شما عضو نیستید, برای دسترسی کامل به سایت لطفا از طریق این لینک ثبت نام نمائید.     close
 

تالارهای گفتمان جی تاک

جدیدترین موضوعات انجمنها دانلود تولبار جی تاک


بازگشت   تالارهای گفتمان جی تاک تاریخ ، فرهنگ و هنر ادبيات سخنان بزرگان
ارسال موضوع جدید  پاسخ
 
لینک مستقیم ابزارهای موضوع جستجو در موضوع
قدیمی 25th September 2011   #1

Septillion

کاربر سایت

 Septillion آواتار ها

تاریخ عضویت: Mar 2010
نوشته ها: 2,402
تشکر از دیگران: 345
تشکر شده 287 بار در 152 پست

 

Question الماس‌های آگاهی

بسم الله الرحمن الرحیم



ویرایش توسط Septillion : 28th September 2011 در ساعت 11:57 AM. دلیل: .
Septillion آفلاين است  
Digg this Post!Add Post to del.icio.usBookmark Post in TechnoratiTweet this Post!
پاسخ با نقل قول
4 کاربر از شما به خاطر پست مفیدتان تشکر کرده اند :
قدیمی 25th September 2011   #2

Septillion

کاربر سایت

 Septillion آواتار ها

تاریخ عضویت: Mar 2010
نوشته ها: 2,402
تشکر از دیگران: 345
تشکر شده 287 بار در 152 پست

 

نشاط

نشاط

سخني از اين جستار: «فقط یک چیز در زندگی به حساب می‌آید، کوچولو، و آن نشاط است، هیچ وقت اجازه نده کسی آن را از تو بگیرد.»

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
در این زندگی از همه چیز می‌توان چشم ‏پوشید. چشم پوشیدن، فریبنده‌ترین طریقه‌ي از دست دادن است. همه چیز مگر یک چیز. آنچه می‌خواهم به شما بگویم گفته‌ي مادر بزرگم است، چند ساعتی پیش از مرگش این را به من گفت. زنی بود روستایی، تنها زن کمونیست دهکده‌اش، در تمام عمر بدبختی به سرش باریده بود: بچه‌ای معلول، یکی دیگر که در اردوگاه کار اجباری مُرد. بیماری‌ها و فلاکت‌ها، انگار از آسمان می‌بارید. یک روز، آن موقع دوازده یا سیزده سال داشتم، از او پرسیدم: ماما بزرگ، چه چیزی در زندگی از همه مهم‌تر است؟ جوابش را فراموش نکرده‌ام: فقط یک چیز در زندگی به حساب می‌آید، کوچولو، و آن نشاط است، هیچ وقت اجازه نده کسی آن را از تو بگیرد.

كريستين بوبن

برگرفته از كتاب:

كريستين بوبن؛ ديوانه بازي؛ برگردان پرويز شهرياري؛ چاپ ششم؛ تهران: نشر چشمه 1387.

Septillion آفلاين است  
Digg this Post!Add Post to del.icio.usBookmark Post in TechnoratiTweet this Post!
پاسخ با نقل قول
3 کاربر از شما به خاطر پست مفیدتان تشکر کرده اند :
قدیمی 25th September 2011   #3

Septillion

کاربر سایت

 Septillion آواتار ها

تاریخ عضویت: Mar 2010
نوشته ها: 2,402
تشکر از دیگران: 345
تشکر شده 287 بار در 152 پست

 

تمدن چيست!!

سخني از اين جستار: «در هر صورت ولو مرد تفنگدار به اندازه یک مرد بی‌سلاح متمدن نباشد ظاهراً نباید به او گفت که متمدن نیست زیرا در غیر این صورت با تفنگی او را از ‏پا درخواهد آورد. »

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

اکنون می‌خواهم برایت درباره نخستین تمدن‌ها مطالبی بگویم اما پیش از آنکه به این کار بپردازم باید بکوشیم تا معنی و مفهوم تمدن را بفهمیم.

‏کتاب لغت به ما می‌گوید که متمدن ساختن عبارت است از بهتر کردن، ظریف‌تر و پاکیزه‌‌تر کردن، عادات و رسوم عالی و نیک را جانشین عادات و رسوم وحشیانه ساختن، و در این مورد، نظر متوجه یک اجتماع یا یک گروه ‏از مردم است.

‏وضع وحشیانه‌ي زندگی انسان در موقعی که شکل زندگی او از حیوانات وحشی فقط کمی بهتر است، ‏وحشیگری یا بارباریسم نامیده ‏می‌شود. کلمه‌ي «تمدن» مخالف و متضاد «وحشیگری» است یعنی هر چه از وحشیگری بیشتر دور شویم بیشتر متمدن هستیم.

‏اما چگونه می‌توان فهمید که یک شخص یا یک جامعه، وحشی است یا متمدن، بسیاری از مردم در اروپا تصور می‌کنند که آنان خيلی متمدن هستند و مردم آسیا کاملاً وحشی‌اند. آیا این تصور به دلیل این است که مردم اروپا بیشتر از مردم آسیا و آفریقا لباس می‌پوشند؟

‏ البته این حرف را نمی‌توان صحیح دانست زیرا کمی یا زیادی لباس به وضع آب و هوا بستگی دارد. در جايی که آب و هوا سرد است انسان بیش از جاهایی که آب و هوا گرم است لباس می‌پوشد.

‏شاید اروپایی‌ها از این بابت خود را متمدن‌تر می‌شمارند که تصور می‌کنند انسانی که یک تفنگ دارد از انسان بدون سلاح قوی‌تر و بدین دلیل متمدن‌تر است!

‏در هر صورت ولو مرد تفنگدار به اندازه‌ي یک مرد بی‌سلاح متمدن نباشد ظاهراً نباید به او گفت که متمدن نیست زیرا در غیر این صورت با تفنگی او را از ‏پا درخواهد آورد.[*]

‏می‌دانی که چند سال پیش جنگ بزرگی اتفاق افتاد که بیشتر کشورهای جهان در آن شرکت کردند و هر یک از آن‌ها می‌کوشید که هرچه بتواند بیشتر افراد طرف مقابل را بکشد.[**] انگلیسي‌ها تمام نیروی خودشان را به کار می‌بردند تا آلمانی‌ها را بکشند و آلمانی‌ها هم هر چه می‌توانستند از انگلیسی‌ها می‌کشتند. در این جنگ میلیون‌ها نفر از مردم کشته و هزاران هزار نفر دیگر برای تمام عمر علیل و ناقص شدند. بعضی‌ها دیگر چشم ندارند و کور شده‌اند و بعضی دیگر دست یا پا ندارند.

‏اگر یادت باشد بسیاری از این مجروحان جنگ را در فرانسه و جاهای دیگر دیده‌ای. یادت هست که در قطار زیرزمینی پاریس برای این گونه اشخاص صندلی‌های مخصوصی هست.

‏آیا تصور می‌کنی که این کار متمدنانه و خوبی است که مردم یکدیگر را به این شکل بکشند؟ در حالی که اگر دو نفر در خیابان با هم دعوا کنند مأمور پليس آنان را از یکدیگر جدا می‌کند و مردم هم فكر می‌کنند که آنان چه اشخاص نادان و ابلهی هستند.

‏این وضع درست مثل جنگ‌های وحشیانه‌ای است که در میان قبایل جنگل‌ها اتفاق می‌افتد. بنابراین وقتی که وحشی‌های جنگلی را «وحشی» می‌نامیم پس کشورهایی که به این شکل به جنگ و کشتار می‌پردازند چقدر وحشی‌ترند.

‏بدین قرار وقتی که از این نظر به موضوع فكر کنی خواهی گفت کشورهایی که در جنگ بزرگ جنگیدند و کشتار کردند یعنی انگلستان، آلمان، فرانسه، ایتالیا و بسیاری کشورهای دیگر، ابداً متمدن نيستند.

‏با این حال می‌دانی که در این کشورها چیزهای زیبا هم فراوانند و مردم نیک هم زیادند. اکنون خواهی گفت که بدین قرار فهمیدن معنی تمدن آسان نیست و البته حق هم داری. این، موضوع بسیار دشوار و پیچیده‌ای است.

‏ساختمان‌های زیبا، تابلوهای زیبا و کتاب‌های گوناگون و هر چه زیبایی است مسلماً نشانه‌های تمدنند. اما بهترین نشانه‌ي تمدن وجود انسان عالی و نیک است که خودخواه نباشد و همراه با دیگران برای خوشبختی همه کار کند. کارکردن با هم بهتر از کار کردن به تنهایی است و کار کردن با هم برای خیر و خوشی مشترک و عمومی از هر چیزی بهتر است.

-----------------------------------------------------------------------------------------------

* این عبارت، کنایه‌ای از خشونت‌ها و تجا وزات انگلیسی‌ها در هند است که خود را عالی‌تر و متمدن‌تر از هندیان می‌شمردند و اگر به آنان خلاف این حرف گفته می‌شد آن را توهین حساب می‌کردند.

** منظور، جنگ جهانی اول است که از سال 1914 ‏تا سال 1918 ‏طول کشید و متأسفانه مصیبت‌ها و فجایع آن در جنگ جهانی دوم هم تکرار شد.

برگرفته از كتاب:

نامه‌هاي پدري به دخترش؛ برگردان محمود تفضلي؛ چاپ چهارم؛ تهران: انتشارات علمي و فرهنگي 1387.

Septillion آفلاين است  
Digg this Post!Add Post to del.icio.usBookmark Post in TechnoratiTweet this Post!
پاسخ با نقل قول
2 کاربر از شما به خاطر پست مفیدتان تشکر کرده اند :
قدیمی 25th September 2011   #4

Septillion

کاربر سایت

 Septillion آواتار ها

تاریخ عضویت: Mar 2010
نوشته ها: 2,402
تشکر از دیگران: 345
تشکر شده 287 بار در 152 پست

 

فرزندان

سخني از اين جستار: « شما مي‌توانید به آنان عشق بورزید اما نمی‌توانید بذر اندیشه‌هایتان را در آنان بکارید.»

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

آنگاه ‏زنی به او نزدیک شد در حالی که نوزادی د‏ر بغل د‏اشت.به اوگفت:

درباره‌ی فرزندان با ما سخن بگو! گفت:

‏فرزندانتان، فرزندان شما نیستد.

‏آنان فرزندان زندگی‌اند که به خویشتن خویش مشتاق‌اند.

‏آنان به وسیله‌ی شما به این جهان می آ یند اما از آن شما نیستد.

‏اگر چه با شما زندگی می کنند اما از آن شما نیستد. شما مي‌توانید به آنان عشق بورزید اما نمی‌توانید بذر اندیشه‌هایتان را در آنان بکارید،زیرا اندیشه‌ی مستقلی دارند.

‏شما می توانید برای تنشان خانه بسازید، اما روانشان در این خانه نخواهد ماند.

‏زیرا آنان به خانه‌ی فرد ‏ا تعلق دارند؛ فرد‏ایی که در خواب نیز نمی توانید دید.

‏می توانید بکوشید تا مانند آنان شوید، اما بیهوده است که بکوشید آنان را مانند خود کنید.

‏زیرا زندگی به عقب باز نمی‌گردد و در خانه‌ی دیروز به سر نمی‌برد.

‏شما کمانید و فرزندانتان تیرهای زنده هستند. زندگی، آنان را ازکمان شما پرتاب کرده است.

‏تیرانداز، هدف را در راستای ابدیت می بیند، لذا شما را با همه‌ی توانایی‌اش خم می‌کند تا تيرش با شتاب به دور دست ها رود.

‏بگذارید خمیدگی‌تان در میان دست تیراندازی دانا باشد تا شادی و سرور را از آن خود کنید.

‏او عاشق تیری بلند پرواز وکمانی استوار است که در میان دست هایش باشد.

جبران خليل جبران

برگرفته از كتاب:

پيامبر؛ برگردان حيدر شجاعي؛ چاپ نخست؛ تهران: دادار 1387.

Septillion آفلاين است  
Digg this Post!Add Post to del.icio.usBookmark Post in TechnoratiTweet this Post!
پاسخ با نقل قول
2 کاربر از شما به خاطر پست مفیدتان تشکر کرده اند :
قدیمی 25th September 2011   #5

Septillion

کاربر سایت

 Septillion آواتار ها

تاریخ عضویت: Mar 2010
نوشته ها: 2,402
تشکر از دیگران: 345
تشکر شده 287 بار در 152 پست

 

جواني

سخني از اين جستار: «هر فرد جبهه می گیرد، جبهه علیه «جوانی» ... و ده سال بعد می فهمد که این كار نیز از روی جوانی بوده است. »
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
در جوانی بدون آگاهی از آن هنر ظرافت‌های کوچک، امور را گرامی یا خوار می داريم. منظورم همان ظرافت‌هایی است که بهترین بهره‌ی زندگی است و از این رو پاسخ‌های آری و نه که ازانسانها و اشیاء می‌طلبیم، بس سهل به تاوانی سخت می انجامد. تمام امور چنان است كه حتی با ذوق‌ترین‌ها نیز، یعنی صاحبان ذوق برای امور بی قید و شرط، به شدت مسخره و از آنان سوءاستفاده میشود تا انسان بیاموزد اندکی هنر به ذوق خویش بیفزاید و حتی فراتر از آن، همانند هنرمندان واقعی جسارت به خرج دهد و با بهره‌گیری از هنر چنین کند. احساس خشم و احترام که از وبژگيهای جوانی است، به نظر میرسد تا زمانی که انسانها و اشیاء را به درستی جعل کند و راه گریزی برای خویش بیابد، فرد را راحت نمی گذارد، زبرا جوانی به واقع همان جعل و فریب است. بعدها و هنگامی که آن روح جوان از ناکامی‌های صرف عذاب کشید، سرانجام با بدبینی به ‏خویشتن می نگرد، ولی هنوز همان حرارت و حس دهشت‌انگيز را به رغم ‏بدبینی و عذاب وجدان دارد. از این پس بر خویشتن خشم می گیرد، با ناشکیبایی گریبان چاک می کند وبه دلیل نابینایی طولانی مدت از خويشتن انتقام می گیرد، ‏گویی این نابینایی خود خواسته بوده است! دراین مرحله ی گذر، فرد خویشتن را با بدبینی نسبت به حس خویش، تنبیه می کند و با تردید شور و شعف خویش را می آزارد و حتی وجدانی آرام را خطرناك و خودفریبی و خستگی از صداقت همراه با ظرافت می داند. به خصوص هر فرد جبهه می گیرد، جبهه علیه «جوانی» ... و ده سال بعد می فهمد که این كار نیز از روی جوانی بوده است.

فريدريش نيچه

برگرفته از كتاب:

فراسوي نيك و بد: درآمدي بر فلسفه آينده؛ برگردان سعيد فيروزآبادي؛ چاپ نخست؛ تهران: انتشارات جامي، 1387.

Septillion آفلاين است  
Digg this Post!Add Post to del.icio.usBookmark Post in TechnoratiTweet this Post!
پاسخ با نقل قول
2 کاربر از شما به خاطر پست مفیدتان تشکر کرده اند :
قدیمی 25th September 2011   #6

Septillion

کاربر سایت

 Septillion آواتار ها

تاریخ عضویت: Mar 2010
نوشته ها: 2,402
تشکر از دیگران: 345
تشکر شده 287 بار در 152 پست

 

صورت و معني يا قالب و مضمون

سخني از اين جستار: «زیبایي هنری و زیبایي انسانی از هم جدا هستند و فقط خویشاوندی دوری با هم دارند.»

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

‏«اما شما حاضر هستید با چنین زنی ازدواج کنید؟» این سؤال با همه سادگي‌اش نزدیک به ده سال قبل توسط نقاشی مسن درباره یکی از آن هیکل‌های اعوجاج یافته پیکاسو- که فقط می‌شد گفت از آن زنی است - با خشم تمام از اینجانب به عمل آمد و این خشم که ابتدا بر اثر بی‌رحمی پیکاسو در برهم ریختن و دوباره بهم پرداختن اعضاء بدن آدمی در او برانگیخته شده بود، کم کم پس از ربع ساعتی مباحثه آتشین در برابر آن تصویر، از پرده و سازنده‌اش جدا و مستقیماً متوجه شخص من شد. علل عمده رنجش و سرزنش نقاش مسن، ناتوانی ظاهراً توجیه‌ناپذیر اینجانب به بیزاری از آن هیکل معوج و درهم ریخته، و همچنین توانایي به همان اندازه توجیه‌ناپذیر اینجانب به دوست داشتن آن پرده - البته بر پایه دلایلي هنری - بود.

‏آنچه این پرسش را برای من، پس از گذشت سالها، فراموش نشدنی ساخته است تا حدی فوران خشم نهفته در پس آن، و به خصوص اعتقاد راسخ نقاش مسن بود بر اینکه پرسش وي را پاسخی نیست. اعتقاد به اینکه : پس از آنکه کلیه ایراداتش را رد کردم، و پس از آنکه دلایل کاملاً صادقانه‌اش در اظهار نفرت از آن اثر در من بی‌اثر ماند، این پرسش آخری، دیگر مرا خلع سلاح خواهد کرد و از پا خواهد انداخت.

گمان می‌کنم درست در همان لحظه بود که به موجه بودن سؤالش پی بردم. این سؤال یک «فرد عامی» و بنابراین سؤالی است سطحي. یافتن پاسخ‌هایي کلی برای آن کار ساده‌ای است مانند اینکه : کار نقاش تقلید از روي طبیعت و یا پیروی از زیبایي طبیعی نيست، بلکه هنر واقعی وی همان ‏طرز به کار بردن و سامان دادن رنگ و صورت درسطح پرده نقاشی‌اش است، و ‏مانند اینها؛ و یا، «زندگی مشاهده» که عموم هنرها هستی خود را مدیون آنند تابع مجموعه قوانینی است متفاوت با «زندگی عمل»، که کلماتی چون «ازدواج» در آن معنای پیدا می‌کنند؛ و یا، زیبایي هنری و زیبایي انسانی از هم جدا هستند و فقط خویشاوندی دوری با هم دارند. لیکن اینگونه پاسخ‌های کلی ارزش باسمه‌هايی را بیش ندارند. آنها در نوع خود همانقدر سطحی‌اند ‏که پرسش غرای ‏«فرد عامي‏»؛ وگرچه کاملا درست‌اند لیکن هرگز ‏نمی‌توان آنها را با یک چهارم آن اعتقاد پرشوری که فرد عامی هنگام ادای جمله‌ي «اما شما حاضر هستيد با چنین زنی ازدواج كنيد؟» به کار می‌برد، به بیان درآورد. ولی اگر «لئون باتیستا آلبرتی» که فردی عامی نبود در برابر پرده‌ي پیکاسو قرار مي‌گرفت، وی نیز مسلماً همان پرسش فرد عامی امروزی را تکرار می‌کرد. زیرا پیکاسو در نقاشی خود کاری کرده است که محققاً هیچ نقاش اروپایي در فاصله‌ي میان آغاز قرن چهاردهم تا پایان قرن نوزدهم فکر آن را هم از خاطر خود نگذرانده است. وی نه فقط شأن بدن آدمی، بلکه همچنین انسان نمایي بدن آدمی را به دست بی‌اعتنایي و فراموشی سپرده است.

اريك نيوتن

برگرفته از كتاب:

معني زيبايي؛ برگردان پرويز مرزبان؛ چاپ ششم؛ تهران: انتشارات علمي و فرهنگي 1386.

Septillion آفلاين است  
Digg this Post!Add Post to del.icio.usBookmark Post in TechnoratiTweet this Post!
پاسخ با نقل قول
2 کاربر از شما به خاطر پست مفیدتان تشکر کرده اند :
قدیمی 25th September 2011   #7

Septillion

کاربر سایت

 Septillion آواتار ها

تاریخ عضویت: Mar 2010
نوشته ها: 2,402
تشکر از دیگران: 345
تشکر شده 287 بار در 152 پست

 

ارجمندان

سخني از اين جستار: «ايزدان نيز به كساني رشك بَرَند كه چون اسباني كه سوار چشم‌شان را بسته، بر حواس خويش چيره گشته و از خودخواهي و خواهش‌هاي نفساني رسته‌اند.»

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~


آن كه به پايان سفرش رسيده و از اندوه دست بداشته و خويشتن از هر سو رها كرده و هر بند گُسسته رنجه نگردد.

ارجمندان بر انديشه‌ي خود مهار زنند و بكوشند و در سراي خويش نمانند، چون قوها كه درياچه را واگذارند، آنان نيز ترك خان و مان گويند.

آنان كه مال و خواسته ندارند و روزي ايشان معلوم است و رهايي بي‌قيد و شرط (نيروانا) را دريافته‌ا‌ند و چون مرغان در هوا، يافتن راهش دشوار است.


آن كه خواهش‌هايش فرونشسته و مجذوب خوشي نگشته و تهيگي و رهايي بي‌قيد و شرط (نيروانا) را دريافته، چون مرغانِ در هوا، يافتن راهش دشوار است.


ايزدان نيز به كساني رشك بَرَند كه چون اسباني كه سوار چشم‌شان را بسته، بر حواس خويش چيره گشته و از خودخواهي و خواهش‌هاي نفساني رسته‌اند. چنين كس كه خويشكاري خود ورزد چون زمين و آستانه‌ي در شكيبا است. وي چون درياچه‌اي زلال است و ديگربار زاده نشود.


انديشه‌اش آرام است و گفتار و كردارش نيز، چون به دانش راستين رهايي يابد، آرام است.


آن كس كه از زودباوري رسته باشد، اما نيافريدگان را شناسد و همه‌ي بندها گسسته و همه‌ي خواهش‌ها را يكسو نهاده و همه‌ي آرزوها را ترك نموده باشد، بزرگترين مردمان است.


به روستا يا در جنگل، در دريا يا بر خشكي، هر جا ارجمندان (اَرَهنتَه / Arahanta) جاي گيرند، آنجا دلپذير است.


جنگل‌ها دلپذيرند؛ آن‌جا كه جهانيان شادي نيابند، آنان كه بر خواهش‌ها چيره گشته‌اند شادي يابند، چه در پي خوشي‌ها نيستند.

بودا

برگرفته از كتاب:


تري ويوتراپيتاكا؛[ويرايش فريدريش ماكس مولر]؛ خرد بودا؛ برگردان مهدي باقي – شيرين مختاريان؛ آبادان: پُرسش، 1386.

Septillion آفلاين است  
Digg this Post!Add Post to del.icio.usBookmark Post in TechnoratiTweet this Post!
پاسخ با نقل قول
2 کاربر از شما به خاطر پست مفیدتان تشکر کرده اند :
قدیمی 25th September 2011   #8

Septillion

کاربر سایت

 Septillion آواتار ها

تاریخ عضویت: Mar 2010
نوشته ها: 2,402
تشکر از دیگران: 345
تشکر شده 287 بار در 152 پست

 

در باب مطالعه و كتب

سخني از اين جستار: « هنگامی که مطالعه می‌کنیم شخص دیگری به جای ما فکر می کند: ما فقط جریان ذهنی او را تکرار می‌کنیم.»

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

جهالت تنها آن زمان مایه‌ی خفت است که با ثروت همراه باشد. نیاز و عسرت [1] سد راه فقرا می‌شوند؛ کار ایشان جای دانش را می‌گیرد و ذهن و افکارشان را معطوف به خود می‌سازد: در حالی که ثروتمندان نادان فقط برای لذت بردن زندگی می‌کنند و چنان که به نظر می‌رسند، بیشتر به بهایم [2] شباهت دارند. ثروتمندان، به این دلیل که از دولت و فرصتی که می تواند ارزشمندترین همه‌ی ارزشها را نصیبشان سازد استفاده نمی‌برند سزاوار سرزنش اند.

‏هنگامی که مطالعه می‌کنیم شخص دیگری به جای ما فکر می‌کند: ما فقط جریان ذهنی او را تکرار می‌کنیم. این حديث همان شاگردی است که برای یادگیريِ فنِ تحریر، با مداد خود خطوطی را که معلم رسم نموده دنبال می‌کند. بنابراین در مطالعه، بخش اعظم تفکر به جای ما انجام شده. به همین دلیل است که هنگامی که پس از چندی اشتغال خاطر به افکار خودمان، به مطالعه می‌پردازيم، احساس آسودگی می کنیم. اما هنگام مطالعه ذهن در واقع جولانگاه افکار شخصی دیگر می‌شود. و بنابر این گاه اتفاق می‌افتد که شخصی که فراوان - یعنی تقریبأ تمام روز را - مطالعه می‌کند و در فواصل آن هم وقت خود را با اشتغالات خالی از تفکر هدر نمی‌دهد، به تدریج توان خود اندیشی را از دست می‌دهد: همچون شخصی که همواره سواری می‌کند و عاقبت راه رفتن را از یاد می‌برد. گرچه، مطالعه‌ی بیشتر فُضَلا[3] این گونه است: خودشان را خرفت می‌کنند. زبرا مطالعه‌ی زیاد و پیوسته بیش از کار مداوم یدی [4] ذهن را ازکار می‌اندارد، زیرا کار يدی دست کم به شخص اجازه می‌دهد تا افکار شخصی خود را داشته باشد. همچون فنری که به واسطه فشار مداوم جسمی خارجی عاقبت خصلت ارتجاعی خود را از دست می‌دهد، ذهن ‏نيز تحت فشار مداوم افکار دیگران ازکار می‌افتد. یا چون کسی که با ‏پرخوری معده خود را تباه می‌کند و به تمام بدن آسیب می‌رساند، می توان با تزریق خوراک بیش از حد به ذهن آن را مسدود کرد و ازکار انداخت. زیرا فرد هرچه بیشتر مطالعه کند، کمتر اثر و یادی از آنچه مطالعه کرده در ذهنش خواهد ماند: چنین ذهنی چون لوحی است که بارها و بارها بر روبش نوشته باشند. این گونه است که تفکر غیرممکن می‌شود: و فقط با تفکر است که می توان خوانده‌ها را جذب کرد، هنگامی که شخص فقط مطالعه کند و بعداً درباره‌ی آنچه مطالعه کرده به تفکر نپردازد، مطالعه‌اش عمق نمی‌یابد و بخش اعظم آن از دست می‌رود. در واقع، تغذیه‌ی روحی نیز چون تغذیه‌ی جسمی است: به زحمت یک پنجم از آنچه هضم شده جذب می‌شود، و مابقی در دفع و تبخیر و غیره هدر می‌رود.

از این همه نتیجه می‌شود که افکار روی کاغذ بیش از رد پاهایی بر ماسه نیستند: راهی را که فلان شخص پيموده می‌توان دید، اما برای دیدن آنچه وی در راه دیده، باید چشمان او را داشت.ا

چنان که طبقات زمین در میان لایه‌های خود اجساد موجوداتی را که قبلاً می‌زیسته‌اند نگاه ‏می‌دارند، طبقات کتابخانه نیز اشتباهات گذشتگان را در خود حفظ می‌کنند و به نمایش در می‌آورند. این‌ها نیز چون آن موجودات به وقت خود سرشار از زندگی بوده‌اند، سر و صدای بسیار به راه انداخته‌اند؛ اما اکنون فسیل و خشک شده‌اند و تنها توجه فسیل‌شناسان کتابخانه‌ای را به خود جلب می‌کنند.

به گفته‌ی هرودوت، هنگامی که خشایارشاه از سپاه عظیم خود سان می‌دید، چون در این اندیشه شد که صد سال بعد، از آن همه عظمت هیچ نمی‌ماند، سخت گریست. چه کسی بر این کتاب‌هایی که ظرف ده سال به هیچ بدل می‌شوند اشک می‌ریزد؟

‏وضع ادبیات و عرصه‌ی زندگی یکی است. به محض اینکه یکی می‌رود دیگری بر جمعیت نقصان‌ناپذیر توده‌ی بشری افزوده می‌شود. امواج عظیم بشری همه جا حاضرند: همچون مگس‌های تابستانی، شلوغ و آلاینده‌ی همه چیز. بنابراین کتاب‌های مزخرف بیشمار همان علف‌های هرز مزرعه‌ی ادبیات‌اند که غذا را از غله می‌گیرند و نابودش می‌سازند. این کتاب‌ها وقت و پول و دقتی را که به کتاب‌های سازنده و اهداف درخشان‌شان تعلق دارند، موقوف و منحصر به خود می‌سازند؛ این چنین کتاب‌ها تنها به هدف تحصیل پول و کسب شهرت تألیف شده‌اند. نه فقط بی فایده‌اند، که زیان‌آور نیز هستند. هدف نود درصد ادبیات کنونی ما استخراج چند درهمی از جیب عامه است، و برای حصول این مقصود، مؤلف و ناشر و منتقد با هم دست به یکی کرده‌اند. دغلی پست‌تر و ناکسانه‌تر از این وجود ‏ ندارد. ادبیان، قلم به مزدان و مؤلفان پول‌ساز، برخلاف ذوق والا و فرهنگ ‏شایسته‌ی روزگار، چنان موفق به کشیدن سلیقه‌ی عامه به سطح تارهای خیمه شب بازی شده‌اند، که مردم معتاد به مطالعه‌ی ضربی و فوری شده‌اند - یعنی مطالعه‌ی جدیدترین کتب که احتمالاً برای گفت و گو و خودنمایی در محافل اجتماعی موضوعیت دارند. رمان‌های بی‌خاصیت و تولیدات مشابه نویسندگانی چون اسپیندلر و بولوئر و اوژن سو و امثال این‌ها که دفعتاً به شهرت رسیده‌اند، برای نیل به این هدف مساعدت می‌کنند. اما چه چیز می‌تواند از سرنوشت چنین توده‌ی کتاب‌خوانی رقت‌انگیزتر باشد، عامه‌ای که احساس می‌کند مجبور به مطالعه‌ی آخرین تألیفات نویسندگان بی‌نهایت مبتذلی شده که فقط برای پول می‌نویسند و در نتیجه عده‌شان هم اندک نیست؟ و به همین دلیل است که عامه از آثار نویسندگان بزرگ و بی‌همتای همه‌ي اعصار و ملل، فقط اسم‌شان را می‌دانند.

‏مادامی که مجلات ادبی معلومات مختصر و پیش پاافتاده‌ی مردمان معمولی را چاپ می‌کنند، به وبژه وسیله‌ی مکارانه‌ای هستند برای سرقت وقت مردم زببایی شناس، وقتی که باید برای پیشرفت فرهنگ به شاهکارهای اصیل هنری اختصاص یابد.

آرتور شوپنهاور

برگرفته از كتاب:

جهان و تأملات فيلسوف؛ برگردان رضا ولي ياري؛ چاپ نخست؛ تهران: نشر مركز 1386.

Septillion آفلاين است  
Digg this Post!Add Post to del.icio.usBookmark Post in TechnoratiTweet this Post!
پاسخ با نقل قول
2 کاربر از شما به خاطر پست مفیدتان تشکر کرده اند :
قدیمی 25th September 2011   #9

Septillion

کاربر سایت

 Septillion آواتار ها

تاریخ عضویت: Mar 2010
نوشته ها: 2,402
تشکر از دیگران: 345
تشکر شده 287 بار در 152 پست

 

آقای بل و گوسفندانش

سخني از اين جستار: «گراهام بل هیچ وقت صفات ممتاز خود یعنی قناعت و تواضع را ‏ترک نکرد.»

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~


جالب‌ترین مطلبی که در جریان اختراع و انتشار صنعت تلفن شایان تحسین است رفتار و کردار آقای گراهام بل می‌باشد. معلم فقیر و گمنامی که در ابتدا به مطالعات و ‏تحقیقات علمی خود نام «وظایف الاعضای صوت» داده بود، اکنون صاحب پرارزش‌ترین حق اخترع در دنیا شده و می‌توانست در اندک مدتي یکی از متمول‌ترین مردان جهان گردد، ولی در عمل، گراهام بل با کمال قناعت، حداقل استفاده را پذیرفت. كمي پس از آنکه از مسافرت اروپا مراجعت کرد با زوجه‌ي جوانش در واشنگتن اقامت گزید و به همان شغل سابق خود یعنی ‏تعلیم و تربیت كرها ادامه داد، زیرا فکر می‌كرد كه از این راه بهتر و بیشتر می‌‏تواند به ابنای نوع خود خدمت نماید. در این احوال اختراع وی كم یا بیش تکمیل یافته بود ولی بل هیچ میل نداشت که داخل دنیای تجارت و معاملات شود. در همان كارگاه سابق، خود را خوشبخت حس می‌كرد و آرزوی دفتر پرتجمل و میز كار سنگین قیمت و سیگار برگ را در سر نمی‌پروراند، و پيشنهاد سهام حق‌المنفعه‌ي شرکت‌ها و بازرگانان را كه به آسانی میلیون‌ها دلار نصیبش می‌کرد نمی‌پذیرفت.


از طرف دیگر مملکت امریکا هم گراهام بل را هیچ وقت فراموش نکرد. وقتی که در سال 1915 ‏سيم تلفن سراسری امریکا به طول 5470 کیلومتر از ساحل شرق به ساحل غرب کشیده شد، از بل دعوت به عمل آمد که از نیویورک رسماً مکالمه‌ي تلفنی را افتتاح کند. بل درخواست نمود که رفیق و معاون قدیمش آقای واتسون در انتهای دیگر خط در سان فرانسیسکو حاضر شود و با وی صحبت کند. وقتی که لحظه‌ي خطیر فرا رسید بل با تبسمی در دهني ‏تلفن گفت:

‏- آقای وا‏تسون لطفاً بیایید اینجا با شما کار دارم.

واتسون به خنده جواب داد:


‏- آقای رئیس از دعوت شما بسیار ممنونم ولی این دفعه یک هفته طول می‌کشد تا به شما برسم!


‏در این وقت بل سرگرمی تازه‌ای پیدا کرده بود. در دهکده‌ي بادک واقع در نوواسکوتیا محلی برای پرورش گوسفندان ترتيب داده و سعی می‌کرد به طرق عملی بر زاد و ولد طبیعی گوسفندان بیفزاید، و پس از چندی در این راه موفقیت یافت به طوری که بیشترگوسفندانش دو قلو می‌زایيدند.


‏گراهام بل هیچ وقت صفات ممتاز خود یعنی قناعت و تواضع را ‏ترک نکرد. هرگز درباره موفقیت‌های علمی و فنی خود لاف و گزافی نزد و در اواخر عمر هم به شوخی و فروتنی می‌گفت: «باید اعتراف كنم که هنوز هم نمی‌فهمم چگونه ممکن است کسی در واشنگتن صحبت كند و دیگری صدای او را پاي ‏برج ایفل بشنود. درست است که من در ابتدا راه را روشن ساختم ولی به طور یقین تکمیل اختراع تلفن تا به این درجه نتیجه‌ي كمك و مشارکت مغزهای بزرگ مردان دیگری می‌باشد.»


‏هنگامی که الکساندر گراهام بل به سال 1922 ‏در سن هفتاد و پنج سالگی وفات کرد، برای ‏تجلیل خاطره‌ي آن مرد بزرگ، کلیه‌ي تلفن‌های ایالات متحده‌ي امریکا مدت یک دقیقه ساکت ماند.


فقط یک آرزوی بزرگ بل به انجام نرسید. به محبوب و زوجه‌ي خود وعده کرده بود کاری کند که وی مانند یک فرد سالم همه چیز را بشنود. اين نقشه عملي نشد و مابل هوبرد در تمام عمر همچنان كر باقي ماند.


اگون لارسن

برگرفته از كتاب:


مرداني كه دنيا را عوض كردند؛ برگردان پرويز مرزبان؛ چاپ چهارم؛ تهران: انتشارات علمي و فرهنگي 1385.

Septillion آفلاين است  
Digg this Post!Add Post to del.icio.usBookmark Post in TechnoratiTweet this Post!
پاسخ با نقل قول
2 کاربر از شما به خاطر پست مفیدتان تشکر کرده اند :
قدیمی 25th September 2011   #10

Septillion

کاربر سایت

 Septillion آواتار ها

تاریخ عضویت: Mar 2010
نوشته ها: 2,402
تشکر از دیگران: 345
تشکر شده 287 بار در 152 پست

 

جهان بيني

سخني از اين جستار: «جهان جز آن چه که برای ما ‏هست، هرگز چیز دیگری نخواهد شد.»

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

همه چیز ما بستگی به جهان‌بینی ما دارد، تغییر جهان‌بینی یعنی تغییر جهان‏ و این به معنای تغییر کلی جهان است، چرا که جهان جز آن چه که برای ما ‏هست، هرگز چیز دیگری نخواهد شد. عدالت درونی که به یاری آن صفحه‌ی ‏زیبایی را قلم‌فرسایی می‌کنیم، اصلاحات حقیقی که به یاری آن احساسات جان باخته‌ی خودمان را دوباره حیات می‌بخشيم؛ حقیقت این است، حقیقت ما، و تنها حقیقت. سایر چیزهایی که در جهان قابل دسترس ماست، فقط چشم‌انداز است؛ چهارچوبی‌ست که احساسات ما را محصور می‌کند، پوشش ‏چیزي که فکر می‌کنیم. و همین طور مزارع، مزارع رنگارنگ اشیا و هستی - ‏مزارع، خانه‌ها، اعلان‌ها و لباس‌های محلی - و نیز مزارع روان‌های یکنواخت رنگ باخته، که برای لحظه‌ای با حرکتی دیرین و متداول به سطح می‌آید و باز از نو در عمق بنیادین نوع بیان انسانی غرق می‌شود.

فرناندو پسوآ

برگرفته از كتاب:

كتاب دلواپسي؛ برگردان جاهد جهانشاهي؛ چاپ نخست؛ تهران: مؤسسه انتشارات نگاه 1384.

Septillion آفلاين است  
Digg this Post!Add Post to del.icio.usBookmark Post in TechnoratiTweet this Post!
پاسخ با نقل قول
2 کاربر از شما به خاطر پست مفیدتان تشکر کرده اند :
پاسخ

برچسب ها
الماس های آگاهی, سخنان بزرگان


کاربران در حال دیدن موضوع: 1 نفر (0 عضو و 1 مهمان)
 
ابزارهای موضوع جستجو در موضوع
جستجو در موضوع:

جستجوی پیشرفته

مجوز های ارسال و ویرایش
شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
شما نمیتوانید فایل پیوست در پست خود ضمیمه کنید
شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید

BB code is فعال
شکلک ها فعال است
کد [IMG] فعال است
کد HTML غیر فعال است
Trackbacks are فعال
Pingbacks are فعال
Refbacks are فعال



پد از بين برنده سـموم بدن كينوكي

مزیت های کینوکی:
پد دفع سموم بدن کینوکی - Kinoki (فیلترینگ بدن انسان ) از بین برنده سموم مضر موجود در خون تهیه شده از سرکه طبیعی گیاه اعجاب آور بامبو



» برای مشاهده توضیحات و تصاویر بیشتر اینجا را کلیک کنید ...
 

روش خرید: برای خرید پس از کلیک روی دکمه زیر و تکمیل فرم سفارش، ابتدا محصول مورد نظر را درب منزل یا محل کار تحویل بگیرید، سپس وجه کالا و هزینه ارسال را به مامور پست بپردازید. جهت مشاهده فرم خرید، روی دکمه زیر کلیک کنید.

قیمت: 16000 تومان

 


Powered by vBulletin Version 3.8.6 & Our Members
Copyright ©2000 - 2012, Jelsoft Enterprises Ltd.
Content Relevant URLs by vBSEO 3.5.2
Host & Support By Kimiahost Co
© Copyright 2005-2010 Gtalk.ir
سایت سرگرمی و تفریحی * ثبت هاستینگ و دامنه * سایت سرگرمی و عکس های جالب * فروشگاه تکچین ، فروشگاه اینترنتی تکچین هدایای جالب و لوکس * ست مروارید عشق * سایت یک در یک ، فال و طالع بینی ، عکس ، مقالات آموزشی، پیامک های جالب *آموزش لاغری در 10 دقیقه *شارژ موبایل با باطری قلمی *بهترین هدیه روز مادر و روز زن *راه های افزایش قد + حرکات جادویی *ساعت LED آدیداس adidas *ساعت بدون عقربه Gucci *دستگاه کپی SMS و شماره تلفن *ست چاقوی میراکل بلید *دماسنج عشق *سایت هدفمند سازی یارانه ها *برچسب ضد اشعه امواج مضر موبایل * ساعت و گردنبند جادویی آرامبخش *پک سفیدکننده دندان اصل Whitelight * کرم موبر باله آ اصل - Balea Cream *هاست ایرانی ، میزبانی ملی *خرید زیور آلات ، بدلیجات ، مروارید *پنل ارسال sms *تبادل لینک با ما - رنک 3 به بالا