"هلیا تو مرا از من جدا کردی. تو مرا از روییدن باز داشتی . تو هرگز نخواهی دانست که یک مرد در امتداد یازده سال راندگی چگونه باطل خواهد شد. حالیا تو با درخت ریشه سوخته ای که به باغ خویش باز میگردد چه میتوانی گفت؟ "
به درختی که یک بار دیگر قصد روییدن دارد. تولدی دیگر و صبحی دیگر. مردی قرار بر این است که چشم هایش را به سوی سردرگمی سرنوشت باز کند. لبخندی بزند و قدم هایش را به تن سنگی جاده ها بسپارد.
"تمام راه ها به کلبه ی چوبی ساحل چمخاله می انجامید و من ایمان دارم که تو باز خواهی گشت. ایمان نیاز به آزمون را مطرود می داند. .... بیا برگردیم به چمخاله . همان جا زندگی می کنیم. تو به آواز گرگ ها عادت خواهی کرد."
مرد، محکم باش و بایست روی پاهایت . به احترام ابرها و لبخند نمناک صبح. ایمان داشته باش که باز خواهد گشت امید رفته از قلب و پرنده ی پرگشوده از لانه. همین امروز که داری کتاب "یک بار دیگر شهری که دوست میداشتم" را می خوانی بدان یک شهر چشم انتظار دیدار توست. شهری شاید در آنسوی ابر ها. با خیابان هایی بارانی و خانه ای در کناره ای از آن. با شیروانی کج.
"راستی چه طور است برویم یک خانه ی چوبی کنار رود بسازیم. آن جا که جنگل و دریا با هم کنار می آیند. و با چوب های خشک یک کتاب خانه ی کوچک درست کنیم."
بعد خودمان را از لا به لای کلمات کتاب های متروک پیدا کنیم در حالی که در آغوش یک دیگر به منظره ای از صبح می نگریم. امروز تولد من است و وقتی به گذشته فکر می کنم روزهایی تلخ و شیرین را به یاد می آورم که پیش بینی آینده را برایم سخت می کند. جاده ای را که تا نیمه هایش رفته ام و آرزو هایی که تکه ای از آن را فتح کردم و امروز آرزویی جز این ندارم که در این آغازین روزهای سال تازه ی عمرم به سمت مهربانی و لبخند گام بردارم. به سمت آشنایی با خورشید. هر چند :
"هر آشنایی تازه اندوهی تازه است .... و هر سلامی سرآغاز دردناک یک خدا حافظی .... "
از اون حرفای سر بسته از اون طرحا که در دسته
دکون عقل شده تعطیل در احساس شده بسته
از اون نیمکت های خالی از اون رسوایی مالی
از اون بحران بی پایان همه استاد ماس مالی!
از اون طوفان و این گرداب از اون خوشبختیه نایاب
دیدی کوروش که رفت در خواب و میراثش به زیر آب
از این هفته تا اون هفته دیگه کار از دست در رفته
همه تو صف بنزینن ولی دعوا سر نفته!
ویرایش توسط هليا : 20th January 2012 در ساعت 09:40 PM.
2 کاربر از شما به خاطر پست مفیدتان تشکر کرده اند :
چشم هایت گرد شود قلاب بیندازی
مکث کنی
و بعد ترس به استخوان هایت برسد
شرابی جا افتاده
موهایی گندم گون
برکه تپق بزند
قطراتش را
لا به لای رشته موهایت
خواه بخواهی و خواه نخواهی نخی نامرئی تو را آویزان خود کند
آن طور که سوزان آفتاب
قلیان حباب
فروزنده و عرق کشان
نه می کشدت و نه زندگی می بخشد صیادی که خودت هستی
صدای به هم خوردنی بیاید
و تکان تکان بخوری
آن وقت آرام به خودت برگردی
آرام از ذره بین بطری
از آینه های آب
از زیستنی اندوهگین
گاهی لذتی که در تقلا هست
در مرگ نیست
از اون حرفای سر بسته از اون طرحا که در دسته
دکون عقل شده تعطیل در احساس شده بسته
از اون نیمکت های خالی از اون رسوایی مالی
از اون بحران بی پایان همه استاد ماس مالی!
از اون طوفان و این گرداب از اون خوشبختیه نایاب
دیدی کوروش که رفت در خواب و میراثش به زیر آب
از این هفته تا اون هفته دیگه کار از دست در رفته
همه تو صف بنزینن ولی دعوا سر نفته!
2 کاربر از شما به خاطر پست مفیدتان تشکر کرده اند :
از اون حرفای سر بسته از اون طرحا که در دسته
دکون عقل شده تعطیل در احساس شده بسته
از اون نیمکت های خالی از اون رسوایی مالی
از اون بحران بی پایان همه استاد ماس مالی!
از اون طوفان و این گرداب از اون خوشبختیه نایاب
دیدی کوروش که رفت در خواب و میراثش به زیر آب
از این هفته تا اون هفته دیگه کار از دست در رفته
همه تو صف بنزینن ولی دعوا سر نفته!
2 کاربر از شما به خاطر پست مفیدتان تشکر کرده اند :
شب سرنوشت نیست
حقیقت ست
که کشیده می شود تا بستر
و خواب نگرانی عمیق پلک هاست
یا پرش ممتد ثانیه در بالا و بلند مژه
خواب حد فاصلیست
بین نداشتنت و نداشتنت
آن وقت که مه کنار نمی رود
و ابر همیشگی ست
و در پس ابر ماه ترجمه ایست
نا خوانا از صورتت
شکوهی نیست
و تو آنقدر ها هم بزرگ نیستی
وقتی از پنجره ی کوچک اتاقم دیده شوی
از اون حرفای سر بسته از اون طرحا که در دسته
دکون عقل شده تعطیل در احساس شده بسته
از اون نیمکت های خالی از اون رسوایی مالی
از اون بحران بی پایان همه استاد ماس مالی!
از اون طوفان و این گرداب از اون خوشبختیه نایاب
دیدی کوروش که رفت در خواب و میراثش به زیر آب
از این هفته تا اون هفته دیگه کار از دست در رفته
همه تو صف بنزینن ولی دعوا سر نفته!
3 کاربر از شما به خاطر پست مفیدتان تشکر کرده اند :
نگران هم نیستیم
هر چند در کنار همیم
در کنار هم
نشسته یا دراز کشیده
شبیه به هم نیستیم
هر چند آفتاب بر همه ی ما یکسان می تابد
از پشت میله ها
غبار گرفته و ناجوریم
رنجوریم
هر کدام برازنده ی گناهی
خورنده ی سیبی نارس
در خیال و تشویشیم ، پریشان تر از خوابیم
اما اصلاً شبیه هم نیستیم
با این همه
وقتی فردا صبح گلوله ها شلیک شوند
سرنوشتمان یکی ست ...
از اون حرفای سر بسته از اون طرحا که در دسته
دکون عقل شده تعطیل در احساس شده بسته
از اون نیمکت های خالی از اون رسوایی مالی
از اون بحران بی پایان همه استاد ماس مالی!
از اون طوفان و این گرداب از اون خوشبختیه نایاب
دیدی کوروش که رفت در خواب و میراثش به زیر آب
از این هفته تا اون هفته دیگه کار از دست در رفته
همه تو صف بنزینن ولی دعوا سر نفته!
2 کاربر از شما به خاطر پست مفیدتان تشکر کرده اند :
از اون حرفای سر بسته از اون طرحا که در دسته
دکون عقل شده تعطیل در احساس شده بسته
از اون نیمکت های خالی از اون رسوایی مالی
از اون بحران بی پایان همه استاد ماس مالی!
از اون طوفان و این گرداب از اون خوشبختیه نایاب
دیدی کوروش که رفت در خواب و میراثش به زیر آب
از این هفته تا اون هفته دیگه کار از دست در رفته
همه تو صف بنزینن ولی دعوا سر نفته!
2 کاربر از شما به خاطر پست مفیدتان تشکر کرده اند :
از اون حرفای سر بسته از اون طرحا که در دسته
دکون عقل شده تعطیل در احساس شده بسته
از اون نیمکت های خالی از اون رسوایی مالی
از اون بحران بی پایان همه استاد ماس مالی!
از اون طوفان و این گرداب از اون خوشبختیه نایاب
دیدی کوروش که رفت در خواب و میراثش به زیر آب
از این هفته تا اون هفته دیگه کار از دست در رفته
همه تو صف بنزینن ولی دعوا سر نفته!
2 کاربر از شما به خاطر پست مفیدتان تشکر کرده اند :
از اون حرفای سر بسته از اون طرحا که در دسته
دکون عقل شده تعطیل در احساس شده بسته
از اون نیمکت های خالی از اون رسوایی مالی
از اون بحران بی پایان همه استاد ماس مالی!
از اون طوفان و این گرداب از اون خوشبختیه نایاب
دیدی کوروش که رفت در خواب و میراثش به زیر آب
از این هفته تا اون هفته دیگه کار از دست در رفته
همه تو صف بنزینن ولی دعوا سر نفته!
2 کاربر از شما به خاطر پست مفیدتان تشکر کرده اند :
از اون حرفای سر بسته از اون طرحا که در دسته
دکون عقل شده تعطیل در احساس شده بسته
از اون نیمکت های خالی از اون رسوایی مالی
از اون بحران بی پایان همه استاد ماس مالی!
از اون طوفان و این گرداب از اون خوشبختیه نایاب
دیدی کوروش که رفت در خواب و میراثش به زیر آب
از این هفته تا اون هفته دیگه کار از دست در رفته
همه تو صف بنزینن ولی دعوا سر نفته!
2 کاربر از شما به خاطر پست مفیدتان تشکر کرده اند :
از اون حرفای سر بسته از اون طرحا که در دسته
دکون عقل شده تعطیل در احساس شده بسته
از اون نیمکت های خالی از اون رسوایی مالی
از اون بحران بی پایان همه استاد ماس مالی!
از اون طوفان و این گرداب از اون خوشبختیه نایاب
دیدی کوروش که رفت در خواب و میراثش به زیر آب
از این هفته تا اون هفته دیگه کار از دست در رفته
همه تو صف بنزینن ولی دعوا سر نفته!
2 کاربر از شما به خاطر پست مفیدتان تشکر کرده اند :
روش خرید: برای خرید پس از کلیک روی
دکمه زیر و تکمیل فرم سفارش، ابتدا محصول مورد نظر را درب منزل یا
محل کار تحویل بگیرید، سپس وجه کالا و هزینه ارسال را به مامور پست
بپردازید. جهت مشاهده فرم خرید، روی دکمه زیر کلیک کنید.