26th August 2011
#11
تاریخ عضویت: Jun 2011
محل سکونت: لابه لای آدم ها...!!
نوشته ها: 5,556
تشکر از دیگران: 20,749
تشکر شده 17,939 بار در 6,212 پست
حالت
ائتلاف: همایه
ابتدا: نخست
ابتداییترین: سادهترین
ابتلاء: دچاری
ابتکار: نوآوری
ابدیت: همیشگی
ابن سینا: پور سینا
اتباع: شهروندان
اتحاد: همبستگی
اتفاق افتاد: رخ داد
اتفاق افتادن: رخ دادن
اتفاقات: رویدادها
اتوماتیک: خودکار
اتومبیل: خودرو
اجتناب: دوری
اجتنابناپذیر: پیشگیریناپذیر
اجرت: دستمزد
اجناس: کالاها
اجیر: مزدور
احترام: ارج
احتمالا: شاید، چه بسا
احتیاج: نیاز
احتیاط: پروا
احدی: هیچکسی
احسان: نکویی
احسنت، براوو یا باریکلا: آفرین
احضار کردن: فراخواندن
دعوت کردن: فراخواندن
احیانا: شاید
اخاذی: زورگیری
اخبار: تازهها
اختراع: نوآوری
اختلاط: درهمی
اختناق: خفگی، فشار، تنگنا
اخذ: دریافت
اخطار: هشدار
اخلاف: جانشینان
اخوت: برادری
اخوی: برادر
اخيرالتأسيس: نوبنیاد، نوساز
اخیرا: به تازگی
ادوار: دورهها
اذان: بانگ نماز
اذیت: آزار
ارائه طریق کردن: پیشنهاد کردن
ارائه کرد: رو کرد
اراضی: زمینها
ارامنه: ارمنیان
اربعین: چله
ارتجاع: واپسگرایی
ارتعاش: لرزش
ارتفاع: بلندی
ارزاق: خواروبار
ارسال کردن: فرستادن
ارشد: بزرگتر
ارفاق: آسانگیری
ارکان: پایهها
ارکستر: همنوازی
اریکه: تخت
اریکهی فرمانروایی: تختِ فرمانروایی
از اوایل: از آغاز
از این جهت: از این رو
از این طریق: از این روش
از این قبیل: از این دست
از این نظر: از این رو
از آن جمله: از آن میان
از آن روز به بعد: پس از آن روز
از بین بردن: از میان بردن
از جانب: از سوی
از جمله: از دسته، از آنگونه
از حیث: از دید
از طرف دیگر: از سوی دیگر
از طریق: از راه
از قدیم: از دیر باز
ازدواج: زناشویی
اساس: بنیاد
اساسنامه: بنیادنامه
اساسی: بنیادی، بنیادین
اسبق: پیشین
اسپری: افشانه
استبداد: تکسالاری، خوکامگی
استحصال: برداشت
استحضار: آگاهی
استحقاق: شایستگی، سزاواری
استحمام: خودشویی
استحکامات: سنگربندیها
استدعا میکنم: خواهش میکنم، درخواست میکنم
استراتژی: راهبرد
استراتژیک: راهبردی
استراحت کردن: آسودن، درازکشیدن
استراق سمع: شنود
استرداد: واپسداد
استشمام: بو کردن، بوییدن
استشهاد: گواهی
استعفا: کنارهگیری
استعمال: کاربرد
استفاده از: به کارگیری
استفاده: کاربرد
استقامت: پایداری
استقبال: پیشباز
استقرار: برپایی
استقلال: خودسالاری
استمرار: ادامه، پیوستگی
استناد: گواهمندی
استنباط: برداشت
استهزاء: ریشخند
استهلاک: فرسایش
استیجاری: کرایهای
استیضاح: بازخواست
استیلاء: چیرگی
اسرار: رازها
اسراف: ریختوپاش
اسطوره: افسانه
اسقاطی: ناکارآمد
اسلاف: یشینیان، گذشتگان
اسلحه: جنگافزار
اسم: نام
اسهال: شکمروش
اسکله: بارانداز
اسیر: برده، دستگیر
اشاعه: گسترش
اشتباها: ندانسته
اشتغال: کارگماری
اشرار: آشوبگران
اشراف: بزرگان، بزرگواران
اشعار: سرودهها
اشکال: خرده
اصحاب: یاران
اصرار: پافشاری
اصطلاحات: واژگان
اصطکاک: سایش
اصفهان: اسپهان، اسپاهان
اصل: ریشه، بن، بیخ
اصولی: بنیادی، بنیادین
اصیل: ریشهدار
اضافه کردن: افزودن
اضطراب: پریشانی
اضمحلال: نابودی
اطاعت: پیروی، فرمانبرداری
اطاعت میشود: به روی چشم
اطاق: اتاق
اطراف: گوشهها، کنارهها
اطرافیان: خویشان، نزدیکان
اطریش: اتریش
اطلاع: آگاهی
اطلاع ثانوی: آگهی پس از این
اطلاعات: دادهها
اظهار داشت: بازگو کرد
اظهار نظر: بازگویی دیدگاه
اعتبارنامه: استوارنامه
اعتدال: میانهروی
اعتقادات: باورها
اعتماد به نفس: خودباوری
اعتماد متقابل: همباوری
اعجاب انگیز: شگفتانگیز
اعدام کردن: سر به نیست کردن
اعراب (عربها): تازیان
اعزام: گسیل
اعلام کردن: آگاه کردن
اعلان: آگهی
اعیاد: جشنها
اغتشاش: آشفتگی
اغلب: بیشتر
افتتاح: گشایش
افتخار: سربلندی
افتضاح: رسوایی
افراد: کسان
افرادی که: کسانی که
افراط: فراخروی
افسوس: دریغا
افقی: ستانی
اقامت: ماندن
اقبال: بخت
اقتباس از ...: برگرفته از ...
اقدام نمودن: دست زدن
اقصی نقاط جهان: سرتاسر جهان
اقصی نقاط دنیا: سرتاسر جهان
اقصی نقاط کشور: سرتاسر کشور
اقلام: نمونهها
اقلیت: کمتری
الان: اکنون
البسه: پوشاک
الحاق: پیوست
الی یا لغایت: تا
اما: ولی
امام: پیشوا
امام جماعت: پیشنماز
امتحان: آزمون
امتحان کردن: آزمودن، آزمایش کردن
امتداد: راستا
امتناع: خودداری، پرهیز
امتناع کردن: خودداری کردن
امثال: همانند
امداد: یاری رسانی
امدادگر: یاری رسان
امر: فرمایش
امرار معاش: گذران زندگی
امرتان چیست؟: فرمایشتان چیست؟
امریه: فرماننامه
امکانپذیر: شدنی
انبیاء: پیامبران، پیغمبران
انتخاب: گزینش
انتخابات: گزیدمان
انتصاب: گماشتن، گمایش
انتظار: چشمداشت
انتظار داشتن: چشمداشتن
انتظار می رود: پیشبینی میشود
انتقاد کردن: خردهگیری، خرده گرفتن
انتقام: کینخواهی
انجماد: یخ زدن، فسردن
انحاء: روشها
انحراف: لغزش
انحرافات: کژیها
انزوا: گوشهگیری
انسجام: هماهنگی
انشاء الله: به امید خدا
انصراف دادن: کناره گرفتن
انعطاف: نرمش
انعقاد خون: لختگی خون
انعکاس: بازتاب
انفجار: پکیدن، پکش
انفرادی: تنهایی
انفصال: جدایی
انهار: رودها
انهدام: نابودی
انواع: گونهها
اهالی بوشهر: مردمان بوشهر
اهتمام: کوشش
اهدا کردن: پیشکش کردن
اواسط: میانهها
اوباش: ناکس
اول: نخست
اولا: نخست
اولاد: فرزندان
اولویت: نخستینگی
اولین: نخستین
اکاذیب: دروغها
اکتفاء: بسنده
اکتفاء کردن: بسنده کردن
اکثر قریب اتفاق: بیشتر
اکثرا: بیشتر
اکثریت: بیشتری
ایابوذهاب: رفتوآمد
ایالت: استان، فرمانروایی
ایام: روزها
ایجاد اشتغال: کارآفرینی
ایجاد: برپایی
ایجاد شده: برپاشده
ایجاد کردن: پدید آوردن
ایدهآل: آرمانی
ایدهآلیست: آرمانگرا
ایدهآلیسم: آرمانگرایی
ایرانیالاصل: ایرانیتبار
ایرانیت: ایرانیگری
ایمان: باور، باورداشت
این طور: این گونه
ایندکس: نمایه
آباژور: نورتاب
آخرالامر: سرانجام
آخر: پایان
آخرت: رستاخیز
آخرین: واپسین
آرشیو: بایگانی
آزمایشات: آزمایشها
آس: تکخال
آسانسور: بالابر
آل بویه: خاندان بویه
آلت قتاله: کُشتافزار
آن را باطل کردم: آن را تباه کردم
آنطور: آن گونه
آنوقت: آن گاه
با اصل و نسب: با ریشه
با تشکر: با سپاس
با تقوی: پرهیزگار
با تمام: با همه
با عقاید مختلف: با باورهای گوناگون
با قابلیت: با توانایی
با لیاقتی: شایستگی
باجناق: همریش
بارز: آشکار، پدیدار
باطل: نادرست، تباه
باطنی: درونی
باعث: مایه
باعث عبرت دیگران: مایهی پند دیگران
باقیمانده: مانده
بالاجبار: به ناچار
بالاخره: سرانجام
بالاخص: بهویژه
بالعکس: وارون
بالقوه: نهفته، خفته
بالکن: ایوان
باکِره: دوشیزه
بحبحه: هنگامه
بحث و تبادل نظر: گفتمان
بحر خزر: دریای مازندران
بحران: چالش
بخیل: چشم تنگ
بد جنس: بد نهاد
بدعت: نوآوری
بدن: تن
بدو: آغاز
بدون شک: بی گمان
بدون فوت وقت: بی درنگ
بدیل: همتا
بدین طریق: بدین روش
بذر پاشیدن: تخم پاشیدن
بذله گو: شوخ
بر اساس: بر پایه
بر عهده: بر دوش
بر مبنای: بر پایه
براق: درخشان
برای مثال: برای نمونه
برخی مواقع: گاهی
برعکس: وارونه
برقرار: پایدار، استوار، برپا
برودت: سرما
برودتی: سرمایشی
برکه: آبگیر
بزاق: آب دهن
بسط دادن: باز کردن : اندکی سخن را باز کنید
بسط: گسترش
بسمه تعالی: به نام خدا
بسهولت: به آسانی
بشارت دادن: مژده دادن
بشاش: خندان
بشر: آدمی
بصیرت: بینش
بعد: پس
بعدها: در آینده
بعضا: گاهی
بعضی اوقات: هر از چند گاهی
بعضی: برخی
بعضی مواقع: گاهی
بعضی وقتها: گاهی
بعید: دور
بلاتکلیف: بیبرنامه
بلاتکلیفی: بیبرنامگی
بلاغت: شیوایی
بلافاصله: بیدرنگ
بنیان: بنیاد
بنیانگذار: بنیادگذار
به اتفاق: همراه
به احتمال زیاد: به گمان بسیار
به این ترتیب: بدین سان
به تدریج: کم کم
به تفصیل: به گستردگی
----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
انقدر محال شده اي ...
كه ديگر آرزويت نميكنم!
26th August 2011
#12
تاریخ عضویت: Jun 2011
محل سکونت: لابه لای آدم ها...!!
نوشته ها: 5,556
تشکر از دیگران: 20,749
تشکر شده 17,939 بار در 6,212 پست
حالت
به حق: به سزا
به خصوص: به ویژه
به زعم: بهباور
به سرعت: باشتاب
به طور قطع: بیگمان
به ظن من: به گمان من
به عبارتی: به گفتهای
به علاوه: افزون بر آن
به غیر از اینکه: جدا از این که
به قول: به گفته
به لحاظ: از دید
به مثابه: به مانند
به منظور: برای
به موازات: همراستا
به نحو: به گونه
به نحوی: به گونهای
به هر حال: به هر روی
به هر صورت: به هر روی
به همین خاطر: از این رو
به همین دلیل: از این روی
به هیچ عنوان: به هیچ روی
به واقع: به راستی
به وجود آوردن: پدید آوردن
به وجود آورنده: پدیدآورنده
به وسیله: بدست
به وضوح: به روشنی
به وفور: فراوان
به وقوع پیوست: رخداد
به کرات: بارها
بهت: گیجی
بوران: برفباد
بولتن: گزارشنامه
بوکس: مشتزنی
بکر: دستنخورده
بی احتیاط: بیپروا
بی احساس: سنگدل
بی اصل: بی ریشه
بی اصل و نسب: بی ریشه
بی اعتبار: بی ارزش
بی اعتقاد: ناباور
بی اعتقادی: ناباوری
بی اعتنا: رویگردان
بی اعتنایی: رویگردانی
بی انتها: بیپایان
بی انضباطی: نا به سامانی
بی بدیل: بیهمتا
بی بضاعت: تهیدست
بی تامل: بیدرنگ
بی تدبیر: نابخرد
بی تدبیری: نابخردی
بی ترتیب: درهم
بی تردید: بیگمان
بی تردید: بیگمان
بی توجه: بیپروا
بی جرات: بزدل
بی جواب: بیپاسخ
بی حد و حصر: بیاندازه
بی حساب: بیشمار
بی حواس: پریشان
بی حوصلگی: بیتابی
بی حوصله: بیتاب
بی خبر: سرزده، ناآگاه
بی خبر: ناآگاه
بی خبری: ناآگاهی
بی رحم: سنگدل
بی رقیب: بیمانند
بی روح: بیجان
بی سلیقگی: بدپسندی
بی سلیقه: بدپسند
بی شباهت: ناهمانند
بی شعور: نادان
بی شک: بیگمان
بی صبر: ناشکیبا
بی صبری: ناشکیبایی
بی عدالتی: بیدادگری
بی فایده: بیهوده
بی قرار: بیتاب
بی قراری: بیتابی
بی لیاقتی: ناشایستگی
بی نظمی: نا به سامانی
بی نظیر: بیهمتا، بیمانند
بی کفایتی: ناشایستگی
بیان کردن: بازگو کردن
بیش از حد: بیش از اندازه
بیعانه: پیشپرداخت
بین المللی: جهانی، فرامرزی
بین النهرین: میانرودان
بین: میان
بینهایت: بیکران
بیوگرافی: زندگینامه، سرگذشت
پاراگراف: بند
پارتیشن: دیوارک
پارکینگ: خودروگاه
پاساژ (فرانسوی): تیمچه
پاسپورت: گذرنامه
پانسمان: زخمبندی
پاورقی: زیرنویس
پر تعداد: پرشمار
پرتحمل: پرتاب
پرتعداد: پرشمار
پرثمر: پربار
پرنس: شاهزاده
پرنسس: شاهدخت
پروژکتور: نورافکن
پروسه: فرآیند
پستچی: نامهرسان
پلیس: شهربانی
پمپ: مکنده
پیششرط: پیشنیاز
تا به حال: تاکنون
تا حالا: تاکنون
تا حدودی: تا اندازهای
تا حدی: تا اندازهای
تابعیت ایران: شهروندی ایران
تاثرآور: دلخراش
تاثیر: کارایی
تاثیرگذار: کارساز
تاجر: بازرگان
تاخیر: دیرکرد
تارک دنیا: جهانرها
تاسف بار: اندوهبار
تاسف: افسوس
تاسیس: راهاندازی
تاسیس کردن: پایه گزاری کردن
تالم: اندوه
تامل: درنگ
تاکید: پافشاری
تاکید کرد: پافشاری کرد
تألیف شده: نوشته شده
تبادل نظر: گفتگو، گفتمان
تبحر: چیرگی
تبریزی الاصل: تبریزی تبار
تبریک: شادباش، شاباش
تبسم: لبخند
تبعات: پیامدها
تبعه ایران: شهروند ایران
تبعیت: پیروی
تبعیت کردن: پیروی کردن
تجار: بازرگانان
تجارت: بازرگانی
تجاری: بازرگانی
تجانس: همگنی
تجاوز: دست درازی
تجدید نظر: بازنگری
تجربه کردن: آزمودن
تجزیه طلب: جداییخواه
تجزیه و تحلیل: موشکافی
تجمع: گردهمایی
تجمع کنندگان: گردآمدگان
تجهیزات: ساز و برگ
تحت اللفظی: واژه به واژه
تحت فشار: زیر فشار
تحت لوای: زیر درفش
تحتانی: زیرین
تحرک: جنبش
تحریک کننده: برانگیزاننده
تحسین برانگیز: آفرینانگیز
تحصن: بست
تحصن کردن: بست نشستن
تحصنگاه: بستگاه
تحقیر: خوارداشت
تحقیق: پژوهش
تحقیقاتی: پژوهشی
تحمل: بردباری
تحمل نمی کند: برنمی تابد
تحمل کرد: تاب آورد
تحول: دگرگونی
تحولات: دگرگونیها
تخریب: ویرانی
تخصص داشتن: سررشته داشتن، کاردان بودن
تخطی: لغزش
تخلیه: تهیسازی
تخمین: برآورد
تخیل: پنداشت، پندار
تداوم: ادامه
تدبیر: راهکار
تدریجا: کمکم
تدوین: گردآوری
تذکر: یادآوری، گوشزد
تراس: ایوان
ترافیک: شدامد
تربیت: پرورش
تربیت کردن: پرورش دادن
ترجمه: برگردان
تردد: آمدوشد
تردید: دودلی، گمان
ترشح: تراوش
ترغیب کند: وادارد
ترقی: پیشرفت
ترمینال: پایانه
ترویج: گسترش
تسامح: رواداری
تساوی: برابری
تسبیح: دستگرد
تست: آزمایش
تسطیح: هموارسازی
تسلسل: زنجیرواری
تسلط: چیرگی
تسلیحاتی: جنگ افزاری
تسکین: آرامش
تشریح: کالبدشناسی
تشریفات: آیینها
تشویق: دلگرمی
تشکر: سپاسگزاری
تصادف: برخورد
تصادم: برخورد
تصحیح کردن: درست کردن
تصدیق (رانندگی): گواهینامه (رانندگی)
تصفیه: پالایش
تصور: انگاشت، انگار
تصور کردن: گمان کردن، پنداشتن
تضاهرات: راهپیمایی
تظاهر: خودنمایی
تعادل: ترازمندی
تعجب: شگفتی
تعجب آور: شگفتی آور
تعجیل: شتاب کردن
تعداد: شمار
تعداد محدودی: شمار اندکی
تعدادی: شماری، چندی
تعرض: درازدستی
تعقیب: پیگیری، دنبال
تعلق خاطر: وابستگی
تعلیم: آموزش
تعهدنامه: پیمان نامه
تعویض: جایگزینی،جای
تغییر کرد: دگرگون شد
تغییرات: دگرگونیها
تفتیش: بازجویی
تفحص: پیکاوی
تفحص: پیکاوی
تفرجگاه: گردشگاه
تفریق: کاهش
تفنگچی: تفنگدار
تفویض: سپردن
تفکیک: جداسازی
تقاضا: درخواست
تقاطع: برشگاه
تقبل کردن: پذیرا شدن
تقدم: پیشینگی
تقدیر یا قسمت: سرنوشت
تقدیم کردن: پیش کش کردن
تقرب: نزدیکی
تقریبا 50 عدد: � نزدیک 50 تا، کم و بیش 50 تا
تقریبا: کم وبیش،نزدیک به
تقسیم: بخش
تقلب: دغلی
تقلید: دنباله روی
تقلیل: کاهش
تقلیل دادن: کاستن
تقوی: پرهیزگاری، پرهیز
----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
انقدر محال شده اي ...
كه ديگر آرزويت نميكنم!
26th August 2011
#13
تاریخ عضویت: Jun 2011
محل سکونت: لابه لای آدم ها...!!
نوشته ها: 5,556
تشکر از دیگران: 20,749
تشکر شده 17,939 بار در 6,212 پست
حالت
تقویم: سالنامه
تلف کردن: هدر دادن
تلفیقی: آمیزه ای
تلویحا: سربسته
تمام امور: همه کارها
تمام شده: پایان یافته
تمامی: همگی
تمامی: همگی
تمامیت ارضی: یکپارچگی کشوری
تمایل: گرایش
تمایلات: گرایشها
تمثال: پیکر، تندیس
تمدن: شهریگری
تمرد: سرکشی
تمساح: سوسمار
تملق: چاپلوسی
تمنا: خواهش
تمنا می کنم: خواهش می کنم
تمول: توانگری
تنفر: کینه
تهدید: ترسانیدن
تهمت: انگ
تواتر: بسامد
تواتر: بسامد
تواضع: فروتنی
توالت: دستشویی، آبخانه، دست به آب
توأم: همراه
توبیخ: نکوهش، سرزنش
توجه: پروا
توحید: یکتاپرستی
توریست: گردشگر
توریسم: گردشگری
توزیع: پخش
توسط: بدست
توسعه: گسترش
توصیه: پیشنهاد، رهنمود
توضیح المسائل: روشنگرنامه
توضیح: روشنگری
توطئه: نیرنگ
توقع: چشمداشت
توقیف: بازداشت
توقیف: بازداشت
تولد: زایش
تولید: فرآوری
تونل: دالان، دالانه
توکل به خدا: به امید خدا
تکذیب کردن: دروغ شمردن
تکریم: بزرگداشت
تکنیک (اروپایی): شگرد
ثالثا: سوم
ثانیا: دوم
ثبت نام: نام نویسی
ثبت نام کردم: نام نویسی کردم
ثروت: دارایی
ثقیل: سنگین
ثلاثه: سه گانه
جاده مواصلاتی: راه دسترسی
جاذبه: کشش
جاعل: برساز
جاعلین: برسازها
جالب: نغز، دلنشین، دلچسب
جالب توجه: نگریستنی
جامع: فراگیر
جانبی: پهلویی
جاهل: نادان
جایزه: پاداش
جبار: ستمکار، ستمگر
جثه: تنه
جدار: پوسته
جدال: کشمکش
جدیدا: به تازگی
جدیدالانتشار: تازه چاپ
جدیدالتاسیس: نوساز،تازه ساز
جدیدترین: تازه ترین
جذاب: گیرا
جذابیت: گیرایی، گیرایش
جذب دانشجو: پذیرش دانشجو
جراید: روزنامهها
جرأت: یارا
جرثقیل: گرانکش
جرح: زخم
جرم: بزه
جریمه: تاوان
جزء به جزء: مو به مو
جزایی: کیفری
جزیره: آبخوست (abxast)
جزیی از آن: پاره ای از آن
جسد: پیکر
جسور: بی باک، دلیر
جعل: برساخت
جعلی: برساخته، ساختگی
جعلی: دروغین
جغرافیا: گیتاشناسی
جلاد: دژخیم
جلال و جبروت: فر و شکوه
جلسات: نشستها
جلسه: نشست
جلسه کارمندان: نشست کارمندان
جلوس کردن: نشستن
جمع آوری: گردآوری
جمعاً: رویهمرفته
جمعه: آدینه
جمعی: گروهی
جنس: کالا
جنوب: نیمروز
جهل: نادانی
جهنم: دوزخ
جواب: پاسخ
جوا،: پاسخگو
جوار: همسایگی
جواز: پروانه
جک (در خودرو): خرک
چارت: نمودار
چرا زحمت کشیدید؟: چرا رنجه فرمودید؟
چراغ قوه: چراغ دستی
چطور: چگونه
چه طوری؟: چگونه؟
حائز: دارای
حادثه: پیشامد
حاذق: زبردست
حاصل از: برآمده از
حاضر: آماده
حال که: اکنون که حالا: اکنون
حامله: آبستن، باردار
حامی: پشتیبان
حامیان: پیروان
حاوی: در بر گیرنده
حبس: زندان
حتماً: بی گمان حد: مرز، کران
حداقل: کمینه، دست کم
حداکثر: بیشینه
حدس: گمان
حدس می زنم: گمان می کنم
حدود: نزدیک
حدی ندارد از ...: مرزی ندارد از ...
حرارت: گرما
حرارتی: گرمایشی
حراست: نگهبانی
حرام: ناروا
حرف "سین": بندواژه "سین"
حرف (الفبا): بندواژه
حرف بی ربط: سخن نادرست
حرف زدن: سخن گفتن
حرفه ای: چیره دست
حرفه: پیشه
حرم سرا: پرده سرا
حرکت: جنبش
حرکت کن: بجنب
حریف: هم آورد
حزن انگیز: اندوهبار
حزن: اندوه
حساب شده: سنجیده
حسابگر: دوراندیش
حساس: دلنازک
حسب الامر: به دستور
حسنه: نیک، نیکو
حسود: چشم تنگ
حصار: دیوار، بارو
حفاظت: نگهداری
حفره: سوراخ
حفظ کردن (نوشته): از بر کردن
حق التحقیق: پژوهانه
حق التدریس: آموزانه
حق الزحمه: دستمزد
حق السکوت: خموشانه
حقارت: خواری
حقوق بگیر: مزدبگیر
حقوق(پول دریافتی): دستمزد، کارانه
حقیر: کوچک
حقیر شد: کوچک شد
حقیقت: راستی، درستی
حلق: گلو
حلقوم: خرخره، خشک نای
حلقوی: گرد
حماسی: پهلوانی
حماقت: سبک مغزی
حمال: باربر، بارکش
حمام: گرمابه
حمایت: پشتیبانی
حمل و نقل: ترابری
حمله: تاختن، تازش
حنجره: خشکنای
حوالی: گرداگرد،نزدیکیها
حوزه: دامنه، پهنه، گستره
حوزه خلیج فارس: گرداگرد خلیج فارس
حول و حوش: دور و بر
حکایت: سرگذشت یا داستان
حکم: دستور
حکمیت: داوری
حیات: زندگی
حیثیت: آبرو
حیرت انگیز: شگفت انگیز
حیرت آور: شگفت انگیز
حیرت زده: شگفت زده
حیطه: گستره
حیف که: افسوس که
حیله گر: فریبکار
حیله، مکر: نیرنگ، شیله (شیله پیله)
حیوان: جانور، جاندار
خاتمه، انتها یا منتهی: پایان، ته
خادم: پیشکار
خارج از کشور: بیرون از کشور
خارج: بیرون
خارجی: بیگانه
خارق العاده: شگفت انگیز
خازن: انباره
خاص: ویژه
خاص: ویژه
خاصیت: ویژگی
خاطر نشان: یادآوری
خاطرخواه: دلباخته
خاطره: یادبود
خالص: ناب،سره( sare )
خالصانه: بی آلایش
خالق: آفریننده
خانم: بانو
خباثت: پلیدی، ناپاکی
خبر: تازه
خبرنگار: گزارشگر
خبره: کارشناس
خبیث: پلید، ناپاک
خجالت آور: شرم آور
خجالت: شرمساری
خجالت می کشم: شرم دارم
خجول: شرمسار
خدا رحمتش کند: خدا بیامرزدش
خداحافظ: خدانگهدار یا بدرود
خدای واحد: خدای یکتا
خدشه: خراش
خراب: ویران
خرابه: ویرانه
خرابی: ویرانی
خراج: باژ (همان باج است)
خرج: هزینه
خروج: برونرفت
خزانه: گنجینه
خسارت: زیان
خسوف: ماه گرفتگی
خسیس: کنس ( kenes)
خصوصا: به ویژه
خصوصیت: ویژگی
خصومت: دشمنی
خضوع: فروتنی، افتادگی
خط آهن: راه آهن
خط مشی: راه و روش
خطاط: خوشنویس
خطاطی: خوشنویسی
خطی: دست نویس
خطیب: سخنران
خلاص: رها
خلاصه: چکیده
خلاصی: رهایی
خلافکار: تبهکار
خلف وعده: پیمان شکنی
خلقت: آفرینش
خلقت: آفرینش
خلوص: نابی، سرگی
خلیج: کنداب
----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
انقدر محال شده اي ...
كه ديگر آرزويت نميكنم!
26th August 2011
#14
تاریخ عضویت: Jun 2011
محل سکونت: لابه لای آدم ها...!!
نوشته ها: 5,556
تشکر از دیگران: 20,749
تشکر شده 17,939 بار در 6,212 پست
حالت
خلیج فارس: کنداب پارس (Kand AB)
خلیفه: جانشین
خمس: پنج یک
خنجر: دشنه
خواص: ویژگان
خودرو کروکی: خودرو روباز
خودمختار: خودگردان
خوشحال: دلشاد
خوف برداشتن: ترسیدن
خوف: ترس
خوفناک: ترسناک
خیاط: جامه دوز
خیال: گمان
خیال کردم: گمان کردم،پنداشتم
خیرمقدم: خوش آمد
دائرة المعارف: دانشنامه
دائم الخمر: میخواره
دائم: همیشه، همش
دائمی: همیشگی
داخل: تو یا درون
داخل کشور: درون کشور
داخلی: درونی
دب اصغر: خرس کوچک
دب اکبر: خرس بزرگ
در ارتباط با: درباره
در اسرع وقت: هرچه زودتر
در انظار عمومی: پیش دیده همگان
در این ارتباط: در این باره
در این خصوص: در این باره
در این مورد: در این راستا، در این باره
در آخر: در پایان
در باب: درباره
در حال توسعه: رو به پیشرفت
در حال حاضر: هم اکنون
در حال رشد: رو به پیشرفت
در حقیقت: به راستی
در خصوص: درباره
در رابطه با: درباره
در رأس: در بالای
در صورتی که: چنانچه
در ضمن: همچنین، وانگهی
در عوض: در برابر
در عین حال: در همان سان
در غیر اینصورت: وگرنه
در قدیم: پیشترها
در مجموع: رویهمرفته
در محذور: در تنگنا
در مقابل: در برابر
در نتیجه: برآیند اینکه
در نظر گرفتن: به دیده داشتن
در نهایت: در پایان
در هر حال: به هر روی
در واقع: به راستی
در کل: رویهمرفته
درس اول: آموزه نخست
درس: آموزه
درمورد: درباره
درک کردن: پی بردن
دست آخر: در پایان
دستجرد: دستگرد
دسته جمعی: گروهی
دستور جلسه: دستور نشست
دستور قتل: دستور کشتن
دستورالعمل: دستورکار
دعا: نیایش
دعا می کنم: نیایش می کنم
دعوت کردن: فراخواندن
دعوتنامه: فراخوانه
دعوی کرد: کتک کاری کرد
دفاع: پدافند
دفتر خاطرات: دفتر یادبود
دفن کردن: خاکسپاری
دقیق: ریزبین
دلایل: انگیزهها
دلیل: انگیزه
دموکراتیک: مردسالارانه
دموکراسی (اروپایی): مردمسالاری
دموکراسی: مردمسالاری
دمکرات: مردمسالار
دنیا: گیتی، جهان
دور باطل: دور تباه
دکوراسیون منزل: خانه آرایی
دیاگرام: نمودار
دیه: خونبها
دیکتاتور: خودکامه
ذاتی: خدادادی
ذخیره: اندوخته
ذره: خرده
ذلت: خواری
ذکر کردن: یادکردن
ذکور: مردها
ذیل: زیر، پایین
رئوس مطالب: سرنوشتارها
رئیس خانواده: سرپرست خانواده
رئیس یا مسئول: سرپرست
راجع به: درباره
راحت: آسان
رادیوتراپی: پرتودرمانی
راس ساعت: سر ساعت
راسخ: استوار
راضی: خوشنود
راندمان: بهره وری
راه حل: راهکار
راوی: گوینده
ردیف: رده
رزق: روزی
رسم الخط یا font (انگلیسی): دبیره
رسوب: ته نشست، ته نشین، لای
رسوخ کردن: رخنه کردن
رسول: فرستاده
رشد کردن: بالیدن
رضایت: خوشنودی
رضایت: خوشنودی
رطوبت: نم
رطوبت دارد: نم دارد
رعب: ترس
رعب و وحشت: ترس و هراس
رعد: آذرخش
رعد و برق: آذرخش
رعشه: لرزه
رعیت: دهوند
رفاقت: دوستی
رفراندم: همه پرسی
رفقا: دوستان
رفیق: دوست
رفیقان: دوستان
رقابت: چشم وهمچشمی
رقص: پایکوبی
روایت: داستان، گفتار
روز بخیر: روزخوش
روز تولد: زادروز
رویت: دیدن، دید
زاهد: پارسا
زاویه: گوشه
زاید الوصف: چشمگیر
زباله: آشغال
زبان خارجی: زبان بیگانه
زبان محاوره ایی: زبان گفتاری
زحمت: دردسر
زراعت یا زارع: کشاورزی یا کشاورز
زلزله: زمین لرزه
زنجان: زنگان
زوال: فروپاشی
زوج: جفت
زکات: هشت یک
زکام: سرماخوردگی
زیاد: بسیار
سئوال: پرسش
سئوال کردن: پرسیدن
سابق: پیشین
سابقاً: پیشترها
سابقه: پیشینه
ساحت: پیشگاه
ساحل: کناره یا کنار
ساده لوح: ساده نگر، ساده اندیش
سارق: دزد
ساقط: سرنگون
سال جاری: امسال
سالاد: سبزیانه
سالم: تندرست
سایت اینترنتی: تارنما
سایر: دیگر
سایرین: دیگران
سبزیجات: سبزیها
سبقت: پیشی
سبوعانه: ددمنشانه
سجاده: جانماز
سخیف: سبک
سد امیرکبیر: بند امیرکبیر
سر ( ser): راز
سرحدات: مرزها
سرقت: دزدی
سریع السیر: تندرو، تیزرو
سریع: تند
سریعتر: تندتر
سعادت: بهروزی، خوشبختی
سعی: کوشش
سفاک: خونریز
سقوط: سرنگونی
سلاح: جنگ افزار
سلاطین: پادشاهان
سلام: درود
سلام: نیک روز(در دوره ساسانی بیشتر به کار می رفته است)
سلامت باشید: پاینده باشید
سلامت باشید: زنده باشید
سلسله اشکانی: دودمان اشکانی
سلسله: زنجیره، دودمان، رشته
سلسله جبال: رشته کوهها
سلطان: پادشاه
سلطه: چیرگی
سم: زهر
سمبل: نماد
سمبلیک: نمادین
سمعی بصری: دیداری شنیداری
سمی: زهری، زهرآگین
سمینار: هم اندیشی
سند: دستک
سنه: سال
سه ضربدر چهار: سه در چهار
سهل الوصول: آسان یاب
سهل: آسان
سهم: بهره
سهوا ً، ندانسته
سهولت: آسانی
سوء رفتار: بدرفتاری
سوء شهرت: بدنامی
سوء ظن: بدگمانی
سوئیت: سراچه
سوابق: پیشینه
سواحل دریای خزر: کناره های دریای مازندران
سوبسید: یارانه
سوق الجیشی: راهبردی
سیاح: گردشگر
سیاسیون: سیاستمداران
سیرجان: سیرگان
سیفون: آبشویه
شاعر: سراینــــده یا چامه سرا(غزلگو)
شامل: دربرگیرنده
شانس: بخت
شاهد: گواه
شایان ذکر است: گفتنی است
شب بخیر: شب خوش
شباهت: همانندی، همانندگی
شبیه: مانند، همانند
شجاع: دلیر، شیردل
شجاعت: دلیری
شجره نامه: تبارنامه
شخصیت: منش
شدیدا: به سختی، سخت
شرارت: پلیدکاری، پلیدی
شربت: دوشاب
شرح وقایع: رویدادنامه، رویدادنگاری
شرفیاب شدن: باریافتن
شروع: آغاز
شروع کردن: آغازکردن
شریان: سرخرگ
شط العرب: اروندرود
شطرنج: چترنگ
شعائر مذهبی: آیین های دینی
شعبده بازی: چشم بندی
شعر: سروده یا چامه(غزل)
شعله: اخگر
شعور: خرد
شغل: کار، پیشه
شفا: درمان، بهبود
شق القمر: ماه شکافی
شمسی: خورشیدی
شهادت: گواهی
شهادت داد که ...: گواهی داد که ...
شهادت طلبانه: جانبازانه، جانسپارانه
شوق: شور
شوکت: شکوه
شکایت: گلایه
شکرگذاری: سپاسگذاری
شیطان: اهریمن
شیمی: کیمیا
شیمیایی: کیمیایی
شیوع: گسترش
صاحب نظر:
صاحبنظر: کاردان، کارشناس
صادق: راستگو
صاعقه: آذرخش
صاف: هموار
صاف و هموار: هموار
صالح: درستکار
صبح: بامداد
صبحانه: ناشتایی
صبور: بردبار، شکیبا
صبور: شکیبا
صحبت: گفتگو
صحرا: بیابان،دشت و دمن
صحیح: درست
صداقت: راستی،راستگویی
----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
انقدر محال شده اي ...
كه ديگر آرزويت نميكنم!
26th August 2011
#15
تاریخ عضویت: Jun 2011
محل سکونت: لابه لای آدم ها...!!
نوشته ها: 5,556
تشکر از دیگران: 20,749
تشکر شده 17,939 بار در 6,212 پست
حالت
صدف: گوشماهی
صدمه: آسیب
صدمه دیده: آسیب دیده
صراحت: روشنی
صرفنظر کردن: چشم پوشی کردن
صریح: روشن
صعب العلاج: بی درمان، سخت درمان
صعودی: افزاینده
صف: رسته
صفویه: صفویان
صلاحدید: روادید
صلاحیت: شایستگی
صلح: سازش، آشتی
صلوات: درود فرستادن
صلوة: نماز
صمیمی: خودمانی
صورت: چهره
صیاد: شکارچی یا ماهیگیر
ضایع شده: از میان رفته
ضایعات: پسمانها
ضخیم: کلفت، ستبر
ضد و نقیض: ناسازگار
ضدعفونی کردن: گندزدایی
ضرب المثل: زبانزد
ضرب و شتم: لت و کوب
ضربان: تپش
ضرر: زیان
ضرورت: بایستگی
ضروری: بایسته
ضعف: سستی، ناتوانی
ضعیف: ناتوان، لاغر
ضمن آنکه: افزون بر آنکه
ضمن تایید: افزون بر درست شمردن
ضمیمه: پیوست
ضیافت: بزم
طاقت: توان، تاب، نا
طالع: بخت
طایفه: ویس، تیره
طباخ خانه: آشپزخانه
طباخی: آشپزی، (کله پزی)
طبخ: پختن
طبق: بر پایه
طبقه بندی: دسته بندی
طبیب: پزشک
طبیعت انسان: سرشت آدمی
طراز: تراز(همانند ترازو)
طرد شده: رانده شده
طرز: شیوه
طرز تفکر: بینش
طرفدار: پیرو
طرفداران: پیروان
طرفین: هر دو سو
طریقه: شیوه
طعم: مزه
طفل، اطفال: کودک، کودکان
طلا: زر
طلافروش: زرگر
طلایی: زرین
طلوع آفتاب: برآمدن آفتاب
طمأنینه: آرامش
طناب: ریسمان
طهران: تهران
طوس: توس (نام شهر)
طول: درازا
طول تاریخ: درازای تاریخ
طویل: دراز
طی کردن: پیمودن
طیور: پرندگان
ظالم: ستمگر، بیدادگر
ظالمانه: ستمگرانه
ظاهر: نما
ظاهر شدن: پدیدار شدن
ظاهراً: آنسان که پیداست
ظرفیت: گنجایش
ظلم: ستم، بیداد
ظلمات: تاریکی
ظن: گمان
ظهر: نیمروز
ظهور: پیدایش
عابر بانک: خودپرداز
عابر: رهگذر
عاجز: درمانده
عادت: خو
عادت کردم: خو گرفتم
عادت کردن: خو گرفتن
عادل: دادگستر، دادگر
عادلانه: دادگرانه
عار داشتن: ننگ داشتن
عازم: رهسپار، راهی
عازم شدن: روانه شدن، رهسپارشدن
عاقبت: سرانجام
عاقبت به خیر: نیک فرجام
عاقل: خردمند
عالم: جهان یا دانشمند ( alem)
عالمگیر: جهانگیر
عالی رتبه: والا جایگاه
عالیجناب: بزرگوار، والاگهر
عامیانه: تودگانه
عبا: بالاپوش
عبادت: پرستش
عبارتند از: بر این پایه اند
عبرت: پند
عبور و مرور: آمد و شد
عبور کردن: گذشتن
عبوس: ترشرو
عجب: شگفت
عجز: درماندگی
عجله: شتاب
عجله کن: شتاب کن
عجولانه: شتابزده
عجیب: شگفت
عدد: شماره
عدل: داد
عدم موفقیت: ناکامی
عده ای: شماری
عدیده: پرشمار
عذر می خواهم: پوزش می خواهم یا ببخشید
عذرخواهی: پوزش
عرصه: پهنه
عرض اندام: جلوه نمایی
عرض: پهنا
عرض حال: دادخواست
عرضه و تقاضا: داد و خواست
عریض: پهن
عزا: سوگ
عزاداری: سوگواری
عزل: برکناری
عصاره: افشره( afshore)
عصبانی: خشمگین
عصبانی شدن: برآشفتن
عصبانیت: خشم
عصر باستان: دوره باستان
عصر: ایوار، پسین (امروزه ساکنان استان کرمان، فارس و یزد اینگونه می گویند)
عصر فن آوری: زمانه فن آوری
عصیان: سرکشی
عطف: بازگشت
عظیم الجثه: کلان پیکر
عظیم: سترگ
عفو: بخشش
عقاب: شهباز
عقاید: باورها
عقب ماندگی: واپس ماندگی
عقب مانده: واپس مانده
عقب نشینی: واپس نشینی
عقربه: شاهنگ
عقل: خرد
عقلانیت: خردمندی
عقیده: باور
علائم: نشانهها
علائم راهنمایی و رانندگی: نشانه های راهنمایی و رانندگی
علاج: درمان، چاره
علاقه: دلبستگی
علاقه دارم: دلبستگی دارم
علاقه مند: دوستدار
علامت: نشانه
علاوه بر این: افزون بر این
علم بدیع: دانش نوآوری
علم: دانش
علنی شد: آشکار شد
علی الخصوص: به ویژه
علی ای حال: به هر روی
علیرغم: با اینکه
علیه او شورید: بر او شورید
عمامه: دستار
----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
انقدر محال شده اي ...
كه ديگر آرزويت نميكنم!
26th August 2011
#16
تاریخ عضویت: Jun 2011
محل سکونت: لابه لای آدم ها...!!
نوشته ها: 5,556
تشکر از دیگران: 20,749
تشکر شده 17,939 بار در 6,212 پست
حالت
عمداً: دانسته
عمده: بزرگ
عمر: زندگی
عمران: آبادانی
عمق: گودی، ژرفا
عمل: کنش
عمله: کارگر
عمودی: ستونی
عمومی: همگانی
عمیق: گود
عنوان: سرنویس
عهد: پیمان
عهدنامه: پیمان نامه
عواقب: پیامدها
عوام فریب: مردم فریب
عوام فریبانه: مردم فریبانه
عوامفریبانه: مردم فریبانه
عودت دادن: پس دادن
عودت دادن: پس فرستادن
عوض کردن: جابجاکردن
عکس العمل: واکنش
عیال: همسر
عیان: آشکار،هویدا
عیب: بدی
عید: جشن
عید نوروز: جشن نوروز
عیش و نوش: خوشگذرانی
غارت: تاراج
غافل از آنکه: ناآگاه از آنکه
غالب مردم: بیشتر مردم
غالبا: بیشتر
غذا: خوراک
غریب: ناآشنا
غریبی: ناآشنایی
غسل: شست و شو
غصه: غم، اندوه
غلات: جو و گندم
غلام: برده
غلبه کردن: چیره شدن
غلط: نادرست
غلطیدن: غلتیدن
غلیظ: چگال
غیر قابل اجرا: انجام ناپذیر
غیر قابل ارجاع: برگشت ناپذیر
غیر قابل انعطاف: نرمش ناپذیر
غیر قابل باور: باورنکردنی
غیر قابل بخشش: نابخشودنی
غیر قابل بیان: ناگفتنی
غیر قابل تحمل: برنتافتنی
غیر قابل درک: درنیافتنی
غیر قابل دسترس: دست نیافتنی
غیر قابل عفو: نابخشودنی
غیر قابل فهم: درنیافتنی
غیر قابل قسمت: بخش ناپذیر
غیر قابل مقایسه: سنجش ناپذیر
غیر قابل کنترل: مهار گسیخته
غیرمرفه: بینوا
غیرممکن: نشدنی،ناشدنی
فائق آمدن: پیروز شدن
فاتح: پیروزمند
فاحشه: روسپی
فارسی: پارسی
فارغ البال: آسوده دل
فارغ التحصیل: دانش آموخته
فاسد: تباه
فاصله گرفتن: دور شدن
فامیلی: خانوادگی
فانی: زودگذر
فاکتور خرید: برگ خرید
فاکس: دورنگار
فایده: سود، هوده
فتح یا ظفر: پیروزی
فتنه: آشوب
فحاشی: ناسزاگویی
فحش: ناسزا، دشنام
فرار از: گریز از
فرار: گریز
فرامین: فرمانها
فرانشیز: خودپرداخت
فرض کرد: پنداشت
فرمول: ساختاره
فرکانس: بسامد
فساد: تباهی
فعال: پرکار
فعال: پرکار، پویا
فعالیت: تکاپو، کار و جنبش
فعل: کارواژه
فعلاً: هم اینک
فعلی: کنونی
فقدان: نبود
فقر: تهیدستی، نداری
فقط: تنها
فقه: دین شناسی
فقیر: تهیدست
فقیه: دین شناس
فلاسک: دمابان
فلذا: بنابراین، پس
فلش: پیکان
فوت شد: درگذشت، مرد
فورا: بی درنگ
فوق العاده: بی اندازه
فوق برنامه: فرابرنامه
فوقانی: بالایی
فکر: اندیشه
فی الفور: در دم
فی المثل: برای نمونه
فی الواقع: به راستی
فی نفسه: به خودی خود
فیش: برگه
*****: پالایه
قابل انجام: شدنی
قابل پیش بینی: پیش بینی کردنی
قابل تامل: درنگ کردنی
قابل توجه: چشمگیر
قابل دسترس: دست یافتنی
قابل ذکر است: گفتنی است
قابل شما را ندارد: سزاوارتان نیست
قابل قبول: پذیرفتنی
قابل قسمت: بخش پذیر
قابل مطالعه: خواندنی
قابل مهار: مهارشدنی
قابل کنترل: مهارشدنی
قابله: ماما
قابلیت قسمت: بخش پذیری
قاتل: آدمکش
قاجاریه: قاجاریان، قاجار
قادر: توانا
قاضی: دادرس، داور
قاطر: استر
قافله: کاروان
قبایل: تیرهها
قبر: گور
قبرستان: گورستان
قبض انبار: رسید انبار
قبض: رسید
قبل: پیش
قبلا: پیشتر
قبلی: پیشین
قبول می کنم: می پذیرم
قبیح: زشت
قتل عام: کشتار
قد علم کردن: سربرافراشتن
قدح: سبو
قدرت بالقوه: توان نهفته
قدرت: نیرو، توان
قدرت طلب: جاه پرست، فزون خواه
قدرتمند: نیرومند
قدردانی: سپاسداری
قدم دوم: گام دوم
قدما: پیشینیان
قدمت: دیرینگی
قدمت: دیرینگی
قدیم الایام: پیشترها
قدیمی: کهن، باستانی، کهنه
قدیمی: کهنه
قرار: پیمان
قرار دادن: نهادن
قرار می داد: می نهاد
قرارداد: پیمان نامه
قراردادن یا: گذاشتن
قرض الحسنه: وام بی بهره
قرن: سده
قره قروت (ترکی): ترف ( Tarf)
قرون: سدهها
قرون وسطایی: میانسده ای
قرون وسطی: سده های میانی
قریب الوقوع: زود هنگام
قریب: نزدیک
قسم: سوگند
قسمت دوم: بخش دوم
قسی القلب: سنگدل
قصد دارند: برآنند
قصر: کاخ
قصه: داستان
قصور: کوتاهی
قصیده: چکامه
قضا و قدر: سرنوشت
قضائیه: دادگستری
قضات: داوران
قضاوت: داوری
قطع درختان: بریدن درختان
قطع کردن: بریدن
قطعا: بی گمان
قطعه: تکه
قفسه: گنجه
قلاع: دژها
*****: گستره
قله: چکاد ( Chekad)
قمر مصنوعی: ماهواره
قنات: کاریز
قناعت کردن: بسنده کردن
قنوات: کاریزها
قهر آمیز: خشونت آمیز
قوای: نیروهای
قوز: گوژ
قوس: کمان
قوم: تیره
قوه: نیرو، توان
قوی: نیرومند
قیافه: چهره
قیام: شورش، خیزش
قیامت: رستاخیز
قیم: سرپرست
قیمت: بها
قیومیت: سرپرستی
گالری (اروپایی): نگارخانه
گرامر زبان (انگلیسی): دستور زبان
گریم (اروپایی): چهره پردازی
گریمور: چهره پرداز
گزارشات: گزارشها
گمرک: باژگاه
گیشه: باجه
لاابالی: بی بندوبار، بی سروپا
لااقل: دست کم
لاجرم: خواه ناخواه
لازم نیست: نیاز نیست
لایتناهی: بی پایان، بیکران
لایق: شایسته
لایق: شایسته
لاینحل: ناگشودنی
لاینفک: جدانشدنی
لاینقطع: پیوسته، همواره
لباس: پوشاک، جامه
لباس پوشیدن: جامه پوشیدن
لجباز: یکدنده،ستیزه جو
لجبازی: یکدندگی
لحاف: روانداز
لحظه به لحظه: دم به دم
لذیذ: خوشمزه
لطفا: خواهشمندم، خواهشمند است
لعنت: نفرین
لعنت کردن: نفریدن،نفرین کردن
لغت: واژه
لغتنامه: واژه نامه
لفاظی: واژه بازی
لقب: فرنام
لهجه: گویش
لوازم التحریر: نوشت افزار
لوازم: ابزارها
لیاقت: شایستگی
مؤاخذه: بازخواست
مؤلف: نویسنده
ما فوق: فراتر از
ماء شعیر: آبجو
ماحصل: دستاورد
ماخوذه: برگرفته
مادام العمر: همیشگی
مادامی که: تا هنگامی که
ماساژ: مشت و مال
ماضی: گذشته
مالکیت: ازآنش
مامور: کارگزار
مامور پلیس: شهربان
مانع: راهبند
مانع: گیر، راهبند
ماهر: چیره دست
ماهیت کار: سرشت کار
ماوراء الطبیعه: فرا سرشت
ماوراء النهر: فرارود
ماورای: فرای
مایحتاج: نیازها
مایع: آ،ن
مایوس: دلسرد
مباحثه: گفت و شنود
مبارک باد: خجسته باد
مبارک: فرخنده
مبتدی: تازه کار، نوآموز
مبتلا: دچار
مبتلا به مریضی: دچار بیماری
مبتنی بر: بر پایه
مبتکر: نوآور
مبتکرانه: نوآورانه
مبحث: جستار
مبدا: آغاز
مبدأ: خاستگاه
مبهوت: گیج
مبین: بازگوکننده
متاثر: دل آزرده
متارکه: جدایی
متاسفانه: بدبختانه شوربختانه
متبحر: زبردست، چیره دست
متحد: همبسته
متخصص: کارآزموده
متخصصان: کارآزمودگان
متخصصین: کارآزمودگان
مترادف: همچم
متراکم: چگال
مترجم: برگرداننده
مترقی: پیشرفته
متزلزل: لرزان
متسلسل: زنجیروار
متشکرم: سپاسگزارم
متشکریم: سپاسگزاریم
متشکل از: در برگیرنده
متعادل: ترازمند
متعاقب: به دنبال، در پی
متعاقبا: پس از این
متعجب: شگفت زده
متعجب شد: شگفت زده شد
متعدد: انبوه
متعصب: خشک سر
متعلق به: از آن
متعهد: پایبند
متفرق کردن: پراکنده کردن، پراکندن
متفق القول: یکزبان،همزبان
متفکر: اندیشمند
متفکران: اندیشمندان
متقاضی: درخواست کننده
متلاشی: فروریخته
متمایز: جدا
متمول: توانگر
متنوع: گوناگون
متواتر: پی در پی
متواضع: فروتن
متوالی: پیاپی
متوسط: میانه
متوقف شد: بازایستاد
متوقف شدن: بازایستادن
متولد شده: زاده شده
متولی: دست اندرکار، سرپرست
متولیان: دست اندرکاران
مثال: نمونه
مثلث: سه گوش، لچک
مثلثی: لچکی
مثمر ثمر: کارساز
مثمر ثمر واقع شد: به کار آمد
----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
انقدر محال شده اي ...
كه ديگر آرزويت نميكنم!
26th August 2011
#17
تاریخ عضویت: Jun 2011
محل سکونت: لابه لای آدم ها...!!
نوشته ها: 5,556
تشکر از دیگران: 20,749
تشکر شده 17,939 بار در 6,212 پست
حالت
مجانی: رایگان
مجبور: ناچار
مجتمع: همتافت
مجدد: دوباره
مجدداً: دوباره
مجذوب: شیفته، شیدا
مجرب: کارآزموده
مجرم: بزهکار
مجروح: زخمی
مجسمه: تندیس
مجلس: انجمن
مجلل: پرشکوه، پرنما
مجله: گاهنامه
مجمع: گردهمایی
مجموعاً: روی هم
مجموعه: گردآور
مجنون: دیوانه، شیدا
مجهول الهویه: ناشناس
مجوز: پروانه
محاسبه نشده: نسنجیده
محافظ: نگهبان
محبس: زندان
محبوب: دوست داشتنی
محبوس: زندانی
محترم: ارجمند
محترم: ارجمند، گرامی
محتوا: درونمایه
محتویات: درونمایه
محدود: اندک
محذوریت: تنگنا
محرم: رازدار
محروم: بی بهره
محرک: جنباننده
محسوس: چشمگیر
محشر: رستاخیز
محصل: دانش آموز
محصول: فرآورده
محضر اسناد رسمی: دفترخانه
محضر: پیشگاه
محفوظ: نگاهداشته
محقق: پژوهنده یا پژوهشگر
محققانه: پژوهشگرانه
محل اکتشاف: یافتگاه
محل تلاقی: پیوندگاه
محله: برزن
محکم: استوار
محیط: پیرامون
محیط: پیرامون
مخاصمه: رزم
مخبر: خبرنگار،خبررسان
مختصر: ناچیز
مختلط: درهم
مختلف: گوناگون
مخرب: ویرانگر
مخزن: انبار، انباشتگاه، اندوختگاه
مخصوص: ویژه
مخفی: پنهان، نهان
مخفیانه: پنهانی
مخفیگاه: نهانگاه
مخلوط: درهم، آمیخته
مخلوط کردن: آمیختن درآمیختن
مخلوق: آفریده
مخمصه: �هچل ( Hachal)
مد (در دریا): خیزآب
مد نظر: دلخواه
مداخله: پادرمیانی
مداوم: همیشگی
مدت مدید: دیرگاه
مدتی است: چندی است
مدد: یاری
مدرس: استاد، آموزگار
مدرسین: آموزگاران
مدرن: نوین، امروزین
مدعوین: میهمانان
مدفون کردن: به خاک سپردن
مدل (اروپایی): الگو
مدینه فاضله: آرمانشهر
مذاکره: گفتگو
مذبوحانه: نافرجام
مذمت کردن: نکوهیدن
مذهب، دین: کیش، آیین
مذکر: نر
مذکور: یادشده
مراتع: چراگاهها
مراجعت: بازگشت
مربع: چهارگوش
مرتباً: پی در پی
مرتبط: پیوسته
مرتجع: واپسگرا
مرتع: چراگاه
مرتعش: لرزان
مرحله دوم: گام دوم
مرحوم: شادروان
مرحومه: شادروان
مرسوله پستی: بسته پستی
مرسی: سپاس
مرض: بیماری
مرطوب: نمناک، نمور، نمدار
مرفه: بانوا
مرور: بازبینی
مرکز تحقیقات: پژوهشگاه
مرکز ثقل: گرانیگاه
مریخ: بهرام
مرید: پیرو
مریض: بیمار
مریض خانه: بیمارستان
مریضی: بیماری
مزاح: شوخی
مزاحم شدن: دردسر دادن
مزخرف: لیچار
مزرعه: کشتزار
مزیت: برتری
مزین: آراسته
مسابقه: پیکار
مسافر: رهنورد، رهسپار
مساوات: برابری
مساوی: برابر
مستبد: خودکامه
مستبدان: خودکامگان
مستتر: نهان
مستحضر: آگاه
مستحق: سزاوار
مستراح: دستشویی، آبخانه، دست به آب
مستشرق: خاورشناس
مستضعف: بینوا
مستعمل: کارکرده
مستفیض: بهره مند
مستفیض: بهره مند
مستقیم: سر راست
مستقیما: آشکارا، یکراست
مستمر: پیوسته
مستمعین: شنوندگان
مستهلک: فرسوده
مستولی: چیره
مسخره است: خنده دار است
مسقط الراس: زادگاه
مسلخ: کشتارگاه
مسلط: چیره
مسلما: بی گمان
مسولان: کارگزاران
مسکن (دارو): آرامبخش
مسیر: راه، گذرگاه
مسیل: خشکرود
مشابه: همانند
مشارالیه: نامبرده
مشارکت: همکاری
مشاهده: نگریستن، تماشا
مشاهده کردن: تماشا کردن، درنگریستن
مشاهیر: نام آوران
مشاور: رایزن
مشترک المنافع: همسود
مشترک المنافع: همسود
مشتمل بر ...: دربردارنده ...
مشخصه: ویژگی، شناسه
مشرق: خاور
مشغله: کار و بار
مشقت: رنج
مشهور: نامی، نامدار، سرشناس
مشورت: رایزنی
مشکل است: سخت است
مشکل: دشوار
مشکلات: دشواریها
مصالح ساختمانی: ساختمایهها
مصدوم: آسیب دیده
مصلی: نمازگاه
مضایقه نمی کنم: خودداری نمی کنم فروگزاری نمی کنم
مضطرب: پریشان
مضطرب هستم: پریشانم
مضیقه: تنگنا
مطالبات: خواستهها
مطالعات: پژوهشها
مطبخ: آشپزخانه
مطبوع: دلنشین،دلپذیر
مطرح کردن: در میان گذاشتن
مطرود: رانده شده
مطلع: آگاه
مطلوب: دلخواه
مطمئناً: بی گمان
مطیع: فرمانبردار
مظلوم: ستمدیده
مظهر یا سمبول(لاتین): نماد
مع الوصف: با اینهمه
مع هذا: با اینهمه
معاد: رستاخیز
معادل: برابر
معاش: روزی
معاشرت: رفت و آمد
معاصر: امروزین، امروزی
معافیت: بخشودگی
معاملات: داد و ستدها
معاندت: دشمنی
معاهده: پیمان نامه
معاون: دستیار
معبر: گذرگاه
معتقدات: باورها
معدودی: شماری
معرفی: شناسایی
معروف: سرشناس
معروفترین: نامی ترین
معضل: کاستی، دشواری
معضلات: کاستیها
معطر: خوشبو
معقول: بخردانه
معلم: آموزگار
معلومات: دانستهها
معما: چیستان
معمم: دستاربند
معنی: چم(cham )،آرش( arash)
معکوس: وارونه
معیار: سنجه
مغرب: باختر
مغرور: خودخواه،خودپسند
مغفرت: آمرزش
مفتوح: باز
مفرح: دلگشا
مَفصل: بندگاه
مُفصل: پردامنه
مفصل: گسترده
مفقود الاثر: ناپدید، گم نشان
مفقود شده: گم شده ناپدید شده
مفلوک: بیچاره، درمانده، بدبخت
مفید: سودمند
مقابل: روبرو
مقابله: رویارویی
مقارن: همزمان، همهنگام
مقاله: نوشتار
مقاومت: پایداری
مقایسه: سنجش
مقایسه می کنم: می سنجم
----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
انقدر محال شده اي ...
كه ديگر آرزويت نميكنم!
26th August 2011
#18
تاریخ عضویت: Jun 2011
محل سکونت: لابه لای آدم ها...!!
نوشته ها: 5,556
تشکر از دیگران: 20,749
تشکر شده 17,939 بار در 6,212 پست
حالت
مقبره: آرامگاه
مقتولین: جان باختگان، کشتگان
مقداری: اندکی، چندی
مقدس: ورجاوند( varjavand)
مقدمه: پیشگفتار، سرآغاز
مقدور: شدنی
مقر: ستاد
مقر سپاه: ستاد سپاه
مقررات: آيين نامه
مقصر: گناهکار
مقطعی: دوره ای
مقطوع النسل: بی فرزند
مقننه: آیینگذاری
مقنی: چاه کن
مقوله: زمینه، گویه
مقوی: نیروبخش
مقیاس: پیمانه
ملاح: ملوان
ملاقات کرد: دیدار کرد
ملامت: سرزنش،سرکوفت
ملت: مردم
ملتزم: پایبند
ملحق شدن: پیوستن
ملکه: شهبانو
ممانعت: بازدارندگی، بازداری، جلوگیری
ممتد: دنباله دار
مملکت: کشور
ممنوع: بازداشته
ممنون: سپاس
ممنونم: سپاسگزارم
ممکن: شدنی
من بعد: زین پس
من حیث المجموع: رویهمرفته
منادی: پیام آور
مناره: گلدسته
منازعه: درگیری، ستیز
منازل: خانهها
مناسب: پسندیده
مناسبت: فراخور
مناطق آزاد: آزادگاهها
مناظره: گفتمان
منتخب: برگزیده
منتظر: چشم براه
منتقدان: خرده گیران
منتقدین: خرده گیران
منجر شدن: انجامیدن
منجر شده: انجامیده
منجم: اخترشناس
منجمد: یخبسته
منحصر به فرد: بی همتا
منحل شد: برچیده شد
منحل کردن: برچیدن
منزل: خانه
منزه: پاک
منزوی ساختن: گوشه نشین ساختن
منسجم: هماهنگ
منشاء: سرآغاز
منصفانه: دادگرانه
منصوب کردن: گماردن
منصوب کردن: گماشتن
منطقه آزاد: آزادگاه
منطقه آزاد تجاری: آزادگاه بازرگانی
منطقی: بخردانه
منظره: چشم انداز
منظومه شمسی: کهکشان خورشیدی
منع: بازداری
منفعت: سود، هوده
منفک: جدا
منقل: آتشدان
منهدم: نابود
منوط به: وابسته به
منکر شد: زیرش زد
مهاجرت: کوچ
مهارت: چیرگی
مهلک: کشنده
مهیا: آماده
مواجه: روبرو
موازنه: برابری
موازنه قدرت: برابری نیروها
موافقم: همداستانم
موثر: کارساز
موجب: مایه
موجب نگرانی شد: مایه نگرانی شد
موجبات: زمینهها
موجه: پذیرفتنی
مورخ: گذشته نگار
مورد: باره
مورد نظر: دلخواه
موزه: دیرینکده
موسس: بنیادگزار
موسسه: بنیاد،نهاد،سازمان
موضوع: جستار
موعد: زمان، سررسید
موفق باشید: پیروز باشید
موفق: کامیاب
موفقیت: کامیابی
موقت: گذرا، زودگذر
موقع: هنگام
مولود: فرزند
مومن: باورمند
مونث: ماده
مکانیزم: سازوکار
مکث: درنگ
مکرمه: گرامی
مکروه: ناپسند، زشت
مکشوف: یافته
مکشوفه: نویافته
مکلف: ناچار، وادار
میادین: میدانها
میسر است: شدنی است
میلاد: زادروز
مینیاتور: ریزنگاره
مینیاتوری: ریزنگارگی
مینیاتوریست: ریزنگارنده
نا متناسب: بی قواره
ناحق: ناسزا
نادر: کمیاب
نادم: پشیمان
ناراضی: ناخشنود
نارضایتی: ناخشنودی
ناشکری: ناسپاسی
ناشی از: برآمده از
ناشی شده است: برآمده است
ناشی می شود: بر می آید
ناطق: سخنران
ناعدالتی: بی دادگری
نامبارک: ناخجسته
نامرتب: نا به سامان
نامرتبی: نا به سامانی
نامطلوب: ناپسند
نامنظم: نا به سامان
ناموفق: ناکام
نامیمون: ناخجسته
نبض: تپش
نجات: رهایی
نجار: درودگر
نجاری: درودگری
نجوم: اخترشناسی
نحوه: روش، شیوه
نحوه کار: روش کار
ندامت: پشیمانی
ندرتاً: گاهی
نزاع: کشمکش
نزول پول: بهره پول
نزولی: کاهنده
نسبتاً: کمابیش
نسل: دودمان
نسوان: زنان
نشاط: شادی
نشریه ادواری: گاهنامه
نشریه هفتگی: هفته نامه
نصب کردن: گذاشتن
نصف: نیم یا نیمه
نصیحت: پند یا اندرز
نطق: سخنرانی
نظارت: بازبینی، بازرسی، وارسی
نظاره گر: بیننده
نظافت: پاکیزگی
نظافت را رعایت کنید: پاکیزه نگه دارید
نظام: سامانه
نظر به اینکه: از آنجا که
نظم: سامان
نظیر: همانند
نفر: تن
نفع: سود
نفع خالص: سود ویژه
نفیس: گرانمایه، باارزش
نقطه عطف: چرخشگاه
نقطه نظر: دیدگاه، نگرش
نقیصه: کاستی
نمک طعام: نمک خوراکی
نهایتا: سرانجام
نهایی: پایانی
نهضت: جنبش
نواقص: کاستیها
نورانی: درخشان
نوشتجات: نوشتهها
نوع: گونه
هال: سرسرا
هذیان: چرند
هلیکوپتر: بالگرد
هم معنی: هم چم، هم آرش
هم وطن: هم میهن
همان طور: همانگونه
همجهت: همسو
همفکران: هم اندیشان
همینطور: همینگونه
هیچ وجه: هیچگونه
هیچوقت: هیچگاه
واحد: یکتا
واصله: رسیده، دریافتی
واضح: روشن
واعظ: سخنران
واقعا: به راستی
واقعه یا اتفاق: رویداد یا رخداد
واقعی: راستین
والا: وگرنه
والد: پدر
والده: مادر
والله: به خدا
والی: استاندار
واکمن: پخش همراه
وب سایت: تارنما
وبلاگ: تارنگار
وثیقه: پشتوانه
وجود: هستی
وحدت: همبستگی، یگانگی
وحشت: هراس،ترس،بیم
وحشت کردن: ترسیدن،هراسیدن
وحشتناک: هراسناک، ترسناک
وحشیانه: ددمنشانه
وخیم: ناگوار
ودیعه: سپرده
وراث: بازماندگان
وراجی: پرگویی
ورم: آماس
ورید: رگ
وزین: سنگین
وساطت: میانجیگری،میانجی
وساطت کردن: میانجیگری کردن
وسط: میان یا میانی
وسعت: گستره
وصیتنامه: درگذشتنامه
وضع حمل: زایمان
وضعیت: چگونگی
وضو: دست نماز
وضوح: روشنی
وطن: میهن
وطنی: میهنی
وفات: مرگ، درگذشت
وفور: فراوانی
وقاحت: بی شرمی
وقایع: رویدادها
وقتی که: هنگامیکه
وقتی که در باز شد...: هنگامی که در باز شد ...
وقیح: بی شرم
ولادت: زادروز
ولاغیر: و دیگر هیچ
ولیعهد: جانشین
وکیل مجلس: نماینده مجلس
کابوس: بختک
کابینت (فرانسه): گنجه
کاتالیزور (اروپایی): کنشیار
کاذب: دروغین
کار مشکلی است: کار دشواری است
کارخانجات: کارخانهها
کاسب: سوداگر
کاشف: یابنده
کافی است: بس است
کامپیوتر: رایانه
کاندیدا: نامزد
کبد: جگر
کبیر: بزرگ
کثرت: فراوانی
کثیر الانتشار: پرشمارگان
کثیف: ناپاک
کدورت: دلگیری
کذاب: دروغگو
کذب: دروغ
کسب علم: دانش اندوزی
کسب و کار: سوداگری
کسرکردن: کاستن
کسوف: خورشید گرفتگی
کفاش: کفشگر
کفاشی: کفشگری
کفایت: بسنده،بسندگی
کفایت می کند: بسنده می کند
کفن و دفن: خاکسپاری
کل: همه
کلاً: رویهمرفته
کلام: سخن
کلام خدا: سخن خدا
کلاه مال من است: کلاه از من است
کلمات: واژهها
کلمه: واژه
کلمه عبور: گذرواژه
کلیپ: نماهنگ
کلیت: همگی
کم نظیر: کم مانند، بی مانند
کم و کیف: چند و چون
کمالات: شایستگی، شایستگیها
کماکان: همچنان
کن فیکون: زیر و رو، زیر و زبر
کنترل: مهار
کنتور (اروپایی): شمارنده
کنگره: همایش
کهولت: پیری
کوپن: کالابرگ
کیاست: زیرکی، هوشیاری
یاغی: سرکش
یأس: ناامیدی
یقین: باور
یقینا: بی گمان
یورتمه: چارگامه
یومیه: روزانه
یک ذره: یک خرده
یک ربع: یک چهارم
یک عده: شماری
یکطرفه: یکسویه
----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
انقدر محال شده اي ...
كه ديگر آرزويت نميكنم!