خدا فقط یک زبان را می فهمد، زبان عشق را، اگر تو به هستیاو عشق بورزی، هر چه را که لازم است به او بگویی می گویی آن گاه دیگر لازم نیست در سر زمانی معین، با انجام فرایضی مشخص خدا را عبادت کنی.
دینداری، فقط انجام فرایض نیست و هر گاه به رسم و آیین تبدیل شد می میرد.دینداری عشق است.زنده، پرتپش،پرضربان،پس به هستی عشق بورز.خدای آشکار و پنهان از عشق تو آگاه خواهد بود،زیرا که پنهان درست در پشت سر آشکار قرار دارد .هر چه را برای آشکار انجام دهی به پنهان می رسد.
می بینی که مردم به اصطلاح دیندار چه می کنند؟خدای را عبادت می کنند ولی همچنان پیروان یک دین،پیروان ادیان دیگر را می کشد و پیروان ادیان دیگر، پیروان ادیان دیگر را.آنان خدا را عبادت می کنند و همچنان افراد زنده را می کشند.همچنان آن چه را خداوند آفریده است می کشند از بین می برند و در عین حال می گویند که خدا آفریننده است! این گنه به نظر می رسد که آنان فقط واژه هایی را تکرار می کنند که معنایش را نمی دانند.اگر خدا آفریننده است پس نابود کردن عملی است بر خلاف آفرینندگی او.بنابراین تنها راه مشارکت با خدا آفریننده بودن است و این رویکرد من است.
تا آنجا که می توانی بیافرین.آفریننده باش.با عشق خود چیزی را به هستی ببخش.زندگی را از آن چه یافته ای کمی بهتر ساز.آن گاه که دنیا را ترک می کنی، آن را کمی بهتر از آن چه یافته ای ترک کن تا درست و شایسته زندگی کرده باشی.آن گاه پاداشی بزرگ در انتظارت خواهد بود.
مطالبی که خواندید مختصری از جلد سوم(عشق پرنده ای آزاد و رها) از سری جلدهای 12تایی مراقبه های اوشو می باشد که آقای مجید پزشکی ترجمه آن و انتشارات هودین نشر آن را به عهده داشته اند.
(من شخصاً کتابهای اوشو با ترجمه آقای مسیحا برزگر را به دلیل زیبایی کلام و ترجمه عرفانی آن قبول دارم.)
بهار عمر تو خرم چو ماه فروردین
تو را سعادت و دولت، همیشه باد قرین