|
مرخصي فوري....
براي كاري نياز به چند روز مرخصي داشتم.اما ميدانستم كه رييسم موافقت نخواهد كرد.
با خودم فكر كردم اگر كاري "ديوانه وار" انجام بدهم به مقصود خود خواهم رسيد.بنابراين خودم را از سقف اويزان كردم و صداهاي خنده اور در اوردم.
خانمي كه همكارم بود پرسيد چرااين كار مي كنم .به او گفتم دارم وانمود ميكنم كه لامپ هستم تا رييس فكر كند دارم عقلم را از مي دهم
و چند روزي به من مرخصي دهد.
چند دقيقه بعد رييس به دفتر امد و گفت:"محض رضاي خدا بگو چه داري مي كني؟"
به او گفتم :"من يه لامپ هستم"
او گفت:"كاملا مشخص كه تحت فشار روحي شديدي بودهاي.به خانه برو چند روزي استراحت كن تا حالت خوب شود."
پايين پريدم و فورا از دفتر خارج شدم....
درست بعد از خروج من/همكارم نيز به دنبال من امد.
وقتي رييسم از او پرسيده بود :"تو كجاميروي؟" در پاسخ گفته بود(حتما از جواب او خوشتان خواهد امد):"من هم دارم ميروم.نمي توانم در تاريكي كار كنم"
----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
قاصدك حرف دلم را تو فقط مي داني; نامه عاشقيم را تو فقط مي خواني; قاصدك هيچ كس با من نيست ; همه رفتند, تو چرا مي ماني؟؟
|