شما عضو نیستید, برای دسترسی کامل به سایت لطفا از طریق این لینک ثبت نام نمائید.     close
 

تالارهای گفتمان جی تاک

جدیدترین موضوعات انجمنها دانلود تولبار جی تاک


بازگشت   تالارهای گفتمان جی تاک تاریخ ، فرهنگ و هنر ادبيات ادبيات طنز
ارسال موضوع جدید  پاسخ
 
لینک مستقیم ابزارهای موضوع جستجو در موضوع
قدیمی 20th October 2009   #21

s.HOSSEIN.m

مدیر بخش نظامی و جنگ افزار

 s.HOSSEIN.m آواتار ها

تاریخ عضویت: Nov 2008
محل سکونت: اراک
نوشته ها: 2,307
تشکر از دیگران: 3,009
تشکر شده 4,991 بار در 2,473 پست

 

انتظار عبث

انتظار عبث





شخصی به دیدن دوستی که بیماری اش رو به بهبود بود رفت و به خدمتکار او گفت : حال سرورت چطور است ؟
گفت : آن طور که بخواهی . گفت : پس چرا صدای شیون بلند نیست !

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

s.HOSSEIN.m آفلاين است  
Digg this Post!Add Post to del.icio.usBookmark Post in TechnoratiTweet this Post!
پاسخ با نقل قول
s.HOSSEIN.m ، کاربر روبرو از شما به خاطر پست مفیدتان تشکر کرده است :
قدیمی 20th October 2009   #22

s.HOSSEIN.m

مدیر بخش نظامی و جنگ افزار

 s.HOSSEIN.m آواتار ها

تاریخ عضویت: Nov 2008
محل سکونت: اراک
نوشته ها: 2,307
تشکر از دیگران: 3,009
تشکر شده 4,991 بار در 2,473 پست

 

2 جام جم (طنز)

جام جم (طنز)



« سالها دل طلب جام جم از ما می كرد»
نوع ال سی دی سامسونگ تمنا می كرد
داشتم گرچه یكی تی وی بیست ودوسه اینچ
دل ولی یكصد و ده اینچ تقاضا می كرد
هرچه می گفتمش این تلویزیون مالی نیست
عصبانی شده از بنده و دعوا می كرد
گرچه برنامه تی وی همه تكراری بود
چار چشمی همه را خوب تماشا می كرد
بابت دیدن یك لحظه فیلم كُره ای
بی خود از خود شده ، بدجور تقلا می كرد
زن من هم شده همدستش و با عشوه و ناز
وسط معركه خود را به دلم جا می كرد
بعد با خواستن مانتو و سرویس طلا
پیش من راز دل خویش هویدا می كرد
دخترم هم كه پدر سوخته بابا بود
هر چه می خواست بلافاصله پیدا می كرد
با چاخان كردن و لوس بازی بسیار مرا
خر نموده دوسه تا لیست مهیا می كرد
و درآتش زدن ِ پول زبان بسته من
پیروی از صنم وساغر و مینا می كرد
پسرم نیز كه بیكاره ولی دكتر بود
روز و شب پول مراخرج عطینا می كرد


بر نمی خاست از او بو و بخاری اما
نور دیده طلب پاترول و مزدا می كرد
دست لامصب من یاور آن ها شد و هی
بی محل سفته و چك یكسره امضاء می كرد
تا به خود آمده دیدم كه طلبكار زبل
از برایم در ِ زندان اوین وا می كرد
از تبانی دل ودست وعیالات عزیز
روز وشب دیده روان اشك چو دریا می كرد
داخل بند شب و روز دل بیچاره
یاد جام جم و ال سی دی و این ها می كرد
بود «جاوید» در آن بند و برای دل من
كارگردان شده و معركه برپا می كرد
چون سلحشور شده گاهی و با خواندن وِرد
رفع عیب از رُخ پر چین زلیخا می كرد
گاه طناز تر از ده نمكی ها می شد
سوزوكی را به شبی شاهد و شیدا می كرد
یا كه مهران مدیری شده با صد چهره
مُفسدان را بنوازیده و رسوا می كرد
چارسالی شد و القـّصه پس از آزادی
باز هم دل طلب جام جم از ما می كرد
دیده را بسته و سركوب نمودم دل خویش
تا نبینم ستم و زحمت زندان چون پیش

محمد جاوید
تنظیم : بخش ادبیات تبیان

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

s.HOSSEIN.m آفلاين است  
Digg this Post!Add Post to del.icio.usBookmark Post in TechnoratiTweet this Post!
پاسخ با نقل قول
s.HOSSEIN.m ، کاربر روبرو از شما به خاطر پست مفیدتان تشکر کرده است :
قدیمی 20th October 2009   #23

s.HOSSEIN.m

مدیر بخش نظامی و جنگ افزار

 s.HOSSEIN.m آواتار ها

تاریخ عضویت: Nov 2008
محل سکونت: اراک
نوشته ها: 2,307
تشکر از دیگران: 3,009
تشکر شده 4,991 بار در 2,473 پست

 

21 اهل تهرانم(طنز)

اهل تهرانم(طنز)


اهل تهرانم من
روزگارم عالی
سور و ساطم جور است
وانتی دارم که
زرت آن قمصور است
خانه ام زیر زمین
سوسکهایش خوشگل
موشهایش باحال
لوله ها پوسیده
همه چیز اورجینال
پسرانم همه خوب
همه در راس امور
این یکی اهل هنر
می نوازد وافور
آن یکی پنهانی
می فروش پاسور

سومی نان خشکی است
چرخ توپی دارد
قبل از این با موتورش
در ونک، کیف ربایی می کرد
چارمی از پاییز
می خورد آب خنک در زندان
سی دی غیر مجاز
پخش می کرد ایشان
دخترانم دم بخت
نه ببخشید، همه سن بالا
پرشده خانه م از رایحه ی ترشیجات
بخت آن یک شد وا
رفت وبعد از یک سال
با دوتا بچه به پیشم برگشت
خورد با مشت و لگد
کتکی کامل و مشت

شوهرش،شرّخر مشهوری بود
سه زن صیغه ای و عقدی داشت
می شناسید ، اسی خرکش را؟
آدم بیخود و ناجوری بود
همسرم هم دیروز
از خوشی دق کرده است
طفلکی راحت شد
هیکل گنده منهم ای کاش
در همین هفته به او می پیوست


مصطفی مشایخی

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

s.HOSSEIN.m آفلاين است  
Digg this Post!Add Post to del.icio.usBookmark Post in TechnoratiTweet this Post!
پاسخ با نقل قول
s.HOSSEIN.m ، کاربر روبرو از شما به خاطر پست مفیدتان تشکر کرده است :
قدیمی 20th October 2009   #24

s.HOSSEIN.m

مدیر بخش نظامی و جنگ افزار

 s.HOSSEIN.m آواتار ها

تاریخ عضویت: Nov 2008
محل سکونت: اراک
نوشته ها: 2,307
تشکر از دیگران: 3,009
تشکر شده 4,991 بار در 2,473 پست

 

4 دیپلمات نامه

دیپلمات نامه

فصل دویم: اندرحقیقت دیپلماسی
باب چهارم: اندرغایات این فن و یادكرد«دلار» مدظله



بدان وقفك الله كه حكیمان عالم را بدایات این فن شریف اختلاف است ولكن در غایات این فن همه متفق القول اند كه غایه الغایات و نهایه النهایات این فن شریف ، كمر خدمت ایالات متحده خلدالله سطوته، بر میان بستن است. میرزا نعشعلیشاه بگیر منوآبادی در «جنازه نامه» می فرماید:
«غرژ از دیپلماشی آن اشت كه امیران و وژیران تمام بلاد، دشت به شینه ایالات متحده باشند، هر ژاكه فرشتند روند. هر شه دهد شتانند و هر شه خواهند دهند، حتی اگر نادانی باشد، آره داداش، شخت نگیر، خم شو كه شرت به طاق طویله دیپلماشی نخوره، آره ژون داداش.»

ولكن مولانا شنگولعلیشاه برو ببینم آبادی در «تلوتلونامه » كه در رد «جنازه نامه» میرزای محروم به دست مبارك تحریر فرموده گوید:
«برو ببینم بابا تو هم! نفس كش! نبود ؟ آره دایی جون! دیپلوماسی اینجوریانیس، دس به سینه و مینه تو كار ما نیس. دیپلوماسی دعوای رستم و اسفندیاره، یعنی یكی تو بگو ، یكی من بگم. تومی گی الو رستم! دلار چنده؟! اون می گه نف چه قیمتاس؟ بالاخره یه جوری جوش می خورین. فهم شد؟ ها باریك الله البت ایالات متحده رستمه، ما خاك پاشیم . دیپلماسی اینه دایی جون! فهم شد؟ می گی الو، می گی جونم. می گی یه هفت هش گونی مونی ازون اسكن سبزا برفس. مبرفسه ، خرج الواتی در میاد . فهم شد؟ البت دو سه چیكه از اون چاپ سیا هم میرفسه . آره كوچیكتم .به این می گن دیپلوماسی علیتونفس كش؟! نبود، دبرو ببینم بابا تو هم.»
***
هم در این معنی، حكیم بارع فاضلی ،فیلسوف متاخر بیزنسمن بن ویزیتور ،در «صراط التجدد» می فرماید:
«بسم الدلار الذی لیس كمثله الریال الذی غربال المسلمین بغرباله و رفع الكفار بمكیاله، یا ایهاالذین امنو بالدلار دعوا ملتكم الناسخه و تعالواالی صراط الراسخه، فاعملو یا معشرالناس:

لیس شی للنبی آدم یفید جز همان كه آید از كاخ سفیدنیست درمانی زبهر دردمند جز دلار سبز همچون نقل و قنددین چه باشد جز دلار ای نیكمرد رو دلاری جوی و كمتر ول بگردآن دلاری كه دل آرایی دهددر به هر كاریت یارایی دهدچیست سعی ای بیخرد غیر از دلار هین رها كن دین خود را، رو دل آرتا دلارت هست، دل بر جا بود دین بود، ایمان بود، دنیا بودچیست جنت غیر، تومبیل و موبایلنیست دوزخ غیر فقر ای كژخیالنیست در صندوق بانك مركزی جز دلار ای هرزگرد مروزیامت اسلام محتاج كی اند؟ جز دلار آیا كرا اندر پی اند؟مسلمین فكر اساسی می كنند رخنه اندر دیپلماسی می كننددین به دنیا می فروشند از هنر رو تو هم بفروش دین ای نره خردیپلماسی دین مردان خداست هركسی این دین ندارد بینواست


مولانا سیاستعلیشاه
«باد از كدوم ور می آد» آبادی در رسالة‌ شریفة‌«جفرالمتأخرین» می فرماید:
« بدان ای جوانمرد كه دیپلماسی طلسمی است از مجمعة عجایب عالم كه هركس فهم رموز آن كرد، گوی سبقت از همگنان ربود. من این مختصر به التماس سالكان طریقت و رهروان راه حقیقت،از بیاض دل به سواد كاغذ آورده ام و تو را از اهل این معنی نگاشته ام،زنهار كه به انكار این حقایق برنخیزی و بی تمیزی نكنی كه ابدالاباد در خسران و زبان بمانی. بدان وفقك الله كه دیپلماسی در لسان عرب «الدیپلماسی» باشد. محویان «الف لام» دیپلماسی را حرف تعریف و محویان آن را كسوت تشریف شمرده اند. شیخ طریقت ما سیلوستر علیشاه لس آنجلس آبادی كه از مشایخ سلسلة جلیله پنتاگونعلیشاه بود ، می فرمود:
«مراد از الف در «الدیپلماسی»‌ الف ایالات متحده اَدام اله سلطنته ، و مراد از لام ، اشاره به روایت مشهور «لاحكم الا حكم الامریك» است. مولانا آرتور میرزای سه جانبه گرا كه خرقه ارشاد از فخرالحكما برژینسكلیشاه گرفته است، در «ابجد نامه»‌می فرماید: الف در الدیپلماسی، اشاره به دو الف اول و آخر در كلمه مباركه آمریكاست و لام به این معناست كه «لیس فی الوجود الا ایالاتنا الموجود»، در حاشیه این اشارات لطیف ، حكیم محقق ، فاضل بارع ریچارد میرزای نیوزیلندی در «شل كن بیاد نامه» آورده است:
ای فرزند! قول سالكان طریقت سیاسی و كاملان شریعت دیپلماسی را درباب «الف لام» شنیدی و اما «دال»‌در این كلمة محكمه به چند معناست. گروهی از متقدمین فرموده اند:‌
و اما دال ، رها كردن دین است. حقیقت دیپلماسی همین است. هر كه با دین همنشین است، در خسران مبین است.
دین در دیپلماسی به كارناید، دیپلمات را از بی دینی عار ناید ، جانب دین مرو كه بارت بار نشود، ریالت دلار نشود، زن و فرزندت پاترول سوار نشود.» و برخی از متاخرین می فرمایند:

دین به كارت نمییاد، دینو رها كن دلو باشدین هر كی پولشه، حلال هر مشكلو باشدین دیگه قدیمی شد، دلارای خوشگلو باش دیپلماسیه كه بر خلاف دین اساسیه
بعد از این دین منم ، دلار و دیپلماسیه
كسی كه دلار داره،دینو می خواد چكار كنهتازه، با دلار میتونه بار دینو باركنهنماز و روزة‌استیجاریشو تیار كنه دیپلماسیه كه واجباتشم اساسیه
بعد از این دین منم ، دلار و دیپلماسیه
***
كاش می شد منم به جای اینكه لوت لات بشمكالج مالجی برم، یه خرده با سوات بشمیه جوری می شد كه دینم بره دیپلمات بشم دیپلماسیه كه عشق و حالشم اساسیه
بعد از این دین منم ، دلار و دیپلماسیه
خوش به حال كسی كه ریش و سیبیلش ماسیه دین داده اما دلش حسابی لاس و گاسیهنمازش مصلحتی، دیپلماسیش راس راسیهدیپلماسیه كه خالی بندیاش اساسیه
بعد از این دین منم ، دلار و دیپلماسیه


مولانا حسن سه كله یافت آبادی
در رساله «چین و چروك فی اطوار ترمزبریدگان سلوك» در فصل سوم باب چهارم نمط پنجم، اشارت ششم در خطاب به خلیفه خویش تقی چارگوش، می فرماید:
«خلاصت كنم آتقی، الف لامو ولش، د دلاره ، ی یاره، پ پول خودمونه، ل یعنی لبو رد كن بیاد، و یعنی وای ننه ددم یاندی، م یعنی ما اینیم، الف یعنی اخ كن بیاد. س یعنی بپا سه نشه كسی نبینه، ی آخری هم یعنی یا علی مدد ما رفتیم.»

در شرح این اشارات لطیف ، همشیرة تقی چارگوش، پری چارچش كه رابعة دوران و مریلین زمان ماست، با مداد ابرو در حاشیة آن رساله نوشته اند:
«این یه ور قضیه اس جونم! د فقط اشاره به دلار كه نیس! مردا حتی اگه «دون خوان» هم بشن ، باز یه چیزاییشون می شه، آره جیگر من یادمه كه قدسی می گفت: پری جون! د یعنی دیسكو ، یعنی دانس ، یادته اون شب پسره ‌‍‌(پری خانم در حدود ده صفحه مكاشفات و مناظرات خود و قدسی را ذكر كرده و سپس می فرماید): وا! خاك عالم چی داشتم می گفتم؟ ها؟ ،... ب یعنی پارتی، یعنی پسره... خاك بر سرش كنن، مرده شور اون قیافه شو ببره، رفته بودیم دربند، گفت: پری! پ مثل پل نیومن ، با كیف زدم تو پوزش، ولش كردم اومدم خونه. كتابای كاستانداشو دادم قدسی براش یرد، كتابای كریشنامورتیمو ازش گرفت. یه نامه هم براش نوشتم كه همه ش یه خط بود این جوری:
«سالك عزیز، تو هنوز به رؤیا بینی نرسیدی، پ یعنی پرستیژ برو جلو عرفانت آب بندی بشه» پری
***
ای جوانمرد ، از این نمط، سالكان واصل و كاملان مكمل در باب دیپلماسی بسیار گفته اند، این بنده كه خواجه هربرت باشم به یاد دارم كه یكی از اكابر متأخرین می فرمود:
« هرچه حكمای سلف گفته اند ، ترهات است و دلار قمقمة آب حیات است ، پسته شور و نشمة كور را در طلب مردن، به از گوش به مدعیان شرایع منسوخ سپردن. بدان وفقك الله فی عبادت الدلار كه طلسم دیپلماسی پول است و مفتاح پول، نزول.»
بدان ای جوانمرد كه دیپلماسی طلسمی است از مجمعة عجایب عالم كه هركس فهم رموز آن كرد، گوی سبقت از همگنان ربود.

از مولانا رضا زولبیا كه از سودائیان و شوریدگان این طریقت است و سالها در هند و تایلند و هنگ كنگ و استانبول ، انواع ریاضات متحمل شده، تا به مقام محو و فنا رسیده است، پرسیدم كه دیپلماسی چه باشد؟ در جواب من، این مرقومه عنایت فرمود:
هوالدلار
هربرت عزیز! تو را كه از لاغری روح در بدن نیست با این معانی چه كار؟ دیپلماسی كسی را به كار آید كه كش قطر شكمی باشد و ریش و پشم خم اندر خمی ، دیپلماسی حكمت معنوی است، دانی كه دیپلماسی مركب است از دیپلم و ماست كه عوام آن را «ماس» می گویند. «دیپل» به یونانی «دیپو» به سریانی و «دپ» و «دو» و «دوه» به سانسكریت و «دوك» و «هوك»، به بابلی و «حوك » و «حوكم» ، به فینیقی و «حكم» به عبری و عربی برابرند و هم ریشه. «مس» و «موس» به فارسی كیانی با «موت» و «مون» عیلامی برابرند و هر دو از ریشه «معون» و «معن» قطبی هستند كه پس از ورود به سریانی به صورت «مانو» و «معانو» در آمده و در زبانهای سامی به شكل «معنو» و «معنا» مصطلح شده اند. به جای پرسش از دیپلماسی، شكمی فراهم كن كه حكما گفته اند:

كار بی روده پیش می نرود ای پسر روده ای فراهم كنروده چون پر زباد نخوت شد شكم توده ای فراهم كنگردن اندر شكم چو گشت نهان ریش پرورده ای فراهم كن

میرزا حبیب الله چاله میدانی در رسالة «اسرار نیایش در قرن بیستم» می فرماید:

نزول كن ، نزول، كه كس نشد قبول، مگر كه بر دلار، سوار شد سوار، بدان كه كردگار، نشد رضا زكس، مگر كه هر نفس، خرید هرچه دید، نمود احتكار، كه كس نشد سوار، مگر كسی كه خورد، برید و بست و برد، سپردها سپرد، گلوی خود فشرد، ز دین و دل برید، نخورد و پرورید، دلار را چوجان، به حق راستان، به حق راستی، دروغ سروری است و راست، كاستی. به روزگار ما، نیایش اركنی، به آسمان مبین، میار نام دین، كه دین دلار شد، و هر كه بی دلار، ذلیل و خوار شد . پس ای جوان شنگ! الاغ خُل مشنگ! هوالدلار گو، هوالدلار زن، كه حق نزول كرد، و شكل پول شد. به هر كسی رسید، ز رنج و غم رهید، غم و الم ندید. میار یاد یار، دلار گو دلار. كه هركسی نداشت، خداش وا گذاشت...


یوسفعلی میرشكاك

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

s.HOSSEIN.m آفلاين است  
Digg this Post!Add Post to del.icio.usBookmark Post in TechnoratiTweet this Post!
پاسخ با نقل قول
2 کاربر از شما به خاطر پست مفیدتان تشکر کرده اند :
قدیمی 21st October 2009   #25

s.HOSSEIN.m

مدیر بخش نظامی و جنگ افزار

 s.HOSSEIN.m آواتار ها

تاریخ عضویت: Nov 2008
محل سکونت: اراک
نوشته ها: 2,307
تشکر از دیگران: 3,009
تشکر شده 4,991 بار در 2,473 پست

 

2 یوسف در پایتخت

یوسف در پایتخت


یوسف گم گشته باز آید به تهران ‍‍ غم مخوربعد گشت ساری و قزوین و سمنان غم مخور گر نداری خانه ای یا همسری دل بدمكنروز و شب هم گر نداری تكه ای نان غم مخور گر برنده می شوی بین الملل یا هر كجاچون تو را دادند كادو پارچ و لیوان غم مخوردور گردون گر دو روزی بر مراد تو نرفتدایما یكسان بماند حال دوران غم مخور هان مشو نومید از استخدام و كار دولتیباشد اندر پرده بازیهای پنهان غم مخور گر كه بنیاد تو را آمد طلبكار بركند فوق فوقش می روی آخر به زندان غم مخوردر بیابان گر كه پیدا می كنی تو مسكنیسرزنشها گر كند صاحب بیابان غم مخور گر چه كنكور بس خطرناك است و مقصد ناپدیدبا لیسانست هم تو بیكاری به قرآن غم مخور حافظا شرمنده گر براین غرل دستی زدممی دهم این شعر را اینجا به پایان غم مخور

معصومه پاکروان

تلوزیون چه چیز با حالی است!

مثل پیوند غرب با شرق استشاعری كه مهندس برق است!فارغ از كشف واژه های بدیععاجزم از قواعد تقطیعنه كه یك ذره می شود بارماختیارات شاعری دارم!
چون بلد نیستم به وقت عملهیچ بحری به غیر بحر رمل!گرچه عنوان شاعری شیك استمدرك من الكترونیك استچند باری نوشته ام پروژه وصف ابرو و خال و خط و مژهجای تحقیق آزمایشگاهچند تا شعر می نویسم ماهطبع انگشت های من سرد استبارالها دلم پر از درد است!گوش كن ای الهه طنازنه غلط گفتم ای الهه ناز!وقت اخبار بیست و سی شده استای خدا، جان هر كسی شده است،هی قضاوت نكن از این اولبنشین گوش كن بگو ایول!واقعا غیراز این كه كم كارممن از ایشان چه چیز كم دارم؟!
حیف اسباب دردسر باشدهر كسی جای خود اگر باشد
صبح تا شب به فكر نقالی استتلوزیون چه چیز با حالی است!

نسیم عرب امیری

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

s.HOSSEIN.m آفلاين است  
Digg this Post!Add Post to del.icio.usBookmark Post in TechnoratiTweet this Post!
پاسخ با نقل قول
s.HOSSEIN.m ، کاربر روبرو از شما به خاطر پست مفیدتان تشکر کرده است :
قدیمی 3rd November 2009   #26

s.HOSSEIN.m

مدیر بخش نظامی و جنگ افزار

 s.HOSSEIN.m آواتار ها

تاریخ عضویت: Nov 2008
محل سکونت: اراک
نوشته ها: 2,307
تشکر از دیگران: 3,009
تشکر شده 4,991 بار در 2,473 پست

 

2 شوهر مظلوم!(طنز)

شوهر مظلوم!(طنز)


«همسرم با غم تنهایی خود خو می کرد»(1)موقـع بحث هوو لیک هیاهـــــو می کرد!بسکه با فکـــر و خیالات عبث می خوابید نصف شب در شکـم آن زنه چاقو می کرد!وقتی از رایحه ی عشق سخن می گفتم زود پا می شد و تی شرت مرا بو می کردطفلکی مادر مــن آش که می پخت زنم- معتقد بود در آن جنبـــــــل و جادو می کردبهـــر او فاخته می دادم و می دیدم شبداخل تابـــه به آن سس زده کوکو می کرد!آخـــــــر برج کــــه هشتم گرو نه می شد باز از مـــــن طلب ماهــــی و میگو می کردفیش دریافتــــــــــی بنده از او مخفی بود زن همکـــــار ولی دست مـــــرا رو می کرددخل یکمـــــــــاه مرا می زد و ظرف یکروزخـــرج مانیکــــــــور و میزامپلی مو می کردگـــــر نمی دادم بــــــا اشک سر مژگانشآب می زد بــــــــــه ته جیبم و جارو می کردهر زنی غیر خودش عنتــــر و اکبیری بودشخص «جینا...» را تشبیه به «...لولو» می کرد!



مثل آن کارتـــــون از لطف مداد جـــــــادو بوالعجب شعبده ای بــا چش و ابرو می کرددکتر تغذیه ای داشت که ماهی صد چوقمی گرفت از مــــن و تقدیم به یارو می کردصد گرم چونکه بر آن اسکلت افزون می شدعصبی می شد و لعنت بـــه ترازو می کردعاقبت هیکل پنجــــــاه و سه کیلویی را خون دل خورده و پنجــاه و دو کیلو می کردحسرت زندگی خواهــــر خود را می خوردکاو بــــه مچ - تـــا سرآرنج- النگو می کردنظـــــــــــر مادرش از هر نظری حجت بودهر چــــــــه می کرد فقط با نظر او می کردبر خلافش اگـــــر آن دم نظری می دادملنگــــــه ی کفش نثــــار من هالو می کردکاشکی دست بزن داشتم امــا چه کنمکه خدا قسمت او شوهـــــر مظلومی کرد!

پی نوشت :
(1):از دوست عزیزم،شاعر گرانقدر جناب حمید واحدی

بوالفضول الشعرا

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

s.HOSSEIN.m آفلاين است  
Digg this Post!Add Post to del.icio.usBookmark Post in TechnoratiTweet this Post!
پاسخ با نقل قول
2 کاربر از شما به خاطر پست مفیدتان تشکر کرده اند :
قدیمی 3rd November 2009   #27

s.HOSSEIN.m

مدیر بخش نظامی و جنگ افزار

 s.HOSSEIN.m آواتار ها

تاریخ عضویت: Nov 2008
محل سکونت: اراک
نوشته ها: 2,307
تشکر از دیگران: 3,009
تشکر شده 4,991 بار در 2,473 پست

 

1 دزد بازار شعر!!

دزد بازار شعر!!


ابیات سرودهّ مرا پس بدهید
مضمون ربودهّ مرا پس بدهید
هر واژهّ آن پاره ای از جسم من است
لطفا دل و رودهّ مرا پس بدهید!


***

دستی به تطاولی گشودیم که چه؟!
مضمونی از این وآن ربودیم که چه؟!
یک عمر بدون اینکه شاعر باشیم
بیش از همه شاعران سرودیم که چه؟!


***

بی سرقت از این و آن سرودن سخته!
هر واژهّ ما ز شاعری بدبخته!
ای کاش پلیس 110 می آمد
می کرد دکان شعر ما را تخته!


***

استاد سخن نگشت تا دزد نشد
تا دزد نزد به دزد ، شادزد نشد
با قافلهّ شعر رفاقت ننمود
آن کس که نهان شریک با دزد نشد!


***

از پیشهّ شعر چون نمی یابی مزد
پس آنچه میسر است بردار و بدزد
و آن گاه که دیگران خبردار شدند
فریاد بزن: بگیر...ای دزد ای دزد!!


***

تنها نه نگین ز دست جم می دزدند
هر چه برسد ، ز بیش و کم می دزدند
یک مشت خیال خام و یک مشت دروغ
چیزی ست که شاعران ز هم می دزدند!


محمدرضا ترکی

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

s.HOSSEIN.m آفلاين است  
Digg this Post!Add Post to del.icio.usBookmark Post in TechnoratiTweet this Post!
پاسخ با نقل قول
s.HOSSEIN.m ، کاربر روبرو از شما به خاطر پست مفیدتان تشکر کرده است :
قدیمی 3rd November 2009   #28

s.HOSSEIN.m

مدیر بخش نظامی و جنگ افزار

 s.HOSSEIN.m آواتار ها

تاریخ عضویت: Nov 2008
محل سکونت: اراک
نوشته ها: 2,307
تشکر از دیگران: 3,009
تشکر شده 4,991 بار در 2,473 پست

 

شوهر کامپیوتری

شوهر کامپیوتری



یکى بود، یکى نبود، غیر از خدا هیچ کس نبود. روزى روزگارى در ولایت غربت یک پیرزنى بود به نام «ننه قمر» و این ننه قمر از مال دنیا فقط یک دختر داشت که اسمش «دلربا» بود و این دلربا در هفت اقلیم عالم مثل و مانندى نداشت؛ از بس که زشت و بدترکیب و بد ادا و بى‌کمالات بود.
یک روز که این دلربا توى خانه وردل ننه قمر نشسته بود و داشت به ناخن‌هایش حنا مى‌گذاشت، آهى کشید و رو کرد به مادرش و گفت:
«اى ننه، مى گویند «بهار عمر باشد تا چهل سال. با این حساب، توپ سال نو را که در کنند، دختر یکى یک دانه‌ات، پایش را مى‌گذارد توى تابستان عمر. بدان و آگاه باش که من دوست دارم تابستان عمرم را در خانه‌ی شوهر سپرى کنم و من شنیده‌ام که یک دستگاهى هست که به آن مى‌گویند «کامپیوتر» و در این کامپیوتر همه جور شوهر وجود دارد. یکى از این دستگاه‌ها برایم مى‌خرى یا این که چى؟»
ننه قمر «لاحول» گفت و لبش را گاز گرفت و دلسوزانه، بنا کرد به نصیحت که:
« مردى که توى دستگاه عمل بیاید، شوهر بشو و مرد زندگى نیست. تازه بچه‌دار هم که بشوى لابد یا دارا و سارا مى‌زایى یا از این آدم آهنى‌هاى بدترکیب یا چه مى‌دانم پینوکیو... »
وقتى ننه قمر دهانش کف کرد و قلبش گرفت و خسته شد، دلربا شروع کرد به تعریف از کامپیوتر و اینترنت و چت و این که شوهر کامپیوترى هم مثل شوهر راست راستکى است و آنقدر گفت و گفت تا ننه قمر راضى شد براى عاقبت به خیرى دخترش، سینه‌ریز و النگوهاى طلایش را بفروشد و براى دلربا کامپیوتر مجهز به فکس مودم اکسترنال و کارت اینترنت پرسرعت و هدست و کلى لوازم جانبى دیگر بخرد.
بارى اى برادر بدندیده و اى خواهر نوردیده، دستگاه را خریدند و آوردند گذاشتند روى کرسى و زدندش به برق و روشنش کردند. دلربا گفت:
«اى مادر، در این وقت روز، فقط بچه‌هاى مدرسه‌اى و کارمندهاى زن و بچه‌دار توى ادارات، مى‌روند در چت و تا نیمه شب خبرى از شوهر نیست.»
به همین خاطر، از همان کله‌ی ظهر تا نیمه شب، ننه قمر نشست در پشت دستگاه و با جدیت تمام به بازى ورق گنجفه و با دل و اسپایدر پرداخت.
نیمه شب دلربا دستگاه را تحویل گرفت و وصل شد به اینترنت و یک «آى دى» به نام «دلربا آندرلاین تنها 437» براى خود ثبت کرد و رفت توى یکى از اتاق‌هاى «یارو مسنجر». به محض ورود، زنگ‌ها به افتخارش به صدا درآمدند و تا دلربا به خودش جنبید، متوجه شد که چهل _ پنجاه تا شوهر بالقوه، دورش را گرفته‌اند. دلربا که دید حریف این همه خواستگار مشتاق و دلداده نیست، همه‌ی پیغام‌ها را خواند و سر آخر از نام یکى از آنها خوشش آمد و با ناکام گذاشتن خیل خواستگاران سمج، با همان یکى گرم صحبت شد. در زیر متن مکالمات نوشتارى آن دو به اختصار درج مى شود:

پژمان آندرلاین توپ اند باحال: سلام. اى دلرباى زیباى شیرین کار، خوبید؟
دلربا آندرلاین تنها437: سلام. مرسى. یو خوبى؟
پژمان: مرسى + هفتاد. سین، جیم، جیم پلیز. [سین، جیم، جیم: همان A/S/L به زبان غربتى است؛ یعنى: سن؟ جنسیت؟ جا و مکان زندگى]
دلربا: هجده، دال، بوغ [یعنى هجده ساله‌ام، دخترم و در بالاى ولایت غربت به زندگانى اشرافى مشغولم. ترجمه و تفسیر از بنده نگارنده] یو چى؟
پژمان: من بیست و چهار، پ، بوغ. خوشبختم! [یعنى خوشوقتم.]
دلربا: لول. [یعنى حسابى لول و کیفورم. همان LOL] پس همسایه‌ایم.
پژمان: بله ولى من براى ادامه‌ی تحصیل دارم ویزا مى‌گیرم که بروم در جابلقا چون که هم در آنجا آزادى مى‌باشد و هم سى دى با کیفیت آینه آنجا هست و من همه کس و کارم (یعنى دخترخاله پسر عمه دایى مامانم) در آنجا زندگى مى‌کنند.
دلربا: اوکى، درک مى‌کنم به قول مامى: توبى اور نات توبى. راستى نگفتى چه شکلى هستى؟
پژمان: قد 185، وزن80، موخرمایى روشن و بلند، پوست سفید، چشم آبى.
دلربا: من قدم 174، وزن 60، رنگ چشمم هم یک چیزى بین آبى و سبز.
پژمان: واى خداى من... راست مى گویى؟
دلربا: وا... یعنى خیلى زشتم؟
پژمان: نه... اتفاقاً بى‌نظیرى. راستش نمى‌دانم چطور شد که همین الان، یک دفعه به من احساس ازدواج دست داد. آه اى دلرباى من، چشمان تو حرمت زمین است و یک قشنگ نازنین است...
دلربا: اى واى خدا مرا بکشد که با بیان حقیقتى ناخواسته، تیر عشق را بر قلبت نشاندم.
حالا دو تا حیران من و تو، زار و گریان من و تو...
پژمان: اى نازنین، بدجورى من خاطرخواه توام آیا حالیت مى‌باشد؟ تکه تکه کردى دل من را، بیا بیا بیا که خیلى مى‌خواهمت.
دلربا: حالا من چه خاکى به سر بریزم با این عشق پاک و معصوم؟ من مى‌خواهم ایوان رویا را آب پاشى کنم و امشب هرجور شده و با هر بدبختى، عکس تو را نقاشى کنم. اما تو را چه جورى بکشم چرا که وسایل نقاشى‌ام کم و کسر دارد و من مداد مخملى ندارم.
پژمان: اوه ماى گاد... اصلاً اى دلرباى نازنین من، بیا تا برویم از این ولایت غربت من و تو. تو دست مرا [البته بعد از جارى شدن صیغه عقد. یادآورى از بنده نگارنده] بگیر و من دامن تو را [البته بعد از جلب رضایت زوجه و خانواده او و همچنین طى مراحل قانونى. ایضاً یادآورى اخلاقى از بنده نگارنده] بگیرم. کاش هم اکنون در کنارم بودى تا... اصلاً ولش کن، الان هر چه بگوییم این یارو «بنده نگارنده» مى‌خواهد وسطش پیام اخلاقى بدهد. بیا شماره تلفن مرا بنویس و تماس بگیر تا بدون مزاحم حرف‌هاى‌مان را بزنیم...
ما از این افسانه نتیجه مى‌گیریم که اگر جوانان را نصیحت کنیم، رازشان را به ما نمى‌گویند!
قصه‌ی ما به سر رسید، غلاغه به خونه‌اش نرسید!



ابوالفضل زرویی نصرآباد

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

s.HOSSEIN.m آفلاين است  
Digg this Post!Add Post to del.icio.usBookmark Post in TechnoratiTweet this Post!
پاسخ با نقل قول
2 کاربر از شما به خاطر پست مفیدتان تشکر کرده اند :
قدیمی 15th November 2009   #29

Parisaa

ناظر بازنشسته

 Parisaa آواتار ها

تاریخ عضویت: Sep 2007
محل سکونت: اروميه
نوشته ها: 13,757
تشکر از دیگران: 14,413
تشکر شده 12,115 بار در 6,724 پست

 

خدا رو شکر که قیمت شیشه و خانه خالی ارزان شده است!!






خدا را شکر. اول قیمت مسکن (خانه خالی) ارزان شد، بعد قیمت شیشه. من می‌خواهم ببینم باز هم معاندان و سیاه‌نماها می‌خواهند حرف مفت بزنند یا نه؟ این همه ارزانی...



طاها طاهری، قائم‌مقام ستاد مبارزه با موادمخدر کشور به خبرگزاری «مهر» گفته است: «قیمت ماده مخدر شیشه در یک سال اخیر از 120 میلیون تومان برای هر کیلو به 25 میلیون تومان برای هر کیلو کاهش یافته است».


1-خدا را شکر. اول قیمت مسکن (خانه خالی) ارزان شد، بعد قیمت شیشه. من می‌خواهم ببینم باز هم معاندان و سیاه‌نماها می‌خواهند حرف مفت بزنند یا نه؟ این همه ارزانی، ارزانی ملت ایران. بروند شیشه‌شان را ارزان بخرند، ببرند توی خانه‌های ارزانشان بکشند عشق دنیا را بکنند.

2-چقدر خوب که شیشه ارزان شده. چون شیشه آدم را از خورد و خوراک می‌اندازد. غلام سوسکی، زرنگ علف در محله ما و از کارشناسان اهل فن (یا همان اهل عمل خودمان) معتقد است که اگر خدای نکرده، عوض شیشه، حشیش ارزان می‌شد، اوضاع مملکت به‌هم می‌ریخت. چون حشیش آدم را به پرخوری (در اصلاح اهل عمل، کره‌خوری) می‌اندازد. با توجه به بالا رفتن قیمت نان، ممکن بود مشکلی پیش بیاید.
منبع: khabaronline.ir


----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

دلتنگی هایم را با کدام قایق خیالی روانه دل دریائیت کنم
تا بدانی دلتنگتم
Parisaa آفلاين است  
Digg this Post!Add Post to del.icio.usBookmark Post in TechnoratiTweet this Post!
پاسخ با نقل قول
Parisaa ، کاربر روبرو از شما به خاطر پست مفیدتان تشکر کرده است :
قدیمی 16th November 2009   #30

eli vafa

کاربر سايت

 eli vafa آواتار ها

تاریخ عضویت: Nov 2009
محل سکونت: تهران
نوشته ها: 55
تشکر از دیگران: 0
تشکر شده 49 بار در 25 پست

حالت
Amused

 

طنـــــــــــــــــــــــ ــزیم خانواده

هیچ میدونین چــرا طــــــلاق زیــــــاده؟
چـرا شُـله پیچــــای خـــــــــــانـــــواده؟
یــه ریشتــر م کـــــــه زندگی بلــــرزه
همــون دقیــــقه پیــچ و مُهــره هــــرزه
بــاید یه جـــــــور باشه مُهره بـــــا پیـچ
وگـــــــرنــه کُـــلّ زندگیت میشـه هیـچ

خواستی اگه بـــــا کــسی وصلت کنی
بـــــاید یــه کم ســـایزشــو دقّـت کـنی


نگـــــــــــو درستش میکنـم ســــه روزه
خـــــــــرابتـــرم میشـه دلت میســــوزه

زنت اگــــــه مثـل خـــودت نبــــــاشـــه
دو روز دیگه تـو خــــونه ی بــــابــــاشه


چـــرا میــخـوای رزوه شــو تغیــیر بـدی
نیـــومـــده بـــــه طفلـکی گیـــــر بـدی
چــــرا میخــوای نوششو نیشش کنی؟
مُهره ی نمــــره پنجـــو شیشش کنی؟
تو که خودت ســایـزتــــو داری از پـیش
برو پی مُهــــره ی نمـــــره ی شیــش
این کــــــــه میگم نمـــــره ی اخلاقـیه
بقیـــــه ی چیزا هنـــــــوز بـــــــــاقـیـه
همّه چی مون از روی خـود خــــواهیـه
تصــــــوّ راتمـــون همـش وا هیـــــــه
از ته شـــوش بگیر برو تـــــــا جــــردن
دروغ شــــــده عینهــــو آب خـــــوردن
رفیقمون تـــوی پی . اچ . دی گیـــــره
میخـواد بــره دی . اچ . پی ام بگیــره >
d.h.p = دختر حاجی پولدار
یارو خودش هر کاری خـواسته کــرده
دنبـــال دختــــــر نجیب می گـــــــرده
میخواد مث هلـــــو رسیـده بـــــــاشه
آفتـــــاب و مهتاب ام ندیـده بـــــــاشه
درسته میدون مـــــــانـــــــــورش کمه
امـــــــــــــــا اونم مثــــل خــودت آدمه
شــایـد اونم کسی رو دیده بـــــــاشه
یکی دو بــــار دلش تپیــده بــــــاشــه
این چیــــــــزا بیــن آدمــــــــا ذاتـیـــه
اون کــــه اینــــارو نداره قــــــــــاطیـه
اینجا ” تی “دو نقطه مون “طــا”شـده
قــافیه مـون یه خورده ” اکفــا ” شده
یـه مــــو قه هـایی بـــا یــه ذرّه دقت
نقــــطه ی ضعفت میشه عین
به خـاطـر یــه “طـــــــا ” نمیگـزم لب
دوبــــــاره مـیـرم سـر اصل مطلـب
دختــر بیچـاره کــه شکل مـــاهــه
چیکــار کنـه کـه قلب تـو سیـــاهـه؟
خـدا بـه اون هـر چی قشنگی داده
از نظــر تــــو مــــایــه ی فســــاده
بهش میگی از تـو خـونـه جُم نـخور
هــر چی بگـه میگی صـداتــو بـبُر
تو خـونه اخم و فُحش و دادو بیــداد
تـــوی خیـابونم کـه گشت ارشـــاد
———— ——— ——— ——-
بـاید بری کُلاتــــــو قــــاضی کنی
یـه خورده تمـرین ریــــــاضی کنی
دلت میخواد تــــو هـر دقیـقه و رُب
هر چی میگی اونم فقـط بگه خُب

امّا مهمّه خُب چـه جـــوری باشه
از ته دل بــاشه یــا زوری بـــاشه
خُبای کوتاه و کشــــــــیده داریـم
خُبای بی حال و لهیـــــــده دارـیم
فـرق اینــــا زمین تــا آسمــــونـه
آدم بـــــاید ایــن چیـزارو بدونــــه
مثل دوتــــا ردیـف تــوی مثـنــوی
یه خُب باید بگی یه خُب بشنـوی
یه بیت خوب ، با دوتـا خُب قشنگه
یکی خُبش کـم بشه کار می لنگه

———— ——— ——— —-
تــــا پســــرا بهم نگفتن چـــــرا
یه خورده هم برم سر دختـــــرا

———— ——— ———
بعد چهــــار ســـــال پشت کنـکـور
قبول شدی یه جــــای دور بــــا زور
آخر سر گــــرفتی بـــــا هـنّ و هن
لیســـــــانــس درّه تپّـــه از رودهـن
نشستی خــونـه گل لگد می کنی
خـواستـگارای خــوبــو رد می کنی
به خـــــــاطر اینکـه لیسـانس داری
بی خـودو بی جهت کلاس میذاری
چرا باید تو کـه لیسانسه مــــونی؟
از رو کتــاب متنـو غلـــــط بخـونی؟
یه نکته هم بگم که یـــــــادت نـره
لیسانس خوبه ، ولی سـواد بهتره
میگی فلانی کــه بـابــاش وزیــــره
روزی هزار دفـعه بـرات می میـــره
برای ســـرکــار که بـابــات عـوامـه
فکـرای اینـجوری خیــال خـــــامــه
آخه بابــا اونکه بـــابـــاش وزیــــره
مگه خُـله بیـــــاد تـــــــورو بگیــره
هرجـــا میری کلّی طلا بــاهـــاتـه
تمـــوم دغدغت النگـــــوهـــاتــــه
تــــــوی طــلا فــــروشیـا پلاسی
بــه این میگن آخــــر بی کلاسی
میخوای مث عروس قصّه ها شی
کلّ نداشته هــاتـو داشته بـاشی
هزار امیــــد و آرزو بــاهــــاتــــــه
اینــا امید نیست، عُقده هـــــاتــه
شوهر بیچاره کـه کـــــــارمنــــده
چـه میدونه قیمت بنــــــز چـنــده
فـرشای شوهرت کــه زیر پـــاتـه
بعض گلیم پـــــاره ی بـــابـــــاتـه
صبر اونم یـه دفعـه ای سر میــاد
صدای آژیـــــــــر خطـر در میـــاد
وقتی ببــینه زندگیش سیـــاهــه
چاره ی کـــــار توی دادگــــاهــه

eli vafa آفلاين است  
Digg this Post!Add Post to del.icio.usBookmark Post in TechnoratiTweet this Post!
پاسخ با نقل قول
3 کاربر از شما به خاطر پست مفیدتان تشکر کرده اند :
پاسخ

برچسب ها
اشعار طنز, شوخی با اشعار


کاربران در حال دیدن موضوع: 1 نفر (0 عضو و 1 مهمان)
 
ابزارهای موضوع جستجو در موضوع
جستجو در موضوع:

جستجوی پیشرفته

مجوز های ارسال و ویرایش
شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
شما نمیتوانید فایل پیوست در پست خود ضمیمه کنید
شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید

BB code is فعال
شکلک ها فعال است
کد [IMG] فعال است
کد HTML غیر فعال است
Trackbacks are فعال
Pingbacks are فعال
Refbacks are فعال



پد از بين برنده سـموم بدن كينوكي

مزیت های کینوکی:
پد دفع سموم بدن کینوکی - Kinoki (فیلترینگ بدن انسان ) از بین برنده سموم مضر موجود در خون تهیه شده از سرکه طبیعی گیاه اعجاب آور بامبو



» برای مشاهده توضیحات و تصاویر بیشتر اینجا را کلیک کنید ...
 

روش خرید: برای خرید پس از کلیک روی دکمه زیر و تکمیل فرم سفارش، ابتدا محصول مورد نظر را درب منزل یا محل کار تحویل بگیرید، سپس وجه کالا و هزینه ارسال را به مامور پست بپردازید. جهت مشاهده فرم خرید، روی دکمه زیر کلیک کنید.

قیمت: 16000 تومان

 


Powered by vBulletin Version 3.8.6 & Our Members
Copyright ©2000 - 2012, Jelsoft Enterprises Ltd.
Content Relevant URLs by vBSEO 3.5.2
Host & Support By Kimiahost Co
© Copyright 2005-2010 Gtalk.ir
سایت سرگرمی و تفریحی * ثبت هاستینگ و دامنه * سایت سرگرمی و عکس های جالب * فروشگاه تکچین ، فروشگاه اینترنتی تکچین هدایای جالب و لوکس * ست مروارید عشق * سایت یک در یک ، فال و طالع بینی ، عکس ، مقالات آموزشی، پیامک های جالب *آموزش لاغری در 10 دقیقه *شارژ موبایل با باطری قلمی *بهترین هدیه روز مادر و روز زن *راه های افزایش قد + حرکات جادویی *ساعت LED آدیداس adidas *ساعت بدون عقربه Gucci *دستگاه کپی SMS و شماره تلفن *ست چاقوی میراکل بلید *دماسنج عشق *سایت هدفمند سازی یارانه ها *برچسب ضد اشعه امواج مضر موبایل * ساعت و گردنبند جادویی آرامبخش *پک سفیدکننده دندان اصل Whitelight * کرم موبر باله آ اصل - Balea Cream *هاست ایرانی ، میزبانی ملی *خرید زیور آلات ، بدلیجات ، مروارید *پنل ارسال sms *تبادل لینک با ما - رنک 3 به بالا