلجویی مختار قرار گرفتند و مختار به انان اجازه سوار گشتن بر اسب داد و از غنایم جنگ نیز به انان سهم داد واما شگفت انجاست که مختار اگر خیانت و دورویی از اشراف و بزرگان عرب می دید اموالشان را مصادره می کرد و به موالی می بخشید ( دوقرن سکوت ، ص97 و تاریخ ایران بعد از اسلام ، ص 357) و بین ترتیب با پشتیبانی سرسختانه موالی کار مختار پیشرفت بسیار یافت و او به غیر از کوفه ، دگر شهرهای عراق و سرزمینهای اذربایجان و ری و اصفهان را نیز به تحت انقیاد خویش در اورد .( تاریخ ایران بعد از اسلام ، ص 357) این قیام که به سال 65 هجری رخ داد سبب گردید بیشتر موثران و مباشران واقعه کربلا نابود گردند و سرهای افرادی بسان عمرسعد و شمر بن ذی الجوشن و خولی و حفص بن عمر بن سعد به نزد محمد حنیفه فرستاده شود ( رضایی ، عبدالعظیم ، تاریخ ده هزار ساله ایران ، جلد دوم ، تهران : اقبال ، چاپ دوازدهم ، 1379 ، ص194)
لیکن سرانجام توجه و اعتماد بیش از حد او یه موالی و مردمان غیر غرب سبب گردید که اشراف عرب و حتی بنا به روایاتی محمد حنیفه از او رویگردان شوند و نهضت او را بیشتر نهضتی ضد عربی بپندارند و در نتیجه به مصعب بن زبیر دشمن و مخالف سرسخت مختار بپیوندند و مقدمات شکست او را فراهم اورند ( نهضتهای سیاسی مذهبی در تاریخ ایران ، ص22) واین نظر زمانی موکدا تایید می گردد که مورخ می یابد پس از شکست مختار از مصعب ، هشت هزار نفر از لشگریان او تسلیم گشته اند ، اسرایی که حتی یک دهمشان نیز عرب نبوده اند ( دو قرن سکوت ، ص96) اما این نهضت که بیش از شانزده ماه و بنا به روایتی بیش از هجده ماه به طول انجامید ( جهت اطلاعات بیشتر رجوع کنید به نهضتهای سیاسی مذهبی در تاریخ ایران ، ص 22 و دوقرن سکوت ، ص 96) اثرات بسیار زیادی درپی نهاد و به موالی یاد داد که می توانند بر ضد حاکمان مستبد و ستم پیشه اموی واکنش نشان دهند و به دفاع از خویش بپردازند .
|
|
|
|
arash shivatir ، کاربر روبرو از شما به خاطر پست مفیدتان تشکر کرده است :
|
|
27th January 2008
|
#8
|
|
تاریخ عضویت: Apr 2007
نوشته ها: 4,869
تشکر از دیگران: 3,761
تشکر شده 6,673 بار در 3,448 پست
|
|
|
2 -شورش عبدالرحمن بن محمد بن اشعث :
عبدالرحمن بن محمد بن اشعث سردار اموی که از خویشان و نزدیکان حجاج بن یوسف حاکم عراق بود و از سوی او حکومت سیستان را برعهده داشت به سال 81 هجری مخالفت با حجاج و به پیرو ان بنی امیه را پیشه خویش ساخت. وی در اندک زمانی سیستان و کرمان و بصره و فارس را به زیر کنترل خویش دراورد اما سرانجام در نبرد روی داده در منطقه دیرالجماجم شکست را پذیرا گشت و به نزد رتبیل حاکم زابلستان ، با نظر به سابقه اشنایی ، پناه برد ، اما رتیبل از بیم حجاج پناهنده خویش را دستگیر و به سوی عراق گسیل داشت لیکن در میانه راه ابن اشعث از بیم شکنجه های خوفناک حجاج خود را از پشت بامی به زمین انداخت و مرد . ( تاریخ ایران بعد از اسلام ، ص 360 و نهضت شعوبیه ، ص 151)
در این شورش نیز بسان قیام مختار موالی حضوری گسترده داشتند . نارضایتی از خلافت اموی و همچنین بیعت ابن اشعث با حسن بن مثنی نواده علی بن ابیطالب (ع) سبب گشت تا موالی که باوجود اسلام پذیرفتن همچنان خراج اهل ذمه را پرداخت می نمودند به لشگریان ابن اشعث بپیوندند ( تاریخ ایران بعد از اسلام ، ص360).
در تواریخ امده است که در لشگر ابن اشعث پهلوانی ایرانی به نام فیروز حضور داشت و دلاوری و بی باکی او موجبات نگرانی حجاج را تدارک دیده بود و این بیم به حدی بود که حجاج برای سر او ده هزار درهم جایزه نهاد . سرانجام فیروز پس از پذیرا گشتن شکست به نبرد دیرالجماجم به خراسان گریخت اما در انجا گرفتار ابن مهلب گشت و به سوی حجاج گسیل داشته شد و حجاج نیز او را با شکنجه هایی بسیار سخت و دهشتناک به قتل رساند . ( دو قرن سکوت ، ص16 و نهضت شعوبیه ، ص151)
|
|
|
|
arash shivatir ، کاربر روبرو از شما به خاطر پست مفیدتان تشکر کرده است :
|
|
27th January 2008
|
#9
|
|
تاریخ عضویت: Apr 2007
نوشته ها: 4,869
تشکر از دیگران: 3,761
تشکر شده 6,673 بار در 3,448 پست
|
|
|
3 -مبارزات خوارج :
خوارج که به روزگار خلافت علی بن ابی طالب (ع) و پس از نبرد صفین در جامعه اسلامی رسما به عنوان یک گروه اجتماعی ، مذهبی ، سیاسی ظهور یافتند نیز با روشهای گوناگون بنای مخالفت با بنی امیه را نهادند و شگفت انجاست که از بزرگترین و برترین همراهان و همکاران انان موالی ایران زمین بودند. ( دوقرن سکوت ، ص101) و البته قدرت این خوارج که خلافت موروثی را بر خلاف ایین اسلام و قران می پنداشتند به حدی بود که با قیامها و جنبشهای خویش سراسر ***** خلافت را دچار وحشت و اضطراب می ساختند ( نهضت شعوبیه ، ص214)
از نامورترین موالی ایرانی پشتیبان خوارج می توان به عالمی به نام« بشکست» اشاره داشت که در مدینه می زیست و در علم نحو استاد به شمار می امد . او از مشوقان و ترغیب کنندگان مردم جهت پیوستن به خوارج بود و در قیامهای خوارج نقش عمده ای بر عهده داشت و سرانجام در زمان خلافت مروان دستگیر و به دار مکافات اویخته شد ( تاریخ ایران بعد از اسلام ، ص 359)
از سوی دیگر طایفه ای از خوارج که به ازارقه نامور بودند ، شهر کرمان را پایگاه خویش قرار دادند . اینان چندین بار به کوفه یورش بردند و مشکلات بسیار برای دستگاه خلافت اموی پدید اوردند و البته سرانجام به گروههای مختلف تقسیم گشتند و به همین سبب پس از مدتی به به دست ابن مهلب مضمحل و نابود گشتند ( تاریخ ده هزار ساله ایران ، جلد دوم ، ص214)
به طور کلی انچه روشن است ، خوارج در تاریخ ایران از اهمیت بسیار برخوردارند زیرا مرکز و پایگاه اصلی انان معمولا سیستان و یا خراسان بود و در سده های اول تا سوم هجری همواره برای خلفا دردسر ومصایب بسیار فراهم می نمودند و گاها حتی خلفا خود شخصا برای دفع و سرکوب انان رهسپار ایران می گشتند . (همان ، ص219)
|
|
|
27th January 2008
|
#10
|
|
تاریخ عضویت: Apr 2007
نوشته ها: 4,869
تشکر از دیگران: 3,761
تشکر شده 6,673 بار در 3,448 پست
|
|
|
4 -قیام زید بن علی :
زید فرزند علی بن حسین بن علی بن ابی طالب ( ع ) نیز از کسانی بود که پرچم طغیان را یرعلیه خاندان اموی برافراشت . وی که از جانب هشام بن عبدالملک خلیفه اموی دل نگران بود به عراق رفته بود و درانجا ناراضیان کوفه اعم از شیعه و موالی و خوارج او را به خروج بر علیه حکومت ترغیب نموده بودند و او درخواست انان را علیرغم اینکه برادرش محمد باقر(ع) او را از این کار برحذر داشته بود و نسبت به بی وفایی اهل کوفه هشدار داده بود پذیرفت ( تاریخ ده هزار ساله ایران ، جلد دوم ، ص 219) دعوت او که تا حدی بیعت با مختار را به یاد موالی می اورد ( تاریخ ایران بعد از اسلام ، ص361) با شعار پیروی از کتاب و سنت و جهاد و مبارزه با ظلم و دفاع لز مظلوم اغاز گشت ( نهضتهای سیاسی مذهبی درتاریخ ایران ، ص23) دعوت وی که در کوفه و بصره مدائن طرفدارانی یافته بود در ری و گرگان و خراسان هم مورد توجه قرار گرفت ( همان ، ص23)اما یوسف بن عمر ثقفی که در این هنگام فرمانداری عراق را بر عهده داشت و در خونریزی و خشونت و وحشی گری از هم طایفه خویش حجاج بن یوسف دست کمی نداشت از طرح واندیشه زید اگاهی یافته ودر پی مقابله با او برامد و بدین ترتیب زید را وادار نمود تا پیش از موعد مقرر و به هنگامیکه هنوز یارانش در انتخاب زمان مناسب برای خروج تردید داشتند قیام را اغاز نماید . بدین سبب کسانی که در خارج از کوفه به زید وعده یاری و همراهی داده بودند غافلگیر گشته و پانزه هزار نفر از کوفیان نیز که با وی پیمان بسته بودند پیمان شکنی نموده و او فقط با دویست وهجده نفر خروج می نماید که سرانجامی بهتر از کشته شدن نمی یابد . این اتفاق به صفر سال 122 هجری رخ داد . ( تاریخ ایران بعد از اسلام ، ص 362)
ادامه دارد
|
|
|
|