شما عضو نیستید, برای دسترسی کامل به سایت لطفا از طریق این لینک ثبت نام نمائید.     close
 

تالارهای گفتمان جی تاک

جدیدترین موضوعات انجمنها دانلود تولبار جی تاک


بازگشت   تالارهای گفتمان جی تاک تاریخ ، فرهنگ و هنر ادبيات داستان
ارسال موضوع جدید  پاسخ
 
لینک مستقیم ابزارهای موضوع جستجو در موضوع
قدیمی 2nd June 2008   #1

payam69

عضو پيشكسوت

 payam69 آواتار ها

تاریخ عضویت: May 2008
محل سکونت: neverland.......
نوشته ها: 2,725
تشکر از دیگران: 2,558
تشکر شده 2,065 بار در 1,048 پست

حالت
Spooky

 

داستان هاي كوتاه عمو شلبي

چون خودم اين نويسنده رو خيلي دوست دارم تصميم گرفتم خيلي از داستاناشو بذارم

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

payam69 آفلاين است  
Digg this Post!Add Post to del.icio.usBookmark Post in TechnoratiTweet this Post!
پاسخ با نقل قول
payam69 ، کاربر روبرو از شما به خاطر پست مفیدتان تشکر کرده است :
قدیمی 2nd June 2008   #2

payam69

عضو پيشكسوت

 payam69 آواتار ها

تاریخ عضویت: May 2008
محل سکونت: neverland.......
نوشته ها: 2,725
تشکر از دیگران: 2,558
تشکر شده 2,065 بار در 1,048 پست

حالت
Spooky

 

25 دقيقه به رفتن

چوبه ي دار برپا مي كنند، بيرون سلولم.
25 دقيقه وقت دارم.

25 دقيقه ي ديگر در جهنم خواهم بود.
24 دقيقه وقت دارم.

آخرين غذاي من كمي لوبياست.
23 دقيقه مانده است.

به فرماندار نامه نوشتم، لعنت خدا به همه ي آنها.
آه... 21 دقيقه ي ديگر بايد بروم.

به شهردار تلفن مي كنم، رفته ناهار بخورد.
بيست دقيقه ي ديگر باقي است.

كلانتر مي گويد: «پسر، مي خواهم مردنت را ببينم.»
نوزده دقيقه مانده است.

به صورتش نگاه مي كنم و مي خندم ... به چشم هايش تف مي كنم.
هيجده دقيقه وقت دارم.

رييس زندان را صدا مي زنم تا بيايد و به حرفهايم گوش بدهد.
هفده دقيقه باقي است.

مي گويد: «يك هفته، نه، سه هقته ي ديگر خبرم كن.
حالا فقط شانزده دقيقه وقت داري.»

وكيلم مي گويد: «متأسفانه نتوانستم برايت كاري انجام بدهم.»
م م م م ... پانزده دقيقه مانده است.

اشكالي ندارد، اگر خيلي ناراحتي بيا جايت را با من عوض كن.
چهارده دقيقه وقت دارم.

پدر روحاني مي آيد تا روحم را نجات دهد،
در اين سيزده دقيقه ي باقي مانده.

از آتش و سوختن مي گويد، اما من احساس مي كنم كه سخت سردم است.
دوازده دقيقه‌ي ديگر وقت دارم.

چوبه‌ي دار را آزمايش مي كنند. پشتم مي لرزد.
يازده دقيقه وقت دارم.

چوبه ي دار عالي است و كارش حرف ندارد.
ده دقيقه ي ديگر وقت دارم.

منتظرم كه عفوم كنند... آزادم كنند.
در اين نه دقيقه اي كه باقي مانده.

اما اين كه فيلم سينمايي نيست، بلكه ... خب، به جهنم.
هشت دقيقه ي ديگر وقت دارم.

حالا از نردبان بالا مي روم تا بر سكوي اعدام قرارگيرم.
هفت دقيقه ي ديگر وقت دارم.

بهتر است حواسم جمع ِ قدم هايم باشد وگرنه پاهايم مي شكند.
شش دقيقه ي ديگر وقت دارم.

حالا پايم روي سكوست و سرم در حلقه ي دار ...
پنج دقيقه ي ديگر باقي است.

يالّا، عجله كنيد، چيزي بياوريد و طناب را ببريد.
چهار دقيقه ي ديگر وقت دارم.

حالا مي توانم تپه ها را تماشا كنم، آسمان را ببينم.
سه دقيقه ي ديگر باقي مانده.

مردن، مردن ِ انسان، به راستي نكبت بار است.
دو دقيقه ي ديگر وقت دارم.

صداي كركس ها را مي شنوم ... صداي كلاغ ها را مي شنوم.
يك دقيقه ي ديگر مانده است.

و حالا تاب مي خورم و مي ي ي ي ي روم م م م م م...

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

payam69 آفلاين است  
Digg this Post!Add Post to del.icio.usBookmark Post in TechnoratiTweet this Post!
پاسخ با نقل قول
3 کاربر از شما به خاطر پست مفیدتان تشکر کرده اند :
قدیمی 2nd June 2008   #3

payam69

عضو پيشكسوت

 payam69 آواتار ها

تاریخ عضویت: May 2008
محل سکونت: neverland.......
نوشته ها: 2,725
تشکر از دیگران: 2,558
تشکر شده 2,065 بار در 1,048 پست

حالت
Spooky

 

پسری که اسمش سو بود

سه ساله بودم که بابام از خانه رفت،
چیز زیادی برای من و مادر نگذاشت...
تنها یک گیتار کهنه و یک شیشه ی خالی مشروب
از اینکه رفت و دیگر پیدایش نشد، سرزنشش نمی کنم.
اما بدترین کارش این بود که:
قبل از رفتن، نامم را گذاشت: سو.

خب، لابد می دانست که این کار او واقعاً مسخره است،
و چه حرف های خنده داری، که ازین بابت، پشت سر آدم می زنند.
انگار که باید در سراسر عمرم، با این موضوع، در کشمکش باشم.
بعضی دخترها زیرجُلکی به من می خندیدند و عرق شرم بر پیشانیم می نشست،
بعضی پسرها هم مسخره ام می کردند و کله شان را داغان می کردم.
ببین، برای پسری که نامش سو باشد، زندگی کردن چندان آسان نیست.

البته، من خیلی سریع قد کشیدم و جان سخت بار آمدم.
مشتهام محکم شد و هوشم زیاد.
حالا از شهری به شهر دیگر می روم تا خجالتم را مخفی کنم.
اما با ماه و ستاره ها عهد بسته ام
که همه جا را زیر پا بگذارم
و مردی که این نام عجیب را روی من گذاشت، بکشم.

در قلب تابستان، وقتی که با مشقت زیاد به گاتلینبرگ رسیده بودم
و گلویم خشک شده بود
فکر کردم در جایی اتراق کنم و چیزی بخورم.
در یک رستوران قدیمی، در خیابانی گِل آلود،
پشت میزی نشسته بود و با دگمه سردستش ور می رفت،
همان سگ کثیفی که نامم را سو گذاشته بود.

خب، این مار پدر نازنین من است
از روی عکس پاره پوره ای که مادرم داشت، متوجه شدم
با آن چشم های شیطنت بار و زخمی که بر گونه داشت، شناختمش.
خپله و خمیده قامت و رنگ پریده و مسن بود،
نگاهش کردم و به وحشت افتادم،
گفتم: «من سو هستم! چطوری! همین حالا کلکت را می کنم!»
محکم کوبیدم، درست وسط چشم هاش،
افتاد، اما با کمال تعجب
ازجا برخاست و با چاقو تکه ای از گوشم را برید.
یک صنلی برداشتم و حواله ی چانه اش کردم
با هم گلاویز شدیم و در وسط خیابان
توی ِگل و خون و آشغال، با لگد و چاقو به جان هم افتادیم.

ببین، من با مردهای قوی تر هم دست به یقه شده ام،
اما یادم نمی آید، چه وقت،
مثل الاغ لگد می زد و مثل تمساح گاز می گرفت.
می خندید و بد وبیراه می گفت،
می خواست دست ببرد به طرف هفت تیرش
که من زودتر از او دست به کار شدم.
ایستاده بود، به من نگاه می کرد و لبخند می زد.

گفت: «دنیا بالا و پایین داره،
اگر کسی بخواد از پسش برآد، باید جون سخت باشه.
چون می دونستم که نمی تونم کنارت بمونم و کمکت کنم،
اون اسم رو روت گذاشتم و رفتم.
می دونستم که یا باید جون سخت بار بیای و یا بمیری،
همین اسم باعث شد که تو قوی بشی.»

گفت: « بیخود با من سرشاخ می شی،
از من متنفری و حق داری منو بکشی
اگر این کار رو هم بکنی، سرزنشت نمی کنم.
اما قبل از مردنم باید از من تشکر کنی،
برای خاطر اون همه بدجنسی و جسارتی که در چشم هات موج می زنه
چون من همون کسی هستم که اسمت رو گذاشت سو.»

نفسم بند آمد و هفت تیرم را انداختم،
صدا زدم پدر، و او هم گفت، پسرم.
و سرانجام تغییر عقیده دادم.
و حالا به او فکر می کنم،
هر وقت که کار می کنم و هر وقت که در کاری موفق می شوم.
و اگر زمانی پسری داشته باشم، گمان می کنم اسمش را بگذارم بیل یا جرج!
یا هر اسمی غیر از سو! برای اینکه هنوز از این اسم متنفرم!

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

payam69 آفلاين است  
Digg this Post!Add Post to del.icio.usBookmark Post in TechnoratiTweet this Post!
پاسخ با نقل قول
3 کاربر از شما به خاطر پست مفیدتان تشکر کرده اند :
قدیمی 2nd June 2008   #4

payam69

عضو پيشكسوت

 payam69 آواتار ها

تاریخ عضویت: May 2008
محل سکونت: neverland.......
نوشته ها: 2,725
تشکر از دیگران: 2,558
تشکر شده 2,065 بار در 1,048 پست

حالت
Spooky

 

پاهای کثیف

آه، پاهای کثیفی دارم
نمی توانم تمیزشان کنم.
پاهای کثیفی دارم
برای اینکه
مدت زیادی
در خیابان های کثیف[با این و آن] دست به یقه می شدم
من با پاهای کثیف از آنجا می آیم.

پاهای کثیفی دارم
که به آنها افتخار نمی کنم.
پاهایم کثیفند
ولی نمی توانم از آنها جدا شوم.
شاید کثیف کنم
ملافه های تمیز و قشنگت را، عزیزکم
با پاهای کثیفم.

در زندگیم، در این دنیا
تنها پاهای کثیفی دارم.
از میان تمامی آنچه می توانستمبه دست آورم
تنها پاهای کثیفی دارم.
شما افکار لطیف و مطبوعی دارید.
اما من غریبه ای هستم با پاهای کثیف.

پاهای کثیفی دارم،
که دیگر خیلی دیر شده است که آنها را تمیز کنم.
پاهایی کثیف
کثیف، به نحوی که نمی توان آنها را سوهان کرد.
اما عزیزم، می دانی چیزی کم خواهی داشت
بدون پاهای کثیف من.


پاهای کثیفی دارم
که نمی توان آنها را به شکل اول درآورد.
پاهای کثیفی دارم
که از خود رد کثیفی به جا می گذارند،
به همین دلیل، در پی جایی هستم
که برافروخته نشم
بخاطر پاهای کثیفم.

پاهای بزرگ کثیفی دارم
که همچنان بزرگ می شوند
پاهای کثیفی دارم
آنها هستند که مرا راه می برند
اگر زمین قلبی داشت، می توانستم احساس کنم
ضربانش را با کف پاهای کثیفم.

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

payam69 آفلاين است  
Digg this Post!Add Post to del.icio.usBookmark Post in TechnoratiTweet this Post!
پاسخ با نقل قول
3 کاربر از شما به خاطر پست مفیدتان تشکر کرده اند :
قدیمی 2nd June 2008   #5

payam69

عضو پيشكسوت

 payam69 آواتار ها

تاریخ عضویت: May 2008
محل سکونت: neverland.......
نوشته ها: 2,725
تشکر از دیگران: 2,558
تشکر شده 2,065 بار در 1,048 پست

حالت
Spooky

 

مرا با عینک آفتابیم به خاک بسپارید

در خانه ای سرد، بالای خیابان سالیوان،
آخرین کسی که شلوار فاق کوتاه می پوشید، در شرف مردن بود.
عینک آفتابی به چشم داشت و به همین دلیل کسی نمی توانست تشخیص بدهد
که او گریه می کرد یا نه.
همه ی معتادها و همه ی علاف ها
و همین طور همه ی کافه دارها
دور تختش جمع بودند.

وصیت کرد
تا تکلیف اموالش را روشن کند
و آخرین کلمه ها را به زبان آورد:

گفت: «کفش های راحتیم را برای مادرم بفرستید،
بلوزم را به جالباسی آویزان کنید.
گیتارم را در میدان واشنگتن بسوزانید،
برای اینکه هیچ گاه یاد نگرفتم که آن را چگونه بنوازم.
خانه ام را
به یک آدم مستمند بدهید
و بگویید که اجاره ی آن تمام و کمال پرداخت شده.
پول ها و موادم راخودتان بردارید، ولی مرا با عینک آفتابیم به خاک بسپارید.
مرا با عینک آفتابیم به خاک بسپارید، دوستان،
با عینک آفتابیم.
گیتارم را در میدان واشنگتن بسوزانید،
ولی مرا با عینک آفتابیم به خاک بسپارید.»

گفت: «جوجه خروس هایم را
به کسی بدهید که آنها را می خواهد.
شعرهایم را
به کسی بدهید که آنها را می خواند.
زیر کافه برایم قبری بکنید،
و آهنگ غم انگیزی پخش کنید.
همه را شاد و شنگول کنید
در لحظه ای که من مردم،
و مرا با عینک آفتابیم به خاک بسپارید.
مرا با عینک آفتابیم به خاک بسپارید، دوستان،
با عینک آفتابیم.
گیتارم را در میدان واشنگتن بسوزانید،
ولی مرا با عینک آفتابیم به خاک بسپارید.»

صندل هایش را پرت کردیم وسط خیابان،
بلوزش را گذاشتیم همانجا، روی زمین.
گیتارش را فروختیم
در کافه ی گوشه ی خیابان
به کسی که می دانست چگونه آن را بنوازد.
موادش را دود کردیم.
پول هایش را خرج کردیم،
شعرهایش را دور ریختیم.
باب نوارهایش را برداشت،
و اِد کتاب هایش را،
و من هم عینک آفتابی فکسنی آن بدبخت را برداشتم.

گفت: «مرا با عینک آفتابیم به خاک بسپارید، دوستان
با عینک آفتابیم.
گیتارم را در میدان واشنگتن بسوزانید،
و مرا با عینک آفتابیم به خاک بسپارید.»

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

payam69 آفلاين است  
Digg this Post!Add Post to del.icio.usBookmark Post in TechnoratiTweet this Post!
پاسخ با نقل قول
3 کاربر از شما به خاطر پست مفیدتان تشکر کرده اند :
قدیمی 2nd June 2008   #6

payam69

عضو پيشكسوت

 payam69 آواتار ها

تاریخ عضویت: May 2008
محل سکونت: neverland.......
نوشته ها: 2,725
تشکر از دیگران: 2,558
تشکر شده 2,065 بار در 1,048 پست

حالت
Spooky

 

بدبین

همه می گویند من بدبینم
همه فکر می کنند من دیوانه ام
ظاهراً به من لبخند می زنند
اما از ته دل می خواهند سر به تنم نباشد.
آنها در قهوه ام سم می ریزند،
و در سوپ جو من خرده شیشه،
در کفش های تنیسم عنکبوت می اندازند
و توی شیرینی گردویی ام کثافت کاری می کنند.

سر درآوردن از همه ی اینها
کار مشکلی است.
ببین، پدرم یک دختر کوچولو می خواست
و مادرم دوقلو.
و پدربزرگم از هیتلر خوشش می آمد،
پس هر کاری که من کرده ام اشتباه بوده.
اما حالا دیگر می خواهم کار را تمام کنم،
با اینکه لبخند می زنی،
اما می دانم از این شعر بدت می آید.
آره... می دانم که فقط گوش می دهی
چون نمی خواهی احساساتم را جریحه دار کنی
اما به محض اینکه رفتم
به زیپ شلوارم که باز است، می خندی.

تو در قهوه ام سم می ریزی
و در سوپ جو من خرده شیشه.
تو در کفش های تنیسم عنکبوت می اندازی،
و توی شیرینی گردوییم کثافت کاری می کنی
می دانم!
خودت را به آن راه نزن.
می دانم...
می دانم!
می دانم.

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

payam69 آفلاين است  
Digg this Post!Add Post to del.icio.usBookmark Post in TechnoratiTweet this Post!
پاسخ با نقل قول
3 کاربر از شما به خاطر پست مفیدتان تشکر کرده اند :
قدیمی 2nd June 2008   #7

payam69

عضو پيشكسوت

 payam69 آواتار ها

تاریخ عضویت: May 2008
محل سکونت: neverland.......
نوشته ها: 2,725
تشکر از دیگران: 2,558
تشکر شده 2,065 بار در 1,048 پست

حالت
Spooky

 

صدهزار دلار پول خرد

یکشنبه بانک رو زدم،
باید پول هایی که نصیبم شده ببینین.
تا دوشنبه نتونستم اونا رو به خونه بیارم،
خب، معلومه، برای اینکه وزنشون خیلی زیاد بود

بالاخره نشستم تا اونا رو بشمرم،
برام خیلی عجیب بود،
اون همه سکه ی گرد کوچولوی قهوه ای،
جلوی چشمام قل می خوردن.

صدهزار دلار پول خورد دارم،
دریغ از یک اسکناس یا پول درشت،
فکر نمی کنم هیچ آدم پولداری،
مشکلی مثل من داشته باشه.

فکر نمی کنم که این
پایان خوبی برای دزدی باشه.
صدهزار دلار پول خرد دارم،
و هربار باید یکی ازین پول خردها را خرج کنم!

استیک باید خیلی خوشمزه باشه،
طعم آبجو از یادم رفته،
چه کنم، شاید به من شک کنن،
وقتی که هشتصد تا سکه برای غذا بپردازم.

انگار باید دوباره این پا و آن پا کنم،
و یک بسته آدامس دیگه برای خودم بخرم.
خدایا! صدهزار دلار پول خرد دارم،
اما مثل بی پول های ولگرد زندگی می کنم!

صدهزار دلار پول خرد دارم،
دریغ از یک اسکناس یا پول درشت،
فکر نمی کنم هیچ آدم پولداری،
مشکلی مثل من داشته باشه.

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

payam69 آفلاين است  
Digg this Post!Add Post to del.icio.usBookmark Post in TechnoratiTweet this Post!
پاسخ با نقل قول
3 کاربر از شما به خاطر پست مفیدتان تشکر کرده اند :
قدیمی 2nd June 2008   #8

payam69

عضو پيشكسوت

 payam69 آواتار ها

تاریخ عضویت: May 2008
محل سکونت: neverland.......
نوشته ها: 2,725
تشکر از دیگران: 2,558
تشکر شده 2,065 بار در 1,048 پست

حالت
Spooky

 

هيپنوتيزم

هِی‌! می‌خوای‌ هِی‌! می‌خوای‌ هیپنوتیزمت‌ کنم‌؟
پَس‌ تو چشام‌ زُل‌ بزن‌ تا شروع‌ کنیم‌...
حالا کم‌ کم‌ داره‌ خوابت‌ می‌گیره‌...
دیگه‌ داری‌ بی‌هوش‌ می‌شی‌...
دیگه‌ هَرکاری‌ می‌گم‌ بکن‌!
برو چمنا رُ بزن‌!
کفشام‌ُ برق‌ بنداز!
موهام‌ُ شونه‌ کن‌!
همه‌ زیر پوشام‌ُ بشورُ بنداز رو بَند!
مشقام‌ُ بنویس‌!
پُشتم‌ُ بخارون‌!
یه‌ عالمه‌ کیک‌ بپز!
ضرفا رُ بشورُ آب‌ بکش‌!
درِ خونه‌ صدا می‌ده‌، روغن‌کاریش‌ کن‌!
حالا دیگه‌ بیدارشو!
چشمات‌ُ باز کن‌... آها!
هیپنوتیزم‌ شُدن‌ چه‌طور بود؟
کنم‌؟
پَس‌ تو چشام‌ زُل‌ بزن‌ تا شروع‌ کنیم‌...
حالا کم‌ کم‌ داره‌ خوابت‌ می‌گیره‌...
دیگه‌ داری‌ بی‌هوش‌ می‌شی‌...
دیگه‌ هَرکاری‌ می‌گم‌ بکن‌!
برو چمنا رُ بزن‌!
کفشام‌ُ برق‌ بنداز!
موهام‌ُ شونه‌ کن‌!
همه‌ زیر پوشام‌ُ بشورُ بنداز رو بَند!
مشقام‌ُ بنویس‌!
پُشتم‌ُ بخارون‌!
یه‌ عالمه‌ کیک‌ بپز!
ضرفا رُ بشورُ آب‌ بکش‌!
درِ خونه‌ صدا می‌ده‌، روغن‌کاریش‌ کن‌!
حالا دیگه‌ بیدارشو!
چشمات‌ُ باز کن‌... آها!
هیپنوتیزم‌ شُدن‌ چه‌طور بود؟

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

payam69 آفلاين است  
Digg this Post!Add Post to del.icio.usBookmark Post in TechnoratiTweet this Post!
پاسخ با نقل قول
3 کاربر از شما به خاطر پست مفیدتان تشکر کرده اند :
قدیمی 2nd June 2008   #9

payam69

عضو پيشكسوت

 payam69 آواتار ها

تاریخ عضویت: May 2008
محل سکونت: neverland.......
نوشته ها: 2,725
تشکر از دیگران: 2,558
تشکر شده 2,065 بار در 1,048 پست

حالت
Spooky

 

گیتارِ فروشی‌
این‌ گیتار فروشیه‌!
مُفت‌ می‌دمش‌!
از تماشاش‌ کیف‌ می‌کنم‌ ولی‌ بایس‌ آبش‌ کنم‌!
اون‌ می‌تونه‌ مث‌ِ طوفان‌ نعره‌ بِکشه‌ وُ زار بزنه‌!
این‌ گیتار فروشیه‌
ولی‌ آهنگایی‌ که‌ می‌زنه‌ فروشی‌ نیستن‌!

شبای‌ سردِ زمستون‌ُ باهام‌ سَر کرده‌!
تو دعواها هوام‌ُ داشته‌ وُ
دوتایی‌ از تموم‌ِ معرکه‌ها جون‌ به‌ در بُردیم‌!
اون‌ تموم‌ِ ترانه‌های‌ غمگین‌ِ هنک‌ُ بَلَده‌!
فقط‌ آروم‌ نازش‌ کن‌،
اون‌ وقت‌ هرجا که‌ می‌خوای‌ می‌بَرَدت‌!
می‌تونه‌ بَرات‌ قصّه‌ بگه‌،
از زندونا وُ بیغوله‌ها،
از یه‌ ترانه‌سازِ دیوونه‌،
از یه‌ عشق‌ که‌ دود شُد رفت‌ هوا!
این‌ گیتار فروشیه‌!
تموم‌ِ این‌ مملکت‌ُ گشته‌،
با قطارِ باری‌ُ کامیون‌ُ وانت‌!
تو سمساری‌ آویزون‌ بوده‌،
وقتی‌ رو شانس‌ نبودم‌،
رو شانس‌ نبودیم‌!
جون‌ِ من‌ باهاش‌ مهربون‌ باش‌!
زیرِ بارون‌ نذارش‌!
می‌پُرسی‌ اسمش‌ چیه‌؟
خنده‌داره‌! هیچ‌ وقت‌ بَراش‌ اسم‌ نذاشتم‌!
می‌دونم‌! ظاهرش‌ کهنه‌س‌! هَر چی‌ بَراش‌ بِدی‌ قبوله‌!
وَردار بِبَرش‌! این‌ گیتار فروشیه‌!

اون‌ تا حالا با صداش‌،
دِل‌ِ چندتا دخترُ بَرام‌ نَرم‌ کرده‌!
وقتی‌اَم‌ اونا قالم‌ گُذاشتن‌
تنها این‌ گیتار باهام‌ موند!

ولی‌ این‌ روزگارِ لعنتی‌ داره‌ قصّه‌مون‌ُ بَد تموم‌ می‌کنه‌! رفیق‌!
هِی‌! اگه‌ یه‌ پول‌ِ سیاه‌ تو جیبته‌ وَردار بِبَرش‌!
این‌ گیتار فروشیه‌ ..

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

payam69 آفلاين است  
Digg this Post!Add Post to del.icio.usBookmark Post in TechnoratiTweet this Post!
پاسخ با نقل قول
3 کاربر از شما به خاطر پست مفیدتان تشکر کرده اند :
قدیمی 2nd June 2008   #10

payam69

عضو پيشكسوت

 payam69 آواتار ها

تاریخ عضویت: May 2008
محل سکونت: neverland.......
نوشته ها: 2,725
تشکر از دیگران: 2,558
تشکر شده 2,065 بار در 1,048 پست

حالت
Spooky

 

فقط‌ خودم‌! فقط‌ خودم‌!
ماری‌ خوش‌ْگله‌ فقط‌ من‌ُ دوس‌ داره‌!
«ـ موریس‌اَم‌ دوس‌ داره‌!»
نه‌! نه‌! فقط‌ من‌ُ دوس‌ داره‌!
«ـ لوییزاَم‌ دوس‌ داره‌!»
نه‌خیر! فقط‌ُ فقط‌ من‌ُ دوس‌ داره‌!
«ـ درختای‌ بیداَم‌ دوس‌ داره‌!»
گفتم‌ نه‌! اون‌ تنها من‌ُ دوس‌ داره‌!
«ـ آخه‌ چرا نمی‌خوای‌ بفهمی‌؟ بدبخت‌!
اون‌ می‌تونه‌ هم‌ چیزای‌ دیگه‌ رُ دوس‌ داشته‌ باشه‌، هم‌ تو رُ!»

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

payam69 آفلاين است  
Digg this Post!Add Post to del.icio.usBookmark Post in TechnoratiTweet this Post!
پاسخ با نقل قول
3 کاربر از شما به خاطر پست مفیدتان تشکر کرده اند :
پاسخ


کاربران در حال دیدن موضوع: 1 نفر (0 عضو و 1 مهمان)
 
ابزارهای موضوع جستجو در موضوع
جستجو در موضوع:

جستجوی پیشرفته

مجوز های ارسال و ویرایش
شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
شما نمیتوانید فایل پیوست در پست خود ضمیمه کنید
شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید

BB code is فعال
شکلک ها فعال است
کد [IMG] فعال است
کد HTML غیر فعال است
Trackbacks are فعال
Pingbacks are فعال
Refbacks are فعال



پد از بين برنده سـموم بدن كينوكي

مزیت های کینوکی:
پد دفع سموم بدن کینوکی - Kinoki (فیلترینگ بدن انسان ) از بین برنده سموم مضر موجود در خون تهیه شده از سرکه طبیعی گیاه اعجاب آور بامبو



» برای مشاهده توضیحات و تصاویر بیشتر اینجا را کلیک کنید ...
 

روش خرید: برای خرید پس از کلیک روی دکمه زیر و تکمیل فرم سفارش، ابتدا محصول مورد نظر را درب منزل یا محل کار تحویل بگیرید، سپس وجه کالا و هزینه ارسال را به مامور پست بپردازید. جهت مشاهده فرم خرید، روی دکمه زیر کلیک کنید.

قیمت: 16000 تومان

 


Powered by vBulletin Version 3.8.6 & Our Members
Copyright ©2000 - 2012, Jelsoft Enterprises Ltd.
Content Relevant URLs by vBSEO 3.5.2
Host & Support By Kimiahost Co
© Copyright 2005-2010 Gtalk.ir
سایت سرگرمی و تفریحی * ثبت هاستینگ و دامنه * سایت سرگرمی و عکس های جالب * فروشگاه تکچین ، فروشگاه اینترنتی تکچین هدایای جالب و لوکس * ست مروارید عشق * سایت یک در یک ، فال و طالع بینی ، عکس ، مقالات آموزشی، پیامک های جالب *آموزش لاغری در 10 دقیقه *شارژ موبایل با باطری قلمی *بهترین هدیه روز مادر و روز زن *راه های افزایش قد + حرکات جادویی *ساعت LED آدیداس adidas *ساعت بدون عقربه Gucci *دستگاه کپی SMS و شماره تلفن *ست چاقوی میراکل بلید *دماسنج عشق *سایت هدفمند سازی یارانه ها *برچسب ضد اشعه امواج مضر موبایل * ساعت و گردنبند جادویی آرامبخش *پک سفیدکننده دندان اصل Whitelight * کرم موبر باله آ اصل - Balea Cream *هاست ایرانی ، میزبانی ملی *خرید زیور آلات ، بدلیجات ، مروارید *پنل ارسال sms *تبادل لینک با ما - رنک 3 به بالا