شما عضو نیستید, برای دسترسی کامل به سایت لطفا از طریق این لینک ثبت نام نمائید.     close
 

تالارهای گفتمان جی تاک

جدیدترین موضوعات انجمنها دانلود تولبار جی تاک


بازگشت   تالارهای گفتمان جی تاک تاریخ ، فرهنگ و هنر ادبيات داستان
ارسال موضوع جدید  پاسخ
 
لینک مستقیم ابزارهای موضوع جستجو در موضوع
قدیمی 29th June 2008   #1

payam69

عضو پيشكسوت

 payam69 آواتار ها

تاریخ عضویت: May 2008
محل سکونت: neverland.......
نوشته ها: 2,725
تشکر از دیگران: 2,558
تشکر شده 2,065 بار در 1,048 پست

حالت
Spooky

 

«يلداي فاحشه»

روزى كه شيطان تصميم گرفت يلداى فاحشه را بفريبد بى‏شك نخستين روزى نبود كه ساعت‏هاى متمادى پشت درهاى خانه‏ى او انتظار مى‏كشيد.

يلدا يك هفته بود كه از خانه‏اش بيرون نيامده بود. دل‏اش مى‏خواست چند روزى ديگر را هم همين‏طورى سر كند. صبح‏ها توى رخت‏خواب بيدار بماند، هى غلت بخورد، خودش را به خواب بزند و احياناً بخوابد. بعد روى ملافه‏هاى كتان رها شده، دست‏هاى‏اش را به شكل صليب باز كند، و حريصانه با سايه‏روشن آفتاب روى پوست‏اش بازى كند. اگر هم حوصله‏اش را داشته باشد بلند شود، يك ليوان شير سرد سر بكشد. موسيقى گوش كند. جلو آينه بنشيند. آرايش كند. سيگار بكشد. حتا كتاب بخواند. و بخندد. خيلى كارهاى ديگر را هم مطمئناً مى‏توانست بكند. تنها كارى كه از دست‏اش برنمى‏آمد اين بود كه سرى به خيابان‏هاى اطراف بزند، احياناً سرى هم به آن‏بالاترها، و بعد فاتحانه به خانه برگردد.

يلدا را همه نمى‏شناختند. حتا آن‏ها كه ساعتى را، شبى را، با او بودند اسم‏اش را درست نمى‏دانستند. يلدا هم اصرارى نداشت خودش را معرفى كند. اما هرچه بود حرص مى‏زد، و مى‏دانست كه بالأخره يك روز همين حرص او را از كار و زندگى خواهد انداخت. پس چندان هم بى‏دليل نبود كه يك‏شب بعد از خواندنِ چند ورقى از يك كتاب روسى به هوس افتاد كه هرطور شده يكى از آن موجودات خيالى، مثلاً فرشته‏ى نرينه يا جن‏زاده‏ى خوش آب‏ورنگى، را به دام بيندارد. حتا براى همين مجبور شد يك هفته‏ى تمام خود را در خانه حبس كند و شب‏ها وقت خواب با ناله و نفرين بخواهد كه شيطان آرزوى‏اش را برآورده كند.

اين بود كه شيطان، هر روز بى‏ملاحظه ساعت‏ها پشت در مى‏ايستاد و انتظار مى‏كشيد. يلدا كه بى‏شك زيبايى سحرانگيزش دل فرشتگان را هم به درد مى‏آورد، صبح روز هشتم در خانه را باز كرد، لبخندى زد، و به شيطان خوش‏آمد گفت.

شيطان بى كم‏ترين وجدى وارد خانه شد. بارانى‏اش را درآورد، كلاه بلند براق‏اش را به جالباسى آويخت. آن‏وقت وارد اتاق شد و روى تخت‏خواب يلدا نشست. دكمه‏هاى بالايى پيراهن سفيدش را باز كرد، از جيب پيراهن سيگارى بيرون كشيد و به لب گذاشت. سيگار با نخستين پك آرام خود به خود آتش گرفت. در تمام اين مدت يلدا رو به روى آينه نشسته بود و با وسواس به سر و وضع خود مى‏رسيد. بعد به سمت تخت‏خواب برگشت. مطابق معمول خنده‏يى سر داد و سعى كرد آرام‏آرام گوشه‏ى دامن‏اش را كنار بزند، كه ناگهان خود را در برابر شيطان سر تا پا برهنه يافت. اندكى شرمگين شد، اما شيطان لبخندى زد، لباس‏هاى‏اش را پوشيد، و بيرون رفت.

صبح روز بعد، شيطان در هيأت يكى از فرزندان خود ظاهر شد و به ديدار يلدا رفت. يلدا دوباره در آن لحظه‏ى پيش‏بينى‏ناپذير خود را سر تا پا برهنه يافت، و شيطان دوباره از خانه بيرون آمد. به‏اين منوال، شيطان تا دوازده روز در هيأت فرزندان خود يك به يك بر يلدا ظاهر شد و يلدا هربار بى‏اختيار خود را برهنه يافت.

صبح روز سيزدهم شيطان تصميم گرفت تا اين‏بار در قيافه‏ى خريدارى متشخص و لايق به خانه‏ى او برود. يلدا هم كه از چندين روز پريشانى و جن‏زدگى حوصله‏اش سر رفته بود، او را بى‏سؤال و جوابى به خانه راه داد. حتا درست به قيافه‏ى او نگاه نكرد. جلوى آينه هم ننشست. رفت كنار تخت، و با خستگى خود را روى تخت انداخت. بعد شيطان در آغوش‏اش كشيد و بوسيدش. لحظه به لحظه بر التهاب شيطان افزوده مى‏شد و يلدا لحظه به لحظه گيج‏تر؛ تا اين‏كه يلدا به خواب رفت. شيطان كه ناكام مانده بود از فرط عصبيت سيگار ديگرى به لب گذاشت و پنجره‏ها را باز كرد. ليوان آبى به صورت يلدا پاشيد و بعد او را كشان‏كشان كنار پنجره برد، و چندبار به صورت‏اش سيلى زد. يلدا هربار لحظاتى به هوش مى‏آمد و دوباره از هوش مى‏رفت. و شيطان آن‏قدر به سيلى زدن ادامه داد كه سرانجام خون از گونه‏هاى‏اش گل كرد و به هوش آمد. بلند شد و صورت‏اش را در آينه نگاه كرد. بعد به طرف شيطان رفت. گريه‏اش گرفته بود و با مشت به سر و صورت او مى‏كوبيد. اما شيطان حركتى نمى‏كرد، تا اين‏ كه يلدا خسته شد و دوباره به خواب رفت. و خود را تنها يافت. و گريست، و زار زد چون سرزمين ناآشنا را ديد. و در آن شب شيطان به دوازده صورت بر بنده‏ى خود ظاهر شد. و هربار همان بود كه بود؛ و هربار ديگرى بود، و آن ديگرى همان بود كه بود. پس او به كرنش درآمده، خداوند را تسبيح گفت. و ناليد و فرياد زد: اكنون مرا درياب! زيرا كه بندگان تو همگى گم‏راه شده‏اند. و شيطان، شوريده، وى را گفت: اى شب فاحشه! برخيز تا زمين را ويران كنيم. و او را گفت برخيز كه امشب قديسان و فاجران، هردو را به آتشى سوزنده بخواهيم سوخت.

يلدا بيدار شد، شيطان حرفى نزد. يلدا هم چيزى نگفت. برخاست، شولاى بلندى به تن كرد، و در برابر شيطان زانو زد. دست‏هاى شيطان را بوسيد، و همراه او به راه افتاد. ساعتى نگذشته بود كه آن دو به درگاه كنيسه‏يى رسيدند و بى‏تأمل درها را كوبيدند. و در آن كنيسه قديسى بود كه برسيسا نام داشت. برسيسا در را گشود، و جز چهره‏ى درهم‏شكسته اما هراسناك مردى سالخورده هيچ نديد. شيطان بى‏درنگ ناله‏يى سرداد و خود را به آغوش برسيسا انداخت. برسيسا صورت وى را بوسه داده، گفت: اگر تو بى‏نواى راه گم كرده يا گنه‏كار نادمى هستى داخل شو؛ اما اگر به سوداى مال يا طعامى آمده‏اى، برادر در اين‏جا هيچ نيست. و شيطان قهقهه‏يى سرداد و به ضجه گريست و گفت: من از تو چيزى نمى‏خواهم مگر مصاحبت‏ات را، وگرنه آسمان سرپناه من، و زمين بستر من است. برسيسا گفت: پس پروا نكن. و شيطان برسيسا را سپاس گفته، به كنيسه داخل شد. و عابد به سروقت عبادت رفت. و در آن‏شب زمين را بارانى گرفت عظيم؛ و آن هر سه در كنيسه، هرآينه بيدار بودند.

نيمه‏هاى شب كه شد شيطان ديگر نتوانست صبر كند. پيش يلدا رفت كه تن‏اش گر گرفته، هوس كرده بود زير باران برود و آواز بخواند. ساعتى گذشت و شيطان كه از غلت دادن اندام خيس يلدا برسطح مواج علف‏ها و خاربوته‏ها خسته شد به داخل كنيسه برگشت. و شيطان نزد برسيسا آمده، او را گفت: من امشب در اين باغ آوازى مى‏شنوم، مگر تو به باغ شوى تا مكاشفه‏يى به ما موهبت شود. پس برسيسا از جاى برخاست و بيرون شد. و بالاى سردر كنيسه فرشته‏يى آتش‏گرفته ديد، با زخم‏هاى خون‏چكان، كه سر به آسمان داشت. پس برسيسا چشمان خود فرو گرفت، و شيطان از وى متابعت كرد. و باران صورت ايشان را مى‏نواخت. و برسيسا همراه خود را گفت: اى برادر! تا به اين مقامات كه رسيدم چنين مكاشفه‏يى عظيم هرگز مرا نبوده بود. قسم‏ات مى‏دهم! بگو كه كيستى و اين‏جا چه مى‏كنى؟ و شيطان گفت: مرا واگذار، كه من نيز تو را واگذاردم، تو خود اين مكاشفه را درياب.

و بعد شيطان در چشم‏به‏هم‏زدنى پشت پنجره‏هاى بلند عبادت‏گاه جاى گرفت، و به سيگار كشيدن وقت گذراند. ساعتى كه گذشت برسيسا با حال پريشان و پيراهنى چاك‏چاك به عبادت‏گاه خود بازگشت. همين ‏كه مى‏خواست از فرط بى‏حالى به زمين بيفتد، شيطان جستى زده او را گرفت. برسيسا بريده‏بريده گفت: اى مرد مقرب! قسم‏ات مى‏دهم بگو كيستى و حقيقت اين مكاشفه چه بود؟ شيطان او را پس زد. دوباره به پشت پنجره برگشت. نگاهى به بيرون انداخت، لبخندى زد، و بعد قهقهه‏يى طولانى سرداد. شيطان گفت: «در اين مكاشفه چندان حقيقتى هم نيست. من فرشته‏يى زمينى براى شما آوردم و شما فقط در ازاى دو سكه‏ى ناقابل به همه‏ى حقيقت‏اش پى برديد.» بعد با متانت تمام به زير بستر عابد دست برده، دو سكه‏ى طلا بيرون كشيد و در جيب گذاشت. پس برسيسا از نفرت و خشم به خود لرزيد. چون مجنونى به شيطان هجوم آورده او را گرفته مضروب ساخت. و بر عصمت بر باد داده حسرت خورد. و شيطان هيچ نگفت و راه خود گرفته، با آن زانيه از كنيسه بيرون شد.

از آن پس يلدا، سوار بر جاروى پرنده‏ى شيطان، از شهرى به شهر ديگر، و از ديرى به ديرى مى‏رفت، و هركه را كه مى‏شد به مكاشفه مى‏رساند. بعدها كه ديگر هيچ كنيسه و ديرى از مكاشفه خالى نماند، شيطان به سرش زد كه حساب خود را با حاكمان و غاصبان حق خويش نيز تصفيه كند. آن‏وقت به بركت نبوغ اهريمنى‏اش، آميزه‏يى از عطرهاى بغدادى، چشم‏هاى روشن نرماندى، لطافت پوست گل‏ها، موهاى سوخته‏ى مصرى، فريبايى رمى‏ها، و خنده‏هاى اغواگر اليزابتى را به يلدا هبه كرد؛ و اين‏ها علاوه بر درندگى تازى، حماقت آريايى، و كسالت يونانى بود كه يلدا به‏نفسه در خود داشت. از آن‏جا كه حاكمان اشتياق شديدى در نايل شدن به درك مكاشفه از خود نشان دادند طبيعى بود كه شيطان يك‏شبه ثروتى افسانه‏يى به هم زده باشد. البته، برخى حكام خواهان مكاشفات مجدد شدند تا بل‏كه بيش‏تر بر جبروت خود بيفزايند، اما شيطان به‏سادگى تسليم نمى‏شد. بعدها شيطان سرگرمى تازه‏ترى ابداع كرد. ثروت حاكمان را به صومعه‏نشينان بخشيد، و حاكمان را متقاعد كرد كه در صورت اعتكاف در صومعه‏ها ممكن است به مكاشفه‏يى ديگر برسند. اين شد كه در عرض يك ماه عابدان جاى حاكمان را گرفته و حاكمان در صومعه‏ها معتكف شدند.

بالأخره شيطان از اين‏همه خسته شد؛ اما يلدا خسته نمى‏شد. اين‏بار يلدا بود كه به سراغ شيطان رفته وسوسه‏اش كرد تا سرگرمى تازه‏يى براى‏اش ابداع كند. يلدا اصرار كرد، اما شيطان نپذيرفت. يلدا داد و بى‏داد مى‏كرد، و شيطان ساكت مانده بود. سكوت شيطان ديوانه‏اش مى‏كرد. دوباره مثل فاحشه‏ها به سر و صورت شيطان چنگ انداخت، صورت‏اش را خراشيد و فحش‏اش داد، بى‏ناموس و بى‏غيرت‏اش خواند، و گفت كه قبل از آمدن او وضع‏اش خيلى بهتر بوده، لااقل مى‏دانسته كه با چه جور آدمى‏زاده‏يى سر و كار دارد؛ نه با اين‏همه خواب و خيال. گفت كه بعد از اين با هيچ‏كس نخواهد خوابيد، ديگر با هيچ شيطانى نخواهد خوابيد، حتا اگر ابليس ِ عاشق باشد. شيطان لبخندى زد و بى‏خيال گفت: «اگر فكر مى‏كنى كه با پاانداز حقيرى رو به رو هستى بايد بگويم اشتباه مى‏كنى؛ همين.» و بعد از خانه بيرون رفت و ديگر برنگشت.

صبح روز يك‏شنبه‏يى كه شيطان در پارك قدم مى‏زد، هيچ‏كس گمان نمى‏كرد كه تسليم شده باشد. اما شيطان سرانجام تسليم شد و نام‏اش را به عنوان شهروند عادى و با سابقه‏ى سياسى نامعلوم به ثبت رساند. شب كه به خانه برمى‏گشت، سر راه دسته‏يى گل خريد و به خانه برد. يلدا در اتاق‏اش نشسته بود و آرايش مى‏كرد. شيطان پنجره‏ها را بست. خودش را روى صندلى رها كرد. دسته‏ى گل و شناس‏نامه را روى ميز انداخت. بعد آهى كشيد و با حسرت گفت كه ديگر هيچ فضيحتى نمانده، هيچ رؤيايى.
يلدا خوابيده بود.

از مجموعه‌ي «شب به‌خير يوحنا»

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

payam69 آفلاين است  
Digg this Post!Add Post to del.icio.usBookmark Post in TechnoratiTweet this Post!
پاسخ با نقل قول
قدیمی 29th June 2008   #2

payam69

عضو پيشكسوت

 payam69 آواتار ها

تاریخ عضویت: May 2008
محل سکونت: neverland.......
نوشته ها: 2,725
تشکر از دیگران: 2,558
تشکر شده 2,065 بار در 1,048 پست

حالت
Spooky

 

اينم عكس خود يزدان جو

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

payam69 آفلاين است  
Digg this Post!Add Post to del.icio.usBookmark Post in TechnoratiTweet this Post!
پاسخ با نقل قول
پاسخ


کاربران در حال دیدن موضوع: 1 نفر (0 عضو و 1 مهمان)
 
ابزارهای موضوع جستجو در موضوع
جستجو در موضوع:

جستجوی پیشرفته

مجوز های ارسال و ویرایش
شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
شما نمیتوانید فایل پیوست در پست خود ضمیمه کنید
شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید

BB code is فعال
شکلک ها فعال است
کد [IMG] فعال است
کد HTML غیر فعال است
Trackbacks are فعال
Pingbacks are فعال
Refbacks are فعال



پد از بين برنده سـموم بدن كينوكي

مزیت های کینوکی:
پد دفع سموم بدن کینوکی - Kinoki (فیلترینگ بدن انسان ) از بین برنده سموم مضر موجود در خون تهیه شده از سرکه طبیعی گیاه اعجاب آور بامبو



» برای مشاهده توضیحات و تصاویر بیشتر اینجا را کلیک کنید ...
 

روش خرید: برای خرید پس از کلیک روی دکمه زیر و تکمیل فرم سفارش، ابتدا محصول مورد نظر را درب منزل یا محل کار تحویل بگیرید، سپس وجه کالا و هزینه ارسال را به مامور پست بپردازید. جهت مشاهده فرم خرید، روی دکمه زیر کلیک کنید.

قیمت: 16000 تومان

 


Powered by vBulletin Version 3.8.6 & Our Members
Copyright ©2000 - 2012, Jelsoft Enterprises Ltd.
Content Relevant URLs by vBSEO 3.5.2
Host & Support By Kimiahost Co
© Copyright 2005-2010 Gtalk.ir
سایت سرگرمی و تفریحی * ثبت هاستینگ و دامنه * سایت سرگرمی و عکس های جالب * فروشگاه تکچین ، فروشگاه اینترنتی تکچین هدایای جالب و لوکس * ست مروارید عشق * سایت یک در یک ، فال و طالع بینی ، عکس ، مقالات آموزشی، پیامک های جالب *آموزش لاغری در 10 دقیقه *شارژ موبایل با باطری قلمی *بهترین هدیه روز مادر و روز زن *راه های افزایش قد + حرکات جادویی *ساعت LED آدیداس adidas *ساعت بدون عقربه Gucci *دستگاه کپی SMS و شماره تلفن *ست چاقوی میراکل بلید *دماسنج عشق *سایت هدفمند سازی یارانه ها *برچسب ضد اشعه امواج مضر موبایل * ساعت و گردنبند جادویی آرامبخش *پک سفیدکننده دندان اصل Whitelight * کرم موبر باله آ اصل - Balea Cream *هاست ایرانی ، میزبانی ملی *خرید زیور آلات ، بدلیجات ، مروارید *پنل ارسال sms *تبادل لینک با ما - رنک 3 به بالا