كوروش :فرمان دادم بدنم را بدون تابوت و موميايي به خاك بسپارند تا اجزا بدنم ذرات خاك ايران را تشكيل دهدكوروش دوم، معروف به كوروش بزرگ يا كوروش كبير ٥٢٩-٥٧٦) پيش از ميلا د( شاه پارسي، بهخاطر بخشندگي، بنيان گذاشتن حقوق بشر، پايه گذاري نخستين امپراطوري چند مليتي و بزرگ جهان، آزاد كردن بردهها و اسرا، احترام به عقايد و مذاهب مختلف، گسترش تمدن و... شناخته شدهاست. كوروش نخستين شاه ايران و بنيانگذار دورهشاهنشاهي ايرانيان ميباشد. ايرانيان كوروش را پدر و يونانيان، كه وي ممالك ايشان را تسخير كرده بود، او را سرور و قانونگذار ميناميدند. يهوديان اين پادشاه را به منزله ممدوح پروردگار محسوب ميداشتند، ضمن آنكه بابليان او را مورد تاييد مردوك ميدانستند .واژه كوروش يعني خورشيدوار. كور يعني خورشيد و وش يعني مانند.
كوروش به عنوان اولين پادشاه پارس، بعد از شكست مادها، سلسله هخامنشيان را بنياد نهاد. طبق رواياتي كه در كتاب عهد عتيق آمده است، كوروش به كمك خداوند بابل را فتح و يهوديان آنجا را كه در اسارت هستند آزاد ميكند. او كسي بود كه حكومت پارس را با در هم آميختن دو قبيله اصلي ايراني مادها و پارسيان به وجود آورد. از او به عنوان كشورگشايي بزرگ ياد شده است زيرا در زماني، حاكم بزرگترين امپراتوريهايي بود كه تا كنون به وجود آمدهاند. او به خاطر بردباري بي مانند و رفتار بزرگ منشانه اش در برابر مغلوبين جنگ نيز شهرت فراواني دارد.به يقين ميتوان گفت درميان شخصيتهاي ايراني پيش از اسلا م، پس از زردشت، كوروش شناختهترين ايشان در بين غربيها ميباشد. بيشتر اطلا عات راجع به اين شخصيت تاريخي كه در ميان غربيها به بشردوستي و نيكوكاري شهره است، نشات گرفته از دو منبع معتبر يعني كتاب مقدس يهوديان، تورات و ديگري تاريخ هرودوت است كه در قرن پنجم پيش از ميلا د مسيح نوشته شده است. از او به عنوان اولين كسي كه در تاريخ قوانين حقوق بشر را وضع كرده است نام برده ميشود.در قرآن هم از شخصيتي به نام ذوالقرنين نام برده شده است. بعضي از مفسرين اعتقاد براين دارند منظور قرآن از ذوالقرنين اسكندر مقدوني ميباشد. ولي عدهاي با تطبيق برخي از آياتي كه درباره ذوالقرنين نازل شده و سرگذشت كوروش يقين دارند مقصود خداوند از ذوالقرنين كسي بجز كورش نبوده است. به هر حال از ذوالقرنين در قرآن به عنوان شخصيتي دادگستر و بشردوست ياد شده است.براي ذوالقرنين معاني گوناگوني ذكر شده است.برخي ذوالقرنين را به معناي دو قرن گرفتهاند. به اين معني كه مردم را در حدود دو قرن يا دو نسل دعوت به حق نمود.برخي نيز گفتهاند: ذوالقرنين، يعني كسي كه بر شرق و غرب دنياي شناخته شده آن روز حكومت داشته است.در تورات هم به كوروش لقب عقاب شرق خطاب كردهاند. مولا نا ابوكلا م آزاد وزير فرهنگ هند در دولت مهاتما گاندي در كتاب مفيدي كه تحت عنوان ذوالقرنين يا كوروش كبير نگاشته است و دكتر ابراهيم باستاني پاريزي آنرا به فارسي برگردانده است، با برهان هايي انكار ناپذير اثبات ميكند كه تنها كسي كه ميتواند مقصود قرآن از ذوالقرنين باشد كوروش كبير است.ذوالقرنين اولين كسي است كه سد ساخته است و از آهن به نحو انبوه استفاده كرده است زيرا سدي كه او ساخته بود از آهن خالص ساخته شده بود.سدخ ذوالقرنينهمانسد موجود در تنگه كوههايقفقاز استكهاينكوهها از بحر خزر تا بحر اسود امتداد دارد و تنگه ، داريال ناميده ميشود. داريال محرخف داريول است كه بهزبانتركيبهمعناي نگهاست، و اينسد را به لغت محلخي دميرقاپو كهبهمعنايدر آهنين است مينامند.
چنانچه اوضاع و احوال و قرائن تاريخي و كردار كوروش هخامنشي نشان ميدهد اين پادشاه در بهره برداري از نيروي رواني و سياسي اجتماعات آريايي و انتشار اخبار و وقايعي از جوانمردي و جهان گرايي آرياييان به ويژه پارسها و جلب توجه تيرههاي ديگر آريايي فلا ت ايران به قوم پارس، هدفش پديدآوردن مركزيت در حكومت و ساختن ملت واحد از تيرههاي پراكنده آريايي در سراسر جلگه ايران بود.
از كوروش ما تنها يك كتيبه داريم كه منشور كوروش هست و در بابل پيدا شده. بيشتر كتيبههاي هخامنش.متعلق به زمان داريوش، يعني تقريبا سي سال بعد از كوروش هست. در سال ١٢٥٨ خورشيدي ١٨٧٩ ميلا دي به دنبال كاوشهاي گروه انگليسي استوانه اي از گل پخته را باستانشناسي به نام هرمزد رسام در شهر باستاني بابل، پيداكرد، كه امروزه در موزه بريتانيا نگهداري ميشود. بررسيهاي اوليه نشان ميداد كه گرداگرد اين استوانه گلين را نوشته هايي به خط بابلي يا خط ميخي و به زبان آريايي در بر گرفته است، كه گمان ميرفت نوشته اي از فرمانروايان آشور و بابل باشد. اما بررسيهاي بيشتر نشان داد كه اين نوشته در سال )٥٣٨پس از ميلا د( به هنگام تسخير شهر بابل و به فرمان كوروش كبير نوشته شده است.در اين فرمان، كوروش، شيوه رفتار انساني با ساكنان سرزمين بابل را براي فاتحان ايراني شرح داده است.
اين سند به عنوان اولين منشور حقوق بشر شناخته شده است و در سال ١٩٧١، سازمان ملل متحد ترجمه متن آنرا به تمام زبانهاي رسمي به چاپ رساند و آن را در اختيار دفاتر اين سازمان در كشورهاي مختلف قرار داد.منم كوروش، شاه جهان، شاه بزرگ، شاه دادگر، شاه بابل، شاه سومر و اكد، شاه چهار گوشه جهان.پسر كمبوجيه، شاه بزرگ، ...، نوه كوروش، شاه بزرگ، ...، نبيره چيش پيش، شاه بزرگ...
آنگاه كه بدون جنگ و پيكار وارد بابل شدم، همه مردم گامهاي مرا با شادماني پذيرفتند. در بارگاه پادشاهان بابل بر تخت شهرياري نشستم. مردوك خداي بزرگ دلهاي مردم بابل را بسوي من گردانيد، ...، زيرا من او را ارجمند و گراميداشتم.ارتش بزرگ من به آراميوارد بابل شد. نگذاشتم رنج و آزاري به مردم اين شهر و اين سرزمين وارد آيد.
نابساماني دروني بابل و نيايشگاههاي آنجا دل مرا بدرد آورد... من براي آرامش كوشيدم.من برده داري را برانداختم. به بدبختيهاي آنان پايان بخشيدم.فرمان دادم كه همه مردم در پرستش خداي خود آزاد باشند. فرمان دادم كه هيچكس مردم شهر را نيازارد و به دارايي آنان دست يازي نكند.مردوك خداي بزرگ از كار من خشنود شد... او مهرباني ا ش و فراواني را ارزاني داشت. ما همگي شادمانه و در آشتي و آرامش پايگاه بلندش را ستوديم.من همه شهرهايي را كه ويران شده بود از نو ساختم. فرمان دادم تمام نيايشگاههايي را كه بسته شده بود، بگشايند. همه خدايان اين نيايشگاهها را به جاهاي خود بازگرداندم.همه مردماني را كه پراكنده و آواره شده بودند، به جايگاههاي خود برگرداندم و خانههاي ويران آنان را آباد كردم. همچنين پيكره خدايان سومر و اكد را كه نبونيد، بدون هراس از خداي بزرگ، به بابل آورده بود، به خشنودي مردوك خداي بزرگ و به شادي و خرميبه نيايشگاههاي خودشان بازگرداندم. باشد كه دلها شاد گردد.بشود كه خداياني كه آنان را به جايگاههاي نخستينشان بازگرداندم، هر روز مردم آن سرزمينها را شاد كند.من براي همه مردم همبودگاهي آرام مهيا ساختم وآرامش را به تماميمردم پيشكش كردم.اينك كه به ياري مزدا تاج سلطنت ايران و بابل و كشورهاي جهات اربعه را به سرگذاشته ام اعلا م ميكنم كه تا روزي كه زنده هستم و مزدا توفيق سلطنت را به من ميدهد دين و آئين و رسوم ملتهايي كه من پادشاه آنها هستم محترم خواهم شمرد و نخواهم گذاشت كه حكام و زير دستان من دين و آئين و رسوم ملتهايي كه من پادشاه آنها هستم يا ملتهاي ديگر را مورد تحقير قرار بدهند يا به آنها توهين نمايند.من از امروز كه تاج سلطنت را به سر نهادهام تا روزي كه زنده هستم و مزدا توفيق سلطنت را به من ميدهد هرگز سلطنت خود را بر هيچ ملتي تحميل نخواهم كرد و هر ملتي آزاد است كه مرا به سلطنت خود قبول كند يا ننمايد و هرگاه نخواهد مرا پادشاه خود بداند من براي سلطنت آن ملت مبادرت به جنگ نخواهم كرد.من تا روزي كه پادشاه ايران هستم نخواهم گذاشت كسي به ديگري ظلم كند و اگر شخصي مظلوم واقع شد من حق وي را از ظالم خواهم گرفت و به او خواهم داد و ستمگر را مجازات خواهم كرد.من تا روزي كه پادشاه هستم نخواهم گذاشت مال غير منقول يا منقول ديگري را به زور يا به نحو ديگر بدون پرداخت بهاي آن و جلب رضايت صاحب مال تصرف نمايد و من تا روزي كه زنده هستم نخواهم گذاشت كه شخصي ديگري را به بيگاري بگيرد و بدون پرداخت مزد وي را به كار وا دارد.من امروز اعلا م ميكنم كه هر كسي آزاد است كه هر ديني را كه ميل دارد بپرستد و در هر نقطه كه ميل دارد سكونت كند مشروط بر اينكه در آنجا حق كسي را غصب ننمايد و هر شغل را كه ميل دارد پيش بگيرد و مال خود را به هر نحو كه مايل است به مصرف برساند مشروط بر اينكه لطمه به حقوق ديگران نزند.من اعلا م ميكنم كه هر كس مسئول اعمال خود ميباشد و هيچ كس را نبايد به مناسبت تقصيري كه يكي از خويشاوندانش كرده مجازات كرد و مجازات برادر گناهكار و ... ممنوع است و اگر يك فرد از خانواده يا طايفه اي مرتكب تقصير ميشود فقط مقصر بايد مجازات گردد نه ديگران.من تا روزي كه به ياري مزدا زنده هستم و سلطنت ميكنم نخواهم گذاشت كه مردان و زنان را به عنوان غلا م و كنيز بفروشند و حكام و زير دستان من مكلف هستند كه در حوزه حكومت و ماموريت خود مانع از فروش و خريد مردان و زنان بعنوان غلا م و كنيز بشوند و رسم بردگي بايد به كلي از جهان برافتد.از مزدا خواهانم كه مرا در راه اجراي تعهداتي كه نسبت به ملتهاي ايران و بابل و ملتهاي ممالك اربعه بر عهده گرفته ام موفق گرداند. كوروش پس از تاسيس يك حكومت بزرگ، شامل ممالك متمدن و نيرومند شرق نزديك و ميانه، و تامين حيثيت و افتخاري بزرگ براي خود و اعقاب خويش، در سال ٥٢٠ قبل از ميلا د پس از ٧٠ سال عمر در كمال عزت و نيكناميدرگذشت. تقريبا تمام مورخان و سياحان و خاورشناسان از اين مرد به نيكي ياد كردهاند.
4 کاربر از شما به خاطر پست مفیدتان تشکر کرده اند :
اولين بنايي كه در بدوورود به محوطه تاريخي حفاظت شده پاسارگاد با آن مواجه مي شويم بنايي موسوم بهآرامگاه كوروش كبير ميباشد ، اين بنا ساخته شده از قطعات سنگهاي بزرگ سفيد آهكي استكه روي هم قرار داده شده اند و صفه آرامگاه را كه متشكل از شش رديف پلكان مرتفع استو همچون هرم خودنمايي مي كند را ايجاد مي كنند.
از شش طبقه صفه ارتفاع طبقهزيرين 65/1، طبقه دوم و سوم هركدام 05/1 متر و ارتفاع سه طبقه ديگر هركدام 5/57سانتي متر مي باشد. مساحت اولين طبقه صفه 35/13 * 30/12 متر مي باشد، در حالي كهمساحت طبقه ششم كه اتاق آرامگاه بر روي آن قرار دارد 40/6 * 35/5 متر مي باشد.
قطعات سنگها را با بست هاي آهني دم چلچله اي ( خاص هنر هخامنشي ) وصل كردهاند و از هيچ گونه ملاتي جهت اتصال سنگها به هم استفاده نكرده اند .
در حالحاضر ارتفاع آرامگاه از سطح زمين 10/11 متر مي باشد.
اندازه اتاق آرامگاه 11/3×17/2 متر و بلنداي آن 5/327 سانتي متر مي باشد.
اين اتاق در گذشته ،درسنگي داشته است . ضخامت ديوارهاي اين اتاق 50/1 متر مي باشد .
" هرتسفلد "براي نخستين مرتبه متوجه مي شود كه اتاق داراي دو در بوده و سوراخ هاي پاشنه درهامشخص است .
قسمت شيب دار بالاي اتاق كه دو قسمت مي شود داراي 75/4 متر طولو 85 سانتي متر ارتفاع است.
در سال 1349 ه.ش. توسط استروناخ براي نخستينبار يك دايره برجسته در روي سنگ بالاي در اتاق آرامگاه كوروش ديده شد كه قسمت بالايآن از بين رفته ، استرو ناخ آن را نمادی از اهورامزدا مي داند .
اسامیآرامگاه
اين آرامگاه ، حداقل هزار سال به نام هاي مسجد مادر سليمان(ع) ،مشهد مادر سليمان(ع) ، گور مادر سليمان(ع) ، گور سليمان(ع) ، مشهد ام النبي(ع) ،مقبره سليمان(ع) و مشهد مرغاب ناميده مي شده است. چند نام نخستين ، در ارتباط باحضرت سليمان(ع) مي باشد و مشهد مرغاب به دليل دشت مرغاب كه بناي آرامگاه در آن قراردارد، اطلاق شده است. آقاي سامي در مورد علت اشتهار پاسارگاد به مشهد مادر سليمان ومشهد ام النبي مي گويد: پاسارگاد را عوام و ساكنين دهات مجاور مشهد مادر سليمان وقبر مادر سليمان و مشهد ام النبي و مشهد مرغاب مي نامند و اين نام هائيست كه پس ازاسلام باين مكان داده اند . اينك عقيده و نوشته پاره ای از مورخين متأخر را در وجهتسميه اين بنا به مشهد ام النبي عيناً نقل مي نمايد: صاحب فارس نامه ناصري (مرحومحاج ميراز حسن فسائي) ضمن توصيف اين محل در صفحه 301 مي نويسد : « مشهد محل شهادت وقبر انبياء و اولياء و بزرگزادگان دين را گويند و چون اين بلوك را مشهد ام النبيگفتند و چون عجم حضرت سليمان (ع) و جمشيد را يكنفر دانسته اند آنرا مشهد مادرسليمان نيز گفته اند. . . »
مرحوم فرصت الدوله شيرازي صاحب آثار عجم ذيلنقشه قبر كوروش در صفحه 230 مي نويسد : « يكي از مورخين مي گويد چون برخي جمشيد راسليمان ميدانند شايد مادرش در آنجا مدفون باشد لهذا باين اسم خوانده شده اما در يكياز تواريخ اروپا مرقومست كه سليمان ابي جعفر برادر هارون الرشيد شهر پسارگيدي راتحويل داشته وقتي از جانب خليفه بحكومت آنجا رفته ، مادرش كه همراه بوده در آنسرزمين درگذشته و بخاك مدفون آمده از آنوقت معروف به قبر مادر سليمان گرديده و بطولزمان گمان نموده اند سليمان نبي است پس مشهد ام النبي نيز گفته اند و الله اعلم . اين بلوك از شهرهاي بزرگ ايران و اولين بناست كه نهاده شده . . . »
ابنبلخي با آنكه بيشتر از شهرها و نقاط پارس را در فارس نامه خود ذكر كرده است ازپاسارگاد فقط در يكجا آنهم ضمن مرغزاران (مرغزاركالان) نام مي برد و آن چنين است : «مرغزاركالان نزديك گور مادر سليمانست . طول آن چهار فرسنگ اما عرض ندارد مگر اندكيو گور مادر سليمان از سنگ كرده اند ، خانه چهارسو هيچكس در آن خانه نتواند نگريدن ،گويند كه طلسمي ساخته اند كه هر كه در آن خانه نگرد كور شود ، اما كسي را نديده امكه اين آزمايش كند . حمدالله مستوفي نيز در نزهه القلوب فقط در يكجا آنهم ضمن توصيفمرغزارن از مشهد مادر سليمان نام مي برد كه اقتباس از فارس نامه بلخي است ، وي مينويسد : مرغزاركلان بجوار گور مادر سليمان(ع) طولش چهار فرسنگ اما عرض كمتر دارد وقبر مادر سليمان از سنگ كرده اند خانه چهارسوست . . . صفحه 180»
ولي عليسامي معتقد است كه مردمان بعد از اسلام بسياري از ساختمان هاي مهم و عظيم سنگي كهساختن آنرا از عهده بشر خارج مي دانسته اند و از زمان ساختمان و باني آن نيز اطلاعينداشتند بحضرت سليمان پيغمبر نسبت داده اند باين تصور که چون ديوان در بند حضرتسليمان بوده اند براي او كاخهاي عظيم سنگي را كه حمل آن از دست بشر خارجست ساختهاند کما اينكه در همين پاسارگاد بناي مرتفعي سنگي روي تپه را بنام تخت سليمان مينامند و آثار سنگي مشرق شيراز را بهيمن نام مي خوانند و در آذربايجان نيز خرابه قصراشكانيان را به تخت سليمان ناميده اند و در نتيجه بناي مقبره سنگي كوروش به قبرمادر سليمان يا مشهد ام البني كه مقصود از نبي همان سليمانيست معروف شده و شايد ازهمين گفته و اشتهار تصور ديولافوا سرچشمه گرفته باشد كه مقبره كوروش را از آنكاساندان (ماندانه ) مادر كوروش دانسته است بهر حال همين معروفيت و اشتهار سببگرديد كه پايتخت و آرامگاه كوروش كبير شاهنشاه عظيم الشأن پارسي از انهدام بدستعربها مصون بماند و نژاد ايراني امروز بتواند آنها را مايه فخر و مباهات خود قراردهد
نقدی بر منشور حقوق بشر کورش کبیر و مقایسه بندهای منشور با بندهای کنونی حقوق بشر جهان
منشور آزادي نوع بشر کوروش کبير بي ترديد جزء بزرگترين افتخارات آرياييها و سرزمين ايران مي باشد چرا که روحيه خداجويي؛آزادگي و عدالت خواهي ايرانيان را در بيش از ۲۵۰۰سال پيش از زبان سردار بزرگ خويش به جهانيان اعلام مي نمايد .آن هم در زماني که جنگ و خون ريزي وظلم واستثمار يکديگردر ميان اقوام وحشي و متمدن آنروز امري رايج و عادي بشمار مي آمد و تمدن بشري هنوز مراحل تکامل خود را کامل طي نکرده بود و در اواخر عصر آهن بسر مي برد و بيان گفتارهايي که بي ترديد هنوز درهمين سرزمين ايران تازه و نو بشمار مي آيد و راه گشاي بسياري از مشکلات امروز ايران مي باشد در۲۵قرن پيش جاي شگفتي و تفکر بسيار دارد آيا مي توان گفت نياکان ما از ديد فرهنگ وتمدن در آن زمان به جايگاهي رسيدن که امروز ما حسرت آنرا مي خوريم و راه درازي را براي رسيدن به آن در پيش رو داريم؟احترام به عقايد ديگران ؛آزادي اديان و حق انتخاب حکومت رادر جامعه امروز ايران مي توان پيدا کرد؟ دادگاه هاي امروزمان که با رشوه و بي لياقتي حکم بي دادگاه را پيدا کرده و کجاست کوروشي که داد مظلوم را از ظالم بگيرد.در۲۵۰۰سال پيش از زبان کوروش برده داري در شرايطي از ميان جوامع ايراني بر مي افتد که حتي در 200 سال در ایالت متحده آمریکا که دم از حقوق بشر می زند و به بهانه حقوق بشر به کشورها حمله می کند برده داری امری عادی بوده است.اگرکوروشي مقتدر را در برابر خود مي ديد ديگر شاهد فقر و گرسنگي در جهان نبوديم. ابرقدرت امروز جهان مانند لات بي سرو پا و قمه کشي مي ماند که هر کسي را که بخواهد در هر کجاي دنيا مورد زور و ستم قرار مي دهد و انتقام بي لياقتي خود را ازخون ديگر ملل مي گيرد .و هر کسي که با او نباشد و حتي در برابر خواسته هايش سکوت کند دشمن خود مي شمارد غافل از اينکه هر قدرتي را پاياني است .منشور آزادي کوروش نشان کاملي است از شايستگي و لياقت نژاد ايراني.فراموش نکنيم ايران سزاوار آنست که سرفراز بماند
روز نوزدهم آذر كه برابر با دهم دسامبر است را روز جهاني حقوق بشر نامگذاري كرده اند. منشور حقوق بشر در دهم دسامبر 1948 به تصويب مجمع عمومي سازمان ملل قرار گرفت و دولت ايران يكي از نخستين امضاكنندگان اين اعلاميه بود اما به خوبي مي دانيم كه نخستين اعلاميه جهاني حقوق بشر , اعلاميه حقوق بشر كوروش كبير مي باشدكه بيش از 2500 سال از عمر آن مي گذرد.اين استوانه در پي كاوشهاي باستانشناسي در شهر "اور" به دست "هرمزد رسام" از اعضاي باستانشناسي انگليسي كشف شد و هم اكنون زينت بخش موزه بريتيش ميوزيوم انگلستان است و يك نسخه كپي از آن هم در ساختمان سازمان ملل نصب شده .
فرمان کوروش کبیر که بر روی یک استوانه گلین، به خط میخی و به زبان آریایی نوشته شده است، در 1878 در جریان حفاریهای محل تمدن بابل، به دست آمد. در این فرمان، کوروش، شیوه رفتار انسانی با ساکنان سرزمین بابل را برای فاتحان ایرانی شرح داده است.
این سند به عنوان اولین منشور حقوق بشر شناخته شده است و در سال 1971، سازمان ملل متحد ترجمه متن آنرا به تمام زبانهای رسمی به چاپ رساند و آن را در اختیار دفاتر این سازمان در کشورهای مختلف قرار داد.
در اینجا بخش آغاز این فرمان را می خوانید:(قسمتهایی که با خط چین نشان داده شده از بین رفته است)
"آنگاه که من به آرامش و بی آزاربه بابل در آمدم در میان هلهله و شادی اورنگ فرمانروایی را در در کاخ پادشاهی استوار داشتم ... بی شمار سپاهانم به صلح در بابل گام بر داشتند. روا نداشتم کسی وحشت را بر سرزمین سومر و اکد فرا آرد. نیازمندیهای بابل و تمامی پرستشگاه های آنان را پیش دیده داشتم و در بهبود زندگی همگان کوشیدم. همه یوغ های ننگین بردگی را از مردمان بابل بر داشتم. خانه های ویرانشان را آباد کردم. به تیره بختیهاشان پایان دادم. مردوک مهتر خدای، از کردارم شاد شد و به من کوروش، پادشاهی که او را نیایش کرد و به کمبوجیه پسرم ... و به همه سپاهیانم، مهربانانه برکت داد از ته دل در پیشگاهش خدایگانی والای او را بس گرامی داشتیم. و همه پادشاهانی که در بارگاه خود به تخت نشسته اند در چهار گوشه جهان از فرا دریا تا فرو دریا ... همه ی پادشاهان باختر زمین که در خیمه ها سکونت داشتند برای من خراج گران آوردند و در بابل بر پایم بوسه زدند. از... تا شهرهای اشور و شوش آگاده اشنونا شهرهای زمبان مورنو در تا ***** سرزمین گوتیوم شهرهای مقدس فراسوی دجله را که پرستشگاه هاشان دیر زمانی ویران بود مرمت کردم و پیکره ی ایزدانی را که میان آنان جای داشتند به جای خود بازگرداندم و در منزلگاهی پایدار اقامت دادم. تمام مردمان آواره را جمع کردم و خانه هاشان را به آنان باز گرداندم ... اجازه دادم همگان در صلح بزیند."
منشور کوروش ، منادی احترام به حقوق انسان ها
سال 1285 شمسي يكي از اعضاي گروه كاوش انگليسي در بين النهرين به نام «هرمز رسام» استوانه اي از گل پخته به دست آورد. گمان نخستين باستان شناسان اين بود كه اين لوح توسط يكي از پادشاهان بابلي نگاشته شده است. اما پس از بررسي خط شناسان مشخص شد كه اين سنگ نوشته در سال 538 پيش از ميلاد به هنگام ورود سپاه فاتح ايران به بابل به فرمان كوروش نوشته شده است.
ترجمه و انتشار متن اين استوانه گلي نشان داد آن چه از خاك بابل كشف شده، در واقع «نخستين منشور جهاني حقوق بشر» است. به همين دليل در سال 1348 در گردهمايي حقوق دانان سراسر جهان كه در كنار آرامگاه كوروش برگزار شد، او را نخستين بنيانگذار حقوق بشر ناميدند.
كوروش در اين كتيبه براي نخستين بار از رعايت حقوق طبيعي و مادي و معنوي انسان صحبت كرده است.
اين منشور به نسبت زمانه خود متني بسيار پيشرفته و حقوقي بوده است. برخي از بندهاي آن دقيقا متناسب با منشور حقوق بشر فعلي است.
كوروش در يكي از نخستين بندهاي اين كتيبه مي گويد: «خداي بزرگ بابل دل هاي پاك مردم بابل را متوجه من كرد زيرا من او را ارجمند و گرامي داشتم.»
همين بند مي گويد: «من براي صلح كوشيدم. من برده داري را برانداختم، به بدبختي هاي آنان پايان بخشيدم. فرمان دادم كه همه مردم در پرستش خداي خود آزاد باشند و آنان را نيازازند.»
در ماده دوم منشور جهاني حقوق بشر آمده است: «هر كس مي تواند بدون هيچ گونه تمايزي به ويژه از حيث نژاد، رنگ، جنس، زبان، دين، عقيده سياسي يا هر عقيده ديگر، همچنين منشا ملي يا اجتماعي ثروت و ولادت يا وضعيت ديگر، از تمام حقوق و همه آزادي هاي ذكر شده در اين اعلاميه بهره مند گردد. به علاوه نبايد هيچ تبعيضي به عمل آيد كه مبتني بر وضع سياسي، قضايي يا بين المللي كشور يا سرزميني مستقل، تحت قيوميت يا غير خودمختار باشد.»
در بند 4 منشور حقوق بشر آمده است: «هيچ كس را نبايد در بردگي يا بندگي نگاه داشت، بردگي و داد و ستد بردگان به هر شكلي كه باشد، ممنوع است.»
اين بند نيز مشابه يكي از بندهاي منشور حقوق بشر كوروش است كه اشاره به منع برده داري دارد.
كوروش همچنين در يكي ديگر از بندهاي اين منشور مي گويد: «من برده داري را برانداختم؛ به بدبختي هاي آنان پايان بخشيدم. فرمان دادم كه همه مردم در پرستش خداي خود آزاد باشند.»
او همچنين به موجب بند ديگري از اين كتيبه، رسم شكنجه را در كشور مغلوب بابل ملغي كرد. همان مطلبي كه در ماده پنجم منشور حقوق بشر از آن ياد شده است: «هيچ كس نبايد شكنجه شود يا تحت مجازات يا رفتار ظالمانه ضد انساني يا تحقيرآميز قرار گيرد.»
كوروش همچنين بارها در بندهاي مختلف اين كتيبه اشاره مي كند كه حقوق انساني ملت بابل را به رسميت مي شناسد و براي آنها و تمام اقوام ارزش انساني قائل است: «بي گمان در روزهاي سازندگي همگي مردم بابل، پادشاه را گرامي داشتند. من براي همه مردم جامعه اي آرام مهيا ساختم و صلح و آرامش را به تمامي مردم اعطا كردم.»
اين موضوع را مي توان در ماده ششم اعلاميه حقوق بشر نيز يافت: «هر كس حق دارد شخصيت حقوقي اش در همه جا به رسميت شناخته شود.»
كوروش همچنين ملت هاي مختلف را آزاد گذاشت تا دين خود را گرامي بدارند و قوانين مذهبي خود را آزادانه اجرا و رعايت كنند: «فرمان دادم تمام نيايشگاه هايي را كه بسته بود، بگشايند. همه خدايان اين نيايشگاه ها را به جاي خود بازگرداندم و همه مردماني كه آواره شده بودند را به جايگاه خود بازگردانم.»
متن کتیبه کوروش کبیر
اينک که به ياری مزدا تاج سلطنت ايران و بابل و کشورهای جهان اربعه را به سرگذاشته ام اعلام می کنم که تا روزی که زنده هستم و مزدا توفيق سلطنت را به من می دهد دين و آئين و رسوم ملتهائی که من پادشاه آنها هستم محترم خواهم شمرد و نخواهم گذاشت که حکام و زير دستان من دين و آئين و رسوم ملتهائی که من پادشاه آنها هستم يا ملتهای ديگر را مورد تحقير قرار بدهند يا به آنها توهين نمايند.
من از امروز که تاج سلطنت را به سر نهاده ام تا روزی که زنده هستم و مزدا توفيق سلطنت را به من می دهد هرگز سلطنت خود را بر هيچ ملتی تحميل نخواهم کرد و هر ملت آزاد است که مرا به سلطنت خود قبول کند يا ننمايد و هرگاه نخواهد مرا پادشاه خود بداند من برای سلطنت آن ملت مبادرت به جنگ نخواهم کرد.
من تا روزی که پادشاه ايران هستم نخواهم گذاشت کسی به ديگری ظلم کند و اگر شخصی مظلوم واقع شد من حق وی را از ظالم خواهم گرفت وبه او خواهم داد و ستمگر را مجازات خواهم کرد.
من تا روزی که پادشاه هستم نخواهم گذاشت مال غير منقول يا منقول ديگری را به زور يا به نحو ديگر بدون پرداخت بهای آن و جلب رضايت صاحب مال تصرف نمايد و من تا روزی که زنده هستم نخواهم گذاشت که شخصی ديگری را به بيگاری بگيرد و بدون پرداخت مزد وی را به کار وا دارد.
من امروز اعلام می کنم که هر کسی آزاد است که هر دينی را که ميل دارد بپرستد و در هر نقطه کخ ميل دارد سکونت کند مشروط بر اينکه در آنجا حق کسی را غصب ننمايد و هر شغل را که ميل دارد پيش بگيرد و مال خود را به هر نحو که مايل است به مصرف برساند مشروط بر اينکه لطمه به حقوق ديگران نزند.
من اعلام می کنم که هر کس مسئول اعمال خود می باشد و هيچ کس را نبايد به مناسبت تقصيری که يکی از خويشاوندانش کرده مجازات کرد و مجازات برادر گناهکار و بر عکس به کای ممنوع است و اگر يک فرد از خانواده يا طايفه ای مرتکب تقصير می شود فقط مقصر بايد مجازات گردد نه ديگران.
من تا روزی که به ياری مزدا زنده هستم و سلطنت می کنم نخواهم گذاشت که مردان و زنان به عنوان غلام و کنيز بفروشند و حکام و زير دستان من مکلف هستند که در حوزه حکومت و ماموريت خود مانع از فروش و خريد مردان و زنان بعنوان غلام و کنيز بشوند و رسم بردگی بايد به کلی از جهان برافتد.
از مزدا خواهانم که مرا در راه اجرای تعهداتی که نسبت به ملتهای ايران و بابل و ملتهای ممالک اربعه بر عهده گرفته ام موفق گرداند.
17 کاربر از شما به خاطر پست مفیدتان تشکر کرده اند :
محل سکونت: کهکشان راه شیری ، منظومه شمسی ، زمین, سرزمين كوروش
نوشته ها: 4,851
تشکر از دیگران: 2,220
تشکر شده 7,797 بار در 3,850 پست
فلسفه آرامگاه کوروش
فلسفه آرامگاه کوروش
آرامگاه کورش کمی دور تر در جنوب منطقه کاخها قرار دارد و آن بنایی است بسیار گویاتر از آنچه عکسها و طرحهای خانه شیروانی دار مانند روی مصطبه پله پله ای نشان می دهد .مجموع ارتفاع بنا 11 متر است و قطعات ساختمان به خوبی تراشیده شده آن تقریبا به بلندی یک انسان هستند . در شیوه کاملا مشخص هخامنشی این قطعات با بستهای دم چلچله ای سربی یا آهنی , که تنها در قسمت توخالی سقف درجای خود باقی مانده اند , به یکدیگر محکم شده بودند . نویسندگان دوران کلاسیک گفته اند که درختان از انواع گوناگون آرامگاه کورش را در میان گرفته بودند. میتوان فرض کرد که این درختان در فاصله ای از آرامگاه کاشته شده ودر مجموع کوتاه تر از ارتفاع بنا بوده اند ؛ بدین ترتیب بنای آرامگاه چشمگیر تر به نظر می رسیده است .
حجم و نمای اغلب بناهای هخامنشی ساده است و از دور روح آرامش و اطمینان را القا می کند .
کورش در پاسارگاد در معبدی با سقف شیبدار به خاک سپرده شده است . که یاد آور زیگوراتهای قدیم است . در اطراف ساختمان , ستونهای آزادی وجود داشت که شاید یادآور بیشه مقدس بود و سر در کوتاهی برای ورود به مکانی مقدس . مزار کورش دارای شش پله است , که رو به بالا از ارتفاعش کاسته می شود ,و مینیاتوری از یک زیگورات است. پیداست که حتی برای نخستین شاه هخامنشی هم , کوه به شکل نمادین آن به همان اندازه بین النهرین اهمیت داشت . چرا که مردم ایران باستان وظیفه معماری را پر کردن شکاف هولناک میان دو دنیای خاکی و افلاکی به هر دو صورت طبیعی و نمادین می دانستند به وسیله بناهایی که سر به آسمان می سایند , که پیوسته امکان عبادتی جادویی را برای تقاضای برکت , نعمت و قدرت فراهم میساختند . بنا بر کهن ترین اسطوره , نخستین کار آفرینش بر آوردن کوهها از میان آبهای نخستین بود . این مستلزم تلاشی پیوسته به سوی بالا بود . پرستش موثر نیازمند جایگاه بلندی بود , که زمین را زیر پای خویش وا گذارد و پیوندی نزدیک با نیروهای آسمانی به دست آورد . کوه – که با همه بلندی اش استوار است – دسترسی به بالا را نوید می دهد و جایگاهی است که در آن موجودات فوق بشری نمایان میشوند .
نیروی پاسدار زندگی از کوه پدیدار می شود ودر زمستان , که تهدیدی مرگ آسا بر زمین سایه می افکند ؛ یا در تابستان , که نیروی ویرانگر گرما رستنی ها را پژمرده می کند , این کوه است که وعده تجدید حیات می دهد. نیروی حیاتی طبیعت در میان کوهها نهفته است و زندگی همه بشریت مرهون جریان آبهای آن است . وقتی زمین در اثر گرما و خشکی تهی می شود و خدایان باروری ناپدید می گردند , طبعا این تصور پدید می آید که آنها به کوهستان رانده شده اند.
جنبه مهمی از مفهوم کوه طبعا شامل مدخل است . شکافهای عمیق به دل کوه منتهی میشود و از راه این مدخل ها است که خدا در لحظه حیاتی تجدید ظهور میکند . بنا بر نخستین نمایشهای کوه , این مدخل با دیواره ای نمایش داده شده , که دارای دو فرورفتگی است و نمادی از جایی مقدس که درآن نیروهای آسمانی با زمین پیوند می یابند . این مدخل نخستین مرحله انتقال از جهان امور بیرونی به جهان درونی نیروی خدایی است . و اینکه آرامگاه کورش زیگوراتهای بین النهرین را به یاد می آورد , می توان به این نکته اشاره کرد که زیگوراتهای مقامی فوق طبیعی را القا می کردند که تابع زمان , مکان یا واقعیت نبود . هدف غایی آنها رسیدن به آسمان بود .
هنگامی که در 75 کیلومتری تختجمشید، راه اصلی اصفهان به شیراز را به سوی پاسارگاد ترک میکنیم و از میان درختان بلند و سرسبزی که بر این راه خاطرهانگیز سایه افکندهاند، پیش میرویم؛ به نظر میآید که در اعماق تاریخ دور و دراز و پر فراز و نشیب و رنگارنگ این سرزمین کهن فرو میرویم. انگار کودکان خونگرم و پرنشاطی که در روستاهای کنار راه، با خوشرویی و با مهر راه پاسارگاد را به شما نشان میدهند، و آن دخترکان زیبایی که با جامههای چیندار و بلند و رنگارنگ، گلهای بنفشه و بابونه صحرایی دشت پاسارگاد را میچینند تا داروی دردهای مادرانشان کنند؛ یادگارهایی گرانبها از هزاران سال پیش و از پاسارگاد خاموش و خفته در تاریخ و آن مردان بزرگ هستند. هنوز هم دستان گرم و پرتوان مردان و بوی خوش نان و تنور خانگی زنان پاسارگاد نشان میدهد که اجاق ایرانیان همچنان روشن و همچنان گرم است. دیرینگی پاسارگاد منطقهاي كه امروزه با نام «دشت مرغاب» ميشناسيم و پاسارگاد هم در آن قرار دارد، از اوايل هزاره چهارم پيش از ميلاد تا اوايل هزاره دوم دارای سکونتگاهها و جمعیت فراوانی بوده و آثار آن در محوطههاي پیش از تاریخی «تل نخودي»، «تل سهآسياب» و تپه «دو تولون» و بتازگی در محوطه بسیار غنی و مهم «تنگه بلاغی» بدست آمده است. همچنين پس از يك دوره ركود چند صد ساله (كه در همه جاي ايران ديده ميشود) در اوايل هزاره نخست پیش از میلاد نيز شواهد زیستی پراكندهاي در آن ديده شده است. اما در زمینه جزئیات دیرینگی محوطه هخامنشي پاسارگاد، تفاوت نظرهایی وجود دارد و هر كدام از نظرها را نیز دلايل قابل قبولي پشتیبانی میکند. كهنترين اثر پاسارگاد، «تل تخت» يا همان تخت مادر سليمان است كه يكي از كاخهايي است كه بر بلندي ساخته شده و هنوز هم علیرغم پژوهشهای فراوان، برخي تصور ميكنند كه قلعه بوده است. رومن گيرشمن بر اين اعتقاد بود كه اين بنا در زمان كمبوجيه اول، پدر كورش بزرگ ساخته شده، اما فرضیه بيشتر پذيرفته شده كه دیوید استروناخ آنرا بيان كرد، زمان ساخت آنرا در مابين سالهاي 546 تا 530 پیش از میلاد يعني در شانزده سال پاياني پادشاهی كورش بزرگ ميدانند. بخشهاي ديگر پاسارگاد، بجز بنای آرامگاه که ظاهراّ در زمان پادشاهی کورش به پایان رسیده، از بناهايي هستند كه ساخت آنها در زمان كورش آغاز و در زمان پادشاهان بعدي هخامنشي، از جمله داريوش يكم به پايان رسيدهاند.
نام پاسارگاد در باره نام پاسارگاد، اختلافها فراوانتر است. این نام را نخستين بار سر رابرت كرپورتر (R. Ker Porter) در نخستین سالهای سده نوزدهم میلادی و با اقتباس از نظریه جیمز موریه (J. P. Morier)بكار برد و در آن زمان بيشتر پژوهشگران این نامگذاری را نپذيرفتند و هنوز هم شاید برخي بر اين گمان هستند؛ اما اسناد نويافته جاي ترديدی در درستي محل پاسارگاد باقي نميگذارد.
نام پاسارگاد شكل يوناني شده واژه هخامنشي «باتراكاتاش» است كه بارها در الواح عيلامي تختجمشيد بکار رفته است؛ اما از گونه فارسي باستان آن آگاهی درستي در دست نيست. از سوی دیگر هرودوت واژه پاسارگاد را نه براي يك مكان، بلكه براي قبيلهاي به همین نام بكار برده است.
رونالد كنت بر اين باور است كه گونه فارسي باستان نام پاسارگاد، «پَـئيشيیا اووادا» بوده كه معني «جایگاه نوشته/ نوشتارخانه» را ميدهد و در کتیبه داریوش در بیستون هم بکار رفته است. (Ronald G. Kent, Old Persian, Sec. edition, New Haven, 1953, p 194)
ویژگیهای پاسارگاد برخلاف تختجمشید که همه بناها بر روی یک سکوی از پیش آمادهشده متمرکز شدهاند، در اینجا بناها در محوطه وسیع 6 کیلومتر مربعی جای گرفتهاند و در گذشته شاخابهای از رود پلوار از میان آن میگذشته است.
پاسارگاد، نشستنگاه و جایگاه گردهماییهای همگانی و محل تقویم آفتابی رسمی کشور (بنای معروف به زندان سلیمان)، آرامگاه کورش و به احتمالی ضعیف پایتخت همو و پسرش کمبوجیه دوم بوده است. با توجه به نظر رونالد كنت، کاملاّ ممکن است که منظور از «گنجنبشت/ کتابخانه استخر» و سوزانده شدن آن بدست اسکندر که به فراوانی در تاریخنامههای سدههای میانه دیده میشود، همان پاسارگاد بوده باشد و به این ترتیب ممکن است که پاسارگاد، يك فرهنگستان یا همان كتابخانه بزرگ استخر بوده باشد.
به موجب گزارشهای تاریخنگاران گذشته و نیز برخی شواهد بدست آمده، همه بناهای پاسارگاد در میان باغی زیبا و سرسبز و سرشار از آب روان واقع بودهاند و امروزه هم در فصل بهار گونههای متعدد و متنوعی از گلها و گیاهان صحرایی در این منطقه میروید. این باغها نمونه «پردیس» هایی است که در ایران رونق و رواج چشمگیری داشته و واژههای «فردوس» و «پارک» از همان واژه ایرانی «پردیس» برگرفته شدهاند. آرامگاه کورش نخستين كسي كه نظريه آرامگاه كورش برای این بنا را بيان كرد، جيمز موريه در سالهای نخستین سده نوزدهم میلادی بود. او در حالی از این نظريهاش پشیمان شد که بزودی دانشمندان دیگر (همچو گروتفند، کورزون، هرتسفلد) آنرا پذيرفتند. آرامگاه کورش، فرازندهترین و در عینحال سالمترین بنای پاسارگاد است. این سازه باشکوه طرحی بسیار باوقار، گیرا، متوازن و متناسب را عرضه میدارد. طرح این گونه آرامگاه برخلاف نظر برخی محققان، در ایران ناشناخته نبوده است. اینکه گفته میشود چنین بامهای شیبدار در ایران رایج نبوده و از نواحی شمال باختری به ایران رسیده است، ناشی از نبود آگاهیهای پیشین در زمینه نمونههای دیگر چنین بامهایی در سراسر ایران است که حتی در گورخانههای پیش از تاریخی نیز بدست آمده است. نمونهای از اینگونه معماری، بنای معروف به «گور دختر» در جنوب خاوری کازرون و در نزدیکی «سرمشهد» است و نمونه دیگری از چنین گورخانههایی توسط آقای خسرو پور بخشنده در کاوشهای سال 1382 در تپه صرم در نزدیکی کهک قم بدست آمد. متأسفانه این سازه در همان زمان پیدایش توسط شخص یا اشخاصی ناشناس نابود شد. (برای گزارش مقدماتی این کاوش و همچنین عکسی از گور یادشده بنگرید به: سیامک سرلک، عوامل مؤثر در شکلگیری انواع معماری قبور و شیوههای تدفین در گورستان عصر آهن تپه صرم، در: گزارشهای باستانشناسی، جلد 3، ص 129 تا 163). ویژگیهای ظاهری آرامگاه آرامگاه کورش تنها از نوعی سنگ ماسهای که به مرمر سفید شباهت دارد، ساخته شده و در ساخت آن از هیچگونه مواد و مصالح دیگری استفاده نشده است. سنگها که از معدنی در شمال خاوری سیوند بدست آمده، در قطعات بسیار بزرگ که گاه وزن هر کدام آنها به دهها تن میرسد، به شیوه خشکهچین بر روی هم چیده و بنا گردیده است و گاه برای اتصال محکمتر آنها از قطعات آهنی دم چلچلهای استفاده شده است. این قطعات آهنی در طول زمان از چشم سارقان پنهان نمانده است. با اینهمه و علیرغم گذشت بیش از 2500 سال از عمر ساختمان و پشت سر گذاردن زمینلرزهها و حادثههای دیگر طبیعی و انسانی، بنای آرامگاه کورش همچنان سالم و پایدار و استوار بر جای مانده و نشانهای است از توانمندیها و شایستگیهای معماران، دانشمندان و صنعتگران ایرانی.
اتاق آرامگاه بر روی شش سکوی مطبق سنگی ساخته شده و طبقه هفتم آنرا تشکیل میدهد. نخستین و پایینترین طبقه، قریب 12 متر عرض و 13 متر طول و 170 سانتیمتر بلندی دارد. در نتیجه سطح زیربنای ساختمان به حدود 160 متر مربع میرسد. این اندازهها در طبقات دیگر به ترتیب کاهش مییابد بطوری که بلندی صفه ششم از 55 سانتیمتر تجاوز نمیکند. به این ترتیب ارتفاع شش صفه پلهمانند بنا حدود 5/5 متر و با احتساب حدود 6 متر بلندی اتاق آرامگاه و بام آن، بلندای کل بنا بالغ بر 11 متر میشود. این تاق بصورت شیروانی و شیبدار بام بنا را میپوشاند.
دیوارهای اتاق بسیار ضخیم ساخته شدهاند. بطوری که پس از ورود به اتاق در مییابیم که اندازههای داخلی آن کمی بیشتر از 2 متر در 3 متر است. جای پاشنه درها نشان میدهد که این اتاق با دو در سنگی بزرگ که بر روی همدیگر قرار میگرفتهاند، بسته میشده است. چنین درهایی که به سختی باز و بسته می شوند، معمولاّ برای بناهایی بکار میرفته است که قرار نبوده رفت و آمدهای زیادی به درون آن انجام پذیرد. این درها نزدیک به 130 سانتیمتر بلندی داشته و ورود به اتاق با خم شدن امکان پذیر میشده است. داخل اتاق بسیار ساده و کف و سقف آن هر کدام از دو قطعه سنگ بزرگ و ضخیم پوشیده شده است. در نتیجه وجود این سقف مسطح بر بالای اتاق و در زیر شیروانی، در مییابیم که میبایست اتاق دیگری در میان این دو سقف وجود داشته باشد. این اتاق فوقانی کوچک هیچ راهی به بیرون ندارد و پیدایی آن در سال 1338 خورشیدی با کوشش شادروان استاد علی سامی ( رئیس مؤسسه باستانشناسی تختجمشید که پژوهشهای تختجمشید و پاسارگاد، دین زیادی به ایشان دارد و هرگز کسی نتوانست جای خالی او را پر کند) انجام پذیرفت. به نظر ایشان، این اتاق سنگی جایگاه اصلی دو تابوت سنگی است که در کنار یکدیگر قرار گرفتهاند. یکی از این تابوتها چند سانتیمتر کوچکتر از دیگری است. در هیچکدام از این دو تابوت چیزی یافت نشده است. (علی سامی، پاسارگاد، شیراز، 1350).
هر چند که به نظر میرسد کندهکاریهای تابوتمانندی که در درون تختهسنگهای بام زیرین و داخلی بنا انجام شده است، شیوهای برای سبک کردن آن بوده باشد؛ اما بعید نیست که با توجه به اندازههای آنان که برابر با قد و هیکل آدمی است، آنگونه که استاد سامی بیان داشتهاند، تابوتهای کورش و «کاساندان» بانوی او بوده باشند.
در اطراف و درون آرامگاه هیچگونه آذین و نگارهای وجود ندارد و تنها در نمای سردر سهگوش زیر شیروانی و بالای در ورودی، نقش بسیار کمرنگی از نگاره یک گل دوازده گلبرگی متداول هخامنشیان نگاشته شده است. علاوه بر این هیچگونه کتیبه و نبشتهای نیز در آرامگاه یافت نشده است. اما آریان مورخ یونانی گزارش کرده که در آرامگاه کورش کتیبهای «به خط ایرانی» به این مضمون دیده شده است: «ای مرد! من کورش هستم، پسر کمبوجیه، من شاهنشاهی پارسیان را بنیاد گذاشتم. من بر آسیا فرمان راندم، اینک بر من رشک مبر». آریان و همچنین استرابو، مورخ دیگر یونانی به نقل از آریستوبولوس وضعیت داخل مقبره را نیز به اختصار توصیف کردهاند. بر پایه گفتار آنان در اتاق آرامگاه یک تخت زرین با تابوتی زرین و میز و ساغرهایی وجود داشته است.
البته در درون آرامگاه و بر سنگهایی در پیرامون آن، کتیبههایی مذهبی و نیز طرحی از یک محراب تراشیده شده که به دوره حکومت اتابکان فارس مربوط میشود. در آن زمان از این مکان بعنوان مسجد استفاده میشده است. در دورهای نیز که تا همین اواخر ادامه داشته است، این بنا را به عنوان «قبر مادر سلیمان» میشناختهاند که زیارتگاهی ویژه زنان بوده و مردان حق داخل شدن به آنرا نداشتهاند.
امروزه در پاسارگاد تنها یک کتیبه کامل که در چند جای مختلف بر دیوار کاخها نوشته شده است، دیده میشود. این کتیبهها در دو سطر به زبان و خط فارسی باستان، یک سطر ترجمه عیلامی و یک سطر ترجمه اکدی (بابلی نو) نگاشته شدهاند: «اَدَم کوروشَـ(ـه)، خشایَـثییَـه، هخامنیشییَـه» من کورش، شاه، هخامنشی». از این کتیبه نسخه دیگری بر بالای سنگنگاره مرد بالدار بوده است که در فاصله سالهای 1240 تا 1253 خورشیدی ناپدید شده است. امروزه بحثهای فراوانی در زمینه زمان نگارش این کتیبهها در حال انجام است.
بنای آرامگاه و همه بازماندهای کورش هخامنشی، نه تنها یادمان او، بلکه یادگار پر ارج دانش، فنآوری و اندیشه ایرانی است.
4 کاربر از شما به خاطر پست مفیدتان تشکر کرده اند :
مقبره کوروش روي نقشه ماهوارهايGoogle earth بصورت سه بعدي
شرکت گوگل در تازه ترين اقدام خود، تصوير آرامگاه کوروش را به صورت سه بعدي روي نقشه ماهوارهاي Google earth ثبت کرد.
به گزارش CHN، شرکت گوگل به عنوان يکي از بزرگترين شرکتهاي اينترنتي جهان طي دو سال گذشته اقدام به سه بعدي کردن برخي بناهاي مشهور جهان روي نقشه ماهوارهاي Google earth کرده است. اين شرکت در تازهترين اقدام خود، پيش از تهيه نسخه جديد اين نرمافزار تصوير آرامگاه کوروش را سه بعدي کرد.
به اين ترتيب کاربران نرم افزار Google earth ته تنها روي نسخه قديم اين نرمافزار که روي نسخه جديد آن که اکنون به صورت Beta در اختيار کاربران انترنتي قرار گرفته است ميتوانند مقبره کوروش را به صورت سه بعدي ديده و همانند تصاوير کوهها در اين نرمافزار به دور آن چرخش کنند.
پيش از اين چندين بناي تاريخي و ساختمان مهم در جهان به صورت سه بعدي روي صفحه Google earth ديده ميشد که از آن جمله ميتوان به کعبه، اهرام مصر، ساختمان راديو فرانسه، برج ايفل و بسياري آثار ديگر اشاره کرد.
مقبره کوروش در سال 1383 و با راي تمام شرکت کنندگان در اجلاس جهاني يونسکو به فهرست ميراث جهاني پيوست. اين اثر منحصر به فرد در دشت پاسارگاد واقع شده است و يکي از پربينندهترين آثار باستاني کشور محسوب ميشود.
کوروش ازجمله شخصيتهاي مهم تاريخي کشور است که نام و جايگاههي جهاني دارد. منشور کوروش که امروز در موزه بريتانيا نگهداري ميشود به عنوان منشور صلح جهاني شناخته شده است و از آن به عنوان نخستين بيانيه حقوق بشر ياد ميشود.
همچنين در نسخه جديد Google earth تعداد تصاوير 360 درجه از آثار تاريخي کشور بيشتر شده است که از آن جمله ميتوان به تصاوير 360 درجه ميدان آزادي و بخشهاي مختلف تخت جمشيد، و برخي کوههاي کشور اشاره کرد
من رفتم چک کردم این تصویر سه بعدی رو. همون سه بعدی نمیکردن بهتر بود. ماست مالی کرده بودن. یه چیز ساده ی الکی. ابهت و شکوه آرامگاه کوروش کجا این کجا. واتیکان ، ایفل ، طاق پیروزی و کلوزیوم و .... انقدر قشنگ سه بهدی در آوردن با اون همه جزئیات اما اینو اصلا. نمیدونم چرا عکس آپلود نمیشه وگرنه عکسش رو میذاشتم. در اولین فرصت این کارو می کنم.
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------- مرا اگر بکشند قطرات خونمکلمه ایران را ترسیم خواهد کرد و اگر بسوزانند خاکسترم نام وطن را تشکیل خواهد داد.
کلنل محدنقی خان پسیان
Bats' Head ، کاربر روبرو از شما به خاطر پست مفیدتان تشکر کرده است :
کارهای شگفت آوری که داریوش و کوروش انجام داده بودند!؟
آیا میدانید: اولین سیستم استخدام دولتی به صورت لشگری و کشوری به مدت ۴۰ سال خدمت و سپس بازنشستگی و گرفتن مستمری دائم را کورش کبیر در ایران پایه گذاری کرد.
ـ آیا میدانید : کمبوجبه فرزند کورش بدلیل کشته شدن ۱۲ ایرانی در مصر و اینکه فرعون مصر به جای عذر خواهی از ایرانیان به دشنام دادن و تمسخر پرداخته بود ، با ۲۵۰ هزار سرباز ایرانی در روز ۴۲ از آغاز بهار ۵۲۵ قبل از میلاد به مصر حمله کرد و کل مصر را تصرف کرد و بدلیل آمدن قحطی در مصر مقداری بسیار زیادی غله وارد مصر کرد . اکنون در مصر یک نقاشی دیواری وجود دارد که کمبوجیه را در حال احترام به خدایان مصر نشان میدهد. او به هیچ وجه دین ایران را به آنان تحمیل نکرد و بی احترامی به آنان ننمود
ـ آیا میدانید : داریوش کبیر با شور و مشورت تمام بزرگان ایالتهای ایران که در پاسارگاد جمع شده بودند به پادشاهی برگزیده شد و در بهار ۵۲۰ قبل از میلاد تاج شاهنشاهی ایران رابر سر نهاد و برای همین مناسبت ۲ نوع سکه طرح دار با نام داریک ( طلا ) و سیکو ( نقره) را در اختیار مردم قرار داد که بعدها رایج ترین پولهای جهان شد
ـ آیا میدانید : داریوش کبیر طرح تعلمیات عمومی و سوادآموزی را اجباری و به صورت کاملا رایگان بنیان گذاشت که به موجب آن همه مردم می بایست خواندن و نوشتن بدانند که به همین مناسبت خط آرامی یا فنیقی را جایگزین خط میخی کرد که بعدها خط پهلوی نام گرفت
ـ آیا میدانید : داریوش در پایئز و زمستان ۵۱۸ - ۵۱۹ قبل از میلاد نقشه ساخت پرسپولیس را طراحی کرد و با الهام گرفتن از اهرام مصر نقشه آن را با کمک چندین تن از معماران مصری بروی کاغد آورد
ـ آیا میدانید : داریوش بعد از تصرف بابل ۲۵ هزار یهودی برده را که در آن شهر بر زیر یوق بردگی شاه بابل بودند آزاد کرد
ـ آیا میدانید : داریوش در سال دهم پادشاهی خود شاهراه بزرگ کورش را به اتمام رساند و جاده سراسری آسیا را احداث کرد که از خراسان به مغرب چین میرفت که بعدها جاده ابریشم نام گرفت
ـ آیا میدانید : اولین بار پرسپولیس به دستور داریوش کبیر به صورت ماکت ساخته شد تا از بزرگترین کاخ آسیا شبیه سازی شده باشد که فقط ماکت کاخ پرسپولیس ۳ سال طول کشید و کل ساخت کاخ ۸۰ سال به طول انجامید
ـ آیا میدانید : داریوش برای ساخت کاخ پرسپولیس که نمایشگاه هنر آسیا بوده ۲۵ هزار کارگر به صورت ۱۰ ساعت در تابستان و ۸ ساعت در زمستان به کار گماشته بود و به هر استادکار هر ۵ روز یکبار یک سکه طلا ( داریک ) می داده و به هر خانواده از کارگران به غیر از مزد آنها روزانه ۲۵۰ گرم گوشت همراه با روغن - کره - عسل و پنیر میداده است و هر ۱۰ روز یکبار استراحت داشتند
ـ آیا میدانید : داریوش در هر سال برای ساخت کاخ به کارگران بیش از نیم میلیون طلا مزد می داده است که به گفته مورخان گران ترین کاخ دنیا محسوب میشده . این در حالی است که در همان زمان در مصر کارگران به بیگاری مشغول بوده اند بدون پرداخت مزد که با شلاق نیز همراه بوده است
ـ آیا میدانید : تقویم کنونی ( ماه ۳۰ روز ) به دستور داریوش پایه گذاری شد و او هیاتی را برای اصلاح تقویم ایران به ریاست دانشمند بابلی "دنی تون" بسیج کرده بود . بر طبق تقویم جدید داریوش روز اول و پانزدهم ماه تعطیل بوده و در طول سال دارای ۵ عید مذهبی و ۳۱ روز تعطیلی رسمی که یکی از آنها نوروز و دیگری سوگ سیاوش بوده است
ـ آیا میدانید : داریوش پادگان و نظام وظیفه را در ایران پایه گزاری کرد و به مناسبت آن تمام جوانان چه فرزند شاه و چه فرزند وزیر باید به خدمت بروند و تعلیمات نظامی ببینند تا بتوانند از سرزمین پارس دفاع کنند
ـ آیا میدانید : داریوش برای اولین بار در ایران وزارت راه - وزارت آب - سازمان املاک -سازمان اطلاعات - سازمان پست و تلگراف ( چاپارخانه ) را بنیان نهاد
ـ آیا میدانید : اولین راه شوسه و زیر سازی شده در جهان توسط داریوش ساخته شد
ـ آیا میدانید : داریوش برای جلوگیری از قحطی آب در هندوستان که جزوی از امپراطوری ایران بوده سدی عظیم بروی رود سند بنا نهاد
ـ آیا میدانید : فیثاغورث که بدلایل مذهبی از کشور خود گریخته بود و به ایران پناه آورده بود توسط داریوش کبیر دارای یک زندگی خوب همراه با مستمری دائم شد
ـ آیا میدانید : در طول سلطنت داریوش کبیر ۲۴۲ حکمران بر علیه او شورش کرده بودند و او پادشاهی بوده که با ۲۴۲ مورد شورش مقابله کرد و همه را بر جای خود نشاند و عدالت را در سرتاسر ایران بسط داد . او در سال آخر پادشاهی به اندازه ۱۰ میلیون لیره انگلستان ذخیره مالی در خزانه دولتی بر جای گذاشت
ـ آیا میدانید : داریوش در سال ۵۲۱ قبل از میلاد فرمان داد : من عدالت را دوست دارم ، از گناه متنفرم و از ظلم طبقات بالا به طبقات پایین اجتماع خشنود نیستم
محل سکونت: ı̴̴̡ ̡̡͡|̲̲̲͡͡͡ ̲▫̲͡ ̲̲̲͡͡π̲̲͡͡ ̲̲͡▫̲̲͡͡ ̲|̡̡̡ ̡ ̴̡ı̴
نوشته ها: 1,357
تشکر از دیگران: 2,276
تشکر شده 1,970 بار در 1,025 پست
کوروش بزرگ را بهتر بشناسیم
کوروش بزرگ (۵۷۶-۵۲۹ پیش از میلاد)، همچنین معروف به کوروش دوم نخستین شاه و بنیانگذار دودمان شاهنشاهی هخامنشی است. شاه پارسی، بهخاطر بخشندگی، بنیان گذاشتن حقوق بشر، پایهگذاری نخستین امپراتوری چند ملیتی و بزرگ جهان، آزاد کردن بردهها و بندیان، احترام به دینها و کیشهای گوناگون، گسترش تمدن و غیره شناخته شدهاست.
ایرانیان کوروش را پدر و یونانیان، که وی سرزمینهای ایشان را تسخیر کرده بود، او را سرور و قانونگذار مینامیدند. یهودیان این پادشاه را به منزله مسحشده توسط پروردگار بشمار میآوردند، ضمن آنکه بابلیان او را مورد تأیید مردوک میدانستند.
واژهٔ کوروش
نام کوروش در زبانهای گوناگون باستانی بهگونههای مختلف نگاشته شدهاست:
پارسی باستان: Kūruš
در کتیبههای عیلامی: Ku-rash
درکتیبههای بابلی: Ku-ra-ash
در زبان یونانی باستان: Κῦρος آمدهاست.
در زبان عبری: کورِش Koresh
در زبان لاتین: سیروس Cyrus؛ صورت لاتین نام کوروش به فارسی بازگشته و به عنوان نام در ایران استفاده میشود.
دورهٔ جوانیتبار کوروش از جانب پدرش به پارسها میرسد که برای چند نسل بر انشان(شمال خوزستان کنونی)، در جنوب غربی ایران، حکومت کرده بودند. کوروش درباره خاندانش بر سفالینهٔ استوانه شکلی محل حکومت آنها را نقش کردهاست. بنیانگذار سلسلهٔ هخامنشی، شاه هخامنش انشان بوده که در حدود ۷۰۰ میزیستهاست. پس از مرگ او، فرزندش چا ایش پیش به حکومت انشان رسید. حکومت چا ایش پیش نیز پس از مرگش توسط دو نفر از پسرانش کوروش اول شاه انشان و آریارامن شاه پارس دنبال شد. سپس، پسران هر کدام، به ترتیب کمبوجیه اول شاه انشان و آرشام شاه پارس، بعد از آنها حکومت کردند. كمبوجيه اول با شاهدخت ماندانا دختر ایشتوویگو )آژی دهاک یا آستیاگ) پادشاه ماد ازدواج کرد و کوروش بزرگ نتیجه این ازدواج بود.
تاریخ نویسان باستانی از قبیل هرودوت، گزنفون وکتزیاس درباره چگونگی زایش کوروش اتفاق نظر ندارند. اگرچه هر یک سرگذشت تولد وی را به شرح خاصی نقل کردهاند، اما شرحی که آنها درباره ماجرای زایش کوروش ارائه دادهاند، بیشتر شبیه افسانه میباشد. تاریخ نویسان نامدار زمان ما همچون ویل دورانت و پرسی سایکس و حسن پیرنیا، شرح چگونگی زایش کوروش را از هرودوت برگرفتهاند. بنا به نوشته هرودوت، آژی دهاک شبی خواب دید که از دخترش آنقدر آب خارج شد که همدان و کشور ماد و تمام سرزمین آسیا را غرق کرد. آژی دهاک تعبیر خواب خویش را از مغها پرسش کرد. آنها گفتند از او فرزندی پدید خواهد آمد که بر ماد غلبه خواهد کرد. این موضوع سبب شد که آژی دهاک تصمیم بگیرد دخترش را به بزرگان ماد ندهد، زیرا میترسید که دامادش مدعی خطرناکی برای تخت و تاج او بشود. بنابر این آژی دهاک دختر خود را به کمبوجیه اول شاه آنشان که خراجگزار ماد بود، به زناشویی داد.
ماندانا پس از ازدواج با کمبوجیه باردار شد و شاه این بار خواب دید که از شکم دخترش تاکی رویید که شاخ و برگهای آن تمام آسیا را پوشانید. پادشاه ماد، این بار هم از مغها تعبیر خوابش را خواست و آنها اظهار داشتند، تعبیر خوابش آن است که از دخترش ماندانا فرزندی بوجود خواهد آمد که بر آسیا چیره خواهد شد. آستیاگ بمراتب بیش از خواب اولش به هراس افتاد و از این رو دخترش را به حضور طلبید. دخترش به همدان نزد وی آمد. پادشاه ماد بر اساس خوابهایی که دیده بود از فرزند دخترش سخت وحشت داشت، پس زادهٔ دخترش را به یکی از بستگانش بنام هارپاگ، که در ضمن وزیر و سپهسالار او نیز بود، سپرد و دستور داد که کوروش را نابود کند. هارپاگ طفل را به خانه آورد و ماجرا را با همسرش در میان گذاشت. در پاسخ به پرسش همسرش راجع به سرنوشت کوروش، هارپاگ پاسخ داد وی دست به چنین جنایتی نخواهد آلود، چون یکم کودک با او خوشایند است. دوم چون شاه فرزندان زیاد ندارد دخترش ممکن است جانشین او گردد، در این صورت معلوم است شهبانو با کشنده فرزندش مدارا نخواهد کرد. پس کوروش را به یکی از چوپانهای شاه به نام مهرداد (میترادات) داد و از از خواست که وی را به دستور شاه به کوهی در میان جنگل رها کند تا طعمهٔ ددان گردد.
چوپان کودک را به خانه برد. وقتی همسر چوپان به نام سپاکو از موضوع با خبر شد، با ناله و زاری به شوهرش اصرار ورزید که از کشتن کودک خودداری کند و بجای او، فرزند خود را که تازه زاییده و مرده بدنیا آمده بود، در جنگل رها سازد. مهرداد شهامت این کار را نداشت، ولی در پایان نظر همسرش را پذیرفت. پس جسد مرده فرزندش را به ماموران هارپاگ سپرد و خود سرپرستی کوروش را به گردن گرفت.
روزی کوروش که به پسر چوپان معروف بود، با گروهی از فرزندان امیرزادگان بازی میکرد. آنها قرار گذاشتند یک نفر را از میان خود به نام شاه تعیین کنند و کوروش را برای این کار برگزیدند. کوروش همبازیهای خود را به دستههای مختلف بخش کرد و برای هر یک وظیفهای تعیین نمود و دستور داد پسر آرتم بارس را که از شاهزادگان و سالاران درجه اول پادشاه بود و از وی فرمانبرداری نکرده بود تنبیه کنند. پس از پایان ماجرا، فرزند آرتم بارس به پدر شکایت برد که پسر یک چوپان دستور دادهاست وی را تنبیه کنند. پدرش او را نزد آژی دهاک برد و دادخواهی کرد که فرزند یک چوپان پسر او را تنبیه و بدنش را مضروب کردهاست. شاه چوپان و کوروش را احضار کرد و از کوروش سوال کرد: «تو چگونه جرأت کردی با فرزند کسی که بعد از من دارای بزرگترین مقام کشوری است، چنین کنی؟» کوروش پاسخ داد: «در این باره حق با من است، زیرا همه آنها مرا به پادشاهی برگزیده بودند و چون او از من فرمانبرداری نکرد، من دستور تنبیه او را دادم، حال اگر شایسته مجازات میباشم، اختیار با توست.»
آژی دهاک از دلاوری کوروش و شباهت وی با خودش به اندیشه افتاد. در ضمن بیاد آورد، مدت زمانی که از رویداد رها کردن طفل دخترش به کوه میگذرد با سن این کودک برابری میکند. بنابراین آرتم بارس را قانع کرد که در این باره دستور لازم را صادر خواهد کرد و او را مرخص کرد. سپس از چوپان درباره هویت طفل مذکور پرسشهایی به عمل آورد. چوپان پاسخ داد: «این طفل فرزند من است و مادرش نیز زندهاست.» اما شاه نتوانست گفته چوپان را قبول کند و دستور داد زیر شکنجه واقعیت امر را از وی جویا شوند.
چوپان ناچار به اعتراف شد و حقیقت امر را برای آژی دهاک آشکار کرد و با زاری از او بخشش خواست. سپس آژی دهاک دستور به احضار هارپاگ داد و چون او چوپان را در حضور پادشاه دید، موضوع را حدس زد و در برابر پرسش آژی دهاک که از او پرسید: «با طفل دخترم چه کردی و چگونه او را کشتی؟» پاسخ داد: «پس از آن که طفل را به خانه بردم، تصمیم گرفتم کاری کنم که هم دستور تو را اجرا کرده باشم و هم مرتکب قتل فرزند دخترت نشده باشم» و ماجرا را به طور کامل نقل نمود. آژی دهاک چون از ماجرا خبردار گردید خطاب به هارپاگ گفت: امشب به افتخار زنده بودن و پیدا کردن کوروش جشنی در دربار برپا خواهم کرد. پس تو نیز به خانه برو و خود را برای جشن آماده کن و پسرت را به اینجا بفرست تا با کوروش بازی کند. هارپاگ چنین کرد. از آنطرف آژی دهاک مغان را به حضور طلبید و در مورد کورش و خوابهایی که قبلاً دیده بود دوباره سوال کرد و نظر آنها را پرسید. مغان به وی گفتند که شاه نباید نگران باشد زیرا رویا به حقیقت پیوسته و کوروش در حین بازی شاه شدهاست پس دیگر جای نگرانی ندارد و قبلاً نیز اتفاق افتاده که رویاها به این صورت تعبیر گردند. شاه از این ماجرا خوشحال شد. شب هنگام هارپاگ خوشحال و بی خبر از همه جا به مهمانی آمد. شاه دستور داد تا از گوشتهایی که آماده کردهاند به هارپاگ بدهند ؛ سپس به هارپاگ گفت میخواهی بدانی که این گوشتهای لذیذ که خوردی چگونه تهیه شدهاند.سپس دستور داد ظرفی را که حاوی سر و دست و پاهای بریده فرزند هارپاگ بود را به وی نشان دهند. هنگامی که ماموران شاه درپوش ظرف را برداشتند هارپاگ سر و دست و پاهای بریده فرزند خود را دید و گرچه به وحشت افتاده بود. خود را کنترول نمود و هیچ تغییری در صورت وی رخ نداد و خطاب به شاه گفت: هرچه شاه انجام دهد همان درست است و ما فرمانبرداریم.این نتیجه نافرمانی هارپاگ از دستور شاه در کشتن کوروش بود.
کوروش برای مدتی در دربار آژی دهاک ماند سپس به دستور وی عازم آنشان شد. پدر کوروش کمبوجیه اول و مادرش ماندانا از وی استقبال گرمی به عمل آوردند. کوروش در دربار کمبوجیه اول خو و اخلاق والای انسانی پارسها و فنون جنگی و نظام پیشرفته آنها را آموخت و با آموزشهای سختی که سربازان پارس فرامیگرفتند پرورش یافت. بعد از مرگ پدر وی شاه آنشان شد.
دورهٔ قدرت
بعد از آنکه کوروش شاه آنشان شد در اندیشه حمله به مادافتاد.دراین میان هارپاگ نقشی عمده بازی کرد.هارپاگ بزرگان ماد را که از نخوت و شدت عمل شاهنشاه ناراضی بودند بر ضد ایشتوویگو(آژی دهاک)شورانید و موفق شد، کوروش را وادار کند بر ضد پادشاه ماد لشکرکشی کند و او را شکست بدهد.با شکست کشور ماد بهوسیله پارس که کشور دست نشانده و تابع آن بود، پادشاهی ۳۵ سالهایشتوویگو پادشاه ماد به انتها رسید، اما به گفته هرودوت کوروش به ایشتوویگو آسیبی وارد نیاورد و او را نزد خود نگه داشت. کوروش به این شیوه در ۵۴۶ پادشاهی ماد و ایران را به دست گرفت و خود را پادشاه ایران اعلام نمود.کوروش پس از آنکه ماد و پارس را متحد کرد و خود را شاه ماد و پارس نامید، در حالیکه بابل به او خیانت کرده بود، خردمندانه از قارون، شاه لیدی خواست تا حکومت او را به رسمیت بشناسد و در عوض کوروش نیز سلطنت او را بر لیدی قبول نماید. اما قارون (کرزوس) در کمال کم خردی به جای قبول این پیشنهاد به فکر گسترش مرزهای کشور خود افتاد و به این خاطر با شتاب سپاهیانش را از رود هالسی (قزلایرماق امروزی در کشور ترکیه) که مرز کشوری وی و ماد بود گذراند و کوروش هم با دیدن این حرکت خصمانه، از همدان به سوی لیدی حرکت کرد و دژسارد که آن را تسخیر ناپذیر میپنداشتند، با صعود تعدادی از سربازان ایرانی از دیوارههای آن سقوط کرد و قارون (کروزوس)، شاه لیدی به اسارت ایرانیان درآمد و کوروش مرز کشور خود را به دریای روم و همسایگی یونانیان رسانید. نکته قابل توجه رفتار کوروش پس ازشکست قارون است. کوروش، شاه شکست خورده لیدی را نکشت و تحقیر ننمود، بلکه تا پایان عمر تحت حمایت کوروش زندگی کرد و مردمسارد علی رغم آن که حدود سه ماه لشکریان کوروش را در شرایط جنگی و در حالت محاصره شهر خود معطل کرده بودند، مشمول عفو شدند.
پس از لیدی کوروش نواحی شرقی را یکی پس از دیگری زیر فرمان خود در آورد و به ترتیب گرگان (هیرکانی)، پارت، هریو (هرات)، رخج، مرو، بلخ، زرنگیانا (سیستان) و سوگود (نواحی بین آمودریا و سیردریا) و ثتگوش (شمال غربی هند) را مطیع خود کرد. هدف اصلی کوروش از لشکرکشی به شرق، تأ مین امنیت و تحکیم موقعیت بود وگرنه در سمت شرق ایران آن روزگار، حکومتی که بتواند با کوروش به معارضه بپردازد وجود نداشت. کوروش با زیر فرمان آوردن نواحی شرق ایران، وسعت سرزمینهای تحت تابعیت خود را دو برابر کرد. حال دیگر پادشاه بابِل از خیانت خود به کوروش و عهد شکنی در حق وی که در اوائل پیروزی او بر ماد انجام داده بود واقعاً پشیمان شده بود. البته ناگفته نماند که یکی از دلایل اصلی ترس «نبونید» پادشاه بابِل، همانا شهرت کوروش به داشتن سجایای اخلاقی و محبوبیت او در نزد مردم بابِل از یک سو و نیز پیشبینیهای پیامبران بنی اسرائیل درباره آزادی قوم یهود به دست کوروش از سوی دیگر بود.
آزادسازی یهودیان دربند و اجازهٔ بازگشت به و بازسازی اورشلیم توسط کوروش بزرگ
بابل بدون مدافعه در ۲۲ مهرماه سال ۵۳۹ ق.م سقوط کرد و فقط محله شاهی چند روز مقاومت ورزیدند، پادشاه محبوس گردید و کوروش طبق عادت، در کمال آزاد منشی با وی رفتار کرد و در سال بعد (۵۳۸ق.م) هنگامی که او در گذشت عزای ملی اعلام شد و خود کوروش در آن شرکت کرد. با فتح بابل مستعمرات آن یعنی سوریه، فلسطین و فنیقیه نیز سر تسلیم پیش نهادند و به حوزه حکومتی اضافه شدند. رفتار کوروش پس از فتح بابل جایگاه خاصی بین باستانشناسان و حتی حقوقدانان دارد. او یهودیان را آزاد کرد و ضمن مسترد داشتن کلیه اموالی که بخت النصر (نبوکد نصر) پادشاه مقتدر بابِل در فتح اورشلیم از هیکل سلیمان به غنیمت گرفته بود، کمکهای بسیاری از نظر مالی و امکانات به آنان نمود تا بتوانند به اورشلیم بازگردند و دستور بازسازی هیکل سلیمان را صادر کرد و به همین خاطر در بین یهودیان به عنوان منجی معروف گشت که در تاریخ یهود و در تورات ثبت است علاوه بر این به همین دلیل دولت اسرائیل از کوروش قدردانی کرده و یادش را گرامی داشتهاست.
فرزندان
پس از مرگ کورش، فرزند ارشد او کمبوجیه به سلطنت رسید. وی، هنگامی که قصد لشگرکشی به سوی مصر را داشت، از ترس توطئه، دستور قتل برادرش بردیا را صادر کرد.{ولی بنا به کتاب سرزمین جاوید از باستانی پاریزی(کمبوجیه به دلیل بی احترامی فرعون به مردم ایران وکشتن 15 ایرانی به مصر حمله کرد که بردیه که در طول جنگ در ایران به سر میبرد برای انکه با کمبوجیه که برادر دوقلوی او بود اشتباه نشود با پنهان کردن خود از مردم به وسیله نقابی از خیانت به برادرش امتناع کرد ولی گویمات مغ با کشتن بردیه و شایعه کشته شدن کمبوجیه و با پوشیدن نقاب بر مردم ایران تا مدت کوتاهی پادشاهی کرد.)} در راه بازگشت کمبوجیه از مصر، یکی از موبدان دربار به نام گئومات مغ، که شباهتی بسیار به بردیا داشت، خود را به جای بردیا قرار داده و پادشاه خواند. کمبوجیه با شنیدن این خبر در هنگام بازگشت، یک شب و به هنگام بادهنوشی خود را با خنجر زخمی کرد که بر اثر همین زخم نیز درگذشت. کورش بجز این دو پسر، دارای سه دختر به نامهای آتوسا و آرتیستون و مروئه بود که آتوسا بعدها با داریوش اول ازدواج کرد و مادر خشایارشا، پادشاه قدرتمند ایرانی شد.
آتس سا دختر کوروش است. داریوش بزرگ با پارمیدا و آتوسا ازدواج کرد که داریوش بزرگ از آتوسا صاحب پسری بنام خشیارشا شد.
آخرین نبرد
کوروش در آخرین نبرد خود به قصد سرکوب قوم ایرانیتبار سکا که با حمله به نواحی مرزی ایران به قتل و غارت میپرداختند (و بنابرروایتی ملکهشان به نام تهمرییش، از ازدواج با کوروش امتناع ورزیده بودبه سمت شمال شرقی کشور حرکت کرد میان مرز ایران و سرزمین سکاها رودخانهای بود که لشگریان کورش باید از آن عبور میکردند. (کوروش در استوانه حقوق بشر میگوید: هر قومی که نخواهد من پادشاهشان باشم من مبادرت به جنگ با آنها نمیکنم.)این به معنی دمکراسی و حق انتخاب هست. پس نمیتوان دلیل جنگ کوروش با سکاها را نوعی دلیل شخصی بین ملکه و کوروش دید چون این مخالف دمکراسی کوروش هست. و اما جنگ با سکا به دلیل تعرض سکاها به ایران و غارت مال مردم بود.}. هنگامی که کورش به این رودخانه رسید، تهمرییش ملکه سکاها به او پیغام داد که برای جنگ دو راه پیش رو دارد. یا از رودخانه عبور کند و در سرزمین سکاها به نبرد بپردازند و یا اجازه دهند که لشگریان سکا از رود عبور کرده و در خاک ایران به جنگ بپردازند. کورش این دو پیشنهاد را با سرداران خود در میان گذاشت. بیشتر سرداران ایرانی او، جنگ در خاک ایران را برگزیدند، اما کرزوس امپراتور سابق لیدی که تا پایان عمر به عنوان یک مشاور به کورش وفادار ماند، جنگ در سرزمین سکاها را پیشنهاد کرد. استدالال او چنین بود که در صورت نبرد در خاک ایران، اگر لشگر کورش شکست بخورد تمامی سرزمین در خطر میافتد و اگر پیروز هم شود هیچ سرزمینی را فتح نکرد. در مقابل اگر در خاک سکاها به جنگ بپردازند، پیروزی ایرانیان با فتح این سرزمین همراه خواهد بود و شکست آنان نیز تنها یک شکست نظامی به شمار رفته و به سرزمین ایران آسیبی نمیرسد. کورش این استدلال را پذیرفت و از رودخانه عبور کرد. پیامد این نبرد کشته شدن کورش و شکست لشگریانش بود. تهمرییش سر بریده کوروش را در ظرفی پر از خون قرار داد و چنین گفت: «تو که با عمری خونخواری سیر نشدهای حالا آنقدر خون بنوش تا سیراب شوی» پس از این شکست، لشگریان ایران با رهبری کمبوجیه، پسر ارشد کورش به ایران بازگشتند. طبق کتاب «کوروش در عهد عتیق و قرآن مجید» نوشته دکتر فریدون بدرهای و از انتشارات امیر کبیر کوروش در این جنگ کشته نشده و حتی پس از این نیز با سکاها جنگیدهاست. منابع تاریخی معتبر در کتاب یادشده معرفی شدهاست.کوروش پادشاه بزرگ و انسان دوست بود
وصيت نامه
فرزندان من، دوستان من! من اكنون به پايان زندگی نزديك گشتهام. من آن را با نشانههای آشكار دريافتهام. وقتی درگذشتم مرا خوشبخت بپنداريد و كام من اين است كه اين احساس در کردار و رفتار شما نمايانگر باشد، زيرا من به هنگام كودكی، جوانی و پيری بختيار بودهام. هميشه نيروی من افزون گشته است، آن چنان كه هم امروز نيز احساس نمیكنم كه از هنگام جوانی ناتوانترم. من دوستان را به خاطر نيكويیهای خود خوشبخت و دشمنانم را فرمانبردار خويش ديدهام. زادگاه من بخش كوچكی از آسيا بود. من آنرا اكنون سربلند و بلندپايه باز میگذارم. اما از آنجا كه از شكست در هراس بودم ، خود را از خودپسندی و غرور بر حذر داشتم. حتی در پيروزی های بزرگ خود ، پا از اعتدال بيرون ننهادم. در اين هنگام كه به سرای ديگر میگذرم، شما و ميهنم را خوشبخت میبينم و از اين رو میخواهم كه آيندگان مرا مردی خوشبخت بدانند. مرگ چيزی است شبيه به خواب . در مرگ است كه روح انسان به ابديت می پيوندد و چون از قيد و علايق آزاد می گردد به آتيه تسلط پيدا می كند و هميشه ناظر اعمال ما خواهد بود پس اگر چنين بود كه من انديشيدم به آنچه كه گفتم عمل كنيد و بدانيد كه من هميشه ناظر شما خواهم بود ، اما اگر اين چنين نبود آنگاه ازخدای بزرگ بترسيد كه در بقای او هيچ ترديدی نيست و پيوسته شاهد و ناظر اعمال ماست. بايد آشكارا جانشين خود را اعلام كنم تا پس از من پريشانی و نابسامانی روی ندهد. من شما هر دو فرزندانم را يكسان دوست میدارم ولی فرزند بزرگترم كه آزمودهتر است كشور را سامان خواهد داد. فرزندانم! من شما را از كودكی چنان پروردهام كه پيران را آزرم داريد و كوشش كنيد تا جوانتران از شما آزرم بدارند. تو کمبوجیه، مپندار كه عصای زرين پادشاهی، تخت و تاجت را نگاه خواهد داشت. دوستان يک رنگ برای پادشاه عصای مطمئنتری هستند. همواره حامی كيش يزدان پرستی باش، اما هيچ قومی را مجبور نكن كه از كيش تو پيروی نمايد و پيوسته و هميشه به خاطر داشته باش كه هر كسی بايد آزاد باشد تا از هر كيشی كه ميل دارد پيروی كند . هر كس بايد برای خويشتن دوستان يك دل فراهم آورد و اين دوستان را جز به نيكوكاری به دست نتوان آورد. از كژی و ناروايی بترسيد .اگر اعمال شما پاك و منطبق بر عدالت بود قدرت شما رونق خواهد يافت ، ولی اگر ظلم و ستم روا داريد و در اجرای عدالت تسامح ورزيد ، ديری نمی انجامد كه ارزش شما در نظر ديگران از بين خواهد رفت و خوار و ذليل و زبون خواهيد شد . من عمر خود را در ياری به مردم سپری كردم . نيكی به ديگران در من خوشدلی و آسايش فراهم می ساخت و از همه شادی های عالم برايم لذت بخش تر بود. به نام خدا و نياکان درگذشتهی ما، ای فرزندان اگر می خواهيد مرا شاد كنيد نسبت به يكديگر آزرم بداريد. پيكر بیجان مرا هنگامی كه ديگر در اين گيتی نيستم در ميان سيم و زر مگذاريد و هر چه زودتر آن را به خاك باز دهيد. چه بهتر از اين كه انسان به خاك كه اينهمه چيزهای نغز و زيبا میپرورد آميخته گردد. من همواره مردم را دوست داشتهام و اكنون نيز شادمان خواهم بود كه با خاكی كه به مردمان نعمت میبخشد آميخته گردم. هماكنون درمی يابم که جان از پيكرم میگسلد ... اگر از ميان شما كسی میخواهد دست مرا بگيرد يا به چشمانم بنگرد، تا هنوز جان دارم نزديك شود و هنگامی كه روی خود را پوشاندم، از شما خواستارم كه پيكرم را كسی نبيند، حتی شما فرزندانم. پس از مرگ بدنم را موميای نكنيد و در طلا و زيور آلات و يا امثال آن نپوشانيد . زودتر آنرا در آغوش خاك پاك ايران قرار دهيد تا ذره ذره های بدنم خاك ايران را تشكيل دهد . چه افتخاری برای انسان بالاتراز اينكه بدنش در خاكی مثل ايران دفن شود. از همه پارسيان و هم پيمانان بخواهيد تا بر آرامگاه من حاضر گردند و مرا از اينكه ديگر از هيچگونه بدی رنج نخواهم برد شادباش گويند. به واپسين پند من گوش فرا داريد. اگر میخواهيد دشمنان خود را تنبيه كنيد، به دوستان خود نيكی كنيد.
ذوالقرنین
درباره شخصیت ذوالقرنین که در کتابهای آسمانی یهودیان، مسیحیان و مسلمانان از آن سخن به میان آمده، چندگانگی وجود دارد و این که به واقع ذوالقرنین چه کسی است به طور قطعی مشخص نشدهاست.
کوروش سردودمان هخامنشی، داریوش بزرگ، خشایارشا، اسکندر مقدونی گزینههایی هستند که جهت پیدا شدن ذوالقرنین واقعی درباره آنها بررسیهایی انجام شده، اما با توجه به اسناد و مدارک تاریخی و تطبیق آن با آیههای قرآن، تورات، و انجیل تنها کوروش بزرگ است که موجهترین دلایل را برای احراز این لقب دارا میباشد. شماری از فقهای معاصر شیعه نیز کوروش را ذوالقرنین میدانند. آیت الله طباطبایی، آیت الله مکارم شیرازی و آیت الله صانعی از معتقدان این نظر هستند.
محل سکونت: ı̴̴̡ ̡̡͡|̲̲̲͡͡͡ ̲▫̲͡ ̲̲̲͡͡π̲̲͡͡ ̲̲͡▫̲̲͡͡ ̲|̡̡̡ ̡ ̴̡ı̴
نوشته ها: 1,357
تشکر از دیگران: 2,276
تشکر شده 1,970 بار در 1,025 پست
کوروش تنها یک چیز نیست. او سیاستمداری زیرک و هوشمند، ناجی اقوام و احیا کننده ی ادیان، پیامبری مقدس و کاهنی اثرگذار، بنیانگذار نظمی نو و کشوری کهنسال، جنگاوری نیرومند و سرداری پیروزمند، نیمه خدایی توانمند و نیکوکار، سازمان دهنده ای با کفایت و مدیری لایق، و یکی از محبوبترین چهره های تاریخ ساز در کل تمدنهای انسانی است. کوروش گذشته از اینها، موجودی اساطیری هم هست. او یکی از معدود انسانهایی است که در زمان حیات خود به شخصیتی اسطوره شناختی تبدیل شد.
نظامهای اجتماعی، دستگاه هایی بغرنج و پیچیده اند که در جریان ساز و کارهای درونی خویش الگوهایی را برای هنجارسازی و سازمان دهی معناهای شخصی وابستگان به خویش ابداع می نمایند. این ساز و کارها معمولا خارج از دایره ی فهم، کنترل، و خواستِ اعضای این جوامع قرار دارند. اما بر کردار ایشان، و شیوه ی فهمشان از خود و هستی پیرامونشان تاثیر می گذارند.
جوامع، در سطح جامعه شناختی، یعنی آنگاه که در مقیاس نهادهای اجتماعی نگریسته شوند، الگوهایی از قواعد و قانونمندیها را ظاهر می کنند که در ذهن انسانها همچون فرامن تجلی می یابند. اینها مجموعه هایی از قوانین اخلاقی، معیارهای تفکیک نیکی از بدی، و شاخصهای رده بندی امور شایست از ناشایست را تشکیل می دهند که رفتار اعضای جامعه را یکدست و متقارن کرده، و آن را برای جماعت و نظامهای قدرت حاکم بر آن پیش بینی پذیر و بنابراین مدیریت پذیر می سازد.
در سطح فرهنگی، یعنی آنگاه که در لایه ی منش ها و در مقیاسی درشت تر از نهادهای اجتماعی به موضوع بنگریم، سرمشقهایی استعلایی، پیچیده، و ویژه از صورتبندی نظامهای شخصیتی را بازمی یابیم که منِ آرمانی نامیده می شوند. من آرمانی، بر خلاف فرامن، مجموعه ای از قواعد و معیارهای ساده و قابل تقلید نیست. من آرمانی تراکمی از معناست که در قالب زندگینامه یا صورتی آرمانی از شخصیت صورتبندی شده باشد. من آرمانی چارچوبی است که باید تا حدودی توسط هویتهای انسانی شناخته شود، تا دلیل اعتبار فرامن و قواعد منسوب بدان توجیه گردد. ضرورتی برای فهم کامل من آرمانی وجود ندارد، و اتفاقا معنای نهفته در آن هرچه ناهشیارانه تر و نقد ناشده تر باقی بماند، بهتر و عمیقتر کار خواهد کرد.
سوژه های انسانی و نظامهای روانشناختی، به طور مستقیم پدیدارها و روندهای سطح فرهنگی را درک نمی کنند. من، فرامن را در قالب مجموعه ای از دستورالعمل ها می فهمد، و من آرمانی را در قالب مجموعه ای از زندگینامه ها، قصه ها، روایتها و اساطیر درک می کند. از این روست که من آرمانی در هر نظام اجتماعی اشکالی گونه گون به خود می گیرد و توسط شبکه ای از روایتها، داستانها و اساطیر صورتبندی می شود، تا در قالب ابرقهرمانانی مشهور، ستوده شده، و محبوب تجلی یابد. ابرقهرمانانی که من بتواند با ایشان هم ذات پنداری کند، و به این ترتیب ایشان را سرمشق قرار دهد و عناصر رفتاری ایشان را همچون آرمانی بپذیرد و معیارهای فرامنِ برآمده از آن را نهادینه سازد.
کوروش، نخستین ابرقهرمانِ تاریخ ایران است. بی تردید پیش از او، ابرقهرمانان دیگری در جوامع ایرانی وجود داشته اند. زرتشت، دیااوکو، و هووخشتره نمونه هایی از ابرقهرمانان قدیمی تر اقوام ایرانی هستند که برخی از آنها هنوز هم نقش استعلایی خود را حفظ کرده اند. با این وجود، کوروش نخستین ابرقهرمانی است که در قالب چهره ای منحصراً تاریخی و اجتماعی – و نه دینی- ظهور کرد و تاثیر خویش را برای مدتی چنین طولانی بر جامعه ی ایرانی و تمام جوامع متاثر از آن باقی نهاد.
2. کوروش، آنگاه که امروزه به وی می نگریم، دیگر شخصیتی تاریخی نیست. او از مرزهای حقیقت و دروغ فراتر رفته و به چیزی برتر، به معیاری برای تفکیک نیک از بد و شایست از ناشایست تبدیل شده است. تقریبا تردیدی نیست که شاهنشاهان هخامنشی، که برای قرنها در ***** میانی برگزیده ترین و برترین انسانها محسوب میشدند، او را همچون سرمشق خویش در پیش رو داشته اند. در این هم شکی نیست که انبوهی از شخصیتهای تاریخی و جهانگشایان، دانسته یا ندانسته از او تقلید کرده اند و جویای نام و آوازه ای همچون او بوده اند. چه فاتحانی شرابخواره و نیمه وحشی همچون اسکندر را در نظر بگیریم، و چه دین گسترانی سازمان دهنده و جنگاور مانند اردشیر بابکان، همه از او تقلید میکردند و در پی احیای دستاوردهایش، و تکرار کردارهایش بودند. کوروش، از این رو، از مرتبه ی موجودیتی انسانی و شخصیتی روانی گذرکرد و در زمان زنده بودنش به ماهیتی اساطیری و عنصری فرهنگی تبدیل شد.
آریارمنه، شاه بزرگ، شاه شاهان، شاه پارس، پسر شاه چیش پش، نوه ی هخامنش. شاه آریارمنه گوید: کشور پارس که من دارم، که اسبان خوب و مردان خوب دارد، را خدای بزرگ اهورامزدا به من عطا کرد. به لطف اهورامزدا من شاه این کشور هستم. شاه آریارمنه گوید: شاید که اهورامزدا مرا یاری کناد.
نبشته ی ارشام
1. اَرشامَه- خشایثیه وَزرَکَه- خ.. ارشام، شاه بزرگ، شاه شاهان، شاه پارس، پسر
2. شایثیه- خشایثیانام- خ... آریارمنه، یک هخامنشی. شاه ارشام گوید:
4. ایثیهیا- پوچَه- هخامَنیشیه شاه کرد. او به من کشور پارس را عطا کرد،
5. ثاتی- اَرشامَه- خشایثیه- اَئو... با مردم خوبش، و اسبان خوبش. به لطف
6. رَمَزدا- بَگَه- وَزرَکَه- هیه- مَثیش اهورامزدا من این کشور را دارم. باشد که
7. ...تَه- بَگانام- مام- خشایثیه... اهورامزدا مرا حفاظت کند و دربار شاهانه ام را،
8. ...م- اَکونَئوش- هَئوو- دَهیائوم- پ... و این کشوری را که دارم.
9. ارسَم- مَنا- فرابَرَه- تیه- اوکارَم
10. اووَسپم- وَشنا- اهورمزداهَه- ای...
11. ام- دَهیائوم- مام
12. اهورمزدا- پاتوو- اوتامَئی- و...
13. ایتام- اوتَه- ایمام- دَهیائوم- توَه
14. اَدَم- دارَیامی- هَئوو- پاتوو.
سالنامه ی نبونید1
(خط نخست از بین رفته است.)
سال جلوس بر تخت {55 پ.م}: ... آن را برداشت. شاه (...) شان را به بابل آورد.
سال نخست {555 پ.م}: آنان (...) کردند و او (...)اش را برنگرفت. همه ی خانوادههایشان (...). شاه ارتش خویش را فراخواند و برای رویایی با کشور هومه {کیلیکیه} (حرکت کرد؟) (...).
سال دوم {554 پ.م}: در ماه تِبِتو در کشور حَمَث (...).
سال سوم {553 پ.م}: در ماه آبو به سوی {منطقهی{ آمانانوس}در کیلیکیه}، کوهستانهای درختان میوه ی (فراوان؟). او انواع میوه ها را به بابل فرستاد. شاه بیمار شد، اما شفا یافت. در ماه کیسلیمو، شاه ارتش خود را فراخواند و (با نیروهای پادشاه متحد شد؟) نَبو (...) از آمورو، و به سمت (...) پیشروی کرد. رویاروی پایتخت آدومو {اَدوم}. آنان اردو زدند (...) در شهر شیندینی، او را کشت.
سال چهارم {552 پ.م}: (...).
سال پنجم {551 پ.م}: (...).
سال ششم {550 پ.م}: شاه ایشتومِگو {آستیاگ} سربازانش را فراخواند و برای مقابله با کورَش، شاه انشان، شتافت، تا با او در نبرد رویارو شود. ارتش آستیاگ بر او شورش کرد و او را در غل و زنجیر به کورش تحویل داد. کورش به سمت شهر آگامتانو {اکباتان} پیش رفت و خزانه ی سلطنتی را تصرف کرد. او سیم و زر و سایر اشیای گرانبهای آگامتانو را به عنوان غنیمت به انشان برد. اشیای گرانبهای (...).
سال هفتم {549 پ.م}: شاه در تِما ماند. شاهزاده و صاحب منصبان و سربازانش در اکد {بابل}ماندند. شاه برای مراسم {سال نو} در ماه نیسانو {فروردین} به بابل نیامد. تصویر {بتِ}خدای نَبو به بابل نیامد. در نتیجه تصویر خدای بِل {مردوک} از بابل خارج نشد و به اساگیل نرفت. جشن اول سال از قلم افتاد. اما پیشکشها در معبد اساگیل و ازیدا در تطابق کامل با سنن داده شد. کاهن اوریگالو مراسم تقدیم شراب به خدایان را انجام داد و معبد را تطهیر کرد.
سال هشتم {548 پ.م}: (...).
سال نهم {547 پ.م}: نبونید شاه در تما باقی ماند، شاهزاده، صاحب منصبان و ارتشش در اکد بودند. شاه برای مراسم ماه نیسانو به بابل نیامد. خدای نَبو به بابل نیامد. در نتیجه خدای بِل {مردوک} از اساگیل خارج نشد. جشن اول سال از قلم افتاد. اما پیشکشها در معبد اساگیل و ازیدا برای خدایان بابل و بورسیپا در تطابق کامل با سنن داده شد. در پنجمین روز ماه نیسانو، مادر شاه در میان دیوارهای کاخی که در کرانه ی فرات، در بالای سیپار بود، درگذشت. شاهزاده و سپاهیانش برای مدت سه روز بسیار سوگواری کردند. و مراسم اشک افشانی {عزای} رسمی ای برگزار شد. در اکد، مراسم اشک افشانی رسمی ای برای مادر شاه در ماه سیمانو برگزار شد.
در ماه نیسانو، کورش، شاه پارس، سربازانش را فراخواند و در زیر شهر آربِلا از دجله گذشت. در ماه آجارو او به رویارویی کشور لو(...) شتافت و شاهش را کشت (یا شکست داد؟)، اموالش را بر گرفت، و پادگانی از سربازانش را در آنجا مستقر کرد. پس از آن، پادگانش به همراه شاهشان در آنجا ماندند.
سال دهم {546 پ.م}: نبونید شاه در تما باقی ماند، شاهزاده، صاحب منصبان و ارتشش در اکد بودند. شاه برای مراسم ماه نیسانو به بابل نیامد. خدای نَبو به بابل نیامد. در نتیجه خدای بِل {مردوک} از اساگیل خارج نشد. جشن اول سال از قلم افتاد. اما پیشکش ها در معبد اساگیل و ازیدا برای خدایان بابل و بورسیپا در تطابق کامل با سنن داده شد. در بیست و یکمین روز از ماه سیمانو (...)، کشور ایلامی در اکد (...) حاکم اوروک (...)
سال یازدهم {545 پ.م}: نبونید شاه در تما باقی ماند، شاهزاده، صاحب منصبان و ارتشش در اکد بودند. شاه برای مراسم ماه نیسانو به بابل نیامد. خدای نَبو به بابل نیامد. در نتیجه خدای بِل {مردوک} از اساگیل خارج نشد. جشن اول سال از قلم افتاد. اما پیشکشها در معبد اساگیل و ازیدا برای خدایان بابل و بورسیپا در تطابق کامل با سنن داده شد.
{بخش بزرگی از متن که وقایع سالهای 12 تا 15 را شامل می شود، تخریب شده.}
(...) دجله. در ماه آدارو تصویر ایشتار از اوروک (...). ارتش پارسها حمله کرد.
سال هفدهم {539 پ.م}: خدای{ نبو} به دنبال بل {مردوک} از بورسیپا رفت (...). شاه به معبد اِتورکالامّا وارد شد. او در معبد (...).
کشور دریا حمله ی کوچکی کرد. در نتیجه بل بیرون رفت. آنان مراسم سال نو را در تطابق کامل با سنن انجام دادند. در ماه (آبو؟) لوگال مارادا و سایر خدایان شهر ماراد، زبادا و سایر خدایان کیش، ایزدبانوی نینلیل و سایر خدایان هوساگ کالاما از بابل دیدار کردند. تا آخر ماه اولولو همه ی خدایان اکد – آنان که در بالا و آنان که در پایین میزیستند- به بابل وارد شدند. خدایان بورسیپا، کوتا و سیپار وارد نشدند.
در ماه تَشریتو، وقتی کورش به ارتش اکد در اوپیس {بغداد} در کرانه ی دجله حمله کرد، مردم اکد قیام کردند. اما {کوروش یا نبونید؟} مردم آشوبزده را قتلعام کرد. در روز پانزدهم {بیستم مهرماه} سیپار بدون نبرد سقوط کرد. نبونید گریخت. در روز شانزدهم، اوگبارو، حاکم گوتیوم، و ارتش کورش بدون جنگیدن به بابل وارد شدند. پس از آن، وقتی نبونید به بابل برگشت، در آنجا دستگیر شد. تا پایان ماه، گوتیهای سپردار در اساگیل ماندند. اما کسی در اساگیل و ساختمان های آن سلاح حمل نمیکرد. زمان درست برای مراسم از دست نرفت.
در سومین روز ماه آراهسامنا {هشتم آبان}، کورش به بابل وارد شد. ترکه های سبز در برابرش گسترده شد، و دولت صلح بر شهر حاکم شد. کورش بر همه ی بابل درود فرستاد. اوگباروی حاکم، حاکامان دونپایه را منصوب کرد. از ماه کیسلیمو تا ماه آدّارو، خدایان اکد که نبونید وادارشان کرده بود به بابل بیایند، به شهرهای مقدس خویش بازگشتند. در شب یازدهمین روز ماه آراهسامنا {پانزدهم آبان}، اوگبارو درگذشت. در روز (...) از ماه آدارو همسر شاه درگذشت. از بیست و هفتمین روز آدارو تا سومین روز نیسانو {29 اسفند تا 6 فروردین} مراسم اشکافشانی رسمی در اکد اجرا شد. همه ی مردم با موهای پریشان آمد و شد میکردند. تا آن که در روز چهارم {هفتم فروردین} کمبوجیه، پسرکورش به معبد (...) رفت. کاهن اِپای نبو که (...) گاو نر (...).
آنان آمدند و به کمک دسته هایی بافتند و هنگامی که او نیزه ها و ترکشهای چرمی را به تصویر نبو (...)، نبو از (...) به اساگیل بازگشت. با پیشکش گوسفندهایی در برابر بل و خدای ماربیتی.
نبشته ی حقوق بشرکوروش2
این استوانه، کتیبه ای از جنس سفال است که 23 سانتیمتر طول و 11 سانتیمتر عرض دارد و در سال 538 پ.م در بابل به زبان اکدی نوشته شده است. این کتیبه را باستانشناسی عراقی به نام هرمز رسام در سال 1879.م در شهر باستانی نینوا یافت. این متن به خط و زبان اکدی نوشته شده است. متون اکدی –که زبانهای بابلی و آشوری زیر شاخه هایی از آن هستند- با خط میخی ثبت شده اند. این خطها را میتوان به دو شکل خواند، نخست با آوانگاری علایم میخی، که ترتیب علایم میخی و ساختار متن را به زبان اصلی اش به دست میدهد، دیگری آوانگاری متن به زبان اکدی است. به عبارت دیگر، این متون را میتوان علامت به علامت خواند و به این ترتیب ترتیب و نوع علایم میخی ثبت شده بر کتیبه را نشان داد، یا آن که با حدسهایی جسورانه، شیوه ی خوانش آن را به زبان اکدی کهن بازسازی کرد و شیوه ی بیان شدنش در آن زبان را نشان داد. از آنجا که متن استوانه ی کوروش در بحث ما بسیار اهمیت دارد، متن را به هردو شیوه ی هجانگاری و آوانگاری در اینجا نمایش میدهم. بعد از ثبت هر خط در قالب هجانگاری، آوانگاری و شیوه خوانده شدنش را –که بسیار هم جای بحث و تردید دارد- ارائه میکنم، و بعد ترجمه ی فارسی اش را می آورم.
1- (...) نی- شو
نیشو
(...) سربازان او.
2- (...) کی-ایب-را-تیم
کیبرَتیم
(...) چهار گوشه ی جهان.
3- (...) –کا گال ما تو-او ایش-شاک-نا آ-نا اِ-نو-تو ما-تی-شو
؟- کا گال ما تویشَکنا اَنَ اِنوتو مَتیشو
(...) مردی سست عنصر در مقام حکمران سرزمینش تثبیت شده بود.
خشمناک از این که به بابل آورده شده است، مردوک (...) بر تمام مناطق مسکونی، که به ویرانه ای تبدیل شده بودند.
11- او نیشِه مات شو-مِه-ری او اَک-کا-دی کی ش آ ای-مو-او شا-لام—تا-آش او-سا-آه-هی-ایر کا- (...)-شی ایر-تا-ش ای تا-آ-آ-را کول-لاف ما-تا-آ-تا کا-لی-شی-نا ای-هی-ایت ایب-ری-اِ-شو
او کاوش کرد، در میانشان جستجو کرد و شاهزاده ای راستکار را از صمیم قلب یافت، و با دستانش او را گرفت. او کوروش، شاه انشان، را به نام فراخواند، او وی را به سروری کل جهان منصوب کرد.
13- مات قو-تی-ای گی-میر اوم-مان مان-دا او-کا-ان-نی-شا آ-نا ش اِ-پی-شو نی شِه سال-مات قاقّادودو شا او-ش آ-آک-شی-دو کا-تا-آ-شو
من در میان شادی و شادمانی اقامت شاهانه ام را در کاخ سلطنتی استوار کردم. مردوک، خدای بزرگ، قلبهای شریفِ اهالی بابل را به سوی من متمایل کرد، هنگامی که هر روز در پرستش او کوشش نمودم.
24- اوم-ما-نی-ایا راپ-شا-تیم ای-نا کی-ریب بابیلی ای-شا-آد-دی-خا شو-اول-ما-نیش ناپ-خار مات (شو-مِه-ری) او آک-کا-دی کی مو-گال-(ل)ی-تیم اولو-شار-شی
اُمّنیا رَپشَتیم عِنا ***یب بابیلی ایشادّیخا شولمَنیش نَپخار مات شومری او اکدی موگالّیتیم اولوشَرشی
سربازان فراوانم صلح جویانه به بابل در آمدند. من نگذاشتم در کل سومر و اکد دشمنی وارد شود.
25- دانّات بابیلی او کول-لات ما-خا-زی-شو ای-نا شا-لی-ایم-تیم آش-تِه-اِ مارِه بابی(لی...) کی ما-لا لیب-(...)-ما آب-شا-آ-نی لا سی-ما-تی-شو-نو شو-بات-سو-اون
دانّات بابیلی او کولَّت مَخازیشو عِنا شالیمتیم اَشتِعِه مارِه بابیلی ... کیمالا لیب... ما اَبشانی لا سیماتیشونو سوباتشون.
من با خوشنودی به نیازهای بابل و همه ی شهرها توجه کردم. مردم بابل و (...)، و نطفه ی شرم را از ایشان ستردم. خانه هایشان،
دستور دادم تا خانه های خودشان را در *****هایی بازیابند که قلبها را شادمان سازد. شاید که تمام خدایان، که ایشان را به شهرهایشان بردم،
35- او-می-شا-آم ما-خار ایلو بِل او ایلو نبو شا آ-را-کو او مِه- ایا لی-تا-مو-او لیت-تاش-کا-رو آ-ما-آ-تا دو-اون-کی-ایا او آ-نا ایلو مردوک بلی-ایا لی-ایق-بو-او شا م کو-را-آش شاری پا-لی-خی-کا او م کا-آم-بو-زی-یا ماری- شو
اومیشام ماخَر بِل او نَبو شارَکو اومِیا لیتامو لیتَّشکَرو اَماتَه دونکیا او عن مردوک بِلیا لیقبو شَه کورَش شَری پالیخیکا او کامبوزیا مَریشو
هر روز به درگاه بعل و نبو نماز برند و عمری طولانی را برایم درخواست کنند. و شاید دربارهی من به سرورم مردوک سخنانی لطفآمیز بگویند: "شاید که کوروش، شاهی که تو را پرستش کرد، و کمبوجیه، پسرش،
36- دا (...) ایب-شو-نو لو-او (...) کا-لی-شی-نا شو-اوب-تی نی-ایخ-تیم او-شِه-شی-ایب (...) پاسپاسِه او تو.***.خو (...)
دا ... ایبشونو لو ... کَلیشینا شوبتی نیختیم اوشِشیب ... پاسپاسِه تو***خو...
آنان (...) همه را اجازه دادم در صلح قرار و آرام بگیرند.
کتیبه ی حران
کتیبه ای که در 1856 .م در حران درباره ی نبونید پیدا شده است، به انقلاب مذهبی او اشارهه ایی دارد3. این متن در زمان زمامداری کوروش و در زمان جنگ پارس و بابل نوشته شده است.
"قانون و نظم توسط او (نبونید) ترویج نمیشد، او مردم عادی را با خواسته های خویش نابود کرد، اشراف را در جنگها به کشتن داد و راههای بازرگانان را مسدود نمود. برای کشاورزان، (...) را کمیاب کرد، هیچ (...)ای نبود، دروگر دیگر سرود آلالو را نمیخواند و دیگر در اطراف زمینهای شخم زدنی حصار نمیکشید. (...)
او اموالشان را گرفت، داراییهایشان را پراکنده کرد، او (...) را کاملا ویران کرد، اجسادشان در مکانی تاریک باقی ماند و فاسد شد. چهره هایشان خصمانه شد. دیگر در خیابانهای پهناور جولان نمیدهند و دیگر شادمانی نمیبینی. آنان تصمیم گرفتند که (...) ناخوشایند است.
همینطور نبونید، خدای حامی اش به دشمنی او برخاست. او که تا پیش از این مورد توجه خدایان بود، مورد هجوم بدبختی قرار گرفت. او بر خلاف اراده ی خدایان کنشی نامقدس را مرتکب شد و آموزه هایی بی ارزش را پراکند. او تصویر خدایی را برساخت که تا پیش از این هیچ کس در این سرزمین او را ندیده بود. او وی را به معبد معرفی کرد و آن را بر پایه ای بلند قرار داد. او آن را ماه نامید. او با گردنبندی لاجوردین تقدیس شد و کلاهی بلند بر سرش نهادند.
تصویرش همچون ماه در هنگام خسوف بود، حالت دستانش مانند خدای لوگال (...) بود. نوک موهایش تا پایه ی مجسمه میرسید و در برابرش اژدهای توفان و گاو نر وحشی قرار دادند.
وقتی پرستشش کردیم، ظاهرش همچون عفریتی که تاجی بلند بر سر گذاشته باشد، مینمود. چهره اش خصمانه شد (...). شکلش را ائامومو نمیتوانست قالب زده باشد، حتی آداپا نامش را نمیدانست.
نبونید گفت: باید معبدی برایش بسازم. باید مسندی مقدس برایش برافزازم. باید نخستین خشت را برایش قالب بزنم. باید پیهایش را محکم بنا کنم. باید حتی نسخه ی دومی از معبد اِکور بنا کنم. باید آن را برای تمام زمانهای آینده اِهولهول بنامم. وقتی هر آنچه را که طرح ریخته ام انجام دهم، باید با دستانم او را به مسندش راهنمایی کنم. تا وقتی که به این هدف دست یابم، تا وقتی که به آرزویم برسم، باید همه ی مراسم و جشنوارهها را از میان بردارم. حتی باید دستور دهم تا جشن آغاز سال را هم متوقف کنند.
و نخستین خشتش را قالب زد، طرحها را ترسیم کرد، پی ها را گسترد، نوک بنا را فراز برد و با کمک دیوارهایی آراسته به گچ و قیر چهره اش را درخشان نمود. همچنان که در اساگیل گاو نر وحشی ای را به نگهبانی در برابرش گماشت.
وقتی به آنچه که آرزو داشت دست یافت، و کاری کاملاً فریب آمیز را به انجام رساند، و این پلیدی، محصولی نامقدس را برساخت. وقتی سومین سال داشت آغاز میشد، ارتش (؟) را به پسر بزرگترش، که نخست زاده اش بود، سپرد و سربازان کشور را زیر فرمانش قرار داد.
او از همه چیز چشم پوشید، سلطنت را به او واگذارد و خود به سفری طولانی به خارج رفت. او به تِما رفت، در اعماق جنوب. او سفری اکتشافی را به سوی راهی که به نقطه ای دوردست ختم می شد، آغاز کرد. وقتی به آنجا رسید، در نبردی شاهزاده ی تما را کشت و گله های مردمی را که در آن شهر و اطرافش میزیستند از میان برداشت، و خود در تما اقامت کرد. نیروی اکد نیز در همانجا مستقر شد.
او شهر را زیبا ساخت و کاخی همچون کاخ بابل در آنجا ساخت. او همچنین دیوارهایی برای استحکامات شهر برساخت و گرداگرد شهر نگهبانانی گماشت.
ساکنان دچار دشواری شدند. او خشتزنی و سبد آجرها را بر ایشان تحمیل کرد. با وجود کار سختی که میکردند (...) او ساکنان را، از جمله زنان و نوجوانان را میکشت. او خوشبختی شان را به پایان رساند. هر آنچه جو در انجا یافت (...)
ارتش خسته ی او (...) هَزانو، صاحب منصب کوروش...
(حدود یک سوم متن از میان رفته است. از بخشهای باقی مانده از این میان بر می آید که سرداری پارسی نبونید را به خاطر آن که نوشتن و خواندن خط میخی را نمیداند، تمسخر میکند. آنگاه نبونید دچار جنون شده، و به نادرستی ادعا می کند که بر کوروش پیروز شده است. او در نهایت از کوروش شکست خورد. ادامه ی متن، کوروش را با نبونید مقایسه می کند:)
... (نبونید) در مورد کوروش، و ستایشهایی برای خدای خدایان و نام کشورهایی را که فتح نکرده بود را بر این ستون نگاشت. این در حالی بود که کوروش شاه جهان بود، کسی که کامیابیهایش راستین بود و از نطفه اش کسانی برخاستند که بر شاهان تمام کشورها چیره شدند. نبونید بر لوح سنگی اش نوشته بود: او را وادار کردم در برابر پاهایم تعظیم کند، خودم شخصا کشورهایش را فتح کردم و اموالش را به سکونتگاه خویش آوردم.
این او بود که یکبار درمجلسی بر پا ایستاد و خویشتن را با گفتن این حرفها ستود: من خردمند هستم، من میدانم، من آنچه را که پنهان است دیده ام. هرچند نمیتوانم با قلم میخی بنویسم، با این وجود چیزهای رازآمیز زیادی دیده ام. خدای ایلتری به من الهام کرد وهمه چیز را به من نمود. من از خردی آگاهم که بسیار فراتر از شهودهایی است که حتی آداپا دریافت کرد.
در این حال او همچنان به آمیختن مناسک ادامه میداد. او سروش جگرخوان (کسی که با نگریستن به جگر قربانی فال می دید) را آشفته کرد. او به مهمترین مشاهدات مناسک آمیز، همچون نمایشهای مقدس اساگیل پایان داد. مناسکی که ائاموما خود باب کرده بود. او به نمایشها مینگریست و کفر میگفت.
وقتی او نماد اوسَر را در اساگیل دید، حالتی (توهین آمیز؟) گرفت. او کاهنان خردمند را گرد آورد و برایشان چنین توضیح داد: آیا این نشانه ی مالکیت کسی که معبد برایش ساخته شده، نیست؟ اگر این را به راستی برای بعل ساخته بودند، میبایست نماد پیک (دلِ سیاه) را در اینجا نقش میکردند. بنابراین این ماه است که معبد خود را با علامت اوسَر نشانه گذاری کرده است.
و زِنیا، "شاتامّو" (صاحب منصب)ای که عادت داشت همچون ندیمی در برابرش دولا شود، و ریموتِ کتابدار که عادت داشت با افرادش در اطراف وی باشد، حرفهای شاهانه اش را تایید کردند و پای سخنانش ایستادند. آنان حتی سرهایشان را برهنه کردند و زیر بار سوگند رفتند: "تازه حالا ما این وضعیت را میفهمیم، حالا که پادشاه درباره ی آن توضیح دادند."
در روز یازدهم ماه نیسان تا وقتی که خدا بر تختش حاضر بود (...)
(...) کوروش برای ساکنان بابل وضعیت صلح برقرار کرد. او سربازانش را از اِکور دور نگه داشت. او گله ی بزرگی را با تبر ذبح کرد و گوسفندان آسلوی زیادی را سر برید. بخور بسیاری در مجمر سوزاند و دستور داد تا پیشکشهای مرسوم برای خدای خدایان بیشتر شود. او همواره خدایان را میپرستید و با چهره در برابرشان به خاک می افتاد. کردار راست در قلبش گرامی بود.
او خود به فکر مرمت شهر بابل افتاد و خودش کج بیل و پیک و سبد آب به دست گرفت و دیوار بابل را تکمیل کرد. مردم نقشه ی اصلی نبوکدنصر را با قلبهایی پرعزم و اراده عملی ساختند. او استحکاماتی را بر دیوار ایمگور-انلیل ساخت.
تصویر خدایان بابل، چه نرینه و چه مادینه به معابدشان بازگردانده شدند. او خدایانی را که مسندشان را ترک گفته بودند، به معابدشان بازگرداند. او خشمشان را تسکین داد و خیالشان را آسوده ساخت. آنانی که قدرتشان کاهش یافته بود را با پیشکش کردن منظم غذا به زندگی بازگرداند.
کوروش کردارهای نبونید را پاک کرد و هر آنچه را که ساخته بود از میان برد. تمام بستهای قانون سلطنتی اش (مناطقی که به خاطر توجه شاه مقدس تلقی میشدند و میشد در آنها بست نشست) را نابود کرد و باد خاکستر ساختمانهای سوخته را با خود برد.
او تصویر نبونید را پاک کرد، در تمام مناطق مقدس، این نام زدوده شد. هرآنچه را که نبونید آفریده بود، کوروش به شعله های آتش سپرد. اکنون به ساکنان بابل قلبی شادمان عطا شده است. آنان همچون زندانیانی بودند، در آن هنگام که زندان گشوده شود. آزادی درباره ی آنان که با ستم احاطه شده بودند، برقرار شد. همگان از نگاه انداختن به او که شاه بود، شادمان بودند.
تومار بحرالمیت
در میان تومارهای بحرالمیت، متنی با شماره ی 4Q242 وجود دارد که در چهارمین غار این منطقه کشف شده و به شرح ماجرای نبونید و سقوط بابل به دست کوروش میپردازد. این متن به زبان آرامی نوشته شده و در نیمه ی دوم قرن نخست پیش از میلاد مسیح، احتمالا از روی متنی بسیار کهنتر، رونویسی شده است.
"دعایی که توسط نبونید، شاه بزرگ، شاه بزرگ، خوانده شد، هنگامی که به حکم خدای والامرتبه، در تما از زخم معده رنجور شده بود:
"من، نبونید، مدت هفت سال است که از زخمی اهریمنی پریشان شده ام، و بسیار دور از مردم رانده شده ام. تا آن که به والامرتبه ترین خدا دعا نمودم. و جنگیری گناهان مرا بخشود. او یهودی ای بود که از میان فرزندان تبعید شده ی قوم یهود برخاسته بود. او گفت: همه ی اینها را برای بزرگداشت و تجلیل از نام خدای بلند مرتبه در نوشتاری برشمار. آنگاه من این را نوشتم: زمانی که من به حکم خداوند متعال در مدت اقامت در تما هفت سال از زخم معده رنجور بودم، به خدایانی از زر و سیم، مفرغ و آهن، چوب و سنگ و آهک نماز بردم. چرا که ایشان را خدایان میپنداشتم..."
غلامرضا، مدیریت در ایران باستان، سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، 1380.
فرای، ریچارد نلسون، تاریخ باستانی ایران، ترجمه ی مسعود رجب نیا، انتشارات علمی و فرهنگی، 1380.
فوكو، میشل ، سیاست و عقل ، در: خرد در سیاست، ترجمه و ویراستهی عزتالله فولادوند، طرح نو، 1376.
کالیگان، ویلیام، باستان شناسی و تاریخ هنر در دوران پارسیها و مادها، ترجمه ی گودرز اسعد بختیار، انتشارات پازینه، 1384.
کامرون، جورج گلن، ایران در سپیدهدم تاریخ، ترجمه ی حسن انوشه، انتشارات علمی و فرهنگی، 1381.
کسنوفانس، کوروشنامه، ترجمه ی رضا مشایخی، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، 1342.
کهور پاسکالی، کلود، کرزوس، ترجمه ی قاسم صنعوی، نشر نقطه، 1374.
ویلکن، اولریش، اسکندر مقدونی، ترجمه ی حسن افشار، نشر مرکز، 1376.
References
Ahlström, Gösta. The History of Ancient Palestine. Minneapolis: Fortress Press, 1993.
Beaulieu, P. A. Antiquarianism and the concern for the past in the Neo-Babylonian period, Bulletin of the Canadian Society for Mesopotamia Studies, 1994, No.28, pp:37-42.
Beaulieu, P.A. and Stolper, M. two more Achaemenid texts from Uruk are to be added to those edited in Bugh. Mitt. NABU, Note no.77, No. 21, pp: 559-621, 1990.
Beaulieu, P.A. The reign of Nabonidus, king of Babylon, YNES 10, NewHaven, 1989.
Cameron, G. G. On the history of Persian Empire cf E.Herzfeld, Acta Iranica, 1974, No.3, pp:145-148.
Cesar, J. La guerre des gaules, Traduit par Maurice Rat, Garnier- Flammarion, 1964.
Drews, R. Sargon, Cyrus and Mesopotamia folk history, JNES, 1974, No. 33, pp: 387-393.
E. Badian, 'Alexander the Great between two thrones and Heaven: variations on an old theme' in: Alastair Small (ed.), Subject and Ruler: the Cult of the Ruling Power in Classical Antiquity, Ann Arbor, 1996.
Gershevitch, Ilya. The Cambridge History of Iran. Vol. 2: The Median and Achaemenian Periods. Cambridge: Cambridge Univ. Press, 1985.
Grayson, A.K. Assyrian and Babylonian chronicles, Locust Valley, NewYork, 1975.
Hallock, K.R.T. The use of seals on the Persepolis fortification tablets, In: McG. Gibson & D. Biggs (eds.) Seals and sealings in the ancient near east, Undene Malibu, 1978, pp: 127-133.
Hintz, W. Neue Wege im Altpersischen, Weisbaden, 1973.
Johnson, G.A. The changing organization of Uruk administration on the Susiana plain, In:F.Hile (ed.) The Archeology of Western Iran, Washington D C. 1987.
Kuhrt', Amélie, 'The Cyrus Cylinder and Achaemenid Imperial Policy, Journal for the Study of the Old Testament, 25 [1983] 83-97.
Luckenbill, Daniel David. The Annals of Sennacherib. Oriental Institute Publications 2. Chicago: Univ. of Chicago, 1924.
Magee, M. D. Hoe Persians created Judaism?, Personal Website, 2005.
Malekzadeh- Bayani, The eagle, symbol of divine glory, Historical Studies of Iran, No. 3, May 1975.
Mallowan, Max, 'Cyrus the Great' in: Ilya Gershevitch (ed.): The Cambridge History of Iran, vol. II: The Median and Achaemenian Periods, 1985 Cambridge, pages 392-419
Nicolas of Damascus, quoted in: Jacoby, F. FGHIIA, No.90, fr.66, 1989.
Oppenheim, A. Leo. "Babylonian and Assyrian Historical Texts." In Ancient Near Eastern Texts Relating to the Old Testament. Edited by J. B. Pritchard, 265-317. 3rd ed. Princeton: Princeton Univ. Press, 1969. (315-16)
Rawlinson, H. C. and T. G. Pinches. A Selection from the Miscellaneous Inscriptions of Assyria and Babylonia. Cuneiform Inscriptions of Western Asia 5. London: Harrison, 1909.
Rogers, Robert William. Cuneiform Parallels to the Old Testament. New York: Eaton & Mains, 1912.
Ruhi; Muhsen Afnan, Zoroaster’s Influence on Anaxagoras, the Greek Tragedians, and Socrates, New York, 1969.
Shahbazi, The traditional date of Zaraostra explained, BSOAS, 40 (27), 1977.
Snell, D. Life in the Ancient Near East (3100-332 B.C.), Yale University Press, 1997.
Van der Spek, R.J. 'Did Cyrus the Great introduce a new policy towards subdued nations?' in: Persica 10 (1982), pages 278-283
Wiesehofer, J. Kyros und die unterworfenen Volker: ein beitrag zur Einstehung von Geschichtes bewustein, QS, no. 26, pp: 107-126, 1987.
Young, T. Cuyler, Jr. "Cyrus." In Anchor Bible Dictionary. Edited by D. N. Freedman, 1.1230-31. New York: Doubleday, 1992.
Zadock, L. On the connection of Iran and Babylon in 6th century B.C., Iran, 1976, No.14, pp:61-78.
روش خرید: برای خرید پس از کلیک روی
دکمه زیر و تکمیل فرم سفارش، ابتدا محصول مورد نظر را درب منزل یا
محل کار تحویل بگیرید، سپس وجه کالا و هزینه ارسال را به مامور پست
بپردازید. جهت مشاهده فرم خرید، روی دکمه زیر کلیک کنید.