شما عضو نیستید, برای دسترسی کامل به سایت لطفا از طریق این لینک ثبت نام نمائید.     close
 

تالارهای گفتمان جی تاک

جدیدترین موضوعات انجمنها دانلود تولبار جی تاک


بازگشت   تالارهای گفتمان جی تاک تاریخ ، فرهنگ و هنر ادبيات داستان
ارسال موضوع جدید  پاسخ
 
لینک مستقیم ابزارهای موضوع جستجو در موضوع
قدیمی 11th February 2008   #31

haleh

کاربر سایت

 haleh آواتار ها

تاریخ عضویت: Jan 2008
محل سکونت: صفحه اول دفترچه خاطرات
نوشته ها: 777
تشکر از دیگران: 216
تشکر شده 1,938 بار در 600 پست

 

کمک بدون فکر

من و بابام توی حیاط خانه مان بودیم. بابام داشت با شن کش زمین را هموار می کرد. من هم طنابی را که از پنجره اتاقمان آویزان بود گرفته بودم. داشتم به زحمت آن را می کشیدم. هرچه زور می زدم، طناب کشیده نمی شد.
‏بابام داشت زیر چشمی نگاهم می کرد. چون دید کاری از پیش نمی برم، آمد و گفت: تو زورت نمی رسد. بگذار کمکت کنم! من طناب را برایت می کشم.
‏بابام به زحمت طناب را کشید و کشید. آن قدر کشید تا عاقبت پیانوی قشنگ ما از پنجره بیرون آمد وافتاد توی حیاط.! تا چشمم به پیانو افتاد، پا گذاشتم به فرار. تازه یادم آمده بود که این طناب را چند روز پیش خودم به پایه پیانو بسته بودم.
‏راستش را بخواهید، بابام باید فرار می کرد. خودش بارها گفته بود: وقتی که می خواهیم به کسی کمک بکنیم، باید اول خوب فکر کنیم که کمک ما برای چیست و چه فایده یا ضرری دارد.

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

تا عشق و امیدی هست ..................چه باک از بوسه ی دیوانه سازان

haleh آفلاين است  
Digg this Post!Add Post to del.icio.usBookmark Post in TechnoratiTweet this Post!
پاسخ با نقل قول
haleh ، کاربر روبرو از شما به خاطر پست مفیدتان تشکر کرده است :
قدیمی 11th February 2008   #32

haleh

کاربر سایت

 haleh آواتار ها

تاریخ عضویت: Jan 2008
محل سکونت: صفحه اول دفترچه خاطرات
نوشته ها: 777
تشکر از دیگران: 216
تشکر شده 1,938 بار در 600 پست

 

بابایی که نمی تواند خون ببیند

‏بابام داشت باغچه خانه مان را بیل می زد. من هم داشتم توی حیاط خانه مان با اسباب بازیهایم بازی می کردم. نمی دانم چطور شد که انگشتم را بریدم. خون از انگشتم می چکید. دویدم و رفتم پیش بابام تا زخم انگشتم را ببندد. تا بابام چشمش به خونی افتاد که از انگشت من می چکید، خیلی ناراحت شد. غش کرد و افتاد روی صندلی.
‏من هر چه به بابام می گفتم که زخم انگشتم را ببندد، بابام جواب نمی داد. فهمیدم که غش کرده است. دلم خیلی سوخت. رفتم و لوله آب را آوردم و به صورت بابام آب پاشیدم تا حالش خوب شود.
‏بابام چشمهایش را باز کرد و از روی صندلی بلند شد. دنبال من گذاشت. من هم پا گذاشتم به فرار. من دویدم و بابام دوید. از زخم انگشت من خون می چکید و از سر تا پای بابام آب!

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

تا عشق و امیدی هست ..................چه باک از بوسه ی دیوانه سازان

haleh آفلاين است  
Digg this Post!Add Post to del.icio.usBookmark Post in TechnoratiTweet this Post!
پاسخ با نقل قول
haleh ، کاربر روبرو از شما به خاطر پست مفیدتان تشکر کرده است :
قدیمی 11th February 2008   #33

haleh

کاربر سایت

 haleh آواتار ها

تاریخ عضویت: Jan 2008
محل سکونت: صفحه اول دفترچه خاطرات
نوشته ها: 777
تشکر از دیگران: 216
تشکر شده 1,938 بار در 600 پست

 

شلوار پاره

‏داشتم توی اتاق مشق می نوشتم. کارم که تمام شد، کیف و دفترم را جمع کردم. ولی یادم رفت که دوات را هم بردارم. دوات برگشت و مرکب آن روی فرش ریخت.
‏بابام آمد تا مرا، برای کار بدی که کرده بودم، تنبیه کند. فرار کردم. من دویدم و بابام دوید. عاقبت، بابام مرا گرفت. ولی تا خواست کتکم بزند، دید پشت شلوارم پاره است. گفت: همین جا باش تا بروم و سوزن و نخ بیاروم و شلوارت را بدوزم.
‏من همان جا ایستادم. بابام رفت و سوزن و نخ آورد. اول شلوارم را سوخت. بعدهم با دقت زیادی نخ را با قیچی برید. آن وقت، کارش که تمام شد، مرا برای کار بدی که کرده بودم تنبیه ‏کرد!
‏بابام همیشه می گوید: هر کار به جای خودش!


----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

تا عشق و امیدی هست ..................چه باک از بوسه ی دیوانه سازان

haleh آفلاين است  
Digg this Post!Add Post to del.icio.usBookmark Post in TechnoratiTweet this Post!
پاسخ با نقل قول
haleh ، کاربر روبرو از شما به خاطر پست مفیدتان تشکر کرده است :
قدیمی 11th February 2008   #34

haleh

کاربر سایت

 haleh آواتار ها

تاریخ عضویت: Jan 2008
محل سکونت: صفحه اول دفترچه خاطرات
نوشته ها: 777
تشکر از دیگران: 216
تشکر شده 1,938 بار در 600 پست

 

شباهت
تابستان بود. من و بابام رفته بودیم کنار استخر گردش کنیم. توی استخر کسی شنا نمی کرد. ولی ناگهان، در یک گوشه استخر، اول چشمم به موج آب افتاد. بعد هم سری، مثل سر بابام، از زیر آب بیرون آمد. ازترس همه موهای سرم سیخ شد. آخر، سر خیلی بد ریختی بود! این سر فقط روی تن بابام قشنگ بود
‏بود.
‏بابام از من پرسید که چرا ترسیده ام. خجالت کشیدم که راستس را به او بگویم. ناگهان دیدم که یک سر دیگر، و بعد هم یک سر دیگر از زیر آب بیرون آمد. هرسه تا شان شبیه هم بودند.
‏دیگر از وحشت نمی دانستم چه کار کنم.
‏بابام، که همه چیز را فهمیده بود، دستم را گرفت. غصه دار لبخندی زد و گفت: بیا برویم جای دیگری گردش کنیم.

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

تا عشق و امیدی هست ..................چه باک از بوسه ی دیوانه سازان

haleh آفلاين است  
Digg this Post!Add Post to del.icio.usBookmark Post in TechnoratiTweet this Post!
پاسخ با نقل قول
haleh ، کاربر روبرو از شما به خاطر پست مفیدتان تشکر کرده است :
قدیمی 11th February 2008   #35

haleh

کاربر سایت

 haleh آواتار ها

تاریخ عضویت: Jan 2008
محل سکونت: صفحه اول دفترچه خاطرات
نوشته ها: 777
تشکر از دیگران: 216
تشکر شده 1,938 بار در 600 پست

 

نامه هوایی
بابام داشت پیپ می کشید و کتاب می خواند. هرچه می گفتم که بیاید و با من بازی کند، بابام پیپ و کتابش را کنار نمی گذاشت.
‏فکر کردم که چطور خودم را مشغول کنم. رفتم و یک صفحه کاغذ بزرگ و یک مداد آوردم. سه تا بادکنک هم آوردم. روی کاغذ چیزی نوشتم. لبه کاغذ را سوراخ کردم وکاغذ را به نخ بادکنکها بستم. آن وقت، پنجره اتاق را باز کردم وکاغذ وبادکنکها را از پنجره به هوا فرستادم.
‏مدتی گذشت. بابام کتابش را کنار گذاشت وبه من گفت: خوب، حالا چیزی برای خوردن بردار تا راه بیفتیم وبرویم بیرون شهر کمی گردش کنیم.
‏من وبابام راه افتادیم و رفتیم بیرون شهر. مدتی گردش کردیم. خسته شده بودیم. روی تنه درختی، که در آنجا افتاده بود، نشستیم تا کمی استراحت کنیم. ناگهان بابام گفت: نگاه کن! آن بادکنکها و آن کاغذ را ببین!
‏بادکنکها کاغذ را به طرف ما آوردند. بابام کاغذ را گرفت
و خواند. بعد هم مرا برای کار بدی که کرده بودم. تنبیه کرد.

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

تا عشق و امیدی هست ..................چه باک از بوسه ی دیوانه سازان

haleh آفلاين است  
Digg this Post!Add Post to del.icio.usBookmark Post in TechnoratiTweet this Post!
پاسخ با نقل قول
haleh ، کاربر روبرو از شما به خاطر پست مفیدتان تشکر کرده است :
قدیمی 11th February 2008   #36

haleh

کاربر سایت

 haleh آواتار ها

تاریخ عضویت: Jan 2008
محل سکونت: صفحه اول دفترچه خاطرات
نوشته ها: 777
تشکر از دیگران: 216
تشکر شده 1,938 بار در 600 پست

 

بابام خودش را تنبیه کرد
بابام داشت روزنامه می خواند. من هم داشتم همان جا با اسباب بازیم بازی می کردم. آن قدر سر و صدا راه انداخته بودم که بابام نمی توانست از خواندن روزنامه چیزی بفهمد. برای همین بود که بابام اسباب بازی مرا گرفت و گذاشت روی میز.
‏هرچه به بابام می گفتم که اسباب بازی مرا بدهد ، فقط جواب می داد:نه ! نه!نه!
‏عاقبت دلش برایم سوخت واسباب بازیم را داد. بعد هم رفت جلو آینه. توی آینه نگاهی به خودش کرد و گفت: کسی که بد اخلاقی می کند چقدر زشت می شود!
‏آن وقت، بابام خودش را، برای کار بدی که کرده بود، تنبیه کرد.

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

تا عشق و امیدی هست ..................چه باک از بوسه ی دیوانه سازان

haleh آفلاين است  
Digg this Post!Add Post to del.icio.usBookmark Post in TechnoratiTweet this Post!
پاسخ با نقل قول
haleh ، کاربر روبرو از شما به خاطر پست مفیدتان تشکر کرده است :
قدیمی 11th February 2008   #37

haleh

کاربر سایت

 haleh آواتار ها

تاریخ عضویت: Jan 2008
محل سکونت: صفحه اول دفترچه خاطرات
نوشته ها: 777
تشکر از دیگران: 216
تشکر شده 1,938 بار در 600 پست

 

دوچرخه سواری بابام

‏بابام می خواست دوچرخه سواری یاد بگیرد تا روزهای تعطیل سوار دوچرخه بشویم وبرویم بیرون شهر گردش کنیم.
‏من هر کار که از دستم بر می آمد کردم تا بابام دوچرخه سواری یاد بگیرد. ساعتها دوچرخه اش را هول دادم. مواظب بودم که تعادلش به هم نخورد وبه زمین نیفتد. به او می گفتم که چطور فرمان را بگیرد و جلو را نگاه کند و پا بزند. یادش می دادم که چه وقت ترمز کند. ولی بابام زیاد به حرفهای من گوش نمی داد. خیلی هم می ترسید. مرتب ترمز می کرد. تا به درختی می رسید، فرمان دوچرخه را رها می کرد و دستش را به درخت می گرفت. چند بار هم من وبابام و دوچرخه، هر سه، به زمین افتادیم.
‏عاقبت بابام دوچرخه سواری یاد گرفت. روز بعد، ناهارمان را برداشتیم. سوار دوچرخه هایمان شدیم. رفتیم بیرون شهر. من و بابام خوشحال بودیم. به دوچرخه هایمان پا می زدیم و آواز می خواندیم. ولی بابام دیدنی بود! یک جای سالم در سراسر بدنش نمانده بود. از سرتا پایش را زخمبندی کرده بود.

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

تا عشق و امیدی هست ..................چه باک از بوسه ی دیوانه سازان

haleh آفلاين است  
Digg this Post!Add Post to del.icio.usBookmark Post in TechnoratiTweet this Post!
پاسخ با نقل قول
haleh ، کاربر روبرو از شما به خاطر پست مفیدتان تشکر کرده است :
قدیمی 11th February 2008   #38

haleh

کاربر سایت

 haleh آواتار ها

تاریخ عضویت: Jan 2008
محل سکونت: صفحه اول دفترچه خاطرات
نوشته ها: 777
تشکر از دیگران: 216
تشکر شده 1,938 بار در 600 پست

 

خشم هم اندازه ای دارد !

می دانستم که توپ بازی کردن توی کوچه و خیابان کار بدی است. ممکن است توپ به در و پنجره ها بخورد و شیشه ها را بشکند. گاهی هم ممکن است توپ به رهگذری بخورد و او را ناراحت کند. ولی گاهی مجبور بودم که بروم و بیرون از خانه توپ بازی کنم. آخر، حیاط خانه ما آن قدر بزرگ نبود که بتوانم توی آن، آن طور که دلم می خواست، توپ بازی کنم.
‏آن روز داشتم جلو در خانه مان توپ بازی می کردم. مواظب بودم که توپم به جایی و کسی نخورد. نمی دانم چطور شد که ناگهان توپم به سر آقایی خورد که داشت از جلو خانه ما می گذشت.
‏آن آقا مرا صدا زد و نصیحت کرد. گفت که کوچه و خیابان جای توپ بازی کردن نیست. در همان وقت بابام هم آمد. او هم مرا نصیحت کرد که بروم و توی خانه خودمان توپ بازی کنم. از حرفهای بابام گریه ام گرفت و قول دادم که دیگر از این کارها نکنم. ولی نمی دانم آن آقا چرا یکدفعه خشمگین شد و حرفهای خیلی بدی به من زد! حرفهایش آن قدر بد بودکه بابام
‏هم خشمگین شد و با او دعوا کرد. بعد هم توپ مرا محکم به سر آن آقا کوفت!
‏آن وقت، بابام نوازشم کرد. دستم را گرفت و، همان طور که دو تای توپ را با پا می زدیم، به من گفت: حالا می رویم توی خانه و با هم توپ بازی می کنیم.

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

تا عشق و امیدی هست ..................چه باک از بوسه ی دیوانه سازان

haleh آفلاين است  
Digg this Post!Add Post to del.icio.usBookmark Post in TechnoratiTweet this Post!
پاسخ با نقل قول
2 کاربر از شما به خاطر پست مفیدتان تشکر کرده اند :
پاسخ


کاربران در حال دیدن موضوع: 1 نفر (0 عضو و 1 مهمان)
 
ابزارهای موضوع جستجو در موضوع
جستجو در موضوع:

جستجوی پیشرفته

مجوز های ارسال و ویرایش
شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
شما نمیتوانید فایل پیوست در پست خود ضمیمه کنید
شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید

BB code is فعال
شکلک ها فعال است
کد [IMG] فعال است
کد HTML غیر فعال است
Trackbacks are فعال
Pingbacks are فعال
Refbacks are فعال



پد از بين برنده سـموم بدن كينوكي

مزیت های کینوکی:
پد دفع سموم بدن کینوکی - Kinoki (فیلترینگ بدن انسان ) از بین برنده سموم مضر موجود در خون تهیه شده از سرکه طبیعی گیاه اعجاب آور بامبو



» برای مشاهده توضیحات و تصاویر بیشتر اینجا را کلیک کنید ...
 

روش خرید: برای خرید پس از کلیک روی دکمه زیر و تکمیل فرم سفارش، ابتدا محصول مورد نظر را درب منزل یا محل کار تحویل بگیرید، سپس وجه کالا و هزینه ارسال را به مامور پست بپردازید. جهت مشاهده فرم خرید، روی دکمه زیر کلیک کنید.

قیمت: 16000 تومان

 


Powered by vBulletin Version 3.8.6 & Our Members
Copyright ©2000 - 2012, Jelsoft Enterprises Ltd.
Content Relevant URLs by vBSEO 3.5.2
Host & Support By Kimiahost Co
© Copyright 2005-2010 Gtalk.ir
سایت سرگرمی و تفریحی * ثبت هاستینگ و دامنه * سایت سرگرمی و عکس های جالب * فروشگاه تکچین ، فروشگاه اینترنتی تکچین هدایای جالب و لوکس * ست مروارید عشق * سایت یک در یک ، فال و طالع بینی ، عکس ، مقالات آموزشی، پیامک های جالب *آموزش لاغری در 10 دقیقه *شارژ موبایل با باطری قلمی *بهترین هدیه روز مادر و روز زن *راه های افزایش قد + حرکات جادویی *ساعت LED آدیداس adidas *ساعت بدون عقربه Gucci *دستگاه کپی SMS و شماره تلفن *ست چاقوی میراکل بلید *دماسنج عشق *سایت هدفمند سازی یارانه ها *برچسب ضد اشعه امواج مضر موبایل * ساعت و گردنبند جادویی آرامبخش *پک سفیدکننده دندان اصل Whitelight * کرم موبر باله آ اصل - Balea Cream *هاست ایرانی ، میزبانی ملی *خرید زیور آلات ، بدلیجات ، مروارید *پنل ارسال sms *تبادل لینک با ما - رنک 3 به بالا