شما عضو نیستید, برای دسترسی کامل به سایت لطفا از طریق این لینک ثبت نام نمائید.     close
 

تالارهای گفتمان جی تاک

جدیدترین موضوعات انجمنها دانلود تولبار جی تاک


بازگشت   تالارهای گفتمان جی تاک تاریخ ، فرهنگ و هنر تاریخ تاريخ ايران پيش از اسلام
ارسال موضوع جدید  پاسخ
 
لینک مستقیم ابزارهای موضوع جستجو در موضوع
قدیمی 20th February 2010   #101

ATHENA

کاربر سایت

 ATHENA آواتار ها

تاریخ عضویت: Jun 2009
محل سکونت: ı̴̴̡ ̡̡͡|̲̲̲͡͡͡ ̲▫̲͡ ̲̲̲͡͡π̲̲͡͡ ̲̲͡▫̲̲͡͡ ̲|̡̡̡ ̡ ̴̡ı̴
نوشته ها: 1,357
تشکر از دیگران: 2,276
تشکر شده 1,970 بار در 1,025 پست

حالت
Daring

 

به نام یزدان پاک

پایان دودمان هخامنشی


اردشیر سوم

با درگذشت اردشیر دوم، آشکار شد که اوواس (درباره نام‌های شخصی شاهان هخامنشی نک به "بررسی منابع مکتوب بابل" به قلم آملی کورت_ تاریخ هخامنشی_ جلد یکم، ترجمه مرتضی ثاقب‌فر.) به شاهی برگزیده شده است (358 پ.م). او با فرنام اردشیر سوم بر تخت نشست. او شخصی انقلابی بود و در ظاهر تلاش داشت تا مانند داریوش بزرگ، امپراتوری را از نو فتح کرده و سامان ببخشد. ولی در همان بدو کار دست به کشتار خاندان هخامنشی زد؛ چراکه به همه بد اندیشی داشت. به زودی از خاندان هخامنشی کسی برجای نماند؛ زیرا او همه را به بهانه‌های گوناگون از دم تیغ گذراند. بدین ترتیب شاه به شخصیتی منفور در میان بزرگان پارسی و دیگر آریایی‌ها بدل شد.

در همین زمان ساتراپ لیدیا ارته‌باز از دادن مالیات سرپیچی کرد. فینیقیه و قبرس نیز یاغی شدند. اردشیر سوم با ارته‌باز جنگیده و او را شکست داد. سپس پادشاه به ساتراپ کاری در آسیای خرد فرمان داد تا با همه توان به قبرس یورش برد. در این نبرد، یونانیان آسیا که منتظر چنین فرصتی بودند به قبرس ثروتمند یورش برده و آنجا نیز به زیر چیرگی پادشاه شوش در آمد، ولی مشکل فینیقیه به این سادگی نبود. بنابراین پادشاه آماده لشکرکشی به فینیقیه و چیرگی بر شهرهای ثروتمند صور و صیدا بود تا آنکه فرماندار صیدا با پیکی به اردشیر آگاهی داد که می‌‌‌تواند شهر را به او تسلیم کند. هنگامی که پادشاه به نزدیکی شهر رسیده بود، حاکم شهر بزرگان شهر را با خود به بهانه‌ای به نزد پادشاه آورده و آنها را به او تسلیم کرد. اردشیر نیز همه را اعدام کرده و سپس با کمک فرماندار، به شهر وارد شد. بر اساس آنچه تاریخ کلاسیک می‌گوید، مردم شهر صیدون هنگامی که شکست را حتمی دیدند، خودشان به آتش زدن خانه‌هایشان پرداختند و در نتیجه شهر یکپارچه آتش گرفته و نابود شد. خبر نابودی صیدون چنان هراسناک بود که دیگر شهرهای فینیقیه تسلیم شدند. کارهای او هرچند خاورمیانه را از هرگونه شورش دیگر به دور داشت، ولی لکه ننگی در کارنامه هخامنشیان بود. هخامنشیان دو راه بیشتر نداشتند. نخست دست کشیدن از امپراتوری و رضایت دادن به مناطق آریایی‌نشین _ایران_ و دوم سرکوب دیگر کشورها به بدترین شکل ممکن. اردشیر دوم راه نخست را برگزیده بود ولی اردشیر سوم راه دیگر را برگزید.

پس از آن شاه تصمیم به تسویه حساب با مصر گرفت. مصری که چند دهه استقلال را از آغاز پادشاهی اردشیر دوم تجربه کرده و تصور می‌‌‌رفت دوران پارسیان بر آن برای همیشه به سر آمده است. جنگ در سال 209 (350 پ.م) آغاز شد و باز هم ارتش بزرگ ولی فرسوده ایران پیروز نشد. شاه عقب‌نشینی کرد و به یونانیان دستور داد تا برایش نیرو گسیل کنند؛ چراکه نه او به نیروهای ایرانی علاقه و اعتماد داشت و نه نیروهای ایرانی دیگر توان و حوصله جنگ داشتند. در همین زمان فینیقیه باز شورش کرد.

پس از رایزنی با نیروهای مزدور یونانی، شاه یکبار دیگر به مصر حمله کرد. گزارش این جنگ را مدیون دیودور سیسیلی هستیم. در این جنگ دو سردار یونانی با نامهای نیکوسترات با سربازانی از آرگوس و مِنتور با سربازانی از تِب چهره شدند. نیکوسترات و یارانش به شهر پلوز مصر یورش بردند. منتور به تسخیر بوباست مشغول شد و شاه نیز با سپاهیان خود به سوی نیروهای فرعون مصر _نکتانب_ رفت. فرعون بی‌تدبیر مصر با کوچکترین شکست، میدان را رها کرده و در ممفیس سنگر گرفت. همین باعث شد تا یونانیان مزدور مصری که در پلوز بودند، از مقاومت دلسرد شده و با فرستادن پیکی به سوی نیکوسترات از او امان بخواهند. سردار یونانی سپاه ایران نیز به آنها قول داد که در صورت تسلیم شهر، به آنها آزاری نخواهد رسید. بدین ترتیب پلوز به دست ایرانیان افتاد. هنگامی که بگه‌وئوش _وزیر پادشاه_ به شهر وارد شد، با یونانیان مزدور برخورد کرده و اجازه نداد تا اموالشان را برداشته و بروند. نیکوسترات که از بی‌احترامی به یونانیان رنجیده بود، به سوی ایرانیها یورش برده و برخی را کشت. هنگامی که بگه‌وئوش به پادشاه اعتراض کرده و رفتار نیکوسترات را گزارش کرد، شاه چنین پاسخ داد که جزای شکستن پیمان همین است و دستور داد تا آندسته از ایرانیانی که به یونانیان ستم کرده بودند را مجازات کنند. چیزی همانند همین جریان درباره بوباست نیز روی داد. جالب آنکه مزدوران یونانی و مصری در تسلیم شدن با هم رقابت می‌‌‌کردند. مصریان با بگه‌وئوش نامه‌نگاری می‌‌‌کردند و مزدوران یونانی، با منتور. بر اثر همین جریان، به هنگام ورود به شهر، میان منتور و بگه‌وئوش درگیری روی داد.

بدین ترتیب ممفیس به محاصره همه جانبه در آمد و فرعون ترسوی مصر، آنرا رها کرده و به لیبی گریخت. سرانجام اردشیر سوم، ممفیس را تصرف کرده و واپسین دودمان _دودمان 30_ فرمانروایی مصر را برانداخت (343 پ.م). او آنچه یونانیان به کمبوجیه تهمت زدند یعنی کشتن گاو مقدس آپیس را به راستی انجام داد. پادشاه دستور داد این گاو را سربریده و گوشتش را کباب کرده و خوردند! سپس یک الاغ را به جای او در جایگاه ویژه گذاشته و مصریان را مجبور کرد به سوی آن الاغ نماز برند! (دیودور _ کتابخانه تاریخی _ کتاب پانزدهم. پژوهشگران تاریخ مدرن به گفتارهایی اینچنینی شک وارد کرده‌اند. برای آگاهی بیشتر نک به "مصر، استقلال و عدم استقلال" به قلم ج.د. رِی_ تاریخ هخامنشیان_ جلد یکم. ترجمه مرتضی ثاقب‌فر)

با توجه به اینکه مصر پس از هخامنشیان به دست مقدونیان و سپس رمی‌ها و سپس اعراب مسلمان افتاد، برای همیشه پرونده فرمانروایی فرعون‌ها در مصر به پایان رسید.

منتور پس از فتوحات مصر فرمانروای آسیای خُرد گشته و در مدت نسبتا کوتاهی همه مشکلات آن سرزمین را برطرف کرد.



پادشاهی مقدونیه

مقدونیه سرزمینی کوهستانی در شمال شبه‌جزیره یونان است. مردمان آن با اینکه از نظر نژادی یونانی به شمار نمی‌آمدند، ولی زیر تاثیر همسایه خود، از زبان و فرهنگ و دین یونانی بهره می‌‌‌گرفتند. از زمان داریوش بزرگ که برخورد میان هخامنشیان و اروپا آغاز شد، مقدونیه همواره هم‌پیمان ایران بود و در هیچکدام از جنگهای موسوم به پارسی، شرکت نکرد و دشمن آتن بود. به گونه‌ای که تمیستوکِلِس پس از برکناری از آتن به مقدونیه گریخت. در دوران اردشیر یکم و سپس داریوش دوم که جنگهای پلوپونِزی میان اتحادیه دلوس به رهبری آتن و اتحادیه لاکه‌دمونی به رهبری اسپارت آغاز شد و حدود 30 سال به درازا انجامید، مقدونیه هم‌پیمان اسپارت و نزدیک به ایران بود، بنابراین در یک جمله، در همه سده پنجم پ.م که آتن و ایران به دشمنی با هم می‌‌‌پرداختند، مقدونیه همسوی ایران بود. در دوران اردشیر دوم مقدونیه کشوری بی‌خطر بود و زمانیکه سرانجام پیمان سرشناس به صلح شاهانه برپا شد، مقدونیه نیز از دوستان ایران بود. این کشور وارون آتن دموکراتیک و اسپارت اولیگارشیک، سیستم پادشاهی داشت. همزمان با روی کار آمدن اردشیر سوم، در مقدونیه، پادشاهی به نام فیلیپ بر سر کار آمد که انقلابی در زمینه نظامی انجام داد و توانست برای نخستین بار ارتشی منظم و قدرتمند در مقدونیه برپا کند. او سپس به سرزمین‌های شمالی و شرقی خود یورش برده و آنها را به زیر کنترل خود گرفت. از 359 تا 346 پ.م، او 13 سال را به جنگ برای سرکوبی آزادی شهرهای یونان پرداخت تا توانست کنترل اتحادیه ‌آمفیکتون را به دست بگیرد. آتن و اسپارت سالها بود که توان جنگی خود را از دست داده بودند. همین باعث شد تا به اردشیر سوم پیغام دادند که حاضر به تمدید قرارداد صلح شاهانه اردشیر دوم هستند تا شاه نوین به آنان کمک کند. در این زمان اردشیر سوم سخت درگیر جنگ فینیقیه و مصر بود. پیروزی‌های پرشتاب و رفتارهای تلافی‌جویانه شاه در این کشورها، فیلیپ را به شدت ترساند. پس او با شتاب هیئتی با هدایای فراوان به همراه ساتراپ فراری ایرانی ارته‌باز را به شوش فرستاد. کارهای فیلیپ در اینجا پایان نیافت و یک یونانی به نام هِرمیاس که خواستار تشکیل یک پادشاهی فراگیر در همه سرزمین‌های یونانی‌نشین به رهبری فیلیپ شده بود را به چهارمیخ کشید و خبر آن را در همه جا پخش کرد تا هیچکس نگران مقدونیه نشود. یونانی دیگری که چنین اندیشه‌ای در سر داشت ارستو فیلسوف سرشناس آتنی بود. او شاگرد افلاتون بوده و با مرگ افلاتون که همزمان با پایان آزادی یونان، ارستو بزرگترین فیلسوف به شمار می‌آمد. فیلیپ، ارستو را به مقدونیه آورد تا هم به مردم بی‌سواد و کم‌‌تمدن مقدونیه _که به اقرار خود اسکندر جز پرورش گوسفند کاری بلد نبودند (آریان _ آناباسیس)_ دانش بیاموزد و هم روحیه ناسیونالیستی آنان را بالا برد. اعدام هرمیاس باعث ترس ارستو گردید. پس او فرار را بر قرار ترجیح داده و به آتن بازگشت.

در آذرماه سال 221 از پادشاهی کوروش، وزیر دربار _بگه‌وئوش_ شاه را با سم از میان برد. دلیل این کار چندان روشن نیست. شاید او مقام خود را در خطر می‌‌‌دید و یا او به آرزوی همه بزرگان پارسی برای کنار رفتن شاهی خونریز و سختگیر به نام اردشیر سوم جامه عمل پوشاند. پس از درگذشت شاه، مخالفان او برای انتقام از خون‌هایی که ریخته بود، همه فرزندان او را کشتند. نخست ارشک خردسال را به جای پدر گذاردند ولی او نیز به زودی کشته شد. دو سال جنگ و خونریزی اسفبار _که همه آبرو و اعتبار شاهی را از میان برد_ باعث شد تا هیچ فرزندی از اردشیر سوم، برجای نماند. با کشته شدن ارشک پسر اردشیر سوم امکان به ارث رسیدن شاهی از اردشیر دوم یا سوم وجود نداشت. چنان قحطی رخ داده بود که بزرگان پارس ناچار یک بازمانده هخامنشی از نسل داریوش دوم به نام ارتشته یا کودمان_که در ارمنستان فرمان می‌راند_ را به پارس آورده و بر سرش دیهیم شاهی نهادند.

شاید بتوان گفت دستاورد اردشیر سوم این بود که امپراتوری را به شکل واحد نگهداشت تا به طور کامل به دیگران ارث برسد. درحالیکه اگر او نبود، امپراتوری تکه تکه می‌‌‌شد و گرفتن آن برای جهانگیر بعدی کاری بود تقریبا محال. هرچند شاید با شیوه‌ای درست، می‌‌‌شد همچنان بر ایران فرمانروایی کرد.


داریوش سوم: اشک و خون

بیماری که شاهنشاهی هخامنشیان به آن دچار شده بود، در نیمه فرمانروایی اردشیر دوم خود را نشان داد. اردشیر دوم با داروی ویژه خود مرهمی برآن شد، ولی پس از سر کار آمدن اردشیر سوم، این غده سرطانی بدخیم بودن خود را در سراسر شاهنشاهی نمایش داد. اردشیر سوم تلاش کرد تا با شیوه‌ای دیگر این بیماری را علاج دهد. و البته در دوران خودش، بیننده کامیابی نسبی‌اش بودیم. ولی با مرگ او و آشفتگی دربار ایران در مدت دو سال، همه دستاوردهای او از میان رفت. به شکلی که هنگامی که ارتشته با فرنام داریوش سوم در سال 223 (236 پ.م) تاج شاهی بر سر نهاد، اوضاع به شرایط پیش از سرکوبهای اردشیر سوم بازگشت. تقریبا هیچ ساتراپی نبود که با مشکل روبرو نباشد. در برخی ساتراپی‌ها برخی بزرگان برای تصاحب کنترل تلاش می‌‌‌‌کردند و در دیگر ساتراپی‌ها، مشکل خود شخص ساتراپ بود که خود را فرمانبر از شاه شوش نمی‌‌دید.

داریوش سوم در چنین اوضاعی بر سر کار آمد. نخستین کار او کشتن بگه‌وئوش بود. یعنی همان کسی که داریوش، پادشاهی را مدیون او بود.

هنگامی که اردشیر سوم درگذشت، با توجه به کشمکشهای درونی ایران که دو سال زمان برده بود، سایه ایران بر اروپا کمرنگ شد. و فیلیپ بی هیچ ترسی فعالیتهای توسعه‌طلبانه خود را پی گرفت. تقریبا همزمان با به تخت نشستن داریوش سوم بود که فیلیپ در جنگی ساده پیروز شده و یونانیان را مجبور به پذیرفتن پادشاهی خویش کرد. بدین شکل در سال 336 پ.م برای نخستین بار در تاریخ، خودمختاری دولت – شهرهای یونان از میان رفت و همه مردمان یونان به زیر یک پرچم رفتند. آنهم پرچمی مقدونی که یونانیان چشم دیدن آن را نداشتند.

در این زمان، اسکندر _الکساندر_ پسر بزرگ فیلیپ 20 سال داشت. ولی فیلیپ هرگز او را ولیعهد خود نخواند. شاید دلیلش پیروی فیلیپ از عرف پادشاهی هخامنشیان بود که در آن ولیعهد می‌‌‌‌بایست در زمان پادشاهی پدر زاده می‌‌‌‌شد و اسکندر کمی پیش از بر تخت نشستن فیلیپ زاده شد. ممکن است دلیل این کار کینه و نفرت فیلیپ از مادر اسکندر _که همسر مشروع فیلیپ نبود_ بوده باشد. به هر شکل می‌‌‌‌دانیم که فیلیپ در پایان عمر صاحب فرزند پسر دیگری شد و شاید اسکندر به چشم خود می‌‌‌‌دید که این نوزاد شاه آینده خواهد بود. مسئله دیگر این بود که فیلیپ برای حمله به آسیا آماده می‌‌‌‌شد. این درحالی بود که نیت او از این کار با رویاهای اسکندر کاملا تفاوت داشت. فیلیپ خواهان فرمانروایی بر هلنی مسلک‌ها بوده و هدفش از حمله به آسیا صرفا جداسازی بخش هلنی آسیای خُرد بود. در عین حال او برای کسب مشروعیت شعار انتقام یونانیان از ایرانیان را می‌‌‌‌داد. پس می‌‌‌‌توان گفت که بدش نمی‌آمد حتا به شهرهای بزرگ ایران رسیده و آنها را با خاک یکسان کرده و ثروتهای شرق را غارت کند و برگردد. ولی اسکندر چنین نبود. او وارون فیلیپ، جوانی دانش‌آموخته بود که از کودکی با آموزشهای ارستو، نگرشی جهانی داشت. او کتابهای تاریخی مانند هرودوت و گِزِنُفون را خوانده و تاریخ هخامنشیان را از بر بود. هدف او هیچ همسانی با هدف فیلیپ نداشت. اسکندر خواهان این بود تا یک کوروش یا یک داریوش بشود. کسی که میلیونها انسان با دین و نژادهای گوناگون از هند تا آفریقا و اروپا او را ستایش کنند.

فیلیپ آماده حمله به آسیا بود که در یک جشن عمومی به دست یک مزدور کشته شد. در تاریخ پاسخ قاطعی برای اینکه بگوییم چه کسی توطئه قتل فیلیپ را اجرا کرد نداریم. دشمنان او زیاد بودند. نخست داریوش که تازه بر تخت نشسته بود و قصد داشت مانند اردشیر سوم خطر فیلیپ را از سر باز کند. دوم یونانیان که گفتیم هیچ علاقه‌ای به فیلیپ و اهداف او نداشتند. سوم اسکندر و مادرش اولمپیاس که اگر کمی درنگ می‌‌‌‌کردند، فیلیپ آسیا را فتح کرده و اهداف خود را پیاده می‌‌‌‌کرد و آنان این را نمی‌‌خواستند.

با روی کار آمدن اسکندر، یونانیان توافقات پیشین را کنار گذاشته و اعلام استقلال کردند. اسکندر یکسال پس از رسیدن به پادشاهی، به تِب حمله کرد. هرکس شک دارد که آیا اسکندر منجی یونان بود یا نه؟ و کاری که او با ایران کرد، انتقام یونان از ایران و مایه سربلندی یونانیانست یا خیر؟ در تاریخ بخواند که سپاه مقدونیه به رهبری اسکندر چه بلایی بر سر تِب آوردند. یونانیان می‌‌‌‌گویند که ایرانیان در زمان خشایارشا معابد خدایان در شهرهای یونانی‌نشین را نابود کردند! جالب است بدانید که مقدونی‌ها به معابد خدایان آسیبی نزدند، ولی همه شهر به جز معابد را نابود کردند. آنها همه مردمان را قتل‌عام کرده و زنده زنده در آتش سوزاندند و آنگاه مردانی که زنده مانده بودند _ 30 هزار نفر_ را به بردگی گرفتند. (پلوتارک _ زندگی مردان نامی _ زندگینامه الکساندر) پیشتر نیز پدر اسکندر آتن را شکست داده و خون چندین هزار سرباز آتنی را ریخته بود. چنان بی‌رحمی و خشونتی نشان داده شد که یونانیان دیگر هرگز نتوانستند بر روی پای خود بایستند. فرجام خونهایی که اسکندر از یونانیان ریخت این شد که آنان کمک شایانی به اسکندر نکردند. صرفا پذیرفتند تا نیروی دریایی خود را به خدمت او در بیاورند و اینهم بسیار کوتاه‌مدت و محدود بود و پس از چندی به دلیل اختلافات، عملا یونانیان از سپاه اسکندر بیرون شدند. سرشناس‌ترین یونانیان سپاه اسکندر سربازانی از تسالی بودند که فرماندهی‌شان نیز با یک سردار مقدونی بود و شمارشان به 1500 می‌‌‌رسید. در ارتش اسکندر هیچ اثری از سربازان یونان جنوبی یعنی شبه جزیره آتیک و پلوپونزی دیده نمی‌شود. (امیرمهدی بدیع _ یونانیان و بربرها _ جلد دوم.)

نکته دیگر اینکه پس از نبرد گرانیکوس، اسکندر یونانیان سپاه هخامنشی که به اسارتش درآمده بودند را به بیگاری در تبعیدگاه فرستاد و شگفت آنکه دولت آتن برای مِمنون سردار کشته شده سپاه یونانی هخامنشی، یادبود ساخت. (دیتر متزلر_تاریخ هخامنشی_جلد یکم، ترجمه مرتضی ثاقب‌فر.)

پس از چیرگی بر اروپا اسکندر در سال 334 پ.م سرانجام رویای مقدونی‌ها را به حقیقت تبدیل کرده و به آسیا یورش آورد. تقلید اسکندر از تاریخ از همین جا آغاز شد. او به هنگام گذر از هلسپونت مانند خشایارشا به خدایان قربانی داد و در جایگاه تروا، به یاد آشیل و دیگر شهیدان یونانی مراسم برگزار کرد. (خشایارشا به یاد شهیدان تروا تشریفات گذارده و سوگند و به گرفتن انتقام ترواها از یونانیان خورده بود.) داریوش غرق در مشکلات درونی بود که سپاهیان مقدونی به شهرهای ایونی حمله کرده و یک به یک آنها را شکست دادند. برخی از این شهرها از ترس تسلیم شدند و بسیاری مقاومت کرده و تاوان سختی پرداخت کردند. داریوش سرانجام موفق شد سپاهی کوچک _بیشتر از یونانیان_ را به منطقه گسیل کند. دو نیرو در مناطقی به نام گرانیکوس و سپس هالیکارناسوس به جنگ پرداختند و اسکندر پیروز شد. میزان سپاهیان ایران و اسکندر را به شکل برابر حدود 35000 نفر تخمین زده‌اند. این درحالی است که در زمان شاهان پیشین همواره سپاه شاهنشاهی ایران چندین برابر سپاه دشمن بود. در این جنگ سپاه ایران از امکانات خاصی نیز بهره نمی‌گرفت و با توجه به انگیزه بالاتر مقدونی‌ها و نظم و انضباط بیشتر، آنان پیروز شدند. با این پیروزی عملا آسیای خُرد به زیر پای مقدونیان رفت. اسکندر در این زمان آنتی‌پاتر یکی از فرماندهان خود را فرماندار یونان و ایونی قرار داده و خود به سوی ایران حرکت کرد. شگفت اینکه در همه مدتی که اسکندر درگیر جنگ با هخامنشیان بود، آنتی‌پاتر و مقدونیان با یونانیان درگیر بودند.

وقتی اسکندر به شمال سوریه یعنی ایسوس رسید، تازه داریوش متوجه شد که باید برای نبرد با او همه توان خود را بگذارد. تاریخنگاران طبق معمول در گزارش رقم سپاه ایران مبالغه کرده‌اند. به گمان می‌‌‌‌رسد منطقی باشد که سپاه ایران که اینبار شخص داریوش سوم را در کنار خود می‌‌‌دید، بزرگتر از سپاه مقدونیه باشد. با اینحال پیشتر نیز ضعف سپاه بزرگ ولی نامنظم و بی‌تاکتیک هخامنشیان را دیده بودیم. شکست بزرگ نصیب داریوش سوم شد. همسر، مادر و فرزندش اسیر اسکندر شدند و خودش فرار کرد. سخن درباره دلاوری یا ترسویی داریوش سوم به شکل متناقض رفته است. از سویی او را ترسویی بزدل می‌‌‌خوانند که همه چیزش را گذارده و فرار کرد. و از سوی دیگر روایت می‌‌‌کنند که در جنگ، داریوش به شکل تن به تن به رزم با اسکندر پرداخته و زخم ژرفی که در این جنگ بر ران اسکندر به جای مانده و خود او در نوشتاری بدان معترف است، همانا از ضربت داریوش بوده است.

داریوش پس از این شکست نامه‌ای به اسکندر نوشته و از او خواست تا در قبال مقادیر زیادی پول و طلا، خانواده‌اش را به او پس داده و دو سو صلح کنند. ولی اسکندر که موضع ضعف داریوش را تشخیص داده بود، به این پیشنهاد بی‌توجهی کرده و به شهر صور (آنرا "تیر" نیز می‌‌خوانند که اشتباه است) در فینیقیه حمله برد. این شهر هفت ماه مقاومت کرد، ولی در پایان تسلیم شده و همان بلایی که بر سر شهرهای یونانی‌نشین آمده بود، بر سر مردم آن نیز آمد. در اینجا اسکندر به جای آنکه جنگ با داریوش سوم را ادامه دهد، به سوی مصر رفت. مصر پاشنه آشیل ایران بود که کینه اردشیر سوم را در دل پرورانده و مردمش هرکسی را به هخامنشیان ترجیح می‌‌‌‌دادند. ضمن اینکه ایران توانایی کمک رساندن به آن را نداشت. اسکندر به آسانی مصر را تصرف کرد.

گزارشها می‌‌‌‌گویند که اسکندر یک نیروی سواره‌نظام به اندازه 4500 نفر برپا کرد. گفتیم که تا پیش از این اروپا نیروی سواره نظام نداشت. البته نداشتن سواره‌نظام به معنی نداشتن اسب نیست. شکی نیست که سرداران و بزرگان یونان و مقدونیه سوار بر اسب به میدان جنگ می‌‌‌رفتند. ولی هرگز بیننده یک نیروی چند هزار نفره منظم و کارکشته و ثابت که همیشه سوار بر اسب باشند، در میان اروپاییان نبودیم. آشکار نیست که اسکندر این نیروی سواره نظام را از کجا آورد؟ با اینحال سپاه سواره اسکندر تشریفاتی بوده و نقشی در جنگهای بزرگ او نداشت.

به هر روی سپاه 50 هزار نفره مقدونی‌ها از فرات عبور کرده و به منطقه‌ای موسوم به گائوگَمِل (اربیل) در کردستان عراق امروزین رسید. جایی که داریوش سوم دوباره با سپاهی بزرگ به استقبال او آمده بود.

در روز یکم اکتبر سال 331 پ.م نبرد بزرگ آغاز شد. در ابتدای نبرد جناح چپ سپاه مقدونی به شدت ارتش ایران را به خود مشغول کرد. سپس اسکندر با 1000 سوار به سمت راست سپاه خود رفت. درحالیکه جناح راست ایران با بهره گیری از فیلهای جنگی، شترها و ارابه‌ها و کمانداران خود تلفات بسیار سنگینی را به مقدونی‌ها می‌‌‌‌زد، جناح چپ ایران شدیداً به دنبال اسکندر بود تا او را نابود کرده و کار را به پایان رساند، ولی اسکندر بر بنیاد نقشه از پیش طراحی شده خود، به شکل ناگهانی به همراه 500 سوار، مسیر خود را 180 درجه تغییر داده و بازگشت. بدین شکل جنگ در دو جناح به شکلی خونین و البته به سود ایران ادامه داشت و داریوش تصور می‌‌‌‌کرد که کار اسکندر پایان پذیرفته است. درحالیکه این در واقع تکرار همان تاکتیکی بود که کوروش کوچک در نبرد با اردشیر دوم در کوناکسا انجام داده بود و اسکندر با مطالعه کتاب گِزِنُفون، به تقلید آن پرداخت. یعنی کشتن شاه بدون توجه به فرجام جنگ جناح‌ها. اسکندر به راحتی از حفره شکل گرفته گذشت. اگرچه اسکندر به هدف خود نرسید و داریوش سوم یکبار دیگر مانند جنگ ایسوس، گریخت. ولی مرکز فرماندهی سپاه ایران به جای اینکه در کنترل شاه باشد، در کنترل دشمن قرار گرفت. خبر فرار شاه نیز در روحیه سربازان تاثیر زیادی گذاشت. بسیاری از آنان فرار کردند و بسیاری دیگر تسلیم شدند و بدین شکل در مدت کوتاهی جنگ پایان یافت. جنگی که به شکل منطقی می‌‌‌‌رفت به نابودی سپاه مقدونی در هر دو جناح بیانجامد، بر اثر ضعف تاکتیکی سپاه ایران به شکست هخامنشیان انجامید. آنهم در شرایطی که سپاه مقدونیه چیزی جز نیزه‌های ساده و فلاخن‌های عصر حجری و چند سد اسب نداشت. آنها به نوشته آریان در کتاب آناباسیس به نقل از خود اسکندر، حتا چیزی به نام لباس نداشته و تقریبا عریان بودند.

سپس اسکندر به سمت شوش حرکت کرد. در اینجا داریوش سوم که دیگر نیروی شایانی نداشت و دشمنان درونی او نیز قدرتمندتر شده بودند، شوش را رها کرده و به پارس و سپس به خراسان رفت. گروهی می‌‌‌‌گویند که هدف او برپایی یک نیروی یکپارچه در شرق ایران بود، چراکه در شوش و پارس دیگر نیرویی نداشت. گروهی دیگر می‌‌‌‌گویند که او شوش و پارس را به مقدونی‌ها سپرد تا جواهرات آنجا را غارت کرده و بازگردند. احتمال دوم منطقی است. همچنانکه اگر فیلیپ به جای اسکندر می‌‌‌بود، حتما چنین می‌‌‌‌کرد.

پس از غارت و ویرانی شوش، اسکندر به سوی پارسه رفت. او در راه با یک سردار ایرانی به نام آریوبرزن روبرو شد. نمی‌توانیم با استواری بگوییم که آریوبرزن به داریوش سوم وفادار بود یا خیر؟ ولی هرچه هست، او و سربازانش در کوههای بختیاری تا پای جان در برابر مقدونی‌ها جنگیدند و حتا تا مرز پیروزی پیش رفتند. تا اینکه اسکندر شبانه سپاه آریوبرزن را دور زد و روز بعد از دو سو آنها را در منگنه قرار داد و بدین شکل واپسین سد مقاومتی پارسیان شکست و اسکندر به سوی پارسه‌ای رفت که بر بنیاد گزارش‌ها «آبادترین شهر زیر آفتاب» بود. پس از غارت گسترده در پارسه که به آتش‌سوزی کاخ‌های پارسه انجامید، اسکندر به سمت هگمتانه رفت و آنجا را نیز غارت و ویران کرد. در اینجا یکی از بزرگان و رهبران مادی به نام آتورپات که فرمانروای ماد کوچک _آذربایجان_ بود، چون کار داریوش را پایان داده شده می‌‌‌‌دانست، به جای جنگ و مقاومت در برابر اسکندر، با او از در دوستی درآمد. اسکندر هم با فرمانروایی او در ماد کوچک موافقت کرد. بدین ترتیب این سرزمین از تجاوز دشمن بی‌رحم، در امان ماند. اسکندر سپس در تعقیب داریوش سوم، راه شاهی را طی کرده و به بلخ رسید و در آنجا با جنازه داریوش سوم که به دست ساتراپ منطقه بِسوس کشته شده بود، روبرو شد. بر اساس نوشته‌های تاریخی، او پس از دیدن جنازه شاه ایران به او احترام کرده و ردای خود را بر روی صورت او کشید و دستور داد دفنش کنند. (پلوتارک _ زندگی مردان نامی _ زندگینامه الکساندر)

با مرگ داریوش سوم در سال 229 از پادشاهی کوروش (330 پ.م)، دودمان هخامنشیان به پایان رسید.

پس از مرگ داریوش، بِسوس به جنگ با اسکندر پرداخت. می‌‌‌‌گویند که او خود را شاه ایران خوانده و لقب «اردشیر چهارم» را برگزید. که البته او نیز ره به جایی نبرده و به دست اسکندر کشته گردید. اسکندر باقی مخالفان و مقاومت کنندگان در برابر خود را در پارت و باکتریا و هندوکش و خوارزم و سغد به فجیعترین شکل ممکن کشت که گزارش آن نه ادعای ایرانیان که همه اعتراف نویسندگان یونانی است.

داریوش سوم بنابر آنچه می‌‌گویند، خشونت و بی‌رحمی اردشیر سوم را نداشت و انسانی پخته و کارآمد بود و تلاش می‌‌کرد هر مشکلی را با آسانترین شیوه حل کند. پس می‌‌‌توان حکم داد که اگر داریوش سوم نیم‌سده زودتر به تخت شاهی نشسته بود، امروز از او به عنوان شاهی کامیاب یاد می‌‌کردیم. او درست مانند یزدگرد سوم ساسانی، مرد روزهای بسیار سخت نبود. نه نبوغ سیاسی اردشیر درازدست را داشت و نه مانند داریوش دوم و اردشیر دوم، کسی همچو تیسافرن را در کنار خود داشت. به هر روی دوران داریوش سوم دوران تلخ و سیاه تاریخ ایران است. دورانی که از اوج به زیر افتادیم. زمانی که تک‌تک مردمان پارس احساس شاهی می‌‌کردند و ناگهان یک شبه، همه زندگی و ثروت و حتا شرف و حیثیت خود را از دست دادند.


واپسین بخش از این رشته جستارها درباره فرمانروایی اسکندر در ایران و بررسی دستاوردهای شاهنشاهی هخامنشی خواهد بود.

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

Άθηνά

بیائید همه با هم به اصل خود برگردیم...به آئین پاک اهورايي اجدادمان


اشم وهو وهيشتيم استي . اوشتا استي . يعني : راستي بهترين چيز است . خوشبختي است . راستي و داد را به خاطر خود راستي انجام دهيد نه بخاطر پاداش آن
ATHENA آفلاين است  
Digg this Post!Add Post to del.icio.usBookmark Post in TechnoratiTweet this Post!
پاسخ با نقل قول
ATHENA ، کاربر روبرو از شما به خاطر پست مفیدتان تشکر کرده است :
قدیمی 16th January 2011   #102

sasan a.s

کاربر سايت

 sasan a.s آواتار ها

تاریخ عضویت: Dec 2010
نوشته ها: 67
تشکر از دیگران: 114
تشکر شده 268 بار در 99 پست

 

آرتميس نخستين بانوی دريانورد و فرمانده نيروی دريايی هخامنشيان !!!! ...

آرتميس نخستين بانوی دريانورد و فرمانده نيروی دريايی هخامنشيان !!!! ...

آرتميس يا آرتميز در چم(معني) راست گفتار بزرگ فرمانده بزرگ نيروي دريايي خشايارشا در جنگ يونانيان بود که با خردمندي و کارآمدي بي همتاي وي نيروي دريايي و رزمناوهاي تريوم و صدها ناو نبرد ناو ناوچه را رهبري کرد و با فرماندهي درست بايسته خويش سپاه يونان را در هم شکست. اين زن فرمانده از رايزنان جنگي خشايارشا نيز بود.ارتميس چهره اي شگفت انگيز در تاريخ ايران باستان است و شايد گزافه نگفته باشيم در تاريخ سر تا سر جهان ميباشد ..او نخستين بانويي است که در سمت فرماندهي نيرومند ترين نيروي دريايي جهان و عضو شوراي عالي دفاعي و وزارت جنگ و وزارت دفاع هخامنشيان و همچنين فرماندهي سپاه غربي ايران مستقر در کاريه انجام وظيفه ميکرد .اين بانو در سال 480 پيش از ميلاد مسيح با پنج رزمناو سنگين تريوم و هشت هزار سپاهي پياده مرکب از هشت هنگ و دو گردان ششصد نفره از نيروهاي زبده گارد جاويدان که توسط خشاريارشاه براي محافظت از ملکه ارتميس اعزام شده بودند در جنگ سالاميس شرکت کرد ..

وي را از سويي يوناني ميدانيم و از سويي خشن ترين دشمن يونانيان ميدانيم و از سويي دلاور ترين فرمانده ايراني که ضمن اينکه شکست فاحشي بر يونانيان وارد کرد قواي دريايي فنيقيه را که از نبرد فرار ميکردند و در خطوط دفاعي ايران شکاف ايجاد کرده بودند را دنبال نمود و ضمن غرق نمودن ناوگان فنيقي ناوگان يوناني را که در شکاف نفوذ کرده بود و قصد حمله از پشت به ناوگان ايران را داشت شکست بسيار مهلک و سختي داد.با اين حال هنوز چهره اين بانو پر رمزو راز مانده است.حال انکه پس از شناخت حکومت هخامنشيان و نحوه اداره ارتش و ساتراپيهاي ان مشکل خود بخود حل ميشود .ايران در دوران هخامنشي گستره اي فراوان يافته بود و يکي از ساتراپهاي مهم در مرز با يونان کاريه به مرکزيت هاليکار ناسوس بود اين ساتراپ شاهانش خود را ايراني ميدانستند و هرگز زير بار يونان نرفتند ولي ساکنان شهر عمدتا تاجران و کشاورزان يوناني مهاجر بودند ..

معروفيت ارتميس در تمام دوران ادامه داشت و حتي در دوره ساساني و اسلامي نام بسياري از دختران دربار حتي سلاطين سلجوقي ارتميس بود و او بسيار محبوب شاهان ميهن دوست مثل ملکشاه سلجوقي جلال الدين خوارزم و شاه عباس بود و قبل اسلام نيز که گفتنش لزوم ندارد که چه بسا نام بسياري از دختران ايراني ارتميس بود .ملکه ارتميس در سال 480 پيش از ميلاد با سيصد فرمانده و ناوران مشهور ايراني در نبرد سالاميس شرکت کردو ترموپيل و چون تنها زن فرمانده ارتش ايران در کل جنگ بود و ايرانيان شاهد دلاوري بانوي زيباي ارتش خويش بودند به جوش خروش درامده و دليرانه ميجنگيدند تا مبادا به بانو اسيب برسد مخصوصا دو گردان محافظ جان ملکه که از سپاه جاويدان بودند انچنان دلاوري کردندکه ملکه نيز تهيج شد و اين دلاوري باعث محبويبت وي تا زمان حاضر نيز شده ..

متاسفانه بيشتر اطلاعات ما از وي از هرودوت است مردي از خاندان مهاجرين که دشمن درجه يک خاندان ليگداميش خاندان ملکه ارتميس بود و سر ضد ايراني بودنش توسط همين خاندان تبعيد به يونان شد هر چند هرودوت سياستي ضد ايراني داشت و گاهي سخنانش بر ضد ملکه است اما وي نيز نتوانسته سخنان نيشداري برملکه ببنددودر جايي از زيباي و دلاوري ملکه سخن گفته و گاهي نيز با سخنان نيش دار او را بدنام کرده.

ارتميس علاوه بر شجاعت و زيبايي داراي بصيرت کامل در امور جنگي بودبخصوص در امور نبرد ناوگانهاي جنگي و به عقيده تيمستوکل زمامدار اتني دشمن ايران (در هنگام لشکر کشي خشايار شاه)ارتميس يکي از برجسته ترين دريا سالاران جهان بوده که دشمن ديرينه يونانيان بوده و ان قدر يونانيان از وي ميترسيدند از ساير فرماندهان ايراني نميترسيدند.

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

ز تخت فلک پایه ی آسمانها / دمی سوی این بحر بی آب رو کن/ زمین را از این سایه های شیاطین/ جنین در جنین کین بکین رفت و روکن / همیشه جوانی تو پیر زمانه! / شبی هم (جوانی) به ما آرزو کن/ تا زیر و رو آسمانت نسازم / زمین را به نفع زمان زیر و رو کن

sasan a.s آفلاين است  
Digg this Post!Add Post to del.icio.usBookmark Post in TechnoratiTweet this Post!
پاسخ با نقل قول
sasan a.s ، کاربر روبرو از شما به خاطر پست مفیدتان تشکر کرده است :
قدیمی 8th April 2011   #103

MaryaM Mj

كاربر سایت

 MaryaM Mj آواتار ها

تاریخ عضویت: Oct 2010
نوشته ها: 551
تشکر از دیگران: 223
تشکر شده 578 بار در 285 پست

حالت
Drunk

 

موسیقی در دوران هخامنشی

موسیقی در دوران هخامنشی

موسیقی مذهبی

بر اساس نوشتههای هرودوت مورخ یونانی، مغان هخامنشی بدون همراهی ساز با نای سرودهای مذهبی میخواندند و از این نظر، نه مثل سرود خوانان بابلی و آشوری بودند و نه تحت تاثیر اقوام سامی. موسیقی این سرودها صرفآ موسیقی آوازی بود و نه موسیقی سازی.


مشاهده میکنید که پرهیز از استفاده از ساز و آلات در موسیقی مذهبی از ادوار گذشته تاریخی وجود داشته و اثرات آن تا به امروز هم به چشم میخورد.


مسئولیت اجرای سرودهای مذهبی با موبدان خوش آواز بوده و به قول "استرابو" دانشمند یونانی این نغمهها منحصر به مفاخر پهلوانی و مناجات با یزدان بوده است. شایان ذکر است که امروزه بازماندههایی از این آئین کهن هنوز هم در فرهنگ ایران دیده میشود.




هرودوت همچنین مینویسد:


"ایرانیان برای قربانی در راه خداوند و مقدسات خود، کشتارگاه و آتشکده ندارند و بر قبور مردگان شراب نمیپاشند. در عوض یکی از پیشوایان مذهبی حاضر میشود و یکی از سرودهای مذهبی را میخواند."




موسیقی رزمی


اما در دوران هخامنشی موسیقی نوع دیگری هم موجود بوده است. یکی از انواع دیگر، موسیقی رزمی با جنگی بوده است.


گزنوفون دیگر مورخ یونانی در کتاب "سیروپیدیا" مینویسد:


"کورش کبیر به عادت دیرینه، در موقع حمله به ارتش آشور سرودی را آغاز کرد و سپاهیان او با صدای بلند آنرا خواندند و بعد از پایان سرود، آزادمردان با قدمهای مساوی و منظم به راه افتادند. کورش در وقت حمله به دشمن سرود جنگی را آغاز کرد و سپاهیان با او هماهنگ شدند."


"کورش برای حرکت سپاه دستور داد سربازان با شنیدن صدای شیپور قدم بردارند و حرکت کنند، زیرا صدای شیپور علامت حرکت است."


این سرودهها برای بر انگیختن حس شجاعت و دلیری سربازان اجرا میشد و گزنوفون اضافه میکند که:


"کورش از کشته شدن سربازان طبری و طالشی مغموم شد و برای مرگ سربازان مازندرانی و طالشی سرودی خواند و این همان سرودی است که در ادوار بعد در مراسم موسوم به 'مرگ سیاوش' خوانده میشد."




این مراسم هنوز هم در بین بسیاری از طوایف ایرانی وجود دارد و بنام "سوگ سیاوشان" یا "سووشون" معروف است و بقایای این آئین قدیمی حتی در مراسم آئینی ایران بعد از اسلام نیز دیده میشود.


از دوران هخامنشی سازهایی باقیمانده است از آنجمله میتواند به کرنا، نی، شیپور، کوس (نوعی ساز ضربی)، درای و سنج اشاره کرد.


در سال 1336 هجری شمسی در کاوشهای تخت جمشید در حول و حوش آرامگاه اردشیر سوم هخامنشی، یک شیپور فلزی به طول 120 سانتی متر به دست آمد که شبیه کرنای است. قطر دهنه آن 50 سانتیمتر و جزو سازهای جنگی محسوب میشود.




موسیقی مجلسی


اما نوع دیگری از موسیقی بنام مجلسی نیز در آن روزگار مرسوم بوده است. موسیقی مجلسی یا همان بزمی از دیر باز در تمدن ایران وجود داشته است. آوازهای فراغت، سرودهای شادی و سرور، در جلسات بزم بکار میرفت و سازهای ویژه و شیوه اجرای خاص خود را داشت.


گزنوفون و هرودوت هر دو از این نوع موسیقی نام برده اند و دیگر مورخ یونانی "آتنه" در این باره نوشته است که:


"در جشن مهرگان که در حضور شاهنشاه هخامنشی برگزار میشد، نوازندگان و خوانندگان با اجرای برنامههایی در مجلس شرکت میکردند و خوانندگان و نوازندگان در آن جشنها سهم اساسی داشتند."


هرودوت از وجود تعداد زیادی موسیقیدان در عصر هخامنشی یاد میکند و مینویسد که آنها در دربار نیز زندگی میکردند و در روزهای جشن همچون مهرگان، سده، نوروز و ... به دربار خوانده میشدند و شادی و سرور برپا میکردند.


گزنوفون نیز مینویسد:


"کورش برای کیاخسار تعدادی از موسیقیدانها را برگزید ... اسکندر مقدونی از خزانه کورش 320 فقره اسب و آلات موسیقی را بدست آورد ..."


و جالب اینجاست که در سفرنامه فیثاغورث نیز به مراسم تاجگذاری داریوش اشاره شده است:


"حدود 360 دختر خنیاگر (نوازنده یا خواننده) به آوزاخوانی و نوازندگی میپرداختند."

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

you’ve been gone for so long ..
MaryaM Mj آفلاين است  
Digg this Post!Add Post to del.icio.usBookmark Post in TechnoratiTweet this Post!
پاسخ با نقل قول
4 کاربر از شما به خاطر پست مفیدتان تشکر کرده اند :
قدیمی 12th June 2011   #104

iran 4 ever

همکار بخش تاریخ

 iran 4 ever آواتار ها

تاریخ عضویت: Jun 2011
محل سکونت: gilan
نوشته ها: 2,452
تشکر از دیگران: 14,441
تشکر شده 6,773 بار در 2,815 پست

حالت
Cynical

 

کوروش بزرگترین شاه هخامنیشی ، بزرگترین شاه تاریخ ایران و بزرگترین شاه تاریخ جهان

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------



ای تبرزن این درخت کهنه تاریخ من است

این وفور ریشه از آیین نیک میهن است

زخم تیشه های تو بردل این خاک نشست

رحم کن آخرتبرزن قلب ایرانم شکست
--------------------------
[فقط كسانی ميتوانند لينكها را مشاهده كنند كه عضو سايت باشند. ]


iran 4 ever هم اکنون آنلاين است  
Digg this Post!Add Post to del.icio.usBookmark Post in TechnoratiTweet this Post!
پاسخ با نقل قول
قدیمی 2nd July 2011   #105

iran 4 ever

همکار بخش تاریخ

 iran 4 ever آواتار ها

تاریخ عضویت: Jun 2011
محل سکونت: gilan
نوشته ها: 2,452
تشکر از دیگران: 14,441
تشکر شده 6,773 بار در 2,815 پست

حالت
Cynical

 

آرتمیس نخستین بانوی دریانورد و فرمانده نیروی دریایی هخامنشیان

[فقط كسانی ميتوانند لينكها را مشاهده كنند كه عضو سايت باشند. ]
آرتمیس یا آرتمیز در چم(معنی) راست گفتار بزرگ فرمانده بزرگ نیروی دریایی خشایارشا در جنگ یونانیان بود که با خردمندی و کارآمدی بی همتای وی نیروی دریایی و رزمناوهای تریوم و صدها ناو نبرد ناو ناوچه را رهبری کرد و با فرماندهی درست بایسته خویش ‌سپاه یونان را در هم شکست. این زن فرمانده از رایزنان جنگی خشایارشا نیز بود.ارتمیس چهره ای شگفت انگیز در تاریخ ایران باستان است و شاید گزافه نگفته باشیم در تاریخ سر تا سر جهان میباشد ..او نخستین بانویی است که در سمت فرماندهی نیرومند ترین نیروی دریایی جهان و عضو شورای عالی دفاعی و وزارت جنگ و وزارت دفاع هخامنشیان و همچنین فرماندهی سپاه غربی ایران مستقر در کاریه انجام وظیفه میکرد .این بانو در سال 480 پیش از میلاد مسیح با پنج رزمناو سنگین تریوم و هشت هزار سپاهی پیاده مرکب از هشت هنگ و دو گردان ششصد نفره از نیروهای زبده گارد جاویدان که توسط خشاریارشاه برای محافظت از ملکه ارتمیس اعزام شده بودند در جنگ سالامیس شرکت کرد ..

وی را خشن ترین دشمن یونانیان میدانیم و دلاور ترین فرمانده ایرانی که ضمن اینکه شکست فاحشی بر یونانیان وارد کرد قوای دریایی فنیقیه را که از نبرد فرار میکردند و در خطوط دفاعی ایران شکاف ایجاد کرده بودند را دنبال نمود و ضمن غرق نمودن ناوگان فنیقی ناوگان یونانی را که در شکاف نفوذ کرده بود و قصد حمله از پشت به ناوگان ایران را داشت شکست بسیار مهلک و سختی داد.با این حال هنوز چهره این بانو پر رمزو راز مانده است.حال انکه پس از شناخت حکومت هخامنشیان و نحوه اداره ارتش و ساتراپیهای ان مشکل خود بخود حل میشود .ایران در دوران هخامنشی گستره ای فراوان یافته بود و یکی از ساتراپهای مهم در مرز با یونان کاریه به مرکزیت هالیکار ناسوس بود این ساتراپ شاهانش خود را ایرانی میدانستند و هرگز زیر بار یونان نرفتند ولی ساکنان شهر عمدتا تاجران و کشاورزان یونانی مهاجر بودند ..

معروفیت ارتمیس در تمام دوران ادامه داشت و حتی در دوره ساسانی و اسلامی نام بسیاری از دختران دربار حتی سلاطین سلجوقی ارتمیس بود و او بسیار محبوب شاهان میهن دوست مثل ملکشاه سلجوقی جلال الدین خوارزم و شاه عباس بود و قبل اسلام نیز که گفتنش لزوم ندارد که چه بسا نام بسیاری از دختران ایرانی ارتمیس بود .ملکه ارتمیس در سال 480 پیش از میلاد با سیصد فرمانده و ناوران مشهور ایرانی در نبرد سالامیس شرکت کردو ترموپیل و چون تنها زن فرمانده ارتش ایران در کل جنگ بود و ایرانیان شاهد دلاوری بانوی زیبای ارتش خویش بودند به جوش خروش درامده و دلیرانه میجنگیدند تا مبادا به بانو اسیب برسد مخصوصا دو گردان محافظ جان ملکه که از سپاه جاویدان بودند انچنان دلاوری کردندکه ملکه نیز تهیج شد و این دلاوری باعث محبویبت وی تا زمان حاضر نیز شده ..
متاسفانه بیشتر اطلاعات ما از وی از هرودوت است مردی از خاندان مهاجرین که دشمن درجه یک خاندان لیگدامیش خاندان ملکه ارتمیس بود و سر ضد ایرانی بودنش توسط همین خاندان تبعید به یونان شد هر چند هرودوت سیاستی ضد ایرانی داشت و گاهی سخنانش بر ضد ملکه است اما وی نیز نتوانسته سخنان نیشداری برملکه ببنددودر جایی از زیبای و دلاوری ملکه سخن گفته و گاهی نیز با سخنان نیش دار او را بدنام کرده.

ارتمیس علاوه بر شجاعت و زیبایی دارای بصیرت کامل در امور جنگی بودبخصوص در امور نبرد ناوگانهای جنگی و به عقیده تیمستوکل زمامدار اتنی دشمن ایران (در هنگام لشکر کشی خشایار شاه)ارتمیس یکی از برجسته ترین دریا سالاران جهان بوده که دشمن دیرینه یونانیان بوده و ان قدر یونانیان از وی میترسیدند از سایر فرماندهان ایرانی نمیترسیدند.

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------



ای تبرزن این درخت کهنه تاریخ من است

این وفور ریشه از آیین نیک میهن است

زخم تیشه های تو بردل این خاک نشست

رحم کن آخرتبرزن قلب ایرانم شکست
--------------------------
[فقط كسانی ميتوانند لينكها را مشاهده كنند كه عضو سايت باشند. ]


iran 4 ever هم اکنون آنلاين است  
Digg this Post!Add Post to del.icio.usBookmark Post in TechnoratiTweet this Post!
پاسخ با نقل قول
iran 4 ever ، کاربر روبرو از شما به خاطر پست مفیدتان تشکر کرده است :
قدیمی 6th July 2011   #106

iran 4 ever

همکار بخش تاریخ

 iran 4 ever آواتار ها

تاریخ عضویت: Jun 2011
محل سکونت: gilan
نوشته ها: 2,452
تشکر از دیگران: 14,441
تشکر شده 6,773 بار در 2,815 پست

حالت
Cynical

 

بر افتادن شاهنشاهی هخامنشی

شناخت تمدن ایران دوران هخامنشیان که تأثیری بنیادین بر دوران‌های پسین گذارده‌است، برای شناخت جامع فرهنگ ایران گریزناپذیر می‌باشد. از نظر نام و عنوان، این درست است که شاهنشاهی بزرگ ماد دورانی دراز پایید و سپس جای خود را به شاهنشاهی هخامنشی سپرد، ولی نکته بسیار مهم آنکه شاهنشاهی هخامنشی چیزی جز تداوم دولت و تمدن ماد نبود. همان خاندان‌ها و همان مردم، روندی را که برگزیده بودند با پویایی و رشد بیشتر تداوم بخشیدند و در پهنه‌ای بسیار پهناور، آن را تا پایه بزرگ‌ترین شاهنشاهی شناخته شده جهان، گسترش دادند.

زمان ماندگاری شاهنشاهی هخامنشی، ۲۲۰ سال بود. فرمانروایی آنان در ****و شاهنشاهی – به خصوص در آغاز – موجب گسترش کشاورزی، تامین بازرگانی و حت تشویق پژوهش‌های علمی و جغرافیایی نیز بوده‌است. پایه‌های اخلاقی این شاهنشاهی نیز به ویژه در دورهٔ کسانی مانند کورش و داریوش بزرگ متضمن احترام به باورهای مردم پیرو و پشتیبانی از ناتوانان در برابر نیرومندان بوده‌است، از دیدگاه تاریخی جالب توجه‌است. بیانیه نام‌ور (معروف) کوروش در هنگام پیروزی بر بابل را، پژوهشگران یک نمونه از پایه‌های حقوق مردم در دوران باستان برشمرده‌اند.
هخامنشیان ۲۲۰ سال (از ۵۵۰ پیش از زادروز تا ۳۳۰ پیش از زادروز) بر بخش بزرگی از جهان شناخته‌شده آن روز از رود سند تا دانوب در اروپا و از آسیای میانه تا شمال خاوری آفریقا فرمان راندند. شاهنشاهی هخامنشی به دست اسکندر مقدونی برافتاد

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------



ای تبرزن این درخت کهنه تاریخ من است

این وفور ریشه از آیین نیک میهن است

زخم تیشه های تو بردل این خاک نشست

رحم کن آخرتبرزن قلب ایرانم شکست
--------------------------
[فقط كسانی ميتوانند لينكها را مشاهده كنند كه عضو سايت باشند. ]


iran 4 ever هم اکنون آنلاين است  
Digg this Post!Add Post to del.icio.usBookmark Post in TechnoratiTweet this Post!
پاسخ با نقل قول
قدیمی 11th July 2011   #107

iran 4 ever

همکار بخش تاریخ

 iran 4 ever آواتار ها

تاریخ عضویت: Jun 2011
محل سکونت: gilan
نوشته ها: 2,452
تشکر از دیگران: 14,441
تشکر شده 6,773 بار در 2,815 پست

حالت
Cynical

 

چرا تمدن هخامنشی ستودنیست ؟

" به خواست اهورامزدا من چنینم که راستی را دوست دارم و از دروغ روی گردانم. دوست ندارم که ناتوانی از حق کشی در رنج باشد. همچنین دوست ندارم که به حقوق توانا به سبب کارهای ناتوان آسیب برسد. آنچه را که درست است من آن را دوست دارم. من دوست برده ی دروغ نیستم. من بدخشم نیستم. حتی وقتی خشم مرا می انگیزاند آنرا فرو می نشانم. من سخت بر هوس خود فرمانروا هستن. "
این است بخشی از معتقدات داریوش که خود در سنگ نبشته اش اعلام می کند.چنین بیانیه ای از زبان یک شاه در قرت ششم پیش از میلاد به یک معجزه می ماند. از بررسی دقیق لوح های دیوانی تخت جمشید نتیجه می گیریم که داریوش واقعا هم با مسائل مردم ناتوان همراه بوده است. این لوح ها می گوید که در نظام او حتی کودکان خردسال هم از پوشش خدمات اجتماعی بهره می گرفته اند , دستمزد کارگران در اساس نظام منضبط مهارت و سن طبقه بندی می شده , مادران از مزخصی و حقوق زایمان و نیز " حق اولاد " استفاده می کرده اند , دستمزد کارگرانی که دریافت اندکی داشته اند با جیره های ویژه ترمیم می شده است تا گذران زندگی شان آسوده تر شود. فوق العاده " سختی کار " و " بیماری " پرداخت می شد , حقوق زن و مرد برابر بود و زنان می توانستند کار نیمه وقت انتخاب کنند تا از عهده وظایفی که در خانه بر عهده داشتند برآیند.
این همه " تامین اجتماعی " که لوح های دیوانی هخامنشی گواه آن است برای سده های ششم پیش از میلاد دور از انتظار است. چنین رفتاری که فقط می توان آن را مترقی خواند نیازمند ادراک و دورنگری بی پایانی بوده است و مختص شاه مقتدر بزرگی است که می گوید : " من راستی را دوست دارم " و حتی به همسران خود آموخته بود که با تمام توان این راستی و عدالت را مواظبت کنند. آنها هم درست مثل هر مستخدم و کارمند دولت هخامنشی ناگزیر از پذیرش دقیق حساب رسی کلیه درآمدها و مخارج خود بودند و همان نظم و سخت گیری عمومی را شامل می شدند. شاه بر کلیه ی مخارج دربار خویش از جمله مخارج سفر خود و همراهانش نظارت داشت.

از زبان داریوش صفحه ی 345 نوشته ایرانشناس نامی پروفسور هاید ماری

حال به نقل منشور کوروش کبیر اعلام کننده نخستین اعلامیه حقوق بشر می پردازیم تا با منش ایرانیان در 25 قرن پیش بیشتر آشنا شویم :

منم كـوروش، شاه جهان، شاه بزرگ، شاه توانمند، شاه بابِـل، شاه سومر و اَكَد، شاه چهار گوشه جهان. پسر كمبوجیه، شاه بزرگ … نوه كورش، شاه بزرگ … نبیره چیش‌پیش، شاه بزرگ …
آنگاه كه بدون جنگ و پیكار وارد بابل شدم، همه مردم گام‌های مرا با شادمانی پذیرفتند. در بارگاه پادشاهان بابِـل بر تخت شهریاری نشستم. مردوك خدای بزرگ دل‌های پاك مردم بابـل را متوجه من كرد … زیرا من او را ارجمند و گرامی داشتم.

ارتش بزرگ من به صلح و آرامی وارد بابل شد. نگذاشتم رنج و آزاری به مردم این شهر و این سرزمین وارد آید. وضع داخلی بابل و جایگاه‌های مقدسش قلب مرا تكان داد … من برای صلح كوشیدم.

من برده‌داری را بر‌انداختم، به بدبختی آنان پایان بخشیدم. فرمان دادم كه همه مردم در پرستش خدای خود آزاد باشند و آنان را نیازارند. فرمان دادم كه هیچكس اهالی شهر را از هستی ساقط نكند.

مَـردوك خدای بزرگ از كردار من خشنود شد … او بركت و مهربانی‌اش را ارزانی داشت. ما همگی شادمانه و در صلح و آشتی مقام بلندش را ستودیم …

من همه شهرهایی را كه ویران شده بود از نو ساختم. فرمان دادم تمام نیایشگاه‌هایی كه بسته شده بودند را بگشایند. همه خدایان این نیایشگاه‌ها را به جاهای خود بازگرداندم.

همه مردمانی كه پراكنده و آواره شده بودند را به جایگاه‌های خود برگرداندم و خانه‌های ویران آنان را آباد كردم. همه مردم را به همبستگی فرا خواندم. همچنین پیكره خدایان سومر و اَكَـد را كه نَـبونید بدون واهمه از خدای بزرگ به بابل آورده بود، به خشنودی مَردوك خدای بزرگ و به شادی و خرمی به نیایشگاه‌های خودشان بازگرداندم. بشود كه دل‌ها شاد گردد.

بشود، خدایانی كه آنان را به جایگاه‌های مقدس نخستین‌شان بازگرداندم، هر روز در پیشگاه خدای بزرگ برایم زندگانی بلند خواستار باشند. بشود كه سخنان پر بركت و نیكخواهانه برایم بیابند. بشود كه آنان به خدای من مَردوك بگویند: ‘‘ به كورش شاه، پادشاهی كه ترا گرامی می‌دارد و پسرش كمبوجیه، جایگاهی در سرای سپند ارزانی دار.’’

من برای همه مردم جامعه‌ای آرام فراهم ساختم و صلح و آرامش را به تمامی مردم اعطا كردم.


منشور کوروش بزرگ , دکتر رضا مردای قیاس آبادی


حال به نقل از کتیبه ی آشور بانی پال پادشاه خونریز آشور در تاریخ 640 پیش از میلاد در مورد فتح ایلام می پردازیم :

"خاک شهر شوشان , شهر ماداکتو و شهرهای دیگر را تماما به آشور کشیدم و در مدت یک ماه و یک روز کشور ایلام را به تمامی عرض آن جاروب کردم. من این مملکت را از عبور حشم , گوسفند و نیز از نغمات موسیقی بی نصیب ساختم و به درندگان , مارها , جانوران کویر و غزال اجازه دادم که آن را فرو گیرند."

جلد نخست ایران باستان صفحه ی142 مرحوم پیرنیا

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------



ای تبرزن این درخت کهنه تاریخ من است

این وفور ریشه از آیین نیک میهن است

زخم تیشه های تو بردل این خاک نشست

رحم کن آخرتبرزن قلب ایرانم شکست
--------------------------
[فقط كسانی ميتوانند لينكها را مشاهده كنند كه عضو سايت باشند. ]


iran 4 ever هم اکنون آنلاين است  
Digg this Post!Add Post to del.icio.usBookmark Post in TechnoratiTweet this Post!
پاسخ با نقل قول
3 کاربر از شما به خاطر پست مفیدتان تشکر کرده اند :
قدیمی 14th July 2011   #108

iran 4 ever

همکار بخش تاریخ

 iran 4 ever آواتار ها

تاریخ عضویت: Jun 2011
محل سکونت: gilan
نوشته ها: 2,452
تشکر از دیگران: 14,441
تشکر شده 6,773 بار در 2,815 پست

حالت
Cynical

 

تاپيك جامع شاهنشاهي هخامنشي

در ايران باستان هميشه مقام زن و مرد برابر و در كنار هم ذكرشده است، حتي گروهي از ايزدان مانند آناهيتا زن هستند و در ميان امشاسپندان، امرداد و خرداد و سپندارمذ، كه صفات اهورامزدا است زن ميباشند.

وآنچه در اوستا آمده است همه نشانه اي از همسنگي زن و مرد است، در فروردين يشت چنين آورده شده: اينك فروهر همه مردان و زنان پاك را مي ستائيم آنان كه روان هايشان در خور ستايش و فروهرهايشان شايسته است اينك فروهر همه مردان و زنان پاكدين را مي ستائيم.

در زمان شاهنشاهي هخامنشيان، براساس لوح هاي گلي تخت جمشيد زنان هم دوش مردان در ساختن كاخ هاي شاهان هخامنشي دست داشتند و دستمزد برابر دريافت مي نمودند، پيشه بيشتر زنان در دوره هخامنشيان صيقل دادن نهائي سنگ نگاره ها و همچنين دوخت و دوز و خياطي بوده است. بنابراين در شاهنشاهي بزرگ هخامنشي با برابري و تساوي خقوق زنان با مردان سر و كار داريم.

بايد خاطرنشان كرد كه زنان در زمان بارداري و با بدنيا آوردن كودكي براي مدتي از كار معاف ميشدند، اما از حداقل حقوق براي گذران زندگي برخوردار مي گشتند و علاوه بر آن اضافه خقوقي بصورت مواد مصرفي ضروري زندگي دريافت مي نمودند، همچنين در گل نوشته هاي تخت جمشيد شاهد آن هستيم كه در كارگاههاي خياطي، زنان بعنوان سرپرست و مدير بودند و گاه مردان زيردست زنان قرار مي گرفتند.

اما زنان خاندان شاهي از موقعيت ديگري برخوردار بودند، آنان مي توانستند به املاك بزرگ سركشي كنند و كارگاه هاي عظيم را با همه كاركنانش اداره و مديريت مي كردند و درآمدهاي بسيار زياد داشتند، اما بايد خاطرنشان كرد كه حسابرسي و ديوان سالاري هخامنشي حتي براي ملكه هم استثنا قائل نمي شد و محاسبه درآمد و مخارج از وي مطالبه مي كرد.

در يكي از گل نوشته ها (لوح هاي گلي) رئيس تشريفات دربار داريوش بزرگ دستور تحويل 100 گوسفند را به ملكه صادر مي كند تا درجشن بزرگ تخت جمشيد كه 2000 مهمان دعوت شده بودند، بكار روند.

دريكي از مهرهاي بدست آمده از تخت جمشيد زني بلندپايه در صندلي تخت مانندي نشسته و پاهايش را روي چهارپايه اي گذارده و گل نيلوفري در دست دارد و تاجي برسرنهاده كه چادري روي آن انداخته شده است و به تقليد از مجلس شاه ، نديمه اي در برابر او ايستاده و عود سوزي در آن ديده مي شود. اين مهر يكي از زنان ثروتمند دربار هخامنشي است كه نقش مهمي در مديريت جامعه داشته است و دستورات خود را به اين مهر منقوش مي كرده است.

بنابراين با كمك گل نوشته هاي تخت جمشيد تصويري كاملا نو از زنان و ملكه هاي هخامنشي بدست مي آوريم كه برخلاف ادعاي نويسندگان يوناني، كه آنها را عروسكهايي محبوس در حرم سراها مي دانستند، نه تنها همدوش مردان در آئين هاي مذهبي شركت مي كردند، بلكه در صحنه زندگي و در اداره امور كشور هم نقش و شخصيت مستقل خويش را حفظ مي كردند. بررسي دقيق لوح هاي ديواني تخت جمشيد نشان مي دهد، كه زن در دوران فرمانروائي هخامنشيان بويژه در زمان شاهنشاهي داريوش بزرگ از چنان مقامي برخوردار بودند كه در ميان همه خلق هاي جهان باستان نظير نداشت.

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------



ای تبرزن این درخت کهنه تاریخ من است

این وفور ریشه از آیین نیک میهن است

زخم تیشه های تو بردل این خاک نشست

رحم کن آخرتبرزن قلب ایرانم شکست
--------------------------
[فقط كسانی ميتوانند لينكها را مشاهده كنند كه عضو سايت باشند. ]


iran 4 ever هم اکنون آنلاين است  
Digg this Post!Add Post to del.icio.usBookmark Post in TechnoratiTweet this Post!
پاسخ با نقل قول
قدیمی 14th July 2011   #109

iran 4 ever

همکار بخش تاریخ

 iran 4 ever آواتار ها

تاریخ عضویت: Jun 2011
محل سکونت: gilan
نوشته ها: 2,452
تشکر از دیگران: 14,441
تشکر شده 6,773 بار در 2,815 پست

حالت
Cynical

 

2336 سال پيش در چنين روزي سپاهيان سكندر وارد پارسه ، پايتخت هخامنشيان شدند. به قول برخي مورخين صد و بيست هزار تالان نقره از تخت جمشيد و شش هزار تالان از پاسارگاد به تصرف اسكندر درآمد. گروه فرهنگ، مهري بيرانوندي: اسكندر مقدوني پس از سه جنگ مهم كه با ايرانيان انجام داد به سوي پرسپوليس (perse polis) حركت كرد. سه جنگ مهم اسكندر با هخامنشيان نبرد گرانيك (Granikus) در سال 334 پيش از ميلاد، جنگ ايسوس (Issus) در سال 333 پيش از ميلاد و نبرد گوگامل (Gaugameila) در سال 331 پيش از ميلاد است.پس از آن كه اسكندر به سوي پرسپوليس يا شهر پارسه به راه افتاد. در اين احوال نامه‌اي از تيري‌داد (Tiridad) خزانه‌دار تخت جمشيد به او رسيد كه نوشته بود چون مردم شهر خبر يافته‌اند كه اسكندر به زودي وارد خواهد شد مي‌خواهند خزانه را غارت كنند.
اسكندر با وجود خستگي زياد به راه افتاد و در نزديكي رودكور چهار هزار نفر يوناني كه سابقا اسير پارسي‌ها بوده و شكنجه بسيار ديده بودند به استقبال اسكندر آمدند. از اينان بعضي بي‌دست و برخي بي‌پا و عده‌اي بي‌گوش بودند. امقدوني‌ها با ديدن آنها گريه كردند. اسكندر آنان را تسلي داد و گفت به زودي به يونان برخواهند گشت. آنان گفتند چون ما ناقص هستيم برگشتن ما به يونان باعث شرمساري خواهد شد! بهتر است به ما جايي بدهند تا در آن جا زندگي كنيم. اسكندر فرمان داد به هر يك سه هزار درهم، ده دست لباس، گاو و تخم و حشم بدهند كه در جايي مشغول زراعت شوند. اين داستان را اغلب مورخان قديم ذكر نكرده‌اند.
تسخير تخت جمشيد و آتش زدن آن: روز ديگر اسكندر سران سپاه خود را گرد آورده گفت: «يونان دشمني بدتر از پايتخت شاهان پارس نداشته است. از اين جا بود كه اردوي بي‌شمار به وطن ما مي‌ريخت.» پس از آن مقدوني‌ها وارد شهر شده و به كشتار و غارت پرداختند.
طلا و نقره در اين شهر روي هم انباشته شده بود. غنايم به قدري زياد بود كه نمي‌توانستند تمامي آن را برگيرند. لباس‌هاي شاهي به دست آنان پاره پاره مي‌شد، گلدان‌ها و جام‌هاي گران‌بها را با تبر خرد مي‌كردند. حتي مجسمه‌ها را شكسته و ظروف را خرد كردند؛ و كشتار مهيبي شروع شد.
اهالي چون وضع را چنين ديدند به خودكشي اقدام كردند و برخي نيز منازل خود را آتش مي‌زدند. ذخاير خزانه را مختلف نوشته‌اند. به قول كنت كورث صد و بيست هزار تالان نقره (هزار ميليون ريال) و شش هزار تالان هم از پاسارگاد به تصرف اسكندر درآمد. اين مبلغ را حاكم آن جا كبارس (Cobares) تسليم كرد. به قول پلوتارك اسكندر 120 هزار تالان طلا از پرسپوليس برگرفت؛ و براي حمل آنها سه هزار شتر و عده زيادي قاطر از شوش و بابل خواست.
اردشير خداداديان استاد تاريخ باستان در كتاب خود هخامنشي‌ها در اين باره مي‌نويسد: «گزارش شده است كه اسكندر در تخت جمشيد كشتار وسيعي از ايرانيان كرد و كاخ شاهان هخامنشي را آتش زده و ايرانيان را برده كرد و به تاجران برده فروخت تا ايرانيان بفهمند كه سلطنت هخامنشي پايان يافته‌ است. اسكندر افزون بر اين اعمال به انتقام اين كه خشايارشا شهر آتن و معبد آكروپل را به آتش كشيده است، تاسيسات درون كاخ، تالارها و عبادت‌گاه‌هاي كاخ را در آتش سوزاند. مي‌گويند افزون بر ذخاير خزانه، يكصد و بيست هزار تالان به تصرف اسكندر درآمده است.»
اسكندر بعدا اين فتوحات را جشن گرفت. زنان بد عمل در اين جشن حضور داشته به لهو و لعب مشغول بودند. يكي از زنان كه تائيس (Thais) نام داشت و از اهل آتن بود اسكندر را وادار كرد كه مقر سلطنتي را آتش بزند. مشعل‌هاي زيادي حاضر كردند؛ و در حال مستي بر اثر جهالت مستي در پيش صفي كه هادي آن تائيس بود قرار گرفت. اول اسكندر و بعد تائيس مشعل‌هايي در مقر سلطنتي انداخته و كاخ يك پارچه آتش شد.
ديودور گويد: «خيلي غريب است، توهيني كه خشايارشا به شهر آتن كرد و ارگ آن را آتش زد انتقامش را، پس از سال‌ها زني كه او نيز آتني بود كشيد. نولدكه گويد كه اسكندر تخت جمشيد را از روي عمد آتش زد و خواست با اين عمل هب آسيايي‌ها بفهماند كه شاهنشاهي آنان به كلي زايل شد و از اين به بعد اسكندر يگانه آقاي آنها است.»
تخت جمشيد پس از اين واقعه ديگر كمر راست نكرد. و براي هميشه ويران بماند. اسكندر به قول خود با اين عمل انتقام از كار خشايارشا كشيد كه ارگ آتن را آتش زد.
بايد در نظر داشت كه خشايارشا هم مي‌خواست انتقام سوزاندن شهر سارد و جنگل مقدس آن را بكشد؛ شكي نيست كه خشايارشا و اسكندر هردو بد كردند و نتايج اعمال هر دو براي بازماندگانشان گران تمام شد. ولي چه كسي به ايرانيان آتش زدن آتن را آموخت، به قول پارسي‌ها اين درس را از يونانيان فرا گرفته بودند.
بعضي از دانشمندان مانند گيرشمن معتقدند كه آتش گرفتن تخت جمشيد غيرارادي بود زيرا اگر مي‌بايستي انتقام سياسي گرفته شود. شوش بيش از تخت جمشيد مستحق اين مجازات بود زيرا شوش پايتخت جهان بود، آن جا بود كه همه كساني كه با سياست يوناني شاه بزرگ تماس داشتند، براي تعظيم مي‌آمدند. به نظر مي‌رسد كه يونانيان از وجود تخت جمشيد كه حتي يك بار هم در منابع غربي بيش از اسكندر ذكر نشده بي‌اطلاع بوده‌اند.

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------



ای تبرزن این درخت کهنه تاریخ من است

این وفور ریشه از آیین نیک میهن است

زخم تیشه های تو بردل این خاک نشست

رحم کن آخرتبرزن قلب ایرانم شکست
--------------------------
[فقط كسانی ميتوانند لينكها را مشاهده كنند كه عضو سايت باشند. ]


iran 4 ever هم اکنون آنلاين است  
Digg this Post!Add Post to del.icio.usBookmark Post in TechnoratiTweet this Post!
پاسخ با نقل قول
قدیمی 14th July 2011   #110

iran 4 ever

همکار بخش تاریخ

 iran 4 ever آواتار ها

تاریخ عضویت: Jun 2011
محل سکونت: gilan
نوشته ها: 2,452
تشکر از دیگران: 14,441
تشکر شده 6,773 بار در 2,815 پست

حالت
Cynical

 

سازمان قضاوتي ايران در دوره هخامنشيان

در زمان هخامنشيان تمام قدرت و اختيارات از جمله قوه قضاييه در دست شاه بود . (كوروش علاوه از مقام حكومت و سلطنتي خود يك جنبه اخلاقي و روحاني نيز يافته است كه در ميان همه حكمرانان عالم منحصر به فرد است و ان موهبتي است خدايي كه كمتر نصيب اهل سياست و به قول شيخ ابو اسحاق شيرازي ظلمه مي شود-1).

پادشاهان هخامنشي (... سلطنت را وديعه الهي و حق طبيعي خود مي دانستند . به همين جهت قوه مقننه و قضاييه و مجريه در دست انها قرار داشت و اراده ي انها در هر مورد موجب وضع قوانين و ايجاد نظامات و مقررات بوده و به صورت فرمان اين اراده ظاهر مي شده است ... با اين كه شاه حق قانون گذاري داشت ولي اين حق جز در حدود مصلحت مملكت اعمال نمي شد و فرمان ها كه حكم قانون را داشت جز در راه نفع عموم و خير و صلاح مردم و حفظ امنيت و انتظام و استقلال مملكت صادر نمي گشت -2)

نويسنده و خطيب معروف فرانسوي بوسويه مي نويسد (در زمان حكومت كوروش عظمت معنوي اساس حكومت قرار گرفت . ايرانيان در ان عصر از اصول عدالت برخوردار بودند و متخلفين را به شدت مجازات مي كردند ... نويسنده مزبور مي افزايد كه ايرانيان در ان دوره قوانين زيادي داشتند كه اكثر ان ها در زمان كوروش و داريوش به وجود امده بود .-3) با اين حال شاه عمل قضاوت و انتخاب قضات را به يكي از دانشمندان سالخورده واگذار مي كرد .

مجري قانون و دادگستري مغان و پيشوايان مذهبي بودند كه نزد ايرانيان از فرزانگان و دانشمندان به شمار مي رفته اند و بدين سبب صدور حكم و قضاوت با ان ها بوده است . در اين زمان مرجعي تحت عنوان (محكمه عالي) وجود داشت كه از هفت قاضي منتخب از نجيب زادگان تشكيل مي شد و محكمه هاي محلي در سراسر كشور ايجاد مي گرديد . در اواخر اين زمان مردان و زناني جز از طبقه كاهنان به دعاوي رسيدگي مي كردند . محاكمات از نظم و ترتيب خاصي پيروي مي كرد . براي ان كه كار محاكمه طولاني نشود براي هر نوع محاكمه زمان معيني تعيين و همواره به طرفين پيشنهاد سازش از طريق داوري مي گرديد . به علت زيادي سوابق قضايي و طول و تفصيل قوانين گروه خاصي به نام (سخن گويان قانون ) پيدا شدند كه مردم با ان ها مشورت مي كردند و براي پيش برد دعاوي از ان ها كمك مي جستند -4)

رشوه دادن از گناهان بزرگ و مجازات راشي و مرتشي اعدام بود . كمبوجيه دستور داد تا پوست قاضي فاسدي را كندند و بر كرسي قضاي او كشيدند و فرزندش را بر ان مسند نشاندند تا پيوسته هنگام قضاوت سرگذشت پدر را به خاطر داشته باشد و از راه راست منحرف نشود -5)

اگر كسي در محمه محلي نمي توانست به حق خود برسد مي توانست به شاه رجوع كند((شاه مي گفت ( هيچ گناهي نزد خداي تعالي بزرگتر از گناه پادشاهان نيست – حق گزاردن پادشاهان نعمت ايزد تعالي را نگه داشتن رعيت است و داد ايشان دادن است و دست ستمكاران را از ايشان كوتاه كردن ) پس چون پادشاه را بيداد سپارد زير دستان او خود را در خراب كردن اتشكده ها و شكافتن دخمه ها مجاز خواهند داشت -6))

خانم پروفسور هايد ماري كخ ايران شناس الماني مي نويسد : داريوش ((... گزارشگر ماهري است كه براي ايجاد امكان ارتباط ملي حتي فرمان به ايجاد خط ملي داد تا از قوانين و اصول جهان داري اش سخن گويد و سايه ابهامي در ان باقي نگذارد -7)) او به استناد يكي از سنگ نبشته ها به شرح زير چنين بيانيه اي از زبان يك پادشاه در سده ششم پيش از ميلاد را شبيه معجزه مي داند :

((به خواست اهورا مزدا من چنينم كه راستي را دوست دارم و از دروغ روي گردانم . دوست ندارم كه ناتواني از حق كشي در رنج باشد . همچنين دوست ندارم كه به حقوق توانا به سبب كارهاي ناتوان اسيب برسد . ان چه را كه درست است من ان را دوست دارم . من دوست برده ي دروغ نيستم . من بدخشم نيستم . حتي وقتي خشم مرا مي انگيزاند ان را فرو مي نشانم . من سخت بر هوس خود فرمانروا هستم -8 ))

__________________

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------



ای تبرزن این درخت کهنه تاریخ من است

این وفور ریشه از آیین نیک میهن است

زخم تیشه های تو بردل این خاک نشست

رحم کن آخرتبرزن قلب ایرانم شکست
--------------------------
[فقط كسانی ميتوانند لينكها را مشاهده كنند كه عضو سايت باشند. ]


iran 4 ever هم اکنون آنلاين است  
Digg this Post!Add Post to del.icio.usBookmark Post in TechnoratiTweet this Post!
پاسخ با نقل قول
پاسخ


کاربران در حال دیدن موضوع: 1 نفر (0 عضو و 1 مهمان)
 
ابزارهای موضوع جستجو در موضوع
جستجو در موضوع:

جستجوی پیشرفته

مجوز های ارسال و ویرایش
شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
شما نمیتوانید فایل پیوست در پست خود ضمیمه کنید
شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید

BB code is فعال
شکلک ها فعال است
کد [IMG] فعال است
کد HTML غیر فعال است
Trackbacks are فعال
Pingbacks are فعال
Refbacks are فعال



ست مروارید عشق

بهترین هدیه برای دختران و خانم ها :
زیبا ترین و جذاب ترین هدیه سال برای دختر خانم ها و بانوان محترم

تولد – سالگرد ازدواج –هدیه آشنایی - روز عشق و ....

خودتان مروارید داخل صدف زنده كه در كنسرو شیشه ای بسته بندی شده است را در بیاورید و در قسمت مخصوصش در گردنبند قرار دهید

» برای مشاهده توضیحات و تصاویر بیشتر اینجا را کلیک کنید ...
 

روش خرید: برای خرید پس از کلیک روی دکمه زیر و تکمیل فرم سفارش، ابتدا محصول مورد نظر را درب منزل یا محل کار تحویل بگیرید، سپس وجه کالا و هزینه ارسال را به مامور پست بپردازید. جهت مشاهده فرم خرید، روی دکمه زیر کلیک کنید.

قیمت: 8900 تومان

 


Powered by vBulletin Version 3.8.6 & Our Members
Copyright ©2000 - 2012, Jelsoft Enterprises Ltd.
Content Relevant URLs by vBSEO 3.5.2
Host & Support By Kimiahost Co
© Copyright 2005-2010 Gtalk.ir
سایت سرگرمی و تفریحی * ثبت هاستینگ و دامنه * سایت سرگرمی و عکس های جالب * فروشگاه تکچین ، فروشگاه اینترنتی تکچین هدایای جالب و لوکس * ست مروارید عشق * سایت یک در یک ، فال و طالع بینی ، عکس ، مقالات آموزشی، پیامک های جالب *آموزش لاغری در 10 دقیقه *شارژ موبایل با باطری قلمی *بهترین هدیه روز مادر و روز زن *راه های افزایش قد + حرکات جادویی *ساعت LED آدیداس adidas *ساعت بدون عقربه Gucci *دستگاه کپی SMS و شماره تلفن *ست چاقوی میراکل بلید *دماسنج عشق *سایت هدفمند سازی یارانه ها *برچسب ضد اشعه امواج مضر موبایل * ساعت و گردنبند جادویی آرامبخش *مجله اینترنتی پی سی پارسی *بزرگترین شهر دانلود *فال و طالع بینی -تاروت *دانلود *پک سفیدکننده دندان اصل Whitelight *پاتوق تفريحي ايرانيان *سرگرمی و تفریحی شهرشب * کرم موبر باله آ اصل - Balea Cream *توپترينها *موبفا-مرجع تخصصی موبایل *قره جه طیار ، انتخابات گنبد *عکسهای بازیگران * درج آگهي و تبليغات *مجله تاپ مگ *هاست ایرانی ، میزبانی ملی *خرید زیور آلات ، بدلیجات ، مروارید *پنل ارسال sms *عکس *پاتوق اینترنتی *عکس *مجله تفریحی خبری فان فارس *تبادل لینک با ما - رنک 3 به بالا