شاه عباس: بحرين را جز با جنگ نمي توان از ايران گرفت ـ اشاره به تاريخچه بحرين
بيست و هفتم ماه می 1614 شاه عباس یکم پس از دریافت دومين پيام فيليپ پادشاه وقت اسپانيا كه در آن، بار ديگر خواسته بود كه ايران جزيره بحرين را به اسپانيا بسپارد [تا مروارید استخراج کند].
شاه عباس در همان جلسه خطاب به فرستاده پادشاه اسپانيا كه به ديدار وي شتافته بود گفت كه بحرين طبق اسناد موجود و فرهنگ مردم آن جزيي از ****و ايران بوده است و وي بر سر ****و ايران با كسي مذاكره و مصالحه نخواهد كرد و اگر پادشاه اسپانيا از آن گوشه جهان مدعي بحرين است تنها از طريق جنگ مي تواند آن را از ما بگيرد كه گمان نمي كنم در جهان ارتشي يافت شود كه بتواند با سرباز ايراني مصاف دهد.
شاه عباس در پايان اين ديدار كه تفصيل آن را فرستاده اسپانيا برنگاشته و متن آن موجود است، خطاب به اين فرستاده گفته بود: مهمان نوازي خصلت ماست، ولي اين آخرين بار باشد كه چنين پيامي براي ما بياوري.
شاه عباس سپس درحضور فرستاده اسپانيا به مقامات حاضر در جلسه تاكيد كرده بود كه اگر فرستادگان بعدي اسپانيا حامل چنين پيامي باشند؛ آنان را از بندر محل ورود به داخل ايران راه ندهند. [در آن زمان، به سبب سلطه عثماني بر منطقه مديترانه، اروپاییان براي رسيدن به ايران تنها دو راه داشتند: راه دريا و راه روسيه].
ديديم كه محمدرضاشاه به اصرار خارجي در نيمه دوم دهه 1960 بدون كسب نظر ملت ايران در يك رفراندم، بحرين را كه استان چهاردهم وطن بود از دست داد.
جزیره میش ماهیگ (بحرین) و مناطق غربی خلیج فارس ـ امروزه بخش هایی از کشور سعودی ازجمله منطقه قطیف و نیز کویت ـ تا شکست های نظامی ایران از اعراب مسلمان [در قادسیه، جلولا و نهاوند] بخشی از استان جنوبی ایران بودند. اردشیر پاپکان شخصا از آن مناطق که در «تاریخ باستان» جمعا بحرین نوشته شده اند دیدارکرد و پسرش را [که بعدا به نام شاپور یکم شاه ایران شد] حکومت بحرین داد و شاپور در منطقه قطیف امروز شهری ساخت و نام پدرش را بر آن گذارد. حکومت اسلامی بحرین بعدا به دست قرمطیان (شیعیان سوسیالیست = نوعی مزدکیست) مورد حمایت ایرانیان برانداخته شد. پرتغالی ها در 1521 بر جزیره بحرین و تقریبا همزمان با آن، عثمانی ها بر مناطق غرب خلیج فارس استیلاء یافتند. یک قرن بعد، شاه عباس پرتغالی هارا از خلیج فارس بیرون راند و در دوران سلطنت صفویه، جزیره بحرین زیر نظر فرمانداری بهبهان و از زمان زندیه از بوشهر اداره می شد. در سال 1797 طایفه الخلیفه وابسته به قبیله بنی عتبه که به قطر مهاجرت کرده بود از الزباره [واقع در شمال غربی قطر] به جزیره بحرین منتقل و حکومت را به دست گرفت و رئیس این طایفه که با ناامنی و مخالفت رو به رو شده بود در 1820 با انگلیسی ها که در خلیج فارس به بهانه مبارزه با تجارت برده و دزدان دریایی فعال شده بودند قرارداد امضاء کرد و بحرین تحت الحمایه انگلستان شد که این تحت الحمایگی ـ برغم ادامه دعاوی ایران تا سال 1971 ادامه داشت. در طول این مدت، نمایندگان انگلستان در بحرین «مستشار امیر» خطاب می شدند که معروفترین این مستشاران «سر چارلز دی. بلگریو» است که از 1926 تا 1957 این سمت را برعهده داشت. او نخستین مقامی است که پیشنهاد کرد نام خلیج فارس [که در نقشه های جغرافیایی عهد باستان؛ دریاتی هچا پارس ای تی = دریایی که از پارس آید درج شده است] پس از 25 قرن به خلیج عربی تغییر داده شود. جزیره بحرین از سال 1932 دارای نفت شده است.
انحصاري شدن معاملات قند و شكر در ايران
قانون انحصار معاملات قند و شكر در دست دولت كه يكم خرداد 1304 با هدف تثبيت بها و زمينه آن در بازار به تصويب مجلس رسيده بود از روزي چون امروز در 82 سال پيش به اجرا گذارده شد.
اين قانون به دليل حفظ منافع مردم (مصرف كنندگان) از قوانين خوب ايران بشمار مي رود. دولت هايي كه با نظام «سرمايه داري خالص» اداره مي شوند به ويژه آمريكا، پس از جنگ جهاني دوم همواره تلاش كرده اند كه اين انحصارات در كشورهاي ديگر از ميان برود. به گواه «تاريخ» فساد و بوروكراسي دولتي در اين كشورها، به اين فشار خارجي كمك كرده است.
نخستين چاه ايران به نفت رسيد و دشواري ها آغازشد
از به نفت رسيدن نخستين چاه در ايران به نفت در منطقه مسجد سليمان ( 27 مه 1908) 99 سال گذشت. اين چاه با رسيدن به نفت ، دشواري هاي تازه اي هم براي ايرانيان به همراه آورد!. امتياز نفت ايران از نخستين سال قرن بيستم در اختيار انگليسي ها بود. درست ربع قرن پس از رسيدن نخستين چاه مسجد سليمان به نفت (هفتم خرداد 1312 = 28 مه 1933) مجلس تنها با هشت راي مخالف و ممتنع تمديد قرارداد نفت را كه امتياز آن در انحصار انگلستان بود تصويب كرد. هجده سال بعد در همين روز (7 خرداد 1330) به مناسبت سالروز تصويب اين قرارداد، ايران شاهد بزرگترين تظاهرات تاريخ خود تا آن زمان بود و تظاهركنندگان ضمن محكوم كردن اين اقدام مجلس خواستار محاكمه و مصادره اموال آن دسته از نمايندگان ــ چه مرده و چه زنده ــ شدند كه به اين قرارداد راي موافق داده بودند. مردم شعار مي دادند: سالروز «تصويب خيانت».
سناتور ابوالفضل لساني (حقوقدان) نفت را طلاي سياه و آفت جان ملل دارنده آن خوانده و نوشته است: كشورهاي دارنده نفت، به ويژه آنهايي كه نيروي دفاعي قابل ملاحظه ندارند تا آخرين قطره نفت قرباني دولتهاي قدرتمدار خواهند بود كه هركدام مي كوشند اين شريان حيات اقتصاد جهان را به دست داشته باشند تا قدرت دراختيارشان باشد و هرچه زمان بگذرد، به سبب افزايش وسائل نيازمند به نفت، اين طلاي سياه ارزشمندتر و عزيزتر خواهد شد و دارنده آن در معرض خطر بيشتري خواهد بود.
استقرار آمريكا در خليج فارس از نيمه دهه 1980، و اشغال نظامي عراق در دهه اول قرن 21 به همين دليل بوده است.
آغاز بکار مجلس شورای اسلامی
ششم خرداد 1359 (27 مي 1980) نخستين دوره مجلس شورای اسلامی ـ که ششم خرداد 1389 سی ساله شده است ـ در تهران و در ساختمان سنای سابق آغاز بكار كرد. تا آن زمان وظيفه قانونگذاري عملا برعهده شوراي انقلاب بود.
قضاوت تاريخي درباره يك پارلمان برپايه جامعيت و به دور از تبعيض بودن قوانيني است كه به تصويب مي رساند و نيز نظارت دائمي بر اجرا و رعايت كامل آنها و رسيدگي به شكايات مردم و اعلام نتايج اين رسيدگي در رسانه هاي همگاني است.
پايان جنگ ايران و ليدي - ماجراي خورشيد گرفتگي - انتقال کردها به عراق و ترکيه
خورشيد گرفتگي 28 ماه مي سال 585 پيش از ميلاد باعث شد که جنگ طولاني ايران و کشوري ليدي (قسمتي از آناتولي مرکزي و غربي تا اژه و مديترانه به پايتخي سارد = سارت) پايان يابد و يک ماه بعد به فيصله اختلافات بيانجامد. طالس دانشمند يونان قديم وقوع اين خورشيد گرفتگي را پيش بيني و تاريخ دقيق آن را به دست داده بود که يک ماه پيش از رويداد به اطلاع پادشاه ليدي رسيده و وي بر پايه اين پيش بيني به ايرانيان اخطار کرده بود که ادامه جنگ باعث خشم خدايان خواهد شد و انسان را از نور خورشيد محروم خواهند کرد.
توضيح مولف سايت:
- يك خواننده اين سايت در ماه مي 2005 سئوال كرده است كه براي خسوف سال 585 پيش از ميلاد كه منجر به آتش بس جنگ ايران و ليدي شد، سه «ماه» متخلف به دست داده شده است: 28 آوريل، 28 يا 29 مي، و 29 ژوئن سال 585 پيش از ميلاد، كدام «ماه» درست است؟.
پاسخ مولف: هوخشترا (هوخشتره)، شاه وقت ايران غربي كه پايتختش شهر همدان بود، پس از متحد شدن با «نبوپولاسر» رئيس كشور بابل و انهدام آشوريان به پايتختي نينوا (نينوه) درصدد جنگ با كشور ليدي (قسمتي از آناتولي به پايتختي شهر سارد) برآمد. اختلافات مرزي باعث اين جنگ شده بود. ميدان اين جنگ طولاني ساحل رودخانه «هاليس» بود.
«طالس» دانشمند يوناني از مردم «ميلتوس» كه سرزمين او به تصرف «الياتس» پادشاه وقت ليدي آمده بود طبق محاسبات خود پيش بيني کرده بود که در فلان روز ( پس از تطبيق تقويم ها: 28 ماه مي سال 585 پيش از ميلاد) خورشيد خواهد گرفت و جهان تاريک خواهد شد. پادشاه ليدي که بعدا ميلتوس را متصرف شده بود 28 اپريل (يک ماه پيش از وقوع) توسط ميلتوسي هاي دربار خود از اين پيش بيني آگاه شده بود كه 30 روز بعد خورشيد گرفتگي روي خواهد داد. اين پادشاه براي ترسانيدن ايرانيان از خشم خدايان و پايان دادن به جنگ و بازگشت، به آنها اخطار کرده بود که اگر جنگ را ادامه دهند، خدايان 30 روز بعد خورشيد را تاريک خواهند کرد که ايرانيان آن را تا روز وقوع باور نکردند و جدي نگرفتند. ايرانيان يکتاپرست بودند و به خايان متعدد اعتقاد نداشتند
اين خورشيد گرفتگي روز 28 و طبق برخي نوشته ها روز 29 ماه مي اتفاق افتاد و ايرانيان كه درستي ادعاي «الياتس (در حقيقت پيش بيني طالس كه نخستين پيش بيني علمي و درست از اين دست در طول تاريخ بود)» را ديدند دست از جنگ كشيدند و به مذاكره نشستند تا خطوط مرزي را از طريق مسالمت آميز تعيين كنند.
اين مذاكرات يك ماه طول كشيد و قرارداد صلح 29 ژوئن امضا شد و مسير رودخانه «هاليس» مرز دو كشور قرار گرفت.
اين تاريخها را مورخين پس از تطبيق تقويم ها به دست آورده اند و برخي از آنها يك روز باهم اختلاف دارند.
مورخان مرگ هوخشترا را هم در سال 585 پيش از ميلاد نوشته اند. وي پس از انهدام آشوريان بين النهرين ( مزوپوتاميا ـ قسمتي از عراق امروز)، شماري از اتباع خود (ايرانيان از طايفه ماد) را به شمال عراق امروز كوچ داد و برجاي آنها نشانيد كه به آشوريان مجال احياء امپراتوري خود را ندهند و كردهاي عراقي فرزند زادگان همان مهاجران ايراني 26 سده پيش هستند كه ريشه زبان، نام ها و فرهنگشان را حفظ كرده اند. آشوريان همنژاد عرب و اسرائيليان بوده اند. هوخشترا پس از توسعه مرز خود تا رودخانه هاليس، همان سياست را تكرار كرد و شمار زيادي از اتباع ايران را از داخل كشور به آناتولي شرقي و جنوبي كوچانيد كه كردهاي تركيه امروز را تشكيل مي دهند و از آنان خواست كه با ارمنيان منطقه (ساكنان شرق آسياي صغير ـ آناتولي شرقي) كه با طوايف ايراني از يك ريشه و نژاد هستند روابط دوستانه داشته باشند.
افتادن سیرانائیکا (لیبی شمال شرقی) به دست ایران دوران هخامنشیان ـ نگاهی کوتاه به گذشته لیبی
یک ستون از سپاه اعزامی ایران که برای رسیدن به مناطق یونانی نشین ساحل جنوبی مدیترانه (لیبی کنونی) مسیر شمالی تری را در پیش گرفته بود در ماه می سال 524 پیش از میلاد تصرف ناحیه سیرانائیکا Cyrenaica (لیبی شمال شرقی و امروزه شامل شهرهای متعدد ازجمله بنغازی، المرج، البیضاء، اجدابیا، طُبرُق و درنه) را تکمیل کرد. ستون دیگر این سپاه که راه کوتاهتر صحرارا در پیش گرفته بود در واحه سیوا (سیوأه = سیوه) گرفتار توفان شن شد و از میان رفت. کمبوجیا (کامبوزیا ـ کامبیز) شاه وقت ایران که مصر را تصرف و در جنوب این کشور اقامت داشت این سپاه را مامور تصرف شمال غربی کرده بود. در جریان تصرف سیرانائیکا؛ مناطق پنتاپولیسPentapolis (سیرنCyrene = برقه)، Euresperides (بنغازی)، بالاگرائه Balagrae (البیضاء)، آپولونیا Apollonia، توکرا = توکره (aucheira – Tocra) و هرتا بر ****و ایران افزوده شدند. یک یکان از این ستون در جهت جنوب (صحرای لیبی) تا آمونیوم (Ammoniumشهری به نام خدای آمون ـ خدای ماه) پیش رفت و این ناحیه را متصرف شد و قوم لیبو Libu تابعیت ایران را پذیرفت.
دیدار ناوگان ایران از بنادر سیرانائیکا [طُبرق و بنغازی امروز] در سال 339 پیش از میلاد [دوران پادشاهی اردشیر سوم ـ شاه هخامنشی ایران] ثابت می کند که این مناطق هنوز در کنترل ایران بودند. اردشیر سوم در همین سال دستور حمله دیگری به یونان را صادرکرده بود. بنادر صور (تور)، صیدا (سیدون) و جزیره قبرس (کوپروس Kypros= Kuppros =Cyprus) پايگاههای دریایی ایران در مدیترانه بودند. به علاوه، کشتی های ایران می توانستند از خلیج فارس به مدیترانه، از طریق آبراه دریای سرخ ـ رود نیل نیروی مسلح منتقل کنند. این آبراه به تصمیم داریوش بزرگ ساخته شده بود.
طبق نوشته های هرودوتوس (هِرودوت) ـ مورخ یونانی و محاسبات تقویمی، در سال 515 پیش از میلاد در Euresperides (بنغازی امروز) یک شورش داخلی برضد دولت هخامنشی ایران روی داد که نیروهای ایرانی اعزامی از مصر آن را فرو نشاندند و درپی آن دولت ایران خودمختاری مشروط بیشتری به اتباع لیبیایی خود داد.
دولت هخامنشیان در تقسیمات کشوری خود، مناطق متصرفی شمال شرقی لیبی را بر مصر اضافه کرده و یک ساتراپی (استان = ایالت) ایران قرارداده بود. این تقسیمبندی (ضمیمه بودن شمال شرقی و شرق لیبی به مصر) در دوران اسکندریان و تا زمان تکمیل سلطه رومیان بر مصر (نیمه قرن یکم پیش از میلاد) به همان ترتیب ادامه داشت. حکومت اسلامی از نیمه قرن هفتم میلادی و همزمان با تکمیل سلطه بر ایران، شمال آفریقا را هم متصرف شد. مصر و لیبی در 1517 به تصرف امپراتوری عثمانی درآمد و ایتالیای یکپارچه شده که خودرا جانشین امپراتوری روم می دانست در سال 1911 عثمانی را شکست داد و لیبی را متصرف شد و لیبی تا سال 1942 در کنترل ایتالیا بود که در این سال انگلستان که از دیرزمان چشم به لیبی داشت آن را متصرف شد و در سال 1951 [به دلایلی] آن را به یک شیخ دست نشانده به نام اِدریس سِنوسی داد که سلطنت این سلطان در یکم سپتامبر 1969 با کودتای معمّر قذّافی و نظامیان همدست او برانداخته شد. قذّافی پایگاه هوایی آمریکا در لیبی را برچید و دوران طولانی دشمنی دو دولت آغاز شد. دوستی قذافی با مسکو و شروع به فراهم آوردن ابزار و مواد ساخت سلاحهای اتمی ـ شیمیایی بر این خصومت افزود. پس از فروپاشی شوروی، قذافی از منتقدان علنی «بی خاصیت شدن اتحادیه عرب» دفعتا خودرا تنها دید و لذا به غرب نزدیک شد و تجهیزات و مواد اولیه ساخت اسلحه اتمی ـ شیمیایی را که تهیه کرده بود به آمریکا فرستاد، پول اضافی لیبی (32 میلیارد دلار) را در آمریکا سپرده کرد و در عوض، این دولت هم لیبی را از فهرست کشورهای حامی تروریسم حذف کرد. ولی، پس از آغاز اعتراضات خیابانی اوایل سال 2011 در سیرانائیکا [که ریشه آنها هنوز روشن نیست] ورق برگشت خورد و سه دولت بزرگ سازمان نظامی اتلانتیک شمالی (ناتو ـ تنها اتحادیه نظامی جهان که دشمن بالفعل هم ندارد!) برای برکنارکردن رژیم قذافی بپاخاستند؛ لندن و پاریس پیشنهاد حمایت نظامی از غیرنظامیان (!) لیبی را به شورای امنیت دادند که به نام قطعنامه 1973 تصویب شد که با تحریف عبارات آن تاکنون سوء استفاده های متعدد بعمل آمده [شهر تریپولی = طرابلس و مناطق مسکونی دیگر بمباران شده، شماری غیرنظامی از جمله یکی از پسران قذافی کشته شده و ... که نقض غرض از قطعنامه اند]. سران سه دولت (آمریکا، انگلستان و فرانسه) ضمن سخنانی علنا و رسما خواستار کنار رفتن قذافی شده اند. [که بسیاری از اندیشمندان و مفسران، این اقدام را مغایر اصول دمکراسی و حاکمیّت ملی خوانده اند]. انتقاد توده ها از چین و روسیه است که این قطعنامه مغایر منشور ملل و اصول دمکراسی و حاکمیت ملّی را «وتو» نکرده بودند. وضعیت لیبی یک بار دیگر این فرضیه را ثابت کرد که برغم نطق و مصاحبه، مقام های انتصابی و انتخابی (در 192 کشور جمعا 150 هزار نفر) عملا (در باطن) با هم متحدند تا به آقایی بر هفت میلیارد نفوس کره زمین ادامه دهند. با حذف قذافی، تنها پنج ـ شش کشور نه چندان بزرگ باقی خواهند ماند که مقامهای آنها خارج از این اتحاد باطنی (نه رسمی و علنی) هستند؛ ونزوئلا، بولیوی، کوبا و .... ابتكار نظامي اشكانيان
مولفان تاريخ هاي نظامي «ماه مي سال 235 پيش از ميلاد» را زمان آغاز تاكتيك نظامي تازه اي نوشته اند كه ارتش دولت نوپاي اشكاني ايران آن را بر ضد سلوكي ها (جانشينان اسكندر مقدوني) بكار گرفت. از اين تاكتيك قرنها استفاده شد. برپايه اين تاكتيك، دسته هاي سوار سبك اسلحه، نيروي دشمن را با جنگ و گريز به ميداني كه از پيش تعيين شده بود و واحدهاي اصلي ارتش ايران در آنجا کمين کرده و آماده جنگ بودند مي كشاندند و به دست آنان مي سپردند تا درهم بكوبند. اين تاكتيك در نخستين آزمايش پيروز شد و تيرداد، شاه وقت تا پايان مي اين سال بر سلوكي ها غالب آمد.
پیشنهاد بركناري اردوان چهارم به سناي ايران
به نوشته مورخان رومي، بركناري اردوان چهارم در جلسه 28 مي سال 81 ميلادي مهستان (سناي ايران) از سوي تني چند از بزرگان كشور پيشنهاد شد. بحث درباره اين پيشنهاد مدتها طول کشيد و بالاخره به راي گيري گذاشته شد و مهستان راي به بركناري اردوان چهارم از شاهي ايران داد.
در زمان اشكانيان انتخاب و بركناري شاه از اختيارات مهستان بود كه اردشير بنيادگذار دودمان ساساني اين قاعده را موقوف ساخت.
خط تلگراف برلين ـ تهران
كمپاني آلماني زيمنس 28 مي 1868 اعلام كرد که كار كشيدن خط تلگرافي را كه از برلين آغاز مي شود تا تهران ادامه خواهد داد. اين خط قرار بود از خاک امپراتوري روسيه (روسيه و قفقاز) بگذرد، و از طريق تبريز به تهران برسد. در آن زمان لهستان نيز در ****و روسيه قرارداشت.
تصويب خيانت ـ تمديد قرارداد انحصار نفت تنها با هشت راي مخالف و يا ممتنع!
هفتم خرداد 1312 (28 مي 1933) مجلس (پارلمان ايران) تنها با هشت راي مخالف و ممتنع پيشنهاد تمديد قرارداد نفت را كه امتياز آن در انحصار انگلستان (بي پي) بود تصويب كرد و به اين ترتيب، اين قرارداد استعماري براي 60 سال ديگر اعتبار يافت. هجده سال بعد در همين روز (7 خرداد 1330) به مناسبت سالروز تصويب اين قرارداد، ايران شاهد بزرگترين تظاهرات تاريخ خود تا آن زمان بود و تظاهركنندگان در قطعنامه خود ضمن محكوم كردن اين اقدام مجلس خواستار محاكمه و مصادره اموال آن دسته از نمايندگان ــ چه مرده و چه زنده ــ شده بودند كه به اين قرارداد در سال 1312 راي موافق داده بودند. مردم شعار مي دادند: سالروز «تصويب خيانت».
ملت ايران در سال 1329 اين قرارداد را لغو کرد که ديديم پس از براندازي 28 امرداد 1332 مارا مجبور به پرداخت غرامتي سنگين کردند و نفت را هم عملا به کنسرسيومي از کمپاني هاي بلوک غرب دادند و آمريکا نيز در آن صاحب سهم شد.
سالگرد درگذشت خواجه نصير توسي، و به اين مناسبت نگاهي به كارهاي او
تصوير خواجه نصيرالدين توسي
«بسال ششصد و هفتاد و دو، به ذيحجه ـــ به روز هجدهم، اندرگذشت در بغداد»
روز درگذشت خواجه نصيرالدين طوسي حكيم، رياضيدان، فضا شناس و اديب ايراني در شعري كه در بالا آمد و به تقويم قمري است مشخص شده است. وي براي انتقال مابقي كتب و ابزارهاي رصدكردن ستارگان به بغداد رفته بود كه در آنجا در 28 ماه مه سال 1273 ميلادي (مطابق سال 652 هجري خورشيدي) در 76 سالگي درگذشت.
ابوجعفر نصيرالدين محمد (خواجه نصير الدين) در جهرود (استان قم) به دنيا آمده و در توس و نيشابور تحصيل كرده بود و سالها در آشيانه ها (دژهاي كوهستاني) اسماعيليه مي زيست. يكي از دلايل اقامت او در اين آشيانه ها به ويژه در ميمون دژ، مطالعه كتاب هاي موجود در اين دژها و استفاده از ابزارهاي رصد ستارگان بود. به علاوه، ناصرالدين عبدالرحيم ابي منصور رئيس وقت اسماعيليه در قهستان از او خواسته بود كه چند كتاب را از عربي به فارسي ترجمه كند. يكي از اين كتابها كه تاليف ابوعلي مسكويه بود «الطهاره» عنوان داشت كه خواجه نصير الدين آن را پس از ترجمه و تفسير و افزودن مطلب، به «اخلاق ناصري» تغيير عنوان داد. تاليفات ديگر او عبارتند از: اساس الاقتباس (در علم منطق)، معيار الاشعار (در عروض و قافيه)، اوصاف الاشراف (در تصّوف)، تحرير اقليدس (در هندسه) و ....
ركن الدين خورشاه رئيس بعدي اسماعيليه پس از تسليم شدن به هلاگو خان، خواجه نصيرالدين را به اين ايلخان مغول معرفي كرد. خورشاه به اندرز خواجه، تسليم هلاگو شده بود تا خونريزي كمتري صورت گيرد و كتاب هاي موجود در دژها از ميان نرود. هلاگو خان كه همانند ساير سران مغول به مطالعه احوال ستارگان و نجوم علاقه داشت از خواجه خواست كه در مراغه، يك رصدخانه بسازد و آن را شخصا از محل درآمد اوقاف اداره كند كه اين رصدخانه به «زيج ايلخاني» معروف است. خواجه نصير 22 سال با مغولان همكاري داشت.
در غرب، خواجه نصير را به دليل وسعت معلومات «استاد بشر» لقب داده اند.
شکست عرب ها از مازندراني ها ـ اشاره اي به مهاجرت ايرانيان نگران سلطه عرب از ميهن
چند ماه پس از مرگ «حجّاج» حاكم اموي كرمان و فارس كه ماموريت پشتيباني از حمله نظامي به مازندران و تصرف اين منطقه از ايران را داشت كه هنوز به تسخير اعراب در نيامده بود، يزيد ابن مهلب كه از سوي دمشق مامور اين كار شده بود 31 ماه مي سال 714 ميلادي به تنهايي دست به حمله زد كه از مازندراني ها شكست خورد و عقب نشيني كرد. ابن مهلب دو سال بعد دو واحد كوهستاني بر نيروي خود اضافه كرد و از سه نطقه به مازندران حمله برد كه بازهم شكست خورد و با دادن تلفات سنگين عقب نشيني كرد و با اين دو تجربه در صدد جمع آوري نيرو براي حمله نظامي ديگري بود كه در جريان يك توطئه داخلي به قتل رسيد.
مازندراني ها و گيلاني ها بعدا، خود داوطلبانه مسلمان شيعه مذهب شدند و فشار نظامي اعراب در كار نبود. قبلا گروهي از مازندراني هاي نگران سلطه عرب بودند که در دوران ساسانيان افسران ارتش ايران را تامين مي كردند و به اسپهبدان معروف بودند دست به مهاجرت از ايران زده بودند.
خاندان اسپهبدان و گروهي ديگر از ايرانيان پس از انقراض ساسانيان براي اين كه به دست اعراب نيافتند عزم مهاجرت به هند كرده بودند. اين ايرانيان در سال 716 ميلادي به گجرات هند رسيدند و شهر سنجان (سنگان) را در اين منطقه تاسيس كردند (براي اطلاع از جزئيات به كتاب قصه سنجان، چاپ بمبئي مراجعه شود). اين ايرانيان مهاجر، در هند به «پارسيان» معروف شده اند كه پس از گذشت 13 قرن همچنان به ايران و فرهنگ ايراني وفادار مانده اند. اين مهاجران در قرن گذشته به صنعتي شدن و کسب استقلال هند كمك موثر كردند و شوهر بانو اينديرا يك پارسي به نام پيروز گاندي بود كه پسرش راجيو نخست وزير هند شد و بيوه او سونيا هم اكنون رئيس حزب حاكم هند است.
همزمان دسته ديگري از ايرانيان به چين مهاجرت کردند که اين گروه در جامعه چين ذوب شده اند.
ضابطه سال1342 (1963ميلادي) براي تعطيل کردن نشريات کم تيراژ تهران ـ اشاره به تاسيس
سنديكاي روزنامه نگاران ايران ـ تلاشهاي برزين، معينيان و همايون
اميرمسعود برزين در اجراي آيين نامه دولت وقت که بر پايه و استنتاج از قانون مطبوعات تدوين شده بود، از خردادماه سال 1342 (آخرين روز ماه مه 1963) در شهر تهران، روزنامه هايي که کمتر از 5 هزار نسخه فروش داشتند تعطيل شدند. طبق اين آيين نامه، به انتشار هفته نامه ها و مجله هاي کمتر از 3 هزار تيراژ نيز پايان داده شد. اين آيين نامه «تيراژ» را نسخه هاي به فروش رسيده تعيين کرده بود نه نسخه هاي به چاپ رسيده؛ درست به صورتي که در استاندارد جهاني تعيين شده است. جمعيت تهران اينک (دهه نخست سده 21) بيش از شش برابر آن سال است؛ لذا طبق اين معيار نبايد روزنامه کمتر از 30 هزار تيراژ و مجله زير 18 هزار «نسخه فروش» داشته باشد، حال آنكه گفته شده است كه شمار فروش برخي از چهل روزنامه فعلي تهران (سال 2008) كمتر از اين معيار است. تهران داراي 13 روزنامه يوميه ورزشي است (مي دانيم كه آيت الله خميني پس از بازگشت به وطن در سال 1979 انتقاد كرده بود كه رسانه ها در نظام پيشين به جاي گزارش هاي مربوط به نفت و چگونگي هزينه كردن درآمدهاي نفتي، آن همه درباره فوتبال مي نوشتند و اذهان را از مسائل اصلي كشور منحرف مي ساختند). به اظهار اصحاب نظر، در ميان ناشران روزنامه هاي يوميه فعلي تهران «روزنامه نگار حرفه اي (داراي تجربه و تحصيلات كافي در اين رشته و بدون داشتن پيشه و اشتغال ديگر)» ديده نمي شود و دارندگان پروانه هاي آنها اصطلاحا «خودي» هستند و به نوعي از سوبسيدهاي دولتي برخوردار مي شوند.
در پي اجراي آيين نامه فوق الذكر، دفعتاً شمار روزنامه هاي شهر تهران سال 1342 (1363 ميلادي) به ده روزنامه يوميه کاهش يافت از جمله دو روزنامه به زبان انگليسي، يک روزنامه به زبان فرانسه و يک روزنامه به زبان عربي. شمار هفته نامه ها نيز به شش عنوان از جمله يک هفته نامه طنز و يک هفته نامه به زبان ارمني تقليل يافته بود. مجله هاي تهران هم به 15 مجله هفتگي، چهار ماهنامه عمومي و 23 مجله تخصصي محدود شده بود که مجله کودکان، بانوان و ورزشي هم در اين رديف بودند.
اين آيين نامه در پي انتشار مطالب يک ميزگرد ژورناليستي مرکب از حقوقدانان تدوين شده بود. حقوقدانان در اين ميزگرد گفته بودند که طبق قانون، آگهي هاي دولتي مثلاً مزايده و مناقصه ها و اعلان هاي قانوني (از قبيل احضاريه هاي دادگاهها و انحصار وراثت) بايد در جرايد کثيرالانتشار چاپ شود و انتشار آنها در روزنامه هاي کم تيراژ، ناقض قانون است.
ناشران روزنامه هاي کم تيراژ قبلاً به تصميم دولت که در نيمه اول فروردين 1342 (اوايل آوريل 1963) گرفته شده بود اعتراض، و استدلال کرده بودند که بستن روزنامه ها ـ با هرتيراژ ـ عملي مغاير اصل «آزادي بيان و انديشه» است که پاسخ داده شده بود هرکس بخواهد نظري بدهد مي تواند آن را بنويسد و به روزنامه هاي موجود و راديو ـ تلويزيون بدهد و يا به صورت آگهي، كتاب و اوراق ديگر به چاپ برساند و طبق تعاريف روزنامه نگاري؛ روزنامه کم تيراژ نشريه اي است خصوصي (شخصي) نه عمومي. به علاوه، ديده شده است که ناشران برخي از اين نشريات کم تيراژ در ادارات دولتي اعمال نفوذ مي کنند و ....
برزين در جواني
تصميم دولت در آن زمان (فروردين 1342)، وضعيت را مخصوصا بر كاركنان تحريريه هاي کيهان و اطلاعات سخت کرد زيرا مديران اين دو روزنامه که بازار کار را محدودتر از سابق ديدند باهم قرار گذاشتند که در صورت اخراج يک خبرنگار، مترجم و يا نويسنده از يک روزنامه، روزنامه ديگر اورا نپذيرد!. اين امر سبب شد که روزنامه نگاران بر تقويت سنديکا پافشاري کنند. در 24 آبان ماه 1341 (نوامبر 1962) اين سنديکا پس از تاسيس و عضوگيري، مجمع عمومي تشکيل داده و اين مجمع در نشست بزرگ خود در تالار مدرسه فيروزكوهي، «مسعود برزين» روزنامه نگار قديمي و يک دوره مديرعامل سازمان راديو و تلويزيون ايران را به سمت نخستين دبير انتخاب کرده و روزنامه نگاران امنيت شغلي يافته بودند. برزين (امير مسعود) كه به عنوان يك ناسيوناليست ايراني شهرت جهاني داشته است در عين حال مدير دوره هاي بازآموزي روزنامه نگاري دانشگاه تهران (آموزش ضمن كار ـ شبانه) بود. وي كه اينك (در سال 1387) 89 ساله است كار روزنامه نگاري را پيش از شهريور 1320 آغاز كرده بود كه پس از انقلاب 1357 خانه نشين شده است.
داريوش همايون
در آبان 1341، نخستين مجمع عمومي سنديکاي روزنامه نگاران ايران داريوش همايون، ذبيح الله منصوري، لعبت والا، ويکتوريا بهرامي، پرويز آزادي، اسماعيل يگانگي، سيامك پورزند، اسماعيل رايين و هوشنگ پورشريعني را به عضويت هيات مديره و «ر. اعتمادي» تنها روزنامه نگار اينوستيگيتيو تاريخ ژورناليسم ايران را به سمت بازرس هيات مديره برگزيده بود.
در جريان نخستين انتخابات سنديكاي روزنامه نگاران ايران كه گفته شده است تا آن زمان واقعي ترين انتخابات در تاريخ ايران بود «داريوش همايون» روزنامه نگار ناسيوناليست ديگر و مفسر وقت اخبار بين المللي در روزنامه اطلاعات چند راي كمتر از اميرمسعود برزين كسب كرده بود. «همايون» در انتخابات دو سال بعد، دبير سنديكا شد. پس از تشكيل سنديكا، ناشر روزنامه اطلاعات نسبت به داريوش همايون و اسماعيل يگانگي كه در ايجاد سنديكا فعاليت شديد داشتند بي مهر شده بود كه هر دو از اين روزنامه رفتند و داريوش همايون بعدا با كمك چند روزنامه نگار ناسيوناليست ديگر از جمله دكتر مهدي بهره مند (كه او نيز از كار در روزنامه اطلاعات كناره گيري كرده بود) روزنامه آيندگان را تاسيس و غلامحسين صالحيار را با اينكه يك ژورناليست چپگرا (كمونيست سابق) بود به سردبيري آن انتخاب كردند. براي مدتي هم صالحيار نيز طرف بي مهري ناشر روزنامه اطلاعات قرار گرفته بود.
ر. اعتمادي
به اين ترتيب، سنديكاي پرقدرت روزنامه نگاران ايران كه چراغ عمر آن برغم بي مهري نظام تازه هنوز كاملا خاموش نشده است توسط ناسيوناليست ها (راست و چپ؛ همايون راست ـ برزين و اعتمادي از مصدقي ها) پاگرفت كه بعدا روزنامه نگاران چپگرا در آن به قدرت رسيدند و عملا قدرت را در آن به دست گرفتند. اين سنديكا كه با حمايت نصرت الله معينان وزير وقت فرهنگ و ارشاد (اطلاعات و جهانگردي سابق) تاسيس شده بود تا به اعتلاي ژورناليسم ايران كمك كند و حامي حقوق حرفه اي روزنامه نگاران در برابر ناشران مطبوعات باشد، همان سنديکايي است که در سال انقلاب (1357) اعلام اعتصاب کرد و کشور به مدت 62 روز مطبوعات نداشت و صداي دولت وقت به گوش نرسيد. در اين دوره كنترل سنديكا در دست روزنامه نگاران چپگرا (عمدتا كمونيست سابق) بود و ....
محمد بلوري (با تجربه بيش از نيم قرن روزنامه نگاري) آخرين رئيس هيات مديره سنديكاست كه با كمك محمد حيدري (حيدرعلي)، ايوب كلانتري و ديگران مانع فروپاشي كامل آن شده اند. شمار اعضاي قديمي سنديكا كه هنوز در رسانه هاي ايران به فعاليت ادامه مي دهند از تعداد انگشتان دست تجاوز نمي كند. اعضاي همين سنديكا در دهه 1370 به ايجاد روزنامه هاي همشهري و ايران كمك بسيار كردند. باقيمانده اين روزنامه نگاران اينك (سال 1387 = 2008) عمدتا در روزنامه اعتماد (كه گفته شده است تنها روزنامه حرفه اي تهران ـ پس از بسته شدن شرق و هم ميهن است) بكار ادامه مي دهند.
برزين در دهه 1330 و در جريان مصاحبه نهرو رهبر وقت هند
تاجگذاری آغا محمد خان قاجار
آغا محمدخان قاجار با همه سفّاكي و داشتن ريشه و تبار مغولي، «نوروز» را براي تاجگذاري اش تعيين كرد. وي در نوروز سال 1174 هجري خورشيدي (مارس 1795 ميلادي) در تهران تاجگذاري كرد و اين شهر را پايتخت قرار داد که هنوز پايتخت است.
گشايش بيمارستان عضدي (عضدالدوله ديلمي) در بغداد به مناسبت ايام نوروز، بيمارستاني كه به تصميم عضدالدوله ديلمي در شهر بغداد ساخته شده بود 22 مارس سال 978 ميلادي (سال 357 هجري خورشيدي) گشايش يافت. اين بيمارستان را به نام عضدالدوله، بيمارستان عضدي اسم گذاري کرده بودند. در زمان ديلميان (بوئيان) حكومت بغداد در دست ايرانيان بود. عضدالدوله شهر شيراز را پايتخت خود قرار داده بود و از آنجا با اعزام حاکم بر امور بغداد نظارت داشت.
تظاهرات مردمي عليه حكومت جمهوري رضاخاني در تهران (1303 خورشیدی) رضاخان پس از به دست گرفتن قدرت، درصدد برآمد تا خود، پادشاهي پهلوي را تأسيس نمايد. از اين رو در ابتدا شعار جمهوري خواهي سر داد تا مقدمهاي براي انتقال از قاجار به پهلوي باشد. با اعلام اين خبر، عده زيادي از مردم و روحانيون در ميدان بهارستان، روبروي مجلس شوراي ملي اجتماع نموده و عليه جمهوري و رضاخان شعار ميدادند. در نتيجه بين مردم و نظاميان زد و خورد شديدي روي داد كه به كشته و زخمي شدن تعدادي از مردم منجر شد. اين واقعه، رييس مجلس را به واكنش سريعي وا داشت و دستور داد تا مجلس، تكليف سردار سپه را معين كند. اين عكسالعملِ تند، رضاخان را به ترس و عذرخواهي افكند و سرانجام با اوجگيري تظاهرات مردمي در شهرهاي مختلف عليه جمهوري ساختگي رضاخاني، سردار سپه انصراف خود را از جمهوريت اعلام نمود.
ضرب و شتم آيتاللَّه "محمدتقي بافقي" در قم به فرمان رضاخان (1306خورشیدی) در شبِ اول فروردين سال 1306 ش، به هنگام تحويل سال، همسر بيشرم رضاخان به همراه عدهاي از زنان درباري با وضعي زننده و دور از عفت، به آستانه حضرت معصومه(س) در قم رفته و در ايوان آينه جاي گرفتند. چون زنان درباري بدون حجاب، وارد حرم شده بودند، يكي از وعاظ به طرز حجاب آنان اعتراض كرد. در اين حال، عالم پرهيزگار و شجاع. شيخ محمدتقي بافقي بر آنان شوريد و مردم را نيز عليه آنان وادار به اعتراض نمود. وقتي كه اين خبر را به رضاخان گزارش نمودند، وي در روز دوم فروردين با حالتي غضبناك به اتفاق عدهاي از مسؤولان نظامي وارد قم شد و يكسره به سمت حرم رفته، دستور ضرب و شتم روحانيان و آيتاللَّه بافقي را صادر كرد. رضاخان سپس دستور داد كه آيتاللَّه بافقي را به شهر ري تبعيد نمايند. سرانجام چند سال بعد اين عالم مجاهد، پس از اخراج رضاخان از ايران به قم بازگشت. برخي از محققان، واكنش تند آيتاللَّه بافقي را نسبت به حضور زنان بيحجاب در حرم حضرت معصومه(س)، سببِ نزديك به هشت سال تأخير در اعلام رسمي كشف حجاب ميدانند. همچنين، شجاعت آيتاللَّه بافقي در رويارويي با رضاخان، تأثير شاياني در حوزه علميه قم بر جاي نهاد به طوري كه امام خميني(ره) در درس اخلاقي كه در دهه 1320-1310 در قم ميدادند، آيتاللَّه بافقي را نمونهاي ذكر ميكردند كه بايد سرمشق قرار گيرد.
تهاجم مزدوران رژيم سفاك پهلوي به مدرسه فيضيه در قم (1342خورشیدی) عصر روز دوم فروردين 1342 ش برابر با 25 شوال 1382 ق و مصادف با شهادت امام صادق(ع) بود. به همين مناسبت از طرف آيتاللَّه گلپايگاني، مجلس سوگواري در مدرسه فيضيه قم برپا گرديد. پس از شروع مراسم، ناگهان افرادي كه خود را به شكل دهقانان و مردم عادي درآورده بودند، مجلس را به هم زدند. با واكنش مردم و طلاب نسبت به اين موضوع، نيروهاي پليس وارد عمل شده و به ضرب و جرح مردم و طلبهها پرداختند. در اين واقعه، مزدوران پهلوي، تعدادي از طلبهها را از طبقه دوم و پشت بام فيضيه به حياط پرت كردند. عده زيادي كشته و زخمي شدند. اين تهاجم وحشيانه، باعث خشم شديد امام، موضعگيري عليه رژيم و انزجار مردم از نظام طاغوتي گرديد. همزمان با هجوم مأموران رژيم شاه به فيضيه، درگيريهاي مشابهي در مشهد و تبريز روي داد و علاوه بر ضرب و جرح مردم، تعدادي نيز دستگير شدند.
آغاز عمليات بزرگ فتح المبين، در منطقه دزفول (1361خورشیدی) اين عمليات كه با مراجعه به قرآن كريم، فتحالمبين نامگذاري شده بود، در چهار مرحله، از دوم تا دهم فروردين 1361 صورت گرفت. رزمندگان اسلام در عمليات فتحالمبين در جبهه جنوب و غرب دزفول و شوش با دشمن درگير شده و نتايج ذيل را به دست آوردند: تلفات نيروي انساني دشمن: 15 هزار نفر اسير و 25 هزار نفر كشته و زخمي؛ آزادسازي قريب به 2400 كيلومتر مربع از خاك جمهوري اسلامي شامل مراكزي چون سايت و رادار دزفول، جاده مهم دزفول - دهلران؛ رهايي يافتن از زير ديد و توپخانه دشمن در شهرهاي شوش، دزفول و انديمشك و پايگاه شكاري دزفول و... . تجهيزات و امكانات: تانك و نفربر: 360 دستگاه انهدامي و 320 دستگاه اغتنامي، هواپيما: 18 فروند انهدامي، خودرو: 300 دستگاه انهدامي و 500 دستگاه اغتنامي، توپخانه: 50 قبضه انهدامي و 165 قبضه اغتنامي.
معرفي خسروانوشيروان به عنوان وليعهد ايران و نيز کاهش مالياتها و اصلاحات کشاورزي قباد شاه ساساني ایران 23 مارس سال 519 ميلادي، در نيمه ايام نوروزی، سومين پسر خود، "خسروانوشيروان" را شاه بعدي ايران (وليعهد) اعلام داشت. قباد سه پسر داشت که يکي از آنان به نام "کاووس" در همين مراسم به سمت فرماندار تبرستان (مازندران) منصوب شد. پسر ديگر قباد "زم Zam" نام داشت که يکي از چشمانش نابينا بود.
قباد در مراسم معرفي خسروانوشيروان به عنوان شاه آتي ايران گفت که اين انتخاب نتيجه چند سال بررسي و تجربه او بوده و به درستي اين انتخاب اعتماد دارد. قباد که سالها درگير جنگ با هون ها بود، از آنجا که تحت تاثير افکار مزدک (که از او به عنوان بنيادگذار سوسياليسم در جهان نام برده مي شود) قرار داشت در سال 515 ميلادي و در مراسم نوروز، تصميم خود به کاهش شديد ماليات کشاورزان و مردم کم - درآمد و برنامه اصلاحات کشاورزي و افزايش سهم کشاورزان از محصول و نيز برنامه هاي عمراني ديگر از جمله ساحتن چند سد را اعلام داشته بود.
تاجگذاري "آغا محمد خان قاجار" در تهران و آغاز پايتختي اين شهر (1175 خورشیدی) تاجگذاري "آغا محمد خان قاجار" در تهران و آغاز پايتختي اين شهر (1175 ش) پس از لشكركشي آغامحمدخان قاجار به قفقاز و تسلط بر آن نواحي، مخالفان وي همگي يا به اطاعت از خان قاجار گردن نهادند يا سركوب شدند. در اين موقع، وي زمينه را براي اعلام مقصود اصلياش مناسب ديد و در نوروز سال 1175 ش برابر با دوازدهم رمضان 1210 ق، در تهران، به نام پادشاه ايران و سرسلسله پادشاهي قاجار تاجگذاري كرد. از همان روز، شهر نوپاي تهران، كه در حدود 25 الي سي هزار نفر جمعيت داشت و بيش از نيمي از آنان سربازان آغامحمدخان قاجار بودند، به عنوان مركز كشور و پايتخت رسمي دودمان قاجار اعلام شد. آغامحمدخان، با آرزوهاي دور و دراز خود و جويندگي مقام خلافت اسلامي، تهران را دارالخلافه ناميد. نزديك بودن به محل ايل قاجار در استرآباد مازندران، موقعيت جغرافيايي شهر به لحاظ قرار گرفتن در مركز ايران و محدود شدن كوه در سه طرف، از جمله دلايل اصلي انتخاب تهران براي پايتختي قاجار بود. آغامحمدخان در طول ساليان فرمانروايي خود، قبل و بعد از تاجگذاري، جنايات متعددي مرتكب شد و انسانهاي بيشماري را به كام مرگ فرستاد. تا اين كه دو سال بعد در يكي از لشكركشيهايش به گرجستان توسط دو تن از خدمتكارانش كشته شد.
تأسيس حوزه علميه قم توسط آيتاللَّه "حاج شيخ عبدالكريم حائري يزدي" (1301 خورشیدی)
انديشه تأسيس حوزه علميه قم ريشه در روايات امامان معصوم به ويژه امام صادق(ع) داشت و در طول قرنها، اين نويدِ امامان بزرگوار شيعه بود كه همواره زبان به زبان نقل ميشد و در ذهن شيعيان جاي ميگرفت. تا اينكه در فروردين 1301 ش در جلسهاي كه علماي قم و آيتاللَّه حائري يزدي، در آن شركت داشتند، گفتگو پيرامون تأسيس اين حوزه شكلي جدي به خود گرفت. پس از تفأل به قرآن، سرانجام با حمايت علما، كسبه و مردم، حوزه علميه قم به دست تواناي مرجع بزرگوار تقليد، حضرت آيتاللَّه العظمي حاج شيخ عبدالكريم حائري يزدي در سوم فروردين 1301 ش (1341 ق) تأسيس شد. شكوه و عظمت حوزه علميه قم از آغاز تا به امروز، هر سال چشمگيرتر از گذشته در عرصههاي مختلف نمود داشته است و پرتو آثار وجودش، افقهاي جديدي از دورترين نقاط اين عالم را در نورديده است. اين حوزه باشكوه، گذشته از اين كه بزرگترين دانشگاه علوم اسلامي است، در رشتههاي فقه، اصول، حقوق، عرفان، فلسفه، اقتصاد، تفسير، كلام و... پاسخگوي نيازهاي اجتماعي، فرهنگي و فكري جامعه نيز بوده و هست. حوزه علميه قم در طول عمر با بركت خود، صدها عالم، فقيه، مفسّر، اصولي و محقق و مؤلف را در خود پرورش داده و همچون چشمهاي روحاني، تشنگان علم و حقيقت را سيراب ميسازد.
صدور اعلاميه امام خميني(ره)در واكنش به تهاجم مزدوران پهلوي به مدرسه فيضيه (1342 خورشیدی)
عصر روز سوم فروردين 1342 و پس از حمله مزدوران رژيم پهلوي به مدرسه فيضيه قم، منزل امام خميني، مركز اجتماع مردم و روحانيان مبارز شد. امام پس از اطلاع از جريان تهاجم به مدرسه فيضيه با انتشار اعلاميهاي، رژيم را رسوا كرده و فتواي مهم خود را صادر نمودند. ايشان با شجاعت خاص خود به افرادي كه مردم را با سلاح تقيه به سكوت فرا ميخواندند به فرياد و حضور در صحنه دعوت كرده و عنوان داشتند: "تقيه حرام است و اظهار حقايق واجب است ولو بَلَغ ما بَلَغ" (تا هركجا كه مشكل باشد يا هرچه بشود مهم نيست) در اين اعلاميه، شاه دوستي برابر با غارتگري، ضربه زدن به پيكر قرآن و اسلام و تجاوز به مراكز علم و دانش و... معرفي شده است.
درگذشت استاد "عبدالعظيم قريب گُركاني" اديب، شاعر و نويسنده برجسته معاصر(1344 خورشیدی) استاد عبدالعظيم خان قريب گُركاني در سال 1258 ش در روستاي گركان تفرش از توابع اراك بدنيا آمد. وي مقدمات زبان فارسي و عربي را نزد پدر فراگرفت و براي ادامه تحصيل عازم تهران گرديد. استاد قريب پس از فراگيري هيئت، نجوم، اصول، منطق، حكمت و زبان فرانسه، در مدرسه علميه كه تنها آموزشگاه وقت به شيوه نوين بود، به تدريس پرداخت و شاگردان فراواني پرورش داد. وي بعدها در دارالفنون، دانشسراي عالي و دانشكده ادبيات دانشگاه تهران به تدريس همت گماشت. ايشان نزديك به هفتاد سال به تدريس و تعليم و خدمت به فرهنگ ايران زمين اشتغال داشت. استاد قريب نخستين كسي بود كه دستور زباني مدوّن و ساده براي زبان فارسي تنظيم كرد و در طي نيم قرن، دانشآموزان، قواعد و دستور زبان فارسي را از آن فراگرفتهاند. وي منتخباتي نيز به عنوان فوائدالأدب گرد آورد كه مدتها در دبيرستانها تدريس ميشد. استاد قريب تأليفات درسي بسياري نيز دارد و چندين متن از متقدمان مانند كليله و دمنه و گلستان و بوستان و غيره را تصحيح و تحشيه كرده است. اين اديب برجسته و استاد تواناي ادب فارسي سرانجام در سوم فروردين 1344 ش در 86 سالگي در تهران درگذشت و به سراي جاويد شتافت.
درگذشت دكتر "احمد ناظرزاده كرماني" نويسنده، اديب و استاد دانشگاه (1355خورشیدی) دكتر احمد ناظرزاده كرماني در سال 1292 ش در كرمان به دنيا آمد و پس از اتمام تحصيلات ابتدايي، دروس متوسطه را در دارالفنون و تحت نظر استاداني همچون احمد بهمنيار كرماني، بديعالزمان فروزانفر و جلال الدين همايي به پايان بُرد. وي به موازات اخذ ليسانس علوم سياسي و نيز علوم تربيتي، فقه و عربي و فلسفه را آموخت و در سال 1331، دكتراي زبان و ادبيات فارسي را از دانشگاه تهران گرفت. سپس از طرف دانشگاه تهران راهي پاريس شد و پس از اخذ دكتراي جامعهشناسي اديان از دانشگاه سوربُن فرانسه، از سال 1335، به تدريس در دانشگاه تهران پرداخت. دكتر ناظرزاده علاوه بر آن به كارهاي سياسي و اداري همانند شهردار تهران، بازرسي استانداري كرمان، كفيل استانداري تهران، نمايندگي دورههاي 15 و 16 مجلس شوراي ملي از سيرجان و شهردار كرمان بود كه پس از كودتاي 28 مرداد 32 از وكالت عزل و تبعيد گرديد. وي همچنين مقالات سياسي متعددي را تأليف كرد و در كنار آن سلسله مقالاتي در ادبيات، عرفان و مسائل تحقيقي - تاريخي نگاشت. سبك و انشاء روان و ذوق ادبي و تاريخي به نوشتههاي او شيريني خاصي ميداد. همچنين گاهي آثار او با طنز و مطايبه نيز همراه بود. ناظرزاده كرماني كه كتبي همچون آوازهاي جواني، اختر، آفات قرن و ديوان اشعار مذهبي از خود به يادگار گذاشته است در اواخر عمر نابينا شد و سرانجام در سوم فروردين 1355 ش در 62 سالگي در تهران درگذشت و در مقبره ابنبابويه در شهر ري به خاك سپرده شد.
توافق دو ابرقدرت براي جلوگيري از شكست عراق در جنگ تحميلي (1364 خورشیدی) تلاش عراق به منظور گسترش درگيري و جنگ در خليج فارس و مقابله به مثل ايران، موجبات افزايش نگراني كشورهاي منطقه و قدرتهاي بزرگ را فراهم ساخت. پيدايش موقعيت جديد سبب گرديد تشديد فشار به ايران و تلاش براي ممانعت از پيروزي ايران بر عراق، با افزايش حمايتهاي سياسي، اقتصادي و نظامي از عراق، به عنوان منطق حاكم بر رفتار و عملكرد كشورهاي منطقه و قدرتهاي بزرگ، بيش از گذشته خودنمايي كند، به طوري كه هر دو ابرقدرت، در برابر خطر بزرگي قرار گرفتند. در اين حال، موضع مشترك آمريكا و شوروي در حمايت از عراق و تأكيد بر پايان بخشيدن به جنگ سبب گرديد دو ابرقدرت براي نخستين بار، احتمال دستيابي به تفاهم را مورد تأكيد قرار دهند. به دنبال همين وضعيت، آمريكائيان يك هيئت بلندپايه را براي ارائه پيشنهاد به مسكو فرستادند و مذاكراتي صورت گرفت. بنابر گزارشهاي منتشره، روسها ضمن موافقت با متوقف شدن جنگ و تعيين مجازات براي طرف مخالف اجراي آتش بس، اِعمال تحريم را در گرو حصول توافق بين تمامي اعضاي شوراي امنيت سازمان ملل دانستند.
بپاخيزي دو شاهزاده ساساني برضد سلطه اعراب 24 مارس 721 ميلادي (و در جريان آيين هاي نوروزي آن سال كه هنوز در ايران خاوري به همان صورت قديم برگزار مي شدند)، «پوشان» از شاهزادگان ساساني، هشتاد سال پس از نبرد نهاوند و شکست نظامي ايران، ادعاي سلطنت و احياي حکومت ساسانيان را کرد و گروهي گرد او جمع شدند، ولي کاري از پيش نبرد.
چهار سال پس از پوشان، در مارس سال 725 ميلادي (و بازهم در ايام نوروز ايراني) يك شاهزاده ديگر ساساني به نام خسرو از نوادگان يزدگرد سوم در شهر مرو خودرا شاه ايران خوانده بود. كار اين شاهزاده هم با اين كه علاوه بر گروهي ايراني، جمعي از تركان مهاجر نيز به او پيوسته بودند به جايي نرسيد. مورخان سبب ناكامي اين دو شاهزاده را خودخواهي و تكروي آن دو نوشته اند و اضافه كرده اند كه اگر اين دو شاهزاده که هدفشان نيز احياي استقلال وطن بود با هم يكي و متحد شده بودند شايد به پيروزي هايي دست مي يافتند. استقلال طلبي ايرانيان و بپاخيزي هاي مسلحانه آنان پس از درگذشت هارون الرشيد جدّي تر شد و نخست زير عنوان دفاع از مامون پسر هارون که مادرش يک ايراني بود و سپس طرد سلطه عرب از وطن بپاخاستند و موفق هم شدند.
روزي كه هارون الرشيد درگذشت 24 مارس سال 809 ميلادي (در آن سال سوم فروردين) هارون الرشيد، خليفه قدرتمند عباسي در سر راه خود به شمال شرقي خراسان (منطقه فرارود)، در توس درگذشت و در آبادي حاشيه شهر كه در آن زمان يكي از قرارگاههاي حكمران وقت خراسان بود (و اينك شهر مشهد) مدفون شد. هارون هنگام مرگ 46 ساله بود. وي در طول اقامت در توس بيمار شده بود. هارون 17 مارس 763 ميلادي و به نوشته برخي از مورخان در «ري» به دنيا آمده بود. پدرش بعدا سومين خليفه عباسيان شد و مادرش «خيزران» يك بانوي يمني بود. هارون 23 سال خلافت كرد و امور اداري او در دست ايرانيان و براي مدتي نسبتا طولاني هم وزارت وي را «يحيي برمكي» برعهده داشت كه يك مدير لايق ايراني بود. هارون بيش از پيش خلافت را رنگ امپراتوري داد و بر وسعت بغداد افزود و با آزادكردن مهاجرت به اين شهر، آن را به صورت بزرگترين شهر وقت اروپا و آسيا (به استثناي يكي ـ دو شهر چين) در آورد. هارون در طول عمر خود دو بار با دولت روم شرقي (قسطنطنيه) وارد جنگ شده بود. در پي مرگ هارون بود كه جنبش هاي استقلال طلبانه ايرانيان جدّي و علني شد. هارون با دولت هاي اروپايي رابطه سياسي داشت.
دمشق هم به دست تيمور افتاد و غارت شد غارت شهر دمشق كه به دست نيروهاي اميرتيمور گوركان (متولد 1336 ميلادي و متوفي در 19 فوريه 1405) افتاده بود از 24 مارس (روزي چون امروز) در سال 1401 ميلادي آغاز شد. تيمور قبلا بسياري از شهرهاي بزرگ از جمله اصفهان، دهلي و بغداد را تصرف كرده و همه جا كشتار به راه انداخته بود. وي در اصفهان از كله هاي مقتولين مناره ساخته بود و در دهلي كه در 17 دسامبر 1398 به دست او افتاده بود هزاران تن را اعدام كرده بود. حكومت هند تا سلطه انگليسي ها در سال 1857 در دست تيموريان بود.
تيمور در سال 1405 عازم تصرف چين بود كه در 19 فوريه در قزاقستان امروز درگذشت. وي در فرارود به دنيا آمده بود و تبار مغولي داشت. گراسيموف تاريخدان و انسانشناس بزرگ روس كه در سال 1941 استخوانهاي اميرتيمور را معاينه كرده بود مغول بودن و لنگ بودنش را تاييد كرده است. استخوانهاي تيمور يك سال بعد به گور او در سمرقند بازگشت داده شده است. اين گور را تيمور در طول حيات براي خود ساخته بود كه پس از مردن، جسدش از قزاقستان به آنجا منتقل و مدفون شد. با اينكه تيمور تبار مغولي داشت علاقه مند به فرهنگ ايراني و زبان پارسي بود و آنها را ترويج داد. مكاتبات او به زبان پارسي صورت مي گرفت. جانشينانش هم به فرهنگ ايراني و زبان پارسي خدمت كردند. امپراتوران تيموري هند، پارسي را زبان رسمي دربار و سازمانهاي دولتي هند كرده بودند.
[فقط كسانی ميتوانند لينكها را مشاهده كنند كه عضو سايت باشند. ]
تاریخ ایرانی نوشت:
در روز ۳ شهریور ۱۳۲۰، ایران به اشغال نیروهای نظامی روس و انگلیس درآمد.
پس از آغاز جنگ جهانی دوم در ۹ شهریور ۱۳۱۸ برابر با اول سپتامبر ۱۹۳۹، ایران بیطرفی خود را اعلام کرد، اما به دلیل گستردگی مرز ایران با اتحاد جماهیر شوروی و درگیری با آلمان این بیطرفی ناپایدار بود. اینچنین بود که در روز ۳ شهریور ۱۳۲۰ ارتش متفقین به بهانهٔ حضور جاسوسان آلمانی وارد خاک ایران شد. نیروهای شوروی از شمال و شرق و نیروهای بریتانیایی از جنوب و غرب، از زمین و هوا به ایران حمله کردند و شهرهای سر راه را اشغال کردند و به سمت تهران آمدند. ارتش ایران به سرعت متلاشی شد. رضاشاه ناچار به استعفا شد و متفقین با انتقال سلطنت به پسر و ولیعهد او، محمدرضا موافقت کردند.
این حادثه در کشاکش جنگ دوم جهانی رخ داد و این حمله حاصل سومین تبانی ارتش سرخ شوروی و نیروهای بریتانیا بود که به زیان حاکمیت ملی و تمامیت ارضی ایران شکل میگرفت. قرن نوزدهم در پایان جنگهای طولانی روسیه با ایران، تبانی این کشور با بریتانیا علیه ناپلئون در اروپا، سبب حمایت بریتانیا از انعقاد پیمانهای گلستان و ترکمانچای و تحمیل آن بر ایران شد. اوایل قرن بیستم نیز پیمانهای ۱۹۰۷ و ۱۹۱۵ سبب تقسیم ایران به حوزه نفوذ دو کشور انگلیس و روسیه و زمینهساز حضور نظامی آنان در ایران شد. سومین بار در جنگ دوم جهانی بود که بهانه حضور کارشناسان آلمانی در ایران، اشغال ایران را در پی داشت.
لحظات اولیه حمله، یعنی درست در ساعت چهار بامداد سوم شهریور، اسمیرنوف سفیر کبیر شوروی و سر ریدر بولارد وزیر مختار بریتانیا در منزل رجبعلی منصور، نخستوزیر وقت حضور یافته و طی یادداشتی حمله قوای خود را به کشور ابلاغ کردند. منصور متعاقباً به همراه جواد عامری، کفیل وزارت امور خارجه، به کاخ سعدآباد رفت و رضاشاه را مطلع کرد و سپس راهی مجلس شورای ملی شد و گزارش حمله نظامی روسیه و بریتانیا را به اطلاع نمایندگان مجلس رساند.
نمایندگان روس و انگلیس، علت این مداخله را وجود تعداد زیادی کارشناس آلمانی در ایران ذکر کردند که به عقیده آنان مشغول جاسوسی بودند. دخالت نظامی شوروی و انگلستان در ایران متعاقب دو اولتیماتوم مشترک روس و انگلیس در ۲۸ تیر و ۲۵ مرداد ۱۳۲۰ راجع به حضور کارشناسان آلمانی به وقوع پیوست. این حمله همچنین به فاصله سه هفته قبل از تبعید رضاشاه به خارج از کشور رخ داد. شهرهای بیدفاع شمال و جنوب کشور در جریان حمله هماهنگ و مشترک روس و انگلیس، شدیداً بمباران شدند و نیروی دریایی ایران در خلیج فارس و دریای خزر ظرف چند ساعت مضمحل شد. فرمانده نیروی دریایی نیز در همان روز اول حمله کشته شد.
عصر روز سوم شهریور و درحالی که پیشروی قوای بریتانیا و روسیه در شمال و جنوب خاک ایران ادامه داشت، علی منصور با مشاهده بحرانی بودن اوضاع تصمیم به استعفا گرفت. دریافت خبرهای مربوط به متلاشی شدن لشکرهای تبریز، رضاییه، گیلان، اردبیل، مشهد و کرمانشاه سبب شد تا رضاشاه لشکرهای دو پادگان مرکزی را در اطراف تهران به حالت دفاعی مستقر سازد. در همین روز رضاشاه طی تلگرافی به روزولت، رییس جمهوری وقت امریکا از وی خواست مانع پیشروی بریتانیا و روسیه در داخل ایران شود، اما دولت امریکا با صراحت این درخواست را رد و تأکید کرد که ایالات متحده، هدف بریتانیا را هدف خود میشمارد.
غروب سوم شهریور، رضاشاه که متعاقب دریافت پاسخ دولت امریکا، امیدی به توقف حملات بریتانیا و روسیه نداشت و از جبهههای جنگ دوم جهانی نیز اخبار مسرتبخش دریافت نمیکرد، سربازان احتیاط ۴ دوره شامل متولدین ۱۲۹۴ تا ۱۲۹۷ را به خدمت فراخواند. او در شامگاه همان روز، خبرهای مربوط به پیشروی قوای روس و انگلیس را به سوی تهران دریافت کرد.
روز ۵ شهریور رجبعلی منصور در جلسه فوقالعاده هیات دولت که در حضور رضاشاه تشکیل شده بود، نومیدانه از مقام رییسالوزرایی استعفا داد و رضاشاه، مجید آهی وزیر دادگستری را مأمور تشکیل کابینه کرد، اما وی نیز از پذیرفتن این سمت امتناع ورزید و به ناچار مسئولیت نخستوزیری کشور به محمدعلی فروغی واگذار شد. ششم شهریور، فروغی در منزل خود با سفیران بریتانیا و روسیه راجع به ترک مخاصمه و توقف جنگ مذاکره کرد. در همین نشست فروغی از نیت انگلیسها برای برکناری و تبعید رضاشاه باخبر شد. در نتیجه، فردای همان روز رضاشاه، همه اعضای خانوادهاش به استثنای محمدرضا پهلوی ولیعهد را روانه اصفهان کرد و خود نیز روز دهم شهریور تصمیم به استعفا را به اطلاع فروغی و اعضای کابینهاش رساند.
در آن روزها، شهرهای کشور و به ویژه تهران با کمبود نان و سایر ارزاق مورد نیاز مردم روبرو بود. کشوری که در جنگ جهانی دخالتی نداشت و بارها بیطرفی خود را به طرفین درگیری اعلام کرده بود، بیشترین صدمات جنگ را تحمل کرد. هزاران غیرنظامی زیر بمباران شهرهای مختلف جان باختند و خسارات بسیار سنگینی به تأسیسات اقتصادی کشور و اماکن زندگی مردم وارد آمد. کشور دچار قحطی شد و مردم از لحاظ نان و ارزاق به شدت در مضیقه قرار گرفتند.
اشغال ایران محدود به قوای بریتانیا و روسیه نبود. پس از ورود امریکا به جنگ، عدهای از نظامیان آن کشور نیز وارد ایران شدند، اما استقلال و تمامیت ارضی ایران، نخست با امضای یک پیمان سه جانبه بین ایران، انگلیس و شوروی در بهمن ۱۳۲۰ و سپس با صدور اعلامیهای که در پایان کنفرانس سران متفقین؛ روزولت، چرچیل و استالین در تهران منتشر شد، تضمین گردید. در پایان این کنفرانس که در آبان همین سال در تهران تشکیل شد، طرفین تعهد کردند نیروهای نظامی خود را ظرف ۶ ماه از ایران خارج کنند.
دولت شوروی قبل از خاتمه جنگ درصدد به دست آوردن امتیاز استخراج نفت در دریای شمال برآمد، اما چون با تصویب قانون منع اعطای امتیاز نفت به خارجیان در مجلس شورای ملی، از دریافت این امتیاز محروم شد، بنای مخالفت و ناسازگاری با دولت ایران را گذاشت و پس از خاتمه جنگ مقدمات شورش مسلحانه را در آذربایجان فراهم کرد. نیروهای شوروی از حرکت واحدهای اعزامی ارتش برای سرکوبی این شورش جلوگیری کرده و موجبات تسلط حزب دمکرات را بر آذربایجان و سپس کردستان فراهم کردند.
چندماه بعد نیروهای شوروی از تخلیه ایران در موعد مقرر خودداری کردند، اما پس از شکایت ایران به شورای امنیت و مسافرت قوامالسلطنه، نخستوزیر وقت به مسکو که به امضای موافقتنامهای درباره تشکیل شرکت مختلط نفت ایران و شوروی منجر شد، در اردیبهشت ۱۳۲۵ نیروهای خود را از ایران خارج کردند. حکومت خودمختار حزب دمکرات در آذربایجان و کردستان نیز بیش از ۷ ماه پس از خروج نیروهای شوروی دوام نیاورد. موافقتنامه مربوط به تشکیل شرکت مختلط نفت ایران و شوروی نیز سال بعد در مجلس رد شد.
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------- عشقين كي قراريندا وفا اولمياجاقميش
بيلمم كي طبعيت نيه قويموش بو قراري ؟
عشق واريدي شهريارين گللي چيچكلي
افسوس قارا يل اسدي خزان اولدي بهاري
farhad30 ، کاربر روبرو از شما به خاطر پست مفیدتان تشکر کرده است :
25 آذرماه 1329 (16دسامبر سال 1950) دكتر مصدق نماينده اول تهران و ده تن از يارانش به عنوان اعضاي كميسيون نفت گزارش خود را به مجلس دادند و پيشنهاد كردند كه قرارداد سال 1933 ايران و انگلستان لغو و صنعت نفت ايران ملي و در دست دولت قرار گيرد و درآمد اين ثروت ملي صرف عمران، پيشرفت كشور و ارتقاء سطح زندگانی ایرانیان (نه پرداخت حقوق كارمندان و هزينه هاي جاري دولت) شود.
در پی اعلام این طرح و از روز بعد تشكيل اجتماعات و ايراد نطقها و انتشار مقالات به پشتيباني از آن آغاز شد. سي ام آذرماه دهها هزارتن و عمدتا جوانان در ميدان بهارستان اجتماع و فرياد نفت ما بايد ملي گردد سر دادند. اين اجتماعات و حمايت ها با وجود مخالفت رزم آرا نخست وزير وقت با ملي شدن صنعت نفت ادامه يافت و سرانجام رزم آرا جان خودرا برسر اين مخالفت گذارد و نفت ملي شد.
اعلام اجراي طرح نظام نوین آموزش و پرورش ایران
25 آذرماه 1347 وزارت آموزش و پرورش اعلام کرد که اجرای نظام نوین آموزش و پرورش کشور قطعی شده و با اجرای این نظام تحصیلات عمومی که شامل دو دوره شش ساله است به سه دوره تبدیل خواهد شد:
ابتدایی 5 سال،
راهنمایی تحصیلی 3 سال
و متوسطه 4 سال.
قبلا و در سال 1345 هدف و برنامه های این نظام به صورت یک کتابچه برای اصحاب نظر ارسال شده بود تا نظر خودرا به کمیسیون مربوط بفرستند.
هادی هدایتی و منوچهر تسلیمی (وزیر مربوط و معاون او) مبتکر نظام تازه آموزش و پرورش کشور بودند.
هدف از دوره راهنمایی تحصیلی کشف استعداد نوجوان و شکوفا ساختن آن و هدایتش به دوره متوسطه مربوط بود که قرار بود چندین رشته داشته باشد.
زرين پنجه از13سالگي آموختن تار را آغازكرد و ازآن پس با جديت تمام در راه يادگيري كوشيد. او ازدانش بزرگاني چون مرتضي هاني داوود، يحيي اززرين پنجه و علي اكبر شهنازي استفاده كرد و بعد ازآشنايي با استاد موسي معروفي از رديفهاي ايشان فيض كامل برد.
زرين پنجه مدتي ازموسيقي كناره گرفت اما بعد از تأسيس كلاسهاي هنرستان موسيقي دوباره شوقي يافت و به تعليم پرداخت.
استاد زرين پنجه سالها با راديو همكاري كرد و رهبر اركستر سازهاي ايراني راديو بود.
ايشان همچنين درتدريس كتابهاي تار و سه تار از انتشارات هنرستان موسيقي ملي سهم بسزايي داشت.
آيتاللَّه حاج سيدمحمدحسن بن ميرسيدعلي ميرجهاني طباطبايي اصفهاني، در سال 1280 ش برابر با 1319 ق در يكي از روستاهاي اطراف اصفهان ديده به جهان گشود.
وي پس از فراگيري علوم پايه، به نجف اشرف عزيمت نمود و از محضر آيات عظام: آقا ضياءالدين عراقي، سيدابوالحسن اصفهاني، شيخ عبداللَّه مامقاني و ميرزاي ناييني بهره جست و به مدارج عالي علمي رسيد.
آيتاللَّه ميرجهاني پس از آن به خواست پدر به اصفهان بازگشت و به انجام امور ديني پرداخت. اين عالم بزرگوار پس از درگذشت پدر و مدتي اقامت در مشهد مقدس، در تهران ساكن گرديد و به تبليغ، هدايت، ارشاد مردم و تأليف و تصنيف پرداخت.
آيتاللَّه ميرجهاني در علوم غريبه اطلاعاتي عميق داشت.
همچنين طبع روانش او را قادر ساخته بود تا در مدح معصومين(ع) به عربي و فارسي به نيكويي شعر بسرايد.
آثار چندي از اين عالم رباني به جاي مانده است كه مِصباحالبلاغه، كُنوزُالحِكَم و فُنونالكَلِم و ديوان اشعار از آن جملهاند.
اين محدث و خطيب بزرگوار سرانجام در بيست و پنجم آذر 1371 خورشیدی برابر با بيستويكم جماديالثاني 1402ق در نود و يك سالگي در اصفهان رخت از جهان فرو بست و در جوار مقبره علامه مجلسي در كنار مسجد جامع اين شهر به خاك سپرده شد
روحش شاد
lvlona ، کاربر روبرو از شما به خاطر پست مفیدتان تشکر کرده است :
روش خرید: برای خرید پس از کلیک روی
دکمه زیر و تکمیل فرم سفارش، ابتدا محصول مورد نظر را درب منزل یا
محل کار تحویل بگیرید، سپس وجه کالا و هزینه ارسال را به مامور پست
بپردازید. جهت مشاهده فرم خرید، روی دکمه زیر کلیک کنید.