|
کيومرث
اين اسم در اوستا گيه مرتن Gaya.martan آمده است. در پهلوي گيومردGayōmart و در پارسي کيومرث گوييم. جزء اول اين اسم که گيه باشد به معني جان و زندگي است. واژه ي زندگي از همان ماده ي گيه است که به مرور زمان بدين شکل شده است و در اوستا در جاهاي مختلف آن را مي بينيم؛ در گات ها: يسناي 30 ،41،9 . در ونديداد فرگرد 2 همچنين در تيشتر يشت، مهريشت و زامياديشت و... .جزء ديگر مرتن که صفت مي باشد. يعني مردني و درگذشتني. به عبارت ديگر مردم و انسان، چون سرانجام بشر فنا و زوال است. مرتن هم جداگانه درگاتها، يسنا 32 و ... آمده است.
در پهلوي نيز صورت مرتُم را مي بينيم که در پارسي مردم مي گفتند. در فرس هخامنشي همين کلمه ي مرتيه martya است که بنا به سنت ايرانيان مشيا و مشيانه به منزله ي آدم و حواي سامي است.
او نخستين بشر است. در فقره ي 10 يسناي 26 آمده: "فروهرهاي مردان پاک را مي ستاييم. فروهرهاي زنان پاک را مي ستاييم. همه ي فروهرهاي نيک تواناي پاک پارسايان را از کيومرث تا به سوشيانت پيروزگر مي ستاييم."
همچنين از فروردين يشت مي دانيم که او نخستين کسي است که به گفتار و آموزش اهورا مزدا گوش فراداد و اوست موسس خانواده ي ايراني و نژاد ايراني از پشت اوست. در بندهشن نيز مفصلاً از او سخن مي دارد و همين طور کتب قديم و معتبر مورخين از جمله؛ مندرجات طبري، بلعمي، مسعودي، حمزه اصفهاني، ابوريحان بيروني و مجمل التواريخ که مي توانند کامل کننده ي برجاي مانده ها باشند. اما آنچه در شاهنامه آمده است از اصل داستان منحرف شده است چه او نخستين پادشاه پيشدادي نيست بلکه نخستين بشر است.
در بندهش مي خوانيم: "کهومرث نخستين بشر را اهورمزدا بيافريد او در مدت سي سال تنها در کوهساران به سر برد در هنگام مرگ از صلب او نطفه اي خارج شده به واسطه اشعه ي خورشيد تصفيه گرديد و در جوف خاک محفوظ بماند. پس از چهل سال از آن نطفه گياهي به شکل دو ساقه ي ريباس به هم پيچيده در مهر ماه و مهر روز (هنگام جشن مهرگان) از زمين برويدند. پس از آن از شکل نباتي به صورت دو انسان تبديل يافتند که در قامت و چهره شبيه به همديگر بودند. يکي نر موسوم به مشيه و ديگري ماده موسوم به مشيانه. پس از پنجاه سال آن دو با همديگر ازدواج نمودند. بعد از انقضاي مدت نه ماه از آنان يک جفت نر و ماده پا به عرصه ي ظهور نهادند. از اين يک جفت، هفت جفت پسر و دختر متولد شدند... ايرانيان از پشت آنان مي باشند."
بلعمي کيومرث را چنين وصف مي کند:"او مردي بود نيکو روي و نيت نيکو داشت و او را سياح خواندند و با مردم کمتر آميختي و با هيبت و بالا بودي. به بالا که هر که او را بديدي عجب داشتي."
نویسنده : فروغ شمسیان
----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
از هیچ تهی تریم و از پوچ پریم
در دایره ای بسته همه جیب بریم
دیگر نه همای استخوانخوار و نه یوز
بر لاشه ی انقلاب خود لاشخوریم
|