 |
|
21st June 2008
|
#1
|
|
تاریخ عضویت: Mar 2006
محل سکونت: شمال
نوشته ها: 3,363
تشکر از دیگران: 1,453
تشکر شده 3,554 بار در 2,230 پست
|
|
|
مشاهير شهر قزوين
اینجا میتونید زندگینامهی کوتاهی از برخی مشاهیر قزوین را بخونید.
|
|
|
|
zary ، کاربر روبرو از شما به خاطر پست مفیدتان تشکر کرده است :
|
|
21st June 2008
|
#2
|
|
تاریخ عضویت: Mar 2006
محل سکونت: شمال
نوشته ها: 3,363
تشکر از دیگران: 1,453
تشکر شده 3,554 بار در 2,230 پست
|
|
|
حمدالله مستوفی، مورخ و جغرافیدان عهد مغول (750ـ680 قمری)
نسبش با 14 پشت به حربن یزید ریاحی میرسد که در واقعهی کربلا به امام حسین (ع) پیوست و در روز عاشورا شهید شد. بنابراین از اعرابی بود که به قزوین آمدند و ماندگار شدند. آگاهی ما در مورد قزوین در عهد مغول، مدیون چند کتابی است که از او به یادگار مانده. «تاریخ گزیده» خلاصهای است از تاریخ عالم، از آغاز خلقت تا دوران وزارت خواجه غیاثالدین محمد، پسر خواجه رشیدالدین فضلالله که در سال 730 قمری نوشته شد. «ظفرنامه» (به شعر)، وقایع ایران از ابتدای تولد حضرت رسول (ص) را در برمیگیرد تا سلطنت ابوسعیدِ ایلخانی، یعنی سال 735 قمری. «نُزهة القلوب» کتابی است در جغرافیا، هیئت و تاریخ طبیعی ایران و عجایب علم در قرن هشتم هجری که در سال 740 قمری نوشته شده است.
|
|
|
|
zary ، کاربر روبرو از شما به خاطر پست مفیدتان تشکر کرده است :
|
|
21st June 2008
|
#3
|
|
تاریخ عضویت: Mar 2006
محل سکونت: شمال
نوشته ها: 3,363
تشکر از دیگران: 1,453
تشکر شده 3,554 بار در 2,230 پست
|
|
|
عبید زاکانی، طنزپرداز و شاعر بزرگ قرن هشتم (متوفا بین سالهای 768 تا 772 قمری)
خواجه نظامالدین عبیدالله زاکانی قزوینی، از خاندان زاکانیان قزوین بود که تیرهای از اعراب بنیخفاجهاند. اینها اعرابی بودند که در قرن دوم هجری به این منطقه کوچانده شدند تا قزوین رونق بگیرد. زاکانیان دو شعبه داشتند. یک شعبه اهل علم و حدیث و شعبهی دیگر اهل وزارت و صدارت، و عبید از شعبهی دوم بوده است. او مقدمات علوم را در قزوین فرا گرفت و برای تکمیل آن به شیراز رفت. حافظ شیرازی و سلمان ساوجی همعصر او بودند و بنا به قول مشهور او سری هم به بغداد زده است برای دیدار با سلمان ساوجی. فوت او را بین سالهای 768 تا 772 هجری در اصفهان یا بغداد نوشتهاند. حتی محل دفن او نیز محل تردید است. احتمالاً او را در ماهان کرمان به خاک سپردهاند. شهرت عبید به اشعار و نوشتههای طنز او و بهویژه طنز سیاسی است. مثنوی عشاقنامه، نورالامثال، ریشنامه (طنزی در مورد ریش و مکافاتِ آن)، صدپند (شامل صد پند طنزآمیز)، رسالهی دلگشا (که به دو زبان فارسی و عربی است)، مثنوی موش و گربه (یکی از معروفترین آثار سیاسی که شهرت جهانی دارد)، رسالهی اخلاقالاشراف و چند کتاب دیگر آثاری از او هستند که تا روزگار ما رسیدهاند.
|
|
|
|
2 کاربر از شما به خاطر پست مفیدتان تشکر کرده اند :
|
|
21st June 2008
|
#4
|
|
تاریخ عضویت: Mar 2006
محل سکونت: شمال
نوشته ها: 3,363
تشکر از دیگران: 1,453
تشکر شده 3,554 بار در 2,230 پست
|
|
|
میرعماد قزوینی، خوشنویس بزرگ قرن نهم و دهم هجری (1024ـ961 قمری)
در قزوین خوشنویسی آموخت و در تبریز به جرگهی شاگردان محمدحسین تبریزی درآمد. استاد اخیر خیلی زود او را «استاد خوشنویسان» نامید و او را از شاگردی بینیاز دانست. میرعماد از تبریز به عثمانی و حجاز رفت و سپس به ایران بازگشت. مدتی در خراسان و هرات به کاتبان کتابخانهی فرهاد خان قرامانلو، از امرای لشگریان شاهعباس، پیوست. پس از قتل فرهاد خان به قزوین آمد و در 1008 قمری به اصفهان رفت. عباس دوم دوازده سال بود که به تخت نشسته بود و صفویه در اوج قدرت و شوکت به سر میبرد. از این رو، هنرمندان و صنعتگران راهی اصفهان میشدند تا از نظر مادی و معنوی ترقی کنند. میرعماد نیز عریضهای به نستعلیق در مدح شاه نوشت و برای او فرستاد. شاه را خوش آمد و او را به دربار فرا خواند. میرعماد تغییراتی در قواعد نستعلیق به وجود آورد. خط او به حدی متعالی شد که گفته میشود هنوز نظیری برایش سراغ نکردهاند. او شانزده سال در اصفهان اقامت کرد. شاگردان بسیاری را آموخت و آثار فراوانی از خود به جا گذاشت. میرعماد از مقربان بارگاه بود و همین حسادت کسانی را برانگیخت. از جمله علیرضا عباسی (با رضا عباسی اشتباه نگیرید، آن یکی نقاش بود و این یکی خطاط) به بدگویی از میرعماد نزد شاه پرداخت و او را سنیمذهب معرفی کرد. میرعماد از چشم شاه افتاد و روز به روز با نیش و کنایهی بیشتری با شاه سخن گفت. خشم شاه عباس روزبهروز از کنایههای میرعماد و سعایت عباسی بیشتر شد و سرانجام مقصود بیک قزوینی، رئیس ایل شاهسون قزوین را بر آن داشت که به معاونت اراذل و اوباش بر سرش بریزند و در تاریکی شب او را بکشند. گور او اکنون در اصفهان است. میرعماد خود را از سادات حسنی میدانست و از این رو، رقمِ امضایش «میرعماد حسنی» بود. مرگ او در سال 63 زندگیاش اتفاق افتاد. آثار او اکنون به موزهی خوشنویسی قزوین واقع در کاخ چهلستون منتقل شدهاند.
|
|
|
|
zary ، کاربر روبرو از شما به خاطر پست مفیدتان تشکر کرده است :
|
|
21st June 2008
|
#5
|
|
تاریخ عضویت: Mar 2006
محل سکونت: شمال
نوشته ها: 3,363
تشکر از دیگران: 1,453
تشکر شده 3,554 بار در 2,230 پست
|
|
|
حاج ملامحمدتقی بَرَغانی (شهید ثالث)، فقیه و مبارزِ دینی (1263 ـ 1183 قمری)
پس از آموختن مقدمات و سطوح فقه در قزوین، به قم رفت و شاگرد میرزای قمی شد. سپس به اصفهان و نجف رفت و به اجتهاد رسید. در بازگشت از عراق، مدتی را در تهران زیست. فتحعلیشاه بر او خشم گرفت و شیخ مجبور به ترک تهران و عزیمت به قزوین شد. در قزوین مرجعیت یافت و مورد احترام خاص و عام قرار گرفت. از آن طرف، شیخ احمد احسائی، مؤسس فرقیهی شیخیه (بابیه)، گاهی به قزوین میآمد و مجلس درس تشکیل میداد و در مسجدالنبی نماز جماعت میگذاشت. آخرین بار در 1240 قمری که به قزوین آمد با ملامحمدتقی بر سر معاد اختلاف یافت و ملا او را تکفیر کرد. شیخ که به تکفیر دچار شده بود، توقف در قزوین را جایز ندانست و راهی عتبات و از آنجا مکه شد و بین راه جان سپرد. جانشینان او فرقیهی بابیه و بعدتر بهائیه و ازلیه را تأسیس کردند. فتنهای در میان مسلمین افتاد که در بعضی موارد به غارت و خونریزی انجامید. عروس ملامحمدتقی، یعنی قرةالعین، که برادرزادهاش هم بود، از پیروان باب شد و از شوهرش طلاق گرفت. او طرفدارانی متعصب پیدا کرد و به تحریک همین زن بود که تعدادی از طرفدارانش سحرگاه به مسجد ریختند و ملامحمدتقی را در محراب نماز با شمشیر زخم زدند. سه روز بعد ملا در 80 سالگی درگذشت و در جوار امامزاده حسین دفن شد. پس از اجباری شدن شناسنامه در زمان رضاخان، نوادگان شهید ثالث شهرت «شهیدی» را برای خود برگزیدند و تا پیروزی انقلاب منصب امامت جمعهی قزوین را حفظ کردند.
لقب شهید را تا کنون به سه نفر دادهاند. هر سهی این افراد از فقهای شیعهی اثنیعشری بوده و به بهانهی مذهب خود به قتل رسیدهاند. شهید اول، محمد بن مکی صاحب کتاب لمعهی دمشقیه، از معتبرترین متون فقهی شیعه، است که در سال 786 قمری به فتوای دو تن از قاضیان حکومتی به قتل رسید. شهید ثانی، زینالدین بن علی، صاحب کتاب شرح لمعه است که در سال 965 قمری به قتل رسید. اما شهید ثالث لقب دو نفر بوده است. یکی همین ملامحمد برغانی و دیگری قاضی نورالله شوشتری که به بهانهی تألیف کتاب «احقاقالحق» علمای اهل سنت حکم به قتل وی در سال 1019 قمری دادند
|
|
|
|
2 کاربر از شما به خاطر پست مفیدتان تشکر کرده اند :
|
|
21st June 2008
|
#6
|
|
تاریخ عضویت: Mar 2006
محل سکونت: شمال
نوشته ها: 3,363
تشکر از دیگران: 1,453
تشکر شده 3,554 بار در 2,230 پست
|
|
|
عمادُالکُتّاب، خوشنویس مشهور (1315ـ1240 شمسی)
میرزا محمدحسین سیفی قزوینی در قزوین به دنیا آمد. پدرش قبالهنویس بود و مادرش از سادات سیفی قزوین، و به این مناسبت (سید بودن مادر)، میرزا نامیده شد. مدتی نزد میرزا محمدعلی خوشنویس خط آموخت. در چهاردهسالگی برای کار نزد تاجری از اهالی شیروان به بادکوبه رفت. در شانزدهسالگی پای پیاده راهی عتبات شد و سه سال در کاظمین ماند واز راه نوشتن زندگی کرد. میگویند آنقدر معیشت بر او سخت بود که حتی نمیتوانست به کربلا برود. سرانجام همراه یکی از علما به کربلا رفت و پنج سال در این شهر و نجف اقامت کرد و ضمن نوشتنِ خط، علوم دینی خواند و سرانجام از تنگدستی به ستوه آمد و به ایران باز گشت. دو سال در تهران ماند و ازدواج کرد. در سال 1271شمسی در خیابان ناصرخسرو آموزشگاه خوشنویسی دایر کرد و اسم آن را «دارالکتابه» گذاشت. شاهنامهی فردوسی را برای مظفرالدین شاه خوشنویسی کرد و به این مناسبت لقب «عمادالکتاب» گرفت. در انقلاب مشروطه به جرگهی آزادیخواهان پیوست و در کودتای محمدعلیشاهی آوارهی کوه و بیابان شد. پس از فرار شاه مستبد، هفت سال معلم مشق احمدشاه شد. در سال 1294 شمسی عضو انجمنی مخفی شد به نام «کمیتهی مجازات» که هدف آن از بین بردن هواداران مؤثر انگلیس در ایران بود. در سریال «هزار دستان» علی حاتمی، شخصیت رضا تفنگچی که بعدها به رضا خوشنویس تبدیل شد، شباهتی تام و تمام به عمادالکتاب دارد. مأموریت نوشتن شبنامههای این کمیته با عمادالکتاب بود و گزارشی از انجام ترور توسط او ثبت نشده است. با خیانت یکی از اعضا، کمیته از هم پاشید و سران آن دستگیر و اعدام شدند. عمادالکتاب هم به پنج سال حبس محکوم شد. در سال 1300، در 60 سالگی از زندان آزاد شد و چهار سال بعد فرماننگار مخصوص رضا پهلوی گردید و مدتی معلم خطّ پهلوی دوم بود. در سال 1312 انجمن آثار ملی او را مأمور نوشتن کتیبههای آرامگاه فردوسی در طوس و کتیبههای دارالفنون، دانشسرای عالی، دانشگاه تهران و چند جای دیگر کرد. در همین سال نشان درجهی یک فرهنگِ وزارت معارف را دریافت کرد و سه سال بعد در 26 تیر سال 1315 در سن 75 سالگی از دنیا رفت و در امامزاده عبدالله شهر ری به خاک سپرده شد. او را پس از میرعماد و کلهر بزرگترین خوشنویس تاریخ ایران میدانند.
|
|
|
|
zary ، کاربر روبرو از شما به خاطر پست مفیدتان تشکر کرده است :
|
|
21st June 2008
|
#7
|
|
تاریخ عضویت: Mar 2006
محل سکونت: شمال
نوشته ها: 3,363
تشکر از دیگران: 1,453
تشکر شده 3,554 بار در 2,230 پست
|
|
|
میرزا حسن شیخالاسلام(رئیسالمجاهد ن)، سردار مشروطهخواهان قزوین (1298ـ1245 شمسی)
پدرش میرزا مسعود شیخالاسلام، لقب شیخالاسلامی را از ناصرالدینشاه گرفت و مدافع استبداد بود. در حالی که پسرش میرزا حسن، انجمن مجاهدین قزوین را پایهریزی کرد و آزادیخواهان شهر را گردهم آورد. در جریان تهدید مشروطیت توسط مستبدین در ابتدای استبداد صغیر، با 200 سوار مسلح به تهران رفت و از سوی نمایندگان مجلس مورد استقبال قرار گرفت و نمایندگان به این مناسبت او را «رئیسالمجاهدین» نامیدند. بعد از به توپ بستن مجلس، محمدعلی شاه حکم دستگیری میرزا حسن را نیز صادر کرد. حسن به استانبول گریخت و مدتی بعد مخفیانه بازگشت. مشروطهخواهان، رشت را فتح کردند و سر راه تهران وارد قزوین شدند. رئیسالمجاهدین و دیگر مشروطهخواهان قزوین هم به آنها پیوستند و شهر را دست گرفتند. در این گیرودار پدر میرزا حسن، یعنی میرزا مسعود شیخالاسلام توسط مشروطهخواهان کشته شد و شایع گشت که پسر، مشروطهخواهان را به قتل پدر تحریک کرده است. این اتهام هرگز از او دور نشد، به طوری که پس از مرگ، مردم بنای مزار او را «امامزاده بیغیرت» نامیدند و به رغم موقوفاتی که برای آبادی گور خود کرده بود، هنوز هم به وضعی متروک کنار جادهی قدیم تهران ـ قزوین واقع است.
|
|
|
|
zary ، کاربر روبرو از شما به خاطر پست مفیدتان تشکر کرده است :
|
|
21st June 2008
|
#8
|
|
تاریخ عضویت: Mar 2006
محل سکونت: شمال
نوشته ها: 3,363
تشکر از دیگران: 1,453
تشکر شده 3,554 بار در 2,230 پست
|
|
|
سیداشرفالدین حسینی (نسیم شمال)، شاعر و طنزپرداز انقلاب مشروطه (1312 ـ 1249 شمسی)
بهاشتباه او را گیلانی مینامند. در جوانی چندسالی از قزوین به رشت رفت و دورهی اولِ روزنامهی «نسیم شمال» را منتشر کرد. پدرش ملاآقا عبدالله (امام جمعهی قزوین) و پدربزرگش شهید ثالث بود. در ششماهگی پدرش را از دست داد. در 14 سالگی به نجف و کربلا رفت تا علم دین بیاموزد. از طرف مادر سید بود و برای همین خود را سید میدانست و به سنت سادات عمامهی سیاه میبست. در 19 سالگی به قزوین برگشت. بعد از مرگ مادر به تبریز رفت و هیئت و جغرافیا و هندسه آموخت. در 22 سالگی به قزوین آمد و بلافاصله راهی رشت شد. اولین شمارهی «نسیم شمال» را در 1284 شمسی منتشر کرد. این روزنامهی فکاهی و ادبی هفتگی چاپ میشد. بعد از فتح تهران از طرف مشروطهخواهان، اشرفالدین به تهران آمد و دورهی دوم «نسیم شمال» را از 1290 تا 1305 شمسی منتشر کرد. غالب مندرجات روزنامه به شعر و گویندهی آنها خودِ اشرف بود. او بهتنهایی نویسنده، شاعر، ناشر و مصصح روزنامهاش بود و آن را با همهی جزئیاتش ظرف چند ساعت آماده میکرد. رضاخان که به سلطنت رسید، سختگیری بر مطبوعات شروع شد و کار به آنجا کشید که به سید نسبت جنون دادند و در دارالمجانین بستریاش کردند. نسیم شمال، شاعر ملی، روزنامهنگار و طنزپرداز عصر مشروطه، سرانجام در 29 اسفند 1312 در فقر و تنگدستی جان سپرد و در ابن بابِوِیهِ ری دفن شد.
|
|
|
|
zary ، کاربر روبرو از شما به خاطر پست مفیدتان تشکر کرده است :
|
|
21st June 2008
|
#9
|
|
تاریخ عضویت: Mar 2006
محل سکونت: شمال
نوشته ها: 3,363
تشکر از دیگران: 1,453
تشکر شده 3,554 بار در 2,230 پست
|
|
|
علامه علیاکبر دهخدا، طنزپرداز دورهی مشروطه و لغتنامهنویس بزرگ ایرانی (1334-1259 شمسی)
پدرش خانباباخان از مردم قاقازان قزوین بود که چندسالی قبل از تولد دهخدا از قزوین به تهران مهاجرت کرد. در دهسالگی پدر مرد و دهخدا به سعی مادر به آموزش علوم دینی و عربی پرداخت و به مدرسهی شیخ هادی رفت. در سال 1275 شمسی دانشجوی مدرسهی علوم سیاسی شد و زبان فرانسه آموخت. سپس همراه معاونالدولهی غفاری که سفیر ایران شده بود در بالکان راهی اروپا شد. دو سال در وین ماند و علوم جدید آموخت. او همزمان با آغاز انقلاب مشروطه به ایران بازگشت و با همکاری میرزا جهانگیرخان و قاسم خان صوراسرافیل، روزنامهی «صوراسرافیل» را منتشر کرد. در این روزنامه چرند و پرند مینوشت و دخو امضا میکرد که اصطلاحی است قزوینی به معنی دهخدا. پس از به توپ بستن مجلس، به اروپا تبعید شد. در سوئیس سه شمارهی دیگر از «صوراسرافیل» و در ترکیه به کمک ایرانیان مقیمِ استانبول روزنامهی «سروش» را منتشر کرد. پس از تصرف تهران توسط مشروطهخواهان، با رأی مردم از تهران و کرمان به مجلس رفت و پس از پایان دور اول نمایندگی مجلس را رها کرد. در جنگ جهانی اول، یعنی سالهای 1294 تا 1298 شمسی به روستایی در چهار محال و بختیاری پناه برد و منزوی شد. بعد از جنگ به تهران آمد، اما از کارهای سیاسی کناره گرفت و در وزارت معارف و مدرسهی علوم سیاسی و مدرسهی عالی حقوق و... مشغول به کار شد. پس از شهریور 1320 که ایران به اشغال دول خارجی درآمد، عذرش را خواستند و دهخدا کار بزرگش یعنی لغتنامه را شروع کرد. در جریان ملی شدن صنعت نفت طرفداری مصدق را کرد که پس از کودتای 28 مرداد 1332 به این بهانه آزارها دید. تا این زمان 20 جلد از لغتنامه منتشر شده بود. برای انتشار لغتنامه مجلس اجازهی مخصوصی به دولت داد. دهخدا هرگز برای کارش حق تألیف نگرفت. دهخدا یکتنه کاری را که از عهدهی دهها پژوهشگر و نویسنده و محقق برنمیآمد انجام داد. سرانجام در 8 اسفند 1334 در 75سالگی از دنیا رفت و در ابنبابویه به خاک سپرده شد. علاوه بر لغتنامه که هنوز هم نوشتنِ آن توسط گروهی از محققان به سرپرستی دکتر سیدجعفرشهیدی ادامه دارد و به این منظور مؤسسهی معتبری تأسیس شده است، دهخدا کتابهای زیادی را نوشت و کتابهای مهم و معتبری را ترجمه کرد. «امثال و حکم»، «دیوان دهخدا»، ترجمهی «روحالقوانین» منتسکیو، ترجمهی «عظمت و انحطاط رومیان» و... از جملهی این آثارند
|
|
|
|
zary ، کاربر روبرو از شما به خاطر پست مفیدتان تشکر کرده است :
|
|
21st June 2008
|
#10
|
|
تاریخ عضویت: Mar 2006
محل سکونت: شمال
نوشته ها: 3,363
تشکر از دیگران: 1,453
تشکر شده 3,554 بار در 2,230 پست
|
|
|
محمدعلی رجایی، دومین رئیس جمهور اسلامی ایران (1360ـ1312 شمسی)
ساله بود که به تهران آمد و در بازار تهران به شاگردی و دستفروشی مشغول شد. با مدرک ششم ابتدایی به نیروی هوایی رفت و گروهبان شد. پنج سال بعد دیپلم گرفت. در سال 1334 از نیروی هوایی استعفا داد و یک سال در بیجار معلمی کرد. سپس به دانشسرای عالی رفت و لیسانس گرفت. در سال 1339 در آزمون فوق لیسانس آمار پذیرفته شد و همزمان به تدریس در مدرسهی کمال پرداخت که رئیس آن دکتر یدالله سحابی بود. بعد از گرفتن مدرک فوق لیسانس آمار در سال 1340برای معلمی به شهر خود، قزوین، برگشت. دو سال بعد حین پخش اعلامیههای نهضت آزادی دستگیر شد و به زندان افتاد. پس از آزادی، همراه با جلالالدین فارسی و محمدجواد باهنر، بقایای هیئتهای مؤتلفهی اسلامی را سامان داد و بنیاد رفاه و تعاون اسلامی را به وجود آورد. آنها مدرسهی رفاه را در تهران خریدند و آن را به مدرسهای اسلامی تبدیل کردند. در آذر سال 1353 دوباره به زندان افتاد و چهار سال بعد در 23 شهریور 1357 آزاد شد. پس از پیروزی انقلاب، ابتدا مسئول بازگشایی مدارس و بعد مشاور وزیر آموزش و پرورش شد. با استعفای وزیر، کفیل و بعد وزیر آموزش و پرورش شد. یک سال بعد، از مردم تهران رأی گرفت و به مجلس شورای اسلامی راه یافت. در 5 مرداد 1359، بنیصدر، اولین رئیسجمهور اسلامی ایران، رجایی را به عنوان نخستوزیر خود معرفی کرد. در سال 1360 مجلس رأی عدم کفایت به بنیصدر داد. در 11 مرداد همان سال، مردم ایران با 14 میلیون رأی رجایی را به عنوان دومین رئیسجمهور برگزیدند. اما یک ماه بعد، در هشتم شهریورماه، بمبی در ساختمان نخستوزیری منفجر شد که در اثر آن رئیس جمهور و نخستوزیر، یعنی دکتر محمدجواد باهنر، با هم جان باختند و هر دو در بهشت زهرای تهران به خاک سپرده شدند.
|
|
|
|
zary ، کاربر روبرو از شما به خاطر پست مفیدتان تشکر کرده است :
|
|
|