 |
|
29th January 2012
|
#81
|
|
تاریخ عضویت: Sep 2011
محل سکونت: اونجا!
نوشته ها: 781
تشکر از دیگران: 6,318
تشکر شده 2,833 بار در 879 پست
|
|
|
“…مگر نه عشق تنها با اشک سخن میگوید ؟…”
مجموعه آثار ۸ / نیایش / ص
----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

|
|
|
|
3 کاربر از شما به خاطر پست مفیدتان تشکر کرده اند :
|
|
29th January 2012
|
#82
|
|
تاریخ عضویت: Sep 2011
محل سکونت: اونجا!
نوشته ها: 781
تشکر از دیگران: 6,318
تشکر شده 2,833 بار در 879 پست
|
|
|
وقتی..... وقتی که دیگر نبود
من به بودنش نیازمند شدم.
وقتی که دیگر رفت
من به انتظار آمدنش نشستم.
وقتی که دیگر نمی توانست مرا دوست بدارد
من او را دوست داشتم.
وقتی او تمام کرد
من شروع کردم.
وقتی او تمام شد
من آغاز شدم.
و چه سخت است.
تنها متولد شدن
مثل تنها زندگی کردن است،
مثل تنها مردن !
«دکتر علی شریعتی»
( مجموعه اشعار ص ۴۷ )
----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

|
|
|
|
4 کاربر از شما به خاطر پست مفیدتان تشکر کرده اند :
|
|
29th January 2012
|
#83
|
|
تاریخ عضویت: Sep 2011
محل سکونت: اونجا!
نوشته ها: 781
تشکر از دیگران: 6,318
تشکر شده 2,833 بار در 879 پست
|
|
|
به نظاره آسمان رفته بودم
گرم تماشا و غرق در این دریای سبز معلقی که بر آن ،
مرغان الماس پر
ستارگان زیبا و خاموش ،
تک تک از غیب سر می زنند و دسته دسته
به بازی افسون کاری شنا می کنند .
—– آن شب نیز ماه با تلالؤ پر شکوهش
—– که تنها لبخند نوازشی است
—– که طبیعت بر چهره ی نفرین شدگان کویر می نوازد ،
—– از راه رسید و گل های الماس شکفتند
—– و قندیل زیبای پروین – که هر شب ،
—– دست ناپیدای الهه ای آن را از گوشه ی آسمان ،
—– آرام آرام به گوشه ای دیگر می برد – سر زد .
و آن جاده ی روشن و خیال انگیزی که
گویی یک راست به ابدیت می پیوندد ! دکتر علی شریعتی
----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

|
|
|
|
Kishe.mehr ، کاربر روبرو از شما به خاطر پست مفیدتان تشکر کرده است :
|
|
29th January 2012
|
#84
|
|
تاریخ عضویت: Sep 2011
محل سکونت: اونجا!
نوشته ها: 781
تشکر از دیگران: 6,318
تشکر شده 2,833 بار در 879 پست
|
|
|
شمعی در خلوت خاموش شبهای دراز زمستانی می سوخت. در دل تیره و پر هراس زندگی بزرگ، بر گردش زندانیان و زندانبانان همه حلقه بسته و گرم و کار خویش. و او در جمع تنها بود. زبانش زبانه آتشی بود و سخن نمی گفت. زبان هایی که از گوشت و رگ و پی ساخته اند می گویند و گوشهایی که حفره های تنگ و باریک و زشتی هستند می شنوند و او گوشی برای شنیدن نداشت. شاید هم می گفت و کسی نمی شنید ، می شنید و نمی فهمید. شمع تنها موجودی است در این عالم که در انبوه جمع تنهاست، در بحبوحه خلق ساکت است، قلب انجمن است و بیگانه با انجمن. او را همه می ستایند ، شاعران او را می پرستند ، و او در چشم ستایشگرانش در جمع پرستندگانش غریب است.
شمع، مومی نرم و در دلش آتشی پنهان. هستی اش؟ هستی اش اندامی برای سوختن، افروختن. زندگی اش؟ زندگی اش اشک و اتش و همین! و در پایان؟ و در پایان افسردن و مردن در آغوش اشکهایش!
چرا در انبوه جمع تنهاست؟ هر کسی مسیحی دارد، موعودی، بودائی که باید از غیب برسد، ظهور کند، بر او ظاهر گردد و نیمه اش را در برگیرد و تمام شود. زندگی جستجوی نیمه هاست در پی نیمه ها؛ مگر نه وحدت وجود غایت افرینش است؟ پروانه مسیح شمع است. شمع ، تنها در جمع ، چشم انتظار او بود، مگر نه هر کسی در انتظار است؟
----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

|
|
|
|
Kishe.mehr ، کاربر روبرو از شما به خاطر پست مفیدتان تشکر کرده است :
|
|
29th January 2012
|
#85
|
|
تاریخ عضویت: Sep 2011
محل سکونت: اونجا!
نوشته ها: 781
تشکر از دیگران: 6,318
تشکر شده 2,833 بار در 879 پست
|
|
|
دکتر علی شریعتی انسانها را به
چهار دسته عمده تقسیم کرده است
آنانی که وقتی هستند هستند وقتی که نیستند هم نیستند
( عمده آدمها . حضورشان مبتنی به فیزیک است
. تنها با لمس ابعاد جسمانی آنهاست که قابل فهم میشوند . بنابراین اینان تنها هویت
جسمی دارند
آنانی که وقتی هستند نیستند وقتی که
نیستند هم نیستند
( مردگانی متحرک در جهان . خود فروختگانی که هویتشان را به
ازای چیزی فانی واگذاشته اند . بی شخصیت اند و بی اعتبار . هرگز به چشم نمی آیند
.
مرده و زنده اشان یکی است
آنانی که وقتی هستند هستند وقتی که
نیستند هم هستند
( آدمهای معتبر و با شخصیت . کسانی که در بودنشان سرشار از
حضورند و در نبودنشان هم تاثیرشان را می گذارند . کسانی که هماره به خاطر ما می
مانند . دوستشان داریم و برایشان ارزش و احترام قائلیم
آنانی که وقتی هستند نیستند و وقتی که نیستند هستند
( شگفت انگیز ترین آدمها . در زمان بودشان چنان قدرتمند و
با شکوه اند که ما نمیتوانیم حضورشان را دریابیم . اما وقتی که از پیش ما میروند
نرم نرم آهسته آهسته درک میکنیم . باز می شناسیم . می فهمیم که آنان چه بودند . چه
می گفتند و چه می خواستند . ما همیشه عاشق این آدمها هستیم . هزار حرف داریم برایشان . اما
وقتی در برابرشان قرار می گیریم . قفل بر زبانمان می زنند .
اختیار از ما سلب میشود . سکوت می کنیم و غرقه در حضور آنان مست می شویم . و درست در
زمانی که می روند یادمان می آید که چه حرفها داشتیم و نگفتیم .
شاید تعداد اینها در زندگی هر کدام از ما به تعداد انگشتان دست هم نرسد
----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

|
|
|
|
Kishe.mehr ، کاربر روبرو از شما به خاطر پست مفیدتان تشکر کرده است :
|
|
29th January 2012
|
#86
|
|
تاریخ عضویت: Sep 2011
محل سکونت: اونجا!
نوشته ها: 781
تشکر از دیگران: 6,318
تشکر شده 2,833 بار در 879 پست
|
|
|
ترجیح می دهم با کفش هایم در خیابان راه بروم و به خدا فکر کنم
تا اینکه در مسجد بنشینم و به کفش هایم فکر کنم
« دکتر علی شریعتی »
----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

|
|
|
|
2 کاربر از شما به خاطر پست مفیدتان تشکر کرده اند :
|
|
29th January 2012
|
#87
|
|
تاریخ عضویت: Sep 2011
محل سکونت: اونجا!
نوشته ها: 781
تشکر از دیگران: 6,318
تشکر شده 2,833 بار در 879 پست
|
|
|
زن عشق می کارد و کینه درو می کند....
دیه اش نصف دیه توست و مجازات زنایش با تو برابر....
می تواند یک همسر داشته باشد و تو مختار به داشتن چهار همسر هستی .....
برای ازدواجش در هر سنی اجازه ولی لازم است و تو هر زمان بخواهی به لطف قانونگذار می توانی ازدواج کنی ........
در محبسی به نام بکارت زندانی است و تو ............
او کتک می خورد و تو محاکمه نمی شوی ..........
او می زاید و تو برای فرزندش نام انتخاب می کنی .........
او درد می کشد و تو نگرانی که کودک دختر نباشد .........
او بی خوابی می کشد و تو خواب حوریان بهشتی را می بینی ........
او مادر می شود و همه جا می پرسند نام پدر .........
و هر روز او متولد می شود ، عاشق می شود ، مادر می شود ، پیر می شود و می میرد.....
و اینها همه کینه است که کاشته می شود در قلب مالامال از درد .......
« دکتر علی شریعتی »
----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

|
|
|
|
2 کاربر از شما به خاطر پست مفیدتان تشکر کرده اند :
|
|
29th January 2012
|
#88
|
|
تاریخ عضویت: Sep 2011
محل سکونت: اونجا!
نوشته ها: 781
تشکر از دیگران: 6,318
تشکر شده 2,833 بار در 879 پست
|
|
|
اگر عشق نبود به کدامین بهانه ای می خندیدیم و می گریستیم؟
کدام لحظه های ناب را اندیشه می کردیم؟
چگونه عبور روزهای تلخ را تاب می آوردیم؟
آری...
بی گمان پیشتر از اینها مرده بودیم اگر عشق نبود !
« دکتر علی شریعتی »
----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

|
|
|
|
2 کاربر از شما به خاطر پست مفیدتان تشکر کرده اند :
|
|
29th January 2012
|
#89
|
|
تاریخ عضویت: Sep 2011
محل سکونت: اونجا!
نوشته ها: 781
تشکر از دیگران: 6,318
تشکر شده 2,833 بار در 879 پست
|
|
|
من رقص دختران هندی را بیشتر از نماز پدر و مادرم دوست دارم. چون آنها از روی عشق و علاقه می رقصند ولی پدر و مادرم از روی عادت نماز می خوانند.
----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

|
|
|
|
2 کاربر از شما به خاطر پست مفیدتان تشکر کرده اند :
|
|
29th January 2012
|
#90
|
|
تاریخ عضویت: Sep 2011
محل سکونت: اونجا!
نوشته ها: 781
تشکر از دیگران: 6,318
تشکر شده 2,833 بار در 879 پست
|
|
|
خدایا کفر نمی گویم پریشانم...
خدایا کفر نمی گویم پریشانم چه می خواهی تو ازجانم...
مرا بی آنکه خود خواهم اسیر زندگی کردی...
خداواندا اگر روزی زعرش خود به زیر آیی لباس فقر بپوشی غرورت رابرای تکه نانی به زیر پای نامردان بیاندازی و شب آهسته و خسته تهی دست و زبان بسته به سوی خانه باز آیی زمین و آسمان را کفر می گویی نمی گویی؟
خداوندا اگر در روز گرما خبر تابستان تنت بر سایه ی دیوار بگشایی لبت برکاسه ی مسی قیر اندود بگذاری و قدری آن طرف تر عمارتهای مرمرین بینی و اعصابت برای سکه ای این سو آن سو در روان باشد زمین و آسمان را کفر می گویی نمی گویی؟
خداوندا اگر روزی بشر گردی زحال بندگانت با خبر کردی پشیمان می شوی از قصه خلقت ، از این بودن از این بدعت خداوندا تو مسئولی خداوندا تو می دانی که انسان بودن و ماندن در این دنیا چه دشوار است...
چه رنجی می کشد انکس که انسان است و از احساس سرشاراست...
----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

|
|
|
|
2 کاربر از شما به خاطر پست مفیدتان تشکر کرده اند :
|
|
|