به گزارش ایسنا، قیصر امینپور دوم اردیبهشتماه سال 1338 در گتوند خوزستان متولد شد. تحصیلات ابتدایی را در زداگاهش گذراند و دورهی راهنمایی و دبیرستان را در دزفول سپری کرد. سال 1357 در رشتهی دامپزشکی دانشگاه تهران پذیرفته شد؛ اما یک سال بعد، از این رشته انصراف داد و به دانشکدهی علوم اجتماعی همین دانشگاه رفت.
در همان سال در شکلگیری حلقهی هنر و اندیشهی اسلامی با افرادی چون سیدحسن حسینی، سلمان هراتی، محسن مخملباف، حسامالدین سراج، محمدعلی محمدی، یوسفعلی میرشکاک، حسین خسروجردی و... همکاری داشت (گروهی که بنیانگذاران جوان حوزهی هنری نام گرفتند و بعدترها چهرههایی چون سهیل محمودی، ساعد باقری، محمدرضا عبدالملکیان، عبدالجبار کاکایی، فاطمه راکعی و علیرضا قزوه نیز به آنان پیوستند). البته هشت سال بعد یعنی در سال 1366، بههمراه بسیاری از همدورهییهایش، از حوزهی هنری خارج شد. از دیگر نهادهایی که قیصر امینپور در شکلگیری آنها نقش داشت، به تشکیل دفتر شعر جوان در سال 1368 میتوان اشاره کرد.
او در سال 1363 مجددا رشتهی تحصیلی خود را تغییر داد و در رشتهی زبان و ادبیات فارسی دانشگاه تهران به تحصیل مشغول شد؛ تا اینکه در سال 1369 تحصیل در دورهی دکتری این رشته را آغاز کرد و دفاع از رسالهی پایاننامهاش ـ با راهنمایی دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی و همکاری دکتر اسماعیل حاکمی و دکتر تقی پورنامداریان ـ با عنوان "سنت و نوآوری در شعر معاصر" در سال 1376 انجام شد.
دکتر امینپور که تجربهی تدریس در مقطع راهنمایی را در فاصلهی سالهای 1360 تا 1362 در کارنامهی خود داشت، از سال 1367 نیز به تدریس در دانشگاه الزهرا (س) پرداخت. اما شروع تدریس او در دانشگاه تهران به سال 1370 برمیگردد.
آثار قیصر امینپور
«دستور زبان عشق» (1386)، «تنفس صبح» و «در کوچهی آفتاب» (1363)، «آینههای ناگهان» (1372) و «گلها همه آفتابگردانند» (1380) از مجموعههای شعر این شاعر برای بزرگسالان هستند. «گزینهی اشعار» او هم در سال 1378 منتشر شد.
همچنین «توفان در پرانتز» (نثر ادبی) و «منظومهی ظهر روز دهم» (برای نوجوانان) (1365)، «مثل چشمه، مثل رود» (برای نوجوانان) (1368)، «بیبال پریدن» (نثر ادبی برای نوجوانان) و «گفتوگوهای بیگفتوگو» (1370)، «بهقول پرستو» (برای نوجوانان) (1375)، و «سنت و نوآوری در شعر معاصر» (1383) از دیگر آثار امینپور هستند.
امینپور مدتی نیز به فعالیتهای مطبوعاتی اشتغال داشت.
حرفهای ما هنوز ناتمام
تا نگاه می کنی
وقت رفتن است
باز هم همان حکایت همیشگی
پیش ازآنکه با خبر شوی
لحظه عزیمت تو ناگزیر می شود
آه
ای دریغ و حسرت همیشگی
ناگهان
چقدر زود
دیر می شود
قطار می رود .. تو می روی .. تمام ِ ایستگاه می رود
و من چقدر ساده ام که سالهای سال ، در انتظار ِ تو
کنار ِ این قطار رفته ایستاده ام
و همچنان به نرده های ایستگاه رفته تکیه داده ام !
روحش شاد........
من علاقه خاصی به آلبوم نیلوفرانه با صدای علیرضا افتخاری دارم که اشعارش اکثرا از مرحوم قیصر امین پور هست....
ای نامت از دل و جان
اي نامت از دل و جان
در همه جا به هر زبان جاري
عطر پاك نفست سبز و رها از آسمان جاري
نور يادت همه شب در دل ما
چو كهكشان جاري
تو نسيم خوش نفسي / من كوير خاك و خسم
گر به فريادم نرسي / همچو مرغي در قفسم
تو با مني اما ...
من از خودم دورم
چو قطره از دريا / من از تو مهجورم
اي نامت از دل وزبان جاري
عطر پاك نفست سبز و رها از آسمان جاري
روح يادت همه شب در دل ما چو كهكشان جاري
با يادت اي بهشت من آتش دوزخ كجاست
عشق تو در سرشت من با دل وجان آشناست
چگونه فريادت نزنم
چرا دم از يادت نزنم
در اوج تنهايي / اگر زمين ويرانه شود
جهان همه بيگانه شود /تويي كه با مايي ...
کتابها مثل آدمها هستند
بعضی از کتابها ساده لباس می پوشند و بعضی لباسهای اتو کشیده و رنگارنگ دارند.
بعضی از کتابها برای ما قصه می گویند تا بخوابیم و برخی قصه می گویند تا بیدار شویم!
بعضی از کتابها تنبل هستند، برخی از کتابها زیاد می خوابند و همیشه خمیازه می کشند.
بعضی از کتابها شاگرد اول می شوند و جایزه می گیرند، بعضی مردود می شوند و بعضی تجدید.
بعضی از کتابها تقلب می کنند، بعضی از کتابها دزدی می کنند.
بعضی از کتابها به پدر و مادر خود احترام می گذارند و بعضی حتی نامی هم از پدر و مادر خود نمی برند.
بعضی از کتابها هر چه دارند از دیگران گرفته اند و بعضی هر چه دارند به دیگران می بخشند!
بعضی از کتابها فقیرند و بعضی از کتابها گدایی می کنند.
بعضی از کتابها پرحرفند ولی حرفی برای گفتن ندارند و بعضی ساکت و آرامند ولی یک عالم حرف گفتنی در دل دارند.
بعضی از کتابها بیمارند، بعضی از کتابها تب دارند و هذیان می گویند.
بعضی از کتابها را باید به بیمارستان برد تا معالجه شوند و بعضی را باید به تیمارستان برد تا معالجه شوند!
بعضی از کتابها لوس و کودکانه حرف می زنند و بعضی از کتابها فقط غُر می زنند و نصیحت می کنند.
بعضی از کتابها سیاه پوستند، بعضی سفیدپوست و بعضی زردپوست یا سرخپوست.
بعضی کتابها به رنگ پوست خود افتخار می کنند و رنگ پوست دیگران را مسخره می کنند.
بعضی کتابها دوقلو یا چند قلو هستند. بعضی کتابها پیش از تولد می میرند و بعضی تا ابد زنده هستند.
دردهای من
جامه نیستند
تا ز تن در آورم
چامه و چکامه نیستند
تا به رشته ی سخن درآورم
نعره نیستند
تا ز نای جان بر آورم
دردهای من نگفتنی
دردهای من نهفتنی است
دردهای من
گرچه مثل دردهای مردم زمانه نیست
درد مردم زمانه است
مردمی که چین پوستینشان
مردمی که رنگ روی آستینشان
مردمی که نامهایشان
جلد کهنه ی شناسنامه هایشان
درد می کند
من ولی تمام استخوان بودنم
لحظه های ساده ی سرودنم
درد می کند
انحنای روح من
شانه های خسته ی غرور من
تکیه گاه بی پناهی دلم شکسته است
کتف گریه های بی بهانه ام
بازوان حس شاعرانه ام
زخم خورده است
اولین قلم
حرف حرف درد را
در دلم نوشته است
دست سرنوشت
خون درد را
با گلم سرشته است
پس چگونه سرنوشت ناگزیر خویش را رها کنم؟
درد
رنگ و بوی غنچه ی دل است
پس چگونه من
رنگ و بوی غنچه را ز برگهای تو به توی آن جدا کنم؟
دفتر مرا
دست درد می زند ورق
شعر تازه ی مرا
درد گفته است
درد هم شنفته است
پس در این میانه من
از چه حرف می زنم؟
درد، حرف نیست
درد، نام دیگر من است
من چگونه خویش را صدا کنم؟
روش خرید: برای خرید پس از کلیک روی
دکمه زیر و تکمیل فرم سفارش، ابتدا محصول مورد نظر را درب منزل یا
محل کار تحویل بگیرید، سپس وجه کالا و هزینه ارسال را به مامور پست
بپردازید. جهت مشاهده فرم خرید، روی دکمه زیر کلیک کنید.