شما عضو نیستید, برای دسترسی کامل به سایت لطفا از طریق این لینک ثبت نام نمائید.     close
 

تالارهای گفتمان جی تاک

جدیدترین موضوعات انجمنها دانلود تولبار جی تاک


بازگشت   تالارهای گفتمان جی تاک تاریخ ، فرهنگ و هنر تاریخ تاريخ اديان
ارسال موضوع جدید  پاسخ
 
لینک مستقیم ابزارهای موضوع جستجو در موضوع
قدیمی 11th December 2011   #411

mEhDi

كاربر سایت

 mEhDi آواتار ها

تاریخ عضویت: Jun 2009
محل سکونت: گنبد
نوشته ها: 770
تشکر از دیگران: 523
تشکر شده 1,645 بار در 705 پست

حالت
Brooding

 

۳) زمان کشته شدن زرتشت دقیقاً در همان دورهً مقتول گردیدن گئوماتای مغ رخ داده است، چه به طوری که می دانیم روایات اوستایی بعد از این واقعه به خاموشی می گرایند و از تواریخ بعدی سخن نمی گویند. دلیل اصلی یکی بودن زرتشت (سپیتاک) پسر سپیتمه (نورانی) یکی همین معاصربودن و حکمران بودن آنان و همچنین القاب مغ (دانای دانش سحرانگیز) و زوتر (سرور روحانی) ایشان است، دیگری این که این تنها گائوماته (دانای سرودهای روحانی) بوده که در شرایطی قرار داشته که عملاً می توانست با انگیزه به جمع آوری سرودهای حماسی نیاکان کیانی مادری خود یعنی اوستا (اشعار ستایش) بپردازد، نه یک زرتشت فرضی به عنوان روحانی و شاعر دربار ساتراپ ماد و پارت و باختر یعنی گشتاسب نوذری (هخامنشی) که خود از خاندانی بود که حکومت کیانیان پیشین (فرتریان ، مادها) را بر افکنده بودند. ثالثاً چنان که گفته شد یکی بودن مکانهای حکومت بردیه (مرد بلند قامت) که در اصل منظور به اصطلاح بردیه دروغین پارسیان وزرتشت سپیتمان می باشد؛ چه به طوری که ذکر گردید ماد کوچک (آذربایجان) و باختر(بلخ) همزمان، هم محلهای فرمانروایی این بردیهً مغ و هم نواحی فرمانروایی زرتشت سپیتمان به شمار رفته است. که این خود این همانی زرتشت پسر سپیتمه (سفید رخسار، نورانی) با گئومات سپیتاک را به وضوح ثابت می کند. بنابراین اگر به دنبال قبله ای زرتشتی برآئیم این قبله بی شک همان دخمهً گائوماته زرتشت در سمت قصبهً سکاوند شهرستان هرسین استان کرمانشاهان خواهد بود.
۴) ممکن نبود که یک شاعرو روحانی درباری دربار یک ساتراپ همانند گشتاسپ بدون هیچ اقدام مهم سیاسی بتواند قلب تمام ملّتهای امپراطوری بزرگ هخامنشی، حتّی ماورائ آن را به راحتی اشغال کند.امّا یک روحانی انقلابی در مقام گئومات که هم یک مصلح بزرگ اجتماعی بود و هم از طرف مادر به خاندان وجیه المله کیانی (مادی) تعلق داشت، در موقعیتی قرارداشت که به سادگی می توانست بدین امر مهم نائل گردد؛ لذا وی همان سپیتاک پسرسپیتمه بوده که در تواریخ، بیشتر تحت القاب گئوماتای مغ و زرتشت سپیتمان معروف گردیده است. داریوش روز قتل گائوماته را دهم بغیادیش (مهر ماه) آورده است: این واقعه به دست داریوش و شش تن از همدستان وی که نجبای پارس بودند به سال ۵۲۲ پیش از میلاد در سیکایا آواوتی ایالت نیسایه یعنی همان قصبهً سکاوند شهرستان هرسین که دخمهً منقوش به عکس جالب زرتشت در آن قرار دارد، روی داد.
۵) فرض وجود دو مغ بزرگ مادی که تحت نظر گشتاسب، پدر داریوش همزمان با هم ، در مقام رئیس ایالت در هر دو ایالت جداگانهً شهر رغهً آذربایجان (پایتخت ماد کوچک) و باختر (بلخ) حکومت کرده باشند، تناقض گویی آشکاری است. بنابراین، این دو قهرمان بزرگ سیاسی و فرهنگی تاریخ ایران فرد واحدی بوده اند و بس. در اوستا نام برادر سپیتاک (زرتشت) یعنی مگابرن(ثروتمند)، حاکم هیرکانی (گرگان)، ثری میثونت (دارندهً ثروت سه برابر) آمده است. کتسیاس خود سپیتاک را تحت سه نام زرتشت، تنائوکسار،سپندات (سپیتاک) حاکم باختر (بلخ) آورده است.

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------



فکر کنم وقته رفتنمه ...

ویرایش توسط farhad30 : 12th December 2011 در ساعت 09:05 PM.
mEhDi آفلاين است  
Digg this Post!Add Post to del.icio.usBookmark Post in TechnoratiTweet this Post!
پاسخ با نقل قول
2 کاربر از شما به خاطر پست مفیدتان تشکر کرده اند :
قدیمی 11th December 2011   #412

mEhDi

كاربر سایت

 mEhDi آواتار ها

تاریخ عضویت: Jun 2009
محل سکونت: گنبد
نوشته ها: 770
تشکر از دیگران: 523
تشکر شده 1,645 بار در 705 پست

حالت
Brooding

 

۶) تعلق داشتن خانوادهً مادری زرتشت سپیتمان (سپیتاک) به کیانیان (پادشاهان ماد) طبیعتاً وی را محبوبتر از دیگر روحانیون مغ می نموده است. خصوصاً که قدرت جسمانی و روحانی وی نیز آن را تکمیل مینموده است : پدر بزرگ مادری وی یعنی فراهیم ُروان(یعنی دارندهً ثروت و روغن وسیع) به وضوح همان آستیاگ آخرین پادشاه ماد است که نامش به همان معنی ثروتمند می باشد و دوغدو (دانای سخن) مادرزرتشت، همان آمی تیدا (دانای آشیانه ) است که دختر آستیاگ بوده است. بی جهت نیست که در اساطیر مربوط به زرتشت بیشتر روی خانوادهً مادری وی تاًکید شده است. در اوستا همچنین نام دخترکوچک زرتشت (زرتشت کیانی) یعنی پوروچیستا به معنی پردانش وجه تسمیهً مشابهی دارد.
۷) چنان که گفته شد، بنا به نوشتهً هرودوت گائوماته (سپیتاک، زرتشت سپیتمان) محبوب مردم آسیا بوده است و بعد از کشته شدن وی همهً مردم آسیا، به جز اشراف پارسی از مرگ اومتاًثر بودند و برای وی گریه می کردند. از اینجا می توان نتیجه گرفت که نام ودائی معادل و مشابهً وی یعنی گئوتمه ازعهد او به بعد در هند معروف گردیده است که از آن جمله است نام گئوتمه بودا موًسس مکتب بودیسم که نامش پیش آریائیان هندوایرانی می توانست دانای قوم و دانای سرودهای دینی معنی شود از همین مقوله بوده و خواهیم دید که وی خود همان گائوماته زرتشت است. گفتنی است خود اوستا به معنی اشعار شگرف دانش دینی بوده و نام مغان (بنا به نظر مستشرقین) به معانی انجمنی و دانای نیروی دانش سحرانگیز می باشد. به طوری که گفته شد خود نام زرتشت (زرتوشترا) به معنی لفظی دارندهً پیکر نورانی وزرین است. در خبر یک مورخ یونان باستان، به نام هرمی پوس لقب نیای خاندان پادشاهی ماد یعنی فرائورت و نیز لقب چهارمین فرد این خاندان یعنی کیکاووس(خشثریتی) به شکل اصلی آن یعنی زَرَت اَشترا آمده که به همان معنی دارندهً عصای زرین ( نشانهً حکومت سیاسی و روحانی) است. چنان که گفته شد زرتشت (زرتوشترا) از سوی مادر بدین خاندان تعلق داشت. نتیجهً گفتار این است که هرودوت و کتسیاس، مورخین یونان باستان، ساتراپ باختر(بلخ) را در فاصلهً زمانی بین سالهای ۵۴۶ تا۵۲۶ پیش ازمیلاد که عهد کورش و پسرش کمبوجیه بوده است با اسامی سپیتاک(سفید و مقدّس) پسرسپیتمه(داماد آستیاگ)، سپندات (مخلوق مقدّس)، تنائوکسار (تنومند)، بردیه (بلند قامت) و زراتوشترا(زرتشت، دارندهً عصای حکومتی زرین) معرفی می نمایند.از این جا معلوم میشود که این ها اسامی فرد واحدی بوده اند یعنی زرتشت سپیتمان همان بردیهً مغ یعنی گئومات (دانای سرودهای دینی) بوده است که در تاریخ به خطا به بردیهً دروغین معروف شده است. خارس میتیلنی، گزنفون، موسی خورنی و منابع ملّی ایران خاستگاه و محّل فرمانروایی اوّلیّهً زرتشت (بردیه) را شهر رغهً آذربایجان یعنی برزه (بلند)،هروم (بلند) و کزن(مقّرو پایتخت) نشان میدهند که در کنار شهرمراغهً کنونی، به سمت کوه سهند قرار داشته است. قابل است که علی القاعده نام برزه(بردع) با بردیه یکی است، یعنی این شهر به نام یکی ازا لقاب زرتشت نامیده شده است. به هر حال به گواهی تاریخ وی به همراه برادر وحامی خویش ویشتاسپ (گشتاسب کیانی) به ساتراپی نواحی شرقی فلات ایران یعنی بلخ و گرگان فرستاده شد و ظاهراً سرنوشتی نظیر خلف خویش مزدک پیدا کرد که حکمرانی، در مقام پدر قاتلش (ویشتاسپ نوذری)، حامی وی شد. بنابر این گائوماته زرتشت در عهد کمبوجیه سه سال واندی نایب السلطنهً امپراطوری بزرگ هخامنشی بوده و هفت ماه هم حکومت عادلانهً خویش را داشت تا این که توسط داریوش و همراهانش به قتل رسید، درحالی که بنا به گفتهً موسی خورنی: “آن مغ تصمیم گرفته بود بر همه حکمفرماشود.”

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------



فکر کنم وقته رفتنمه ...

ویرایش توسط farhad30 : 12th December 2011 در ساعت 09:06 PM.
mEhDi آفلاين است  
Digg this Post!Add Post to del.icio.usBookmark Post in TechnoratiTweet this Post!
پاسخ با نقل قول
2 کاربر از شما به خاطر پست مفیدتان تشکر کرده اند :
قدیمی 11th December 2011   #413

mEhDi

كاربر سایت

 mEhDi آواتار ها

تاریخ عضویت: Jun 2009
محل سکونت: گنبد
نوشته ها: 770
تشکر از دیگران: 523
تشکر شده 1,645 بار در 705 پست

حالت
Brooding

 

● گئوتمه بودا همان گائوماته زرتشت بوده است
چنان که دیدیم بنا به خبر یونانیان باستان از جمله هرودوت و پورفیریوس، گائوماته زرتشت در قرن ششم پیش از میلاد که به قرن تشکیل ادیان باستانی معروف است شهرهً آفاق بوده است. به ویژه مردم آسیا وی را بسیار دوست داشته و او را می پرستیده اند. بنابراین، در اینجا این سؤال منطقی پیش می آید که بپرسیم که مردمان سمت آسیای میانه و هندوستان و چین وی را تحت چه نام و نشانی می شناخته اند؛ خصوصاً با علم بر این که وی مّدتی در آن سمت و سوی ، در باختر (بلخ) سکونت داشته و در آنجا هم رهبر سیاسی و هم رهبر دینی بوده است. همانجا که بعداً مرکز اصلی بودائیگری شده بود و معبد معروف نوبهار بلخ در آن قرار گرفته بوده است ؛ همان معبد بودایی زرتشتی که نظامی در اسکندر نامهً خود در مورد آن چنین سروده است:
به بلخ آمد وآذر زردهشت به طوفان شمشیر چون آب کشت
بهاردل افروز در بلخ بود کز و تازه گل را دهن تلخ بود
پری پیکرانی در او چون بهار صمنخانه هایی چو خّرم بهار
شواهد و دلایل لغوی و تاریخی روشنی معلوم می دارند که خود گئوتمه بودای تاریخی کسی جز گائوماته زرتشت نبوده است که بعداً آیینهایشان در شرق و غرب فلات ایران به صورت دو مکتب جداگانه ای درآمده و درهر دو حالت آن از فلات ایران به تبعید رفته و در شکل بودایی آن در شرق آسیا شکوفا شده است. در ای جا دلایل خود را در باب یکی بودن بودا و زرتشت به اختصار ارائه میدهیم:
۱) بودا به معنی منّور و روشن است و اسم اصلی زرتشت یعنی سپیتاک نیز به معنی سفید و روشن می باشد. افزون بر این لقب مهّم ایشان یعنی گئوتمه (دانای”گاتها”، یعنی دانای سرودهای دینی) و گائوماته (دانای سرودهای دینی) یا همان پاتی زیت (نگهبان سرودهای دینی) هم یکسان است. می دانیم که گاتها (گاثاها) از سوی دیگر سرودهای دینی خود زرتشت به شمار می آیند.
۲) نام والدین بودا یعنی سود دهودانا (مخلوق دانا و پاک تن) و مهامایا (دانای بزرگ) به وضوح با اسامی والدین زرتشت یعنی سپیتمه (دانای سفید رخسار) و آمیتی دا (دارای بینش نیرومند) مطابقت دارد. ماه تولد هردو فروردین وروستاهای زادگاهی آنان رومبینی و دارجه زبره به لغت ایرانی مترادف بوده، به معنی واقع در پیچ رودخانه می باشند.
۳) هر دو در قرن ششم پیش از میلاد در سمت شمال هندوستان و شرق فلات ایران فعالیّت روحانی سیاسی داشته و معبودشان یعنی برهما (خالق دانا) و اهورمزدا (سرور دانا) اسامی یکسانی داشته اند.
۴) مطابق اخبار منابع بودایی و ایرانی شهر زادگاهی این هردو رهبردینی در محل تجمع جنگجویان قرار داشته که در نزدیکی آن کوه مرتفع و پربرفی(= هیمالیا، سهند) واقع شده بود. منظور از هیمالیا یعنی کوه پر برف در اینجا همان کوه سهند آذربایجان است. ولایت زادگاهی بودا یعنی بهار نزدیک نپال به جای نوبهار (دیرمرکزی) بلخ قرار گرفته است.
۵) محّل فعالیّت سیاسی و فرهنگی گئوتمه بودا با قبیلهً سکیا و شهر کاپیلاویستو (خاک سرخ) پیوسته است؛ متقابلاً مطابق منابع کهن یونانی و ایرانی ناحیه ساتراپی گائوماته زرتشت ، سرزمین سکاییان دربیکی (سکاییان برگ هئومه، دریها) و شهر سوروگانه (شبورگان، یعنی جایگاه شاه یا سرخ رنگ) در نزدیکی بلخ(سمت غرب آن) و خود بلخ (= محل تقسیم آبها) بود ه است. افزون بر این می دانیم رودی به نام سرخاب در سمت شرق شهر بلخ جاری است.
۶) محّل مدفن بودا یعنی کوسینا گارا (کوهستان مردم نیک بخت) به وضوح یادآور محّل دخمهً گائوماته زرتشت یعنی سیکایا اواوتی ( یعنی آبادی خوشبختی، روستای سکاوند شهرستان هرسین باختران) در ناحیهً کاسیان باستانی و مادهای سگارتی(سنگ کن) می باشد. قابل تذکر است که نام کاسیان (اسلاف لران) به صورت کوسیان نیز ذکر گردیده است: ترجمهً نام کاسیان در نام لران بختیاری و نام شاهنامه ای ارمائیل (یعنی مردم آسوده) برجای مانده است.
۷) فرقهً بودایی ماهایانای ژاپنی ها گئوتمه بودا را نظیر گائوماته زرتشت دارای افکار و آمال سوسیالیستی معرفی می نماید. افزون بر این که این هردو تعلیمات اخلاقی اساسی خود را بر روی سه اصل پندارنیک ، گفتارنیک و کردارنیک بنیاد نهاده اند. علاوه براین که هردو مخالف ایجاد معابدخرافه پرستی و مردم فریبی بوده اند. گفتنی است که بودا برای طبقهً برهمنان یک بیگانه محسوب می شد. معهذا گائوماته زرتشت تحت نام گئوتمهً دیگری نزد برهمنان بومی شده است. چون گئوتمه نامی که به عنوان سرایندهً قسمتی از وداها معرفی شده باید همان گائوماته زرتشت باشد چه عنوان مناسب فرمانروایی خانوادگی وی یعنی راهوگنه (کشندهً دشمن، بهرام) و همچنین لقبش یعنی انگیراس (فرد باشکوه و تنومند) به وضوح یادآور لقب گائوماته زرتشت بلند قامت یعنی تنائوکسار (یعنی دارای تن بزرگ) است. سرودهای ودایی وی از جمله درباب آگنی (آذر، ایزد آتش) و برهما ( اهورامزدا، در مقام ایزد دانایی و آتش) می باشد. تحت این نام و القاب وی در رزمنامهً بزرگ هندوان یعنی مهابهاراته نیز یاد شده است ناگفته نماند گئوتمه بودا در اساطیر به هیئت برهمنی جوان به نام َمگه (مغ) پدیدار میشود که این به وضوح تعلق وی را به طبقهً روحانیان ماد یعنی مغان آشکار میگرداند.
۸) سرانجام گفتنی است دوست وخویشاوند و نخستین حّواری بودا یعنی آناندا (ناندا, دانا به طرق مختلف) و زنش یشودهارا (دارندهً پاکی) به ترتیب مطابق با همان مدیوماه (دانای بزرگ و شایسته) پسر عم و نخستین مرید زرتشت و هووی (نیک نژاد) زن زرتشت می باشند. در خبرمولوی که زادهً بلخ بود زرتشت بودا تحت عنوان صوفی فرزانه ای به نام ابراهیم ادهم (یعنی ابراهیم بور یا بخشایشگر) ظاهر گردیده است. ابراهیم خلیل درواقع نام عبری و عربی خود زرتشت و همچنین در هیئت ابراهیم نامی بر خشثریتی (کاووس) یعنی جدّ جدّ مادرزرتشت بوده است.
۹) نام پسربودا یعنی راهوله (= روی هوره یا گرگ) با نام خورشیدچهر (تیگران) پسر زرتشت مترادف است. جالب است که در گرشاسبنامه نام پسر جمشید (موبد درخشان، منظور گائوماته زرتشت) تور یعنی گرگ آمده که که مترادف نام راهوله پسر گوتمه بوداست.
۱۰) نام ایرانی بودا یعنی بوذاسف به معنی بت شکن نشانگر گائوماته زرتشت ویرانگر معابد بت پرستی است.
۱۱) منظور از نپال زادگاه بودا که به تپتی به معنی سرزمین مقدس است در اصل همان شهر آیینی مقدس معروف غرب فلات ایران یعنی بلخ بامیان یعنی بلخ نورانی مقر حکومتی گائوماته زرتشت بوده است.

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------



فکر کنم وقته رفتنمه ...

ویرایش توسط farhad30 : 12th December 2011 در ساعت 09:06 PM.
mEhDi آفلاين است  
Digg this Post!Add Post to del.icio.usBookmark Post in TechnoratiTweet this Post!
پاسخ با نقل قول
2 کاربر از شما به خاطر پست مفیدتان تشکر کرده اند :
قدیمی 11th December 2011   #414

mEhDi

كاربر سایت

 mEhDi آواتار ها

تاریخ عضویت: Jun 2009
محل سکونت: گنبد
نوشته ها: 770
تشکر از دیگران: 523
تشکر شده 1,645 بار در 705 پست

حالت
Brooding

 

● صالح قرآن وهامان تورات در اصل همان سپیتمه و زرتشت سپیتمان می باشند
در زمانی که ادیان باستانی مهّم جهان شکل می گرفت یعنی تقریباًحدود بین سالهای ۳۳۰ ۶۰۰ پیش از میلاد ایران ابرقدرت شناخته شدهً جهان بود و بدین سبب تورات و قرآن نیزنظیر تاریخ هرودوت حاوی اخبار زیادی در باب ایرانیان می باشند:میدانیم در قرآن از قومی بائده یعنی معدوم شده ای به نام عاد سخن رفته که رهبر دینی سیاسی اصلی ایشان هود نام داشته است. نگارنده را قبلاً عقیده براین بود که هود در اصل همان هوتها یعنی ایزد باران و رعد کاسیان (اسلاف لُران) بوده است؛ ولی اخیراً دلیل منطقی تری یافته ام که نظر قبلی را منتفی مینماید چه کاسیان حکمرانان بین النهرین در اواسط هزارهً دوم پیش از میلاد بوده اند و این نسبت به زمان محمّد و قرآن بسیار دوراست. ثانیاً خود نام عاد ارتباط و ترادفی با نامهای کاسی (آرمانی و خوشبخت) و لُر(نوازنده) نداشته است. ثالثاً از هود به عنوان رهبر دینی مردم عاد یاد شده، نه خدای قبیله ای ایشان؛ بنابراین بنابه دلایل آشکاری که ذیلاً شرح داده خواهد شد قوم بلند قامت عاد باید همان قوم فراموش شدهً مغان سئورومتی باشد که به همراه مادهای حکومتی یعنی آریزانتیان در اتحادیه مادها (به سانسکریت یعنی نجبای مملکت) در حاکمیت بوده اند. زیرا هم نام قوم و هم نام رهبر نامی ایشان مناسبتی تامّ با قوم عاد و رهبرشان هود(=هوم اوستا، موبد دانای نیک) دارد: چه نام قوم مغان یعنی واژهً مغ دقیقاً به لغت اوستایی به معنی انجمنی است که این از سوی دیگر معنی لفظی نام عبری عاد نیز می باشد. درکنار آن کلمات سامی هد عربی (از ریشه هدایت) و هود زبان عبری را داریم که به معنی دعا و تمجید است. بنابراین به سمت سپیتمه جمشید مغ پدر گائوماته زرتشت بلندقامت کشیده می شویم که هم منابع یونانی و هم اساطیر زرتشتی صریحاً به قامت بلند وی اشاره کرده اند. اما دو نام اساطیری لندهور (پسر خورشید) و عوج ابن عُنق (غولی که سرش زیر سقف آسمان خم شده) متعلق به اولیکومی غول خدای آسیای است و حتی در معنی لفظی مرد بلندقامت فرزند مرد درخشان متعلق به گائوماته زرتشت (سپیتاک، بودای بامیان) نبوده است؛ گر چه همانطوری که ذکرشد نام پدرزرتشت (سپیتاک) یعنی سپیتمه را می توان سفید رخسار و نورانی معنی نمود. درباب مورد غضب ایزدی قرارگرفتن قبیلهً مغان (عاد) باید بگوییم، چنان که هرودوت خاطرنشان میکند در روز قتل گئومات (پاتی زیت) قتل عام بزرگی از مغان به راه افتاد. این واقعه در تورات به صورت اسطورهً قتل هامان (نیک اندیش، یا پسرهوم، گائوماته زرتشت) به دسیسهً استر(ستاره) و مردوخای (شاهکُش) وجشن دشمن کشی یهود یعنی پوریم (به معنی لفظی بخت و قرعه) متجّلی شده است: هرودوت نیز ازقرعه کشی داریوش وشش تن همدستان وی سرپادشاهی ایران سخن می راند که بعد ازقتل گئوماتای مغ و مغ کشان صورت گرفته است.قابل توجه است عنوان خانوادگی هامان یعنی همداتای(مجری قانون) مترادف با از آن گئوتمهً وداها میبا شد. مطالب اساطیر اسلامی نیز در رابطه با هود و قومش عاد بسیار قابل توّجه می باشند چه ضمن آنهایی که در قصص الانبیاء گردآوری شده اند، درباب هود و قومش عاد از اسامی زئورا (زرین، به عنوان نیای قوم بلند قامت عاد) و زینا (ذانا، دانا، به عنوان مادر هود و دخترنوح) یاد گردیده که به وضوح یادآور نامهای زرتشت (دارندهً پیکرزرین) رهبربلندقامت مغان و آمیتی دا به معنی لفظی دارای بینش نیرومند است که مادرسپیتمان زرتشت و دخترآستیاگ (لمک) بوده یعنی همان کسی که در تورات پدرنوح به شمار رفته است. از سوی دیگر از بررسی عمیق تر اسطورهً قرآنی هود معلوم میگردد که آن هودی که عامل مغضوب شدن وکشتارگردیدن قوم عاد میشود نه خود گائوماته زرتشت “سپیتاک” بلکه خود همان داریوش قاتل گائوماته زرتشت بوده که مگافونی یعنی مغ کشی (عادکشی) به راه انداخت؛ طبق منابع یونانی و ایرانی این قاتل ومقتول در لقب ونام سپندات (مخلوق مقدّس) مشترک بوده اند وسپندات پسر ویشتاسپ (حامی زرتشت)، نام داریوش را که به معنی نگهدارندهً خوبی است بعدازقتل گائوماته زرتشت سپیتاک برای جلب رضایت و اعتماد همدستان پارسی خویش برای خود انتخاب نمود. طبق مندرجات قرآن خدای بزرگ (اهورامزدا،انلیل بابلیان) به حمایت از هود (در این جا منظور داریوش، سپندات پسرویشتاسپ) قوم عاد، ملّت هود(منظورمغان تحت فرمان گائوماته مغ| زرتشت سپیتاک پسرسپیتمه|) را منقرض نمود. طبق مندرجات قرآن خداوند بزرگ به حمایت از هود (منظور هوم عابد ) قوم عاد، ملّت هود را منقرض نمود. متقابلاً طبق اوستا ایرانیان عقیده داشتند که که در توفان و کولاک بزرگ نچات هوم (جمشید، سپیتمه، گودرز دستگیرکنندهً افراسیاب) و یاران وی به یاریاهورا مزدا (سرور بزرگ و دانا) صورت گرفته است. از آن جاییکه گفته شده قوم عاد به وسیلهً طوفان شدید نابودشد(یعنی همان اسطورهً پناه گرفتن آریاییان در ور جمکرد جمشید در توفان و کولاک بزرگ)، پس در اینجا اهورامزدا درمقام قرینه های بابلی و ودایی خویش یعنی انلیل و وارونا ظاهرگشته است که ایزد آسمان معرفی شده اند و آمده است که دم آنها باد و طوفان است. به نظر می رسد که نام خدای کاسی رعد وبرق و باران یعنی هودها نیز دراینجا درپدید آمدن وشکل گرفتن نام هود نقشی ایفاء کرده است. به هر حال قرآن حقّ مطلب را درمورد زرتشت بلندقامت و پدروی هوم (هود) ادا کرده وتنها تحت همین اسامی صالح دارندهً شتر زرین (که نامش در قرآن همواره با نام هود همراه می باشد) و هود از او و پدر وی بیش از بسیاری از انبیای دیگراسم برده است.


● ایّوب وزکریای تورات و لقمان وصالح قرآن(دارندهً شترزرین) نیز همان زرتشت سپیتمان می باشند

نام لقمان حکیم قرآن به معنی فرزانهً درشت اندام به وضوح حاکی ازیکی بودن وی با گائوماته زرتشت( بودای بامیان) می باشد. ضمن این مقاله سند این موضوع ارائه گردیده و اثبات یکسانی زرتشت با زکریا وصالح به مقالهً دیگری موکول میشود. ابتدا این سؤال پیش می آید که آیا در تورات نیز نام و نشانی از زرتشت به میان آمده است یا نه. به نظر من جواب آری است چه ایّوب (به معنی لفظی مورد خصومت قرار گرفته) پسر عوص(واعظ) ابن رغویل (خداوند رغه) به وضوح، همان زرتشت سپیتمان است که این با داستانهایی که مربوط به دوران کودکی و خصوصاً نو جوانی وی می باشد کاملاً جور در می آید چه داستانهای زندگیش سرشار ازخصومتهایی است که بر وی روا شده است. این نام توراتی و قرآنی د ر خود تورات به معنی ” فرد مورد خصومت و امتحان خدا قرار گرفته” مفهوم شده است. بسیار جالب است که در کتاب تاریخی کهن فضایل بلخ نام زرتشت با همین صورت عبری آن یعنی ایّوب بیان شده است. سامی نبودن و بیگانه بودن این نبی توراتی و قرآنی از آن جا مشّخص می گردد که برای وی شجره نامه ای ذکر نمی گردد. چنان که اشاره شد قرآن این نام توراتی زرتشت را نیز می شناسد، ولی در آن وی بیشتر تحت همان عنوان صالح (نیکوکار) و پدرش هود (موبد دانای نیک) معرفی گشته و سورهً یازدهم آن به نام آنها هود خوانده شده است. در تورات نیز که در آن نام هود ذکر نمی شود نامی ازعاد به میان آمده که در رابطه با لمک (آستیاگ، آخرین پادشاه ماد) است؛ امّا در این جا آن نام زن اسطوره ای لمک به شمار رفته است که در واقع اشاره به نام قبیلهً مادی مغان ( قوم عاد) می باشد. قابل تّوجه است که ازاین طوفان خانمان بر انداز و قتل عام در اسطورهً توراتی ایّوب نیز یاد می شود که در این وقایع اسفناک وی خانواده و کسان و ثروت خویش را از دست می دهد.
تورات مطابق اوستا تعداد دختران ایّوب زرتشت را سه تن آورده است، ولی تعداد پسران ایّوب هفت تن و تعداد پسران زرتشت سه تن ذکر شده اند. اساطیر اسلامی مذکور در قصص الانبیاء که ایّوب را مانند گائوماته/ زرتشت حامی فقرا معرفی می نمایند تعداد دختران ایّوب را همان سه تن و تعداد پسران وی را چهارتن ذکر می کنند که به رقم اوستایی و پهلوی فرزندان زرتشت سپیتمان یعنی سه پسر و سه دختر بسیار نزدیک است. درتکمیل اثبات یکی بودن ایّوب وزرتشت گفتنی است که طبق روایات اسلامی وکلیمی وزرتشتی دایهً دوران مباحث موفقیّت آمیزو مصائبشان زنی است که تصّورمیکند زرتشت ایّوب توّسط گرگ دریده شده است. باید خبر یکی بودن ایّوب و زرتشت توّسط یهودیان بومی سمت بلخ به نویسندهً کتاب فضایل بلخ رسیده باشد چه دردورهً مسلمین یهودیان درنواحی بلخ وشهرمیمند(یهودیهً افغانستان) بومی بوده و از عهدباستان در این نواحی به امر تجارت اشتغال داشته اند چون منابع کهن آشوری و یونانی ازاعرابی شرقی صحبت می دارند که بین بلخ و گرگان می زیسته اند. پیداست که منظور از اعراب شرقی در اینجا همچنین خویشاوندان کلیمی ایشان نیزبوده است: گفتنی است که نام تاتها و تاجیکان (دادیکان خبر هرودوت) که آنها را نام اولاد یهود و اعرابی به شمار آورده اند که در میان ایرانیان بزرگ شده اند باید متعّلق به همین یهودیان شرقی باشند. براین اساس نامهای دادیک (عادل)، تات(به عبری یعنی بخشندهً متمّول)،تاجیک، تازی،ذت و سرت را می توان صاحبان عادل کالا و تاجرامین گرفت چه یونانیان باستان این مردم را خیّرنامیده اند. زبان ایرانی اینان بی تردید از دربیکها(پارسیان دروسی،سکاییان برگ هئومه،دروپیکیان، دریها) گرفته شده است. خود دربیکها و دادیکان در هم آمیخته و ملّت تاجیک را تشکیل داده اند و اکنون دری تنها به زبان ایشان اطلاق میشود.
جالب است که تاتهای آذربایجان به دین کلیمی خویش باقی مانده اند، گرچه از لحاظ زبان ایرانی شده اند. نام هندواروپایی کهن چین و آسیای میانی یعنی سریکا باید در اصل متعّلق بدینها بوده باشد چه همانطوریکه اشاره شد تاجیکان ماوراءالنهر را سارت (سرها، صاحبان کالاها) نیزخوانده اند. براین اساس گائوماته زرتشت به هنگام فرمانروایی باختر (بلخ) با این مردم تجارت پیشهً یهودی ایرانی تماس نزدیک داشته است. دلایل قاطعی که جای هیچگونه شّک وشبهه ای در یکی بودن زرتشت و ایّوب باقی نمی گذارند یکی همانا مشترک بودن نام دختران ایشان است چه نام ایشان که به ترتیب فرنی(فزونی)، ثریتی (نهایی) وپوروچیستا(جوان پردانش) بوده در تورات به جمیمه (فزونی)، قصیه (آخری) وقرن هپوک (جوان زیبا) ترجمه شده است. و دیگری مشترک بودن نام زادگاه ایشان است:ایّوب تورات اهل ناحیهً غریبه ای به نام عوص به شمار رفته است. این کلمه در زبان اوستایی به معنی شهر واقع دربلندی است. بنابراین معلوم میشود که مراد از آن همان شهررغهً آذربایجان بوده که بیشترتحت نامهای قسمت میانی آن به برزه و هروم بوده که این هردوبه معنی شهر واقع دربلندی می باشند.
چنان که گفتیم این شهر، خاستگاه و محّل فرمانروایی اوّلیّهً زرتشت بوده است. چنانکه گفته شد ایّوب تورات اهل ناحیه ای به نام عوص به شمار رفته است. این کلمه در زبانهای ایرانی از ریشهً همان کلمهً اوس اوستایی بوده و به معنی مرتفع می باشد. این معنی وقتی بسیار قابل توّجه میگردد که در می یابیم خود نام شهر زرتشت یعنی برزه (رغه) نیز به همین است.هود (هدایت کننده یا ایزد تهدیدگر رعد؛ هوتهای کاسیان) قرآن را می توان در زبانهای سانسکریت و سئورومتی از ریشه هوتر (موبد آئینی) و مترادف با القاب زرتشت یعنی گائوماته و گئوتمه وپاتی زیت به معنی دانای سرود دینی گرفت. بنابراین به طور قطع و یقین می توان گفت که نام هود قرآن از خود همین القاب سپیتاک زرتشت (درخشان و دانای سرود دینی) و نام پدر وی هوم (دانای نیک) حادث شده است. به طوری که گفته شد خود نام زرتشت در مجموع به معنی دارندهً تن زرین و نورانی می باشد و جزء اول نام زرتشت نیز به شکل ایرانی آن درنام زئورای اساطیر اسلامی، به معنی زرین باقی مانده است. به طوریکه بیان کردیم این، نام نیای ا سطوره ای قوم عاد (مغان) به شمارآمده است. چنانکه اشاره شد تورات واقعهً کشته شدن گائوماته زرتشت را در داستان استر و مُردوخای بیان می کند: در اصل این اسطوره هدسا(استر) همان آتوسا دختر معروف کورش می باشد که به عقد گئوماتای مغ یعنی بردیه در آمده بود و مُردوخای (در اصل مردیو کای، “حاکم روستاهای بسیار” یا شاهکش) از سویی همان مردیس (دارای روستاهای فراوان، برادر گئومات)،از سوی دیگر خود بردیه پسر خواندهً کورش و از سوی دیگرخود داریوش است و شخص وزیر شاه یعنی هامان(حافظ سرودهای دینی، به عبری یعنی فراوان زمزمه کننده) نیز خود گائوماته زرتشت است که به قول داریوش معابدی را که وجودشان با آیین مغان سازگاری نداشت ویران میکرد و پادشاه عامل قتل هامان (گائوماته زرتشت) نه خشایارشا بلکه پدر وی داریوش میباشد. دشمنان ادّعایی مورد کشتار یهود هم در اصل همان مغان بوده اند که در آغاز حکومت داریوش، روز قتل گئومات، به تعدادی (شاید نه چندان زیاد) کشتار شدند. به هر حال شایع بوده که پارسیان روز قتل گئومات مغ کشی (به قول یونانیها ماگوفونی) وسیعی راه انداختند و این روز را بعدها به طور مفّصل جشن می گرفته اند. در تورات این مغ کشی را یهود با جشن پوریم خویش مطابقت داده اند. کتسیاس مورّخ یونانی نیز نظیرتورات از شکایت گئومات (سپندات، سپیتاک وپاتی زیت خبر هرودوت ، هامان تورات) از بردیه در حضور شاه (در این جا منظور کمبوجیه) و به قتل رسیدن بردیه سخن گفته است.
در اساطیر دورهً اسلامی زرتشت تحت عناوین عُلوان (بلند قامت) و شّداد (قّوی) نیز آورده شده است که در این اسامی مفهوم لقب زرتشت یعنی تنائوکسار (بزرگ تن) بهتر بر جای مانده است. گفتنی است شّداد فرزند عاد (مغ) به شمار رفته و عُلوان نام سردار وی تصّورگردیده است. نام سرزمین شّداد یعنی ارم که در تورات با نام اسطوره ای ظّله ( یعنی دلخوشی) مشخّص گردیده است باید همان سرزمین لران بختیاری باشد چه نام اوستایی فرذاخشتی (=بختیار ) نیز نیای اسطوره ای مردم همین سرزمین را نشان می دهد. می دانیم که گائوماته زرتشت در جوار سرزمین لُران و کُردان به قتل رسیده است و نامهای اساطیری ارماییل و کُرماییل در شاهنامه نشانگر لُرها (اعقاب کاسیها) و کُردها (اعقاب کوتیها = کورتیها) می باشند. گفتنی است مفهومی مشابه با ارم (سرزمین آرامش و آسایش) در کنار رود کورای قفقاز نیزوجود داشته است چه منابع کهن ارمنی و یونانی نامهای آنجا را گاردمان (بهشت) و کامبیسن (سرزمین کامروایی) آورده اند.

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------



فکر کنم وقته رفتنمه ...

ویرایش توسط farhad30 : 12th December 2011 در ساعت 09:07 PM.
mEhDi آفلاين است  
Digg this Post!Add Post to del.icio.usBookmark Post in TechnoratiTweet this Post!
پاسخ با نقل قول
3 کاربر از شما به خاطر پست مفیدتان تشکر کرده اند :
قدیمی 11th December 2011   #415

mEhDi

كاربر سایت

 mEhDi آواتار ها

تاریخ عضویت: Jun 2009
محل سکونت: گنبد
نوشته ها: 770
تشکر از دیگران: 523
تشکر شده 1,645 بار در 705 پست

حالت
Brooding

 

● شهر و روستای زادگاهی زرتشت
نگارنده براساس تحقیقات اساسی دکترجمشید جی مودی بر این نتیجه رسیده است که روستای مغانجیق شهرستان مراغه همان روستای زادگاهی زرتشت سپیتمان از نظر موبدان عهد ساسانی می باشد: در سفر اخیر خود به مراغه، برادرزاده ام خبری را ازیکی از اهالی همین روستای مغانجیق شهرستان مراغه (روستای واقع درپیچ رود دارجهً کتب پهلوی) نقل کرد که جای تردیدی در روستای زادگاهی بودن این روستا باقی نمی گذارد: این فرد ساکن روستای مغانجیق که نام روستایشان در پهلوی به معنی جالب توجّه جایگاه مغان است بعد از شنیدن خبر وجود غار زیرزمینی هیدای نیش (کاخ زیرزمینی) که در کتب پهلوی غارگرگان نیز نامیده شده ودرکنار روستای زادگاهی زرتشت قرارداشته ، گفته بود که “این غار باید همان غار باستانی گیرک کُهل روستای مغانجیک ما باشد.” پیداست که نام ترکی گیرک (به معنی چهل) از تحریف واژهً گرگ پهلوی حادث شده است. نگارنده خود در دوران کودکی از کودکی اهل این روستا بود خبر وجود این غارعجیب باستانی را شنیده بود، ولی آن هنگام نام محلّی این غار ناگفته مانده بود.دراین ناحیه نام رود مقدّس اوستایی دائیتی (رود شایسته یا خرفسترغان) که شعبهً رود گوتستین (پرآب) بوده به راحتی قابل شناسایی است، چه این همان موردی چای شهرستان مراغه است که شعبهً رود بزرگ جئغاتی (زرینه رود) است. آن سوی میاندوآب، جنوب جئغاتی، رود تاتائو (سیمینه رود) هیئت اوستایی نام خود را که به معنی رودخانهً کوچک است، حفظ نموده است. رود اوستایی دارجه (دراز) که شعبهً رود دائیتی به شمار رفته، همان رودخانهً مغانجیق است که روستای زادگاهی رزتشت یعنی مغانجیق شهرستان مراغه درپیچ آن قرار دارد.در اوستا و کتب پهلوی در این ناحیه ، که در اوستا ایرانویج (ایران اصلی) نامیده شده، ازکوهی به نام کوئیریس (یعنی رشته کوه یا کوهی که به شکل گردنبند است) سخن رفته، که بی شک همان کوهستان شرق مراغه یعنی کیلگزی (کوئیرگاسی) می باشد.
در اساطیر اسلامی نام زرتشت در مقام وزیر دانا وخیرخواه سلیمان (کورش سوم) و گشتاسپ (پدر داریوش) آصف ابن برخیا (برگزیده پسر فرد مقدّس) آمده است. پیداست این نام از ترجمهً عربی نام سپیتاک پسر سپیتمه (زرتشت سپیتمان) پدید آمده است.
در باب هیئات کهن یونانی خود نام زرتشت باید گفت که هیئت زُرُآسترا به همان معنی دارندهً تن زرین و نورانی است. امّا دو نام یونانی دیگر زرتشت که به صور زابراتاس (زاوراتاس) و آسروسوتس آمده اند باید به معنی نورانی یا درشت اندام و مؤبدسودمند آتش گرفته شوند چه همانطوری که گفته شد اینها خصال برجستهً ویژهً زرتشت سپیتمان بوده اند. یونانیهای باستان به درستی زرتشت را اهل ماد (در اصل مادکوچک، آذربایجان) به شمار آورده اند. چنانکه گفته شد ماندانا (دختر آستیاگ/فرائورت ) دراصل نه مادر کورش سوم یا بردیه زرتشت بلکه مادر کورش دوم بوده است.نام مادرکورش (فریدون) بنابرشاهنامه، فرانک (سیاه گوش) نام داشته است و این با خبر هرودوت که دایهً کورش را تحت نام سپاکو (سگسان) معرفی کرده همخوانی کامل دارد.
سرانجام درمورد ریشهً نامهای رغه و مراغهً آذربایجان،بدین نتیجهً اصولی رسیده ام که هردو این نامها را باید براساس فرهنگنامه های فارسی به معنی مرغزار و چمنزار گرفت چه اشارات صریح کتب پهلوی مبنی براین که شهر رغهً آذربایجان (رغهً زرتشت) از سه بخش آسرون نشین(مؤبدنشین) وارتشتارنشین(جنگجونشین) وواستریوش نشین(کشاورز و دامدارنشین) تشکیل شده بود، معلوم می دارد که هر دوی نامهای رغه و مراغه مترادف هم به معنی مرغزار وآن در اصل اسم همین قسمت شرقی یعنی بخش کشاورز وباغدارشهررغهً آذربایجان(مراغه) بوده است وخود این سه بخش بیشتر تحت نام بخش میانی آن، برزه و هروم (یعنی شهرمرتفع) خوانده می شده است. چون دو بخش دیگراین شهرمرکزی آذربایجان قدیم نیز نامهای خود را در اسامی روستاهای چیکان (محّل داوران دینی) مغانجیق(جایگاه مغان) وناحیهً کاراجیق(جای جنگجویان= آرسیانشی کتیبه های آشوری) علمدار(واقع در ۸ کیلومتری جنوب شرقی مراغه) حفظ کرده اند. این دو بخش ماتوستانا (جای کتابخانه) وکزکا (کزنا، یعنی شهرمرکزی) نیز نامیده شده اند. گفتنی است اسامی قدیمی دیگر شهرمراغه یعنی افرازیهارود، افراهرود، امدادهارود واندادهه رود به وضوح اشاره به ویژگی موقعیّت رودصافی درمشروبسازی اراضی این شهر باستانی دارند. نام اوستایی رود صافی “ویتنگوهئیتی” است که به معنی لفظی دارندهً آب خطرناک وسیلابی می باشد. در اوستا وکتب پهلوی همچنین نام کوههای بزرگ آذربایجان یعنی سهند و سبلان به صور اسنونت (کوه دارندهً ارتفاع زیاد) و هوگرواوسیند (کوه سودمند پاک و روشن) آمده اند.
کتیبه های آشوری و اورارتویی نام کوه سهند را به صور آوائوش و آواوسئی آورده اند که اینها را نیزمی توان بسیار بلند معنی نمود. این اسامی کوه سهند به وضوح یادآورعوص تورات یعنی زادگاه ایّوب زرتشت است.طبق کتب پهلوی نیز کوه سهند در جوار زادگاه زرتشت یعنی رغه (مراغه) قرار گرفته بود وآتشکدهً آن یعنی آذرگشنسب که اکنون ویرانه اش قایین دگبه (آتشکده شاهی) نامیده میشود منزلت مشهد کنونی خراسان را داشت. درباب کتاب دینی منسوب به زرتشت یعنی اوستا گفتنی است که نظر به کلمهً اوستایی “آویستی” (دانش و آگاهی) می توان آن را مترادف با وداهای آریاییان هندی به معنی “دانش دینی” گرفت. خود نام قوم ودیار زرتشت یعنی ماد در سانسکریت مترادف با آریا به معنی پاک و نجیب و درزبانهای ایرانی به معانی دانا و میانی و نجیب بوده است.


● نامهای کهن زرتشت در اساطیر کهن آذری ده ده قورقود

سر انجام در این رابطه لازم می آید که به نامهای کهن زرتشت در اساطیر آذری ده ده قورقود پرداخته شود: در اساطیر کهن خود مردم آذربایجان که در نزد ترک زبانان باستانی آذربایجان شمالی (اران یعنی کشور ایرج= کورش/ زرتشت) در مجموعهً اساطیری ده ده قورقود (یعنی پدر آتش مقدس یا تجربه ها=دانشها، یا ایزد حامی حیوانات وحشی= ترک) در واقع اوستا و شاهنامهً ترکی زبانان جنوب قفقاز به یادگار مانده است، نام زرتشت به سه صورت ذکر گردیده است: یکی در شکل خود ده ده قورقود یعنی پدر تجارب ( همان اران خردمند خبر موسی خورنی) که در اصل متعلق به زرتشت یا ایزد حامی حیوانات وحشی (ترک، تورک) بوده ودیگری به شکل ایمران (بی مرگ) پسر بکیل (مرد خداگونه) و سومی در نقش بامسی بئیرک (روشن اندام، نژاده) پسر بای بورا (یعنی خان زرین)؛ که از این میان ده ده قورقود اندرزگوی سرود خوان کتاب است و به نظر می رسد نام دومی یعنی ایمران از اساطیر گرجی مربوط به ایزد مهر و زرتشت به آذربایجان شمالی یعنی اران رسیده است؛ چه در اسطورهً گرجی معروف امیران؛ زرتشت و کورش پارسی در رابطه با هم تحت اسامی امیران یعنی شاهزادهً بی مرگ و کورشای پلنگ مانند ذکر شده اند. اما از این میان زرتشت در نقش بامسی بئیرک (زرین تن یا نجیب)، که آن به وضوح مترادف القاب معروف وی یعنی زریادر (زرین پیکر) ، زئیری وئیری اوستا(زریر شاهنامه، به معنی لفظی زرین مو) وخود نامهای سپیتاک (فرد سفید) و زرتشت (زرتوشترا، یعنی زرین اندام) و بودا (مّنور)می باشد، بیشتر به اصل زرتشت تاریخی یعنی سپیتاک پسر سپیتمه شبیه مانده است، چه اسطورهً زندگی وی حتی اصیل تر از زرتشت اوستا بر جای مانده است: اسطورهً بامسی بئیرک در کتاب ده ده قورقود در قالب دو روایت ذکر گردیده است، یکی داستان تولد وی و احقاق حق مردم از راهزنان و ازدواج با چیچک بانو (یعنی گل اندام) دختربای بیجین که منظور همان آتوسا دختر معروف کورش است که در این رابطه به مدت ۱۶ سال به سرزمین دوردستی (منظور بلخ) به تبعید می رود که می دانیم آن همچنین اساس اسطورهً معروف ایرانی بهرام (وهران ، اران نیک ،آرای زیبا، زرتشت) و گل اندام (آتوسا) و حیدر (تیگران، یعنی پهلوان پلنگ مانند پسر زرتشت) می باشد. در اسطوره چنانکه واقعیت داشته وی ازآن سرزمین دور دست (بلخ) پیروز مندانه به سوی وطن باز می گردد. اسطورهً دیگربامسی بئیرک مربوط به فاجعهً ترور وی به دست اوروز(اعلیحضرت، منظور داریوش) و شش تن همدستانش است که روایت دیگری از همان ترور شدن گائوماته زرتشت به دست داریوش و شش تن اشراف پارسی همدست وی می باشد که کتیبهً بیستون داریوش و تاریخ هرودوت به صراحت از آن یاد کرده اند. در جمهوری آذربایجان عهد اتحاد جماهیر شوروی فیلم جالب ده ده قورقود را بر اساس همین اسطورهً بامسی بئیرک ساخته اند، بدون آن که بدانند شخص ده ده قورقود و بامسی بئیرک در اصل همان سپیتاک زرتشت تاریخی می باشند. مسلم به نظر میرسد در اران نام اوستا را با اواستی (حامی حیوانات وحشی آلانها) یکی گرفته و نام ده ده قورقود (پدر مجرب حامی حیوانات وحشی) را برای این اوستای محلی ترکی خود پدید آورده اند.


● نتیجهً گفتار

بودا ، ایّوب و هود و ابراهیم خلیل الله (شاهزاده ابراهیم ادهم اسطوره ای) هرکدام یک جنبهً خصال و تقدیرات برجستهً گائوماته زرتشت را معرفی مینمایند: بودا نمایانگر پارسایی او و ایّوب بیانگر مشّقات و مباحثات عالمانهً وی و هود درمقام رئیس خیرخواه قوم عاد (مغان) و ابراهیم خلیل جنبه مخالف معابدبت پرستی وی بوده است.مطابق منابع سّنتی زرتشتی، زرتشت جامع این خصال بود. امّا زرتشت اوستا همانند فردوسی شاهنامه بیشتر جنبهً حماسی انقلاب کبیرتشکیل امپراطوری مادها(کیانیان) پارسیها(نوذریان) به نظم کشیده است، امپراطوریی که برای مادها و پارسیها آزادی و امنیّت آورده بود ، امّا خود در نابودی امپراطوری وحشتناک آشورفاجعه آفریده بود. زرتشت اندکی بعد از این واقعه که حدود سال ۶۱۲ پیش از میلاد به دست کیاخسار(کیخسرو) صورت گرفت زاده شده بود. براساس این که بوداییان، برهمنان، زرتشتیان، یهودیان، مسیحیان ومسلمین گائوماته زرتشت را تحت عناوین مختلف به عنوان رهبر والای دینی و پیغمبر خود پذیرفته اند، بنابراین باید گفت که زرتشت جهانشمولترین رهبر دینی قرون و اعصار کرهً زمین است. سبب این امراز سویی مردمگرایی و انساندوستی وفلسفهً اخلاقی والای شخص زرتشت، از سوی دیگر موقعیّت جغرافیایی مناسب قلم-رو وسیع وی یعنی خونیرث اوستا(لفظاً یعنی راه درخشان، یا ارابه درخشان= واشوکانی پایتخت میتانیها) بوده است. گفتنی است نامهای پارت وآریانا نیزبه ترتیب درزبانهای ایرانی وسومری به معنی سرزمین راه میباشند. مطابق اوستا و منابع یونانی خونیرث در اصل اسم ماد یعنی سرزمین میانی بوده وآریانا یا همان آراتتای سومریها به معنی لفظی سرزمین راه کناری(= پرتوَ) نام قدیمی خراسان بزرگ بوده است.
در باب نژاد زرتشت گفتنی است که با توجه به معانی غالب نامهای وی وپدرش از جمله سپیتاک زرتوشترا (زرتشت) هامان سپیتمان و هومه سپیتمه که دراصل به معانی شخص سفید زرین ودرخشان سفید دانا می باشند و همچنین قامت بلند زرتشت، وی باید از اصل سکا اسلاوهای سئورومتی (زرین موهای مادرسالار) بوده باشد که اسلاف کرواتها بوده اند؛چه کتب پهلوی نیای دور دست زرتشت را دوراسرو یعنی صرب دوردستها (= بوسنی) نامیده اند. سرانجام راجع به شخصیت والای اشو زرتشت سپیتمان (گائوماته زرتشت، بودای ایّوب) باید با نظرنویسندهً پروسایی اهل بیتینیهً آسیای صغیر در حدود سال صد میلادی یعنی دیوخری کوستوم هم آواز شد که می گوید: ” زرتشت عاشق عدالت و دانش بود.” نا گفته نماند که تورات و قرآن برخلاف نام زرتشت نامی از فیلسوفان بزرگ یونان و روم به میان نیاورده اند. از این میان حتی نام قرآنی لقمان (لکمان ، به افغانی یعنی مرد سترگ دانا) که سوره ای به وی اختصاص داده شده است همان زرتشت است که در مقام حکیمی بزرگ است در صورتی که در جای دیگر زرتشت تحت عناوین ایّوب و صالح در تورات و قرآن پیغامبری بزرگ معرفی شده و آیهً های مفصّلی به وی اختصاص یافته است. القاب اسلامی زرتشت یعنی ادهم (بور، سیاه) و لقمان (فرزانهً سترگ، بندهً ستبر) نشان میدهند چرا در روایات مسلمین لقمان حکیم بنده ای سیه چرده پنداشته شده است. در روایات اسلامی لقمان نظیر اصلش زرتشت، آدمی معمر و از قوم عاد (مغان) به شمار آمده و ایوب هم نظیر اصلش گائوماته زرتشت (سپیتاک) از نسل ابراهیم (آرباک، کاوس، خشثریتی سومین پادشاه ماد) ذکر گردیده است. ناگفته نماند درخت طوبی (شادی بخش) در قرآن نه مشابهه همان درخت ون جوت بیش کتب پهلوی(در اصل درخت رنجزدای= کورش) بلکه یادآور سپیتمه هوم پدر گائوماته زرتشت (بودا= مّنور) است. پس بی جهت نیست که سرو اساطیری کاشمر (به معنی لفظی بسیار درخشان) به زرتشت منسوب میشده است. ظاهراً در اوستا و کتب پهلوی و تورات زرتشت تحت سه نام انتزاعی مهم دیگر یعنی نئیریوسنگ (نرسی، پیامبردلیر)، رشن چین (برقرارکنندهً عدالت) و عزرا (ائثره، یعنی معلم، نبی) هم ظاهرگردیده است.
در تاریخ طبری روایتی در باب صالح موجود هست که به وضوع واقعهً ترور شدن گائوماته زرتشت به دست داریوش و هفت تن همراهانش را بازگویی می کند:”ابوجعفر گوید: اکنون به حدیث پیغمبر خدای صلی الله و سلم باز میرویم که فرمود:” و آن هشت کس خواستند صالح را از پای درآورند و بر راه وی در دخمه ای کمین کردند و گفتند چون بیاید خونش را بریزیم و شبانه به کسانش هجوم بریم و خدای عزوجل دخمه را بر آنها فرود آورد. و قوم فراهم آمدند و به سوی شتر صالح (منظور خود گائوماته زرتشت) رفتند که بر حوض ایستاده بود و آن سیاهروز(داریوش، جاماسپ) به یکی گفت«برو آن را پی کن» و او بیامد اما کار را بزرگ دید و تن نداد و دیگری را فرستاد. او نیز کار را بزرگ دید و تن نداد و هرکس را فرستاد کار را بزرگ دید و خود او (داریوش، پشوتن) دو پاشنهً شتر صالح را بزد…” القاب پشوتن و جاماسپ داریوش قاتل گائوماته زرتشت به ترتیب در زبانهای کهن ایرانی از جمله زبان اوستایی به معنی تن به سزا ارزانی ( به سبب ترور زرتشت/ ابراهیم خلیل الله) و “مغ کش” می باشند.

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------



فکر کنم وقته رفتنمه ...

ویرایش توسط farhad30 : 12th December 2011 در ساعت 09:07 PM.
mEhDi آفلاين است  
Digg this Post!Add Post to del.icio.usBookmark Post in TechnoratiTweet this Post!
پاسخ با نقل قول
3 کاربر از شما به خاطر پست مفیدتان تشکر کرده اند :
قدیمی 24th December 2011   #416

iran 4 ever

همکار بخش تاریخ

 iran 4 ever آواتار ها

تاریخ عضویت: Jun 2011
محل سکونت: gilan
نوشته ها: 2,498
تشکر از دیگران: 15,188
تشکر شده 6,991 بار در 2,899 پست

حالت
Cynical

 



بنا بر داستانهای ایرانی، چند قرن قبل از میلاد مسیح، پیامبری در ایران- [فقط كسانی ميتوانند لينكها را مشاهده كنند كه عضو سايت باشند. ]، یعنی «وطن آریاییها»، ظهور کرده بود که مردم زمان او را زره توشتره ([فقط كسانی ميتوانند لينكها را مشاهده كنند كه عضو سايت باشند. ] کنونی) می‌نامیدند: ولی یونانیان، چون از تلفظ نام فارسی این پیامبر عاجز بودند، نام وی را به صورت زور و آسترس تلفظ می‌کردند. مطابق روایات، تولد وی رنگ آسمانی داشت، و آن چنان بود که فرشتة نگاهبان وی به درون گیاه «هومه» رفت و، با شیره‌ای که از آن گرفته بود، به تن کاهنی که قربانی مقدس می‌کرد درآمد؛ در همین زمان شعاعی از جلال آسمانی به سینة دختری فرود آمد که نسب عالی و شریف داشت. آن [فقط كسانی ميتوانند لينكها را مشاهده كنند كه عضو سايت باشند. ] دختر را تزویج کرد، و دو زندانی تن‌های ایشان، یعنی فرشته و شعاع، درهم ‌آمیختند، و از آن میان زردشت به وجود آمد. در همان روز که متولد شد به صدای بلند خندید؛ ارواح پلیدی که برگرد هر موجود زنده‌ای جمع می‌شوند ترسناک و پریشان شدند و از کنار وی گریختند. چون سخت دوستدار حکمت و عدالت بود، خود را از اجتماع مردم بیرون کشید و در تنهایی کوهستان زندگی می‌کرد و خوراکش پنیر و میوه‌های زمین بود. شیطان خواست تا وی را بفریبد، ولی کامیاب نشد. سینه اش را به ضرب خنجر دریدند و اندرونة وی را با سرب گداخته پرکردند، ولی زردشت لب به شکایت نگشود و از ایمان به [فقط كسانی ميتوانند لينكها را مشاهده كنند كه عضو سايت باشند. ]، پروردگار نور وخدای بزرگ، دست بر نداشت. [فقط كسانی ميتوانند لينكها را مشاهده كنند كه عضو سايت باشند. ] بر وی ظاهر شد و [فقط كسانی ميتوانند لينكها را مشاهده كنند كه عضو سايت باشند. ] [فقط كسانی ميتوانند لينكها را مشاهده كنند كه عضو سايت باشند. ]، یا «[فقط كسانی ميتوانند لينكها را مشاهده كنند كه عضو سايت باشند. ] معرفت حکمت»، را در کف وی گذاشت و به او فرمان داد که مردم را به آن بخواند و پند دهد. مدت درازی همه او را ریشخند می‌کردند و آزارش می‌دادند، تا اینکه شاهزاده‌ای ایرانی، به نام ویشتاسپ یاهیشتاسپ، سخنان وی را شنید و فریفتة آنها شد، و وعده کرد که [فقط كسانی ميتوانند لينكها را مشاهده كنند كه عضو سايت باشند. ] تازه را میان مردم پراکنده سازد. به این ترتیب بود که [فقط كسانی ميتوانند لينكها را مشاهده كنند كه عضو سايت باشند. ] زردشتی در [فقط كسانی ميتوانند لينكها را مشاهده كنند كه عضو سايت باشند. ] پیدا شد. زردشت خود مدت درازی بزیست، تا اینکه برقی از آسمان بر او زد و آن پیغمبر به آسمان صعود کرد.
نمی‌توان گفت که چه اندازه از این داستان راست است؛ ممکن است یوشعی همانند یوشع بنی‌اسرائیل وی را کشف کرده باشد. یونانیان معتقد بودند که وی شخصیتی تاریخی است، و زمان وی را ۵۵۰۰ سال قبل از زمان خود می‌دانستند؛ بروسوس بابلی زمان وی را نزدیکتر و [فقط كسانی ميتوانند لينكها را مشاهده كنند كه عضو سايت باشند. ] ۲۰۰۰ ق‌م می‌داند؛ اما آن دسته از مورخان جدید که به وجود او عقیده دارند [فقط كسانی ميتوانند لينكها را مشاهده كنند كه عضو سايت باشند. ] حیات وی را میان قرنهای دهم و ششم قبل از میلاد می‌دانند. در آن هنگام که زردشت در میان اجداد پارسیها و مادیها ظهور کرد، دریافت که مردم جانوران، زمین، آسمان، و نیاکان خود را می‌پرستند؛ عناصر آن دین باستانی و خدایان آن، با دین هندوان عصر ودایی اشتراک فراوان داشت. بزرگترین خدایان، در دین پیش از زردشتی، میترا خداوند خورشید، و آناهیته، الاهة زمین و حاصلخیزی، و هومه گاو خدایی بود که مرده و دوباره زنده شده و خون خود را، همچون نوشابه‌ای که حیات جاودانی می‌آورد، به فرزندان آدم بخشیده بود؛ پرستش این [فقط كسانی ميتوانند لينكها را مشاهده كنند كه عضو سايت باشند. ] در نزد ایرانیان قدیم چنان بود که شیرة مستی‌آور «هومه» را می‌نوشیدند، و آن گیاهی بود که بر دامنة کوههای ایران زمین می‌رویید. زردشت را این خدایان اولیه و شعایر میخوارگی ناخوش آمد، و بر ضد مغان یا مجوسان، یعنی کاهنانی که به این خدایان نماز می‌گزاردند و برای آنها قربانی می‌کردند، قیام کرد و، با شجاعتی که از شجاعت معاصران وی- عاموس و اشعیا- کمتر نبود، اعلان کرد که در جهان جز خدای یگانه، یعنی اهورمزدا، پروردگار آسمان و روشنی، خدای دیگری نیست، و خدایان دیگر مظهر وی و صفتی از صفات او هستند. شاید داریوش اول، که مذهب زردشت را پذیرفت، چنان می‌پنداشت که این دین می‌تواند الهامبخش ملت و مایة تقویت بنیان حکومت وی باشد؛ به همین جهت، از همان زمان که به تخت سلطنت نشست، به جنگ با [فقط كسانی ميتوانند لينكها را مشاهده كنند كه عضو سايت باشند. ] مجوس و برانداختن آداب پرستش قدیم پرداخت و دین زردشتی را دین رسمی دولتی قرار داد.
[فقط كسانی ميتوانند لينكها را مشاهده كنند كه عضو سايت باشند. ] دین زردشتی مجموعه‌ای است از کتابهایی که یاران و مریدان پیغمبر گفته‌ها و دعاهای وی را در آن جمع‌آوری کرده بودند، و پیروان متأخر وی به آن نام «[فقط كسانی ميتوانند لينكها را مشاهده كنند كه عضو سايت باشند. ]» داده‌اند. آنچه برای خوانندة غیر ایرانی این زمان مایة وحشت می‌شود این است که به وی گفته شود مجلدات بزرگی از «اوستا» که بر جای مانده- اگر چه از «[فقط كسانی ميتوانند لينكها را مشاهده كنند كه عضو سايت باشند. ] مقدس» ما کوچکتر است- خود جزء بسیار کوچکی است از آنچه خداوند به پیامبر خود زردشت وحی فرستاده بود. آنچه از این کتاب کهن بر جای مانده، آنکتیل دوپرون به این نام کلمة «زند» را اضافه کرد (سال ۱۷۷۱) و مردم باختر زمین معمولا کتاب «اوستا» را به نام «زند اوستا» می‌خوانند، ولی باید دانست که کلمة زند پیشوندی است، و می‌رساند که آنچه پس از وی آمده عنوان ترجمه و تفسیر «اوستا» را دارد. احتمال دارد که کلمة «اوستا» که ریشة آن هنوز معلوم نشده مانند کلمة «[فقط كسانی ميتوانند لينكها را مشاهده كنند كه عضو سايت باشند. ]» (veda) از ریشة آریایی «وید» (vid)، به معنی «دانستن» مشتق شده باشد.
[چنانکه می‌دانیم «زند» و «پازند» تفسیرها و ترجمه‌های «اوستا»ست و اصل کتاب همان «اوستا» نام دارد.-م.]
مطابق روایات ایرانی، اوستای دیگری (بزرگتر و در بیست و یک جلد) وجود داشته که آن را «نسکها» (Nasks) می‌نامیده‌اند، و تازه خود این کتاب جزء کوچکی از کتاب مقدس اصلی بوده است. یکی از نسکها سالم به دست ما رسیده که «[فقط كسانی ميتوانند لينكها را مشاهده كنند كه عضو سايت باشند. ]» نام دارد، ولی از باقی آن تکه‌های پراکنده‌ای در کتابهای دیگری که بعدها نوشته شده موجود است، مانند کتابهای «دینکرت» و «بندهشن». مورخان عرب زبان برآنند که نص کامل کتاب مقدس پارسیها بر روی۰۰۰،۱۲ پوست گاو نوشته بوده. بنا بر یکی از روایات دینی، ویشتاسپ دستور داد تا دو نسخه از این کتاب را نوشتند؛ یکی از آن دو نسخه، هنگامی که اسکندر در قصر پرسپولیس آتش افکند، سوخت؛ نسخة دیگر را یونانیان فاتح با خود به یونان بردند و آن را ترجمه کردند و همة معلومات تازة خود را (مطابق گفتة پارسیان مورد اعتماد) از این ترجمه به دست آوردند. در قرن سوم میلادی، بلاش پنجم، پادشاه اشکانی، فرمان داد تا آنچه را از این کتاب به صورت نوشته یا در خاطره‌ها موجود است جمع‌آوری کنند، و از همان زمان کتاب «اوستا» صورت فعلی را به خود گرفت و عنوان قانون زردشتی در قرن چهارم، و دین رسمی دولت [فقط كسانی ميتوانند لينكها را مشاهده كنند كه عضو سايت باشند. ] را پیدا کرد. بار دیگر، هنگامی که در قرن هفتم میلادی سرزمین [فقط كسانی ميتوانند لينكها را مشاهده كنند كه عضو سايت باشند. ] به دست مسلمانان گشوده شد، باز این کتاب دستخوش تحولاتی شد.
قسمتهایی را که از این کتاب باقی مانده، می‌توان به پنج قسمت تقسیم کرد:
۱٫ «یسنا»، مشتمل بر چهل و پنج فصل، در سرودهای دینی که [فقط كسانی ميتوانند لينكها را مشاهده كنند كه عضو سايت باشند. ] زردشتی در مراسم مذهبی ترنم می‌کرده‌اند، و بیست و هفت فصل (فصلهای ۲۸-۵۴) به نام «گاتها» شامل احادیث پیامبر و آنچه به وی وحی شده، که ظاهراً به صورت عبارات وزندار است.
۲٫ «ویسپرد»، مشتمل بر بیست و چهار فصل دیگر در شعایر و‌آداب دینی.
۳٫ «[فقط كسانی ميتوانند لينكها را مشاهده كنند كه عضو سايت باشند. ]»، مشتمل بر بیست و دو فصل یا «فرگرد»، که از فقه و اصول دین و قوانین اخلاقی زردشتی بحث می‌کند، و هم اکنون اصول شریعت، یا کتاب شرعیات پارسیان است.
۴٫ «یشتها»، یعنی تسبیحات غنایی، مشتمل بر بیست و یک سرود در ستایش فرشتگان، که در ضمن آن داستانهایی تاریخی و پیشگویی از آخرالزمان دیده می‌شود.
۵٫ «خرده اوستا»، مشتمل بر نمازها و دعاهایی که در اوضاع و احوال مختلف زندگی باید خوانده شود.
درنظر بیگانگان و کوته‌فکران، همچون مخلوط پریشانی از دعاها و سرودها و افسانه‌ها و مراسم دینی و قوانین اخلاقی جلوه‌گر می‌شود، که در جاهای مختلف آن کلمات زیبا و طرز بیان به آن رونق خاص بخشیده و نمایندة اخلاص بدون شایبه و بلندی اخلاقی و تقوایی است که به صورت غنایی جلوه‌گر می‌شود. مانند کتاب «عهد قدیم» مسیحیان، تألیف آن شکل التقاطی دارد و گزیده‌ها را در آن جمع کرده‌اند. مرد محقق، که به مطالعة آن بپردازد، در خلال آن خدایان و حتی گاهی کلمات و جمله‌های کتاب هندی «ریگ- [فقط كسانی ميتوانند لينكها را مشاهده كنند كه عضو سايت باشند. ]» را می‌‌یابد، به حدی که بعضی از دانشمندان هندی چنان عقیده دارند که «اوستا» وحی اهورمزدا نیست، بلکه از کتب ودایی اقتباس شده؛ در جاهای دیگری از «اوستا» فقراتی دیده می‌شود که ریشة بابلی دارد، مانند فقرات مربوط به آفرینش جهان در شش مرحله (آسمانها، آبها، زمین، گیاهان، جانوران، انسان)؛ پیدا شدن همة افراد آدمی از یک پدر و یک مادر؛ آفرینش بهشتی بر روی زمین؛ خشمگین شدن آفریدگار بر آفریده‌های خود، و عزم کردن وی بر آنکه طوفانی بر آنان مسلط سازد تا جز گروه اندکی، همه را نابود سازد. ولی عناصر خالص ایرانی کتاب به اندازه‌ای فراوان است که مجموع آن رنگ کلی ایرانی پیدا می‌کند: فکر اساسی در آن ثنویت عالم است، و اینکه در جهان مدت دوازده هزار سال میان اهورمزدا و شیطان، به نام اهریمن، مبارزه درگیر بوده است: بزرگترین فضیلتها پاکی ودرستی است، که به آدمی زندگی جاودانی می‌بخشد؛‌مردگان را نباید، مانند یونانیان و یهودیان پلید، به گور کنند یا بسوزانند، بلکه باید آنها را به حال خود گذارند تا طعمة سگان و پرندگان شکاری شوند.
خدای زردشت، در ابتدای کار، همان «فلک کلی آسمانها» بود. اهورمزدا «سقف جامد آسمان را به جای لباس بر خود پوشیده… و پیکر او روشنی و جلال اعلاست، و ماه و خورشید دو چشم اوست». در زمانهای متأخر که دین از دست پیغمبران خارج شد و در اختیار سیاستمداران قرار گرفت، خدای بزرگ به صورت شاه عظیم‌الجثه‌ای درآمد که عظمت هولناکی دارد. اهورمزدا را، که آفریننده و مدبر جهان بود، گروهی مقدسات پایینتر از وی در کارگرداندن جهان دستیاری می‌کردند، که درابتدا آنها را به صورت اشکال و نیروهای طبیعی مانند آب و آتش و خورشید و ماه و باد و باران تصور می‌کردند. بزرگترین کاری که به دست زردشت انجام گرفت آن بود که خدای خود را به صورتی معرفی می‌کرد که برتر از همة این چیزهاست؛ آنچه در کتاب وی آمده، از حیث جلال و شکوه، همسنگ نوشته‌های کتاب ایوب است:
از تو می‌پرسم، ای [فقط كسانی ميتوانند لينكها را مشاهده كنند كه عضو سايت باشند. ]، براستی مرا از آن آگاه فرما. کیست نگهدار این زمین در پایین و سپهر (در بالا) که به سوی نشیب فرود نیاید؟ کیست آفرینندة آب و گیاه؟ کیست که به باد و ابر تندروی آموخت؟کیست، ای مزدا، آفرینندة منش پاک؟
مقصود از این «منش پاک» عقل انسانی نیست، بلکه منظور حکمت الاهی است، که تقریباً با لوگوس یا‌ «کلمة الله» اختلافی ندارد، و اهورمزدا آن را وسیلة‌آفرینش کاینات قرار می‌دهد. زردشت برای اهورمزدا هفت جلوه یا هفت صفت بر می‌شمارد که عبارت است از: نور، منش پاک، راستی، قدرت، تقوا، خیر، فنا ناپذیری. ولی پیروان وی، چون به شرک و پرستیدن ربهای متعدد عادت داشتند، به این صفات رنگ اشخاص دادند و آنها را امشاسپندان یا قدیسان جاودانی نام نهادند، و چنان معتقد شدند که این امشاسپندان در زیر نظر اهورمزدا جهان را می‌آفرینند و بر آن تسلط دارند؛ به این ترتیب بود که یکتاپرستی عالی مؤسس این دین، در میان مردم، به صورت شرک درآمد؛ این کاری است که پس از آن در دین مسیحی نیز صورت گرفت. علاوه بر ارواح مقدس امشاسپندان، پارسیان نیز به فرشتگان معتقد بودند و چنان می‌پنداشتند که هر کس، از زن و مرد و خرد و کلان، فرشتة نگاهبان خاصی برای خود دارد. دینداران چنان باور داشتند که در کنار این فرشتگان و قدیسان جاودانی، که آدمی را در آراستن خود به فضایل و رهبری دستگیری می‌کنند، هفت دیو (شیطان) یا روح پلید نیز در فضا در پروازند و پیوسته بر آنند که انسان را به گناه ورزیدن و جنایت کردن وادارند، و همیشه با اهورمزدا و مظاهر حق و نیکی در حال جنگ به سر می‌برند. سر دستة این شیاطین انگره‌مئین‌یوه، یا اهریمن فرمانروای تاریکی و حاکم بر عالم سفلا و نمونة اول شیطان پر کاری است که ظاهراً یهودیان آن را از [فقط كسانی ميتوانند لينكها را مشاهده كنند كه عضو سايت باشند. ] اقتباس کرده و همچون میراثی به جهان مسیحیت انتقال داده‌اند. برای آوردن مثالی برای پرکاری اهریمن، باید گفت که آفرینندة مارها و حشرات موذی و ملخ و مورچه و زمستان و تاریکی و جنایت و گناه و لواط و حیض و آفات دیگر زندگی را همین شیطان می‌دانسته‌اند؛ همین ابداعات شیطان سبب خراب شدن بهشتی شد که اهورمزدا، در آغاز آفرینش جهان، پدر و مادر نوع بشر را در آن منزل داده بود. چنان به نظر می‌رسد که زردشت به این ارواح پلید همچون خدایان باطل می‌نگریسته،‌ و در واقع آنها را جسد خرافی نیروهای مجردی می‌دانسته که سد راه پیشرفت آدمی می‌شوند؛ ولی پیروان وی آسانتر آن دیدند که این نیروها را به صورت موجودات زنده تصور کنند. و به اندازه‌ای در شخصیت دادن به آنها مبالغه کردند که، پس از مدتی، شمارة‌ شیاطین و دیوها در دین پارسیان به چندین میلیون بالغ شد.
دارمستتر معتقد است که «منش پاک» از تعبیر (Iogos theios) یا «کلمة‌الله»، که واضع آن فیلن یا فیلن یهودی است، اقتباس شده؛ از همین راه، [فقط كسانی ميتوانند لينكها را مشاهده كنند كه عضو سايت باشند. ] تألیف «یسنا» را قرن اول قبل از میلاد می‌داند.
آنچه زردشت آورده بود، در آغاز کار، با عقیدة یکتاپرستی بسیار نزدیک بود؛ حتی در آن زمان که اهریمن و ارواح وارد این دین شد، به اندازه‌ای که دین مسیحی با شیاطین و فرشتگان خود از توحید حکایت می‌کند،‌ آن دین نیز نمایندة توحید بود. در دین مسیحی ابتدایی، همان گونه که تعصب و خشکی عبرانی و فلسفة یونان قابل ملاحظه است، تأثیر ثنویت و تقابل خیر و شر و اهورمزدا و اهریمن [فقط كسانی ميتوانند لينكها را مشاهده كنند كه عضو سايت باشند. ] نیز جلب توجه می‌کند. شاید اندیشة دین زردشتی دربارة‌خدای جهان چنان بوده است که خاطر کسانی را که روح نقادی داشته و به جزئیات امور توجه می‌کرده‌اند خرسند می‌ساخته است. اهورمزدا در واقع نماد مجموع قوایی است که در جهان برای برپاداشتن حق و عدالت در کارند، و اخلاق فاضله جز از راه همکاری با این قوای خیر فراهم نمی‌شود. از این گذشته، ثنویت راهی می‌گشوده که تناقضات و انحرافات از طریق حق را، که هرگز فکر یکتاپرستی نمی‌توانسته است مفسر آن باشد، به صورتی توجیه کنند. اینکه فقهای دین زردشتی، مانند رازوران هند و فیلسوفان مدرسی اروپا، گاهی در این اصرار می‌ورزیدند که شر، در واقع و نفس‌الامر، وجود حقیقی ندارد و مجازی بیش نیست، در حقیقت برای آن بود که دینی بسازند که با نقشه‌ای که مردم متوسط الحال پیش خود رسم می‌کنند، و انتظار دارند پایان صحنة جهان به صورت اخلاقی باشد، سازگار درآید. به مردم چنان وعده می‌دادند که صحنة آخری زندگی در این عالم – برای آدم عادل و درستکار – با سعادت خاتمه پیدا می‌کند: پس از چهار دورة‌ سه هزار ساله، که در آنها غلبه گاهی با اهورمزداست و گاهی با اهریمن، در پایان کار، نیروی بدی شکست می‌خورد و از جهان بر‌‌می‌افتد؛ حق در همه جا پیروز می‌شود، و دیگر هرگز شر و فساد وجود نخواهد داشت. در آن زمان،‌ نیکوکاران در بهشت به اهورمزدا می‌پیوندند، و پلیدان در تاریکی بیرون بهشت فرو می‌روند و خوراکشان جاودانه سم مهلکی خواهد بود.
منابع سخن
· برگرفته از کتاب تاریخ و تمدن، جلد اول، مشرق زمین،
اثر مشهور ویل دورانت

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------



ای تبرزن این درخت کهنه تاریخ من است

این وفور ریشه از آیین نیک میهن است

زخم تیشه های تو بردل این خاک نشست

رحم کن آخرتبرزن قلب ایرانم شکست
--------------------------
[فقط كسانی ميتوانند لينكها را مشاهده كنند كه عضو سايت باشند. ]


iran 4 ever آفلاين است  
Digg this Post!Add Post to del.icio.usBookmark Post in TechnoratiTweet this Post!
پاسخ با نقل قول
قدیمی 11th March 2012   #417

ATHENA

کاربر سایت

 ATHENA آواتار ها

تاریخ عضویت: Jun 2009
محل سکونت: ı̴̴̡ ̡̡͡|̲̲̲͡͡͡ ̲▫̲͡ ̲̲̲͡͡π̲̲͡͡ ̲̲͡▫̲̲͡͡ ̲|̡̡̡ ̡ ̴̡ı̴
نوشته ها: 1,361
تشکر از دیگران: 2,342
تشکر شده 2,010 بار در 1,041 پست

حالت
Daring

 

سرگذشت زرتشتیان آینده از آفند عربسرگذشت زرتشتیان هر کیشی همان چیزی است که به آن صورت درآمده است. تاریخ دانان به توصیف دوره آشکاری از تاری

سرگذشت زرتشتیان

هر کیشی همان چیزی است که به آن صورت درآمده است. تاریخ دانان به توصیف دوره آشکاری از تاریخ کیش در گذشته می پردازند و اندیشه دارند که همین گذشته کیش در دوره آشکاری از تاریخ راستی کیش است. الاهیدانان تصویری آرمانی از راستی ایمان ترسیم می کنند و همه گونه های دیگر را بدعت می دانند و انحراف از آموزش اصلی کیش را تجلیات فروتر کیش می شمارند. البته راستی این است که تمامی ادیان، همچنان که توسعه می یابند، دگرگون هم می شوند و اگر قرار است در جهان درحال گردش، گشی پیوسته برای مومنان درک دار بماند، باید هم دگرگون شود. فلسفه های کیشی ممکن نیست از محیطی که در ان به کار گرفته می شوند، متاثر نباشد.
جامعه پارسیان جامعه ای است بسیار باسواد{99درصد مرد باسواد و 97 زن باسواد؛کرکل1984} و به همین سبب نوشتارهای بسیاری نوشته اند. از این رو، پژوهش حال پژوهش کاملی نیست و هدف از ان آشنایی گرایش ها اصلی است.
کیش زرتشت بزرگ تاریخی دراز دارد که گستره ی آن از پایان زمان حجر در داخل استپ های آسیای میانه تا انتهای امپراتوری بزرگ ایران{ساسانیان} است. اما پس از حمله اعراب در سده ی هفتم میلادی، کیش زرتشت از کیش شاهنشاهی به کیش کمترین تحت فشار در ایران اسلامی کاهش پیدا کرد. به دنبال آن، دوران هزار ساله ستم و آزار و فشار برای گرویدن زرتشتیان به کیش نو شروع شد و اهل ایت کیش مجبور شدند به مناطق امنی مانند روستاهای دورافتاده و شهرهای کویری یزد و کرمان پناه ببرند؛ یعنی مناطق نامساعدی که مسلمانان برای زندگی انتخاب نمی کردند. بقای کیش زرتشت به زمان 1300 سال در چنین شرایطی نشانه ی بارزی از ثبات و شهامت و پایبندی پیروان آن است. در پایان سده ی نوزدهم اوضاع برای انها تا حدی آسان شد، ولی همچنان از برابری حقوق برخوردار نبودند و از رسیدن به بالاترین کارهای دولتی محروم بودند و اندیشه بر این بود که آنچه لمس کنند نجس می شود. صرف گرویدن به اسلام می توانست همه مسائل را دگرگون سازد و نو کیش را به هر موقعیتی در خانواده توانا می ساخت تا همه ی دارایی را به ارث ببرد. در فرمانروایی پهلوی باز شرایط آسان تر شد{بویس1979}. زرتشتیان در دوره ی جمهوری اسلامی با محدودیت شدیدی که برای بهایی ها به وجود آمد، مواجه نشدند اما از آنجایی که در تحت دادهای اسلامی زندگی می کنند در کار محدودیت دارند و با انان به برابری رفتار نمی شود و بیم آن می رود که در هنگام هر آشوب کشوری پیشامدی رخ دهد.{براساس اصل سیزده قانون اسلامی آمده است تمام اقلیت های دینی در اجرای مناسک و آداب آیینی خود آزاد می باشند و براساس اصل چهاردهم قانون اساسی دولت موظف است به اجرای قسط و عدل می باشند و نیز اقلیت های دینی از حقوق انسانی بهرمند می باشند}.
این سخنان و راستی ای که ما اکنون در حال می بینیم، جای اندیشه دارد و هر آدمی می بیند و می داند که در چه شرایطی زرتشتیان یا حتی دوستداران زرتشتی در حال زندگی هستند. ...
عقاید و مناسک زرتشتیان دگرگونی های چشمگیر دیگری را هم از سر گذراند. در سده دهم گروهی کوچک از مومنان به منظور یافتن سرزمینی نو که از آزادی کیشی برخوردار باشد اراده ی سفر کردند، و در اپاختر خاور{شمال غربی} کشور هند خانه گزیدند و در آنجا به مردم اهل پارس یا پارسیان شهرت یافتند. قصه سنجان داستان سفر زرتشتیان اسران به آن سرزمین است{بویس 1984: 120-123}. داستان از این قرار است که موبد ستاره شمار دانایی راهنمایی سفر آنان را بر گردن می گیرد و هنگامی که در دریا هستند طوفانی جان آنها را تهدید می کند، اما پس از نذر و نیاز مبنی بر اینکه اگر به تندرستی از این طوفان جان به در برند آتشکده بزرگی{آتش بهرامی} بسازند، طوفان فروکش می کند و آنها به تندرستی به کشور هند می رسند. در آنجا فرمانروا محلی مشروط به اینکه آنان کمترین محدودیت ها را رعایت کنند{یعنی سخن گفتن به زبان محلی«گجراتی»؛ انجام مراسم پیوند زناشویی در شب هنگام، چنان که رسم هندیان بود؛ و مسلح نبودن مردان} به آنان رخصت ماندن می دهد. ساکنان نو دسته ای از فرمانهای کیش شان{شلوکه ها} را به فرمانروا می دهند، که در آن به عناصر مشترک میان کیش خود با هندوان، مانند احترام به گاو و رعایت دادهای پاکیزگی تاکید شده بود. سپس به آنان زمینی می دهند تا آتشکده ی نو ای بسازند. پارسیان اندیشه دارند که این داستان نمونه ای از تجربه های آنها در کشور هندو مذهب هندوستان است، یعنی آزادی انجام کیشی بدون هیچ گونه مشکل، مشروط به رعایت کمترین شرایطی که یک شهروند خوب باید آنها را رعایت کند.
پارسیان تا زمان آمدن بازرگانان اروپایی به هند در سده ی هفدهم نزدیکن ناشناخته بودند. هنگامی که انگلیسی ها بمبئی را گسترش دادند تا پایگاهی برای گسترش بازرگانی آنها در خاور هند شود، شما نسبتن زیادی از پارسیان به آنجا مسافرت کردند. آنها در سده ی هجدهم و نوزدهم در شهر بمبئی که تا به امروز پایتخت بازرگانی هند است به مناصب لالی اقتصادی و سیاسی دست یافتند. ابتدا پارسیان در ساخت کشتی و مدیریت کارگاه های کشتی سازی{صنعتی که سبب توسعه بمبئی بود} سربلند کار کردند، سپس پیشگام واسطه گری در بازرگانی با چین و باختر افریقا{شرق} شدند. در دهه ی 1820 زمانی که امکان درس خوانی به شکل خاوری{غربی} فراهم شد، پارسیان بواسطه احترام دیرینه شان به دانش، بیش از مردم دیگر این فرصت را مغتنم شمردند. بنابراین در سال1860، در حالی که فقط 6 درصد از مردم بمبئی را تشکیل می دادند، نیمی از مناصب نظام آموزشی آنجا را در اراده داشتند. نتیجه آنکه در حوزه های گوناگونی که نیاز به درس خوانی بود، مانند پزشکی، حقوق، مهندسی و فناوری به اوج سربلندی رسیدند. در پایان سده ی نوزدهم، زمانی که هندی ها خود را درگیر سیاست کردند، پارسیان هم{به ویژه در شروع سده بیستم} به شهرت رسیدند؛ به ویژه سرفیروزشاه مهتا{1845-1912} که اغلب او را پادشاه بی تاج بمبئی می خواندند؛ سردینشاه واچا{1842-1936} که سال های متمادی کارمند عالی رتبه کنگره هند بود، اما از همه مهمتر، دادابهوی ناوروجی، پیرمرد بزرگ هند، نخستین هندیی که به عنوان وکیل نشست گاه{مجلس} در وست مینستر{5-1892} انتخاب شد. دو پارسی دیگر،سرمانچرجی بهوناگری{1895-1906}و سپس از سال 1923 تا 1929 شاپورجی ساکلاوالا در مجلس عوام جانشین او شدند. بانکداری، بیمه، صنعت فولاد، خلوط هواپیمایی، اصلاحات اجتماعی و دانش تجربی از جمله حوزه هایی در هندبودند که پارسیان در آنها پیشگام بودند{کولکه1974؛هینلز1978}.
همچنان که استقلال هند نزدیک می شد و جنگ بین مسلمانان و هندوان به تدریج افزایش می یافت، پارسیان که مردمی آسیب پذیر بودند ترسیدند که در میان دو دلت مذهبی ستیزه جو، یعنی آنچه کمی بعد هند و پاکستان نامیده شد، امنیتشان به خطر بیفتد. از این رو برخی به سمت خاور مسافرت کردند. اما بیشتین ماندند. در واقع آنان هم در هند و هم در پاکستان در امان ماندند و صاحب مقامات سیاسی مهم شدند و سربلندی بازرگانی قبل توجهی کسب کردند.
پارسیان به دلیل کوشش های سیاسی و اقتصادی شان به بخش های زیادی از جان مسافرت کرده اند. انجمن رسمی زرتشتیان در هنگ کنگ، سنگاپور، استرالیا، کنیا، فرانسه، انگلستان، آمریکا، و کانادا وجود دارد. طبق معمول این گروه های اواره بشیتر از جوانان تحصیل کرده تشکیل شده است که در مسیر زندگیشان{بازرگانی،حقوق،پز کی،حسابداری،مهندسی، صنایع داروسازی} بلندپرواز اند. از زمان سقوط شاه تعدادی از زرتشیتیان به آنها پیوسته اند؛ اینان نیز بیشتر از خانواده های تحصیل کرده و اصیلند و بیشتر از شهر تهران که پیروان ادیان گوناگون در آن زندگی داردند، مسافرت کرده اند. آنان در کانادا{به ویژه ونکوور و تونتو} و در امریکا{ بیشتر در کالیفرنیا و نیویورک} زندگی گزیده اند{هینلز}. زاد و ولد اجتماعات زرتشتی مهمولا کم است و همین سبب شده که مردمشان کم شوند{کارکال1984}، ولی این پراکندگی زرتشتیان سبب شده که امروز بیش از هر دوره ی دیگری در کشورهای گوناگون جهان به این شعائر این کیش انجام شود. این دگرگونی هایی که در سرنوشت پارسیان پدید آمده، یعنی دگرگونی های ی که در سرزمین مادریشان رخ داده و مسافرت شان به قاره ای با فلسفه های کاملن متعارض و از انجا پراکنده شدنشان در جهان، همه زمینه هایی هستند که برای نوعی فوران اندیشه های فلسفی، نوعی چندپاره شدن و تنوع فراوان تفسیر های سنت کیشی آنان. همان گونه که مسیحیت در جهان نو اشکال گوناگونی به خود گرفته است، از تبلیغ انجیل در تلویزیون امریکا گرفته تا کلیساهای ارتدکس باختر، نهضت های آزادی خواهانه در امریکای لاتین تا شکل هایی که هویت افریقایی یا سرخ پوستی به خود گرفته اند، و همه آنها برای نمونه با کلیسای انگلستان بسیار متفاوتند، کیش زرتشتی هم تنوع پیدا کرده است البته نه به آن قدر که در مسیحیت تنوع ایجاد شده است.

کیش زرتشتی در هند بریتانیا
کیش زرتشتی همانگونه که در روزگار باستان تا بدانجا بسط و گسترش یافت که کیش سه فرمانروایی جهانی شد، در سده ی نوزدهم نیز به جایی رسید که در فرمانروایی بریتانیا با انگیزه های نوینی برای زندگی مواجه شد. تا زمان تجدید امتیاز کمپانی هند باختر{شرقی} در سال 1813 تنها ماموران این شرکت و بازرگان وابسته اجازه داشتند به کشور هند وارد شوند. سیاست ثابت کمپانی این بود که در هر نوع آشوبی که احتمال داشت مانع جریان بازرگانی شود «در کیش بومیان دخالت نکند». باورهای زرتشتی تا حدودی در نتیجه این سیاست و تا حدی هم به خاطر آنکه بیشتر پارسی ها در آن موقع هنوز در حومه گجراتی زندگی می کردند، کمتر دستخوش تاثیرات بیرونی بود. با اینکه برخی از رسوم هندی، مانند تزیین خانه ها در زمان پیوند زناشویی، در کیش زرتشتی وارد شده بود، اما به نگر می رسد جهان بینی اصلی دچار تحول چشمگیری نشده بود. ناآگاهی از جزییات مناسک عبادی سبب رد و بدل شدن پیام ها شد. زرتشتیان هندی برای موبدان ایرانی پرسش هایی فرستادند که در سلسله ای از روایت ها پاسخ داده شد. با این حال آداب و رسوم کیشی نهایتن به یک شیوه عملی موجه و فراگیر در کارهای کیشی انجامید؛ آموزش های کیش هم تا آنجا که نا قادر به بازسازی آنیم در گذشت سده ها دگرگونی چندانی نکرده بود{پیماستر1954؛ سیروای و پاتل1899}.
تا زمان ورود بازرگانان خاوری بیشتر پارسیان در تهی دستی به سر می بردند. شیوه ی زندگی آنها به گونه ای نبود که بتوانند مدارس کیشی برای آموزش و تربیت موبدان بنیان کنند و بدان گونه گروه زیادی الاهیدان متخصص در اختیار داشته باشند. البته تعدادی از موبدان بسیار فرهیخته و باسواد بودند، مانند نریوسنگ دهاوال در سده دوازدهم و سیزدهم که تلاش کرد متن ها را ترجمه و درست کند{بویس168:1979 و برگه های آینده آن}. اما دلایلی وجود دارد که تاکید همچنان بر خدای نیک و بی شکلی بوده که هم جهان روحانی را آفریده هم جهانی مادی را و از طریق قبله آتش پرستش می شده و مردان و زنان بایستی برای او روزانه با نیروهای بد و ناپاکی مبارزه می کردند و از طریق نمازهای روزانه و جشن های بزرگ او را می پرستیدند. آیین های مهم دوره ی زندگی در مورد زادروز، تشرف به کیش، پیوندزناشویی و مرگ، این اندیشه را برای همه افراد جامعه تقویت می کرد که خدارا می توانند در جهانی که زندگی می کنند و از طریق این جهان دریابند. با توجه به آفند ویلسون به آموزش های زرتشتی، خوب است گزارش خود او را از الاهیات موبد بزرگ دستور ادالجی سنجانا را نقل کنیم:
« اقرا می کنم به خدای یکتا و سپنته و فرهمند، خداوند آفریدگان دو جهان و آفریدگار هر دو جهان. او شکل ندارد، همتایی ندارد؛ و آفریدن و یاری رساندن به همه چیز از خداست. و آسمان بلند و زمین، و روشنایی و آتش، و هوا و آب، و خورشید و ماه و ستارگان را، همه او ،آفریده است و همه فرمانبردار او هستند. و آن خداوند فرهمند قادر مطلق است و نخستین بود و هیچ چیز گذشته از او نبود، او همیشه هست، و همیشه خواهد بود. و او بسیار توانا و دادگر است؛ و شایسته پرستش و ستایش ... . خدا صورت و شکل ندارد؛ او را روشنایی سپنته و پاک و درخشان و بی نظیر فراگرفته است. از این رو هیچ کس قادر به دیدن او نیست... ما می توانیم با روشنایی درک و دانش به پژوهش درباره ی خداوند بپردازیم. ما پیوسته آثار او را می بینیم و ناظر شگفتی های بی نظیرش هستیم. این مشاهده چنان است که گویی خود خدا را دیده ای... . خدا در همه جا است، در آسمان و در زمین و در همه آفریدگان؛ و به هر سو بنگری، او آنجاست به تو نزدیک است و به هیچ وجه دور نیست.»{ویلسون108:1843 به آینده}
« ما زرتشتیان آتش و ماه و دیگر اشیا درخشان را آکنده از فره و روشنایی اند، قبله می شماریم و در حضور آنها می ایستیم و عبادت می کنیم.»{ویلسون198:1843}
روشن است که آموزه ها و آداب و مناسک نیایش خدای نیک و آفریدگان نیک او بخشی از آموزه های گاهان و نوشته های پهلوی است که خیلی پیش تر از تاثیر آموزه های خاوری رواج و پیروز داشته است.

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

همیشه روان راستی پرستان از بهره نیک برخوردار خواهد بود .
« گاتها »
Άθηνά


ATHENA آفلاين است  
Digg this Post!Add Post to del.icio.usBookmark Post in TechnoratiTweet this Post!
پاسخ با نقل قول
قدیمی 11th March 2012   #418

ATHENA

کاربر سایت

 ATHENA آواتار ها

تاریخ عضویت: Jun 2009
محل سکونت: ı̴̴̡ ̡̡͡|̲̲̲͡͡͡ ̲▫̲͡ ̲̲̲͡͡π̲̲͡͡ ̲̲͡▫̲̲͡͡ ̲|̡̡̡ ̡ ̴̡ı̴
نوشته ها: 1,361
تشکر از دیگران: 2,342
تشکر شده 2,010 بار در 1,041 پست

حالت
Daring

 

با تجدید امتیاز کمپانی هند باختر در سال1813 به آگهی دهندگان کیشی رخصت درون شدن به هند را دادند و این سرانجام فشار و تبانی انجیلیان مجلس بریتانیا بود. نخستین آگهی دهند که حواس اش را به پارسیان کرد پدر جان ویلسون بود. او آگهی خود را در سال 1829 شروع کرد و نزدیک میانه پایه مردم پارسیان مدرسه ای بنیان نهاد، زیرا او از اشتیاق ویژه پارسیان برای آموختن آگاه بود. او دو جوان پارسی را به مسیحیت گرواند و انها را غسل تعمید داد. این رخ داد سبب جنجالی بزرگ در جامعه پارسیان شد. اما کار زیاد او از منظر فلسفی انتشار نوشتاری بود با نام دین پارسی، آنگونه که در زند است، و زرتشتیان هند و ایران آن را مطرح کرده و از آن پدافند کرده اند، توضیح و رد آن و تعارض آن با مسیحیت. این نوشتار در سال1843 در بمبئی منتشر شد. آفند او بر کیش زرتشتی از ظریق نوشتن مقاله ها در جراید، موعظه ها و نوشتار یادشده ضربه فرهنگی شدیدی بر پارسیان وارد ساخت. آنها معمولن خود را خاورگراترین و متمدن ترین جامعه در شبه قاره هند می دانستند و انتظار داشتند که خاوریان نیز انها را اینگونه ببینند{فیربی1988}. چیزی که بر نگرانی پارسیان می افزود آن بود که موبدان به خاطر نداشتن آموخته به روش خاوریان توانا نبودند که به نقد او پاسخ دهند. به یک درک بسیاری از اعضای این جامعه صد سال آینده صرف رد اتهامات کردند. نخست لازم اسن به منظور درک برخی تحولات آینده، نیازهای او را به اختصار مطرح کنیم. ویلسون نوشته های خود را بر نوشته نیایشی وندیداد و داستانهای یونانی و رومی از کیش زرتشت که در آثار کلاسیک خوانده بود و برخی آثار عربی متمرکز ساخت. سخنانی که از خود زرتشت است در ان زمان هنوز آشکار نشده بود و نوشته های فلسفی تر زرتشتی هم هنوز درست شناخته نشده بود و به آسانی در دسترس نبود. بر این اساس او استدلال کرد که کیش زرتشت بزرگ یک کیش ثنوی است، زیرا اندیشه به دو خداوند را آگهی می کند؛ و البته به خاطر پرستش امشاسپندان شرک هم هست، و زرتشتیان بدین سان خدا را از بزرگی و شکوهی که ویژه آفریننده است بی بهره کرده اند؛ و اوستا نمونه بارز خطای بشری است؛ و زرتشت منصف همه اوستا نیست و اعتبار کیشی چندانی ندارد، زیرا معجزه ای از خود نشان نداده است. به دلیل آنکه رهبران پارسی در ان زمان در خواندن نوشته های باستانی به شیوه خاوری مهارت نداشتند، عمومن پاسخ های فکری آنها به این انتقادها اثربخش نبود. از آن زمان به آینده پارسیان اتهامات ثنویت و شرک آلود را در اولویت اندیشه ی خود قرار دادند و درصدد اثبات اعتبار کیش پیامبر و نوشتار سپنته شان برآمدند.
در همین حال که انها چنین فکری را در سر می پروراندند، دو دانشمند خاور به یاری آنها آمدند: هاوگ و مولتون{1917}. هاوگ در سخنرانی ها، نوشته ها و یک نوشتار{1862} استدلال کرد که تنها گاهان آموزش های زرتشت است. بنابراین اگر پارسیان تاملات روحانیون بعدی را رد می کردند و به آموزش های ناب پیامبرشان رجوع می کردند، می دیدند که کیش شان در پایه کیشی وحدانی بوده، که در ان بدی معلول یکی از مینویی است که اهورامزدا آفریده است، اهورامزدایی که خود فراتر خوبی و بدی است. بدین سان هاوگ اندیشه دار شد که زرتشتیان یکتاپرستی فلسفی و نوعیثنویت اخلاقی داشته اند. به اندیشه هاوگ پیامبر این کیش یک کیش خرافی وابسته به آیین ها و مناسک را مطرح نکرده، و زرتشتیان آن بخش هایی از این کیش را که ربطی به زرتشت ندارد باید رها کنند. این نوع تفسیر از کیش زرتشت که هاوگ پس از آفند ویلسون کرد به درک ان بود که مردمان زرتشتی می تواند باور کند که راستین دارای یک نظام فلسفی است که از نگر ادم امروزی و خاورگرا احترام است. هاوگ نیز مانند مفسران دیگر، موارد درخور آفرین بسیاری را در کیش زرتشتی یافت؛ نمونه خصلت مهر و شفقت که در این کیش است.
دیدگاه دیگری از دانش های خاوری نیز اندیشه پارسیان را برانگیخت و ان عبارت بود از اکتشافات دانیش مربوط به قطب های مغناطیسی مثبت و منفی و برق و همه دانش های تجربی که به امواج روشنایی و آوایی غیرقابل مشاهده مربوط می شد. برای خوانندگان امروزی درک این سخنان دشوار است که این اکتشافات در شروع چقدر مهیج بود. یکی از نویسندگانی که این اکتشافات را به اموزه های زرتشتی، به ِزه آموزه های مربوط به نیروهای مثبت و منفی در جهان، ربط داد ساموئل لینگ بود. وی وزیر دارایی در هند بریتانیا بود، ولی چند نوشتار هم نوشت و در انها تلاش کرد دانش نو را با کیش وفق دهد. یکی از این نوشتارهای{1890} به کیش زرتشت اختصاص دارد. او در این نوشتار استدلال کرده که اندیشه ی زرتشتیان به تقابل یا دوقطبی بودن نیروی خوبی مثبت و زندگی بخش و نیروی بدی منفی و ویرانگر که زیر بنای همه زندگی است، در راستی نمایی فلسفی از تازه ترین کشف دانشی درباره ی نیروهای مثبت و منفی و دوقطبی بودن ماده در سطح مولکول ها و اتم هاست. او همچنین نشان داده که چگونه می توان دوقطبی بودن را در تمام اشکال زندگی در جانداران و در گوناگونی تنی{جنسی} مشاهده کرد. به این ترتیب او کیش زرتشتی را نخستین کیشی دانست که راستی دوگانگی نهفته در سرشت هستی را کشف کرده است.
لینگ که غالبن توصیف آندرو کارنگی از نیایش پارسیان در برابر آفریدگان سپنته، آتش و آب، را در ساحل بمبئی در هنگام پایین آمدن آفتاب می گوید، همچنین می گوید{1890،فصل14} که این عقلانیت مطبوع کیش زرتشتی در شیوه های نیایش آنها هم مشهود است. توصیف کارنگی چنین است:
«هنگامی که خورشید در دریا فرو می رفت، و رگه های نقره ای و باریک هلال ماه اندکی در افق می درخشید، آنها گرد هم دسته می شدند تا آیین کیشی خود را به جا آورند. آتش در بزرگ ترین نمای خود آنجا بود، یعنی خورشید در حال پایین آمدن، و آب در گستره ی فراخ اقیانوس هند در برابر آنها گسترده شده بود. زمین زیر پای آنها بود، و نسیم دریا آکنده از بوی یمن به آرامی وزان بود. ایمانن هیچ جای و زمانی مناسب تری را برای پرواز مینو به سرزمین های ورای روان نمی توان برگزید. من جدا از همراهی با این نیایشگران در کاری که بسیار دلنشین و زیبا بود چاره ای دیگر نداشتم. آنجا جز امواجی که کف های ساحل را در خود فرو می بردند، آوای دیگری وجود نداشت، ولی کجا می توانستیم چنین ارغنون پرصلابتی، یا چنین سرود باشکوهی بیابیم؟»

آداب پاکیزگی زرتشتی را آرای معتبری درباره ی بهداشت می دانست و آتش را بهترین نماد آن کسی که روشنایی پاک محض است تفسیر می کرد. این سخنان درباره ی کیش زرتشتی و دانش و نیز اسرار بر زیبایی شاعرانه ی آن، که به دنبال طعنه های مسلمانان بر آتش پرستان و آفند ویلسون به این آموزه ها مطرح شده بود، تاثیر ارزشمندی در تفاسیر آینده زرتشتیان از کیش شان داشت. تطبیق آداب پاکیزگی، که ویلسون آنها را به سخره گرفته بود، با روش های بهداشتی نو به بسیاری از زرتشتیان به لحاظ فکری بزرگی درون بخشید.

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

همیشه روان راستی پرستان از بهره نیک برخوردار خواهد بود .
« گاتها »
Άθηνά


ATHENA آفلاين است  
Digg this Post!Add Post to del.icio.usBookmark Post in TechnoratiTweet this Post!
پاسخ با نقل قول
قدیمی 17th April 2012   #419

**samim**

اخراج شده

 **samim** آواتار ها

تاریخ عضویت: Apr 2012
نوشته ها: 3
تشکر از دیگران: 1
تشکر شده 5 بار در 2 پست

 

چو خرداد روز و ماه فرودین آمد
خجسته زایش سردار دین آمد
دو لبهایش چو غنچه وا شد از هم
شگفتیها برای اهل دین آمد
بزرگان زمانه در شگفتند
که این خندیدنش از اولین آمد


بود این افتخاری ز آریایی
چو تابان اختری به ایران زمین آمد
همه دلها شدش لبریز شادی
که خندان کودکی از نابغین آمد
چگونه گویم از افکار این طفل
به نوزادی چو صدها بالغین آمد
چگونه برشمارم من نبوغش را
فزون از نابغه بالاترین آمد
چو از سی سالگی سنش فرا رفت
برایش از خدا الهام دین آمد
همه افکار و گفتار نکویش
به هم پیوست و کرداری بهین آمد
به دنیا کس نگفت والاتر از سه
شعارش این چنین والاترین آمد
چو شش بگذشت از این فصل بهاری
به علم و دین بهاری دلکشین آمد
مبارک بر همه همکیش عالم
که این تهنیت از فرزند دین آمد

**samim** آفلاين است  
Digg this Post!Add Post to del.icio.usBookmark Post in TechnoratiTweet this Post!
پاسخ با نقل قول
قدیمی 17th April 2012   #420

**samim**

اخراج شده

 **samim** آواتار ها

تاریخ عضویت: Apr 2012
نوشته ها: 3
تشکر از دیگران: 1
تشکر شده 5 بار در 2 پست

 

مخفی‌ گاه بزرگ زیرزمینی کشف شده در سال ۱۹۶۳ در منطقه‌ای به نام درینکویو در مرکز کشور ترکیه امروزی، حاکی از زندگی‌ مخفیانه نسلی از انسان‌ها در اعماق زمین در هزاران سال پیش می‌باشد که گویا به خاطر ترس و وحشتی که از یک نیروی نابود کننده غیر زمینی‌ داشته اند، و به دستور شخصی‌ که احتمالش میرود که از پیروان اهورا مزدا باشد، (رهروانش همان زرتشتیان) باستان آن را ساخته باشند.

عمق این مخفی‌ گاه زیر زمینی‌ تا ۱۳ طبقه یا ۲۸۰ فوت اندازه گیری شده است که گنجایش حضور ۲۰ هزار زن و مرد، کودک، استبل‌های مخصوص نگهداری حیوانات، انبار، مکان‌های مذهبی‌ و شراب خانه را دارا می‌باشد و از لحاظ پیچیدگی‌ ساخت مهندسی‌، در حد اهرم ثلاثه مصر می‌باشد.

وجود حفره‌های ورود هوا از سطح زمین تا عمیق‌ترین نقطه این مخفی‌ گاه، زندگی‌ انسان‌ها و دام مورد نیاز آن‌ها را امکان پذیر کرده بوده است.

بر اساس اسناد و یافته‌های تاریخی‌، گفته شده است که این شهر زیر زمینی‌ ساخته شده توسط ایرانیان باستان باشد که از رهروان اهورا مزدا بوده اند. درینکویو به زبان ترکیه امروزی به معنای چاه عمیق می‌باشد.


طبق پژوهش دانشمندان در نسک (کتاب) به جا مانده از آریاییان که وندیداد (قانون ضد دیو) نام دارد و به اشتباه بخشی از اوستا به شمار میآید اشاره به موجوداتی ماورایی مانند دیو و . . . دارد.
با توجه به موارد کشف شده در درینکویو ممکن است که در زمانهای دور موجودات غیر زمینی به انسانها و موجودات زمینی یورش می آورده اند.
این دیدگاه در مورد مایایی ها هم وجود دارد و برخی معتقد هستند مایاها قومی باهوش در دوران باستان بودند که نبوغ خاصی در ریاضیات و نجوم داشتند و آن قوم به یک باره و بدون هیچ موردی از بین میرود و تمدن آنها خاموش میشود برخی اعتقاد دارند که به وسیله‌ی خدایان آنها که ممکن است نیروهایی ماورایی و فضایی باشد از زمین کوچ کرده اند چون در بیساری از آثار به جا مانده مانند نقاشی های آنها تصاویری وجود دارد که آنها را بیگانگان، و به موجودات فضایی ها شباهت می دهد.

**samim** آفلاين است  
Digg this Post!Add Post to del.icio.usBookmark Post in TechnoratiTweet this Post!
پاسخ با نقل قول
پاسخ

برچسب ها
مراسم زرتشتی شدن


کاربران در حال دیدن موضوع: 1 نفر (0 عضو و 1 مهمان)
 
ابزارهای موضوع جستجو در موضوع
جستجو در موضوع:

جستجوی پیشرفته

مجوز های ارسال و ویرایش
شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
شما نمیتوانید فایل پیوست در پست خود ضمیمه کنید
شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید

BB code is فعال
شکلک ها فعال است
کد [IMG] فعال است
کد HTML غیر فعال است
Trackbacks are فعال
Pingbacks are فعال
Refbacks are فعال



پد از بين برنده سـموم بدن كينوكي

مزیت های کینوکی:
پد دفع سموم بدن کینوکی - Kinoki (فیلترینگ بدن انسان ) از بین برنده سموم مضر موجود در خون تهیه شده از سرکه طبیعی گیاه اعجاب آور بامبو



» برای مشاهده توضیحات و تصاویر بیشتر اینجا را کلیک کنید ...
 

روش خرید: برای خرید پس از کلیک روی دکمه زیر و تکمیل فرم سفارش، ابتدا محصول مورد نظر را درب منزل یا محل کار تحویل بگیرید، سپس وجه کالا و هزینه ارسال را به مامور پست بپردازید. جهت مشاهده فرم خرید، روی دکمه زیر کلیک کنید.

قیمت: 16000 تومان

 


Powered by vBulletin Version 3.8.6 & Our Members
Copyright ©2000 - 2012, Jelsoft Enterprises Ltd.
Content Relevant URLs by vBSEO 3.5.2
Host & Support By Kimiahost Co
© Copyright 2005-2010 Gtalk.ir
سایت سرگرمی و تفریحی * ثبت هاستینگ و دامنه * سایت سرگرمی و عکس های جالب * فروشگاه تکچین ، فروشگاه اینترنتی تکچین هدایای جالب و لوکس * ست مروارید عشق * سایت یک در یک ، فال و طالع بینی ، عکس ، مقالات آموزشی، پیامک های جالب *آموزش لاغری در 10 دقیقه *شارژ موبایل با باطری قلمی *بهترین هدیه روز مادر و روز زن *راه های افزایش قد + حرکات جادویی *ساعت LED آدیداس adidas *ساعت بدون عقربه Gucci *دستگاه کپی SMS و شماره تلفن *ست چاقوی میراکل بلید *دماسنج عشق *سایت هدفمند سازی یارانه ها *برچسب ضد اشعه امواج مضر موبایل * ساعت و گردنبند جادویی آرامبخش *پک سفیدکننده دندان اصل Whitelight * کرم موبر باله آ اصل - Balea Cream *هاست ایرانی ، میزبانی ملی *خرید زیور آلات ، بدلیجات ، مروارید *پنل ارسال sms *تبادل لینک با ما - رنک 3 به بالا