شما عضو نیستید, برای دسترسی کامل به سایت لطفا از طریق این لینک ثبت نام نمائید.     close
 

تالارهای گفتمان جی تاک

جدیدترین موضوعات انجمنها دانلود تولبار جی تاک


بازگشت   تالارهای گفتمان جی تاک تاریخ ، فرهنگ و هنر تاریخ تاريخ ايران تاريخ ايران پيش از اسلام
ارسال موضوع جدید  پاسخ
 
لینک مستقیم ابزارهای موضوع جستجو در موضوع
قدیمی 2nd August 2011   #131

iran 4 ever

همکار بخش تاریخ

 iran 4 ever آواتار ها

تاریخ عضویت: Jun 2011
محل سکونت: gilan
نوشته ها: 2,498
تشکر از دیگران: 15,188
تشکر شده 6,999 بار در 2,903 پست

حالت
Cynical

 

س/ی/ا/س/ت مذهبی هخامنشیان در سرزمینهای تسخیر شده

در نوشته اسرا (Esra) که بخشی از کتاب تورات ميباشد ذکر شده است که شاهان هخامنشی عقايد مذهبی مردم کشورهای تحت سلطه خود را محترم می شمردند و روش سازشگرايی با مذاهب غير ايرانی داشتند. به همين روايت معبد يهوديان در اروشليم به دستور هخامنشيان ساخته شده است. اما بطور يقين اين سازشگری با اديان ديگر را نميشود با لغت "قبول کردن و يا تحمل کردن عقايد ديگران" „tolerance“ توضيح داد. چرا که اين واژه در اروپا بعد از دوره روشنگری مرسوم گرديد (قرن 18). مدارک کامل و تسلسلی تاريخی در مورد سياست مذهبی هخامنشيان وجود ندارند که با استناد بر آنها بشود يک تصوير روشنی از اين سياست ارائه داد. در نظر اول اين مدارک در تضاد با يک ديگر نيز قرار دارند، چرا که نه فقط بدستور شاهان در کشور های دیگر معبد بنا ميکردند بلکه معبد نيز بدستور آنها منهدم میگردید (هرودت تاريخ نويس يونانی از خراب شدن معبد ها در آتن بدستور خشايارشاه اطلاع ميدهد). اما تعجب آور نيز ميباشد که خشايارشا قبل از انهدام در اين معبدها نيايش نيز ميکرده است. اما شاهان هخامنشی خدايان اين معبد ها را بعنوان دشمن تلقی نميکردند. بلکه انهدام اين اماکن بيشتر جنبه نظامی داشت، چرا که از يک طرف ديگر اين خدايان قادر نبودند از سپاهيان خود بر عليه ارتش هخامنشی پشتبانی کنند و از طرف ديگر نيز نابودی معبدها از نظر روحی تاثير منفی بر سربازانی داشت که بر عليه هخامنشيان می جنگيدند، در واقع اعتماد بنفس آنها را متزلزل ميکرد. و اگر شاهان بابل مجسمه خدايان کشور های مغلوب را به کشور خود آورده بودند هخامنشیان بعد از تصرف بابل دو باره آنها را به مکان اصلی خود باز گرداندند و حتی شاهان هخامنشی اين خدايان را نيز پرستش ميکردند. در واقع شاهان هخامنشی هم خدايان ايران را ميپرستيدند و هم خدايان کشورهای تحت سلطه را. شاهان هخامنشی معتقد بودن که پرستیدن اين خدايان بقاء امپراطوری آنها را طولانی ميکند و در ضمن اختيارات آهورمزدا را برای ايران محدود ميدانستند. از قرار معلوم مذهب زياد برای شاهان هخامنشی مهم نبوده، بلکه پابرجا ماندن امپراطوری از اهميت بيشتری برخوردار بوده است. با اینکه داريوش اول دين زرتشت را قبول کرده بود ، اما او در معبد يونانی از کشيش ها در باره آينده خود سوال ميکرد (oracle). همين شاه در اورشليم از کشيش يهودی خواست که برای پسرانش دعا کند. با اينکه در دين زرتشت قربانی کردن حيوانات بوسيله آتش در مراسم مذهبی يک عمل نادرست محسوب ميشد داريوش اين عمل را برای يهوديان مجاز ميدانست وحتی پشتيبانی مالی نيز از اين مراسم ميکرد. اشاعه دين زرتشت بقول زرتشت شناس معروف Boyce در زمان کورش آغاز شد. اما شاهان هخامنشی با دادن آزادی مذهبی به مردم در کشورهای تحت فرمان خود و پشتبانی از احداث معبدها منافع اقتصادی و امنيتی امپراطوری را دنبال ميکردند. و اينکه در تاريخ اغلب به اين نکته اشاره ميشود که هخامنشيان بردبار و "دمکرات" در مقابل عقايد مذهبی ديگران بودند درست نمی باشد. معبدها از مردم ماليات کسب ميکردند و بخشی از اين ماليات به دربار هخامنشی ها پرداخت می گردید. در هر معبدی صندوقی وجود داشت به نام "صندوق شاه". مسئول امور مالياتی در اين اماکن مذهبی يک ايرانی بود که از طرف دربار تعيين ميگرديد. اين ماليات مذهبی جدا بود از مالياتی که دولت هخامنشی از دستگاه اداری اين کشورها دريافت ميکرد. در ضمن با دادن آزادی مذهبی در کشور تحت کنترل آرامش بر قرار ميگرديد که اين امر شکوفاهی و رونق اقتصادی و در نتيجه درآمد بيشتر مالياتی را به دنبال داشت. و تا قبل از تصرف مصر در زمان کامبيز اين کشور خطری برای امپراطوری محسوب می شد و به همين علت دولت هخامنشی کوشش می کرد که مرزهای غربی خود را از صدمه خوردن از اين سوی مستحکم کند. راضی نگهداشتن مردم در اين نواحی باين سياست کمک ميکرد. از ديدگاه امروزی سياست مذهبی هخامنشيان در کشورهای تصرف شده منطقی ، خردمندانه و برای آن زمان بسيار مدرن بود. فيلسوف آلمانی هگل با نگاه باين مدرنيته دولت هخامنشی است که اشاره ميکند: تاريخ بشريت با امپراطوری هخامنشيان آغاز گرديد.

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------



ای تبرزن این درخت کهنه تاریخ من است

این وفور ریشه از آیین نیک میهن است

زخم تیشه های تو بردل این خاک نشست

رحم کن آخرتبرزن قلب ایرانم شکست
--------------------------
[فقط كسانی ميتوانند لينكها را مشاهده كنند كه عضو سايت باشند. ]


iran 4 ever آفلاين است  
Digg this Post!Add Post to del.icio.usBookmark Post in TechnoratiTweet this Post!
پاسخ با نقل قول
iran 4 ever ، کاربر روبرو از شما به خاطر پست مفیدتان تشکر کرده است :
قدیمی 3rd August 2011   #132

iran 4 ever

همکار بخش تاریخ

 iran 4 ever آواتار ها

تاریخ عضویت: Jun 2011
محل سکونت: gilan
نوشته ها: 2,498
تشکر از دیگران: 15,188
تشکر شده 6,999 بار در 2,903 پست

حالت
Cynical

 

لوح گلی تخت جمشید با آثار انگشت از دوران هخامنشی +تصویر




مدتها چنین گمان می رفت كه تخت جمشید تنها به منظور نشان دادن زرق و برق قدرت داریوش و جانشینان وی و به ویژه برای برگزاری آیین های نوروزی بنا شده است. اكنون به كمك لوح های دیوانی می دانیم كه تخت جمشید مركز كل سازمان اداری پارس بوده و سررشته ای تمام در تخت جمشید به هم پیوسته است. مثلا یك كارمند در سفر، همیشه گذرنامه ای ممهور به همراه داشت. در این گذرنامه، آمده بود كه دارنده ی گذرنامه از سوی چه كسی ماموریت دارد، چه مسیری را طی می كند و چه میزان آرد، نوشیدنی، و همچنین گوشت برای مصرف شخصی خود و در صورت لزوم برای همراهان و همگاران و زیردستان باید دریافت كند. این هزینه ها ثبت میشد و چنین بود كه باید تصور كنیم در هر مركز حساب رسی و حتی در هر ایستگاه پستی (منزل) یك نفر عیلامی با گل تازه، آماده ی انجام وظیفه بوده است. نویسنده فورا كلوچه ای از گل برمی داشت و با دست هایش آن را به شكل لوح درمی آورد. اغلب اثر این دست های برگل فشرده شده دیده می شود. در برخی از این لوح ها، رد انگشتان گل كار نیز برجای مانده است. یك روی لوح با دست شكل گرفته، بر میزی كوبیده میشد،‌تا سطح دیگر آن هموار شود. تهیه لوح به عهده شاگردی بوده تا دست نویسنده به گل آلوده نشود. چند لوح استفاده نشده كه از ساختمانی درست روبروی عمارت خزانه ی تخت جمشید به دست آمده این برداشت را تایید می كند.

به كمك قلم مخصوص نشان میخی را بر لوح هنوز نرم می فشردند. كالای تحویل شده را به دقت ثبت می كردند. كارمند مسئول با مهر خود نوشته را تایید می كرد و دریافت كننده نیز نقش مهر خود را یا در قسمت پایین نبشته و یا اگر جای كافی نبود بر پشت لوح می گذارد.

بنابراین هر عضو دربار شاهنشاهی هخامنشی كه به نحوی با سازمان اداری سروكار داشت می بایستی همیشه مهر به همراه داشته باشد. از همین روی برخی از كارمندان مهر خود را از گردن می آویختند. این مهر اغلب به صورت زیور تزیینی كوچكی نیز كاربرد داشت.

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------



ای تبرزن این درخت کهنه تاریخ من است

این وفور ریشه از آیین نیک میهن است

زخم تیشه های تو بردل این خاک نشست

رحم کن آخرتبرزن قلب ایرانم شکست
--------------------------
[فقط كسانی ميتوانند لينكها را مشاهده كنند كه عضو سايت باشند. ]


iran 4 ever آفلاين است  
Digg this Post!Add Post to del.icio.usBookmark Post in TechnoratiTweet this Post!
پاسخ با نقل قول
2 کاربر از شما به خاطر پست مفیدتان تشکر کرده اند :
قدیمی 5th August 2011   #133

iran 4 ever

همکار بخش تاریخ

 iran 4 ever آواتار ها

تاریخ عضویت: Jun 2011
محل سکونت: gilan
نوشته ها: 2,498
تشکر از دیگران: 15,188
تشکر شده 6,999 بار در 2,903 پست

حالت
Cynical

 

دانلود کتاب آخرین شکوه تاریخی شاهنشاهی هخامنشی

نام کتاب : آخرین شکوه تاریخی شاهنشاهی هخامنشی

نویسنده : امیرحسین خنجی

ناشر : [فقط كسانی ميتوانند لينكها را مشاهده كنند كه عضو سايت باشند. ]

زبان کتاب : پارسی

تعداد صفحه : 16

قالب کتاب : PDF

حجم فایل : 170 Kb

توضیحات : کورش در دوران زمامداری خود، از سیاست اقتصادی و اجتماعی عاقلانه‌ای که کمابیش بر اساس خواسته‌های کشورهای وابسته بود، پیروی می‌کرد. از این سخن او که می‌گوید: «رفتار پادشاه با رفتار شبان تفاوت ندارد، چنانکه شبان نمی‌تواند از گله‌اش بیش از آنچه به آنها خدمت می‌کند، بردارد. همچنان پادشاه از شهرها و مردم همان‌قدر می‌تواند استفاده کند که آنها را خوشبخت می‌دارد.» و نیز از رفتار و سیاست همگانی او، به خوبی پیداست که وی تحکیم و تثبیت پادشاهی خود را در تأمین خوشبختی مردم می‌دانست و کمتر به دنبال زراندوزی و تحمیل مالیات بر کشورهای وابستهٔ خود بود. او در دوران کشورگشایی نه تنها از کشتن و کشتارهای دهشتناک خودداری کرد بلکه به باورهای مردم احترام گذاشت و آنچه را که از کشورهای شکست‌خورده ربوده بودند، پس داد.

[فقط كسانی ميتوانند لينكها را مشاهده كنند كه عضو سايت باشند. ]



----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------



ای تبرزن این درخت کهنه تاریخ من است

این وفور ریشه از آیین نیک میهن است

زخم تیشه های تو بردل این خاک نشست

رحم کن آخرتبرزن قلب ایرانم شکست
--------------------------
[فقط كسانی ميتوانند لينكها را مشاهده كنند كه عضو سايت باشند. ]


iran 4 ever آفلاين است  
Digg this Post!Add Post to del.icio.usBookmark Post in TechnoratiTweet this Post!
پاسخ با نقل قول
iran 4 ever ، کاربر روبرو از شما به خاطر پست مفیدتان تشکر کرده است :
قدیمی 20th August 2011   #134

iran 4 ever

همکار بخش تاریخ

 iran 4 ever آواتار ها

تاریخ عضویت: Jun 2011
محل سکونت: gilan
نوشته ها: 2,498
تشکر از دیگران: 15,188
تشکر شده 6,999 بار در 2,903 پست

حالت
Cynical

 

رفاه و تامین اجتماعی در عصر هخامنشیان

درباره توسعه و گسترش آموزش و پرورش که از عوامل اصلی و اساسی رفاه و تامین اجتماعی است هخامنشیان کوشش بسیار زیادی به عمل آوردند و برخلاف تصور چنانکه منابع تاریخی نشان می دهدعموم مردم از آموزش و تحصیلات برخوردار بودند و مانعی برای تحصیل کسی وجود نداشت . البته فرزندان طبقه اشراف و بالای جامعه از آموزش‌های متفاوتی برخوردار بودند که عملا توسط قشر پایین جامعه دسترسی به آن امکان پذیر نبود . همانطوری که امروز هم وجود دارد . وظیفه تعلیم و تربیبت در اوایل حکومت هخامنشیان برعهده موبد موبدان و روحانیون مذهبی بود و پس از آن به تدریج اقشار دیگر جامعه از جمله دانشمندان به این حوزه وارد شدند. تربیت کودکان و نوجوانان در این دوره بیشتر با این هدف صورت می‌گرفت که آنان را دلیر و فداکار و خردمند و مفید به حال کشور پرورش دهند . در نظام آموزشی عصر هخامنشی فرد ایرانی می‌بایست چنان پرورش می‌یافت که برای جامعه عضو مفید و سودمند باشد و منظور از تربیت آن بود که جوانان را دلیر و فداکار، خردمند و آراسته به زیور اخلاق و بالاخره مفید به حال کشور و جامعه بار آیند. در پندنامه "آذرباد ما را اسپندان " آمده است : اگر تو را فرزند خردسال باشد او را به دبستان بفرست زیرا افروغ دانش چون دیده روشن و بیناست . آوزگاران را "ایثیراپائی‌تی " (Aethrapaiti) یا هیربد دانشمند می خواندند و هر یک پنجاه تن شاگرد بین هفت تا پانزده سالگی سپردند و آنان می بایستی روزی هشت ساعت به فرا گرفتن درس بپردازند. معلم کسی بود که از دانش و آگاهی لازم برخوردار باشد و همواره به مطالعه بپردازد . ای زرتشت مقد کسی را معلم بخوان که تمام شب مطالعه کند او از خردمندان درس بیاموزد تا ازتشویق خاطر فارغ گردد و در سر پل صراط با قوت قلب باشد و به عالم مقدس روحانی یعنی بهشت نائل گرد. معلمان نیز به چند رشته و مرتبه تقسیم می‌شدند: معلمین دینی، سوادآموزی، تربیت بدنی و معلمان علوم دیگر مانند معلمین ساب علم‌الاشیاء، کشاورزی و... معلمان دینی را مغان و هیربدان یا "آثراوان" یا دو "فرهنگ خوانان"و اندرزپتان و همچنین معلمان در باری و معلمان عمومی که آنان نیز بر حسب سن و خصوصیات دانش آموزان تعیین می‌شدند . برای تربیت و آموزش اطفال از میان پیران و اشخاصی را انتخاب می کردند که بتواند اخلاق آنان را نیز پرورش دهد و برای نوجوانان از میان مردان و برای مردان اشخاصی را که بتوانند آنان را برای شناسایی و رعایت احکام و دستورات حکومت آماده تر کند و برای پسران نیز از میان خودشان اشخاصی را برای سرپرستی انتخاب می نمودند. اولین مراکز آموزشی در ایران باستان دوران هخامنشی، آتشکده‌ها بود و چنانچه نظامی می‌گوید : چنین بود رسم اندر آن روزگار که باشد در آتشگه آموزگار که از حدود یکصد و چند آتشکده به این امر مهم اختصاص داشته است. از جمله مدارس دیگر که در دوره هخامنشی وجود داشته و بعدها در زمان ساسانیان شاهد آن هستیم ، مدراس "رها" و دیگری "نصین" است ۴۰. از تعداد شاگردان این مدارس که در حدود هشتصد نفر ذکر شده می‌تون به تشکیلات منظم و سازمان مجهز آنها پی برد . علاوه براین مدراس دیگری با تنوع و گوناگونی بیشتر چون مداس، فنی و حرفه‌ای و همچنین حوزه‌های فلسفی، مانوی،‌مزدکی، زرتشتی، یهودی و مدارس علمی و ادبی چون پزشکی، ریاضی، نجوم و ... وجود داشته که زمینه را برای پیدایش این دانشگاه جندی‌شاپور را بعدها فراهم کرده است . دانش آموزان و شاگردان در ایران باستان از چند نظر به چند رشته تقسیم نموده‌اند: ۱) دانش‌آموزان خاص که شامل: شاهزادگان و بزرگزادگان(اشراف) و درباریان، ساتراپ شهربانان، دبیران، افسران ارشد، بود که علوم جنگی و سیاسی و کشور داری را می‌آموختند. ۲) دانش‌آموزان حرفه‌ای که شامل فرزندان مغان، هیربدان و موبدان بودند علوم دینی را فرا می‌گرفتند و فرزندان پیشه‌وران و اصناف و صنعت‌گران و کشاورزان و غیره که هریک فنون وصنایع پدری را می‌آموختند. ۳) دانش‌آموزان عمومی که شامل فرزندان آموزگاران، کارمندان، بازرگانان که آموزش فرهنگی، اداری و اقتصادی کشور را می‌آموختند. از چگونگی کامل دانشگاهها و مراکز آوزش عالی در دوران هخامنشی به علت از بین رفتن مدارک اطلاع‌ کاخی در دست نیست ولی شواهد باقی مانده وجود آموزش عالی را در این زمان همانطور که گفته شد تایید می‌کند . زیرا در اوایل عهد هخامنشی مکتب‌های سده در اکباتان و دیگر درسارد و سمرقند تأسیس شده که گفته می‌شود در آنها پزشک، دبیر، کاهن پرورش می‌یافتند و احتمال دارد که غیر از اینها مدراس دیگری وجود داشته که جز آنها به زمان کنونی نرسیده است . گفته‌اند که یکی از قدیمی‌ترین مدارس، ایرانین باستان، مکتب اکباتان است این مدرسه یکصدسال پس از زرتشت توسط یکی از شاگردان او تأسیس گردید و با یکصد شاگرد به درمان کردن مردم می‌پرداختند. فلوطرحس نوشته است که در مکتب سده و اکباتان که شخصا به آن راه یافته بود حکمت، نجوم، طب، جغرافیا تعلیم داده می‌شد و یکصد شاگرد در آن به تحصیل مشغول بودند ۴۳. در دروه هخامنشی علاوه بر دانشکده‌ای برای تحصیل طب در سائیس مصر چند مدرسه عالی مهم نیز در شهرهای بورسیبا ، میلت و از ارخویی تأسیس گردید به علاوه در آذربایگان، ری و بلخ نیز محققاتی وجود داشته است . تحصیل در مدرسه معمولا از سن هفت سالگی تا چهارده، پانزده سالگی ادامه می‌یافت و کودکان و نوجوانان خواندن و نوشتن و علوم مقدماتی و اولیه را در محیط آموزشگاه فرا می‌گرفتند. مدرس عمومی در نقاط مسکونی و در نزدیکی محل کسب بازار و محل زندگی اکثریت ساخته می‌شد تا کلیه مردم و فرزندانشان به راحتی بتوانند از آن برخوردار شوند . در کتاب یونان و بربرها در مورد محمل مردسه‌های ایرانیان باستان چنین نوشته شده که ایرانیان برای مدرسه جایگاه مخصوص دارند که جایگاه آزادی نامیده می‌شود . درباره‌ چگونگی گذران اوقات فراغت که یکی از عوامل مهم در بهبود و توسعه رفاه و تامین اجتماعی و از دغدغه مهم کنونی کشورهای توسعه یافته است هخانشیان در دوران باستان اقدامات بسیار مهمی انجام داده و کوشیده‌اند تا هر چه بیشتر و بهتر زندگی مردم به شادی و رفاه بگذرد به همین لحاظ علاوه بر جشنهای سالانه در هر ماه حداقل یک روز را به جشن و پایکوبی و شادی و تفریح می‌پرداختند. ایرانیان باستان روزهای بسیاری از سال را شادمانه جشن می‌گرفتند و در این روزها با مراسمی دل‌انگیز و شادی‌آفرین فرشتگان نیکی را تقدیس و اهورامزا را ستایش می‌کردند. به همین جهت است که در اکثر کتیبه‌های ایران باستان با چنین مضامینی روبرو می‌شویم اهوارامزدا مردم را آفرید . و از خدای بزرگ و یکتا که به شهر شادی ارزانی فرمود، سپاسگزاری شده است . تعداد جشن‌ها درایران باستان زیاد و رسم برا ین بود که کلیه جشن‌ را با پرستش اهوارامزدا آغاز می‌نمودند. بدین معنی که پیش از شروع برنامه‌های اصلی جشن دعایی از اوستا خوانده و سپس برنامه‌ اصلی جشن آغاز می‌گردید. از بسیاری جشن‌ها در ایران باستان چنین پیداست که ایرانیان برای شادی‌های زندگی ارزش فراوان قائل بودند و طبع انسانی و روح دادگری و بی‌زاری از خون‌ریزی و گرایش به راستی و درستی کرداری و مهربانی خود دلیل بارزی بر طبع لطیف و شادی آفرین نیاکان ما می‌باشد. همانطور که گفته شد، جشنهای ایران باستان از دو دسته بزرگ، سالانه و ماهیانه تشکیل می‌شد که جشن‌های سالانه به ترتیب درجه اهمیت و بزرگداشت عبارتند از: ۱) جشن نوروز یا جشن بهاران ۲) جشن مهرگان که از اول مهر تا ۳۰ روز تمام جشن برپا می‌کردند این عید به مناسبت پیروزی فریدون بر ضحاک ماردوش است . ۳) جشن سده یا سدک که به مناسبت سپری شدن صد روز از زمستان برپا می‌شد و به نام جشن پیدایش آتش معروف است . ۴) جشن زایش آشوزرتشت که در روز ششم از ماه فروردین برپا می‌شد و روز خانوارده بود زیرا در این روز مشیه و مشیاد مرد و زنی که در آیین مزدیستی مانند آدم و حوا می‌باشند به دنیا آمده‌اند . ۵) جشن‌های گامان بار، که در شش نوبت و هر نوبت به مدت پنج روز یعنی روی هم یک ماه در هر سال برگزار می‌شده است . ۶) جشن سیرسور که در روز چهاردهم دی ماه به منظور دفع آفات شیطانی و امراض گوناگون برگزار می‌شد و آن را سیر سور می‌گفتند . ۷) جشن پنجه یا پنجه دردیده که در اواخر ماه دوازدهم برگزار می‌گردید و برای شادی روان گذشتگان و دستگیری از مستمندان پرداخته می‌شد و با خواندن سرودهایی از اوستا، آمرزش و رستگاری نیاکان خود را از اورمزد توانا می خواستند. اما جشن‌های ماهیانه بدین ترتیب بود که چون نام هر یک از روزها با نام همان ماه همزمان و مطابق می‌شد، آن روز را جشن می‌گرفتند پس در هر ماه یک روز مخصوص جشن ماهیانه بود به جز ماه دی که سه جشن داشتند. بنابراین با توجه به صورت اسامی روزهای جشن‌های ماهیانه از این قرار بوده است: ۱) نوزدهمین روز در فروردین ماه جشن فروردینگان ۲) سومین روز در اردیبهشت جشن اردیبهشتگان ۳) ششمین روز خورداد ماه جشن خوردادگان ۴) سیزدهمین روز در تیرماه جشن تیرگان ۵) هفدهمین روز در امردادماه جشن امردادگان ۶) چهارمین روز در شهریورماه جشن شهریورگان ۷) شانزدهمین روز در مهر ماه جشن مهرگان ۸) دهمین روز در آبان ماه جشن آبانگان ۹) نهمین روز در آذرماه جشن آذرگان ۱۰) هشتمین روز در دیماه جشن دیگان ۱۱) پانزدهمین روز در دیماه جشن دیگان ۱۲) بیست و سومین روز در دیماه جشن دیگان ۱۳) دومین روز در بهمن‌ماه جشن بهنمگان ۱۴) پنجمین روز در اسفندماه جشن اسفندگان خلاصه آن که ایرانیان باستان در عصر هخامنشی با فرهنگ و تمدن درخشان خود که گنجینه عظیمی‌ از هنر، اندیشه، اخلاق، فرزانگی، آداب و رسوم و سنن است همواره با اقدامات موثر و گوناگونی که در جهت رفاه و تامین اجتماعی مردم این سرزمین به عمل آورند، کوشیدند تا این مهم و حیاتی را در میان مردم به بهترین نحو به اجرا درآورند زیرا دریافته‌ بودند که به- زیستن سر بقا و توسعه جامعه و کور به سوی تعالی است و تا این مهم حاصل نیاید جامعه توسعه نمی‌یابد و حکومت دوام نمی‌آورد . بدین منظورآنان با استفاده از تمام عوامل ممکن که شرح آنها گذشت تلاش کردند تا حداکثر رفاه و بهزیستی و امنیت اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و فرهنگی و... را در جامعه به وجود آورند . علاوه بر آن کوشیدند تا فرد ایرانی را چنان پرورش دهند که برای جامعه عضو مفید و سودمندی باشد و وظایف خود را در قبال میهن به انجام برساند و با عادت دادن کودکان و جوانان به کارهای دسته جمعی حس همکاری و جوانمردی را در ایشان ایجاد نموده و در انجام وظایف اجتماعی و حفظ حقوق خود و دیگران کوشا باشند، از قوانین جمعی پیروز نماید آن را محترم دارد و گذشته از آن از اندیشه‌ و کردار نکوهیده در امان باشند. زیرا می دانستند که "دل تهی بدی جوید و دت تهی به گناه گراید" از این رو برماست که میراث فرهنگی و بزرگان گذشته را مقدس و محترم شماریم بدینوسیله از خودبیگانگی و فرار مغزها در جامعه جلوگیری نماییم .

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------



ای تبرزن این درخت کهنه تاریخ من است

این وفور ریشه از آیین نیک میهن است

زخم تیشه های تو بردل این خاک نشست

رحم کن آخرتبرزن قلب ایرانم شکست
--------------------------
[فقط كسانی ميتوانند لينكها را مشاهده كنند كه عضو سايت باشند. ]


iran 4 ever آفلاين است  
Digg this Post!Add Post to del.icio.usBookmark Post in TechnoratiTweet this Post!
پاسخ با نقل قول
iran 4 ever ، کاربر روبرو از شما به خاطر پست مفیدتان تشکر کرده است :
قدیمی 20th August 2011   #135

ویولت بودلر

کاربر فعال بخش تصاویر

 ویولت بودلر آواتار ها

تاریخ عضویت: Jul 2011
محل سکونت: تو شهر قصه ها.....!
نوشته ها: 1,670
تشکر از دیگران: 9,358
تشکر شده 6,856 بار در 2,547 پست

حالت
Daring

 

حکومت هخامنشیان

هخامنشيان كه بودند؟

هخامنشيان در ابتدا شاه بومي پارس و انشان بودند. كورش دوم هخامنشي معروف به كورش كبير بر دولت ماد مسلط شد و سپس ليدي و بابل را فتح كرد و امپراتوري هخامنشي را تاسيس كرد. در واقع اين امپراتوري تداوم زندگي دولت ماد بود زيرا هخامنشيان و مادها از يك خانواده و فرهنگ بودند . آنها دويست و بيست سال بر بخش بزرگي از دنياي آن زمان حكمراني كردند كه از رود سند تا دانوب و از آسياي ميانه تا آفريقا گسترده بود. سر انجام با شكستي كه از اسكندر مقدوني خوردند امپراتوري آنها متلاشي شد









هخامنشيان كه بودند
سلسله هخامنشی توسط کورش در سال 559 پیش از میلاد تاسيس شد. او در سال 550 پ م بر آستیاک شاه ماد و به قولی پدر بزرگ خود غلبه كرد.منطقه دولت ماد کاملا مشخص نیست ولی از غرب شامل کاپادوکیه و ارمنستان و از شرق تا هیرکانی گسترده بوده است.کورش در سال 547 پ م لیدی را فتح می کند. او سغد و باکتریا و قسمتهایی از هند را گرفت ودر سال 539 پ م بابل را فتح كرد . او پاسارگاد را به عنوان پایتخت خود در محلی که بر آستیاگ غلبه کرده بود ساخت. کورش درسرزمین ماساگتها در شرق ***** خود در سال 530 پ م کشته میشود. زندگی او در هاله ای از ابهام قرار دارد
پسر کورش به نام کمبوجیه جانشین او میشود .در سال 525 پ م مصر را فتح كرد. سه سال بعد وقتی که او در مصر بود گیوماته خود را شاه نامید و کمبوجیه برای باز پس گیری حکومت رو به پارس نهاد ولی در راه بازگشت کشته می شود زیرادرحین سوار شدن بر اسب خنجرش وارد تنش میشود.
در این زمان جمعی از بزرگان پارسی به رهبری داریوش به گئوماته شاه دروغین حمله می کنند و اورا می کشند.در این زمان داریوش شاه می شود.او پسر یا برادر کورش نبود و از تیره دیگری از هخامنشیان است. پس از آن خیلی از استانهای تحت تابعه شورش می کنند و مهمترین آنها ماد و بابل بودند. داریوش همه را دوباره مطیع خود می کند و پس از 19 جنگ در یک سال آرامش به امپراتوری هخامنشیان بر می گردد.داریوش در دیواره بیستون محلی بر سر جاده باستانی ماد به بابل دست آوردهای خود را بر دیواره سنگی حک می کند. داریوش با درایت و قدرت به سلسله هخامنشی روح تازه ای می دهد . او ساتراپی ها را برپا می کند. کاخهای شوش را می سازد.شاهنشاهی را از مقدونیه تا پاکستان واز دریای خزر تا شمال لیبی گسترش می دهد. قبل از مرگ خود خشیارشا پسرش را به شاهی بر میگزیند
در زمان خشیارشا گسترش *****ی حکومت پایان می یابدوقندهار و تاکسیلا مستقل می شوند.او درسال 480 پ م نیز از آتنی ها شکستی می خورد و این شکست برای آنها خیلی مهم می افتد. بعد از او اردشیر اول به شاهی می رسد و بعد از اردشیر داریوش دوم شاه می شود. تا این زمان امپراتوری هخامنشیان قدرت بلا منازع روی زمین می باشد وتاثیر مستقیمی بر روی همسایگان خود می داشت
پس از مرگ داریوش دوم اردشیر دوم و کورش صغیر با هم نبرد می کنند و کورش صغیر که از مزدوران یونانی کمک گرفته بود شکست می خورد و کشته می شود و اردشیر دوم بر تخت می نشیند. در این زمان مصر نیز مستقل می شود. پس از او اردشیر سوم به شاهی می رسد ولی خیلی زود در دربار کشته می شود و بالاخره داریوش سوم به شاهی می رسد.چند ساتراپی مستقل میشوند ولی داریوش سوم دوباره آنها را مطیع می کند.
در این زمان اسکندر پادشاه کشور مقدونیه به آسیای صغیر حمله می کند.او سوریه را میگیرد.داریوش سوم در سال 333 پ م در محلی به نام ایسوس از اسکندر شکست می خورد. سپاه ایران دوباره نوسازی میشود و دو سال بعد در گوگمل شکست نهایی را از مهاجمین می خورد . داریوش سوم در سال 330 کشته می شود و سلسله هخامنشی منقرض میشود.اسکندر خود را شاه هخامنشی می نامد و تخت جمشید و دیگر مناطق قدرت هخامنشی را غارت می کند . او برای آنکه روح هخامنشی را نیز از بین ببرد تخت جمشید را به آتش می کشد


----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

به خودم قول میدهم كه فراموشـت كنم !
وقتی صبح می شود
تو را كه نه .... ولی !
قولم را فراموش می كنم ....!!!
ویولت بودلر آفلاين است  
Digg this Post!Add Post to del.icio.usBookmark Post in TechnoratiTweet this Post!
پاسخ با نقل قول
2 کاربر از شما به خاطر پست مفیدتان تشکر کرده اند :
قدیمی 20th August 2011   #136

ویولت بودلر

کاربر فعال بخش تصاویر

 ویولت بودلر آواتار ها

تاریخ عضویت: Jul 2011
محل سکونت: تو شهر قصه ها.....!
نوشته ها: 1,670
تشکر از دیگران: 9,358
تشکر شده 6,856 بار در 2,547 پست

حالت
Daring

 








[فقط كسانی ميتوانند لينكها را مشاهده كنند كه عضو سايت باشند. ]
معماري هخامنشي
بارزترين هنر هخامنشي همانا معماري آن است .كاخها و آرامگاههاي هخامنشي پس از گذشت بيست و پنج قرن همچنان استوار و زيبا هستند.پاسارگاد،هگمتانه،شو ،تخت جمشيد،بابل وگورهاي شاهي نمونه هايي ازمعماري هخامنشي هستند. ستونهاي بلند سنگي استوار حجاريهاي زيبا با نقوشي حاكي از دوستي- بدون خونريزي مانند گذشتگان آنها-وساختمانهاي بلند آثاري از هنر معماري هخامنشي هستند .آنان بر تمامي همسايگان و كشورهاي زير سلطه خود تاثير گذاشتند و نمي توان هنر معماري دوران باستان را بدون در نظر گرفتن هنر هخامنشي بررسي كرد. به سبب گستردگي كشور هخامنشيان هنرمندان برتر نيمي از جهان باستان در خدمت آنان بودند و آنان با مديريت درست بر آنها توانسته اند از خود يادگارهايي به جاي گذارند كه هنوز جزو شاهكارهاي معماري به شمار مي آيند


































نقشه امپراتوري هخامنشي

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

به خودم قول میدهم كه فراموشـت كنم !
وقتی صبح می شود
تو را كه نه .... ولی !
قولم را فراموش می كنم ....!!!
ویولت بودلر آفلاين است  
Digg this Post!Add Post to del.icio.usBookmark Post in TechnoratiTweet this Post!
پاسخ با نقل قول
2 کاربر از شما به خاطر پست مفیدتان تشکر کرده اند :
قدیمی 24th August 2011   #137

iran 4 ever

همکار بخش تاریخ

 iran 4 ever آواتار ها

تاریخ عضویت: Jun 2011
محل سکونت: gilan
نوشته ها: 2,498
تشکر از دیگران: 15,188
تشکر شده 6,999 بار در 2,903 پست

حالت
Cynical

 

هخامنشیان کاشف قاره آمریکا!!

هخامنشیان کاشف قاره آمریکا!!
نویسنده: دکتر جهانگیر مظهری
ناشر: آی آر پی دی اف
حجم کتاب: 79 کیلوبایت


دانلود:
[فقط كسانی ميتوانند لينكها را مشاهده كنند كه عضو سايت باشند. ]

منبع: parsdvb.com/forum

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------



ای تبرزن این درخت کهنه تاریخ من است

این وفور ریشه از آیین نیک میهن است

زخم تیشه های تو بردل این خاک نشست

رحم کن آخرتبرزن قلب ایرانم شکست
--------------------------
[فقط كسانی ميتوانند لينكها را مشاهده كنند كه عضو سايت باشند. ]


iran 4 ever آفلاين است  
Digg this Post!Add Post to del.icio.usBookmark Post in TechnoratiTweet this Post!
پاسخ با نقل قول
iran 4 ever ، کاربر روبرو از شما به خاطر پست مفیدتان تشکر کرده است :
قدیمی 22nd December 2011   #138

iran 4 ever

همکار بخش تاریخ

 iran 4 ever آواتار ها

تاریخ عضویت: Jun 2011
محل سکونت: gilan
نوشته ها: 2,498
تشکر از دیگران: 15,188
تشکر شده 6,999 بار در 2,903 پست

حالت
Cynical

 

خشایارشا، جانشین برگزیده ی داریوش بزرگ

امیر مهدی بدیع

این که خشایارشا بدون دشواری جای پدر را گرفت، امری است که از کتیبه ای از خشایارشا در تخت جمشید بر می آید و پسر داریوش در آن این عبارت بدون ایهام را به سادگی می نویسد :
«... و هنگامی که داریوش به خواست اهورامزدا تخت را خالی گذاشت، بر تخت پدرم شاه شدم.»
این کاملا چیزی است که ماسپرو هنگام نوشتن «خشایارشا به تخت نشست، برادرانش هیچ گونه مخالفتی نکردند و بزرگان پارس به ستایش او پرداختند» درمی یابد و می پذیرد. ولی هرودوت و وراجی های ابدی اش که به همه چیز و همه کس مربوط می شود نیز وجود دارند، همان هرودوتی که حتی نمی دانست تخت جمشیدی هست، ولی ادعا می کرد که از هر چه در تاریکی پشت پرده هایش می گذرد و هر چه ساکنان آن شب هنگام، در خوابگاه هایشان می گویند به طور کامل با خبر است؛ همان گونه که ادعا می کرد که می داند چه رویاهایی خواب ساکنان تخت جمشید را آشفته می کند و چه رقابت هایی پسران داریوش را در برابر هم به پا می خیزاند :
«... چون داریوش آماده ی عزیمت به مصر و آتن می شد، بانگ اعتراض شدیدی در میان پسرانش برخاست تا بدانند قدرت به کدام یک تعلق می پذیرد؛ زیرا که بنا بر قانون پارسیان، شاه نمی بایست به لشکرکشی اقدام کند مگر آن که پیش از آن جانشین خود را برگزیند. اما داریوش پیش از آن که به قدرت رسد از همسر نخست خود، دختر گوبریاس صاحب سه پسر شده بود؛ و پس از آن که به شاهی رسید از آتوسا دختر کورش صاحب چهار پسر دیگر شد. آرتوبازانس، بزرگ ترین پسر از همسر نخست بود و خشایارشا بزرگ ترین پسر از همسر دوم. آنان که از دو مادر مختلف زاده شده بودند بر سر تاج و تخت با هم ستیز داشتند : آرتوبازانس، شاهی را می طلبید چون نخستین پسر داریوش بود و حق ارشدیت را همگان به رسمیت شناخته بودند؛ خشایارشا نیز به دلیل این که مادرش دختر کورش بود، دختر مردی که پارسیان آزادی خود را مدیون او می دانستند. داریوش در مورد انتخاب یکی از آن دو تصمیم نمی گرفت؛ اما تصادف سبب شد که در آن هنگام دمارات پسر آریستون، شاه سابق اسپارت، به سر بَرَد ... این فرد شنید که از پسران داریوش و نزاع آن دو چه می گویند، حداقل این چیزی است که نقل می کنند، و پس به سراغ خشایارشا رفت و به او توصیه کرد بر استدلال های خود این را بیفزاید : او، خشایارشا، زمانی زاده شده بود که داریوش سلطنت می کرد و بر پارس حکم می راند، حال آن که آرتوبازانس از شهروندی ساده زاده شده بود ... خشایارشا از استدلالی که دمارات به او القا کرده بود سود برد و داریوش حق به جانب او داد و او را به جانشینی خود برگزید ...»
نه کم و نه بیش، این داستانی است که هرودوت نقل می کند تا موضوع به قدرت رسیدن خشایارشا را در 486 توجیه کند، همان خشایارشایی که در آن هنگام از دوازده سال پیش در بابل نایب السطنه و جانشین ِبرگزیده و بر همه شناخته شده ی شاه بزرگ بود - در نقش برجسته های کاخ داریوش بزرگ که خوشبختانه هنوز باقی است خشایارشا، بزرگ تر از سایر شخصیت های نقش بسته بر سنگ، پشت تخت ایستاده است - باری، این خشایارشا با برادرش که بر سر جانشینی پدرشان داریوش با او رقابت دارد، هنوز در ستیز است. و داریوش مصمم به انتخاب یکی از آن دو به جانشینی خود نمی شود تا آن که یک نفر یونانی می آید و انتخابش را به او القا می کند !

آری، این یکی از داستان های عجیب، نادرست، پوچ و سرشار از نکته های خلاف معمول است که هرودوت نقل می کند و تاریخ نویسان که عادت کرده اند با تلخیص تصورهای هرودوت، بحث درباره ی آن ها یا جا به جایی آن ها، تاریخ پارس هخامنشی را بنویسند و هیچ گاه نیز حاضر نیستند که تن به اعتراف دهند که این تصورها، نادرستی هایی غالبا سر هم شده به منظور بدگویی از پارسیان است، کوشیده اند تا به آن ها ارزش دهند، حال آن که خود هرودوت، آدمی کمتر از آن چه آنان می پندارند، ساده دل است، و به خوبی نشان می دهد که ابدا فریب داستانی را که خودش نقل می کند نمی خورد ! ولی بهتر است خودتان داوری کنید : «پدر تاریخ» که می داند که خشایارشا پسر ارشد داریوش نیست، بر اثر بدجنسی، و به دلیل این که نمی تواند مانع از تقویت داستانی که نقل می کند بشود، از این امر استفاده می کند تا داستانی بسازد که به گفته ی خود او ماجرایش در آستانه ی مرگ داریوش در 486 روی داده است؛ داستانی که در آن، به نحوی که باید، فردی یونانی، محتاط و زیرک، نقش زیبای مشاور حیله گر و موثری را برعهده می گیرد. هرودوت، در مقام نویسنده ی داستان های پر هیجان که در خور آن ها است، داستان خود را با بی قیدی و بدون اعتقاد نقل می کند. حتی اندیشه هایی در آن می گنجاند که به روشنی ثابت می کنند که او علاقه ای ندارد که مسوولیت مطالب نادرستی را که نقل می کند بر عهده بگیرد : این کار را نخستین بار زمانی می کند که به عبارت مربوط به مداخله ی دمارات، عبارت عادی خود، یعنی «حداقل این چیزی است که نقل می کنند» را می افزاید؛ و بار دوم، در پایان روایتش، وقتی که این اعتراف کامل بر زبانش جاری می شود : «ضمنا به عقیده ی من، خشایارشا بدون توسل به این استدلال می توانست قدرت را به ارث ببرد، زیرا مادرش، آتوسا، کاملا مقتدر بود»!
در حقیقت، زمانی که داریوش درگذشت، از دوازده سال پیش - هرودوت هم نمی توانست از این امر بی خبر باشد - خشایارشا فرمانروای بابل، جانشین برگزیده و وارث از پیش تعیین شده ی داریوش بود. به نحوی که از 498، یعنی مدت ها پیش از به اصطلاح «دعوای حرم سرا» که گویا دمارات در آن حرفی داشته که بزند، حال آن که در آن زمان پسر آریستون هنوز در اسپارت حکومت می کرده (و هفت سال دیگر هم حکومت کرد، چون که تبعیدش به بعد از برکناری اش در 491 مربوط می شود).
خشایارشا بر نقش برجسته های تخت جمشید، در باشکوه ترین و با هیبت ترین تصویرهای رسمی داریوش، پشت سر پدرش داریوش دیده می شود که مانند او لباس شاهی بر تن دارد و مانند او یک سر و گردن از حاضران دیگر بالاتر است و وضعی دارد که او را وارث تختی که در پشت آن دیده می شود نشان می دهد. و دلیل این گزینش به قدری روشن است که خود هرودوت نیز باید به آن استناد جوید : خشایارشا پسر آتوسا دختر کورش بود، و نیز پسر بزرگ داریوش، عضو شاخه ی کوچک تر خاندان هخامنشی که بر اثر طغیان بزرگان پارس به دست اندازی مغان بر امپراتوری به شاهی رسید و با آتوسا ازدواج کرد تا به قدرت خود مشروعیت ببخشد، و برای تاج و تخت کورش، می بایست وارثی قانونی داشته باشد؛ خشایارشا، نوه ی دختری بنیانگذار امپراتوری هخامنشی بود. قطعا داریوش بهتر از هر کس بر این نکته واقف بود و منتظر نمانده بود که توصیه ی شاه سابق اسپارت را برای تثبیت انتخاب خود به کار بندد.
هرودوت نیز کاملا از این امر آگاه بود و در یک جمله ی معترضه ی نهایی که تمام روایتش را بی اثر می کند و به بحث خاتمه می بخشد، آشکارا به این امر اذعان کرده است. ولی تاریخ نویسان ِمعتاد به توجیه داستان هایی که هرودوت نقل می کند، حتی نخواسته اند درباره ی شکی که نویسنده ی تواریخ در روایت خود در باب به اصطلاح «دسیسه های حرم» مربوط به جانشینی داریوش راه داده، به ادای توضیح بپردازند. ولی غلط های تاریخی و نادرستی های روایت هرودوت چه اهمیت دارند، تردیدها و خودداری هایش از قبول واقعی بودن رویدادهایی که نقل می کند چه اهمیت دارند : داستانی زیبا بوده است و مشهورترین تاریخ نویسان و کسانی که حتی از یکی از ضد و نقیض گویی ها و غلط های تاریخی ای که هرودوت نقل می کند بی خبر نیستند باز هم آن را چون امری تاریخی، واقعی، غیر قابل بحث، آشکار و مسلم، در کتاب های خود گنجانده اند. مثلا «تاریخ قدیم قوم های شرق کلاسیک» اثر ماسپرو، که به مثابه الگو، چون کتاب آموزشی و منبع بسیاری از تاریخ نویسان معاصر قرار گرفته، آن را (در جلد سوم، صفحه ی 714) به این شکل نقل می کند :
«آیا جانشینی او (داریوش) نزدیک بود طوفان هایی برانگیزد ؟ او چند همسر داشت و از میان آن ها، دختر گوبریاس سه فرزند برایش به دنیا آورده بود : بزرگ ترین آن ها، آرتابازانس ، مدت درازی به مثابه وارث از پیش تعیین شده ی او در نظر گرفته می شد، و شاید هم هنگام لشکرکشی داریوش برای مقابله با سکاها، نیابت سلطنت را نیز او عهده دار بوده. ولی آتوسا، دختر کورش، که در دوران کمبوجیه و گوماتا هم ملکه بود، از این فکر که پسرانش در برابر پسران زنی بیگانه با خاندان هخامنشی سرفرود آورند به غیظ می آمد؛ هنگامی که اوضاع مصر آشفته شد و شاه سالخورده طبق قانون ناگزیر شد جانشینی برگزیند آتوسا او را ملزم کرد که بزرگ ترین پسران او، یعنی خشایارشا، را که در دوران سلطنت داریوش زاده شده بود و خون کورش در رگ هایش جریان داشت، برگزیند. داریوش قانع شد و چون اندکی بعد، مرگش فرا رسید، خشایارشا به تخت نشست ...»
به این ترتیب تاریخ نویسی که کاملا می داند خشایارشا در دوران زندگی پدر نایب السطنه ی بابل و وارث قانونی بوده، باز هم از قصه ی هرودوت پیروی می کند. ولی نویسنده ای که بیش از ماسپرو به ما نزدیک است و با آگاهی های بیشتری که دارد می باید خیلی سرکش تر باشد، در برابر روایت آتنی ِاین رویدادها، رام تر و نفوذپذیرتر می نماید. زیرا اومستد در «تاریخ امپراتوری پارس»، اثری که خود را می قبولاند، پس از نقل بخشی از مطالب سنگ نوشته ی تخت جمشید که خشایارشا در آن اظهار می دارد «داریوش پسران دیگر نیز داشت، ولی به اراده ی اهورامزدا، داریوش، پدرم، مرا در میان همه، پس از خود، از همه بزرگ تر کرد» می نویسد : این کاملا درست است، ولی تمام حقیقت نیست.
This is all perfectly true, but it is not quite all the truth.
و در برابر اظهار خشایارشا که رویدادهای تاریخی آن را تقویت می کنند و نقش برجسته های تخت جمشید موید آن هستند، این امر را قرار می دهد که داریوش از همسر اولش دختر گوبریاس، پسری به نام آرتابازان داشت که یک «سند» بابلی از او همچون «پسر شاه ایلام» از 507، یعنی نزدیک به بیست سال پیش از مرگ داریوش، نام می برد، و آن وقت اومستد می کوشد تا برای قصه ای که هرودوت نقل می کند اما خودش به آن اعتقادی ندارد، ایجاد اعتبار کند. ولی بهتر است به این عبارت نگاه کنید :
«The eldest son of Darius was Artobazanes; he is already recognized (!) as successor by 507 when a Babylonian document mentions the "Kings’son of Elam". Against his succssion, hoewever, might be urged that he had been born while his father was still in private life (!) with no expectation of ever reaching the thorne and that his mother was a commoner (!) an unnamed daughter of Gobryas.
باید تصریح کنم که از زمان کورش تا امروز، زاده شدن از مادری از «طبقه ی پایین» هرگز مانع جانشینی شاهان پارس نشده است.
A younger son , Xerxes (Khshayarsha) had been born to the purple, and his mother was Atossa, daughter of the empire’s founder. In the Orient these are stong arguments, and , when a bitter harem quarrel arose between the partisans of the two candidates for the thorne, there could be no reason for surprise when younger son by the more high-born wife was finally chosen.»
کسی که با تاریخ آشنا باشد می داند که این استدلال ها امروزه هم در اروپا بیشتر دارای وزنه هستند تا در آسیا.
به این ترتیب، چیزی که برای خود هرودوت جز «می گویند» نیست در کتاب های تاریخ معاصر به صفحه ای از تاریخ بدل می شود و در جایی که تاریخ نویس یونانی باز هم جز از نزاع بین پسران داریوش سخن نمی گوید نویسنده ی آمریکایی به خود اجازه می دهد که از مبارزه ی شدید درون حرم یاد کند. و چون کتاب های تاریخ یکدیگر را تکرار می کنند ، این نظریه تایید می شود که وارثان داریوش بر سر تاج و تخت با هم به ستیز پرداخته اند ! :
«Gleich zu Beginn seiner Regierung zeigten sich schon jene Schwchen die schliesslich zum Ende des Achmenidenreiches fدhren sollten, Thronstreit- igkeiten brachen aus...».
و روبر کوئن، ص 162 که از «آشوب های سنتی هر تغییر سلطنت» سخن می گوید.
تاریخ نگاران باز فراموش می کنند که دسیسه های حرم، تیول دربار هخامنشیان نبوده است. از وقتی که دربارها و شاهان وجود دارند جنگ های موسوم به جانشینی که دنیا را به خون کشیده اند، از دسیسه های درباری که در آن زن ها رشته ها را به دست داشته اند، زاده شده اند.
جنگ جهانی آخر جز ادامه ی جنگ جهانی اول نبود، و این یک نیز ادامه ی جنگ فرانسه - آلمان 1871-1870 بود که عامل مستقیم این یک نامزدی شاهزاده ای از خاندان هوهنتسولرن [7]↓ برای تاج و تخت اسپانیا و نیز پولِ فعال امپراتیس اوژنی بود که چون می خواست به جانشینی پسرش تحکیم ببخشد، تصمیم به جنگ را پیش برد و ناپلئون سوم را به اعلام جنگ با آلمان برانگیخت. این کاری بود که از «قلبی سبک» سر می زد.
باید اضافه کنم که «دسیسه های حرم» تنها کارشان برانگیختن جنگ نبوده است، بلکه شهرت های ادبی هم آفریده اند. یکی از نویسندگان شرح حال آناتول فرانس وقتی از مادام دوکایاوه سخن می گوید می تواند بنویسد :
«در حدود 1885 مادام دو کایاوه پنداشت (مردی را که می جوید) در شخص ویکتور بروشار مورخ شکاکان یونانی، یافته است ... این زمانی بود که مادام دو لوان ِرو به پیری نهاده، ژول لومتر جوان را تسخیر کرده بود. مادام کائن دانورس وقت خود را صرف پیروزی بر پل بورژه می کرد، مادام دو پی یربورگ به تسخیر پل اِرویو می پرداخت، مادام لوکنت دو نویی می کوشید گی دوموپاسان را به خود اختصاص دهد ...»
و این ها فقط حلقه هایی درخور غفلتی از رشته های بی آغاز و بی پایان هستند !
پانوشت ها :

هرودوت، کتاب هشتم، بندهای 52 و 54-55. ن.ک. کنت (Kent) ص. 149.
ترجمه ی عبارت کتیبه ی خشایارشا از زبان پارسی باستان :
«وقتی که پدرم از تخت رفت (مُرد) به خواست اهورامزدا به جایگاه پدرم شاه شدم.»
Artobazanes - در متن اصلی هم نام برادر خشایارشا گاه به صورت آرتابازان و گاه به شکل آرتوبازانس آمده است.
ترجمه ی جمله های نقل شده از اومستد :
«پسر بزرگ داریوش آرتوبازانس بود؛ در همان 507 که یک سند بابلی «شاه پور ایلام» را ذکر می کند، او به جانشینی شناخته شده بود. ولی بر ضد جانشینی او می شد دلیل آورد که او در زمانی زاییده شده بود که پدرش هنوز زندگی خصوصی خود را داشت و هرگز انتظار رسیدن به تاج و تخت را نداشت، و نیز مادرش یک زن عادی، یک دختر نام برده نشده ی گوبریاس بود.»
«پسر کوچک تر، خشایارشا، در خانه ی شاه زاییده شده بود، و مادر او اتوسا، دختر بنینگذار شاهنشاهی بود. در شرق، این ها دلیل های سخت و استواری است، و چون میان طرفداران دو نامزد پادشاهی کشمکش سختی در اندرون برخاست، شگفت آور نبود که سرانجام پسر کوچک تر که از مادری از خانواده ی بالاتر بود برگزیده شد.»
اومستد، تاریخ شاهنشاهی هخامنشی، ترجمه ی دکتر محمد مقدم، امیرکبیر، 1372، صفحه ی 290.

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------



ای تبرزن این درخت کهنه تاریخ من است

این وفور ریشه از آیین نیک میهن است

زخم تیشه های تو بردل این خاک نشست

رحم کن آخرتبرزن قلب ایرانم شکست
--------------------------
[فقط كسانی ميتوانند لينكها را مشاهده كنند كه عضو سايت باشند. ]


iran 4 ever آفلاين است  
Digg this Post!Add Post to del.icio.usBookmark Post in TechnoratiTweet this Post!
پاسخ با نقل قول
iran 4 ever ، کاربر روبرو از شما به خاطر پست مفیدتان تشکر کرده است :
قدیمی 21st January 2012   #139

heart break kid

کاربر فعال انجمن تاریخ

 heart break kid آواتار ها

تاریخ عضویت: Oct 2011
محل سکونت: سرزمین کوروش بزرگ پارس
نوشته ها: 1,129
تشکر از دیگران: 1,522
تشکر شده 1,453 بار در 724 پست

 

القاب شاهان هخامنشی

عبارات شاهانه‌ی رسمی و تشریفاتی، چنان كه در بیانیه‌های سلطنتی به درستی گواهی گردیده، دارای گوناگونی و دگرگونی بسیاری در حدود و ابعاد خود است. كامل‌ترین شرح ارائه شده در این زمینه، بندهای یكم تا سوم از سنگ‌نبشته‌ی بیستونِ داریوش بزرگ (DB I.1-3) است: «من داریوش [هستم]، شاه بزرگ، شاه شاهان، شاه در پارس، شاه كشورها، پسر ویشتاسپ، نوه‌ی ارشام، یك هخامنشی». این عبارت دارای چهار جزء و ركن است كه به طور مجزا و جداگانه نیز در نبشته‌های شاهانه به كار رفته و جملگی به طور نمونه‌وار، متضمن عنوان ایرانی غربی xshayathiya [خشایثیه] (پارسی میانه و نو: "شاه") هستند. این اصطلاح به گمان، مشتقی وصفی از اسم معنی نخستین xshay-atha* [خشَی- اثه] (= حكومت، شهریاری) با ریشه‌ی فعل ایرانی xshay* [خشَی] (آریایی: kshai* = "فرمان‌روایی كردن، سلطنت كردن") است. بدین سان، پادشاه به فردی اطلاق گردیده «كه به واسطه‌ی پادشاهی، ممتاز و متشخص است». این لقب (xshayathiya) ممكن است وام‌واژه‌ای از زبان مادی در واژگان پارسی باستان باشد. عنوان صرف xshayathiya چنان به فراوانی دیده و یافته می‌شود كه گویی واژه‌ای مخفف است.
القاب و عنوان‌های شاه معمولاً بزرگ و مفصل است:
1- Xshayathiya vaz(a)rka [خشایثیه وزركه] ="شاه بزرگ" (با صفت -vaz(a)rka، "بزرگ"، یك جزء سنتی دیگر از منشأ مادی)، عنوانی كه در نهایت از میان‌رودان سرچشمه می‌گیرد (بسنجید با: sharru rabu اكدی).
2- Xshayathiya xshayathiyanam [خشایثیه خشایثیانام] ="شاه شاهان" (با ترتیبی وارونه، به پارسی میانه "شاهان‌شاه"، و پارسی نو "شاهنشاه")، عنوانی برگرفته از اورارتوها و نهایتاً، سرچشمه گرفته از میان‌رودان و نمودار ادعای هخامنشیان در جهت مشروع بودن میراث‌بری‌شان از شاهان بابل، آشور، اورارتو، و ماد.
3- Xshayathiya dahyunam [خشایثیه دهیونام] ="شاه كشورها"، شاید واقعی‌ترین و شاخص‌ترین عنوان شاهان هخامنشی كه غالباً بدین تركیب‌ها تغییر یافته است: Xshayathiya dahyunam vispazananam [خشایثیه دهیونام ویسپزنانام] ="شاه كشورهای دربردارنده‌ی همه‌ی قوم‌ها"، و Xshayathiya dahyunam paruzananam [خشایثیه دهیونام پروزنانام] ="شاه كشورهای دربردارنده‌ی قوم‌های بسیار".
4- Xshayathiya ahyaya bumiya (vazarkaya) (duraiy apiy) [خشایثیه اهیایا بومیا وزركایا دورایی اپیی] ="شاه در این زمین (بزرگ) (دور كران)".
در منابع دیگر، سنت بومی (بابلی، مصری، و غیره) بر عبارات تشریفاتی نیز غالب است. برای نمونه، در استوانه‌ی معروف كورش، به كورش، شاه جدید بابل، لقب سنتی بابلی «شاه تمامیت، شاه بزرگ، شاه توانا، شاه بابل، شاه سرزمین سومر و اكد، شاه چهار گوشه‌ی جهان» داده می‌شود. داریوش در متن‌های هیروگلیف نویافته در كاوشگاه شوش، «شاه مصر فرادست و فرودست»، «سرور دو كشور»، «شاه والای زمین»، «فرزند خدای Atum»، «تصویر [خدای] Ra» و مانند آن خوانده می‌شود. این فرمول‌ها، نشان و گواه شناسایی و تصدیق مشروعیت میراث‌بری هخامنشیان در این كشورها هستند. *

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

ملتی که به گذشته ی خود وابسته و دلبسته نباشد به ناچار از صحنه ی روزگار ناپدید خواهد شد."محمد رضا شاه پهلوی"

[فقط كسانی ميتوانند لينكها را مشاهده كنند كه عضو سايت باشند. ]

[فقط كسانی ميتوانند لينكها را مشاهده كنند كه عضو سايت باشند. ]

heart break kid آفلاين است  
Digg this Post!Add Post to del.icio.usBookmark Post in TechnoratiTweet this Post!
پاسخ با نقل قول
قدیمی 18th April 2012   #140

heart break kid

کاربر فعال انجمن تاریخ

 heart break kid آواتار ها

تاریخ عضویت: Oct 2011
محل سکونت: سرزمین کوروش بزرگ پارس
نوشته ها: 1,129
تشکر از دیگران: 1,522
تشکر شده 1,453 بار در 724 پست

 

همه چیز از خشایارشا | شاه امپراطوری ایران

داریوش پسران بسیاری داشت که بزرگترین آنها آرتابرزن بود که از دختر گئوبرو، همسر نخست داریوش بود، ولی خشایارشا را که بزرگترین فرزند آتوسا دختر کورش بود به جانشینی برگزید.
خشایارشا در نبشته ای از تخت جمشید پس از ستایش از اهورامزدا و شناسایی خود، می گوید:" پدر من داریوش بود. پدر داریوش گشتاسپ بود؛ پدر گشتاسپ، آرشام بود. هم گشتاسپ و هم آرشام زنده بودند که پدر من به خواست اهورامزدا شاه شد. هنگامی که داریوش شاه شد کارهای نیک بسیار کرد.
داریوش پسران دیگری داشت، به خواست اهورامزدا مرا مهست آنها نهاد. هنگامی که پدر من داریوش از تخت رفت، من بر گاه(تخت) پدر شاه شدم. هنگامی که من شاه شدم، کارهای نیک بسیار کردم. آنچه پدرم کرد و نیز آن چه من کردم، چیزهای دیگر را من افزودم و آنچه من و پدرم کردیم همه به خواست اهورامزدا بود"
پس از خاکسپاری، تاجگذاری انجام می شد. تنها نوشته ای که ازآیین تاجگذاری برجای مانده نوشته ی پلوتارک درباره ی برتخت نشستن اردشیر دوم است، وی می گویید آیین تاجگذاری از سوی مغان در پاسارگاد انجام می شد که درآن جانشین بایستی جامه ی خود را درآورد و جامه ای را که کورش پیش از شاهی بر تن می کرد بپوشد که با این کار پیوستگی دودمانی گرامی داشته می شد. شاه برای نمایاندن نشستن برتخت باج هایی که به روزگار شاهنشاه پیش بود می بخشید.
خشایارشا در 35 یا 36 سالگی به شاهنشاهی رسید. همسر وی هماچهر(شاید هم هماشهر؛ در نوشته های ایرانی در روزگار کیانیان از زنی به نام همای چهرزاد یادشده) نام داشت که دختر هوتن یکی از یاران داریوش بود. مادر هماچهر خواهر داریوش بود.
خشایارشا در زمستان شورش مصر را سرکوب کرد و برادرش، هخامنش را به جای" فرداد" که چنین برمی آید که در شورش کشته شده باشد به شهربانی مصر گماشت.

خشایارشا در یونان
خشایارشا برای دیدار از کشورهای خوربری شاهنشاهی خود و همچنین برای گوشمالی آتنی ها راهی آسیای کوچک شد. داستان آمدن خشایارشا به آتن را داستان پردازان یونانی برای بزرگ کردن یونان چنان نوشته اند که گویا خشایارشا دست به بسیج بزرگی زده است. واقعیت آن است که خشایارشا که برای بازدید کشورهای شاهنشاهی آمده بود تنها لشکری که همراه خود آورده بود لشکر ده هزار تنی جاویدان بود. خشایارشا در بازدید از کشورهای آسیای کهتر شمار اندکی از سربازان پادگان های این کشورها را با خود همراه کرد تا آنکه هنگامی که به اروپا پاگذاشت شاید ارتش وی به پنجاه هزار تن رسیده باشد که این خود برای گوشمالی آتنی ها بزرگ می نموده است هرچند که ممکن بود کشورهای دیگر یونانی نیز به کمک آتن بشتابند، حال آنکه بیشتر کشورهای یونانی فرمانبرداری خود را از شاه بزرگ اعلام کردند.
پس از گذراندن زمستان در سارد خشایارشا در آغاز سال 79 هخامنشی(480 پیش از میلاد مسیح) به سوی یونان روانه شد. ارتش ایران را نیروی دریایی پشتیبانی می کرد. آتنی ها نیز دارای ناوگانی نیرومند بودند که می توانست با نیروی دریایی ایران به جنگ بپردازد.
خشایارشا بی برخورد با پایداری به سوی آتن در یونان پیش رفت تا به تنگه ترموپیل رسید که درآنجا به جهت تنگی بیش از اندازه، یونانی ها(اسپارتی ها به فرماندهی شاهشان لئونیداس) راه را بر ارتش ایران بستند.
سوران ارتش به شناسایی منطقه پرداخته، میانبری که از پشت تنگه در می آمد را یافتند. پس از آن بسیاری از یونانیان از ترموپیل گریختند و تنها اسپارتیان در تنگه ماندند و همه در جنگ کشته شدند.
پس از گذر از ترموپیل راه آتن به روی ارتش ایران باز شد، هنگامی که خشایار شاه از مقدونیه به آتن درآمد بسیاری از مردم آن، از شهر کوچ کرده بودند گروهی بر این باورند که خشایارشاه در آتن به تلافی آتش سوزی سارد بخشی از شهر را آتش زد.
از این پس سیر روی دادها دارای پیچیدگی بسیاری است چراکه نمی توان حقیقت را از ژرفای نوشته های یونانیان بدست آورد.
آنچه می توان گفت این است که آتنیان که نمی توانستند در خشکی به برابر ارتش ایران درآیند، با نیروی دریایی ایران درنزدیکی سالامین، که از روی تنگی نیروی ایران نمی توانست کشتی های بسیاری را به جنگ درآورد درگیر شدند، چون این برخورد نتیجه ای در برنداشت، تیمیستوکل رهبر آتن به همراه گروهی به نزد خشایارشا رفتند، که در طی آن توانستند که خودمختاری آتن را بدست آورند. خشایار شاه پس از آن به آسیا بازگشت.
تیمستوکل تا پایان شاهنشاهی خشایار شاه رهبر آتن بود ولی پس از آن مردم بر او شوریدند و وی از راه مقدونیه به دربار ایران پناه برد.
دیون خرسوستومس نوشته است( کتاب 11، بند 149) : " خشایار شاه در لشکرکشی به یونان در ترموپیل بر اسپارتیان پیروز گشت و شاه لئونیداس رادر آنجا بکشت. سپس آتن را ویران کرد ...پس از این پیروزیها برای یونانیان باج گذارد و راه اسیا را در پیش گرفت . "
در فهرست سرزمینی نبشته ی دیوها که به زمانی پس از نبرد یونان تعلق دارد، نام یونانی های نزدیک دریا( کوچ نشینان یونانی آسیای کوچک)، یونانی های فرای دریا(یونانی های سرزمین اصلی) و اسکودرا( مقدونیه و تراکیا) آمده است.
نوشته ای از توسیدید یادآور می شود که سرپرستی نیروهای اسپارت و آتن و همگنانشان پس از بازگشت خشایار شاه به آسیا به دست یک کارگزار یونانی به نام پاوسانیاس بود که جامه ی ارتش ایران را می پوشید و زیر دست افسر ایرانی به نام ارتاباذ کار می کرد

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

ملتی که به گذشته ی خود وابسته و دلبسته نباشد به ناچار از صحنه ی روزگار ناپدید خواهد شد."محمد رضا شاه پهلوی"

[فقط كسانی ميتوانند لينكها را مشاهده كنند كه عضو سايت باشند. ]

[فقط كسانی ميتوانند لينكها را مشاهده كنند كه عضو سايت باشند. ]

heart break kid آفلاين است  
Digg this Post!Add Post to del.icio.usBookmark Post in TechnoratiTweet this Post!
پاسخ با نقل قول
پاسخ


کاربران در حال دیدن موضوع: 1 نفر (0 عضو و 1 مهمان)
 
ابزارهای موضوع جستجو در موضوع
جستجو در موضوع:

جستجوی پیشرفته

مجوز های ارسال و ویرایش
شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
شما نمیتوانید فایل پیوست در پست خود ضمیمه کنید
شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید

BB code is فعال
شکلک ها فعال است
کد [IMG] فعال است
کد HTML غیر فعال است
Trackbacks are فعال
Pingbacks are فعال
Refbacks are فعال



پد از بين برنده سـموم بدن كينوكي

مزیت های کینوکی:
پد دفع سموم بدن کینوکی - Kinoki (فیلترینگ بدن انسان ) از بین برنده سموم مضر موجود در خون تهیه شده از سرکه طبیعی گیاه اعجاب آور بامبو



» برای مشاهده توضیحات و تصاویر بیشتر اینجا را کلیک کنید ...
 

روش خرید: برای خرید پس از کلیک روی دکمه زیر و تکمیل فرم سفارش، ابتدا محصول مورد نظر را درب منزل یا محل کار تحویل بگیرید، سپس وجه کالا و هزینه ارسال را به مامور پست بپردازید. جهت مشاهده فرم خرید، روی دکمه زیر کلیک کنید.

قیمت: 16000 تومان

 


Powered by vBulletin Version 3.8.6 & Our Members
Copyright ©2000 - 2012, Jelsoft Enterprises Ltd.
Content Relevant URLs by vBSEO 3.5.2
Host & Support By Kimiahost Co
© Copyright 2005-2010 Gtalk.ir
سایت سرگرمی و تفریحی * ثبت هاستینگ و دامنه * سایت سرگرمی و عکس های جالب * فروشگاه تکچین ، فروشگاه اینترنتی تکچین هدایای جالب و لوکس * ست مروارید عشق * سایت یک در یک ، فال و طالع بینی ، عکس ، مقالات آموزشی، پیامک های جالب *آموزش لاغری در 10 دقیقه *شارژ موبایل با باطری قلمی *بهترین هدیه روز مادر و روز زن *راه های افزایش قد + حرکات جادویی *ساعت LED آدیداس adidas *ساعت بدون عقربه Gucci *دستگاه کپی SMS و شماره تلفن *ست چاقوی میراکل بلید *دماسنج عشق *سایت هدفمند سازی یارانه ها *برچسب ضد اشعه امواج مضر موبایل * ساعت و گردنبند جادویی آرامبخش *پک سفیدکننده دندان اصل Whitelight * کرم موبر باله آ اصل - Balea Cream *هاست ایرانی ، میزبانی ملی *خرید زیور آلات ، بدلیجات ، مروارید *پنل ارسال sms *تبادل لینک با ما - رنک 3 به بالا