17th October 2011
#11
تاریخ عضویت: Apr 2010
نوشته ها: 824
تشکر از دیگران: 4,462
تشکر شده 3,521 بار در 1,250 پست
حالت
من همیشه با مولانا درد و دل می کنم ولی مولانا گوشاش سنگینه و هر وقت جمله ای
رو کامل بشنوه سرش رو تکون میده ولی حرف نمی زنه
بخاطر همین من سوالامو از انت می پرسم
انت یه روشنفکر نمای فرانسویه که معمولا منو مسخره میکنه
سارا تنها کسی است که هم گوش میده هم جواب میده
سارا عشق دوران نوجوونیمه .اصلا انتخاب بابای بچه ها کار اون بود
اون میگه من فکر ندارم
ولی حالا خیلی پیر شده و همه چیزو فراموش می کنه
باید یه کلاس فکرکردن ثبت نام کنم
ننسی روز دهم از ساعت اول
----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
ما مقدس اتشی بودیم ,بر ما اب پاشیدند
ابهای شومی و تاریکی و بیداد
خاست فریادی , و دردالود فریادی
من همان فریادم, ان فریاد غم بنیاد
هرچه بود و هر چه هست و هر چه خواهد بود
من نخواهم برد,این از یاد
کاتشی بودیم و بر ما اب پاشیدند
7 کاربر از شما به خاطر پست مفیدتان تشکر کرده اند :
17th October 2011
#12
تاریخ عضویت: Apr 2010
نوشته ها: 824
تشکر از دیگران: 4,462
تشکر شده 3,521 بار در 1,250 پست
حالت
رفته بودم سر کوچه " هستی و نیستی " رو بخرم
که بقاله گفت: اراذل اوباش بابای بچه ها رو دیدن تو فرنگ که سبیل نداشته
منم گفتم : محاله
بعدشم گفت: ما از این کتابای دمده نمیاریم
به انت گفتم.گفت : مردای فرانسوی سبیل ندارن
یعنی بابای بچه ها فرانسوی شده؟!
کاش بابی بچه ها منقرض شده باشه
ننسی روز یازدهم از ساعت اول
----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
ما مقدس اتشی بودیم ,بر ما اب پاشیدند
ابهای شومی و تاریکی و بیداد
خاست فریادی , و دردالود فریادی
من همان فریادم, ان فریاد غم بنیاد
هرچه بود و هر چه هست و هر چه خواهد بود
من نخواهم برد,این از یاد
کاتشی بودیم و بر ما اب پاشیدند
7 کاربر از شما به خاطر پست مفیدتان تشکر کرده اند :
17th October 2011
#13
تاریخ عضویت: Apr 2010
نوشته ها: 824
تشکر از دیگران: 4,462
تشکر شده 3,521 بار در 1,250 پست
حالت
من وعباس اقا امروز تو عطاری قرار داشتیم.
یه کم دوا خریدیم.گل گاوزبون و عرق نعنا.
بعد رفتیم پارک با کلاس نشستیم.ادمای پارک با کلاس تو محله ی با کلاس زندگی می کنندو همشون
ورزشکارن.
بخاطر همین عباس اقا همیشه میگه بهترین دوا رو تو پارک با کلاس می فروشند.
اون میگه باید حواسمو جمع کنم تا بتونم دوای خوب بخرم چون دوای عطاری خوب
نیست.
ما امروز با یه ماشین که رو خط عابر پارک کرده بود دعوا کردیم.
عباس اقا میگه وظیفه ی ما "رنو" ها است که فرهنگ سازی کنیم.
ننسی روز اول از ساعت دوم
پ.ن:
رنو: روشنفکر نمای وطنی ( به یاد هادی چپردار )
----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
ما مقدس اتشی بودیم ,بر ما اب پاشیدند
ابهای شومی و تاریکی و بیداد
خاست فریادی , و دردالود فریادی
من همان فریادم, ان فریاد غم بنیاد
هرچه بود و هر چه هست و هر چه خواهد بود
من نخواهم برد,این از یاد
کاتشی بودیم و بر ما اب پاشیدند
7 کاربر از شما به خاطر پست مفیدتان تشکر کرده اند :
18th October 2011
#14
تاریخ عضویت: Apr 2010
نوشته ها: 824
تشکر از دیگران: 4,462
تشکر شده 3,521 بار در 1,250 پست
حالت
من امروز عاشق شدم
ولی نمی دونم عاشق کی شدم
به عباس اقا گفتم برام پیداش کنه
گفت: مرده شور رو ببرن با این رسم عاشقیت
به شازده هم گفتم.خیلی عصبانی شد و گوشی رو قطع کرد
به پری هم گفتم.گریه کرد
مولانا فقط سرشو تکون داد یعنی شنیدم
انت گفت موفق باشی
عباس اقا میگه چشمات خیلی برق می زنه!
فکر کنم دارم کور میشم
کاش بابای بچه ها اینجا بود
من که از خاطر خواهی سر در نمیارم!
ننسی روز دوم از ساعت دوم
----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
ما مقدس اتشی بودیم ,بر ما اب پاشیدند
ابهای شومی و تاریکی و بیداد
خاست فریادی , و دردالود فریادی
من همان فریادم, ان فریاد غم بنیاد
هرچه بود و هر چه هست و هر چه خواهد بود
من نخواهم برد,این از یاد
کاتشی بودیم و بر ما اب پاشیدند
4 کاربر از شما به خاطر پست مفیدتان تشکر کرده اند :
9th November 2011
#15
تاریخ عضویت: Apr 2010
نوشته ها: 824
تشکر از دیگران: 4,462
تشکر شده 3,521 بار در 1,250 پست
حالت
چند روز پیش مولانا داشت کتاب می خوند.
پرسید :رندا چه شکلین؟ گفتم: شکل من.گفت::اها یعنی دروغ میگن و به عقیدشون پایبند نیستم.
من نفهمیدم چی گفت! فکر کنم منظورش همون ملون باشه که عباس اقا میگه.
عباس اقا میگه من باید شوهر کنم.
شازده بعد چند روز پیداش شده.پری گفته بود به شازده بگم من عاشقشم.منم گفتم
شازده خیلی خوشحاله و گونه هاش چال افتاده.منم خوشحالم چون چال گونه اش رو دوست دارم.
ننسی روز اول از ساعت سوم
----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
ما مقدس اتشی بودیم ,بر ما اب پاشیدند
ابهای شومی و تاریکی و بیداد
خاست فریادی , و دردالود فریادی
من همان فریادم, ان فریاد غم بنیاد
هرچه بود و هر چه هست و هر چه خواهد بود
من نخواهم برد,این از یاد
کاتشی بودیم و بر ما اب پاشیدند
3 کاربر از شما به خاطر پست مفیدتان تشکر کرده اند :