شما عضو نیستید, برای دسترسی کامل به سایت لطفا از طریق این لینک ثبت نام نمائید.     close
 

تالارهای گفتمان جی تاک

جدیدترین موضوعات انجمنها دانلود تولبار جی تاک


بازگشت   تالارهای گفتمان جی تاک تاریخ ، فرهنگ و هنر ادبيات ادبيات طنز
ارسال موضوع جدید  پاسخ
 
لینک مستقیم ابزارهای موضوع جستجو در موضوع
قدیمی 20th March 2010   #21

Game Over

مدیر ارشد جی تاک

 Game Over آواتار ها

تاریخ عضویت: Aug 2009
محل سکونت: تهران
نوشته ها: 4,125
تشکر از دیگران: 3,260
تشکر شده 6,199 بار در 2,100 پست

حالت
Amused

 

طاقت کم

ملا خود را از دست طلبكاران به مردن مي زند، او را شستشو داده كفن مي كنند و در تابوت نهاده به طرف گورستان مي برند تا دفن كنند اما تشييع كنندگان راه قبرستان را گم مي كنند و هر چه مي گردند موفق نمي شوند به يافتن راه، ملا كه طاقت خنگي آن ها را نداشت از ميان تابوت بلند شد و گفت راه قبرستان از آن طرف است

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

نگاه می کنم از غم به غم که بیشتر است...به خیسی چندانی که عازم سفر است

من از نگاه کلاغی که رفت، فهمیدم...که سرنوشت درختان باغ مان تبر است
Game Over آفلاين است  
Digg this Post!Add Post to del.icio.usBookmark Post in TechnoratiTweet this Post!
پاسخ با نقل قول
Game Over ، کاربر روبرو از شما به خاطر پست مفیدتان تشکر کرده است :
قدیمی 20th March 2010   #22

Game Over

مدیر ارشد جی تاک

 Game Over آواتار ها

تاریخ عضویت: Aug 2009
محل سکونت: تهران
نوشته ها: 4,125
تشکر از دیگران: 3,260
تشکر شده 6,199 بار در 2,100 پست

حالت
Amused

 

خرس و شکارچی

دو شكارچي با هم صحبت مي كردند. اولي پرسيد:« اگر خرسي به تو حمله كند، چه مي كني؟»
دومي: «با تفنگ شكارش مي كنم.»
اولي: « اگر تفنگ نداشته باشي، چه؟»
دومي:« مي روم بالاي درخت.»
اولي:« اگر آنجا درخت نباشد، چي؟»
دومي: «خب، پشت يك صخره پنهان مي شوم.»
اولي: «اگر صخره نبود، چه؟»
دومي:« توي گودالي دراز مي كشم.»
اولي: «اگر گودال هم نبود؟»
در اين موقع، شكارچي دوم عصباني شد و گفت: «داداش! بگو ببينم، تو طرفدار مني يا خرسه؟!

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

نگاه می کنم از غم به غم که بیشتر است...به خیسی چندانی که عازم سفر است

من از نگاه کلاغی که رفت، فهمیدم...که سرنوشت درختان باغ مان تبر است
Game Over آفلاين است  
Digg this Post!Add Post to del.icio.usBookmark Post in TechnoratiTweet this Post!
پاسخ با نقل قول
3 کاربر از شما به خاطر پست مفیدتان تشکر کرده اند :
قدیمی 6th April 2010   #23

yamahdi

مدیر تالار فرهنگ و ادبیات

 yamahdi آواتار ها

تاریخ عضویت: Mar 2009
محل سکونت: tehran
نوشته ها: 17,475
تشکر از دیگران: 3,179
تشکر شده 19,625 بار در 9,245 پست

حالت
شاد

 

حکایت شیخ نشینی

پسر یک شیخ عرب برای تحصیل به آلمان رفت. یک ماه بعد نامه ای به این مضمون برای پدرش فرستاد:
«برلین فوق‏العاده است، مردمش خوب هستند و من واقعا اینجا را دوست دارم، ولی یک مقدار احساس شرم می‏کنم که با مرسدس طلاییم به مدرسه بروم در حالی که تمام دبیرانم با ترن جابجا می‏شوند.»
مدتی بعد نامه‏ای به این شرح همراه با یک چک یک میلیون دلاری از پدرش برایش رسید:
«بیش از این ما را خجالت نده، تو هم برو و برای خودت یک ترن بگیر!»

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------


بهار عشق شکوفا نمی شود بی تو

بیا که غنچه ی دل وا نمیشود بی تو

بر آی از افق ای آفتاب صبح امید
که شب رسیده و فردا نمی شود بی تو
yamahdi آفلاين است  
Digg this Post!Add Post to del.icio.usBookmark Post in TechnoratiTweet this Post!
پاسخ با نقل قول
4 کاربر از شما به خاطر پست مفیدتان تشکر کرده اند :
قدیمی 23rd April 2010   #24

monneess

کاربر سايت

 monneess آواتار ها

تاریخ عضویت: Jul 2008
نوشته ها: 62
تشکر از دیگران: 353
تشکر شده 73 بار در 43 پست

 

یارو تلویزیونشونو روشن می کنه.
میزنه کانال ۱ : قرآن... کانال
۲ : قرآن... کانال ۳ : قرآن... ۴ : قرآن... ۵ : قرآن........
پا میشه تلویزیونو ماچ می کنه میذاره تو طاقچه

با تشکر فریبا

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

آدمک آخر دنیاست بخند
آدمک مرگ همین جاست بخند
دست خطی که تو را عاشق کرد
شوخی کاغذی ماست بخند
آدمک خر نشوی گریه کنی
کل دنیا سراب است بخند
آن خدایی که بزرگش خواندی
بخدا مثل تو تنهاست بخند ...!
monneess آفلاين است  
Digg this Post!Add Post to del.icio.usBookmark Post in TechnoratiTweet this Post!
پاسخ با نقل قول
monneess ، کاربر روبرو از شما به خاطر پست مفیدتان تشکر کرده است :
قدیمی 8th June 2010   #25

LoOoZa

كاربر فعال بخش ورزش

 LoOoZa آواتار ها

تاریخ عضویت: May 2009
نوشته ها: 715
تشکر از دیگران: 768
تشکر شده 1,514 بار در 789 پست

 

فوتبال در بهشت


دو پيرمرد ٩٠ ساله، به نامهاى بهمن و خسرو، دوستان بسيار قديمى بودند. هنگامى که بهمن در بستر مرگ بود، خسرو هر روز به ديدار او می رفت.

يک روز خسرو گفت: «بهمن جان، ما هر دو عاشق فوتبال بوديم و سالهاى سال با هم فوتبال بازى می کرديم. لطفاً وقتى به بهشت رفتى، يک جورى به من خبر بوده که در آن جا هم می شود فوتبال بازى کرد يا نه؟»

بهمن گفت: «خسرو جان، تو بهترين دوست زندگى من هستى. مطمئن باش اگر امکانش بود حتماً بهت خبر می دهم.»

چند روز بعد بهمن از دنيا رفت. يک شب، نيمه هاى شب، خسرو با صدايى از خواب پريد. يک شیء نورانى چشمک زن را ديد که نام او را صدا می زد: خسرو، خسرو...

خسرو گفت: کيه؟

منم، بهمن.

تو بهمن نيستى، بهمن مرده!

باور کن من خود بهمنم...

تو الان کجايی؟

بهمن گفت: در بهشت! و چند خبر خوب و يک خبر بد برات دارم.

خسرو گفت: اول خبرهاى خوب را بگو.

بهمن گفت: اول اين که در بهشت هم فوتبال برقرار است. و از آن بهتر اين که تمام دوستان و هم تيمی هايمان که مرده اند نيز اينجا هستند. حتى مربى سابقمان هم اينجاست. و باز هم از آن بهتر اين که همه ما دوباره جوان هستيم و هوا هم هميشه بهار است و از برف و باران خبرى نيست. و از همه بهتر اين که می توانيم هر چقدر دلمان می خواهد فوتبال بازى کنيم و هرگز خسته نمی شويم. در حين بازى هم هيچ کس آسيب نمی بيند.

خسرو گفت: عاليه! حتى خوابش را هم نمی ديدم! راستى آن خبر بدى که گفتى چيه؟

بهمن گفت: مربیمون براى بازى جمعه اسم تو را هم توى تيم گذاشته!

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

زندگی یعنی بخند،هرچند که غمگینی

ببخش، هر چند که مسکینی

فراموش کن،هرچند که دلگیری

اینگونه بودن زیباست، هرچند که آسان نیست
LoOoZa آفلاين است  
Digg this Post!Add Post to del.icio.usBookmark Post in TechnoratiTweet this Post!
پاسخ با نقل قول
2 کاربر از شما به خاطر پست مفیدتان تشکر کرده اند :
قدیمی 22nd June 2010   #26

saharnaz

مدیر ارشد بازنشسته

 saharnaz آواتار ها

تاریخ عضویت: Mar 2008
محل سکونت: تهران
نوشته ها: 9,328
تشکر از دیگران: 5,083
تشکر شده 11,693 بار در 5,736 پست

 

30 افشاگری درباره پطروس فداکار!

داستان پطروس فداکار که در کتاب چهارم دبستان وجود داشت یک داستان تخیلی بود که البته اسم و عنوان این داستان تخیلی نیز در کتاب دبستان اشتباه ذکر شده بود.









کامران نجف زاده در وبلاگ خود به این موضوع اشاره کرده است. نجف زاده نوشته است:

پسر خوبی بود. ماه بود. گل بود. تپل بود. شب بود. کسی آن اطراف نبود. اسمش پطروس بود. هلندی بود. وقتی انگشتش را فرو کرد در سوراخ سد تازه معلوم شد فداکار بود.

کتاب کلاس چهارم بود. ما بودیم و پطروس بود و قهرمانی که با خاطرش بزرگ شدیم. ماجرای خاطرخواهی بود. نوستالژی بود. قهرمان ما بود. تازه آن صفحه کتاب عکس پطروس را هم نداشت. هرکداممان یک جوری تصویرش کردیم ... که خسته بود. رنگ پریده بود. انگشتش کرخ شده بود... یک کمی پایین تر کلمات و ترکیب های تازه بود. کرخ یعنی سست، بیحس... بیحس آن روزها هنوز سرهم بود.

گذشت تا من اینجا پطروس را دیدم...

مجسمه اش در هلند بود. همین جوری داشت جلوی سوراخ سد را می گرفت. دیدم اصلاً اسمش پطروس نبود. هانس بود. هانس یک شخصیت تخیلی بود که یک نویسنده امریکایی به نام مری میپ داچ نوشته بود. مری خودش هم هیچ وقت به هلند سفر نکرده بود. بعدها هلند از این قهرمان خیالی یک مجسمه ساخته بود. رفتم تازه سراغ یک پروفسور ادبیات هلند. پروفسور اد هانسن که از قضا رایزن فرهنگی هلندی ها هم بود. خبر نداشت ما نسل در نسل با خاطره و خیال پطروس بزرگ شدیم.خبر نداشت ما ناراحت می شویم اگر بفهمیم پطروسی در کار نبود. تخیلی بود. اسمش هم تازه این نبود.

**********
حالا سرزمین من پر از قهرمان بود. قهرمان زیر خروارها خاک قهوه ای خفته بود. صبح بود و پطروس ... که اینقدر دوستش داشتم یک گوشه بیهوش افتاده بود.

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------






saharnaz آفلاين است  
Digg this Post!Add Post to del.icio.usBookmark Post in TechnoratiTweet this Post!
پاسخ با نقل قول
3 کاربر از شما به خاطر پست مفیدتان تشکر کرده اند :
قدیمی 19th October 2010   #27

بهار

همکار تالار Ebook و دانش و آموزش

 بهار آواتار ها

تاریخ عضویت: Apr 2008
محل سکونت: منظومه شمسی
نوشته ها: 6,599
تشکر از دیگران: 4,780
تشکر شده 12,131 بار در 5,111 پست

حالت
Question

 

4 خولي وخر نامرد!

روزی خولی از راهی می گذشت.
درختی پیدا کرد و زیر سایه آن کمی خوابید.
ناغافلی دزدی آمد و خرش را دزدید.
خولی وقتی از خواب بیدار شد و دید خرش نیست،
خورجینش را برداشت و به راه خودش ادامه داد
تا اینکه چشمش به خر دیگری افتاد که بدون صاحب بود.
آن را گرفت و کوله بارش را روی آن گذاشت و به راه خود ادامه داد
و با خودش گفت: خدا گر ز حکمت ببندد دری، ز رحمت گشاید در دیگری.
چند روز بعد صاحب خر پیدا شد و گفت: این خر مال من است.
خولی هم زیر بار نمی رفت و می گفت مال من است.
صاحب خر پرسید: خر تو نر بود یا ماده؟
خولی گفت: نر.
صاحب خر گفت: این خر ماده است.
خولی هم جواب داد: اما خر من، خر نامردی بود.

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

روزی با خود فکر میکردم اگر او را با غریبه ای ببینم دنیا را به اتش میکشم
اما ،
امروز حاضر نیستم کبریتی روشن کنم تا ببینم او کجاست و چه میکند....

 

[فقط كسانی ميتوانند لينكها را مشاهده كنند كه عضو سايت باشند. ]
بهار آفلاين است  
Digg this Post!Add Post to del.icio.usBookmark Post in TechnoratiTweet this Post!
پاسخ با نقل قول
بهار ، کاربر روبرو از شما به خاطر پست مفیدتان تشکر کرده است :
قدیمی 19th October 2010   #28

بهار

همکار تالار Ebook و دانش و آموزش

 بهار آواتار ها

تاریخ عضویت: Apr 2008
محل سکونت: منظومه شمسی
نوشته ها: 6,599
تشکر از دیگران: 4,780
تشکر شده 12,131 بار در 5,111 پست

حالت
Question

 

2 تغيير قيافه

یک خانم 45 ساله که یک حملهء قلبی داشت و در بیمارستان بستری بود .

در اتاق جراحی که کم مونده بود مرگ را تجربه کند خدا رو دید و پرسید:

آیا وقت من تمام است؟

خدا گفت:نه شما 43 سال و 2 ماه و 8 روز دیگه عمر می کنید .

در وقت مرخصی خانم تصمیم گرفت در بیمارستان بماند و عملهای زیر را انجام دهد

کشیدن پوست صورت-تخلیهء چربیها(لیپو ساکشن)-عمل سینه هاو جمع و جور کردن شکم .

فقط به فکر رنگ کردن موهاش و سفید کردن دندوناش بود !!!!

از اونجایی كه او زمان بیشتری برای زندگی داشت از این رو او تصمیم گرفت كه بتواند بیشترین استفاده را از این موقعیت (زندگی) ببرد.

بعد از آخرین عملش او از بیمارستان مرخص شد

در وقت گذشتن از خیابان در راه منزل بوسیلهء یک آمبولانس کشته شد .

وقتی با خدا روبرو شد او پرسید: من فکر کردم شما فرمودید من 43 سال دیگه فرصت دارم چرا شما مرا از زیر آمبولانس بیرون نکشیدید؟

خدا جواب داد :من شمارو تشخیص ندادم !!!

نتیجه 1: اونقدر روی شانس های دوباره سرمایه گذاری نکن !

نتیجه 2: اونقدر خودتو عوض نکن که خدا هم نشناستت

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

روزی با خود فکر میکردم اگر او را با غریبه ای ببینم دنیا را به اتش میکشم
اما ،
امروز حاضر نیستم کبریتی روشن کنم تا ببینم او کجاست و چه میکند....

 

[فقط كسانی ميتوانند لينكها را مشاهده كنند كه عضو سايت باشند. ]
بهار آفلاين است  
Digg this Post!Add Post to del.icio.usBookmark Post in TechnoratiTweet this Post!
پاسخ با نقل قول
4 کاربر از شما به خاطر پست مفیدتان تشکر کرده اند :
قدیمی 19th October 2010   #29

بهار

همکار تالار Ebook و دانش و آموزش

 بهار آواتار ها

تاریخ عضویت: Apr 2008
محل سکونت: منظومه شمسی
نوشته ها: 6,599
تشکر از دیگران: 4,780
تشکر شده 12,131 بار در 5,111 پست

حالت
Question

 

4 تخت مرگ اور

چند وقتی بود در بخش مراقبت های ویژه یک بیمارستان معروف، بیماران یک تخت بخصوص در حدود ساعت ۱۱ صبح روزهای یکشنبه جان می سپردند و این موضوع ربطی به نوع بیماری و شدت وضعف مرض آنان نداشت.


این مسئله باعث شگفتی پزشکان آن بخش شده بود به طوری که بعضی آن را با مسائل ماورای طبیعی و بعضی دیگر با خرافات و ارواح و اجنه و موارد دیگر در ارتباط می دانستند.


کسی قادر به حل این مسئله نبود که چرا بیمار آن تخت درست در ساعت ۱۱ صبح روزهای یکشنبه می میرد.


به همین دلیل گروهی از پزشکان متخصص بین المللی برای بررسی موضوع تشکیل جلسه دادند و پس از ساعت ها بحث و تبادل نظر بالاخره تصمیم بر این شد که در اولین یکشنبه ماه، چند دقیقه قبل از ساعت ۱۱ در محل مذکور برای مشاهده این پدیده عجیب و غریب حاضر شوند.

در محل و ساعت موعود، بعضی صلیب کوچکی در دست گرفته و در حال دعا بودند، بعضی دوربین فیلمبرداری با خود آورده و ...

دو دقیقه به ساعت ۱۱ مانده بود که « پوکی جانسون‌» نظافتچی پاره وقت روزهای یکشنبه وارد اتاق شد. دوشاخه برق دستگاه حفظ حیات ( Life support system) را از پریز برق درآورد و دوشاخه جاروبرقی خود را به پریز زد و مشغول کار شد ...!

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

روزی با خود فکر میکردم اگر او را با غریبه ای ببینم دنیا را به اتش میکشم
اما ،
امروز حاضر نیستم کبریتی روشن کنم تا ببینم او کجاست و چه میکند....

 

[فقط كسانی ميتوانند لينكها را مشاهده كنند كه عضو سايت باشند. ]
بهار آفلاين است  
Digg this Post!Add Post to del.icio.usBookmark Post in TechnoratiTweet this Post!
پاسخ با نقل قول
قدیمی 19th October 2010   #30

بهار

همکار تالار Ebook و دانش و آموزش

 بهار آواتار ها

تاریخ عضویت: Apr 2008
محل سکونت: منظومه شمسی
نوشته ها: 6,599
تشکر از دیگران: 4,780
تشکر شده 12,131 بار در 5,111 پست

حالت
Question

 

1 كفن دزدي كه عاقبت به خير شد!

آورده اند که کفن دزدی در بستر مرگ افتاده بود،پسر خویش را فراخواند، پسر به نزد پدر رفت گفت: ای پدر امرت چیست؟ پدر گفت: پسرم من تمام عمر به کفن دزدی مشغول بودم و همواره نفرین خلقی بدنبالم بود اکنون که در بستر مرگم و فرشتهء مرگ را نزدیک حس می کنم بار این نفرین بیش از پیش بردوشم سنگینی می کند. از تو میخواهم بعد از مرگم چنان کنی که خلایق مرا دعا کنند و از خدای یکتا مغفرت مرا خواهند.

‫پسر گفت ای پدر چنان کنم که می خواهی و از این پس مرد و زن را به دعایت مشغول سازم.

‫پدر همان دم جان به جان آفرین تسلیم کرد.

‫از فردا پسر شغل پدر پیشه کرد با این تفاوت که کفن از مردگان خلایق می دزدید و چوبی به ماتحت آن مردگان فرو می نمود و از آن پس خلایق می گفتند خدا کفن دزد اول را بیامرزد که فقط می دزدید و چنین بر مردگان ما روا نمی داشت !

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

روزی با خود فکر میکردم اگر او را با غریبه ای ببینم دنیا را به اتش میکشم
اما ،
امروز حاضر نیستم کبریتی روشن کنم تا ببینم او کجاست و چه میکند....

 

[فقط كسانی ميتوانند لينكها را مشاهده كنند كه عضو سايت باشند. ]
بهار آفلاين است  
Digg this Post!Add Post to del.icio.usBookmark Post in TechnoratiTweet this Post!
پاسخ با نقل قول
پاسخ


کاربران در حال دیدن موضوع: 1 نفر (0 عضو و 1 مهمان)
 
ابزارهای موضوع جستجو در موضوع
جستجو در موضوع:

جستجوی پیشرفته

مجوز های ارسال و ویرایش
شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
شما نمیتوانید فایل پیوست در پست خود ضمیمه کنید
شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید

BB code is فعال
شکلک ها فعال است
کد [IMG] فعال است
کد HTML غیر فعال است
Trackbacks are فعال
Pingbacks are فعال
Refbacks are فعال



ست مروارید عشق

بهترین هدیه برای دختران و خانم ها :
زیبا ترین و جذاب ترین هدیه سال برای دختر خانم ها و بانوان محترم

تولد – سالگرد ازدواج –هدیه آشنایی - روز عشق و ....

خودتان مروارید داخل صدف زنده كه در كنسرو شیشه ای بسته بندی شده است را در بیاورید و در قسمت مخصوصش در گردنبند قرار دهید

» برای مشاهده توضیحات و تصاویر بیشتر اینجا را کلیک کنید ...
 

روش خرید: برای خرید پس از کلیک روی دکمه زیر و تکمیل فرم سفارش، ابتدا محصول مورد نظر را درب منزل یا محل کار تحویل بگیرید، سپس وجه کالا و هزینه ارسال را به مامور پست بپردازید. جهت مشاهده فرم خرید، روی دکمه زیر کلیک کنید.

قیمت: 8900 تومان

 


Powered by vBulletin Version 3.8.6 & Our Members
Copyright ©2000 - 2012, Jelsoft Enterprises Ltd.
Content Relevant URLs by vBSEO 3.5.2
Host & Support By Kimiahost Co
© Copyright 2005-2010 Gtalk.ir
سایت سرگرمی و تفریحی * ثبت هاستینگ و دامنه * سایت سرگرمی و عکس های جالب * فروشگاه تکچین ، فروشگاه اینترنتی تکچین هدایای جالب و لوکس * ست مروارید عشق * سایت یک در یک ، فال و طالع بینی ، عکس ، مقالات آموزشی، پیامک های جالب *آموزش لاغری در 10 دقیقه *شارژ موبایل با باطری قلمی *بهترین هدیه روز مادر و روز زن *راه های افزایش قد + حرکات جادویی *ساعت LED آدیداس adidas *ساعت بدون عقربه Gucci *دستگاه کپی SMS و شماره تلفن *ست چاقوی میراکل بلید *دماسنج عشق *سایت هدفمند سازی یارانه ها *برچسب ضد اشعه امواج مضر موبایل * ساعت و گردنبند جادویی آرامبخش *مجله اینترنتی پی سی پارسی *بزرگترین شهر دانلود *فال و طالع بینی -تاروت *دانلود *پک سفیدکننده دندان اصل Whitelight *پاتوق تفريحي ايرانيان *سرگرمی و تفریحی شهرشب * کرم موبر باله آ اصل - Balea Cream *توپترينها *موبفا-مرجع تخصصی موبایل *قره جه طیار ، انتخابات گنبد *عکسهای بازیگران * درج آگهي و تبليغات *مجله تاپ مگ *هاست ایرانی ، میزبانی ملی *خرید زیور آلات ، بدلیجات ، مروارید *پنل ارسال sms *عکس *پاتوق اینترنتی *عکس *مجله تفریحی خبری فان فارس *تبادل لینک با ما - رنک 3 به بالا