|
نامه ی ابراهام لینکلن به امزگار فرزندش
به فرزندم بياموزيد در مدرسه بهتر است مردود شود، امّا با تقلّب به قبولی نرسد.
ارزش های زندگی را به او ياد بدهيد و به او ياد بدهيد كه در اوج اندوه، تبسّم كند.
به او بياموزيد كه در اشك ريختن خجالتی وجود ندارد. به او بياموزيد كه می تواند
براي فكر و شعورش مبلغی تعيين كند، امّا قيمت گذاری برای دل بی معناست.
اگر می توانيد نقش مهم كتاب را در زندگی آموزش دهيد.
در كار تدريس به فرزندم ملايمت به خرج دهيد، امّا از او يک ناز پرورده نسازيد.
توقّع زيادی است امّا ببينيد كه می توانيد چه كار كنيد!
----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
باز باران بی ترانه گریه های بی بهانه میخورد بر سقف قلبم باورت شاید نباشد خسته است این قلب تنگم
|