محل سکونت: ı̴̴̡ ̡̡͡|̲̲̲͡͡͡ ̲▫̲͡ ̲̲̲͡͡π̲̲͡͡ ̲̲͡▫̲̲͡͡ ̲|̡̡̡ ̡ ̴̡ı̴
نوشته ها: 1,361
تشکر از دیگران: 2,342
تشکر شده 2,011 بار در 1,041 پست
تنها موزه زرتشتيان جهان در آتشكده كرمان
تنها موزه زرتشتيان جهان در آتشكده كرمان
تنها موزه مردم شناسي زرتشتيان جهان در آتشکده شهر کرمان جاي دارد. اين مجموعه؛ گوشهاي از تاريخ كهن زرتشتيان را به نمايش گذاشته است.
موزه مردم شناسي زرتشتيان كرمان
تنها موزه مردم شناسي زرتشتيان جهان در آتشکده شهر کرمان جاي دارد.
فکر بنيانگذاري موزه مردمشناسي زرتشتيان کرمان از سال 1362 همراه با بنيانگذاري کتابخانه انجمن زرتشتيان کرمان جان گرفت. در اين سال پرويز وخشوري رياست انجمن زرتشتيان؛ به همراه مهران غيبي سرپرست وقت کتابخانه، اشياء ميراث فرهنگي زرتشتيان کرمان را گردآوري كرده و تا امروز نيز آثار ديگري به آن افزودهاند.
سرانجام اين موزه در جشن تيرگان سال1384 به طور رسمي و ازسوي سازمان ميراث فرهنگي، صتايع دستي و گردشگري گشايش يافت.
ساختمان موزه در دههي 1370 به کوشش بهدينان فرزانه، هرمزديار اشيدري و مهيندخت سياوشيان پي ريزي و در سال 1380 پايان يافت.
از كهنترين اشياء اين موزه يک جلد کتاب دستنويس گاتها با پيشينهي بيشتر از دويست سال و يک آتشدان دستي با تاريخ حک شده 1207 است.
از بخشهاي ارزشمند اين موزه بخش فرتور و اسناد است که فرتورهاي انجمن ناصري زرتشتيان کرمان و رفسنجان و فرتورهاي سرشناساني چون ارباب کيخسرو شاهرخ، ميرزا برزو آميغي، کشور خانم و پوراندخت در بين آنها ارزش بسياري دارد.
بخشي از اين موزه به انواع آتشدان، روغن سوز، پيهسوز و چراغ لاله را اختصاص داده شده است.
لباسهاي زنانهاي با ديرينگي 50 تا 150 سال و پيشينهاي که در اسناد هخامنشي تا ساساني ديده ميشود، گوياي پوشش زنان زرتشتي است. مخنا، لچک، چارقد، کت، پيراهن و شلوار گلدوزي شده از انواع آن بوده و زيبايي ويژهاي دارند.
هر سال در روزهاي نوروز شماري از جوانان فرهيخته کرماني از بامداد تا پاسي از شب به دادن راهنمايي به بازديدکنندگان نوروزي آتشکده و موزه زرتشتيان ميپردازند.
اين جوانان در طول سال در کلاسهاي آموزشي موزه با هدف هماهنگسازي و يکپارچه شدن گفتههايي که در دو بخش موزه و آتشکده بيان ميشود، شرکت ميکنند و آگاهيهايي که اين جوانان در بخش آتشکده، درباره آتش، آتشکده، آيينهاي ديني و سنتي زرتشيان و در بخش موزه درباره اشيا، فرتورها و جامههاي سنتي ميدهند سبب شده که آتشکدهي کرمان در روزهاي نوروز از پربازديدکنندهترين مکانهاي گردشگري کرمان باشد.
به کوشش اين جوانان امسال براي نخستين بار جايگاه بازديد افراد غيرزرتشتي از جايگاه نيايش آنان جدا شده است تا پيروان اين دين كهن بتوانند در محيطي آرامتر به نيايش بپردازند.
مهيندخت دهنادي:ميگويد «مُد است ديگر، مُد شده، معنايش را نميدانم.» اينها را حميد ميگويد، پسر جواني كه از فاصله 15متري، فروهر بزرگ نقشبسته بر پيراهن مشكياش، توجهم را جلب كرده، با دو جوان ديگر كه ديگري هم نشاني بزرگ از فروهر را بر گردن و روي پيراهنش انداخته و در پاسخ به پرسشم ميخندد. تنها ميخندد.
با ديدن اين دو جوان شك ميكنم، به همهي آنها كه اين نشان را همراه دارند، شك ميكنم و پس از آن روز، از همه ميپرسم.
در تاكسي دختر جواني را ديدم كه انگشتري از فروهر بر دست دارد، ميگويد ... و... را دوست دارم، دو خوانندهي «اونور آبي» را ميگويد كه در شوهايشان بر پشت پيراهن و كمربندشان نقش فروهر است. پس معنايش را نميداني؟ «نه!».
از كنار كتابفروشي ميگذرم، پشت ويترينش پر است از تنديسهاي تختجمشيد و فروهر. فروشنده ميگويد: «نمادي است هخامنشي، خارجيها بيشتر ميخرند، نمادي شناختهشده است.» فروشنده معنايش را نميدانست.
به پاساژي در مركز شهر ميروم، مغازهي فروش زيورآلات را نگاهي مياندازم. گونههاي رنگارنگي از فروهر اينجاست، اما هيچكدام شكل هم نيست. يكي، بالهايش پنجپر است و يكي 2پر، يكي حلقه بر دست راست دارد و يكي دست چپ. فروشنده ميگويد: «شنيدهام، خوانندهاي «اونورآبي» كه نام خانوادگياش «فروهر» است كارخانهاي زده و براي اينكه نامش مشهورتر شود اين نماد را درست كرده و نامش را فروهر گذاشته!» از شگفتي زبانم بند آمد. خريداري كه آن سوتر حرفهاي فروشنده را شنيده، ميگويد: «اينها دروغ است. اين يك نماد ايراني است و نشان ايراني بودن است، مگر به بيستون نرفتهايد، اين نماد را بر كوه نديدهايد؟ بهقدري بامعني است كه كتابها دربارهاش نوشتهاند.» او نزديك به نيمساعت براي من و فروشنده از معني فروهر سخن گفت. كمي اميدوار ميشوم. سرانجام كسي پيدا شد كه معناي راستين اين نماد را بداند.
اما باز هم به پرسوجو ادامه ميدهم: «وقتي سدرهپوش شدم مادرم به گردم انداخت.» اينها را فرين ميگويد، دختر نوجوان زرتشتي. او گردنبدي از فروهر به گردن دارد كه از دور چندان مشخص نيست، اما معنايش را به خوبي ميداند، موبهمو و درست.
اين روزها از اين نماد به معناهاي گوناگون و بيشتر اشتباه، سود جسته ميشود، در سريالهاي تلويزيوني و در فيلمهاي سينمايي. آخرينبار كه از ديدن نماد فروهر در شگفتي ماندم، زماني بود كه فردي را در روزنامه ديدم كه براي نامزدي در انتخابات رياستجمهوري رفته بود و اين نماد را تا جلوي صورتش بالا آورده بود تا هنگام عكس گرفتن همه آنرا ببينند.
اما فروهر نمادي است به ديرينگي تاريخ ايران، نه نمادي است سياسي، نه شخصي، بلكه نمادي است ريشهدار در خاك فرهنگ ايران. فرهنگي كه پيوندي ژرف با باور زرتشتيان دارد و زرتشتيان اين نماد را تا اين زمان در كنار ديگر باورهاي خود پاس داشتهاند.
معناي اين نماد كهن كه در تختجمشيد بالاي سر پادشاهان و در بالاي كتيبهي باارزش بيستون به چشم ميخورد چيست؟ در كتاب فرهنگ دكترمحمد معين دربارهي فروهر چنين آمده است: فروهر نيرويي است كه اهورامزدا، براي نگاهداري آفريدگان نيك ايزدي از آسمان فروفرستاده و نيرويي است كه سراسر آفرينش نيك از پرتو آن پايدار است. پيش از آنكه اهورامزدا جهان خاكي را بيافريند، براي هريك از آفريدگان نيك اين گيتي، فروهري را، در جهان مينوي بيافريده و هريك را به نوبهي خود براي نگهداري آن آفريدهي جهان خاكي فرو ميفرستد. پس از مرگ آن آفريده، فروهر او، دگرباره به سوي آسمان گرايد و به همان پاكي ازلي بماند.
اما معناي بخشبخش اين نگاره چيست؟ موبد اردشير خورشيديان در كتاب «جهانبيني اشوزرتشت» چنين مينويسد: «اين نگاره، انساني را در هيبت پيرمردي با لباس آراسته نشان ميدهد كه با قامت برافراشته ايستاده و با سري پوشيده رو به سوي مشرق به صورت پرندهاي باشكوه و نيرومند با بالهايي گشاده در حال پرواز و در حال گذر از حلقهايست كه در ميان دارد و حلقهي مهر(عهد و پيمان) را در دست چپ گرفته و با دست راست در حال نيايش اهورامزداست.» اين انسان با همهي ويژگيهايش نماد انسان كامل است كه بخشبخش آن معنايي ويژه دارد: 1- پير سالخورده با قامتي راست و برافراشته، نشاندهندهي دانش و تجربهي فراوان همراه با نيرو و پيرو راستي است.
2- با سري پوشيده، رو به سوي نور كه پرستشسوي زرتشتيان است، ايستاده و با دست راست خود درحال نيايش اهورامزدا است.
3- حلقهي مهري در دست چپ دارد كه به دل نزديكتر است، اين مرد پاك را درحال پيمان بستن با خداي خود نشان ميدهد. بعدها اين حلقه از سوي مردم جهان با همان مفهوم به كار گرفته شد و ويژهي پيمان ازدواج شد.
4- بالهاي برافراشته، دو دست پرنده را نشان ميدهد كه داراي سه رديف بال بوده و با همهي وجود درحال پرواز است و نشان انديشه و گفتار و كردار نيك است و انسان كامل بايد با اين سه ويژگي هميشه در حال پرواز باشد و از فروافتادن به كاستيها و كژيها پرهيز كند.
5- حلقهاي كه اين انسان سالخورده در ميان دارد، نشانهي اين جهان خاكي است كه هيچكس را جز گذر از آن چارهاي نيست (ايرانيان باستان به گرد بودن كره زمين پيبردهبودند).
6-دم پرنده كه در زير قرار دارد، نشاندهنده انديشه و گفتار و كردار بد است كه يك انسان كامل بايد آن را به زير اندازد.
7- دو پاي پرنده به شكل دو نوار حلقوي نشان دادهشده كه به معناي سپنتهمن و انگرهمن است. كه دو نيروي خوب و بد در وجود انسان است. انسان كامل با اراده و اختيار ، سپنتهمنها را برميگزيند و با انگرهمنها درحال مبارزه است.
محل سکونت: ı̴̴̡ ̡̡͡|̲̲̲͡͡͡ ̲▫̲͡ ̲̲̲͡͡π̲̲͡͡ ̲̲͡▫̲̲͡͡ ̲|̡̡̡ ̡ ̴̡ı̴
نوشته ها: 1,361
تشکر از دیگران: 2,342
تشکر شده 2,011 بار در 1,041 پست
رد پای زرتشتیان در چین ...
رد پای زرتشتیان در چین ...
تاریخ زرتشتیان ایران از تاریخ مردم این سرزمین اهورایی جدا نیست. شوربختانه این تاریخ نیز ـ به مانند تاریخ اجتماعی مردم ایران ـ گوشههای تاریک بسیار دارد.
دو کشور ایران و چین از روزگار سلسله « هان »، در چین و سلسله «اشکانی» در ایران با هم ارتباط داشتند.
جاده ابریشم شاهراه پیوند خاور و باختر، به زبانی، راهی بوده است بین ایران و چین.
در شاهنامه آمده: ز دریای چین تا به کرمان رسید / همه روی کشور سپه گسترید.
پس از یورش تازیان به ایران بسیاری از شاهزادگان ایرانی از این راه به چین رفتند تا از امپراتورهای چینی برای بازپس گیری سرزمین از دست رفته یاری بگیرند.
موبد اردشیر آذرگشسب در کتاب «مراسم مذهبی زرتشتیان»(چاپ 1353خ.) چنین می نویسد:
چند سال پیش در شهر «سیان» سرچشمه جاده نامی ابریشم سنگ گوری کشف شد. این سنگ گور که نوشته آن به خط و زبان پهلوی است و از نگاه باستان شناسی اهمیت بی اندازه ای دارد، سنگ گور آرامگاه یک شاهزاده خانم ایرانی است که پدرش دارای مقام والایی در ارتش چین بوده است. نوشته این اثر باستانی که توسط پروفسور جی گیواتیو استاد ژاپنی ترجمه شده است و مورد توجه وی قرار گرفت چنین است: «این گور نوشین روان شاهزاده خانم «ماسیش» دختر نوشین روان سردار «سیزین» از خاندان ایرانی «سورن» است که به سال 250 و سال 260 خاندان تئانگ( یک نوع گاهشماری چینی که بر مبنای خاندان ها بوده است) در ماه سپندارمز و روز سپندارمز در 26 سالگی در گذشت. جایگاه او با اورمزد و امشاسپندان در گروسمان جهان برین باد.»
این کتیبه در سال ۱۹۵۵م. به خط پهلوی و به زبان فارسی میانه در باختر شهر «شیان»(سیان) چین پیدا شد.
دهکده پارسیان در چین
شهر « یانگجو » در روزگار باستان یک شهر نامدار تاریخی و بینالمللی در چین به شمار میرفت و شمار پارسیانی که از راه دریا یا جاده ابریشم به آنجا می رفتند بسیار بود. در خاور « یانگ جو » دهکدهای به نام « بوسی جوان » ( دهکده پارسیان ) وجود دارد که پیشینه آن دستکم به ششصد سال پیش باز میگردد. رودخانه « بوسی » (پارسی) نیز از میانه این دهکده می گذرد.
اکنون در ورودی دهکده، کتیبه ای جای دارد که بر روی آن به زبان چینی « بوسی جوان » و « دهکده پارسیان » به زبان فارسی کنده شده است.
در سال ۱۹۹۴ میلادی دولت محلی بنا به درخواست مردم، کوشک یادبودی به سبک ایرانی بنا کرد. بر روی سنگنبشته ای که در این کوشک بادبود جای گرفته، تاریخچه دهکده پارسیان آمده است که برگردان آن چنین است:
دهکده پارسیان در گذشتههای دور « جوشوگاه » نام داشت. از دوران دودمان « تانگ » بازرگانان ایرانی در اینجا رفت و آمد داشتهاند و از احترام و گرامیداشت مردم برخوردار بودند و با مردم اینجا در صلح و آرامش به سر میبردند. سالی سیلابخیز که راهزنان فراوان گشته بودند، بازرگانی پارسی (ایرانی) مردم را در راندن راهزنان رهبری کرد و جان و مال مردم را نجات داد.
اما در این راه جان خود را فدا کرد. دشمن پیکر قهرمان را به رودخانه افکند و رود، پیکر خونین قهرمان را به کام خود کشید. آب خونآلود نشانه فداکاری و دلیری قهرمان گشت. مردم پیکر او را در کنار دهکده به خاک سپردند و « جوشوگاه » را « دهکده پارسیان » نام نهادند و از آن زمان به یاد قهرمان بزرگ، هر سال مراسم « پرسه » برگزار نمودند. سرگذشت وی در میان مردم زبانزد شد و دولت به خواست مردم و برای گرامیداشت و یادبود این قهرمان این لوحه را نگاشت.
جالب اینکه اکنون در این دهکده، تابلوهای رستوران بوسی، اقامتگاه بوسی، آرایشگاه بوسی و درمانگاه بوسی هم دیده میشوند.
تنها معبد مانوی که در جهان برجای مانده، معبد مانوی « هوابیائو » در ایالت « جین جیان »، « جوانجو » چین جای گرفته است که در سده سیزدهم میلادی و در روزگار سلسله « یوان » ساخته شده است. حتا فردوسی مانی را از چین می داند:
بیامد یکی مرد گویا ز چین / که چون او مصور نبیند زمین
به صورتگری گفت پیغمبرم / ز دین آوران جهان برترم
خوشي و فراواني از آن كسي است كه از خود گذشته و پاك منش باشد. چنين كسي به واسطه داشتن فروتني وپارسايي سزاوار آن خواهد بود كه داراي نيروي ايزدي شود.
يسنا ٤٩ بند ٥
اي مزدا؛ از تو درخواست ميكنم كه وظيفه مراكه بايد از روي خرد و راستي انجام يابد، براي من روشن سازي تا ضمن اين كه آيين تو را به درستي دريابم و بتوانم آنرا چنانچه بايد و شايد به ديگران بياموزم.
يسنا ٤٩ بند ٦
باشد كه هر كسي با انديشه نيك توام با راستي اين آيين را فراگيرد، چن تنها اهورامزدا به درستي آگاهست كه كدام يك از پيشوايان و سپاهيان و كشاورزان به اين آيين گرويدهاند و در گسترش آن به من ياري ميكنند.
يسنا ٤٩ بند ٧
اي مزدا؛ از تو درخواست ميكنم كه به پيروان و يارانم نيكوترين بخشش ارزاني داري تا همه از ياري راستي و شجاعت معنوي برخوردار گشته بتوانيم با هم پيك پيام تو باشيم.
يسنا ٤٩ بند ٨
آن ياور كوشايي كه براي خدمت به مردم برگزيده شده بايد فرمانهاي مزدا را نيك به خاطر بسپارد و بداند كه پيرو راستي نبايد با دروغ پرستان آميزش كند. تو هم اي جاماسب بدان كه هركس به گروه راستان پيوست در روز واپسين (درپايان) از بهترين پاداش برخوردار خواهد شد.
يسنا ٤٩ بند ٩
اي مزدا؛ من تن و جان وروان پيروان با ايمان راه راستي و پاك منشي و گروندگان اين آيين مقدس را در پناه و حمايت تو ميسپارم. زيرا تويي تواناي بزرگ و نيرومند و زوال ناپذير.
يسنا ٤٩ بند ١٠
ولي روان زشت كردار و بدگرفتار و بدوجدان و همه پيروان دروغ از خوي بد خويش پيوسته در شكنجه هستند و در پايان به سزاي دروغ، جايي كه منزل اصلي آنانست راه خواهند يافت.
يسنا ٤٩ بند ١١
ما مقدس آتشی بودیم ، بر ما آب پاشیدند آبهای شومی و تاریکی و بیداد آتشی که آب می پاشند بر آن ، می کند فریاد من همان فریادم ، آن فریاد غم بنیاد هر چه بود و هر چه هست و هر چه خواهد بود من نخواهم برد ، این از یاد که آتشی بودیم بر ما آب پاشیدند
4 کاربر از شما به خاطر پست مفیدتان تشکر کرده اند :
محل سکونت: ı̴̴̡ ̡̡͡|̲̲̲͡͡͡ ̲▫̲͡ ̲̲̲͡͡π̲̲͡͡ ̲̲͡▫̲̲͡͡ ̲|̡̡̡ ̡ ̴̡ı̴
نوشته ها: 1,361
تشکر از دیگران: 2,342
تشکر شده 2,011 بار در 1,041 پست
((با دستهای بر افراشته بسوی تو ای مزدا و با فروتنی کامل پیش از همه چیز خواستارم که بهره ای از خرد مقدس خود را بمن عطا فرمایی تا بهمراهی درستی کردار و ضمیر پاک بتوانم خوشبختی روان آفرینش را فراهم سازم.ای اهورامزدا بشود که با اندیشه نیک به تو نزدیک شده و با پیروی از قانون اشا به ارزشهای مادی و معنوی خود پی ببرم تا بدین وسیله دین داران را بسرای روشنی و خرمی و زندگی نیک هر دو جهان رهبری کنم . من این سرودهای ستایش خود را آنسان که پیش از این کسی نسروده نثارت می کنم ای اهورا ای روان راستی و ای نیک اندیش واقعی از تو در خواست می کنم تا در جهان نیروی فنا ناپذیر معنوی تجلی نماید .اینک تو را با ستایش خود فرا می خوانم بسویم شتاب و مرا از خوشبختی و کامیابی واقعی بر خوردار ساز. هنگامیکه با منش پاک تو را با سرودهای ستایش فرا می خوانم آگاهم که مرا برای رهبری روان مردم جهان گماشته ای و از پاداشی که تو ای اهورا مزدا برای کردار نیک می بخشی خبر دارم و آماده ام تا زمانیکه مرا تاب و تواناییست بمردم بیاموزم که بسوی راستی راه پویند. ای مزدا بسوی من آی و مرا از بخشش منش پاک و راستی برخوردار ساز تا بوسیله آموزش آیین مقدست گمراهان و بدکاران را براه راست رهبری کرده و بر دشمنی بد خواهان چیره گردمای اهورا مزدا مبادا هرگز کار ناشایستی از من سر زند که مورد خشم تو قرار گیرم . ای راستی و ای اصل پاک منشی پیوسته می کوشم تا تو را بستایم ای کسی که آرزوهای ما را بر می آوری تو را از ته دل درود می گویم چه می دانم نمازیکه از روی ایمان و اعتقاد کامل انجام شود بدرگاهت پذیرفته خواهد شد .ای کسی که امید بهشت ما بسوی تست.))
محل سکونت: ı̴̴̡ ̡̡͡|̲̲̲͡͡͡ ̲▫̲͡ ̲̲̲͡͡π̲̲͡͡ ̲̲͡▫̲̲͡͡ ̲|̡̡̡ ̡ ̴̡ı̴
نوشته ها: 1,361
تشکر از دیگران: 2,342
تشکر شده 2,011 بار در 1,041 پست
سرود زرتشت
سرود زرتشت
سرود زرتشت از هزاران سال پیش در تاریخ جریان دارد
"زرتشت در آن روشنی پاک و همانند امشاسپندان، از همان آغاز آفرینش به صورت " مینو" آفریده و پرداخته شد. تا دین را هم به اختصار و هم به تفضیل ، به تمامی بی آنکه چیزی از آن را فرو گذراند ، در جهان رواج دهد."
"دینکرد پنجم"
از زمانی ازلی آن هنگام که دیوان بد سیرت بر جهان مادی سیطره داشتند نوزادی از پورچست پدر و دغدو مادر قدم به عرصه خاک گذاشت. پیامبری که مهربانی و صلح و اندیشه پاک را در سرزمین آریایی مستقر کرد. آن گرانمایه را زرتشت خواندند.
به شهادت منابع زرتشتی و اساطیر ایرانی آمده زرتشت در ایران زمین زاده شده است. زندگی این پیام آور الهی مانند بیشتر پیامبران دیگر در هاله ای از ابهام و اسطوره است. آنچه از زندگی این سروش اهورایی به ما رسیده است چیزی میان اسطوره و واقعیت است. در مورد محل تولد وی روایت های بسیاری وجود دارد. برخی از محققان زادگاه او را کنار دریاچه چیچست" ارومیه" می دانند . اما گروهی دیگر اعتقاد دارند که وی در" خراسان بزرگ " بدنیا آمد. اما آنچه مسلم است زرتشت در فلات ایران به دنیا آمد پیام سروش ایزدی را در همین خاک دریافت کرده است.
به روایت های مذهبی زرتشتی، عمر جهان دوازده هزار سال است. سه هزاره نخست با زایش اهورامزدا و اهریمن از یک گوهر آغاز شد . در این دوران اهریمن هنوز دشمنی با اهورامزدا آغاز نکرده بود و اهورامزدا آفریدگان خود را به صورتهای اثیری می می آفرید. در پایان این سه هزاره اهریمن به قصد نابودی قلمرو اهورا حمله کرد اما در جدال با خیر مطلق شکست خورد و سه هزار سال در بیهوشی مطلق فرو رفت. در سه هزاره دوم که هزاره خیر مطلق و خرد اهورایی است موجودات مرئی خلق می شوند. سه هزاره سوم با بازگشت اهریمن به همراه دیوان و جادوان به اقلیم اهورا برمی گردد و نزاع میان خیر و شر آغاز به مدت شش هزار سال آغاز می شود. زرتشت در آغاز چهارمین سه هزاره ظهور می کند. عناصر وجودی زرتشت در سه هزاره سوم از صورت مینوی به صورت انسانی گرد هم می آیند.
به اعتقاد زرتشتیان، زرتشت مانند تمام انسانها از سه عنصر اصلی تشکیل شده بود: فره ، فروهر و جوهر تن . فره یا موهبت ایزدی که تجلی آن نور است و از جانب اهورا مزدا به آدمی تفویض می شود. فروهر که همان روح است. پیش از تولد وجود دارد و با مرگ از بین نمی رود و اگر بازماندگان برایش هدیه ای بفرستند، خوشحال می شود. جوهر تن، صورت مادی یا جسم انسان است. در روایات و اشعار اوستا، آفرینش هرکدام از این عناصر وجودی زرتشت به گونه ای اساطیری توصیف شده است. فره زردتشت، جزیی از اهورا مزدا از آغاز کیهان وجود داشت. پیش از زاده شدن جسمش بالاترین جایگاه " پردیس " که مکان اهورا مزدا بود، قرار داشت.از آنجا خورشید و از خورشید به ماه و از ماه به ستارگان و از ستارگان به آتش خانه مادر بزرگ مادری زرتشت وارد شد. به هنگام زاده شدن دغدو مادر زردتشت فره ایزدی به جسم او وارد شد و وجودش را غرق در نور کرد و او را تا هنگام زاده شدن زرتشت همراهی کرد. فروهر زرتشت در عالم " مینو" قرار داشت. برای انتقال آن امشاسپندان ساقه ای از گیاه مقدس هوم به شکل مردی ساخت. فروهر زردتشت را در آن وارد کردند. این ساقه هوم توسط دو امشاسپند بزرگ یعنی بهمن و اردیبهشت در هنگام ازدواج دغدو و پورچست پدر و مادر زردتشت به آن ها داده شد.
جوهر تن، زرتشت نیز نزد اهورا بود . او آن روان را به سوی باد و ابر فرستاد و به صورت باران به زمین بارید. در پی بارش این باران ایزدی گیاهان فراوانی رویید . این گیاهان را گاو های پورچست خوردند و سینه هایشان پر از شیر شد. پورچست شیری که روان زرتشت در آن بود را با شیره هوم مقدسی که حامل فروهر بود در آمیخت و دغدو آن را نوشید و روح و روان زرتشت با فره همراه شد و کودکی زاییده شد که زرتشت یعنی "دارنده شتر های سرخ مو" نامیده شد.
زرتشت در چهل سالگی نخستین پیام سروش را دریافت کرد و از آن زمان به اشاعه عقاید خود پرداخت. او درون جامعه ای ظهور می کند که مزدا پرستی در میان آریایی ها رواج داشت. زرتشت در گاهان خود را روحانی معرفی می کند. ظاهرا او پیش از آنکه با اهورامزدا یا خرد مطلق صحبت کند در سلک موبدان قرار گرفته بود.
او در سی سالگی در جشن آغاز بهار برای نخستین بار یکی از امشاسپندان بزرگ یعنی بهمن را در قامت مردی بلند قامت ملاقات کرد و با او گفتگو کرد.او در مدت ده سال بارها بهمن را ملاقات کرد و به واسطه او به انجمن امشاسپندان راه یافت. در چهل سالگی نخستین ملاقات خود را با تجلی اهورا مزدا کرد و به او گفت: "منم آن که از تو، برای این در آغاز برگزیده شدم. " "یسن 44 " همچنین گفت:" تا هرچند توش و توان دارم { مردمان } را خواهم آموخت که دین راستین اشه را جویند. "
زرتشت را می توان به نوعی پایه گذار فلسفه در جهان دانست. در جهان بینی او جهان به دو بخش خیر مطلق و شر مطلق تقسیم می شود. آدمیان در میانه این خیر و شر مطلق قرار دارند.با این دید اهورامزدا، سرور اشه یعنی نظم ، راستی و عدالت، خدایی غیر مخلوق و موجودی ازلی و آفریننده هر نیکی است. در مقابل این خیر مطلق، شر مطلق قرار دارد که مظهر آن اهریمن و که تاریکی تجلی آن است. جهان عرصه نزاع این دو نیرو است ولی در نهایت این نور و روشنایی است که پیروز می شود و نیکی سراسر جهان را فرا می گیرد.
اساس اعتقادات زرتشت بر پایه تعالیم سه گانه پندار نیک ، کردار نیک و گفتار نیک بود: "یک پندار ، یک کردار و یک گفتار است ... یکی از آنان به روان دیگران نگران است؛ به پندار، نیک اندیشید، به گفتار، نیک اندیشید و به کردار، نیک اندیشید ... آنان که آفرینش اهورامزدا را دادار مصور سازنده و نگهبان هستند." "زامیاد یشت"
پس از ملاقات ذات یزدان، زرتشت آموزه های خود را آغاز کرد. نخستین کسی که به او ایمان آورد " مدیوماه" پسر عمویش بود. هرچند در مورد زمان زندگی زردتشت بین پژوهشگران اختلاف نظر وجود دارد اما همه منابع بنا به روایت اوستا متفق القولند که او آیین خود را به ویشتاسب، شاه کیانی عرضه کرد. به نظر می رسد این حامی زرتشت پدر داریوش شاه هخامنشی است. بنا به اعتقادات زرتشتی، ویشتاسب یکی از افرادی است که در سپاه موعود زرتشت یعنی سوشیناس در آخر زمان به جنگ بدی و دروغ و مظاهر اهریمن می رود.
زرتشت آموزه ها و اعتقادات خود را در قالب اشعار و نیایش ها می سرود. این اشعار و نیایش ها در زمان نرسی پادشاه ساسانی در قالب کتابی بنام اوستا گرد آوری شد.
در اساطیر زرتشتی در مورد فرجام جهان، اسطوره ای وجود دارد، در گاتاها آمده است: زردتشت در دریاچه مقدس شنا کرد و سه تخمه خود را در آب نهاد . در آغاز هزاره اول دختری در آب چشمه شنا کرد و از تخمه زرتشت بار گرفت و هوشیدرهور زاده شد. در پایان این هزاره دومین دختر درون چشمه وارد شد و هوشیدر ماه را به دنیا آورد که فرمانروای هزاره دوم است. در سومین هزاره موعود زرتشت ظهور کرد تا اهریمن را از جهان دور کند. سوشیناس به همراهی بزرگان آریانژاد، چون کیخسرو و اسفندیار، اهریمن و دیوان را از جهان دور کرد.
در مورد مرگ زرتشت بیشتر منابع سکوت می کنند، اما روایتی وجود دارد که در جنگی که بین ویشتاسب، حامی زرتشت و ارجاسب ، از مخالفان و منکران دین مزدیسنی در گرفت، در سن هفتاد و هفت سالگی توسط "توربرادروش " به قتل رسید و روانش در مینو به اهورا پیوست.
آموزه های زرتشت به مدد فروهر پاک او جاویدان ماند و پاک اندیشی او در هزاران سال باقی ماند. او پیامبر مهر و رحمت و عدالت بود. از هزاران سال پیش سرود او در تاریخ جریان دارد:"به کردار، نیک اندیشید، به پندر، نیک اندیشید و به گفتار، نیک اندیشید. "
محل سکونت: ı̴̴̡ ̡̡͡|̲̲̲͡͡͡ ̲▫̲͡ ̲̲̲͡͡π̲̲͡͡ ̲̲͡▫̲̲͡͡ ̲|̡̡̡ ̡ ̴̡ı̴
نوشته ها: 1,361
تشکر از دیگران: 2,342
تشکر شده 2,011 بار در 1,041 پست
ایستادگی زرتشتیان در کوران تاریخ
ایستادگی زرتشتیان در کوران تاریخ
زرتشتی بواسطه عشق دین پروری و ایران دوستی، با سختی ها و محنت های بسیار، فرهنگ و اندیشه مزدیسنی را حفظ نمودند. اما نامساعدتی روزگار روز بروز از شمار اندیشمندان قوم میکاسته است.
و تگرگ بر کشتزارهایمان بارید و گندم هایمان را کشت.
ما مستانه فریاد می زدیم:
زنده باد تگرگ.
مرگ بر گندم
سالها از حمله تازیان به ایران گذشت و نظام فاشیستی مولی و موالی که ره آورد امویان بود رنگ باخت،عباسیان به مدد دست توانمند ابومسلم خراسانی به قدرت رسیدند اما خنجر خیانت و ناجوانمردی عباسیان پهلوی دلیر مرد خراسانی ابومسلم را هم شکافت.
پس از اعمال هارون الرشید نسبت به ایرانیان و قتل عام آنان که حاکی از عداوت و کینه شدید او نسبت به ایرانیان بوده ، بار دیگر زرتشتیان و ایرانیان اصیل در زمان مامون ( آغاز سده سوم هجری تا سی سال پس از آن)این فرصت را پیدا کردند تا فرهنگ ایران را در میان توده های مردم زنده کنند و مامون زیاد با آن مخالفت نکرد ولی پس از مامون کم کم مسلمانان و دستگاه خلافت متوجه عمق این جنبش شدند و مشاهده کردند که در مدت کوتاهی کتابهای زیادی از دین بهی و تاریخ ایران تهیه گردیده است و چون منطقی با آن نمی توانستند مبارزه کنند با کشتار و قهر مبازره را آغاز کردند . بهدینان ایرانی را تعقیب کردند و به قتل رساندند و آثار آنان را منهدم گرداندند . که نمونه ای کوچک از آن، قتل عام زنان و کودکان زرتشتی کازرون و حدود بی شاپور در سده پنجم هجری به فتوای شیخ ابواسحق کازرونی بوده است، که یکی از کشتارهای هولناک(هالوکاست ایرانی) زمان نام گرفت .
شیخ فرید الدین عطار نیشابوری در کتاب تذکره الاولیا نقل میکند: زمانی اکثریت مردمان کازرون، بیشاپور، و حدود فارس و کرمان زرتشتی بودند،تا زمان شیخ ابواسحق کازرونی(426_352 ه ق)که از پور شهریار بن زادان بن فرخ بن خورشید بود. در زمان شیخ ابو اسحق کازرونی، اکثریت شهر کازرون زرتشتی بودند و حکمران شهر نیز زرتشتی بوده خورشید نام داشت.شیخ ابو اسحق که پسر شهریار تازه مسلمان بود، از فرط تعصب از جوی خانه(آب انبار) حکمران آب نیاشامیدی و بر منبر میگفت:امروز در کازرون بیشتر گبرند و مسلمان اندکند چنانکه ایشان را میتوان شمرد اما زود باشد که بیشتر مسلمان باشند و گبر اندک شود...
محمود بن عثمان صاحب فردوس المرشدید فی اسرار الصمدید مورخ سال (728ه ق) نیز در همین مورد گوید: اهل کازرون بیشتر گبران(زرتشتیان)، آتش پرستان! و گمراهان بودند و بواسطه قدوم مبارک و برکات انفاس شریف شیخ ابو اسحق همه از گمراهی خلاص شدند...؟؟!
نقل است که به فتوای شیخ ابو اسحق کازرونی، در یک روز، از طلوع تا غروب خورشید بیش از 30 هزار زرتشتی از طفل شیرخوار گرفته تا پیران رنجور قتا عام شدند...
در روزگار عباسیان نهضت بسیار شگفتی در زنده کردن اندیشه مزدیسنی بر پا گشته بود . در این روند بزرگ، موبدی بلند همت و دانشمندی زرتشتی به نام آذرفرنبغ فرخزادان که در روزگار مامون می زیسته به گرد آوری و تهیه و تدوین کتاب بزرگ دینکرد(درس نامه دین مزدائی) پرداخت و کمر همت به دوباره زنده کردن مزدیسنا بست . در کتاب سوم دینکرد فصل 420 بند چهارم آمده است آذر فرنبغ نخستین کسی است که به گردآوری و تدوین و تالیف مجلدات دینکرد پرداخت . وی تبارش به آذرپادمهراسپندان میرسیده است . ولی روزگار بار دگر تغییر میکند و زرتشتیان مورد آزار و اذیت قرار میگیرند و متعصبان عرب علاوه بر تعرضاتی که به جان و مال آنان میکنند بار دگر کتابهای دینی ایرانیان را از بین برده میشود . که این موارد در بخشهای واپسین کتاب سوم دینکرد به روشنی آمده است . در همان سالها نهضت جاودانه خرمدینان ( سرخ جامگان ) جان گرفت و 22 سال دست اهریمنان تازی را از ایران کوتاه کرد،اما در نهایت تمام سرداران و زن و فرزندان بابک در این راه کشته شدند و خودش به دست ضحاکان تازی تکه تکه شد . در همان زمان مازیار شاهزاده ساسانی که دودمان و تاریخ کشورش توسط اعراب نابود شده بود دست به قیامی برای مقابله با اعراب زد و حکوتی را برای خود در شمال ایران تشکیل داد ولی در نهایت به دست تازیان کشته شد . نهضت های دیگری مانند ابومسلم که هشت سال به طول انجامید،بیداری یعقوب لیث میرفت که طومار تازیان را برای همیشه در هم پیچد اما با مرگ زود هنگام او فرونشست و یا مبارزات سنباد که هفتاد روز بود و یا قیام استاذسیس که یکسال به طول انجامید یا مبارزات هاشم پسر حکیم که چهارده سال مبارزه کردند میتوان نام برد .
محل سکونت: ı̴̴̡ ̡̡͡|̲̲̲͡͡͡ ̲▫̲͡ ̲̲̲͡͡π̲̲͡͡ ̲̲͡▫̲̲͡͡ ̲|̡̡̡ ̡ ̴̡ı̴
نوشته ها: 1,361
تشکر از دیگران: 2,342
تشکر شده 2,011 بار در 1,041 پست
با به قدرت رسیدن صفویان و نفوذ علمای متعصب در دستگاه حکومتی صفویان و البته مزید بر علت شدن قشری نگری شاهان صفوی، محرومیت های زرتشتیان شدید تر گشت. هر چند بار مصائب آنها در دوران هرج و مرج کشور بیشتر میگردید، نفوسشان بتحلیل میرفت،ب طوری که جمعیت چند میلیونی زرتشتیان در اپتدای دوران صفویه، در آغاز قرن هیجدهم میلادی و در زمان سلطنت محمد شاه قاجار(1215_1205 یزدگردی) به 32 هزار نفر کاهش پیدا کرد.به موازات این کاهش و نابودی جمعیت،فرهنگ و اندیشه مذهبی جامعه زرتشتیان نیز تنزل یافته و رو به نابودی میرفت،بطوری که در سال 1223 یزدگردی زمانی که روانشاد مانکجی صاحب پور لیمجی هاتریا بنمایندگی انجمن اکابر صاحبان پارسیان بمبئی برای تحقیق از چگونگی حالات زرتشتیان به آمد تعداد افرادی که قادر به درک و تفسیر گاتها و متون بایسته دینی و پهلوی بودند به تعداد انگشتان یک دست هم نمی رسید.
اوضاع زرتشتیان در زمان صفویان بمراتب بدتر شد،از فشار و تعدی شدیدی که نسبت به آنها روا میشد چندین مورد را بر میشمریم:
نوشته اند تا زمان شاه عباس(جلوس 996 هـ ق ،فوت 1038هـ ق=1629م) در سراسر ایران آتشکده های بسیاری برپا بود و البرز و سرزمین های فارس و خراسان از این آتشکده ها برخوردار بودند و همه جای ایران زرتشتیان می زیستند. عمال او(شاه عباس) بی فرمان و یا به فرمان او آتشکده ها را ویران کردند و زرتشتیان را ناچار کردند که یا از ایران بیرون بروند و یا از دین خود دست بردارند، که هزاران هزار تن از آنان به هند روی آوردند.همچنین گویند شاه عباس همانگونه که جلفا را به ارامنه و سکونت آنها اختصاص داد ،ده «حسین آباد» را هم که به «گبر آباد» مشهور شده برای سکونت زرتشتیان تعیین کرد.گبر آباد مکانی بود بین اصفهان و نجف آباد که بدستور شاه عباس زرتشتیان را دسته دسته از سراسر ایران بدانجا کوچ می دادندو شبانه بر آنها حمله برده و قتل عامشان میکردند.این منش پلید شاهان صفوی ادامه داشت تا در زمان شاه سلطان حسین صفوی به اوج خود رسید در این زمان جوانی بهدین و شجاع که از جفای صفویان بتنگ آمده بپا خواست،او میدید که چگونه زیر فشار و ظلم صفویان ، زرتشتیان دسته دسته کشته شده یا از ایران مهاجرت می کنند.او و یارانش راه گیلان در پیش گرفتندو از آنجا به هرات رفته به سربازان محمود افغان پیوستند،وی بواسطه شجاعت و کاردانی،به سپه سالاری سپاه می رسد،جوانان بسیاری از زرتشتیان که از بیداد و ظلم صفویان بتگ آمده بودند نیز بمرور زمان به لشکر اضافه میشوند،سرجان ملکم،سپاه افغان را چهل هزار نفر و بعضی ها بیست هزار نفر عنوان کرده اند،جوان دلیر که حس انتقام و خلاصی همکیشان او را بر آن داشته بود تا ایران را، تصرف و از زیر یوغ ستم صفویه خارج کند،به کرمان حمله وآنجا را تسخیر کردسپس از طریق یزد به طرف اصفهان رفته و آنجا را نیز تصرف نمود وسپس بسمت شیراز که هنوز در دست صفویان بود حرکت کردو پس از فتح آنجا زخمی عمیق برداشت که منجر به فوت وی گردید.این ضایعه برای تمام مردم و سپاهیان بخصوص محمود افغان حزن انگیز و تاسف بار بود بطوری که یک هفته عزاداری برگزار گردید و سپس بدستور محمود افغان بر آرامگاه وی موبدان زرتشتی را حاضر کرده و با برپاداشتن آتش مقدس و خواندن زند و اوستا یاد وی را گرامی داشت...
محل سکونت: ı̴̴̡ ̡̡͡|̲̲̲͡͡͡ ̲▫̲͡ ̲̲̲͡͡π̲̲͡͡ ̲̲͡▫̲̲͡͡ ̲|̡̡̡ ̡ ̴̡ı̴
نوشته ها: 1,361
تشکر از دیگران: 2,342
تشکر شده 2,011 بار در 1,041 پست
اوضاع زرتشتیان این زمان از لا به لای یک نامه:
اوضاع زرتشتیان این زمان از لا به لای یک نامه:
از متن نامه ای که در روز خور و ماه آبان 847 نوشته شده و از ایران به هند فرستاده شده بر می آید که زرتشتیان در آن دوران نیز به گواهی متن زیر به سختی میگذراندند:
«....در روزگاری که گذشته است ،از کیومرث تا امروز هیچ روزگار سختتر و دشوارتر از این هزاره سرهیشم نبوده است و نه از دور ضحاک تازی و نه افراسیاب و نه تور جادو و نه اسکندر یونانی که دادار اورمزد می گوید که این کسان گران گناهترند و از این هزاره سر که اورمزد گفته است که سال 847 سال که گذشته است پیشترین روزگار بدتر نبوده است...» تاریخ نامه به حدود سالهای 884 هـ و 1480 م میرسد که زمان حکومت امرای آق قویونلو است که بدست صفویه منقرض شدند.
در نامه دیگری هم که زرتشتیان یزد در20اَردیبهشت1019یزدگردی( 1650م= 1061هـ ) توسط مسافری به نام شهریار «صندل» به هند فرستاده شد:
«در سال 997 یزدگردی در زمان شاه جنت مقام شاه عباس ،آنقدر آزار و جفا و زیان به دستوران(موبدان بزرگ) ایران رسید که شرح آن به قلم و زبان بیان نمیتوان کرد.و کار به جایی رسید که دو نفر از مایان ضایع و کشته شدند و از جهت طلب کتابهای دینی چند و چند نسخه که از جاماسب نامه بود گرفتند و باز طلب جوی زیادتی میکردند و نبود.و این آزار ها و جفا ها به ما رسید.»
به قول یک جهانگرد اروپایی که در آن زمان در ایران بوده 21 جلد کتاب زرتشتیان تحویل خزانه شاهنشاه می شود. و طلب«جاماسب نامه» از این جهت بود که بر نادانستنیها آگاهی پیدا نماید(جاماسب وزیر خردمند گشتاسب شاه بوده که از روی ستارگان پیشگویی میکرده است شرح پیشگویی های وی در کتاب جاماسب نامه آمده است)
استاد بهروز در مورد ستم وارده به زرتشتیان در زمان شاه عباس مینویسد:
«ترویج این افکار (اندیشه های حکمت مشرقی و پهلوی) در هند با آن که هزار سال از خاموشی آن می گذشت باعث تشویش شاه عباس گردید(بیداری فرهنگ و اندیشه آریائی و هویت خواهی ایرانیان را سد راه خود می دید) و او عده زیادی از صاحب دلان ایرانی و زرتشتیان را به عنوان بی دینی کشت و به روایتی در زمان شاه سلطان حسین صفوی 20 هزار نفر زرتشتی تنها در یک شب قتل عام شدند و لی این کشتار ها کمر مقاومت بقیه را نشکست و در دین و رسوم نیاکان خود استوار ماندند.»
از دیگر ستمهایی که تا آنروز و تا زمان ناصرالدین شاه قاجار بر زرتشتیان وارد بود ،دادن جزیه به دولت مردان بود و آنهم به حکم مسلمان نبودنشان که این مسئله در زمان ناصرالدین شاه توسط همت بزرگ مرد زرتشتی مانکجی که از پارسیان هند بود در هند حل شد و مقرر گردید که دیگر زرتشتیان جزیه ندهند.
روزگاری بوده در این سرزمین، که زرتشتیان حق نداشتند در روزهای بارانی از منزل خارج شوند،هنگام خرید حق نداشتند به اجناس دست بزنند،لباس نو در سطح جامعه حق نداشتند بپوشند،می بایست بر روی لباس خود نشانی را که مشخصه گبر بودن آنها بوده نسب کنند(مانند یهودیان در آلمان نازی)،به حمام عمومی حق نداشتند بروند، زرتشتیان از آب انبار عمومی حق برداشتن آب نداشتند(این در حالی بود که بیشتر آب انبار ها را خود زرتشتیان ساخته بودند).
کونت گوبینو،دانشمند فرانسوی که در سالهای 1855تا 1858 میلادی در ایران بود در سیاحت نامه خویش شرح حال زرتشتیان ایران را اینگونه بیان میکند:زرتشتیان ایران بوضع اسفناکی زندگی میکنند و علت آن محرومیت های کلی و فشار و ستمی است که از سوی مسلمانان بخصوص تازه مسلمانان بر آنها وارد می شود، این تازه مسلمانان که خود پیش از آن زرتشتی بودن و از نزدیکان همین زرتشتیان هستند و بیش از مسلمانان آنها را مورد ایذا و ظلم قرار میدهند، و براستی که جماعت زرتشتی ایران زیر این ظلم ها و فشار مالیات جزیه، به پرتگاه نیستی بسیار نزدیک شده است...
محل سکونت: ı̴̴̡ ̡̡͡|̲̲̲͡͡͡ ̲▫̲͡ ̲̲̲͡͡π̲̲͡͡ ̲̲͡▫̲̲͡͡ ̲|̡̡̡ ̡ ̴̡ı̴
نوشته ها: 1,361
تشکر از دیگران: 2,342
تشکر شده 2,011 بار در 1,041 پست
زرتشت آموزه ای که انسان را به اندیشیدن رهنمون می سازد
زرتشت آموزه ای که انسان را به اندیشیدن رهنمون می سازد
موردی که در دین زرتشت و آیات اوستا بسیار به آن سفارش شده ، به کار بردن نیروی اندیشه در تمام موارد زندگی است. دين زرتشت بارها و بارها به پیروان خود دستور داده که پیش از انجام هرکاری ابتدا اندیشه و فکر را راهنما قرار دهند و پس از آن ، آن کار را انجام دهند. زرتشت حتی مردمان را در پذیرفتن آیین زرتشت بدون فکر و اندیشه دعوت نمی کند و برای پذیرفتن دین زرتشت در آن زمان هیچ اجباری قرار نداد و همواره می فرمود درباره این آیین ابتدا بیندیشید و بعد آزادانه راه خود را انتخاب کنید. همانطور که می دانید سه شعار معروف دین زرتشت، اندیشه نیک ، گفتار نیک و کردار نیک است. و اندیشه نیک نخستین جایگاه را دارد و بعد از آن گفتار و کردار نیک است. چرا که انسان پیش از هر کاری باید بیندیشد و بعد اندیشه را به گفتار و کردار درآورد. اینک بنده برخي از آن آیه های اوستا و سخنان زرتشت را که انسان را پیش از هر کاری به اندیشیدن وامی دارد گردآوری کرده ام و عینا برایتان می نویسم .امید است از نوشته های زیر که دقیقا از متن اوستا گرفته شده بهره لازم را ببرید:
بشنوید این سخنان را، با اندیشه روشن بنگرید ، مرد و زن بایستی خود این چنین با خرد و اندیشه راه خویش را برگزینند (اوستا ، يسنا، بخش 30 ).
درآيه بالا مي گويد هر كس راه خود را بايد با فكر برگزيند.همچنين در جاهاي گوناگون اوستا نام زن و مرد با هم آمده و انسانها بر اساس شايستگيشان سنجش مي شوند نه جنسيت.
آنگاه که زمان مفهوم يافت، آن دو گوهر همزاد نخستین پیدا شدند، آن دو گوهری که يكي شان دراندیشه و گفتار و کردار نیک بود و دیگری زشت. از میان این دو مردمان بایستی با داوری فکر اندیشه راه نیک را برگزینند، نه راه بد را (اوستا ، يسنا، بخش 30).
اینک ای مردمان ، به آیینی که فرستاده خداوند جان و خرد است نیک بنگرید، نیک بیاندیشید، فرمان ها را نگاه دارید، به خوشی و رنج این دنیا بنگرید، در پاداش نیک واپسین و مکافات دیرپای بدکاران به ژرفی اندیشه کنید (اوستا، يسنا، بخش 30 ).
آن گونه تو را شناختم ای اهورامزدا، که از روی فکر، به درون اندیشه کردم. سپس دریافتم که تویی خرد کل جهان و چون در اندیشه ، تو را دریافتم، در سراسر هستی نیز تو را دیدم، تویی که آغازی و تویی که انجامی و تویی که خداوند جان و خرد و سرور راستی هستی (اوستا، يسنا، بخش 31 ).
ای اهورامزدا، تو در جان ما نیروی گزینش و تشخیص ودیعه کردی و از خرد کل جهانی جانمان را بیامیختی و آن گاه راه و بی راه در جهان پیدا شد، هر کسی اختیار و آزادی داشت تا راه را برگزیند (يسنا، بخش 31 ).
در آيه بالا زرتشت اشاره به وجود اختيار ونيروي گزينش در آدمي مي كند. توجه كنيد كه زرتشت نخستين فيلسوفي بود كه در تاريخ به موضوع جبر و اختيار پرداخت و آن را چنان توجيه كرد كه هنوز هيچ دين و فلسفه اي به اين روشني نتوانسته اثبات كند.
همه بایستی از روی فکر به گفتار و آموزش دیگران گوش فرا دهند (يسنا، بخش 31 ).
به درگاه اهورا مزدا گله می کنم، از آن کسی که با گفتار نابخردانه اش ، مردم را از راه فکر کردن باز می دارد و نیک منشی را به تباهی می کشاند (يسنا، بخش 32 ).
منم زرتشت، منم راهنمای مردم، که به نیروی راستی و پاک منشی و از روی فکر اندیشه کردم تا راه راستین را دریافتم (يسنا، بخش 33 ).
هر گاه از روی فکر و با دیده دل بنگرید همگان درخواهید يافت که او همه جا آشکار و هویدا است. اینک ای مردمان پرهیزتان می دهم از آن که مبادا آن پیشوایان دروغین با بدآموزی هاشان گمراه تان سازند و زندگی راستین را برای شما تباه و آلوده گردانند (يسنا، بخش 45 ).
در آيه بالا اشاره شده كه خداوند را فقط مي توان با ديده دل نگاه كرد و بازانسان را به تفكر فرامي خواند.
منم زرتشت ، که برمی خوانم اینک بزرگان و سران خان و مان ها، روستاها، شهرها و کشورها را که برابر این دین اهورایی زرتشتی بیندیشند و آنگاه اندیشه ها را به گفتار و کردار درآورند (يسنا، بخش 8 ).
در اين آيه مي بينيم كه زرتشت به انسانها توصيه مي كند كه در مورد هر چيز و حتي دين زرتشت ابتدا بينديشند و بعد عمل كنند و بدون انديشه هيچ چيز حتي دين خود او را نيز نپذيرند.
بشنوید به گوش هوش آموزش هایم را ، به داوری خرد بسنجید و با منش روشن به ژرفا بنگرید پیش از آن که از میان دو راه نیک و راه بد يكي را برگزینید. هر يك از شما مرد و زن پیش از آن که رستاخیز فرا رسد باید راهرو نیکی شود، مباد که زمانش بگذرد و پشیمانی آید (يسنا، بخش 30 ).
آن هنگامی که با آفرینش ، آدمی را بر ساختی، و کالبد پدید آوردی و در آن جان و روان بنهادی و از منش نیک خویش در پیکرها روشنایی شناخت نیک و بد بخشیدی و نیروی کار و آموزش های درست ارمغان نمودی تا آنکه هر کس آزادانه دین و آیین خویش برگزیند (يسنا، بخش 31 ).
در اين آيه آزادي انسان به نهايت درجه مي رسد. به عقيده من اگر هزار بار هم اين آيه را بخوانيم باز هم كم است. در اينجا نخست مي گويد كه خداوند نيروي گزينش و انتخاب و نيروي شناختن خوب و بد را در انسان نهاد و پس از آن مي گويد كه اين اختيار براي آن است كه هر كس آزادانه دين خود را انتخاب كند. آزادي اديان كه پس از هزاران سال به دنبال آنيم در دين زرتشت به اوج خود مي رسد. به جرات مي توانيم ادعا كنيم كه دين زرتشت مظهر و نماد آزادي و آزادگي است و هيچ ديني تا اين اندازه به آزادي، اين واژه مقدس، احترام نگذاشته است.
روش خرید: برای خرید پس از کلیک روی
دکمه زیر و تکمیل فرم سفارش، ابتدا محصول مورد نظر را درب منزل یا
محل کار تحویل بگیرید، سپس وجه کالا و هزینه ارسال را به مامور پست
بپردازید. جهت مشاهده فرم خرید، روی دکمه زیر کلیک کنید.