از نقطه نظر بنيان هاي كلاسيك فيلمنامه نويسي ، فيلمنامه " رنگو" تمامي قواعد ژانر را رعايت مي كند .در كارنامه فيلمنامه نويسي جان لوگان پيش از نگارش " رنگو" ، نوشتن فيلمنامه هاي موفقي چون " آخرين سامورايي" ، " سوئيني تاد" ، "گلادياتور" ، " سفر ستاره اي" و... به چشم مي خورد.گور وربينسكي كارگردان " رنگو" نيز كه كارگرداني مجموعه سينمايي " دزدان دريايي كارائيب" را بر عهده داشته ، در خلق شخصيت ها و نگارش فيلمنامه " رنگو" با جان لوگان و جيمز وارد براكيت همكاري كرده است.
جذاب ترين نكته در گسترش پيرنگ داستاني فيلم ، ارجاعات پرشماري است كه از فيلم هاي شناخته شده سينماي جهان به ويژه ژانر وسترن در " رنگو" داده مي شود.اين ارجاعات از كلاسيك هاي ژانر وسترن همچون " صلاة ظهر " ، "اين گروه خشن" ، " ريو براوو" و " كت بالو" آغاز شده و به تركيب هجو آلود عناصر بصري و روايتي فيلم هاي مدرني چون " جنگ هاي ستاره اي" ، " ترس و نفرت در لاس وگاس" و" اينك آخرالزمان" مي رسد.ضمن آنكه مي توان رد پاي ارجاع هاي ناخود آگاه و گذرايي از ديگر آثار شاخص سينما را در اين فيلم مشاهده كرد.چه كسي مي تواند منكر اين واقعيت شود كه شخصيت رنگو شباهت هايي فراوان با شخصيت " زليگ" وودي آلن دارد؟همچنين مي توان در شخصيت پدر و رهبر گروه دزدان در " رنگو" و شخصيت كاپيتان باربوساي " دزدان دريايي كارائيب" شباهت هايي قابل توجه يافت.
يكي از عوامل ايجاد لذت در تماشاي انيميشن " رنگو" ، اين هماني ها و ارجاع هايي است كه در تك تك نماهاي اين فيلم مي توان كشف و استخراج كرد.شخصيت پردازي هاي " رنگو" گام به گام در راه تكميل و تبيين تئوري قهرمان سازي در سينما پيش مي رود." رنگو" فرصتي مغتنم را در اختيار بازيگر توانمند و مولفي چون جاني دپ مي گذارد تا با پرسوناي جا افتاده خود در عرصه بازيگري شوخي كند و دست به ساختار شكني بزند.در نماهاي متععدي از فيلم ، رنگو در قالب شخصيت هاي پر شماري كه دپ تا كنون در سينما بازي كرده فرو مي رود.داستان ، پيرنگ روايت ، گفت و گو ها و ارجاع هايي كه از فيلم هاي ديگر مي آيند ، اين فرصت را در اختيار جاني دپ ( در مقام صدا پيشه و شكل دهنده اصلي شخصيت رنگو) قرار داده اند.
شخصيت رنگو شباهت هاي فراواني با شخصيت هاي اصلي دو رمان "شب بر مي آيد" نوشته خوليو كورتاسار و " جنوب" اثر خورخه لوئيس بورخس دارد.هر دو رمان ، داستان مردي را روايت مي كنند كه هنگام مواجهه با مرگ دچار وهم و خيال مي شود." رنگو" هم با يك تصادف آغاز مي شود كه " رنگو" را وسط يك بزرگراه پرتاب مي كند.صداي خواندن يك جغد در اين صحنه ، ياد اور يكي ديگر از فيلم هاي جاني دپ يعني " مرد مرده" ساخته جيم جارموش است.اگر جزو خوره هاي سينما نباشيد بعيد است " رنگو" رضايت شما را جلب كند.روند گسترش داستان فيلم به شدت قابل پيش بيني است.كاركرد پيرنگ داستاني در اين فيلم به خلق موقعيت هايي براي ارجاع به آثار در ياد ماندني تاريخ سينما و شوخي با آنها محدود مي شود.به همين دليل برخي صحنه هاي فيلم طولاني تر از حد لزوم به نظر مي رسند و تنها پردازش جذاب شخصيت هاست كه تماشاگر را با اين لحظه ها همراه مي سازد.جان لوگان نويسنده فيلمنامه به سرعت قواعد و دنيايي تازه را در فيلمنامه وضع مي كند كه تماشاگر نيز اين قواعد را مي پذيرد.
تم اصلي اثر را مي توان به موضوع بحران هويت ربط داد.رنگو يك آفتاب پرست بي هويت است كه تمامي عمر خود را در محفظه اي شيشه اي گذرانده است.او هيچ گذشته قابل ذكري ندارد و شخصيتي بدون پس زمينه است.اين نكته را جايي كه مي گويد : من كي هستم؟ در مي يابيم.او تا قبل از شكستن محفظه و پرتاب شدنش به وسط بزرگراه تنها با تصوراتش زندگي مي كند.رنگودر خيال مي خواهد بازيگر شود و بر اثر اتفاق ، شرايطي فراهم مي آيد تا نقشي جذاب و دلنشين را ايفا كند.فضا سازي هاي فيلم اين شائبه را به وجود مي آورد كه رنگو در وسط جاده جان سپرده و در اوهام خود قصه اي جذاب آفريده و در آن نقش اول را بر عهده گرفته تا اينگونه به زندگي ادامه دهد.نكته اينجاست كه رنگو نياز به هويتي مستقل و فرديتي قائم به ذات دارد و عاقبت خود ، اين هويت را براي خود مي آفريند.تنهايي و فضاي ايزوله اي كه رنگو در آن محبوس بوده او را دچار اختلال هويت و گريز از اجتماع ساخته است.او تنها بلد است شخصيت ها و موقعيت هايي خيالي بيافريند و در اين فضاي ذهني خود ساخته بازي كند.اما اين فضاي ذهني ناخواسته او را با حقيقت عريان مواجه مي سازد.مثل هر قهرمان خيالي ديگر ، رنگو ابتدا بايد بر ترس هايش فائق آيد تا نياز به حضور در جمع و بروز خود واقعي اش را بيابد و در نهايت بايد با ضد قهرمان روبرو شود تا هويت واقعي خويش را پيدا كند.قبولاندن " خود" به خود به مراتب دشوار تر از قبولاندن " خود" به ديگران است.اين احساسي شخصي است كه احتمالا همه ما در مقاطعي از زندگي با آن دست به گريبان بوده ايم.درست مثل گري كوپر در " صلاة ظهر" كه پس از حادثه با خود تنها ماند و مي خواست خودش را براي خود اثبات كند.
انينيمشن " رنگو" نقطه عطفي در حوزه انيميشن و ارتباط ميان رشته اي آن با سينماست كه در هاي ذهني تازه اي براي درك قدرت و تاثير گذاري انيميشن براي مخاطب باز مي كند.اما جذاب ترين نكته آن سير و سفر فرح بخشي است كه در تاريخ سينما مي كند.هر چه بيشتر فيلم هاي هجو شده در رنگو را بشناسيم ، بيشتر از اين انيميشن متفاوت لذت مي بريم.در زير تعدادي از ارجاعات مهم " رنگو" به فيلم هاي مهم تاريخ سينما به نقل از سايت مشهور آي ام دي بي را مي آورم تا يادتان بيندازم كه اين ارجاع ها چه جايگاهي در ساختار فيلم و چه جايگاهي در تاريخ سينما دارند:
* - شخصيت مار با آن كلاه مشكي و سبيل هاي قيطاني از شخصيت منفي لي وان كليف در وسترن هاي اسپاگتي آمده است.
* - در صحنه اي كه رنگو درباره مفهوم " روح غرب" براي ساكنان شهر كوچك سخنراني مي كند و تصاويري خيالي در هوا مي كشد ، براي لحظاتي لوگوي گروه راك " كيس" در فضا نقش مي بندد.
*- رنگو مايل است با آنچه خود "روح غرب" مي نامد ملاقات كند و عاقبت هم موفق مي شود.طراح چهره و لباس شخصيت " روح غرب" به طور دقيق از شخصيت مرد بي نام فيلم " به خاطر يك مشت دلار" ( 1964) كه كلينت ايستوود نقش او را بازي مي كرد گرفته شده است.
*- خودروي سرخ رنگي كه در آغاز فيلم رنگو از آن به بيرون پرتاب مي شود به طور دقيق از فيلم " ترس و نفرت در لاس وگاس" با بازي جاني دپ آمده است.
*- برج ساعتي كه در وسط شهر قرار دارد ، در صحنه هاي تيراندازي فيلم " چابكدست و مرده " ( 1995) به چشم مي خورد.
*- كاكتوس هاي متحرك فيلم از ايده درخت هايي كه در فيلم " ارباب حلقه ها : دو برج"( 2002) به سمت آيزن گارد در حركت بودند گرفته شده است.
*- بيني مصنوعي نقره اي كه روي منقار ***** ديده مي شود ، ارجاعي است به بيني مصنوعي نقره اي تيم استراون ، شخصيت شرير فيلم " كت بالو" كه لي ماروين نقش او را بر عهده داشت.
*- رنگو از چنگال ***** فرار مي كند . ***** فرياد مي كشد : پدر..." و ناسزايش با يك جيغ هولناك نيمه كاره رها مي شود.اين صحنه و ميميك چهره ***** در آن لحظه ياد آور صحنه اي مشابه در وسترن " خوب ، بد ، زشت" (1966) است.
*- باند صوتي زوزه باد در شهر درت ، دقيقا از باند صوتي فيلم " روزي روزگاري در غرب" ( 1968) برداشته شده است.اين صداي زوزه باد در آغاز فيلم " روزي روزگاري در غرب" به گوش مي رسيد.
*- يكي از نوچه هاي بالتازار ، كلاه آهني فوتبال طلايي رنگي بر سر دارد كه در فيلم " ايزي رايدر" ( 1968) بر سر جك نيكلسون بود.
* - پيرنگ فرعي " كنترل منابع آب" به طور مستقيم از فيلم " محله چيني ها" ( 1974) وام گرفته شده و شخصيت شهردار هم كاريكاتوري از شخصيت شهردار نوا كراس آن فيلم است.
*- در اوايل فيلم زماني كه رنگو داخل محفظه شيشه اي مشغول ايفاي نقش است ، شخصيت يك كاپيتان دزدان دريايي را به خود گرفته كه بسيار ياد آور جك اسپارو در فيلم " دزدان دريايي كارائيب : نفرين مرواريد سياه" ( 2003) است كه خود جاني دپ نقش او را بازي كرد.
* - صحنه اي در " رنگو" هست كه دست و پاي او را به تيركي چوبي بسته و حملش مي كنند.در فيلم " دزدان دريايي كارائيب: در پايان جهان" ( 2007) جك اسپارو را در شرايطي مشابه مي بينيم.
*- شخصيت موش خواب آلود از فيلم " آليس در سرزمين عجايب" ( 2010 ) با بازي جاني دپ آمده است.
*- صحنه در دست گرفتن جام زهر توسط رنگو ، ارجاعي است به فيلم " دلقك دربار" ( 1956 ) و صحنه اي كاملا مشابه.
*- "رنگو" در حقيقت هجويه اي است بر زير ژانر وسترن اسپاگتي و نام او نيز هم وزن " جنگو" قهرمان مثالي اين گونه وسترن هاست.
* صحنه تعقيب و گريز هوايي رنگو هجويه اي برصحنه مشابهي در فيلم " جنگ هاي ستاره اي" ( 1977) است كه با صحنه جنگي " اينك آخرالزمان" ( 1979 و همراهي موسيقي اپراي واگنر به تصوير كشيده شده است.
*- در صحنه تعقيب و گريز در دره و نجات دادن ذخيره آب باقي مانده ، نما هايي از فيلم " مكس ديوانه 2: مبارز جاده" به شيوه انيميشن بازسازي شده است.
*- دار و دسته اي كه از روي پل مي گذرند ياد آور نمايي از "ارباب حلقه ها : محفل حلقه" ( 2001) است.
*- نماي اسلوموشن بطري بزرگ آب كه از روي سر بينز و رنگو عبور مي كند تكرار نماي نبرد پاياني فيلم " ترنسفورمر ها" ست.جايي كه روباتي از روي سر يك زن عبور مي كند.هر دوي اين صحنه ها با فن آوري شركت آي ال ام توليد شده اند.
منتشر شده در ماهنامه فيلم نگار- شماره 108- آبان 90