6th May 2011
#1
تاریخ عضویت: Jan 2010
نوشته ها: 12,130
تشکر از دیگران: 2,898
تشکر شده 18,129 بار در 7,930 پست
حالت
ديـــوان غـــــزليــات فــارســي شهـــــــــــــــريــار (ره)
گذار آرد مه من گاهگاه از اشتباه اینجا
فدای اشتباهی کآرد او را گاهگاه اینجا
مگر ره گم کند کو را گذار افتد به ما یارب
فراوان کن گذار آن مه گم کرده راه اینجا
کله جا ماندش این جا و نیامد دیگرش از پی
نیاید فی المثل آری گرش افتد کلاه اینجا
نگویم جمله با من باش و ترک کامکاران کن
چو هم شاهی و هم درویش گاه آنجاو گاه اینجا
هوای ماه خرگاهی مکن ای کلبه درویش
نگنجد موکب کیوان شکوه پادشاه اینجا
توئی آن نوسفر سالک که هر شب شاهد توفیق
چراغت پیش پا دارد که راه اینجا و چاه اینجا
بیا کز دادخواهی آن دل نازک نرنجانم
کدورت را فرامش کرده با آئینه آه اینجا
سفر مپسند هرگز شهریار از مکتب حافظ
که سیر معنوی اینجا و کنج خانقاه اینجا
----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
عشقين كي قراريندا وفا اولمياجاقميش
بيلمم كي طبعيت نيه قويموش بو قراري ؟
عشق واريدي شهريارين گللي چيچكلي
افسوس قارا يل اسدي خزان اولدي بهاري
3 کاربر از شما به خاطر پست مفیدتان تشکر کرده اند :
6th May 2011
#2
تاریخ عضویت: Jan 2010
نوشته ها: 12,130
تشکر از دیگران: 2,898
تشکر شده 18,129 بار در 7,930 پست
حالت
علی ای همای رحمت تو چه آیتی خدا را
که به ماسوا فکندی همه سایه هما را
دل اگر خداشناسی همه در رخ علی بین
به علی شناختم من به خدا قسم خدا را
به خدا که در دو عالم اثر از فنا نماند
چو علی گرفته باشد سر چشمه بقا را
مگر ای سحاب رحمت تو بباری ارنه دوزخ
به شرار قهر سوزد همه جان ماسوا را
برو ای گدای مسکین در خانه علی زن
که نگین پادشاهی دهد از کرم گدا را
بجز از علی که گوید به پسر که قاتل من
چو اسیر تست اکنون به اسیر کن مدارا
بجز از علی که آرد پسری ابوالعجائب
که علم کند به عالم شهدای کربلا را
چو به دوست عهد بندد ز میان پاکبازان
چو علی که میتواند که بسر برد وفا را
نه خدا توانمش خواند نه بشر توانمش گفت
متحیرم چه نامم شه ملک لافتی را
بدو چشم خون فشانم هله ای نسیم رحمت
که ز کوی او غباری به من آر توتیا را
به امید آن که شاید برسد به خاک پایت
چه پیامها سپردم همه سوز دل صبا را
چو تویی قضای گردان به دعای مستمندان
که ز جان ما بگردان ره آفت قضا را
چه زنم چونای هردم ز نوای شوق او دم
که لسان غیب خوشتر بنوازد این نوا را
«همه شب در این امیدم که نسیم صبحگاهی
به پیام آشنائی بنوازد آشنا را»
ز نوای مرغ یا حق بشنو که در دل شب
غم دل به دوست گفتن چه خوشست شهریارا
----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
عشقين كي قراريندا وفا اولمياجاقميش
بيلمم كي طبعيت نيه قويموش بو قراري ؟
عشق واريدي شهريارين گللي چيچكلي
افسوس قارا يل اسدي خزان اولدي بهاري
4 کاربر از شما به خاطر پست مفیدتان تشکر کرده اند :
6th May 2011
#3
تاریخ عضویت: Jan 2010
نوشته ها: 12,130
تشکر از دیگران: 2,898
تشکر شده 18,129 بار در 7,930 پست
حالت
به چشمک اینهمه مژگان به هم مزن یارا
که این دو فتنه بهم می زنند دنیا را
چه شعبده است که در چشمکان آبی تو
نهفته اند شب ماهتاب دریا را
تو خود به جامه خوابی و ساقیان صبوح
به یاد چشم تو گیرند جام صهبا را
کمند زلف به دوش افکن و به صحرا زن
که چشم مانده به ره آهوان صحرا را
به شهر ما چه غزالان که باده پیمایند
چه جای عشوه غزالان بادپیما را
فریب عشق به دعوی اشگ و آه مخور
که درد و داغ بود عاشقان شیدا را
هنوز زین همه نقاش ماه و اختر نیست
شبیه سازتر از اشگ من ثریا را
اشاره غزل خواجه با غزاله تست
صبا به لطف بگو آن غزال رعنا را
به یار ما نتوان یافت شهریارا عیب
جز این قدر که فراموش می کند ما را
----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
عشقين كي قراريندا وفا اولمياجاقميش
بيلمم كي طبعيت نيه قويموش بو قراري ؟
عشق واريدي شهريارين گللي چيچكلي
افسوس قارا يل اسدي خزان اولدي بهاري
4 کاربر از شما به خاطر پست مفیدتان تشکر کرده اند :
6th May 2011
#4
تاریخ عضویت: Feb 2011
نوشته ها: 629
تشکر از دیگران: 2,713
تشکر شده 2,144 بار در 1,099 پست
حالت
در وصل هم ز عشق تو ای گل در آتشم
عاشق نمی شوی که ببینی چه می کشم
با عقل آب عشق به یک جو نمی رود
بیچاره من که ساخته از آب و آتشم
----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
عشق مانند شن روان است، اگر به آن چنگ بزنید از میان دستان شما خواهد لغزید
به آرامی پیمانه ای از آن بردارید تا روح شما را لبریز کند.
همچنان که شن در جستجوی پر کردن فضای خالی دستان شماست . . .
4 کاربر از شما به خاطر پست مفیدتان تشکر کرده اند :
6th May 2011
#5
تاریخ عضویت: Feb 2011
نوشته ها: 629
تشکر از دیگران: 2,713
تشکر شده 2,144 بار در 1,099 پست
حالت
لب بر لبم بنه بنوازش دمی چو نی
تا بشنوی نوای غزلهای دلکشم
ساز صبا بناله شبی گفت شهریار
این کار تست من همه جور تو می کشم
----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
عشق مانند شن روان است، اگر به آن چنگ بزنید از میان دستان شما خواهد لغزید
به آرامی پیمانه ای از آن بردارید تا روح شما را لبریز کند.
همچنان که شن در جستجوی پر کردن فضای خالی دستان شماست . . .
4 کاربر از شما به خاطر پست مفیدتان تشکر کرده اند :
6th May 2011
#6
تاریخ عضویت: Feb 2011
نوشته ها: 629
تشکر از دیگران: 2,713
تشکر شده 2,144 بار در 1,099 پست
حالت
شب همه بی تو کار من شکوه بماه کردن است
روز ستاره تا سحر تیره به آه کردن است
متن خبر که یک قلم بی تو سیاه شد جهان
حاشیه رفتنم دگر نامه سیاه کردن است
----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
عشق مانند شن روان است، اگر به آن چنگ بزنید از میان دستان شما خواهد لغزید
به آرامی پیمانه ای از آن بردارید تا روح شما را لبریز کند.
همچنان که شن در جستجوی پر کردن فضای خالی دستان شماست . . .
3 کاربر از شما به خاطر پست مفیدتان تشکر کرده اند :
6th May 2011
#7
تاریخ عضویت: Jan 2010
نوشته ها: 12,130
تشکر از دیگران: 2,898
تشکر شده 18,129 بار در 7,930 پست
حالت
سنین عمر به هفتاد میرسد ما را
خدای من که به فریاد میرسد ما را
گرفتم آنکه جهانی به یاد ما بودند
دگر چه فایده از یاد میرسد ما را
حدیث قصه سهراب و نوشداروی او
فسانه نیست کز اجداد میرسد ما را
اگر که دجله پر از قایق نجات شود
پس از خرابی بغداد میرسد ما را
به چاه گور دگر منعکس شود فریاد
چه جای داد که بیداد میرسد ما را
تو شهریار علی گو که در کشاکش حشر
علی و آل به امداد میرسد ما را
----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
عشقين كي قراريندا وفا اولمياجاقميش
بيلمم كي طبعيت نيه قويموش بو قراري ؟
عشق واريدي شهريارين گللي چيچكلي
افسوس قارا يل اسدي خزان اولدي بهاري
4 کاربر از شما به خاطر پست مفیدتان تشکر کرده اند :
6th May 2011
#8
تاریخ عضویت: Jan 2010
نوشته ها: 12,130
تشکر از دیگران: 2,898
تشکر شده 18,129 بار در 7,930 پست
حالت
زمستان پوستین افزود بر تن کدخدایان را
ولیکن پوست خواهد کند ما یک لا قبایان را
ره ماتم سرای ما ندانم از که می پرسد
زمستانی که نشناسد در دولت سرایان را
به دوش از برف بالاپوش خز ارباب می آید
که لرزاند تن عریان بی برگ و نوایان را
به کاخ ظلم باران هم که آید سر فرود آرد
ولیکن خانه بر سر کوفتن داند گدایان را
طبیب بی مروت کی به بالین فقیر آید
که کس در بند درمان نیست درد بی دوایان را
به تلخی جان سپردن در صفای اشک خود بهتر
که حاجت بردن ای آزاده مرد این بی صفایان را
به هر کس مشکلی بردیم و از کس مشکلی نگشود
کجا بستند یا رب دست آن مشکل گشایان را
نقاب آشنا بستند کز بیگانگان رستیم
چو بازی ختم شد بیگانه دیدیم آشنایان را
به هر فرمان آتش عالمی در خاک و خون غلطید
خدا ویران گذارد کاخ این فرمانروایان را
به کام محتکر روزی مردم دیدم وگفتم
که روزی سفره خواهدشد شکم این اژدهایان را
به عزت چون نبخشیدی به ذلت می ستانندت
چرا عاقل نیندیشد هم از آغاز پایان را
حریفی با تمسخر گفت زاری شهریارا بس
که میگیرند در شهر و دیار ما گدایان را
----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
عشقين كي قراريندا وفا اولمياجاقميش
بيلمم كي طبعيت نيه قويموش بو قراري ؟
عشق واريدي شهريارين گللي چيچكلي
افسوس قارا يل اسدي خزان اولدي بهاري
4 کاربر از شما به خاطر پست مفیدتان تشکر کرده اند :
6th May 2011
#9
تاریخ عضویت: Feb 2011
نوشته ها: 629
تشکر از دیگران: 2,713
تشکر شده 2,144 بار در 1,099 پست
حالت
آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا ؟
بیوفا حالا که من افتادهام از پا چرا؟
نوشدارویی و بعد از مرگ سهراب آمدی
سنگدل این زودتر میخواستی حالا چرا؟
نازنینا ما به ناز تو جوانی دادهایم
دیگر اکنون با جوانان ناز کن با ما چرا؟
آسمان چون جمع مشتاقان پریشان میکند
در شگفتم من نمیپاشد ز هم دنیا چرا؟
در خزان هجر گل، ای بلبل طبع حزین
خامشی شرط وفاداری بود غوغا چرا؟
شهریارا بیحبیب خود نمیکردی سفر
این سفر راه قیامت میروی تنها چرا؟
----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
عشق مانند شن روان است، اگر به آن چنگ بزنید از میان دستان شما خواهد لغزید
به آرامی پیمانه ای از آن بردارید تا روح شما را لبریز کند.
همچنان که شن در جستجوی پر کردن فضای خالی دستان شماست . . .
3 کاربر از شما به خاطر پست مفیدتان تشکر کرده اند :
6th May 2011
#10
تاریخ عضویت: Jan 2010
نوشته ها: 12,130
تشکر از دیگران: 2,898
تشکر شده 18,129 بار در 7,930 پست
حالت
بیداد رفت لاله بر باد رفته را
یا رب خزان چه بود بهار شکفته را
هر لاله ای که از دل این خاکدان دمید
نو کرد داغ ماتم یاران رفته را
جز در صفای اشک دلم وا نمی شود
باران به دامن است هوای گرفته را
وای ای مه دو هفته چه جای محاق بود
آخر محاق نیست که ماه دو هفته را
برخیز لاله بند گلوبند خود بتاب
آورده ام به دیده گهرهای سفته را
ای کاش ناله های چو من بلبلی حزین
بیدار کردی آن گل در خاک خفته را
گر سوزد استخوان جوانان شگفت نیست
تب موم سازد آهن و پولاد تفته را
یارب چها به سینه این خاکدان در است
کس نیست واقف اینهمه راز نهفته را
راه عدم نرفت کس از رهروان خاک
چون رفت خواهی اینهمه راه نرفته را
لب دوخت هر کرا که بدو راز گفت دهر
تا باز نشنود ز کس این راز گفته را
لعلی نسفت کلک در افشان شهریار
در رشته چون کشم در و لعل نسفته را
----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
عشقين كي قراريندا وفا اولمياجاقميش
بيلمم كي طبعيت نيه قويموش بو قراري ؟
عشق واريدي شهريارين گللي چيچكلي
افسوس قارا يل اسدي خزان اولدي بهاري
2 کاربر از شما به خاطر پست مفیدتان تشکر کرده اند :