|
اشعار آنـــــا ســـوييــــر
پيرمرد و کتابهایش شعر از آنا سويير
ترجمه:محسن عمادي
---**********---
زندگی نامه:
آنا سويير شاعرهي لهستاني است . آنا، فرزند يک هنرمند نقاش و يک خواننده بود. پدرش تاثيري شگفت بر زندگياش نهاد. او از خود شعرهاي زيادي به جا گذاشت که پيرنگ اصلي آنها کودکي و پدر و مادرش هستند.
شعر سويير از زنانگي، جنسيت و کالبد زنانه اسطورهزدايي ميکند و ميکوشد تا غبار شاعرانهاي که قرنها بر آن نشستهاست را بزدايد.
در نگاه گنوستيگ سويير، در جهاني بدون هر نشانهي نجات، تنها، بيمار و محکوم به پوچي مرگ، تنها چيزي که واقعا داريم، بد يا خوب، تنمان است. تن سرچشمهي زندگي، لذت و وجد است، در عينحال خانهي مرگ، درد و رنج است.
شعر سويير را چسلاو ميلوش، شاعر بزرگ لهستاني و برندهي نوبل ادبيات به همراهي لئونارد ناتان شاعر مشهور آمريکايي به جهانيان معرفي کردند.
**************************************
پيرمرد خانهاش را ترک ميکند، کتابهايش را ميبرد.
سرباز آلماني کتابهايش را ميقاپد
آنها را وسط گل و لاي پرت ميکند
پيرمرد آنها را برميدارد،
سرباز مشتي حوالهي صورتش ميکند
پيرمرد ميافتد،
سرباز او را با قنداق تفنگ ميزند و قدمزنان دور ميشود
پيرمرد
خوابيده در لجن و خون
زير خود احساس ميکند
کتابهايش را.
|