نمایی از پاسارگاد، آرامگاه کوروش بزرگ
از پارس برآمدم. از پارسوماش. این گفته من است. کوروش پسر ماندانا و کمبوجیه. من کوروش هخامنش فرمان دادم که بر مردمان ملال نرود. زیرا ملال مردمان ملال من است و شادمانی مردمان شادمانی من. بگذارید هرکس به آیین خویش باشد. زنان را گرامی بدارید. فرودستان را دریابید و هرکس به تکلم قبیله خویش سخن گوید. گسستن زنجیرها آرزوی من است. ما شب و شقاوت را خواهیم زدود، زندگی را ستایش خواهیم کرد. تا هست سرزمین من آسمانی باد. که در او رودهای بسیاری جاری است. ما دامنه ها و دشت هایی داریم دریا وار. سحرآمیز، سرسبز و برکت خیز و شما را گفتم این بهشت بی گزند را گرامی بدارید. سرزمین من توان شکفتنش بسیار است. سرزمین من، مادر من است. تا هست خنده شادی خیز کودکان خوش باد، تا هست شهریاری بانوان و آواز خنیاگران خوش باد. تا هست رودها بسیارتر و بسیارتر باد. از اندوه و عزا به دور باد سرزمین من. تا هست هرگز دلتنگی به دیدارتان نیاید. تا هست اندوه آدمیان مرده باد. به یادتان می آورم بهترین ارمغان آدمی آزادی است. باشد که تا هست از خان و مان ملتم عطر و ترانه برخیزد. مردمان ما شایسته آرامش و آزادی اند، مردمان ما شایسته شادمانی و ترانه اند. مردمان ما شایسته عدالت و علاقه اند، دودمانتان در آرامش، زندگی هاتان دراز، و آینده تان روشن تر از امروز باد، این آرزوی من است ...
برگزیده ای از سخنان کوروش بزرگ در منشورهای پارسوماش، شوشیانا و پرشیا
----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
ملتی که به گذشته ی خود وابسته و دلبسته نباشد به ناچار از صحنه ی روزگار ناپدید خواهد شد."محمد رضا شاه پهلوی"
[فقط كسانی ميتوانند لينكها را مشاهده كنند كه عضو سايت باشند. ]
[فقط كسانی ميتوانند لينكها را مشاهده كنند كه عضو سايت باشند. ]
5 کاربر از شما به خاطر پست مفیدتان تشکر کرده اند :
فرزندم، هرگز آفريدگار هستی را از ياد مبر، زيرا که جهان آفرين همواره، نه تنها هنگام سرافرازی و نيک بختی بلکه در هنگام نياز و تنگی، شايستهی ستايش است. همچنين در رفتار با دوستان، چه در تنگی و چه در گشايش و فراخی، نبايد آنها را فراموش کرد.
مردمانی که از انديشهی روشن برخوردارند، میدانند که نيکويی در جهان هستی از مهر پروردگار آفريده شده است، و هر آنکس که با انديشهی روشن به هستی ننگرد به اين آگاهی نخواهد رسيد. در يافتن آگاهی، کوشا باش که دانش در راست منشی يک پارچه خواهد بود.
ارتش ايران بايد پيوسته ورزيده و به درستی، شيوهها و ترفندهای آفند و پدافند را آموخته باشد. آشنايی سپاهيان به کاربرد درست جنگ ابزارها، برای رسيدن به پيروزی، سود بخش است. همان گونه که فرآوردهی کشتزارها با کار و کوشش برزگران بستگی دارد، هرآنکس که نکارد نبايد هم در آرزوی خرمن باشد، پيروزی سپاه هم به نيروی آنها بستگی دارد نه به درخواست آنها از کردگار.
همان سان که هر کس برای برآوردن نيازهای خانوادهای خود کوشا است، پادشاه هم بايد نيازهای مردمان و کشور را پيش بينی کند، و همواره در برابر پیشامد های ناگهانی آمادگی و پس انداز داشته باشد تا در آن هنگام ناتوان نماند.
فرمانروايان برای تلاش در راه آبادانی کشور و فراهم کردن آسايش و آسودگی برای مردم هستند، نه مردم، برای اَفزايش و گسترش دارايی، برای فرمانروايان.
از آنجا که در نهاد هرکس هموار "منش به" (نيک) و " منش بد" در ستيز هستند، بکوش تا منش نيک در درونت فزاينده و منش بد کاهنده باشد زيرا که بهترين هستی از آن نيک انديشان و راستکاران است.
فرزندم بايد پيوسته، با جنگ افزار برتر، برای پدافند و نگهداری مردم و کشور آمادگی داشته باشی ، زيرا که دشمن در کمين است ناگهان و بی گاه سر بر میکشد.
همواره انباشته ای از خوراکیها و نيز ابزارهای رزمی برای نگهداری و پدافند کشور انبار کن که در برابر خشکسالی و يورش بيگانگان پُر توان باشی.
سرای سپاهيان و چارپايان آنها بايد، هميشه از آلودگيها پالايش شود، آنان باید برای بهداشت خود آب پاک و پوشاک پاکیزه در اختيار داشته باشند. برای پيشگيری از ناخوشی و بيماری هميشه پزشکان زبردست را همراه سپاه روانه کن، تا روند تندرستی را به آنها بياموزند، پزشکان دانا هم بسان هنرمندان چيره دست میتوانند پيکر رنجور يا زخمی کسی را، باز سازی کنند و بهبود بخشند.
به ياد داشته باش که، برتر بودن جايگاه رزم و دسترسی پيوسته به آب و خوراک برای رسيدن به پيروزی بسيار پر ارزش هستند بايد تا میتوانی، بهترين جايگاه را برای رزم برگزينی، و همواره سور و خوراک سپاهيان را پيشاپيش فراهم کنی واين کاری است نه آسان. سپاهی که در تکاپوی باشد به نيرو و ورزندگی او بسيار افزده میشود. به کردار، آنان که پيوسته در شکار باشند، ورزيدگی در شکار، يارای آنها در رزمگاه خواهد بود.
هرگز آنچه را که به درستی نمیدانی و نتوانی، به کسی نويد مده که از مژده دادن تو نااميد شود، همچنين هرآنکس بايد بداند که برای کردار نيک پاداش و برای کردار بد پادافره در کار است. با شکست خوردگان با مدارا رفتار کن آنگونه که هرگز به جان و هستی شکست خوردهای دست دراز ی نشود.
سپاهيان بايد از مهربانی تو خشنود باشند تا دوستی آنها هم با مهر آميخته باشد، نه آنکه از ترس، تو را فرمانبردار باشند.
شادی يا خشنودی در ميان کسانی که پيوند دوستی داشته باشند فزاينده است و نيز رنج و اندوه آنها کاهنده خواهد بود. چون هر يک از شادی ديگری شاد و از رنج ديگری اندوهگين میشود. هرکس شايستگی ويژهای دارد و بايد کاری که به او واگذار شده است به درستی و راستی انجام دهد. کوتاهی، در هر کاری که کاستی ببار آورد، سزاوار نکوهش است.
کمبوجيه(کامبيز) پدر کورش بزرگ در بخش ديگری میگويد:
دليری، که از خردمندی برآيد بهتر از گستاخی بدون آگاهی است. برای رسيد به پيروزی سزاوار است که از نيرو و روند دشمن، در کار جنگ، آگاهی داشته باشی و برای اين کار میتوانی از گماشتگانی در ميان سپاه دشمن سود بری. دشمن نبايد از شيوه و برنامهی سپاهیان ما آگاهی پيدا کند، همان بهتر است که شمار رزمندگان و شيوهی پيکار از آنها پنهان بماند. پيوسته بايدکاستیها وسستیهای دشمن را شناسايی کرد وازناهنجاری نیرو های دشمن، در راه رسيدن به پيروزی بهره گرفت و ترفندهايی که آنان را به گمراهی بکشد به کار برد و او را به شکست وادار کرد. شناخت از شيوههای جنگ پشتيبان پيروزی است، پس فرماندهان بايد به درستی هنر جنگاوری را در هر زمينهای آموخته باشند، چرا که شيوههای رزم در کوهستانها، دشتها و درياها گوناگون هستند و هر کدام نياز به شناخت و دانش ويژهای دارند. چنانکه در گذشتن از رودخانهها آگاهی به دانش ساختن پل و کشتی بسيار پر ارزش است.
هميشه بايد فرماندهان، پیش از آفند و پدافند، با يکديگر همپرسی داشته باشند و رای زنی کنند تا، با انديشهی نيک، بهترين راه را برگزينند و هرگز نبايد خودخواهی و خودسری را به خود راه دهند.
هنگامیکه نياز بود، برای پيش گيری از کشته شدن سربازان، بايد با آراستگی و هنجار درست از برابر دشمن پسروی کرد، و خود را برای آفند اماده نمود واین کار نبايد با سراسیمگی همراه باشد که سربازان را پريشان سازد . چون در اين هنگام دشمن میتواند آنها را پراکنده کرده و بر آنها چيره گردد.
سپاهيان بايد در آسودگی و بی نيازی آنگونه سامان داده شوند که نيازی به دست برد به دارايی ديگران نداشته باشند
----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
ملتی که به گذشته ی خود وابسته و دلبسته نباشد به ناچار از صحنه ی روزگار ناپدید خواهد شد."محمد رضا شاه پهلوی"
[فقط كسانی ميتوانند لينكها را مشاهده كنند كه عضو سايت باشند. ]
[فقط كسانی ميتوانند لينكها را مشاهده كنند كه عضو سايت باشند. ]
4 کاربر از شما به خاطر پست مفیدتان تشکر کرده اند :
در آرامگاه کوروش کبیر این عبارت نوشته شده بود : "ای انسان هر که باشی و از هر کجا که بیایی، زیرا که می دانم خواهی آمد، من کوروش هستم که برای پارسیان این دولت وسیع را بنا کردم. پس بدین مشتی خاک که تن من را می پوشاند رشک مبر»
پلوتارک در این باره می نویسد که : "اسکندر پس از حمله و خواند این جملات بسیار متاثر شد و چون دید که درب آرامگاه کوروش را گشوده اند و تمام اشیاء گرانبهایی را که با او دفن شده است ربوده اند، دستور داد تا مرتکب را بکشند و حال آنکه او در شهر پلا (شهری بود در مقدونیه) شخص مهمی بوده است. پس از اینکه مقبره را خواند گفت بالای کتیبه ترجمه یونانی آن را بنویسند.»
کنت کورث (مورخ سده اول رومی) گوید:
«اسکندر امر کرد که آرامگاه کوروش را بگشایند تا احترامی برای بقای جسد شاه مزبور مجری دارد او تصور میکرد که این مقبره پر از طلا و نقره است زیرا پارسیها آشکارا چنین گفتند که درب مقبره را گشودند بجز سپریکه پوسیده بود و دو کمان سکائی و یک دشنه چیزی در آن نیافتند. اسکندر این که پادشاهی با آنها گنج و ثروت قبرش مانند یک نفر عامی است غرق حیرت گشت و در حال ردائی که بدوش داشت کنده روی تختیکه جسد کوروش بر آن قرار گرفته بود کشید و تاجی از روی تخت گذراند.»
استرابو یا آریانوس نیز مینویسند که اسکندر از این سخن منقلب شد ...
پس چنانکه میبینید ، در روایت یوانی/رومی، اسکندر نیز آرامگاه کوروش بزرگ را زیارت نمود و به آن احترام گذاشت.
----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
ملتی که به گذشته ی خود وابسته و دلبسته نباشد به ناچار از صحنه ی روزگار ناپدید خواهد شد."محمد رضا شاه پهلوی"
[فقط كسانی ميتوانند لينكها را مشاهده كنند كه عضو سايت باشند. ]
[فقط كسانی ميتوانند لينكها را مشاهده كنند كه عضو سايت باشند. ]
heart break kid ، کاربر روبرو از شما به خاطر پست مفیدتان تشکر کرده است :
گزنوفون: «پژوهش کردیم تا بدانیم کوروش از چه نوع آموزش و پرورشی بهره جسته است که توانسته این گونه در فرمانروایی بر انسانها سرآمد همگان باشد.»
�زنوفون در سال 445 پیش از میلاد در دهکدهی کوچکی در نزدیکی آتن چشم به جهان گشود و نزد سقراط آموزش دید. در جوانی از مزدوران سپاه کوروش کوچک شد تا وی را در ج�گ با برادرش اردشیر درازدست یاری رساند. جنگ میان دو برادر با کشته شدن کوروش کوچک به پایان رسید و گزنوفون و دیگر مزدوران یونانی آواره شدند. گزنوفون گزارش این جنگ و بازگشت مزدوران یونانی به سرزمین خودشان را در کتاب بازگشت ده هزار نفر به شیوایی آورده است. رهاورد دیگر گزنوفون از سفرش به شرق جهان باستان، آشنایی با شیوهی فرمانروایی کوروش بزرگ، بنیانگذار شاهنشاهی هخامنشیان، بود که به صورت کتاب کوروشنامه به یادگار مانده است.
هنگامی که گزنوفون به میهن خود بازگشت، سقراط جام شوکران را نوشیده بود و هرج و مرج بر آتن سایه افکنده بود. بیم آن میرفت که جنگهای داخلی نیز میان شهرهای یونانی درگیرد. هر یک از اندیشمندا� یونانی در پی راهکاری برای بهبود زندگی مردم بودند. افلاطون شهری آرمانی را معرفی کرد که در آنجا به کسی ستم نمیشود، زیرا اندیشمندان پاکنهاد به ادارهی شهر میپردازند. ارسطو گفت اگر فرمانروایان با علم سیاست آشنا باشند و کشور را بر پایهی منطق اداره کنند، میتوانند چنان شهری را پدید آورند. گزنوفون با نگارش کتاب کوروشنامه میخواست به مردم آتن بگوید چنین فرمانروایی در جهان وجود داشته است و آنها باید بکوشند چنین انسانی پرورش دهند.
گزنوفون در مقدمهی این کتاب میگوید که روزگاری گمان میکرد برای انسان بسیار آسانتر است که بر جانوران فرمانروایی داشته باشد تا بر انسانهای دیگر. مگر نه اینکه گلهها به همان جایی میروند که شبانان راهنماییشان میکنند و هرگز از راهنمایی فرمانروایان خود، یعنی شبانان، سرپیچی نمیکنند. گزنوفون میگوید: « اما هنگام� که دیدم چگونه کوروش، پادشاه ایران، بر شمار بسیاری از آدمیان حکومت کرد و شهرهای بسیار و قومهای گوناگون را به زیر فرمان خود درآورد، از عقیدهی نخست خود بازگشتم و ناچار به اعتراف شدم که نه تنها حکومت بر مردم کاری غیرممکن نیست، بلکه دشوار نیز نخواهد بود، مشروط بر اینکه حکومتکننده با تدبیر و با کیاست باشد. »
گزنوفون کوروش بزرگ را ندیده بود، زیرا سالها از مرگ آن فرمانروای نیکنام میگذشت، اما وصف او را از مردمی که به روزگار کوروش زیسته بودند، شنیده بود. خودش میگوید: «در قلم رو کوروش ملتها و قومهای بسیار همه طوق طاعتش را بر گردن نهادند و با آنکه از یکدیگر روزها، بلکه ماهها فاصله داشتند و گروهی هرگز او را به چشم خود ندیده بودند و برخی اطمینان داشتند که هرگز او را نخواهند دید، اما همگی یکدل و یک جهت میکوشیدند در زیر رایت سلطنتش درآیند و فرمان�ایش را تمکین کنند.» از این رو گزنوفون زندگینامهی کوروش را از تولد تا مرگ به صورت کتابی خواندنی ن�شت تا مردم یونان با خواندنش از رفتار آن فرمانروای نیککردار درس بگیرند.
یوزف ویسهوفر، تاریخپژوه آلمانی، در کتاب ایران باستان اشاره میکند که کوروش بزرگ نه تنها در فنون جنگی و مهارتهای سیاسی سرآمد بود، بلکه در دوستی، آزادیخواهی، نرمش و مدارا و مهربانی نسبت به دشمنان خود نیز بیهمتا بود. او در کنار منابع دیگر، از کتاب کوروشنامه به عنوان یکی از منابع مناسب برای شناخت کوروش نام میبرد و یادآور میشود که: «این کتاب تا قرن هیجدهم میلادی پرخوانندهترین کتاب همهی اعصار بود و در ادبیات و هنر اروپا بیش از همه به توصیف گزنوفون از شاه ایران مراجعه و استناد میشد.»
بخش بزرگی از کتاب کوروشنامه به گزارش لشکرکشیهای کوروش بزرگ، شیوههای جنگی وی و رفتارش با سپاهیان خود و قوم�ای شکستخورده اختصاص دارد. اما از آنجا که نویسندهی این کتاب یکی از شاگردان سقراط بوده، جایجای آن را با آموزههای اخلاقی درآمیخته است. گزنوفون در این کتاب به معرفی فرمانروایی بزرگ پرداخته است که از یک سو از هوش بسیار برخوردار بود و از همهی نبردها پیروز بیرون میآمد و از سوی دیگر، انسانی اخلاقمدار بودکه نیکی به دیگران برایش از همهی شادیهای عالم لذتبخشتر بود. به راستی چنین کتابی نباید پرخوانندهترین کتاب همهی اعصار باشد؟
----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
ملتی که به گذشته ی خود وابسته و دلبسته نباشد به ناچار از صحنه ی روزگار ناپدید خواهد شد."محمد رضا شاه پهلوی"
[فقط كسانی ميتوانند لينكها را مشاهده كنند كه عضو سايت باشند. ]
[فقط كسانی ميتوانند لينكها را مشاهده كنند كه عضو سايت باشند. ]
ویرایش توسط iran 4 ever : 23rd January 2012 در ساعت 11:27 PM.
دلیل: چیلترینگ کلمه قلم رو !
heart break kid ، کاربر روبرو از شما به خاطر پست مفیدتان تشکر کرده است :
هنوز درباره ابر مرد تاریخ ایران و جهان، پدر ملتها، مسیح تورات و ذوالقرنین قرآن، سخنان نهفته، بسیار می باشد. در اینجا فهرست وار به نکته هایی اشاره می کنم که چندان به بررسی کشیده نشده است:
1. یکی از بهترین آگاهی ها درباره آیین و جهانبینی کوروش بزرگ، پیکره ایشان در پارسه میباشد. در سده های پیش بر فراز تندیس، به خط میخی نام کوروش را نگاشته بودند که اینک در دسترس نیست و از پیکره، کنده شده است. این آگاهی را وامدار کسانی چون "مادام دیولافوا" هستیم که در سفر خود به ایران، تندیس شاهنشاه هخامنشی را نقاشی کرد. برخی از نویسندگان بدون توجه به این نکته، تندیس یاد شده را "فرشته بالدار!!" میخوانند.
مایه نگرانی و افسوس است که نگاره هایی از کوروش بزرگ رواج یافته است که بر سر ایشان، کلاهی مانند کلاهخود موتورسواران نهاده اند و یک ستاره که مانند آرم و نماد آمریکاست، در بغل این کلاه ساختگی، خود نمایی می کند.
نگاره جعلی کوروش بزرگ
اُفسر (تاج) کوروش هخامنشی بر گرفته از آیینی مغانه میباشد که در مصر نیز راه یافته بود و نمونه ای از آن به جای مانده است. (بنگرید به کتاب: سکندر و دارا). گیسوان شقیقه را بلند می کردند و پس از بافتن، به گونه ای در پشت گوش می پیچاندند که به سان شاخ قوچ میشد. آن ستاره ای که شما می بینید در واقع موهای بافته شده بود! این رسم مغانه را امروزه در میان خاخامهای یهودی میتوان دید که موهای شقیقه را میبافند و البته نمی پیچند.
2. در دست راست شاهنشاه چوبدست شاهی (اشترای جمشید) به چشم می خورد که امروزه محو شده است. همانند آن در نگاره های زرتشت و شاید هم برسُم (شاخه مقدس) بوده است.
3. بر فراز اُفسر شاه، سه گوی را نهاده بودند. تاکنون کسی به چیستی این گوی ها پی نبرده است. من گمان می کنم که اینها مروارید هستند؛ یکی از نمادهای آیین مهر که در نوشتارهای رمزآمیز عیسوی نیز یاد شده است. در سروده ای به زبان سریانی خطاب به عیسا، او را به مروارید همانند کرده و گفته است: بزرگ است شکوه تو؛ در آن تاجی که تو را نشانده اند، همانند نداری.
در "تاق بستان" نیز فرشته ای دارای دیهیم مروارید نشان بوده و فرشته دیگر، پیاله ای پر از مروارید دارد. (بنگرید به: جستار درباره مهر و ناهید/ محمد مقدم). نگاره ای از یک ***** هخامنشی نیز سه مروارید (یکی روی سر و دوتای دیگر در چنگالها) را نشان میدهد. آیا این عقاب همان لقب کوروش بزرگ در تورات، یعنی "***** شرق" میباشد؟
4. مروارید ها بر روی گل نیلوفر جای دارند که این گیاه نیز از ارجمندترین نمادهای میتراییسم به شمار میرود. در تندیسکی از آلمان میبینیم که ایزد میترا از میان نیلوفر زاده میشود. در جشن مهرگان، موبدموبدان در خوانچه ای که نزد شاه می برد، گل نیلوفر می نهاد.
5. زیر سازه افسر شاهنشاه کوروش، شاخ های قوچ است که هر کدام مخالف دیگری کشیده شده و همسو نیستند. در انجیل، قوچ نشانه خدایی، و بز نشانه اهریمنی است. در تورات (پیشگوییهای دانیال) پادشاهی کوروش به گونه قوچ، و آلکساندر مقدونی گجستک به چهره بز نمود شده اند. در بنایی ویران، نزدیک به آرامگاه کوروش بزرگ، که آن را آتشکده میدانند، روی برخی سنگها نقش شاخ قوچ دیده میشود.
6. چهار بالی که پیکر کوروش را پوشانده، نشانه سروری بر چهار گوشه جهان میباشد و نیز سخن از آن دارد که خدایگان کوروش هخامنشی به درجه ایزدان رسیده است. در تورات (کتاب اشعیای نبی) می خوانیم که خداوند کوروش را مسیح کرده و روح ایزدی در اوست. کوروش پرتو و فروغی برای انسانهاست و خدا او را بسیار دوست دارد. یادآور میگردم که نام کوروش همریشه با "خور" به معنای روشنی بخش است.
7. پایه آرامگاه کوروش بسان زیگورات، و آن تابوت بزرگ سنگی با تاق شیب دارش، نمایه ای از مهرازی (معماری) ناهید پرستی است. آناهیتا و میترا از ایزدانی بوده اند که در کنار اهورامزدا در سنگنبشته های هخامنشی، یاد گردیده اند. آرامگاه دارای هفت (عدد مقدس و نشانه هفت ایزد – سیاره) پله میباشد.
----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
ملتی که به گذشته ی خود وابسته و دلبسته نباشد به ناچار از صحنه ی روزگار ناپدید خواهد شد."محمد رضا شاه پهلوی"
[فقط كسانی ميتوانند لينكها را مشاهده كنند كه عضو سايت باشند. ]
[فقط كسانی ميتوانند لينكها را مشاهده كنند كه عضو سايت باشند. ]
heart break kid ، کاربر روبرو از شما به خاطر پست مفیدتان تشکر کرده است :
"ای آدمیان، من کورش فرزند کمبوجیا هستم. پارسیان را نیروی جهانی داده ام، سرور آسیا شده ام. این مشت خاک را که گور من است، از من دریغ ندارید."
به گفته از آریان، مورخ یونان باستان.
آیین خاک سپاری کوروش، پدر ایران زمین
درباره ی مرگ کوروش افسانه بسیار است. از آنجا که بیشتر این افسانه ها توسط تاریخ نویسان دشمنان ایران نوشته شده و کلیه نسک های تاریخ نویسی ایران پیش از اسلام همراه نوشتاری علمی، هنری، و فرهنگی در یورش عربان تازی نابود شده اند، ما باید همه این داستانها را با رویدادهای راستی زمان بسنجیم. گزنفون از آنجا که برای فرهنگ ایران و نیز خود کوروش احترام زیادی داشته، مرگ او را از پیری و به گونه ای رومانتیک گفته است.
هرودوت که گرایش به بزرگ نمایی یونان در برابر ایران داشته، مرگ کوروش را در جنگ با خاندان وحشی ماساگت ها در پیرامون آمودریا(رود جیحون کنونی) که در آن زمان رود آراکس خوانده می شد, گفته است. ولی بسیاری از پژوهشگران باور دارند که کوروش بر ماساگت ها چیره شد و غنایمی هم همراه خود به پاسارگارد آورد. در هر گونه, از داستانها بدست می آید، بیست سال پس از مرگ کوروش بزرگ، داریوش(داریوش بزرگ) پس از سالها که مجبور بود با شورش های درونی و بیرونی از بابل و همدان تا مصر بجنگد، فرصت پیدا کرد تا کوروش را به خاک بسپارد. شاید آرامگاه کوروش هنوز آماده نبوده و شاید پس از آفند کمبوجیه، پسر کوروش، به مصر و کشته شدن او در آنجا، فرصتی برای انجام مراسم باشکوهی که در خور کوروش بوده بدست نیامده بوده است.
سرانجام به فرمان داریوش, آیین خاکسپاری کورش به این ترتیب اجرا شده است:
شش ساعت پیش از درون شدن پیکر از جای نگهداری یا جایگاه پیشین دفن به تخت جمشید،داریوش و درباریان تا بیرون شهر به پیشباز پیکر رفتند و آن را با خود آوردند. نوازندگان در پیشاپیش پیکر آهنگ های اندوهگین می نواختند. پشت سر نوازندگان صفی از پیلان و شتران ارتش و پشت سر آنها سه هزار تن سرباز بی جنگ افزار و در جامگان رسمی راه می پیمودند. در جلوی سپاه، سرداران پیری که در جنگهای کورش همکاری داشته بودند گام بر می داشتند. پشت سر سپاهیان گردونه باشکوه پادشاهی کوروش که دارای چهار ملبند و هشت اسب سپید با دهانه ها و یراقهای زرین بود آرام حرکت می کرد. پیکر کورش بزرگ در یک تابوت زرین که روی آن تاج شاهنشاهی نهاده شده بود روی این گردونه قرار داشت. در بالای گردونه یک خروس جنگی بسته بودند که بال می زد و نمادجنگی کورش به شمار می رفت،( هر چند که درفش جنگی کورش نمای یک ***** بال گسترده را داشت. شاید هم این پرنده براستی ***** بوده که در سرچشمه های خاور آن را خروس خوانده اند.) نگهبانان ویژه گردونه شاهنشاهی سرودهای ویژه خورشید و بهرام را می خواندند و پس از هر چند گام می ایستادند و اسپند می سوزاندند. در پی گردونه پیکر، سپهسالاران ارتش ایران بر یک گردونه جنگی سوار بود و درفش ویژه کورش را در دست گرفته بود. در پی آن، دارایی های کورش که یک تارک زرین و جامه های زرین و طرفهای او بود روی گردونه دیگری جابجا می شد.
همینکه به دروازه تخت جمشید رسیدند، داریوش فرمان ایست داد. سپس با چهره ای اندوهگین از گردونه کورش بالا رفت و بر تابوت او بوسه زد. آنگاه لحظاتی خاموشی برقرار شد و همگی نفس در سینه حبس کردند. آنگاه به فرمان داریوش دروازه تخست جمشید را گشودند و پیکر بر دوش نگهبانان به تالار بزرگ تخت جمشید برده و در میانه آن نهاده شد. سه شبانه روز مردم برای دیدن تابوت و ادای گرامیداشت از کنار پیکر به صف می گذشتند و آنرا گلباران می کردند، و در تمامی این زمان موبدان سرودهای مذهبی می خواندند.
روز سوم، با برآمدن آفتاب دوباره با همان تشریفات پیکر را به شهر پاسارگارد(پارسه گرد) در دشت مرغاب که مرغزاری سبز و خرم و مورد علاقه کورش بود بردند. آرامگاه ساده و سنگی کورش که به دستور خودش، همانند آرامگاهی که او برای دو دلداه ی ناکام پانته آ و ابراد در سارد، در میان درختان سبز و زیبای برکشیده به آسمان، در یک سازه ی چهارگوش هفت پله ساخته شده بود. پیکر را از پله ها بردند و در دخمه ای در بالای پله پایانی ساخته شده بود نهادند. سرداران سالخورده، هم آوا جوانان، ساعتها به سوگواری سردار بزرگ خود پرداختند. سرانجام دخمه با سنگی که آماده شده بود بسته شد و درزهای آن را نیز با ساروج بستند.
از آنجا که کسی قصد ترک آنجا را نداشت، داریوش با اسرار همگان را وادار به بازگشت کرد و تنها چند موبد برای اجرای آیین مذهبی در آنجا ماندند.(بخش گسترده ی این مراسم در سفرنامه فیثاغورث آمده است)
به داستانی دیگر:
درگذشت و بخاک سپردن کوروش بزرگ
مرگ کوروش ناگهان آمد. ماساگتی های نیمه بیابانگرد که یک تیره ی سکایی آن ور رودخانه ی اراکسس بودند مرز اپاختر باختر(شمال شرقی) را تهدید می کردند. یک جنگ کینه توزی پرهیز ناپذیر شده بود و کوروش بزرگ بر آن شد که خود آن را رهبری کند. شاه سالخورده جانشین خود، کمبوجی را به نماد شاه بابل گذاشت و روانه جنگ شد. پلی برای گذر کردن از رودخانه ی اراکسس، در مرز شاهنشاهی، ساخته شد و کوروش به کشور دشمن تاخت. نخست تا اندازه ای کامیاب شد؛ آنگاه شهربانو تومیریس او را به درون سرزمین به دام انداخت، و کوروش در نبرد بزرگی شکست خورد و خود زخم برداشت. پس از سه روز کشور گشای توانا مرده بود، ایژای(قربانی) یک شهربانوی ناشناس سکایی. کمبوجی تن پدرش را باز آورد و در آرامگاهی که در اردوگاه پارسیان آماده شده بود به گونه ای شایسته بخاک سپرد.
کوروش آرامگاه خود را فراهم کرده بود. مانند آتشکده، این آرامگاه بر سکویی، در پایش48 در 44 پا، قرار داشت، و با شش پله ی بزرگ با بلندیهای نامنظم به بالای آن که 17پا بلندی داشت میرسد. روی پله ی هفتم خود آرامگاه جای داشت که از تخته سنگهای بزرگ سنگ آهک سپید ساخته شده بود که بابستهای آهنی با هوشیاری به هم چسبانیده شده بودند. رخ آن مانند یک خانه ی ساده ای بود که آسمانه ی شیروانی مانند تیزش خاستگاه اپاختر آن را نشان می داد. تنها زیور آن خوشه های گل برجسته روی قرنیز بالا و دور پایه ها بود. می توان خیال کرد که روی آن نوشته ی شاهانه ی کوتاه کنده شده بود؛ در آنجا نوشته شده بود:
اینجا من کوروش شاهنشاه آرامیده ام.
همراه تن بی جان پادشاه بزرگ ایران برای درآمدن به آرامگاه، جلوی در کوتاه چوب نما که تنها 31 در 54 اینچ بود، خم شدند و در سنگی چرخان را پس زدند، و چون برای باز کردن در دوم بایستی جا داشته باشند و در نخست را به بندند، درون آرامگاه خود را در تاریکی یافتند. درون آرامگاه بی پنجره، در پا و به بلندی 8 پا تا سقف هموار آن، آنها انبوه گشتند و آماده ی به جا آوردن بازپسین آداب های به خاک سپردن در پرتو شعله ی لرزانی شدند. پیکر سپنته ی کوروش را در تابوتی از زر گذاشتند که بر تختی نهاده شده بود که پایه هایش از زر ساخته بود. میزی برای برات گذاشته شده بود که بر آن شمشیرهای کوتاه پارسی، گردنبند ها، و گوشواره هایی از سنگهای گرانبها در زر نشانده نهاده بودند. سندس و کتان دوخت بابل، تنبانهای مادی، جامه های آبی، ارغوانی و رنگهای دیگر، تن پوش کاوناکس و بافته های گل و بوته دار بابلی، همه را روی هم چیده بودند تا پادشاه در گذشته باشکوه شایسته و آیین دوست به جهان دیگر نیاکان آریایی اش درآید. خانه ی کوچکی در نزدیکی برای نگاهبانان ساخته شد که بایستی این رتبه را به جانشینی ارثی نگاه دارند. به آنها روزی یک گوسفند با آرد و باده جیره می دادند؛ هر ماه نیز اسبی برای ایزا(قربانی) آریایی به این پهلوان به آنها داده می شد. گرداگرد آرامگاه را پردیز فرا گرفته بود، و جویش هایش چمنهای مرغزار و درختان از همه گونه را که روی آرامگاه بازپسین کوروش موج می زدند آبیاری می کرد.
----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
ملتی که به گذشته ی خود وابسته و دلبسته نباشد به ناچار از صحنه ی روزگار ناپدید خواهد شد."محمد رضا شاه پهلوی"
[فقط كسانی ميتوانند لينكها را مشاهده كنند كه عضو سايت باشند. ]
[فقط كسانی ميتوانند لينكها را مشاهده كنند كه عضو سايت باشند. ]
3 کاربر از شما به خاطر پست مفیدتان تشکر کرده اند :
كوروش یكی از كسانی بود كه گویا برای فرمانروایی آفریده شدهاند و، به گفته امرسن، همه مردم از تاجگذاری ایشان شاد میشوند. روح شاهانه داشت و شاهانه به كار برمیخاست؛ در اداره امور به همان گونه شایستگی داشت كه در كشور گشاییهای حیرتانگیز خود؛ با شكستخوردگان به بزرگواری رفتار میكرد و نسبت به دشمنان سابق خود مهربانی میكرد. پس، مایه شگفتی نیست كه یونانیان درباره وی داستانهای بیشمار نوشته و او را بزرگترین پهلوان جهان، پیش از اسكندر، دانسته باشند. مایه تأسف آن است كه از نوشتههای هرودوت و گزنوفون نمیتوانیم اوصاف و شمایل وی را طوری ترسیم كنیم كه قابل اعتقاد باشد. مورخ اول، تاریخ وی را با بسیاری داستانهای خرافی درهمآمیخته، و دومی كتاب خود كوروپایدیا (=تربیت كوروش) را همچون رسالهای در فنون جنگ نوشته، و در ضمن آن خطابهای در تربیت و فلسفه آورده است؛ گزنوفون چندین بار در نوشته خود كوروش را با سقراط اشتباه كرده و احوال آن دو را با هم آمیخته است. چون این داستانها را كنار بگذاریم، از كوروش جز شبح فریبندهای باقی نمیماند. آنچه به یقین میتوان گفت این است كه كوروش زیبا و خوشاندام بوده، چه پارسیان تا آخرین روزهای دوره هنر باستانی خویش به وی همچون نمونه زیبایی اندام مینگریستهاند؛ دیگر اینكه وی مؤسس سلسله هخامنشی یا سلسله «شاهان بزرگ» است، كه در نامدارترین دوره تاریخ ایران بر آن سرزمین سلطنت میكردهاند؛ دیگر آنكه كوروش سربازان مادی و پارسی را چنان منظم ساخت كه به صورت قشون شكستناپذیری درآمد؛ بر ساردیس و بابل مسلط شد؛ و فرمانروایی اقوام سامی را بر باختر آسیا چنان پایان داد كه، تا هزار سال پس از آن، دیگر نتوانستند دولت و حكومتی بسازند؛ تمام كشورهایی را كه قبل از وی در تحت تسلط آشور و بابل و لیدیا و آسیای صغیر بود ضمیمه پارس ساخت، و از مجموع آنها یك دولت شاهنشانی و امپراطوری ایجاد كرد كه بزرگترین سازمان سیاسی قبل از دولت روم قدیم، و یكی از خوش ادارهترین دولتهای همه دورههای تاریخی به شمار میرود.
تخریب تدریجی کاخ اختصاصی کوروش توسط باران، تبلیغ فلزیاب در نشریات سراسری، اعلام بودجه پیشنهادی سال 91 سازمان میراث فرهنگی و تاثیر نوسانات بازار ارز بر فعالیت آژانسها از جمله اخبار حوزه میراث فرهنگی و گردشگری در این هفته بود.
به گزارش سه نسل به نقل از مهر، باران با همه زیبایی هایش یکی از عوامل تخریب آثار تاریخی است. پایه ستونهای باقیمانده از کاخ اختصاصی کوروش به دلیل نفوذ آب باران و یخ بستن و شکسته شدن در حال تخریبند.
برخی از سنگهای باستانی به حدی قدرتمند هستند که با هیچ عاملی به زودی تخریب نمی شوند اما همین سنگ ها با آب باران به سرعت از هم می پاشند. شاید در نظر اول کسی باورش نشود که آب باران یکی از بدترین عوامل تخریب سنگهاست اما چون آب روان است می تواند به راحتی در هر جرز و شکاف و درزی وارد شود و وقتی یخ بست شکاف سنگ را بیشتر کند. تبلیغ "فلزیاب" در نشریات سراسری!
این هفته باز هم تبلیغات فلزیاب و طلایاب در نشریات سراسری منتشر شد این درحالی است که تبلیغ فلزیاب با هر عنوان و برای هر استفاده ای که باشد از سوی شرکتهایی که مجوز خرید و فروش این دستگاهها را ندارند ممنوع است. بودجه پیشنهادی سال 91 سازمان میراث فرهنگی اعلام شد
این هفته خبر رسید که لایحه بودجه سال 91 در 12 دیماه 90 توسط رئیسجمهور به مجلس تقدیم شده است. این بودجه پیشنهادی برای سازمان میراث فرهنگی مبلغ 3 هزار و 343 میلیارد و 933 میلیون ریال در نظر گرفته شده است.
از این رقم شامل یکهزار و 805 میلیارد و960 میلیون ریال اعتبارات هزینهای و 2 هزار و 257 میلیارد و 937 میلیون ریال نیز اعتبارات تملک و دارایی است. تناقض گویی متولیان گردشگری درباره وضعیت آژانسها پس از نوسانات ارز
این هفته منوچهر جهانیان، معاون گردشگری کشور وضعیت آژانسهای گردشگری را در شرایطی که نرخ ارز نوسانات بالایی را تجربه می کند، بسیار مطلوب دانست و گفت: آژانسداران ارز ۱۲۲۶ تومانی دریافت میکنند.
پیش از این هم مدیر کل میراث فرهنگی تهران اعلام کرده بود: طی نامهای به معاون گردشگری کشور پیشنهاد میدهیم که تمهیداتی اندیشیده شود تا با گرانشدن ارز، یک سهمیه و حمایت ویژهای برای ارز مورد نیاز آژانسهای گردشگری قائل شوند!
اما در همین رابطه ناصر گلدوست، عضو هیات مدیره انجمن صنفی دفاتر خدمات مسافرت هوایی و جهانگردی گفت: ما که عضو انجمن هستیم نمی دانیم کدام دفاتر ارز مسافرتی گرفته اند اگر چنین چیزی صحت دارد به ما هم اعلام کنند تا دریافت کنیم! شهر تاریخی و زیرزمینی اویی به روی گردشگران بسته است
در روزهای اخیرجمعی از گردشگرانی که قصد بازدید از شهر زیرزمینی اویی نوش آباد را داشتند با در بسته تمام ورودی های این شهر مواجه شدند. متولی استفاده از حضور گردشگر در این شهر بر عهده شهرداری نوش آباد است اما مدتی است که این سازمان خدمات به گردشگر را در این شهر تعطیل کرده است.
اکنون اگر کسی بخواهد از این شهر دیدن کند نمی تواند و یا اگر هم افرادی پیدا شوند که در را باز کنند هیچ گونه امکاناتی از جمله راهنما در اختیارشان نیست. همچنین معلوم نیست اگر برای بازدیدکنندگان اتفاقی بیافتد چه کسی او را در شهر نجات می دهد و پاسخگو خواهد بود. ایران به 15 درصد از اهدافش در گردشگری رسید مالزی به 50 درصد!
متولیان گردشگری ایران درحالی از ورود سه میلون گردشگر خارجی در سال 89 خرسند هستند که مالزی از میزبانی 27 میلیون گردشگر خارجی در سال 2011 که بخش عمدهای از آنان ایرانی هستند خبر میدهد.
طبق سند چشم انداز 20 ساله ایران که تا تحقق آن تنها 14 سال مانده است، کشورمان تا کنون توانسته به 15 درصد از اهدافش در زمینه ورود گردشگر خارجی دست پیدا کند. بر اساس گفته رئیس سازمان میراث فرهنگی، سه میلیون و دویست هزار گردشگر خارجی به ایران آمده اند درحالی که ایران باید تا سال 1404 میزبان 20 میلیون گردشگر خارجی باشد. موزه فرهنگ راهاندازی شد
نخستین موزه فرهنگ توسط یک دبیر آموزش و پرورش در ایام دهه فجر طراحی و راه اندازی شد. این موزه قرار است به عنوان طرح پایلوت در سراسر کشور اجرا شود.
نادر پیری اردکانی، دبیر آموزش و پرورش گفت: طرح راهاندازی این موزه را در سال 83 به آموزش و پرورش دادم تا اینکه در سال 84 در شورای آموزش و پرورش شهرستان اردکان استان یزد مصوب شد. همچنین این طرح را به وزارت خانه آموزش و پرورش فرستادم و معاون پژوهشی وزارت خانه نیز اعلام کرد که این طرح باید در کل کشور اجرا شود.
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------- عشقين كي قراريندا وفا اولمياجاقميش
بيلمم كي طبعيت نيه قويموش بو قراري ؟
عشق واريدي شهريارين گللي چيچكلي
افسوس قارا يل اسدي خزان اولدي بهاري
3 کاربر از شما به خاطر پست مفیدتان تشکر کرده اند :
منشور حقوق بشر کوروش یا استوانه کوروش دوم لوحی از گل پخته است که 5/22 سانتی متر طول و 11 سانتی متر عرض دارد. بررسی های تاریخی نشان می دهد که این استوانه در سال 538 پیش از میلاد به فرمان کوروش دوم هخامنشی پادشاه و بنیانگذار این حکومت در 45 خط نوشته شده که نیمه اول آن از زبان رویدادنگاران بابلی نقل می شود و نیمه دوم آن، سخنان و دستورهای کورش به زبان و خط میخی اکدی (بابلی نو) است.
بررسیهای بعدی نشان می داد که کوروش این منشور را بعد از شکست دادن نبونئید و تصرف کشور بابل، نوشته و در نیایشگاه اِسَگیله (معبد مردوک) در شهر بابل قرار داده است.
تکه های گم شده
با وجودی که تصور می شد این منشور تنها منشور حقوق بشری است که کوروش هخامنشی نوشته، در سال 1375 مستنداتی به دست آمد که مشخص می کرد منشورهای دیگری هم مشابه این منشور وجود دارند.
در این سال، پژوهشگران توانستند بخش هایی از یک لوح استوانهای را که دانشگاه ییل امریکا نگهداری می شد و باستان شناسان آن ها را متعلق به نبونئید پادشاه بابل میدانستند، با استوانه کوروش تطبیق دهند و بخش های ناقص و شکسته این منشور را با قطعات یافته شده کامل کنند. به این ترتیب این تکه ها به موزه بریتانیا انتقال داده شد و به استوانه اصلی پیوست تا سطرهای ۳۶ تا ۴۳ منشور کوروش را کامل کند.
کوروش چه می گوید؟
در این لوح استوانهای، کوروش بعد از معرفی خود و خاندانش، شرح مختصری درباره فتح بابل می آورد و میگوید که تمام دستاوردهایش را با کمک و رضایت مردوک خدای بابلی به انجام رسانده است.
او سپس می نویسد که چطور آرامش و صلح را برای مردم بابل و سومر و دیگر کشورها به ارمغان آورده، و پیکر خدایانی را که نبونئید از نیایشگاههای مختلف برداشته و در بابل گردآوری کرده بوده، به نیایشگاههای اصلی آنها برگرداندهاست.
بعد از آن، کوروش درباره آنکه چطور نیایشگاههای ویرانشده را از نو ساخته و مردمی را که اسیر پادشاههای بابل بودند به میهنشان برگرداندهاست سخن می گوید.
آنکه یاد ما به زشتی می کند لطف او ما را بهشتـــی میکند
مردم اغلب بي انصاف, بي منطق و خود محورند,
ولي آنان را ببخش .
اگر مهربان باشي تو را به داشتن انگيزه هاي پنهان متهم مي کنند,
ولي مهربان باش .
اگر موفق باشي دوستان دروغين ودشمنان حقيقي خواهي يافت,
ولي موفق باش.
اگر شريف ودرستکار باشي فريبت مي دهند,
ولي شريف و درستکار باش .
آنچه را در طول ساليان سال بنا نهاده اي شايد يک شبه ويران کنند,
ولي سازنده باش .
اگر به شادماني و آرامش دست يابي حسادت مي کنند,
ولي شادمان باش .
نيکي هاي درونت را فراموش مي کنند.
ولي نيکوکار باش .
بهترين هاي خود را به دنيا ببخش حتي اگر هيچ گاه کافي نباشد.
ودر نهايت مي بيني هر آنچه هست همواره ميان "تو و خداوند" است
نه ميان تو و مردم.
من با هيچكــــس بر سر آيين و باوری كه دارد نمی جنگم . . .
چرا كه خـــدای هر كس همانيست كه خـــرد او می گويد . . .
"كــــــــوروش بزرگ "
گویند اسكندر قبل از مرگ وصیّت كرد هنگام دفنم دست راست مرا بیرون ازخاك بگذارید ، پرسیدند چرا ؟ گفت : میخواهم تمام دنیا بدانند كه اسكندر با آن همه شكوه و جلال دست خالی از دنیا رفت ...
روش خرید: برای خرید پس از کلیک روی
دکمه زیر و تکمیل فرم سفارش، ابتدا محصول مورد نظر را درب منزل یا
محل کار تحویل بگیرید، سپس وجه کالا و هزینه ارسال را به مامور پست
بپردازید. جهت مشاهده فرم خرید، روی دکمه زیر کلیک کنید.