شما عضو نیستید, برای دسترسی کامل به سایت لطفا از طریق این لینک ثبت نام نمائید.     close
 

تالارهای گفتمان جی تاک

جدیدترین موضوعات انجمنها دانلود تولبار جی تاک


بازگشت   تالارهای گفتمان جی تاک تاریخ ، فرهنگ و هنر هنر های نمایشی بیوگرافی
ارسال موضوع جدید  پاسخ
 
لینک مستقیم ابزارهای موضوع جستجو در موضوع
قدیمی 31st December 2011   #1

عليرضا جون

مدیر بخش کامپیوتر و تکنولوژی

 عليرضا جون آواتار ها

تاریخ عضویت: Jan 2011
محل سکونت: تهروون
نوشته ها: 34,294
تشکر از دیگران: 1,601
تشکر شده 36,234 بار در 17,595 پست

حالت
Amused

 

37 غلامحسین لطفی: دو سال با سياهي‌لشكرها زندگي كردم

غلامحسین لطفی: دو سال با سياهي‌لشكرها زندگي كردم
ايده فيلم سرخپوست‌ها چطور در ذهن شما شكل گرفت و چه شد كه به سراغ ساخت فيلمي در رابطه با سياهي‌لشكرهاي سينما رفتيد؟

ماجرا از جايي شروع شد كه من سال دوم دانشگاه را مي‌گذراندم. تازه و يكي، دو سالي بود كه براي تحصيل به تهران آمده بودم. من هم مثل همين بچه‌هاي ارباب جمشيد دوست داشتم بازيگر شوم. يكي دوسالي گذشت و من در شهر ساكن شدم و رفت و آمد‌ه‌ايم به اين كوچه ارباب جمشيد شروع شد. مي رفتم و با اين بچه‌ها آشنا مي‌شدم و كم كم ديدم اين بچه‌ها چقدر بيكار مي‌گردند و چه علاقه عجيبي به عالم سينما دارند. اين موضوع نظرم را جلب كرد و ديدم كه اين قضيه مشكل خيلي از جوان‌هاي آن موقع هم بود. حدود دو سالي را با اين بچه ها در ارباب جمشيد زندگي كردم و در قالب آدمي بودم كه مثل اينها عشق سينماست و مي‌خواهد سر صحنه فيلم‌ها بيايد. با اكثرشان رفيق شدم و با هم در همان قهوه خانه معروف توي فيلم نهار مي‌خورديم و من هم نمي‌گفتم كه دانشجويم و براي تحقيق آمده‌ام و دوست دارم فيلمي از شما بسازم. چون آنها هم خيلي اين را نمي‌فهميدند و من هم خب، نمي‌خواستم بگويم. حدود هشت ماه مخفيانه بحث‌ها و گپهاي اينها را ضبط كردم تا ببينم بحث‌هايشان چيست، موضوع حرف‌هايشان چيست، به زندگي چطور نگاه مي‌كنند و كي عاشق كيست و.... اينها را پياده كردم. اين تحقيقات با شناختي كه خودم به طور حضوري از آنها پيدا كرده بودم جمع شد و بر اساس آنها فيلمنامه‌اي نوشتم به نام روزي كه احمد را در كوچه سرخپوست‌ها كشتند. با همين نام طولاني و عجيب. آن موقع ما تهيه كننده مستقل كه نداشتيم، آقايي بود به نام سركوب كه نقشهاي منفي همين فيلم‌ها را معمولا بازي مي‌كرد و ايشان پروانه تهيه كنندگي داشت. با كمك ايشان فيلم را تهيه كرديم و اسم ايشان هم به عنوان تهيه كننده در تيتراژ خورد كه البته خودم تهيه كننده بودم و ايشان نقش زيادي هم نداشت. فرد ديگري هم بود به نام آقاي قدرت دلاوري كه همكلاسي خود من بود و در فيلم نقش احمد آرتيست را بازي مي‌كرد و با كمك هم صد‌هزار تومان جمع كرديم و شروع كرديم به ساخت فيلم. نقش اصلي را پرويز

فني‌زاده بازي كرد كه سياهي‌لشكر اصلي است كه از شهرستان مي‌آيد.نقش ديگر را هم همين همكلاسي ما بازي مي‌كرد كه اين عاشق بهروز است و آقاي فني زاده عاشق بيك است. اينها به ارباب جمشيد مي‌آيند و باقي ماجرا كه در فيلم مي‌بينيد. خلاصه فيلم با تقطيع زيادي ساخته شد چون ما پول كافي نداشتيم. چند بار هم وسط كار متوقف شد و حدود يك‌سال‌و‌نيم هم فيلمبرداري‌اش طول كشيد در حالي كه بايد يك ماه و نيمه تمام مي‌شد. دوست نداشتند كه اين فيلم ساخته شود. مي‌گفتند اين فيلم آبروي تهيه كننده‌ها را مي‌برد. سرخ پوست‌ها اصلا مجوز ساخت نداشت. من يك سناريويي داشتم با يك موضوع ديگر كه براي آن مجوز گرفتم و بعد با مجوز آن، سرخ پوست‌ها را مخفيانه ساختم و اين فيلمنامه به اين شكل اصلا مجوز نگرفت. طرح ديگري هم با موضوع سياهي‌لشكرهاي زن دارم كه شايد اگر بخواهم آن را هم بسازم بايد به همين شكل عمل كنم ! فيلم به هر شكل آماده شد ولي خورد به انقلاب و باز مجبور شديم تغييراتي در آن بدهيم. فيلم اصلا نقش زن ندارد به جز يك سكانس كه خانمي هست و ماجرايي دارد كه آن سكانس هم اجبارا در آمد. به هر نحوي بود فيلم اكران شد و به همان اندازه كه ما برايش خرج كرده بوديم پول در آورد و چيزي گير ما نيامد. من عاشق اين سوژه بودم. عاشق سينما بودم. هنوز هم همينطور است و خواستم اداي ديني به سينما داشته باشم.

و از سياهي‌لشكرهاي معروف ارباب جمشيد هم استفاده كرديد؟

اين بچه‌هايي كه از سياهي‌لشكرها در فيلم بازي مي‌كنند همه دارند خودشان را بازي مي‌كنند و اصلا زندگي خودشان را جلوي دوربين آورده‌اند. حتي اسم‌هايشان هم همان اسم‌هايي است كه واقعا در ارباب جمشيد رويشان گذاشته‌اند و هيچ چيز مصنوعي نيست. سكانسي در فيلم هست كه آقاي بيك – كه خدا رحمتش كند، براي ما مجاني هم بازي كرد – مي‌آيد و در يكي از اين دفترها مي‌رود و اين بچه‌ها مي‌آيند و دنبالش مي‌كنند ولي باز هم نمي‌توانند ببينند او را. مثل يك سرابي كه هيچ وقت به‌آن نمي‌رسند. و باز مجبورند عكس‌هاي بازيگران را مونتاژ كنند و سر اين را بگذارند روي تن آن و برعكس تا به آن روياي خودشان برسند و تا آخر هم نمي‌رسند. اين قضيه تا آخر فيلم ادامه پيدا مي‌كند و اينها در نهايت هم به بازيگران نمي‌رسند. تا مي‌رسيم به آخر فيلم و كشته شدن احمد در كوچه سرخپوست‌ها و آن منطقه انتهاي كوچه كه پر از سينماست.

اين كوچه سرخپوست‌ها كجاست؟

همان كوچه ملي است كه اينها در اصطلاح خودشان به آن مي‌گفتند كوچه سرخپوست‌ها. پنج شش سينما آنجا در كنار هم بود كه حالا نمي‌دانم سرنوشتش چه شد چون مدت هاست كه آنجا نرفته‌ام.

از همان ابتدا كه به ارباب جمشيد مي‌رفتيد قصد ساخت فيلم را داشتيد؟

بله، اصلا با همين نيت سراغ اين محله رفتم ولي اين را بروز نمي‌دادم. يعني مي‌گفتم كه من براي بازيگر شدن آمده‌ام و از خود شما هستم.

موقع ساخت فيلم مشكل خاصي هم به وجود آمد؟

مشكل مالي زيادي داشتيم. فيلم يك سكانس نهايي دارد كه حدود بيست دقيقه طول مي‌كشد و در يك سالن سينما مي‌گذرد. قبل از فيلمبرداري اين سكانس بودجه ما تمام شد. در سينمايي به نام سينما گرگان فيلمبرداري داشتيم – كه الان ديگر خراب شده – و صاحب آن سينما وسايل فيلمبرداري ما را گرو برداشته بود تا وقتي كه كرايه‌اش را بدهيم. تا سه يا چهار ماه هم ما نتوانستيم آن پول را جور كنيم و صاحب سينما هم داشت همچنان پول آن وسايل را حساب مي‌كرد. با يك وضع اسفباري فيلم را به سرانجام رسانديم. يادم مي‌آيد به اواخر فيلمبرداري فيلم رسيده بوديم كه ديگر نگاتيو نداشتيم. يعني هم نگاتيومان تمام شده بود و هم پول نداشتيم كه نگاتيو بخريم. من همان موقع رفتم در اولين فيلم آقاي محمد علي **** بازي كردم كه فرامرز قريبيان هم در آن فيلم بازي مي‌كرد. من به جاي دستمزدم در آن فيلم هشت حلقه نگاتيو گرفتم كه بروم و فيلم خودم را تمام كنم. آن موقع نگاتيو دويست و پنجاه تومان بود و مثل حالا آنقدر گران نبود. من هم دستمزدم آنجا هشت تومان بود كه همه‌اش را دادم و نگاتيو گرفتم.

براي هدايت اين سياهي‌لشكرها مشكل خاصي نداشتيد؟

نه. چون من ازشان بازي نمي‌خواستم. من مي‌خواستم خودشان را زندگي كنند. و اتفاقا براي اين كار خيلي هم انرژي و شور داشتند چون مي‌دانستند كه فيلم براي خودشان است و راجع به خودشان ساخته مي‌شود. از اينكه نقشهاي خودشان را بازي مي‌كردند خيلي خوشحال بودند. گاهي مي‌شد كه در پشت صحنه اداي بازيگرهاي بزرگ را هم در مي‌آوردند و اينطوري براي خودشان وقت را مي‌گذراندند.

فيلم اكران موفقي داشت؟ در جشنواره‌ها هم شركت كرد؟

نه. چون فيلم اوايل انقلاب آماده شد. آن موقع هنوز هيچ چيزي از سينما مشخص نبود و ثبات نداشت. هوز فيلمسازي به اين شكل راه نيفتاده بود و فيلم را حدود دو هفته در سال 58 نمايش دادند كه چهارصد و هشتاد هزار تومان فروخت و تمام آن پول را براي بدهي استوديو و دوبلاژ و... داديم. در مجموع از اكران راضي نبودم. به زور فيلم را اكران كرديم. پول هم براي تبليغش نداشتيم و فقط آنونس بود كه مي‌گذاشتيم. به هر حال سر و تهش را هم آورديم و كاري كرديم كه بدهي هايمان را با فروشش بدهيم. البته سئانس‌هاي خصوصي زياد داشت. در سينما تك وزرا اكران شد، با دانشجويان دانشگاه تهران فيلم را ديديم و اتفاقا خيلي هم فيلم را دوست داشتند چون اين سوژه برايشان جالب و تازه بود و قبل از آن چنين فيلمي را با اين موضوع نديده بودند. هنوز هم فيلم خاصي با اين سوژه ساخته نشده و اين فيلم اولين و تنها فيلم راجع به سياهي‌لشكرهاي سينماي ايران است.

خودتان هم در فيلم بازي كرديد؟

نقش كارگرداني را داشتم كه يكسري سياهي‌لشكر را سر صحنه فيلمفارسي‌اش مي‌برند و آنجا حسابي فيلمفارسي‌ها را دست انداختيم. ديگر آنجا اصلا بازي وجود نداشت و همين خصلت‌هاي آن سينما را به شوخي گرفتيم.

الان فيلم در دسترس است؟

من خودم هم فيلم را ندارم. چند نسخه داشتم كه مدام دادم به اين و آن و رفت و ديگر هم به من پس ندادند. يكي شان هم همين آقاي مخملباف بود كه فيلم را از من گرفت و ديگر پس هم نداد و چند بار هم سراغ فيلم را ازش گرفتم. يكي از مسئولان پخش فيلم را هم ديگر سي سال است نديده‌ام و شنيده‌ام بساز بفروش شده و وضعش خيلي خوب است و نتوانسته‌ام پيدايش كنم. وضع او خوب شد و ما هنوز همان بدبخت بيچارهاي هستيم كه بوديم !

بعد از ماجراهاي سرخ پوست‌ها باز به ارباب جمشيد سر زديد؟

نه ديگر. گاهي در همان سال‌هاي اول به آنها سر مي‌زدم و پيگير شرايط فيلم بودند ولي ديگر آن رابطه‌ها ادامه پيدا نكرد. حتي سر تدوين هم مي‌آمدند و مي‌خواستند كمك كنند. كلا خيلي پيگير فيلم بودند و مثلا يك روز كه نهار نداشتيم خودشان براي خودشان سر صحنه نهار جور كرده بودند. يا چيزهايي شبيه اين. چون پول نداشتيم. فقط نگاتيو داشتيم و دوربين و فيلمبردار. يك نفري تمام فيلم را جمع كردم و ديگر هيچ چيزي نداشتيم. نه طراح صحنه، نه گريمورو نه هيچ‌كس ديگري. به همين خاطر خيلي سخت گذشت به من.ديگر از آنها جدا شدم. زندگي ديگر مسيرش عوض شد.

از آن جمع كسي به سينماي حرف‌هاي هم راه پيدا كرد؟

مجيد مظفري از آن به بعد معروف شد. محمد اسكندري هم همين‌طور. در مورد بازيگري نكته ديگر فيلم اين بود كه فني زاده در اين فيلم آخرين نقش آفريني كامل خود را داشت. يعني در فيلم بعدي، نتوانست كامل بازي كند و وسط فيلمبرداري فوت كرد.

با وجود اين سختي‌ها، از فيلم راضي هستيد؟

بله. حتي بي‌پولي هم برايم خاطره خوبي شد. ما ايراني‌ها عادت داريم در شرايط سخت كار هنري انجام بدهيم.

بعد از سرخپوست‌ها، ظاهرا يك فيلم ديگر هم كارگرداني كرديد ولي ديگر به اين موضوع ربطي نداشت.

پاكباخته را به سفارش يكي از همين دفاتر ساختم كه اكبر عبدي هم در آن بازي مي‌كرد و اگر اشتباه نكنم چند تا از اين سياهي‌لشكرها را در آن هم بازي دادم ولي الان دقيقا يادم نيست.

شرايط امروز سياهي‌لشكرهاي سينماي ايران را چطور مي‌بينيد؟

ببينيد، من در اين سي سال بعد از انقلاب سي فيلم سينمايي بازي كرده‌ام. يعني سالي يك فيلم. در اين فيلم‌ها باز اين بچه‌ها را مي‌ديدم كه مي‌آيند و بازي مي‌كنند. ولي شرايط‌شان همچنان همان است كه بود. يعني هيچ تغييري نكرد. البته بعد از جنگ هم شرايط اينطور شد كه يكسري جنگ زده آمدند و ساكن مناطقي از تهران شدند. الان اگر كسي به دنبال سياهي‌لشكر باشد به مسئول اين افراد زنگ مي‌زند و تعدادي از اينها را سر صحنه مي‌برد. يعني ديگر آن ماجراي ارباب جمشيد و... ديگر تمام شده است. فكر نمي‌كنم كه ديگر به آن شكل قديم وجود داشته باشد.

يعني تهيه‌كنندگان ديگر سراغ هنروران قديمي نمي‌روند؟

تهيه‌كننده كه دلش به حال اين ساهي لشكرها نمي‌سوزد. يعني هيچ كس دلش به حال اينها نمي‌سوزد. تهيه كننده فقط مي‌خواهد يك عده در فيلمش بازي كنند. حالا برايش چه فرقي مي‌كند از كجا آمده باشند. من اول فيلم جمله‌اي از نيچه گذاشته‌ام كه تمام مفهوم فيلم در آن جاري است و همين مظلوميت را بيان مي‌كند. آن جمله هم متاسفانه يادم نمي‌آيد.

كدام بخش از فيلم را بيشتر دوست داريد؟

فيلم با نامه‌هايي شروع مي‌شود كه يكسري از علاقه مندان به بازيگري و بازيگران فرستاده‌اند و واقعا هم وجود داشتند. گاهي بازيگران مورد علاقه مردم برايشان جنبه ناموسي پيدا مي‌كردند. يعني نامه مي‌دادند كه فلاني، چرا فيلم بد بازي مي‌كني؟ تو براي من مثل ناموس هستي. از اين كارها نكن! اين بخش را خيلي دوست داشتم.

فيلمنامه كار را از قبل آماده كرده بوديد يا در حين ساخت كامل شد؟

قبل از ساخت كامل شده بود.من به آن شيوه عادت ندارم كه همزمان با كار بنويسم. حتي دو سال قبل از ساخت كامل بود، ولي تهيه‌كننده‌اش پيدا نمي‌شد. كسي من را نمي‌شناخت و به همين خاطر حاضر به همكاري نبودند. ولي بعد كه فيلم ساخته شد همه گفتند عجب چيز خوبي بود. مثل تلويزيون كه يك طرح را تصويب نمي‌كند و بعد كه ساخته شد همه مي‌گويند چه كار خوبي شد و حسرت مي‌خورند كه چرا كار نكردند. يكي از كساني كه از فيلم خيلي خوشش آمد پرويز صياد بود كه قول داد فيلم بعدي‌ام را تهيه كند ولي به انقلاب بر خورد و نشد كه كار كنيم.

خاطره خوبي هم از ساخت فيلم داريد كه بگوييد؟

يك دفتر خاطرات داشتم كه هر روز فيلمبرداري را در آن شرح مي‌دادم و تمام خاطرات فيلم را در آن نوشتم. واقعا همه‌اش براي من خاطره بود و راستش دقيق چيز خاصي را در ذهن ندارم.

از سياهي‌لشكرها براي بازي در نقش‌هاي مختلف تست هم گرفتيد؟

من اصلا به تست اعتقاد ندارم. كارگرداني كه كارش را بلد باشد اصلا نبايد تست بگيرد. تست يك جور اداست و مشكلي را حل نمي‌كند. من در مورد هر بازيگر حس مي‌كردم كه اين فرد براي اين نقش مناسب است. در مورد سياهي‌لشكرها هم كه اصلا نيازي به اين كار نبود چون نقش و ديالوگ پر رنگ و خاصي نداشتند.صرفا حضور داشتند و سعي كردم اين بيكاري و نيرويي كه استفاده‌اي از آن نمي‌شود را نشان بدهم. وقتي كه تلف مي‌كردند، پولي كه تلف مي‌كردند و...

خودتان فيلم ديگري با اين حال و هوا و موضوع سراغ داريد؟

دو، سه تا فيلم بعد از انقلاب راجع به سينما ساخته شد ولي راجع به سياهي‌لشكرها نه. من چيزي نديدم.

در حال حاضر هم كه ديگر كاملا از كارگرداني فاصله گرفته‌ايد؟

من ديگر در وادي بازيگري افتادم. ساده‌تر است و گرفتاري خاصي ندارد و ديگر از حوزه كارگرداني بيرون آمدم ولي قرار است سريالي را با شبكه پنج كار بكنم.

خودتان چه جايگاهي را براي سياهي‌لشكرها در سينما قائل هستيد؟

در هيچ جاي دنيا فيلم بدون سياهي‌لشكر معنا ندارد. مگر چند فيلم ساخته شده است كه در لوكيشن محدود و با چند بازيگر محدود آماده شده باشد. هر فيلمي به اينها نياز دارد و يكي از مهم‌ترين بخش‌هاي اين سينما هستند. ولي مسئله اينجاست كه ديده نمي‌شوند و متاسفانه كسي دلش به حال اينها نمي‌سوزد. همان چيزي كه گفتم و دوباره تكرار و تاكيد مي‌كنم. مسئله اصلي اينجاست.

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

كتاب هفت را بخوانيد.
عليرضا جون آفلاين است  
Digg this Post!Add Post to del.icio.usBookmark Post in TechnoratiTweet this Post!
پاسخ با نقل قول
پاسخ


کاربران در حال دیدن موضوع: 1 نفر (0 عضو و 1 مهمان)
 
ابزارهای موضوع جستجو در موضوع
جستجو در موضوع:

جستجوی پیشرفته

مجوز های ارسال و ویرایش
شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
شما نمیتوانید فایل پیوست در پست خود ضمیمه کنید
شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید

BB code is فعال
شکلک ها فعال است
کد [IMG] فعال است
کد HTML غیر فعال است
Trackbacks are فعال
Pingbacks are فعال
Refbacks are فعال



پد از بين برنده سـموم بدن كينوكي

مزیت های کینوکی:
پد دفع سموم بدن کینوکی - Kinoki (فیلترینگ بدن انسان ) از بین برنده سموم مضر موجود در خون تهیه شده از سرکه طبیعی گیاه اعجاب آور بامبو



» برای مشاهده توضیحات و تصاویر بیشتر اینجا را کلیک کنید ...
 

روش خرید: برای خرید پس از کلیک روی دکمه زیر و تکمیل فرم سفارش، ابتدا محصول مورد نظر را درب منزل یا محل کار تحویل بگیرید، سپس وجه کالا و هزینه ارسال را به مامور پست بپردازید. جهت مشاهده فرم خرید، روی دکمه زیر کلیک کنید.

قیمت: 16000 تومان

 


Powered by vBulletin Version 3.8.6 & Our Members
Copyright ©2000 - 2012, Jelsoft Enterprises Ltd.
Content Relevant URLs by vBSEO 3.5.2
Host & Support By Kimiahost Co
© Copyright 2005-2010 Gtalk.ir
سایت سرگرمی و تفریحی * ثبت هاستینگ و دامنه * سایت سرگرمی و عکس های جالب * فروشگاه تکچین ، فروشگاه اینترنتی تکچین هدایای جالب و لوکس * ست مروارید عشق * سایت یک در یک ، فال و طالع بینی ، عکس ، مقالات آموزشی، پیامک های جالب *آموزش لاغری در 10 دقیقه *شارژ موبایل با باطری قلمی *بهترین هدیه روز مادر و روز زن *راه های افزایش قد + حرکات جادویی *ساعت LED آدیداس adidas *ساعت بدون عقربه Gucci *دستگاه کپی SMS و شماره تلفن *ست چاقوی میراکل بلید *دماسنج عشق *سایت هدفمند سازی یارانه ها *برچسب ضد اشعه امواج مضر موبایل * ساعت و گردنبند جادویی آرامبخش *پک سفیدکننده دندان اصل Whitelight * کرم موبر باله آ اصل - Balea Cream *هاست ایرانی ، میزبانی ملی *خرید زیور آلات ، بدلیجات ، مروارید *پنل ارسال sms *تبادل لینک با ما - رنک 3 به بالا