اولین ضبط ارکستر در امریکا در سال 1917 صورت گرفت. صد نوازنده ی ارکستر سنفونی باستن در یک کلیسا جفت هم نشستند و چهار روز برای آن شیپورهای بزرگی که در حکم میکروفون های آن روز بودند نواختند. ویکتور هربرت وقتی این صفحه ها را شنید گفت: «حالا همه چیز ممکن است. »
وقتی به موسیقی به عنوان پس زمینه گوش می کنید، این موسیقی حواس شما را از کارتان منحرف نمی کند. البته چیزهایی از اصوات کسب می کنیم _ مثلاً انرژی، آرامش، خلاقیت، همراهی _ اما کل آن چیزی را که آهنگ ساز در نظر داشته است دریافت نمی کنیم. پس باید دید شنیدن موسیقی به چه قصد است. صفحه ی 40
ویکتور بورج، پیانیست و کمدین معروف، از موسیقی پس زمینه خوشش نمی آید، زیرا برعکس بیش تر آدم ها روی این موسیقی تمرکز می کند. خودش گفته است: «یک بار وارد ساختمانی شدم و به جای یک موسیقی معمولی یکی از کوارتت های برامس در آسانسور پخش می شد. 24 دقیقه با آسانسور بالا و پایین رفتم تا بالاخره قطعه تمام شد و بعد از آسانسور خارج شدم! » صفحه ی 40
اگر می خواهید وارد دنیای عاطفی آهنگ ساز بشوید کافی نیست که صداهای غمگین و شاد را از هم تشخیص دهید. بلکه لازم است که بگذارید موسیقی در شما نفوذ کند، بگذارید وجودتان به محیط مجازی صوت انتقال یابد. صفحه ی 44
وقتی بحث اروتیسم به میان می آید نمی توان کسی را گول زد. حدود صد و پنجاه سال قبل یک نقّاد لندنی چنین نوشت: «داستان ( زیگفریدِ واگنر ) مایه ی ننگ است. حتی اگر صورت تان از جنس مفرغ باشد، نیم ساعت به نیم ساعت از شرم قرمز می شوید. » صفحه ی 45
بعضی از آهنگ سازان بزرگ خیلی شلخته بودند. یک نفر به نام بارون دو ترمون وقتی به دیدن بتهووم رفت «بی نظم ترین جای قابل تصور» را دید _ «لکه های رطوبت سقف را گرفته بود، روی صندلی ها سینی هایی بود که بقایای غذای شب قبل روی آن ها بود، و یک لگن توالت هم زیر پیانو دیده می شد. » برامس هم دست کمی از بتهوون نداشت. می گویند ریش خود را آن قدر بلند کرده بود که یقه بند و کراوات ( یا پاپیون ) نبندد. شاوفلر در زندگینامه ی او نوشته است که «کلاهش بیش تر مناسب دهاتی ها بود، روی کتش لکه لکه بود، شلوار سیاهش در قسمت باسن که روی سندلی می نشست قهوه ای و ساییده شده بود. » صفحه ی 50
تشویق نکردن در فاصله ی بین دو موومان رسم نسبتاً جدیدی است. برلیوز با خوشحالی می گفت که در اولین اجرای سنفونی فانتاستیک، شنوندگان «خود را به جای موسیقی سپرده بودند و در قسمت «مارش سکوی اعدام» و «شب جادوگران» بیش از بقیه ی قسمت ها کف زدند. » در زمان ما نیز فردریک اسنار مقاله ای نوشت با عنوان «چرا بین موومان ها برای بتهوون کف می زنم. » او می پرسید: «چه اشکالی دارد که ویولنیست بعد از موومان تک نوازی خود سری به نشانه ی تعظیم فرود آورد؛ وقتی برلیوز ناراحت نمی شود، ما چرا باید ناراحت بشویم؟ کار ما لذت بردن از موسیقی است. باید موانعی را که سر راه لذت بردن است از میان برداشت. » صفحه ی 52
ویوالدی بسیاری از کنسورتوهای خود را برای یک مدرسه ی مذهبی در ونیز ساخت. در آن زمان کف زدن و هورا کشیدن در مؤسسه هایی که این قدر جدی و مذهبی بودند اصلاً مجاز نبود. تماشاچیان کنسرت ها کف نمی زدند، سرفه نمی کردند، پا نمی کوبیدند، و فین نمی کردند. صفحه ی 53
آهنگ سازی بر اساس شانس و تصادف نیز داریم. موتسارت قطعه ای بر اساس تاس ساخت. هر میزان آن شماره ای دارد، و با پرتاب تاس و آمدن این یا آن شماره باید میزان ها را به ترتیبی که تاس حکم می کند اجرا کرد. صفحه ی 58
روش خرید: برای خرید پس از کلیک روی
دکمه زیر و تکمیل فرم سفارش، ابتدا محصول مورد نظر را درب منزل یا
محل کار تحویل بگیرید، سپس وجه کالا و هزینه ارسال را به مامور پست
بپردازید. جهت مشاهده فرم خرید، روی دکمه زیر کلیک کنید.