شما عضو نیستید, برای دسترسی کامل به سایت لطفا از طریق این لینک ثبت نام نمائید.     close
 

تالارهای گفتمان جی تاک

جدیدترین موضوعات انجمنها دانلود تولبار جی تاک


بازگشت   تالارهای گفتمان جی تاک تاریخ ، فرهنگ و هنر ادبيات ادبيات طنز
ارسال موضوع جدید  پاسخ
 
لینک مستقیم ابزارهای موضوع جستجو در موضوع
قدیمی 14th August 2008   #11

arash shivatir

مدیر بخش تاریخ

 arash shivatir آواتار ها

تاریخ عضویت: Apr 2007
نوشته ها: 4,865
تشکر از دیگران: 3,761
تشکر شده 6,731 بار در 3,456 پست

 

گفتم غم تو دارم !

گفتم غم تو دارم
گفتا چشت درآيد!
گفتم که ماه من شو
گفتا دلم نخواهد!
گفتم خوشا هوايي کزباد صبح خيزد
گفتا هواي گرميست! اَه اَه! عرق درآمد!
گفتم دل رحيمت کي عزم صلح دارد
گفتا برو به سويي، تا گلّ ني درآيد!
گفتم زمان عشرت ديدي که چون سرآمد
گفتا که اي واي ديرشد! داد مامان درآمد

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------



ما مقدس آتشی بودیم ، بر ما آب پاشیدند
آبهای شومی و تاریکی و بیداد
آتشی که آب می پاشند بر آن ، می کند فریاد
من همان فریادم ، آن فریاد غم بنیاد
هر چه بود و هر چه هست و هر چه خواهد بود
من نخواهم برد ، این از یاد
که آتشی بودیم بر ما آب پاشیدند
arash shivatir آفلاين است  
Digg this Post!Add Post to del.icio.usBookmark Post in TechnoratiTweet this Post!
پاسخ با نقل قول
2 کاربر از شما به خاطر پست مفیدتان تشکر کرده اند :
قدیمی 14th August 2008   #12

arash shivatir

مدیر بخش تاریخ

 arash shivatir آواتار ها

تاریخ عضویت: Apr 2007
نوشته ها: 4,865
تشکر از دیگران: 3,761
تشکر شده 6,731 بار در 3,456 پست

 

نيمه شب پريشب گشتم دچار كابوس
ديدم به خواب حافظ توي صف اتوبوس

گفتم: سلام حافظ گفتا عليك جانم
گفتم: كجا روي؟ گفت والله خود ندانم

گفتم: بگير فالي گفتا نمانده حالي
گفتم: چگونه‌اي؟ گفت در بند بي خيالي

گفتم: كه تازه تازه شعر وغزل چه داري ؟
گفتا: كه مي‌سرايم شعر سپيد باري

گفتم: ز دولت عشق گفتا كه : كودتا شد
گفتم: رقيب! گفتا: او نيز كله پا شد

گفتم: كجاست ليلي؟ مشغول دلربايي؟
گفتا: شده ستاره در فيلم سينمايي

گفتم: بگو ز خالش، آن خال آتش افروز؟
گفتا: عمل نموده، ديروز يا پريروز

گفتم: بگو زمويش گفتا كه مش نموده
گفتم: بگو ز يارش گفتا ولش نموده

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------



ما مقدس آتشی بودیم ، بر ما آب پاشیدند
آبهای شومی و تاریکی و بیداد
آتشی که آب می پاشند بر آن ، می کند فریاد
من همان فریادم ، آن فریاد غم بنیاد
هر چه بود و هر چه هست و هر چه خواهد بود
من نخواهم برد ، این از یاد
که آتشی بودیم بر ما آب پاشیدند
arash shivatir آفلاين است  
Digg this Post!Add Post to del.icio.usBookmark Post in TechnoratiTweet this Post!
پاسخ با نقل قول
2 کاربر از شما به خاطر پست مفیدتان تشکر کرده اند :
قدیمی 14th August 2008   #13

arash shivatir

مدیر بخش تاریخ

 arash shivatir آواتار ها

تاریخ عضویت: Apr 2007
نوشته ها: 4,865
تشکر از دیگران: 3,761
تشکر شده 6,731 بار در 3,456 پست

 

نگو در خانه ی ما برق رفته
بگو در کل دنیا برق رفته

بکن یک لامپ را در خانه خاموش
نمی دانی که صد جا برق رفته ؟

تمام شهر از بالا به پایين
و از پایین به بالا برق رفته

نمی بینم ستاره در سماوات
از اینجا تا ثریا برق رفته

خداوندا به کل شهروندان
بده «صبراً جمیلا» برق رفته !

اگر دارند چادر برق رفته
اگر دارند ویلا برق رفته

ندارد فرق دارا با ندارا(!)
عدالت را! چه زیبا برق رفته

رود مجنون که ups بیارد
سر میک آپ لیلا برق رفته

چو برقت می رود خوابت می آید(!)
لالا لالا لالالا برق رفته

پیامک می زنی: «meeting canceled»
ندا! سارا! سمیرا! برق رفته

فلانی در سخنرانیش می گفت:
«لذا ایضا لهذا برق رفته

نبودِ برق یک بحث جهانی است
همین الان اروپا برق رفته

به جان حضرت حافظ که چندی است
سمرقند و بخارا برق رفته...»

جواب بچه را بابا چنین داد:
نمی یابیم قاقا برق رفته

به جای قصه ی دارا و سارا
از این پس: آب بابا برق رفته

دعاهامان نمی گردند اجابت
مگر در عرش اعلا برق رفته؟!

«مسلمان نشنود کافر نبیند»
که حتی در کلیسا برق رفته!

«بیا تا دست یکدیگر بگیریم»
بیا کاری بکن تا برق رفته

فضا آرام و تاریک و رمانتیک
درست عین تو فیلما! برق رفته

و مردی با زنش می گفت هر شب
صدا کم کن که سیما برق رفته!

«مرا کیفیت چشم تو کافی است»
ولی افسوس! حالا برق رفته

«الا یا ایها الساقی ادر کـَ...»
که ناگه بین اجرا برق رفته!

اگر قدر انرژی را بدانیم
نمی بینیم فردا برق رفته

خودم اســراف کردم در همین شعر
بسی ور رفته ام با «برق رفته»

درون بیت بیتش آب بستم
و در مصرا به مصرا برق رفته!

دوباره ماند شعرم نیمه کاره
دوباره باز گویا برق رفته...

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------



ما مقدس آتشی بودیم ، بر ما آب پاشیدند
آبهای شومی و تاریکی و بیداد
آتشی که آب می پاشند بر آن ، می کند فریاد
من همان فریادم ، آن فریاد غم بنیاد
هر چه بود و هر چه هست و هر چه خواهد بود
من نخواهم برد ، این از یاد
که آتشی بودیم بر ما آب پاشیدند
arash shivatir آفلاين است  
Digg this Post!Add Post to del.icio.usBookmark Post in TechnoratiTweet this Post!
پاسخ با نقل قول
2 کاربر از شما به خاطر پست مفیدتان تشکر کرده اند :
قدیمی 14th August 2008   #14

arash shivatir

مدیر بخش تاریخ

 arash shivatir آواتار ها

تاریخ عضویت: Apr 2007
نوشته ها: 4,865
تشکر از دیگران: 3,761
تشکر شده 6,731 بار در 3,456 پست

 

طنزشعرم اگر این بارکمی ویران است
سوژه اش آمدن زلزله درتهران است

فکرکن قدرت یک زلزله در آینده
هفت ریشترشده وشهرازآن لرزان است

بهرکه باشد به سونا یا که جکوزی٬ آنجا
همچو غسالسرای ابد ایشان است!

مترو تابوت شود بهر مسافرهایش
توی شلواربگی مرده کفن پیچان است!

ارمغان٬مریم وناهید*به هم می چسبند
روز نزدیکی "جامی" به"بهارستان"است!

این زمین لرزه و لرزیدن دل از یک سو
آتش و سیل ز یک سو تبعات آن است

لوله گاز ترکیده و نیمی از شهر
منفجر گشته و درآتش آن سوزان است

آتش افشان شده اطراف دماوند بزرگ
صدهزاران نفر آدم ٬ تلفات آن است

از طرفهای لواسان شده سیلی جاری
این نشانی ز فرو ریختن لتیان است

سیل و پس لرزه وآتش همگی در کارند
زپلشک آید و زن زاید و هم مهمان است!

به جزآن ریخته سنگ از بر پالان گردن
جاده ها بسته و امدادرسان حیران است

تازه آن هم اگر امدادگرانی باشند!
چه کسی ضامن آگه شدن آنان است؟

مرکز رادیو و تلویزیون ٬ مطبوعات
همه از زلزله ویران شده و داغان است

بعد شش روز اگرهم خبرش گردد پخش
کار امدادگری مشکل و بی سامان است

غصه ای نیست اگر مرده بود بیش ازقبر
درچنان وضعیتی شهرچو قبرستان است

مرده ها زیر وبتون رو وبه رویش هم خاک
وهمین ٬ نقشه قبر بدنی بی جان است

شهردودی چو تلی می شود از خاکستر
شهرخاکستری افسوس!چه بدپایان است!

ـ من اگر تـوی زمیـن لرزه تـهـران مُردم
بهترین لطف شما خواندن الرحمان است!

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------



ما مقدس آتشی بودیم ، بر ما آب پاشیدند
آبهای شومی و تاریکی و بیداد
آتشی که آب می پاشند بر آن ، می کند فریاد
من همان فریادم ، آن فریاد غم بنیاد
هر چه بود و هر چه هست و هر چه خواهد بود
من نخواهم برد ، این از یاد
که آتشی بودیم بر ما آب پاشیدند
arash shivatir آفلاين است  
Digg this Post!Add Post to del.icio.usBookmark Post in TechnoratiTweet this Post!
پاسخ با نقل قول
3 کاربر از شما به خاطر پست مفیدتان تشکر کرده اند :
قدیمی 14th August 2008   #15

zary

عضو پيشكسوت

 zary آواتار ها

تاریخ عضویت: Mar 2006
محل سکونت: شمال
نوشته ها: 3,363
تشکر از دیگران: 1,453
تشکر شده 3,554 بار در 2,230 پست

 

بی‌تو بی برق شبی باز ازآن کوچه گذشتم
همه‌ جا دست کشیدم پی دیوار تو گشتم
پنجه‌ام رفت سوی آی‌فون برقی که نزنگید
عاشقی مست نگه کرد و براین معرکه خندید
گفت این خانه گرفتار دغل‌بازی و حراج و چپوشد
صاحب خانه فرارید و زن و بچه ولو شد.
شوق دیدار تو ماسید لب جام وجودم،
بودم آن عاشق بیچاره که بودم.
جای گُل چند بغل تیرچه و آجر و سیمان
کوچه را زیر و زبر کرده و پنهان
بوی سرگین الاغ و دوسه‌ تا سطل زباله
همه‌ را داده حواله!
آب بد بوی کثیفی وسط کوچه روان بود
جای گل خار زدیوار عیان بود
زن همسایه که از قهقهه‌ی مست، هراسید
با سگی بسته به زنجیر مرا دید
گفت دیگر چه زمان دل و دلدادگی و عشق و جنون است؟
دل ما اهل محل از ستم دزد و اراذل همه خون است.
برق تا رفت، یکی داخل این مزبله پیچید
یا علف خورد کمی یا رخت از بند دلش چید

ترس ترسان گل پژمرده خود را نشانم دادم!
گفتم که دراین کوچه به بیراهه فتادم
داستانم چو شنید از ته دل یکسره خندید
لحظه‌ای در نظرم یاد خر و باقالی پیچید!
زیر لب گفت برو عشق در این دوره حبابست
فکر نان کن پسرم خربزه آبست
یادم آمد که شبی روشن و پاکیزه گذشتیم
چندبار اول این کوچه به آخر همه گشتیم
جای این لای و لجن آب زلال خنکی بود
آب آهسته لبش را به لب قافله می‌سود!
هم ازاین کوچه صفای خنک آب نهان شد
هم گل و غنچه و مهتاب رمان شد
نه کنون خوشه‌ی مهتاب فرو ریخته در آب
نه به آواز شباهنگ بچشمان کسی خواب
یادم آمد که بمن گفت برو فکر دگر کن!
تا فراموش کنی چندی ازاین شهر سفر کن!
باز گفتم “سفر از شهر ندانم، نتوانم!”
“نتوانم!”
هرگز از درد جدائی نرمیدم
پای در دامن اندوه کشیدم
یار اگر کرد جوابم نگسستم
پای دیوار همین کوچه نشستم

zary آفلاين است  
Digg this Post!Add Post to del.icio.usBookmark Post in TechnoratiTweet this Post!
پاسخ با نقل قول
2 کاربر از شما به خاطر پست مفیدتان تشکر کرده اند :
قدیمی 14th August 2008   #16

zary

عضو پيشكسوت

 zary آواتار ها

تاریخ عضویت: Mar 2006
محل سکونت: شمال
نوشته ها: 3,363
تشکر از دیگران: 1,453
تشکر شده 3,554 بار در 2,230 پست

 

در روشنی چراغ کوچــــــه
دیدم که چو ماهتاب بودی
با مانتو و روسری چه خوشتیپ
هرچند که شل حجاب بودی
دیدم که تبسمت چو گل بود
ای زنبق خوشگل و شکوفا
افسوس که بود در کنارت
یک مرد خشن به نام بابا
می خواستم از تو من بپرسم
ای تازه بهار من ،که هستی
تصمیم به ازدواج دارم
اقدام کنم تو پایه هستی؟
آنوقت که برق کوچه شد قطع
گم کرد ترا دوچشمم آن شب
ازدرد فراق تا خود صبح
می سوختم ای عزیزم از تب

zary آفلاين است  
Digg this Post!Add Post to del.icio.usBookmark Post in TechnoratiTweet this Post!
پاسخ با نقل قول
4 کاربر از شما به خاطر پست مفیدتان تشکر کرده اند :
قدیمی 20th October 2009   #17

s.HOSSEIN.m

مدیر بخش نظامی و جنگ افزار

 s.HOSSEIN.m آواتار ها

تاریخ عضویت: Nov 2008
محل سکونت: اراک
نوشته ها: 2,307
تشکر از دیگران: 3,009
تشکر شده 4,991 بار در 2,473 پست

 

2 تراژدی شاعر و اتوبوس!

تراژدی شاعر و اتوبوس!

«در سه پرده»


<H3>(1)</H3>

من اینجا شعر می گویم
تو آنجا شعر می گویی
خلایق شعر می گویند و ما هم شعر می گوییم و
بعضی معر می گویند و می خوانند
عجب رویی!
مرا از روح شبنم تاب آهو رنگ سیمابی ملالی نیست
من از اعماق گردآلود دودآلود می آیم!
رییس محترم،
زفردا، اگر اتول یاری کند من زود می آیم!
<H3>(2)</H3>

کلامم بوی شلغم ناک احساسیاست،
ـ آبی رنگ ـ
گلابی را چرا خوردند با گردو، بگویید آی آدمها!
چه تنگ است این طرف، آقا برو یک ذرّه آنورتر!
چرا هل می دهی جانم؟!
چه شیرین است سوهان قم ای فریاد!
برادر جان!
چرا کفش تو پایم را نمی فهمد؟!
چرا له می کنی پای مرا با کفش بی احساس گل مالت!
بزن راننده در را، من رسیدم باز کن در را!
نرو من مانده ام اینجا
الا ای مرد بی انصاف! وا کن که دیرم شد!
چرا رفتی؟ بمان لختی!...
ولی افسوس...
خدایا! بارالها! کردگارا! خالقا! ربّا!
محیطی وحشت آورناک و دلگیر است و راهی نیست
دگر تا چند فرسخ آن طرف تر ایستگاهی نیست
خداوندا تو می دانی
که آنجا ایستگاهم بود
راهم بود!...
خدا را شکر در وا شد!
کنون چون برق خارج می شوم تا باز گردم این مسافت را
چه خوشحالم! ولی ای وای در را بست و پایم ماند!
کجا ای لامروّت؟ پای من مانده است در وا کن
اگر مردی بیا پایین و دعوا کن!
ولی انگار راه افتاد... ای فریاد...
ای بیداد...
<H3>(3) </H3>

من اینجا شعر می گویم
دو ماهی رفته از آن روز تاریخی
من اینجا شاد و شنگولم
لبم از خنده لبریز است
هوایی جالب آلود آور انگیز است!
من اینجا خفته ام بر روی تختی نرم و مهتابی
سرم بر بالشی از پشم مرغابی!
عجب خوابی!
کنار تخت من جمعند طفلانم:
ثریّا، سوسن و کبری و صغری، مهری و نرگس
حسن، جعفر، علی، محمود و اصغر با زنم لیلا!
چه خوشحالند
که می بینند من فهمیده ام احساس شرم آگین شبدر را!
و بر تخت مریضستان و با این پای مصنوعی
تو پنداری که من با پای سالم شعر می گویم!
عزیزم، همسرم لیلا!
تو می دانی که من با پای چپ هم شعر خواهم گفت!

استاد ابوالفضل زرویی نصرآباد

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

s.HOSSEIN.m آفلاين است  
Digg this Post!Add Post to del.icio.usBookmark Post in TechnoratiTweet this Post!
پاسخ با نقل قول
s.HOSSEIN.m ، کاربر روبرو از شما به خاطر پست مفیدتان تشکر کرده است :
قدیمی 20th October 2009   #18

s.HOSSEIN.m

مدیر بخش نظامی و جنگ افزار

 s.HOSSEIN.m آواتار ها

تاریخ عضویت: Nov 2008
محل سکونت: اراک
نوشته ها: 2,307
تشکر از دیگران: 3,009
تشکر شده 4,991 بار در 2,473 پست

 

4 نامه تهران بزرگ به طهران قدیم!

نامه تهران بزرگ به طهران قدیم!



الا ای کـــــودکی هــــــــــایم کجایی؟ کجــــــــــــا شد راه و رسم آشنایی؟ اگـــــر از مخلصت جویـــــــــای حالیبه غیــــــــــــر از دوری ات نبوَد ملالیشوم قربان تــــــــــــــای دسته دارتمنـــــــــم در حســــــــرت آن روزگارتبه غیر از چند عکس نصفــه-نیمـــــه ندارم سهــــــم از ایــــــــــــــام قدیمه در آغــــــــــــوش طبیعـت بودم آن روز چه آســــــــوده چه راحت بودم آن روز تمام اهــــــل تهـــــــــران بنده را اهل روند زندگی شـــــــــان ساده و سهل تمــــــــــــــام خوابهـــــــایم بود رنگی کجـــــــا رفتی عمــــــو شهر فرنگی؟!نمی دانستی آخــــــــــــر مرد چوپانچراگــــــاه تــــو را بلعـــــــــــــد اتوبانهوای گلّـــه بـــــــــــــود و بیم گرگت چه هـــــــا آمد از این مـــــــــار بزرگتکجا شد باغ و دشت و سیر و گلگشتشدم تهـــــران ابرشهــــــــر درندشتیهـــــــو زرت مرا قمصـــــــــــور کردند مرا از ســـادگی هـــــــــــــا دور کردندبه جــــــــای صرفه جویی،خودکفاییتجمّــــــل آمد و مصرف گـــــــــــــراییدگـــر گم شد چه لوطی و چه مرشد کجــــــــــــا آواره گشتی بچّه مرشد؟!مدرنیتــــه برایم دوخت پــــــــــــاپوش خدایا گیوه هــــــای خوشگلم کوش؟! خیابانهــــــــای من گرچه شده شیک بــــــــــــــه زنجیرم کشیده این ترافیکفکنده رشتـــــــه ای بر گردنم دوستکــــــه دائم می کَند از کلّه ام پوستبه یکباره کجــــــا گشتند پنهـــــــــان کجــــــاوه،پالکی،هـــــو دج،دلیجان؟! (1) ز بــــــــــــوق و دود خودروهای طرفه شده حاصل مرا سرســـــــام و سرفههمه، جــــا خوش نموده پشت رل ها ز پـــــــا افتـــــــــادم از دست اتول ها ز دود و دم هوایم رنگ خـــــاک استدلم از بهــــــــــر اکسیژن هلاک است

کجا شد آن سحرهـــــای مــــــه آلود هوای پــــــــــاکم آخـــــر دود شد دودکجــــــــــــا رفتند سقــــاخـــانه هایمقنـــــــــــاتی نیست دیگـــــر از برایم(2)کجــــــــــــا شد لوطیان بــــــا مرامم جوانمـــــــــــردان مـــــرد و نیک ناممدل این مردمان بــــــــا مد عجین شدهمه تن پوششان تی شرت و جین شدمد آن دوره حُسن خلـــــــق و خو بودمرام خلـــــــق حفـــــظ آبــــــــــرو بودکجـــا از شخص سی دی در می آمد از آنهـــــــــــایی کـه دیدی در می آمدجوانمــــــــــــــردا ن تهی کردند منزل بــــه جــــــــــــایش آمد اوباش و اراذلاز آنســــــــــو هر که نامم را شنوده به سرعت جــــانب مـــــــــن رو نمودهبه ذوق و شـــــوق بسته بار و بندیل شده آویــــز بنــــــــــده عیـــن قندیل!به زعم خـــــــود پی کسبی مناسبوبالــــم گشته بــــــا یک شغل کاذباز آنســــــــــــوتر در این هاگیرو واگیر سیاست آمــــــده داده به مــــــا گیر کنــــــــــــــــون القصـــه آرامی ندارم از آن ایــــــــام جـــــــــــــز نامی ندارم الا ای یاد تـــــــو یـــــــــــــار و ندیمم به قربـــــــان تـــــــــــــو طهران قدیممبکــــــن لطفـــــــــی برای آشنایت مگیر از مــــــــن خیــــــالت را، فدایت!مرا با یاد خـــــــــــود دمساز گردان به شهــــــر خاطـــــــــــــراتم باز گردان...

پی نوشت ها :
(1):وسایل نقلیه ی قدیمی -قبل از اینکه «کالسکه بخاری»(!)سر و کله اش پیدا شود!
(2):آب طهران از این قناتها تهیه می شد و در هر محله سقاخانه ای بود.



بوالفضول الشعرا

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

s.HOSSEIN.m آفلاين است  
Digg this Post!Add Post to del.icio.usBookmark Post in TechnoratiTweet this Post!
پاسخ با نقل قول
s.HOSSEIN.m ، کاربر روبرو از شما به خاطر پست مفیدتان تشکر کرده است :
قدیمی 20th October 2009   #19

s.HOSSEIN.m

مدیر بخش نظامی و جنگ افزار

 s.HOSSEIN.m آواتار ها

تاریخ عضویت: Nov 2008
محل سکونت: اراک
نوشته ها: 2,307
تشکر از دیگران: 3,009
تشکر شده 4,991 بار در 2,473 پست

 

«آنفلانزای خوكی را توصیف كنید!»

«آنفلانزای خوكی را توصیف كنید!»

(طنز)

موضوع انشا:


امروز خانم معلم در سر كلاس درس گفت این روزها آنفلانزای خوكی آمده است و از همه ی ما خواست بعد از رفتن به خانه حتما دست هایمان را بشوییم و به كسی دست ندهیم و روبوسی هم نكنیم!

به خانه رفتم، عمو اینا و بابابزرگ خانه ی ما بودند، فرشاد سریع آمد و بعد از اینكه به هم سلام كردیم، دستش را دراز كرد تا با او دست بدهم اما من به او دست ندادم، نمی دانم چرا فرشاد وقتی فهمید نمی خواهم با او دست بدهم با كله زد توی سر من! بابایی و عمو در ابتدا به من و فرشاد مشاوره می دادند و ما را راهنمایی می كردند كه همدیگر را چگونه بزنیم، اما بعد از كمی دعوا و پس از اینكه كم كم اشك هر دوی ما درآمد عمو و بابا كه دیدند كار دارد به جاهای باریك می رسد آمدند و ما را از هم جدا كردند؛

پدر وقتی دلیل دعوایمان و ایضا دلیل من برای دست ندادن را فهمید گفت: «پسرجان! تو چقدر ساده هستی! اصلا چیزی به اسم آنفلانزای خوكی وجود نداره، خوك حیوان خیلی قوی ای است، مگه خوك ها هم آنفلانزا می گیرن؟! اگر راست می گویند یك خوك را در تلویزیون نشان بدهند كه آنفلانزا گرفته است و عطسه می كند! البته از این خالی بندی ها قبلا هم می شد، مثلا می گفتند جنون گاوی آمده است، اما من خودم به گاوداری یكی از دوستانم رفتم و حتی یك گاو دیوانه ندیدم! همه ی گاوها سرشان توی كار خودشان بود و مثل یك گاو خوب و عاقل می چریدند و شیر می دادند، آنفلانزای مرغی هم از آن حرف های خنده دار بود، مگر مرغ با آن همه پری كه دارد سردش می شود كه سرما بخورد؟! حالا به فرض اینكه مرغ آنفلانزا بگیرد و به آدم هم منتقل شود، با مقایسه جثه ی آدم و مرغ می شود نتیجه گرفت آنفلانزای آدمی در مقایسه با مرغی حتما قوی تر و خطرناك تر است، حتما فردا هم می گویند آنفلانزای پشه ای و مورچه ای آمده است و باید از آن ها ترسید!»

عمو با سر حرف های بابایی را تایید كرد و گفت: «اصلا به فرض اینكه چیزی به اسم آنفلانزای خوكی وجود داشته باشد، مگر ما در كشورمان خوك داریم كه این ویروس در كشور ما وجود داشته باشد؟! در ضمن كسی هم در ایران گوشت خوك نمی خورد، پس در نتیجه در صورت وجود چنین بیماری ای اصلا جای نگرانی نیست چون این ویروس در كشور ما وجود ندارد.»

پدربزرگ هم وارد بحث شد و بعد از تایید صحبت های بابایی و عمو گفت: «آنفلانزای خوكی و مرغی و ... ماله این غربی های سوسول است، آنفلانزا، آنفلانزا است، با دو سه تا جوشونده خوردن خوب میشه! حالا نوه ی گلم بیا بهم یه بوس بده!»
پسرجان! تو چقدر ساده هستی! اصلا چیزی به اسم آنفلانزای خوكی وجود نداره، خوك حیوان خیلی قوی ای است، مگه خوك ها هم آنفلانزا می گیرن؟! اگر راست می گویند یك خوك را در تلویزیون نشان بدهند كه آنفلانزا گرفته است و عطسه می كند! ...

داداشی از دانشگاه به خانه برگشت و اولین كاری كه كرد این بود كه رفت و دست هایش را با آب و صابون شست، عمو نگاهی به داداشی كرد و با خنده گفت: «نكنه خانم معلم شما هم بهتون گفته اولین كاری كه بعد از رسیدن به خونه می كنین شستن دستاتون باشه؟!»، داداشی برای بابایی و عمو توضیح داد كه این بیماری از انسان به انسان هم منتقل می شود و توسط خارجی هایی كه به ایران آمده اند وارد كشور شده است و از هر 200 نفری كه به این بیماری مبتلا می شوند حداقل یك نفر فوت می شود.

عمو نگاهی به دست هایش كرد و در حالی كه غضب آلود به من نگاه می كرد، داد زد: «آخه پسر! این چه كاریه كردی؟! می خوای همه مون رو به كشتن بدی؟!»، و سریع رفت تا دست هایش را بشورد!

بابابزرگ هم نزدیك من شد و پس كمی پیچاندن گوشم گفت: «چرا به حرفای خانم معلمت گوش نمیكنی؟! میخوای همه مون رو جوون مرگ كنی؟!» و بعد از این جملات به دلیل اینكه با من روبوسی كرده بود سریع رفت تا صورتش را بشورد و ضد عفونی كند...


ارژنگ حاتمی

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

s.HOSSEIN.m آفلاين است  
Digg this Post!Add Post to del.icio.usBookmark Post in TechnoratiTweet this Post!
پاسخ با نقل قول
s.HOSSEIN.m ، کاربر روبرو از شما به خاطر پست مفیدتان تشکر کرده است :
قدیمی 20th October 2009   #20

s.HOSSEIN.m

مدیر بخش نظامی و جنگ افزار

 s.HOSSEIN.m آواتار ها

تاریخ عضویت: Nov 2008
محل سکونت: اراک
نوشته ها: 2,307
تشکر از دیگران: 3,009
تشکر شده 4,991 بار در 2,473 پست

 

4 کاج بی ریشه از تو بیزارم (طنز)

کاج بی ریشه از تو بیزارم (طنز)


«دو کاج »1، شعر معروف محمد جواد محبت در کتاب فارسی دوره ابتدایی رو یادتون هست؟ عباس احمدی با الهام از دو کاج محبت، شعر زیبایی سروده که حال و هوای امروزی تری داره.

در كنار حریم یك اتوبان
توی تهران دو كاج روئیدند
مردم البته از گرفتاری
كاج‌ها را به كُل نمی‌دیدند
روزی از روزهای پاییزی كم تعریض آمد از بالا
راه افتاد شخص پیمانكار
شب كه بودند خلق در لالا!
یكی از كاج‌ها به ایشان گفت:
لطف خود را به بنده شامل كن
چند تا سَرو آنطرف تر هست
ما دو را جون مادرت ول كن!
گفت با طعنه مجری پرو‍ژه
كاج بی ریشه از تو بیزارم
از منابعْ طبیعی استان
بنده شخصا مجوزم دارم
سرو چون این شنید گفت: این كاج
به سبیل باباش خندیده‌ست
بنده فامیل حاجی‌ام، ضمنا
ریشه هایم پر از مونوكسید است!
مجری طرح دید اینطوری
كار تعریض جاده ممكن نیست
گشت عازم مهندس ناظر
تا ببیند كه عیب كار از چیست
شهریاران شبانه با سرعت
راه تكرار بر خطر بستندسرو و كاج و چنار را یكجا با لودِر تكه تكه بشكستند






پی نوشت :

در كنار خطوط «سیم پیام»خارج از ده ، دو كاج ، روئیدند سالیان دراز ، رهگذران آن دو را چون دو دوست می دیدندروزی از روزهای پاییزی زیر رگبار و تازیانه ی باد یكی از كاجها به خود لرزید خم شد و روی دیگری افتادگفت ای آشنا ببخش مرا خوب در حال من تامل كنریشه هایم ز خاك بیرون است چند روزی مرا تحمل كنكاج همسایه گفت با تندیمردم آزار ، از تو بیزارمدور شو ، دست از سرم بردار من كجا طاقت تو را دارم بینوا را سپس تكانی دادیار بی رحم و بی محبت ا وسیمها پاره گشت و كاج افتادبر زمین نقش بست قامت ا و مركز ارتباط ، دید آن روزا نتقا ل پیام ، ممكن نیست گشت عازم ، گروه پی جویی تا ببیند كه عیب كار از چیستسیمبانان پس از مرمت سیمراه تكرار بر خطر بستندیعنی آن كاج سنگدل را نیزبا تبر ، تكه تكه ، بشكستند



تنظیم : بخش ادبیات تبیان

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

s.HOSSEIN.m آفلاين است  
Digg this Post!Add Post to del.icio.usBookmark Post in TechnoratiTweet this Post!
پاسخ با نقل قول
s.HOSSEIN.m ، کاربر روبرو از شما به خاطر پست مفیدتان تشکر کرده است :
پاسخ

برچسب ها
اشعار طنز, شوخی با اشعار


کاربران در حال دیدن موضوع: 1 نفر (0 عضو و 1 مهمان)
 
ابزارهای موضوع جستجو در موضوع
جستجو در موضوع:

جستجوی پیشرفته

مجوز های ارسال و ویرایش
شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
شما نمیتوانید فایل پیوست در پست خود ضمیمه کنید
شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید

BB code is فعال
شکلک ها فعال است
کد [IMG] فعال است
کد HTML غیر فعال است
Trackbacks are فعال
Pingbacks are فعال
Refbacks are فعال



پد از بين برنده سـموم بدن كينوكي

مزیت های کینوکی:
پد دفع سموم بدن کینوکی - Kinoki (فیلترینگ بدن انسان ) از بین برنده سموم مضر موجود در خون تهیه شده از سرکه طبیعی گیاه اعجاب آور بامبو



» برای مشاهده توضیحات و تصاویر بیشتر اینجا را کلیک کنید ...
 

روش خرید: برای خرید پس از کلیک روی دکمه زیر و تکمیل فرم سفارش، ابتدا محصول مورد نظر را درب منزل یا محل کار تحویل بگیرید، سپس وجه کالا و هزینه ارسال را به مامور پست بپردازید. جهت مشاهده فرم خرید، روی دکمه زیر کلیک کنید.

قیمت: 16000 تومان

 


Powered by vBulletin Version 3.8.6 & Our Members
Copyright ©2000 - 2012, Jelsoft Enterprises Ltd.
Content Relevant URLs by vBSEO 3.5.2
Host & Support By Kimiahost Co
© Copyright 2005-2010 Gtalk.ir
سایت سرگرمی و تفریحی * ثبت هاستینگ و دامنه * سایت سرگرمی و عکس های جالب * فروشگاه تکچین ، فروشگاه اینترنتی تکچین هدایای جالب و لوکس * ست مروارید عشق * سایت یک در یک ، فال و طالع بینی ، عکس ، مقالات آموزشی، پیامک های جالب *آموزش لاغری در 10 دقیقه *شارژ موبایل با باطری قلمی *بهترین هدیه روز مادر و روز زن *راه های افزایش قد + حرکات جادویی *ساعت LED آدیداس adidas *ساعت بدون عقربه Gucci *دستگاه کپی SMS و شماره تلفن *ست چاقوی میراکل بلید *دماسنج عشق *سایت هدفمند سازی یارانه ها *برچسب ضد اشعه امواج مضر موبایل * ساعت و گردنبند جادویی آرامبخش *پک سفیدکننده دندان اصل Whitelight * کرم موبر باله آ اصل - Balea Cream *هاست ایرانی ، میزبانی ملی *خرید زیور آلات ، بدلیجات ، مروارید *پنل ارسال sms *تبادل لینک با ما - رنک 3 به بالا