قانون:
اینجا رنگین کمانی ست به نام ایران...
ورود زردها،سبزها سرخ ها،آبی ها .. ورود هر ایرانی... آزاد است.
لطفا" پوشش های سیاسی و اعتقادی خود را از تن خارج کنید؛
عینک آفتابی خود را بردارید و سه رنگ سبز و سفید و سرخ را ... درخشان تر از همیشه ... در پس ِ رنگین کمان و در پس ِ دلهای رنگین کمانی ببینید؛
لطفا" مرا ببینید ... در کنار ِ خود و نه در مقابل ِ خود ...
دلهایتان را در دست بگیرید و وارد شوید./
هدف:
هدف ما دوستی ست و رویه ی ما لبخند زدن به یکدیگر ... اینجا مرا با عقیده ی تو کاری نیست ... دلت را به من بسپار ...
روش:
اینجا جایی ست که من به تو و تو به من هدیه ای تقدیم میکنیم از جنس دل ... یک جمله، یک عکس ، یک کاریکاتور ، یک جوک یا هر چیز دیگری که تو بخواهی ... برای استحکام دوستی ها و یاد آوری اینکه دلهایمان برای هم می تپد ./
آرزويم اين است:
نتراود اشك در چشم توهرگز ... مگر از شوق زياد
نرود لبخند از عمق نگاهت هرگز
و به اندازه ي هر روز تو عاشق باشي ... عاشق آنكه تو را مي خواهد
و به لبخند تو از خويش رها مي گردد
و تو را دوست بدارد به همان اندازه كه دلت مي خواهد
زیبا سلام،
زیبا هوای حوصله ابری ست
چشمی از عشق ببخشایم
تا رود آفتاب بشوید مرا
زیبا هنوز عشق حول ووحوش چشمان تو میچرخد
از من مگیر چشم
دست مرا بگیر
و کوچه های محبت را با من بگرد
یادم بده چگونه بخوانم تا عشق در تمامی دلها معنا شود
یادم بده چگونه نگاهت کنم که طری بالایت در تندباد عشق نلرزد
زیبا،
آنگونه عاشقم که حرمت مجنون را احساس میکنم
آنگونه عاشقم که نیستان را یکجا هوای زمزمه دارم
آنگونه عاشم که هر نفسم شعر است
زیبا،
چشم تو شعر
چشم تو شاعر است
من دزد شعرهای چشم تو هستم
زیبا،
کنار حوصله ام بنشین
بنشین مرا به شط غزل بنشان
بنشان مرا به منظره عشق
بنشان مرا به منظره باران
بنشان مرا به منظره رویش
من سبز میشوم
زیبا
زیبا ستاره های کلامت را در لحظه های ساکت عاشق بر من ببار
بر من ببار تا که برویم بهاروار
چشم از تو بود و عشق بچرخاند بر حول این مدار
زیبا
زیبا تمام حرف دلم این ست
من عشق را به نام تو آغاز کردم
در هرکجای عشق که هستی
آغاز کن مرا
آسمـان هم دلــش گرفته بود ..
گویا همچون من، او هم معطل بود .. ببارد یا نه ؟!
او بارید ، من امـــا . . .
زمین همچون آیینه ای سپید در برابرش شده بود
حال دیگر خودش را در آن میدید ..
حال همه چیز رنگ و بوی سپیدی گرفته بود
کودکان شاد بودند .. لحظه ، فقط لحظه ای؛ زمین از آن تکه سیب زمینی
جزغاله فاصله گرفته بود ..
پ.ن: تقدیم به تـــو دوست خوبم
+ [فقط كسانی ميتوانند لينكها را مشاهده كنند كه عضو سايت باشند. ]./
به مردی که در سایه نشسته است
سلام میکنم.
دست تکان میدهم.
با مهربانی لبخند میزند
می ایستد.
حالم را می پرسد.
و هر روز همین بساط علم میشود.
دوستی مان عمق میگیرد
هِی برای هم کف میزنیم
از هم یاد میگیریم
با هم قد میکشیم.
برای هم کُری میخوانیم
حرف از جشن و شادی و هلهله میشود
ذوقمرگ میشویم برای هم
و یک روز
مرد دست تکان میدهد
و من آنقدر غرق ِ زندگی ام
که چانه ام را توی یقه لباسم پنهان میکنم
زیر لبی سلامی میدهم
و رَد میشوم
و روز ِ بعد مرد دست تکان نمیدهد
و من هم زیر لبی سلام نمیکنم
و از کنار مرد ِ غریبه رَد میشوم..
به همین سادگی...
+ فریاد کردم تو را و تو را نفس کشیدم
تا تمامِ شُش هایم ، از هوای تو پُر شد
پس لبخند کن مرا
شاید اینگونه
لحظه ای بر لبانت نشستم !
»[فقط كسانی ميتوانند لينكها را مشاهده كنند كه عضو سايت باشند. ]
کم کم یاد خواهی گرفت
تفاوت ِ ظریف ِ میان ِ نگهداشتن ِ یک دست و زنجیر کردن ِ یک روح را
اینکه عشق تکیه کردن نیست و رفاقت، اطمینان ِ خاطر
و یاد میگیری که بوسه ها قرارداد نیستند
و هدیه ها، معنی ِ عهد و پیمان نمیدهند. کم کم یاد میگیری
که حتی نور ِخورشید هم میسوزاند اگر زیاد آفتاب بگیری
باید باغ ِ خودت را پرورش دهیبه جایِ اینکه
منتظر ِکسی باشی تا برایت گل بیاورد.
یاد میگیری که میتوانی تحمل کنی
که محکم باشی پای هر خداحافظی یاد می گیری که خیلی می ارزی...
اگر مرا دوست نداشته باشی
دراز میکشم و میمیرم
مرگ
نه سفری بی بازگشت است
و نه ناگهان محوشدن مرگ دوست نداشتن توست !
خانه ام دور است
گاهی که عزم ِ خانه می کنم از دلتنگی و هراس
گم می شوم در پیچ و تاب مسیر
خرده نان هایم ارزانی پرندگان ِ عشق
عاقبت پیدا خواهم شد
خانه ام دور است می دانی؟
در بلندای آسمان خراش بودن ِ من
راه پله ای است پیچ در پیچ
منتهی به چراغ های روشن شب
می نشینم در ایوان ِچشم انداز شوق
با دو فنجان چای و دو صندلی و یک کتاب
رو به رویم نمی دانم کیست خانه ام دور است
دست هایم سایبان خطوط ِ درهم پیشانی
چشم می دوزم به آرامش ِ گندم زار
مزرعه ی کوچک تو چه آرام است
شکوفه ها می خندند درهر سپیده ی نور
و دود گرم کلبه ات هر شام
نشان از شعر و شور و حرفی تازه
می گویی: « تخم مرغ تازه هم هست »
و می خندی به قرمزی گوجه های کشتزار
مترسک هم می خندد به وسعت ِجالیز
چای هست و صندلی هست و کتاب
و یک نفر که می شناسی اش
مزرعه ات نزدیک اقاقی هاست دور نیست
حبه قندی از آرزو می اندازم درون ِ فنجان ِ شعر
و هم می زنم این تلخی از دهان افتاده را
چه فرقی می کند جمعه است یا شنبه بهار یا پاییز، فروغ یا سهراب
وقتی خانه دور است و رو به رویت قابی از چارچوب خالی وهم
دیگر گم شده ای
و چیزی نیست جز انتظار ِ پیداشدن، پیداکردن، پیدا ماندن ...
مزرعه ات سبز، گندم هایت رقصان
آرزوهایت گرم از بوی روشن ِتنور
فانوست را بیاویز به گوش دیوار چوبی رویا
و آب پاشی کن مسیر غروب ِقاصدک را
مشام ذهنت پر از بوی باران
و ترانه هایت آکنده از نوای مرغکان آسوده
دلتنگی های مرا تا خانه ی تو راه بسیار
خانه ام دور است
عاقبت پیدا خواهم شد./
+ آرزو دارم وقتی لبخند دنبال ِجایی برای نشستن می گردد تو در آن نزدیکی باشی ...
»[فقط كسانی ميتوانند لينكها را مشاهده كنند كه عضو سايت باشند. ]
همـین که هســتی
همـین که لابــلایِ کلمــاتم
نَفَـــس میکــشی , راه میـــروی
در آغوشــم میگـــیری،
همــین که پنــاه ِ واژه هایــم شده ای
همــین که سایــه ات هسـت
همــین که کلمــــاتـم از بی "تــــو"یـی
یتــیـم نشــده اند،
کافـیست بــرای یک عمــر آرامــش! بــــــــــاش !
حتی همـــین قـــدر دور !
+ من باتو
زیر ِباران نرفته ام
اما
باران که می بارد
دلم برایت تنگ ترمیشود
راه می افتم
بدونِ چتر
من بغض میکنم
آسمان گریه!
+ [فقط كسانی ميتوانند لينكها را مشاهده كنند كه عضو سايت باشند. ]
روش خرید: برای خرید پس از کلیک روی
دکمه زیر و تکمیل فرم سفارش، ابتدا محصول مورد نظر را درب منزل یا
محل کار تحویل بگیرید، سپس وجه کالا و هزینه ارسال را به مامور پست
بپردازید. جهت مشاهده فرم خرید، روی دکمه زیر کلیک کنید.