شما عضو نیستید, برای دسترسی کامل به سایت لطفا از طریق این لینک ثبت نام نمائید.     close
 

تالارهای گفتمان جی تاک

جدیدترین موضوعات انجمنها دانلود تولبار جی تاک


بازگشت   تالارهای گفتمان جی تاک تاریخ ، فرهنگ و هنر ادبيات نثر
ارسال موضوع جدید  پاسخ
 
لینک مستقیم ابزارهای موضوع جستجو در موضوع
قدیمی 9th September 2011   #21

هليا

مدیر انجمن هنر های نمایشی و مترجم سایت

 هليا آواتار ها

تاریخ عضویت: Jun 2010
محل سکونت: آرمان شهر
نوشته ها: 5,832
تشکر از دیگران: 10,364
تشکر شده 27,296 بار در 9,611 پست

 

به ایمان قسم ، به عشق، به آزادی، به حقیقت به شرف و به خدایی خدا قسم که در قلب آنکس که خانه اش را می خواهد ، زادگاهش را دوست دارد ، و حب وطن فراوان دارد، همیشه نوری هست، همیشه چراغی ، همیشه شعله یی ، آفتابی ، روشنایی بی پایانی....

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------



وقتی که دیگر دلواپس آن نباشیم که در چشم محبوبمان چگونه دیده شویم، معنایش این است که دیگر عاشق نیستیم.
هليا آفلاين است  
Digg this Post!Add Post to del.icio.usBookmark Post in TechnoratiTweet this Post!
پاسخ با نقل قول
3 کاربر از شما به خاطر پست مفیدتان تشکر کرده اند :
قدیمی 11th September 2011   #22

هليا

مدیر انجمن هنر های نمایشی و مترجم سایت

 هليا آواتار ها

تاریخ عضویت: Jun 2010
محل سکونت: آرمان شهر
نوشته ها: 5,832
تشکر از دیگران: 10,364
تشکر شده 27,296 بار در 9,611 پست

 

عشق ، از خودخواهی ها و خود پرستی ها گذشتن است اما ،
این سخن به معنای تبدیل شدن به دیگری نیست.
نادر ابراهیمی

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------



وقتی که دیگر دلواپس آن نباشیم که در چشم محبوبمان چگونه دیده شویم، معنایش این است که دیگر عاشق نیستیم.
هليا آفلاين است  
Digg this Post!Add Post to del.icio.usBookmark Post in TechnoratiTweet this Post!
پاسخ با نقل قول
2 کاربر از شما به خاطر پست مفیدتان تشکر کرده اند :
قدیمی 27th September 2011   #23

هليا

مدیر انجمن هنر های نمایشی و مترجم سایت

 هليا آواتار ها

تاریخ عضویت: Jun 2010
محل سکونت: آرمان شهر
نوشته ها: 5,832
تشکر از دیگران: 10,364
تشکر شده 27,296 بار در 9,611 پست

 

آنچه در ادامه خواهید خواند؛ گفتگوی مرحوم ابراهیمی با هفته‌نامه‌ی مهر است؛ که در اولین شماره‌ی این هفته‌نامه در اردبیهشت 1376 منتشر شده است. گفتگویی که به زعم ما پس
از سالها، هنوز طراوت و تازگی خاصی دارد. طرواتی منبعث از روح بلند آن مرحوم.

آقای ابراهیمی، اخیرا کتاب «مردی در تبعید ابدی» را از شما دیده‌ام. نوشتن داستان از زندگی فیلسوف بزرگی چون ملاصدرا، کار آسانی نباید بوده باشد. به همین جهت، سوال اول من از شما این است که در نوشتن داستان زندگی شخصیتهای دور از دسترس که کمتر می‌توانیم راجع به آنها تخیل کنیم، چه مشکلات خاصی وجود دارد؛ این سؤال را می‌توان تا حد نوشتن داستان و ساختن فیلم از شخصیتهایی چون ائمه و اولیاء الله که امروزه قدری رواج پیدا کرده است، تعمیم داد.

ببینید، با توجه به معنای متداول واژه‌ی «مشکل»، دوست ندارم از این کلمه استفاده کنم. «مشکل» می‌ترساند، اما «تلاش طلب» یا »مبارزطلب» یا این طور کلمات، آدم را برمی‌انگیزند، عقب نمی‌رانند. بله ... آسان نیست، اما شدنی ست، و همین شدنی بودن، لذت و جذابیتی دارد عظیم. به هر حال، راه، همان راه ناهمواری ست که دیگران، پیش از من به کرات پیموده‌اند و در مواردی، بسیار خوب هم پیموده‌اند. بسیار خوبتر از من. این طور کارها، اول اینکه نظام پذیر بودن می‌خواهد و شبه روشنفکران، هرگز قادر به انجام همچو کارهایی نخواهند بود، با چرت‌زدن و ول گشتن و مجالس مهمانی و لطیفه گویی برپا کردن و هزار کار دیگر، جور در نمی‌آید. باید مثل یک سرباز، وظیفه شناس، دقیق و پیوسته درگیر باشی.

قبل از نظام پذیر بودن، طبیعتاً و منطقاً باید به کاری که می‌خواهی بکنی، یعنی به جنگی که می‌خواهی شروع کنی، ایمان داشته باشی. «ایمان»، آن کلید همه قفل گشایی‌ست که بسیاری از ناممکنات را ممکن می‌کند، و شیرین. ایمان که داشتی، نظام‌پذیر هم که بودی، این گاه، دیگر کارت مثل کار هر پژوهشگر ساده‌ای آغاز می‌شود: برنامه‌ریزی برای کار، و تن سپردن به کاری شبانه‌روزی و عاشقانه و دیوانه؛ گردآوری اسناد و مدارک. کتابها، یادداشتها، مقاله‌ها و اطلاعات پراکنده. خواندن و خواندن و سپس به سروقت آدمها رفتن، به سر وقت بزرگترها؛ آنها که قبل از تو در این دریا غوطه خورده‌اند. طلبگی کردن، شیفته و تسلیم، گوش سپردن، پرسیدن، پیله کردن، لجاج، سرسختی، کله شقی، بعد گردآوردن همه‌ی این اسناد، و یادداشتها. برگه‌نویسی کردن، منظم کردن، سامان دادن و آن‌گاه به «ساختمان اثر» اندیشیدن. این، خردکننده‌ترین مرحله است. اگر همه چیز داشته باشی اما به یک ساختمان مطلوب آرمانی نرسی، باید چیزی مانند بسیاری چیزها به بازار بفرستی: کهنه، مندرس، مصرفی، چرک.

کار روی ساختمان، اولین مرحله از مراحل خلاقیت است. شخصیت را می‌شناسی؛ با او همدم و همراهی؛ حوادث را می‌دانی؛ ماجراها را لمس کرده‌ای؛ اما همه‌ی اینها، بدون یک استخوان‌بندی درست و استوار، به هیچ دردی جز باطل کردن کاغذ نمی‌خورند. وقتی ساختمان را یافتی؛ یعنی به «شکل» ساختمانت دست یافتی، چه باقی می ماند؟ تمرکز. مسلماً تو در طول این راه، زبان را یافته‌ای. می‌دانی که باید زبانت، کمی نزدیک به زبان صفویه باشد، کمی نزدیک به زبان امروز، و کمی نزدیک به زبان شخصیت اصلی: ملا + صفویه + من = زبان مورد نظر.

بدیهی‌ست که گیر محتوایی و فلسفی پیدا نمی‌کنی، مگر اینکه مثل من، با فرهنگ ملاصدرا، با فلسفه‌ی او، با زبان او، با نگره‌های او غریبه بوده باشی. در این زمینه هم بزرگان و علما، هر یک به سهم خویش، کمکت می‌کنند. همان بحث پیله کردن است.
اینجا دیگر باید از جان مایه بگذاری؛ از روح؛ از عاطفه، اینجا دیگر باید قطره قطره بچکی؛ قطره قطره. باید مذاب شوی ـ نرم نرمک. باید از هر جا که خون زنده سالم می‌تواند بچکد، خون بخواهی، تیغ بزنی و خون بخواهی... دیگر، به نظرم، تمام است. یک روز، با یک شب، خسته، دره کوفته، متلاشی، له، در آستانه‌ی جنون، قلم را زمین می‌گذاری، اگر فضا باز باشد، می‌توانی فریاد بکشی که «تمام شد» ... و اگر بسته باشد، می‌توانی بی‌صدا، زار زار گریه کنی. این نوع گریستن است که نه از شادی‌ست، نه از غم.

خب... به همین ترتیب، هر کاری شدنی است ـ اگر اسبابش را فراهم کنی؛ همه کاری. نوشتن زندگی آسمان هم شدنی‌ست، ائمه هم، فلاسفه هم، شاعران و خالقان بزرگ هم؛ زندگی ساده‌ی یک کارگر ساده، که سرشار از طهارت و عظمت است هم. فقط باید اصول را بپذیری و تن بسپاری؛ تن سپردن و عاشقانه رفتن. به کجا می‌خواهی بروی؟ قطعاً اگر زنده بمانی، خواهی رفت.

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------



وقتی که دیگر دلواپس آن نباشیم که در چشم محبوبمان چگونه دیده شویم، معنایش این است که دیگر عاشق نیستیم.
هليا آفلاين است  
Digg this Post!Add Post to del.icio.usBookmark Post in TechnoratiTweet this Post!
پاسخ با نقل قول
هليا ، کاربر روبرو از شما به خاطر پست مفیدتان تشکر کرده است :
قدیمی 28th September 2011   #24

هليا

مدیر انجمن هنر های نمایشی و مترجم سایت

 هليا آواتار ها

تاریخ عضویت: Jun 2010
محل سکونت: آرمان شهر
نوشته ها: 5,832
تشکر از دیگران: 10,364
تشکر شده 27,296 بار در 9,611 پست

 

در پی هم بودن ،گهگاه ، لذتی دارد بیش از کنار هم بودن!

یک عاشقانه آرام

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------



وقتی که دیگر دلواپس آن نباشیم که در چشم محبوبمان چگونه دیده شویم، معنایش این است که دیگر عاشق نیستیم.
هليا آفلاين است  
Digg this Post!Add Post to del.icio.usBookmark Post in TechnoratiTweet this Post!
پاسخ با نقل قول
قدیمی 28th September 2011   #25

هليا

مدیر انجمن هنر های نمایشی و مترجم سایت

 هليا آواتار ها

تاریخ عضویت: Jun 2010
محل سکونت: آرمان شهر
نوشته ها: 5,832
تشکر از دیگران: 10,364
تشکر شده 27,296 بار در 9,611 پست

 

هلیا سپر باش میان من و دنیا
که دنیا در تو تجلی خواهد کرد.
بر من ببند چون سدی عظیم
که در سایه تو من دریاچه ای نخواهم بود، آسمان دائم اردیبهشت خواهم بود.
هلیا! حدیث غریب دوست داشتن را اینک از زبان کسی بشنو که به صداقت صدای باران بر سفال ها سخن می گوید.
و با این وجود، حالی روانه تحقیر کلام خواهم شد- که مرا نمی گوید.

و بس- که به سرود نام تو بیندیشم و در انتظار قدم های تو بر برگ های خشک پاییز بنشینم.

هلیا
هلیا
هلیا

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------



وقتی که دیگر دلواپس آن نباشیم که در چشم محبوبمان چگونه دیده شویم، معنایش این است که دیگر عاشق نیستیم.
هليا آفلاين است  
Digg this Post!Add Post to del.icio.usBookmark Post in TechnoratiTweet this Post!
پاسخ با نقل قول
قدیمی 4th January 2012   #26

MehraneH

مدیر بخش آرایشی و بهداشتی و طنز

 MehraneH آواتار ها

تاریخ عضویت: Sep 2010
محل سکونت: ...تو رویاهام...
نوشته ها: 4,993
تشکر از دیگران: 2,940
تشکر شده 15,830 بار در 4,777 پست

حالت
Artistic

 

بیشرمانه زیستن

ازمرحوم نادر ابراهیمی چند کتاب خوانده ام.
چند خط زیر را که از کتاب ابوالمشاغل او انتخاب کرده ام به نظرم یکی از بهترینِ نوشته های اوست.


روزی، در مجلس ختمی، مرد متین و موقری که در کنارم نشسته بود و قطره اشکی هم در چشم داشت، آهسته به من گفت: آیا آن مرحوم را از نزدیک می شناختید؟

گفتم: خیر قربان! خویشِ دور بنده بوده و به اصرار خانواده آمده ام، تا متقابلا، در روز ختم من، خویشان خویش، به اصرار خانواده بیایند.
حرفم را نشنید، چرا که می خواست حرفش را بزند. پس گفت: بله... خدا رحمتش کند! چه خوب آمد و چه خوب رفت. آزارش به یک مورچه هم نرسید. زخمی هم به هیچکس نزد. حرف تندی هم به هیچکس نگفت. اسباب رنجش خاطر هیچکس را فراهم نیاورد. هیچکس از او هیچ گله و شکایتی نداشت. دوست و دشمن از او راضی بودند و به او احترام می گذاشتند... حقیقتا چه خوب آمد و چه خوب رفت...

گفتم: این، به راستی که بیشرمانه زیستن است و بیشرمانه مردن.
با این صفات خالی از صفت که جنابعالی برای ایشان بر شمردید، نمی آمد و نمی رفت خیلی آسوده تر بود، چرا که هفتاد سال به ناحق و به حرام، نان کسانی را خورد که به خاطر حقیقت می جنگند و زخم می زنند و می سوزانند و می سوزند و می رنجانند و رنج می کشند... و این بیچاره ها که با دشمن، دشمنی می کنند و با دوست دوستی، دائما گرسنه اند و تشنه، چرا که آب و نان شان را همین کسانی خورده اند و می خورند که زندگی را "بیشرمانه مردن" تعریف می کنند.

آخر آدمی که در طول هفتاد سال عمر، آزارش به یک مدیر کلّ دزد منحرف، به آدم بدکار هرزه، به یک چاقو کش باج بگیر محله هم نرسیده، چه جور جانوری است؟ آدمی که در طول هفتاد سال، حتی یک شکنجه گر را از خود نرنجانده و توی گوش یک خبرچین خودفروش نزده است، با چنگ و دندان به جنگ یک رباخوار کلاه بردار نرفته، پسِ گردن یک گران فروش متقلب نزده، و تفی بزرگ به صورت یک سیاستمدار خودباخته ی وابسته به اجنبی نینداخته، با کدام تعریفِ آدمیت و انسانیت تطبیق می کندو به چه درد این دنیا می خورد؟
آقا ی محترم!ما نیامده ایم که بود و نبودمان هیچ تاثیری بر جامعه بر تاریخ، بر زندگی و بر آینده نداشته باشد. ما آمده ایم که با دشمنان آزادی دشمنی کنیم و برنجانیم شان، و همدوش مردان با ایمان تفنگ برداریم و سنگر بسازیم، و همپای آدمهای عاشق، به خاطر اصالت و صداقت عشق بجنگیم.

ما آمده ایم که با حضورمان، جهان را دگرگون کنیم، نیامده ایم تا پس از مرگمان بگویند: از کرم خاکی هم بی آزارتر بود و از گاو مظلومتر، ما باید وجودمان و نفس کشیدنمان، و راه رفتنمان، و نگاه کردنمان،و لبخند زدنمان هم مانند تیغ به چشم و گلوی بدکاران و ستمگران برود...

ما نیامده ایم فقط به خاطر آنکه همچون گوسفندی زندگی کرده باشیم که پس از مرگمان، گرگ و چوپان و سگ گله، هر سه ستایشمان کنند...

گمان می کنم که آن آقا خیلی وقت بود که از کنارم رفته بود، و شاید من هم، فقط در دل خویش سخن می گفتم تا مبادا یکی از خویشاوندان خوب را چنان برنجانم که در مجلس ختمم حضور به هم نرساند

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------



تـــو ، چـه می فهمی ! حــال و روز کسی را که، دیگر هــــیـــــچ نگاهی دلــش را نمی لرزانـد ...!
MehraneH آفلاين است  
Digg this Post!Add Post to del.icio.usBookmark Post in TechnoratiTweet this Post!
پاسخ با نقل قول
2 کاربر از شما به خاطر پست مفیدتان تشکر کرده اند :
قدیمی 4th January 2012   #27

nasirim

کاربر سايت

 nasirim آواتار ها

تاریخ عضویت: Dec 2011
محل سکونت: تهران
نوشته ها: 43
تشکر از دیگران: 66
تشکر شده 135 بار در 43 پست

حالت
Spaced

 

یکی ازبهترین شعرهایی بودکه تاحالاخوندم (انتهای نوشتت)
ممنون

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

کارمانیست شناسایی رازگل سرخ

nasirim آفلاين است  
Digg this Post!Add Post to del.icio.usBookmark Post in TechnoratiTweet this Post!
پاسخ با نقل قول
nasirim ، کاربر روبرو از شما به خاطر پست مفیدتان تشکر کرده است :
قدیمی 30th January 2012   #28

هليا

مدیر انجمن هنر های نمایشی و مترجم سایت

 هليا آواتار ها

تاریخ عضویت: Jun 2010
محل سکونت: آرمان شهر
نوشته ها: 5,832
تشکر از دیگران: 10,364
تشکر شده 27,296 بار در 9,611 پست

 


میان بیگانگی و یگانگی هزار خانه است . ان کس که غریب نیست شاید دوست نباشد
(نادر ابراهیمی - باز دیگر شهری که دوست میذاشتم)

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------



وقتی که دیگر دلواپس آن نباشیم که در چشم محبوبمان چگونه دیده شویم، معنایش این است که دیگر عاشق نیستیم.
هليا آفلاين است  
Digg this Post!Add Post to del.icio.usBookmark Post in TechnoratiTweet this Post!
پاسخ با نقل قول
پاسخ


کاربران در حال دیدن موضوع: 1 نفر (0 عضو و 1 مهمان)
 
ابزارهای موضوع جستجو در موضوع
جستجو در موضوع:

جستجوی پیشرفته

مجوز های ارسال و ویرایش
شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
شما نمیتوانید فایل پیوست در پست خود ضمیمه کنید
شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید

BB code is فعال
شکلک ها فعال است
کد [IMG] فعال است
کد HTML غیر فعال است
Trackbacks are فعال
Pingbacks are فعال
Refbacks are فعال



پد از بين برنده سـموم بدن كينوكي

مزیت های کینوکی:
پد دفع سموم بدن کینوکی - Kinoki (فیلترینگ بدن انسان ) از بین برنده سموم مضر موجود در خون تهیه شده از سرکه طبیعی گیاه اعجاب آور بامبو



» برای مشاهده توضیحات و تصاویر بیشتر اینجا را کلیک کنید ...
 

روش خرید: برای خرید پس از کلیک روی دکمه زیر و تکمیل فرم سفارش، ابتدا محصول مورد نظر را درب منزل یا محل کار تحویل بگیرید، سپس وجه کالا و هزینه ارسال را به مامور پست بپردازید. جهت مشاهده فرم خرید، روی دکمه زیر کلیک کنید.

قیمت: 16000 تومان

 


Powered by vBulletin Version 3.8.6 & Our Members
Copyright ©2000 - 2012, Jelsoft Enterprises Ltd.
Content Relevant URLs by vBSEO 3.5.2
Host & Support By Kimiahost Co
© Copyright 2005-2010 Gtalk.ir
سایت سرگرمی و تفریحی * ثبت هاستینگ و دامنه * سایت سرگرمی و عکس های جالب * فروشگاه تکچین ، فروشگاه اینترنتی تکچین هدایای جالب و لوکس * ست مروارید عشق * سایت یک در یک ، فال و طالع بینی ، عکس ، مقالات آموزشی، پیامک های جالب *آموزش لاغری در 10 دقیقه *شارژ موبایل با باطری قلمی *بهترین هدیه روز مادر و روز زن *راه های افزایش قد + حرکات جادویی *ساعت LED آدیداس adidas *ساعت بدون عقربه Gucci *دستگاه کپی SMS و شماره تلفن *ست چاقوی میراکل بلید *دماسنج عشق *سایت هدفمند سازی یارانه ها *برچسب ضد اشعه امواج مضر موبایل * ساعت و گردنبند جادویی آرامبخش *پک سفیدکننده دندان اصل Whitelight * کرم موبر باله آ اصل - Balea Cream *هاست ایرانی ، میزبانی ملی *خرید زیور آلات ، بدلیجات ، مروارید *پنل ارسال sms *تبادل لینک با ما - رنک 3 به بالا