بنابراین، از یکسو جوان شدن جمعیت کشور به ویژه در شهرها و از سوی دیگر، «اباحیگری فرهنگی» دولتهای پس از جنگ تحمیلی و نیز گسترش ارتباط با جهان خارج با مسافرتهای خارجی، گسترش دسترسی به رسانههای الکترونیکی جدید، نظیر ماهواره و اینترنت، و هجمه فرهنگی غرب در قالب جهانیسازی ـکه اطلاع و دسترسی به موسیقی غربی را تسهیل کرده بود ـ زمینه مساعدی را برای رشد این نوع سبک زندگی (تا بیشتر موسیقی)، در شهرهای بزرگ (بیشتر تهران) فراهم ساخت.
اما در سالهای اخیر، ما شاهد رشد انفجاری این گروههای موسیقی زیرزمینی در دیگر شهرهای کشور (اصفهان، مشهد، شیراز و تبریز و کرج) بودهایم. رشد این گروهها، که تا اندازهای با استقبال جوانان طبقه متوسط به بالا و همچنین دانش آموزان و دانشجویان روبهرو شده است، از سویی نگرانی والدین را سبب شده و از دیگر سو، مسئولان فرهنگی کشور را به تکاپو واداشته است. پایین بودن سن، محتوای صریح، انتقادی و در بیشتر موارد بیبندوبارانه و معارض با ارزشها و کدهای اخلاقی جامعه، دسترسی به فناوریهای نوین تولید و نشر جدید (از جمله اینترنت)، تولیدات بعضا نازل موسیقایی این گروهها را به زبان نسل جوان و یکی از عناصر فرهنگ جوانان در این شهرها، تبدیل کرده است.
اما با این حال، این تنها یک روی قضیه است.
افزون بر پیشرفت تکنولوژیکی، پایین آمدن سن نوازندگی، تهاجم فرهنگی و لیبرالیسم فرهنگی، شکل گیری نوعی فرهنگ در میان جوانان منتقد وضع موجود و دارای تقاضای اجتماعی و فرهنگی جدید، از دلایل مهم شکلگیری این پدیده به شمار میرود.
رشد روزافزون گروههای زیرزمینی موسیقی ـ که دربخشهای بعدی، جداگانه به آنها پرداخته خواهد شد ـ حاکی از توجه جدی جوانان به این موسیقی به منزله زبانی انتقادی و اعتراضی نسبت به وضع موجود است. در کنار محتوای مبتذل بیشتر این گروهها ـ که نوع خاصی از زندگی غربی را با ویژگیهایی چون بیبند و باری در تمامی عرصههای زندگی فردی و اجتماعی، آزادی روابط جنسی، توجیه گرایش به افیونها، پرخاشگری اجتماعی و گوشهگیری و انزوا طلبی به اقشار گوناگون به ویژه نوجوانان و جوانان جامعه عرضه میکند ـ در برخی موارد پرداختن مسائل مبتلا به جوانان (بیکاری، کنکور و دانشگاه، ازدواج، خانواده، هویت و...) از جمله موضوعاتی است که توسط برخی دیگر از این گروهها، پیگیری و در این اشعار آنها تکرار شده است.