3rd June 2008
#31
تاریخ عضویت: May 2008
محل سکونت: neverland.......
نوشته ها: 2,725
تشکر از دیگران: 2,558
تشکر شده 2,065 بار در 1,048 پست
حالت
کی؟
کی میتونه توپِ فوتبالُ جوری شوت کنه
که اونوَرِ دُنیا بیاد پایین؟
«ـ من میتونم! من!»
کی تو خیابون با ببرا میجنگید
وقتی حتّا پُلیسا از ترس فِلفِنگُ میبستن؟
«ـ من بودم! من!»
کی پرواز میکنه وُ چشاش لیزر داره؟
اون کیه که گولّه بِهِش اثر نمیکنه؟
«ـ اون منم! من!»
کی میتونه بشینه وُ تمومِ شبُ دروغ ببافه؟
«ـ شاید... یه وخ دیدی من!»
----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
3 کاربر از شما به خاطر پست مفیدتان تشکر کرده اند :
3rd June 2008
#32
تاریخ عضویت: May 2008
محل سکونت: neverland.......
نوشته ها: 2,725
تشکر از دیگران: 2,558
تشکر شده 2,065 بار در 1,048 پست
حالت
چراغ قرمز
چراغ قرمز کشکی کشکی سبز نمیشُد که نمیشُد،
جماعتاَم پُشتش تَلَنبار بودن!
ترافیک گره خورد،
یه بادِ سردی وَزیدُ هوا کم کم تاریک شُد!
ماشینا وُ دوچرخهها وُ موتورای جورواجور کیپِ هم صف کشیده بودن!
همه تو دِلِشون میگفتن:
«ـ آخه این چه وضعیه؟ پَس این چراغ کی میخواد سبز بشه؟»
چند روز شُد چند هفته، چند هفته شُد چند ماه...
همه بیکارُ بیعار سَرِ چارراه وایستاده بودن!
با انگشتاشون بازی میکردنُ منتظر بودن وضع عوض شه!
آدمای حسابی همین کارُ میکنن دیگه!
حالا اگه آدم از اون خیابون بگذره،
شاید اونا رُ ببینه که با همون لبخندُ
با همون صورتای احمقونه،
زُل زدن به خیابونُ... اگه گفتی منتظر چیاَن؟
خُب معلومه! منتظرن اون چراغِ نکبت سبز بشه!
----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
3 کاربر از شما به خاطر پست مفیدتان تشکر کرده اند :
3rd June 2008
#33
تاریخ عضویت: May 2008
محل سکونت: neverland.......
نوشته ها: 2,725
تشکر از دیگران: 2,558
تشکر شده 2,065 بار در 1,048 پست
حالت
اُ اُ اُ اُ اُ
باورم نمي شه انقد خواننده داره عمو
----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
2 کاربر از شما به خاطر پست مفیدتان تشکر کرده اند :
3rd June 2008
#34
تاریخ عضویت: May 2008
محل سکونت: neverland.......
نوشته ها: 2,725
تشکر از دیگران: 2,558
تشکر شده 2,065 بار در 1,048 پست
حالت
مادر! واسه توآواز میخونم...
من تو جادّههای پُر غُبار آواز میخونم
تو پیادهروهای کثیف،
واسه در آوردنِ اشکِ مَردای بیرحمِ جنگل...
تو راهآهن آواز خوندم،
تو اُتاقایی با کاغذدیواریای آبیُ
واسه کسایی که دوسِشون داشتم...
ولی، مادر! حالا میخوام تنها واسه تو بخونم!
بذار بِهِت بگم
هیچوقت خاطرهی چیزای قشنگی که میگفتیُ
کارای خوبی که میکردی یادم نرفته!
حالا بزرگ شُدمُ این آوازُ واسه تو میخونم!
شاید بگی دوس داری کنارت باشمُ تو زمستون کمکت کنم
ولی خودت خوب میدونیُ
با یه لبْخند اعتراف میکنی
پسرت بَلَد نیس یه جا بند بشه!
هنوز حرفایی واسه گفتن هست...
مادر!
من این آوازُ واسه تو میخونم
----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
3 کاربر از شما به خاطر پست مفیدتان تشکر کرده اند :
4th June 2008
#35
تاریخ عضویت: May 2008
محل سکونت: Lost in the arms of destiny
نوشته ها: 2,699
تشکر از دیگران: 2,182
تشکر شده 2,694 بار در 1,345 پست
حالت
حراج
حراج می کنیم،حراج می کنیم
خواهرمان را حراج می کنیم
همین خواهر کوچولوی خبرچین را!
شوخی نمی کنیم، جان شما
پیشنهاد اول ، نبود؟
یک دلار. باز هم نبود؟
پنج سنت؟
یک سنت؟
دیگه نبود؟نبود دیگه؟
هیچ بچه ای نمی خرد این خواهره را
این خواهر کوچولوی نق نقو و خبرچین را.
4 کاربر از شما به خاطر پست مفیدتان تشکر کرده اند :
5th June 2008
#36
تاریخ عضویت: May 2008
محل سکونت: Lost in the arms of destiny
نوشته ها: 2,699
تشکر از دیگران: 2,182
تشکر شده 2,694 بار در 1,345 پست
حالت
بهم بگو
بهم بگو که خیلی باهوشم،
بهم بگو که مهربونم،
بهم بگو که با استعدادم،
بهم بگو که با نمکم،
بهم بگو که با احساسم،
با وقار و عاقلم،
بهم بگو که آدم کاملی ام
اما بهم حقیقت رو بگو.
4 کاربر از شما به خاطر پست مفیدتان تشکر کرده اند :
5th June 2008
#37
تاریخ عضویت: May 2008
محل سکونت: Lost in the arms of destiny
نوشته ها: 2,699
تشکر از دیگران: 2,182
تشکر شده 2,694 بار در 1,345 پست
حالت
باغبان
بهت یه فرصتی داده بودیم
که گل ها رو آب بدی یه بند.
اما این جوری که نگفته بودیم-
پس،زیپ شلوارت رو ببند.
Gardener
We gave you a chance
To water the plants
We didn't mean that way-
Now zip up your pant.
3 کاربر از شما به خاطر پست مفیدتان تشکر کرده اند :
5th June 2008
#38
تاریخ عضویت: Jun 2008
نوشته ها: 11
تشکر از دیگران: 4
تشکر شده 9 بار در 6 پست
نقل قول: نوشته اصلی توسط
payam69
مادر! واسه توآواز میخونم...
من تو جادّههای پُر غُبار آواز میخونم
تو پیادهروهای کثیف،
واسه در آوردنِ اشکِ مَردای بیرحمِ جنگل...
تو راهآهن آواز خوندم،
تو اُتاقایی با کاغذدیواریای آبیُ
واسه کسایی که دوسِشون داشتم...
ولی، مادر! حالا میخوام تنها واسه تو بخونم!
بذار بِهِت بگم
هیچوقت خاطرهی چیزای قشنگی که میگفتیُ
کارای خوبی که میکردی یادم نرفته!
حالا بزرگ شُدمُ این آوازُ واسه تو میخونم!
شاید بگی دوس داری کنارت باشمُ تو زمستون کمکت کنم
ولی خودت خوب میدونیُ
با یه لبْخند اعتراف میکنی
پسرت بَلَد نیس یه جا بند بشه!
هنوز حرفایی واسه گفتن هست...
مادر!
من این آوازُ واسه تو میخونم
سلام ميشه متن زير عكست رو عوض كني دل آدم مي گيره!:no:
باران بهاري ، کاربر روبرو از شما به خاطر پست مفیدتان تشکر کرده است :
5th June 2008
#39
تاریخ عضویت: May 2008
محل سکونت: neverland.......
نوشته ها: 2,725
تشکر از دیگران: 2,558
تشکر شده 2,065 بار در 1,048 پست
حالت
بده ميخوام بقيه هم تنها دقيقه اي حس منو پيدا كنن .....!!!؟
----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
2 کاربر از شما به خاطر پست مفیدتان تشکر کرده اند :