ورود به حساب ثبت نام جدید فراموشی کلمه عبور
برای ورود به حساب کاربری خود، نام کاربری و کلمه عبورتان را در زیر وارد کرده و روی “ ورود به حساب” کلیک کنید.





اگر فرم ثبت نام برای شما نمایش داده نمیشود، اینجا را کلیک کنید.









اگر فرم بازیابی کلمه عبور برای شما نمایش داده نمیشود، اینجا را کلیک کنید.





نمایش نتایج: از 1 به 6 از 6
  1. #1
    payam69
    عضو پيشكسوت
    تاریخ عضویت
    May 2008
    محل سکونت
    neverland.......
    نوشته ها
    2,759
    2,590
    2,938

    اشعار شيركو بي‌كس

    متولد1940 ميلادي/ سليمانيه كردستان عراق
    از آثار او: عقاب ـ دو سرود كوهي ـ درة پروانه‌ها ـ صليب و مار و تقويم شاعر ـ سايه‌ـ
    زن و باران ـ گورستان چراغها و...
    پنج قطعه شعر زير از مجموعة «سايه» چاپ 1999 سليمانيه انتخاب و به فارسي برگردانده شده است.
    صلاح‌‌الدين قره‌تپه ـ اسلام‌آباد غرب

    Life Is a *B* ,Learn How To *F* It


  2. #2
    payam69
    عضو پيشكسوت
    تاریخ عضویت
    May 2008
    محل سکونت
    neverland.......
    نوشته ها
    2,759
    2,590
    2,938
    تناسخ


    اگر در روزي توفاني بميري
    بسا كه روحت در تن ببري حلول كند
    اگر در روزي باراني بميري
    بسا كه روحت در بركه‌اي حلول كند
    اگر در روزي آفتابي بميري
    بسا كه روحت در انعكاس پرتويي حلول كند
    اگر در روزي برفي بميري
    بسا كه روحت در تن كبكي حلول كند
    اگر در روزي مه‌آلود بميري
    بسا كه روحت در دره‌اي حلول كند
    اما بدين‌گونه كه مي‌بينيد:
    من زنده‌ام و
    شعر برايتان مي‌خوانم
    با اين همه دير زماني است
    روحم در تن كردستان حلول كرده است.
    Life Is a *B* ,Learn How To *F* It


  3. #3
    payam69
    عضو پيشكسوت
    تاریخ عضویت
    May 2008
    محل سکونت
    neverland.......
    نوشته ها
    2,759
    2,590
    2,938
    كمين


    (توفان هماره در كمين بود)
    برگي تمامي اسرار درختش را مي‌دانست
    پيوند ميان او و تالاب و نجواهاي شبانه
    پيوند ميان او و پرنده و نامة مزرعه و
    آمد و شد شعاع و حركت ميان واژه و
    غروب در جنگل.
    پيوند ميان او و مهتاب
    پيوند سايه او و پسرك چوپان و
    ني‌لبك‌اش
    (زمستان هماره در كمين بود)
    دانه‌اي شن هم
    راز جويبار در سينه‌اش بود
    رازو ريشه‌ها
    راز او و زلف گياه و
    راز او و رخسار دخترك چوپان و
    راز او و سر‌چشمه
    (سيلاب هماره در كمين بود)
    توفان هجوم آورد
    سيل هجوم آورد
    برگ بر تخت شاخه و
    شن بر بستر آب
    هردو كشته شدند
    اما هيچ‌كدام
    راز عشق را نگشودند!
    Life Is a *B* ,Learn How To *F* It


  4. #4
    payam69
    عضو پيشكسوت
    تاریخ عضویت
    May 2008
    محل سکونت
    neverland.......
    نوشته ها
    2,759
    2,590
    2,938
    نوشتن


    آن‌گاه كه با ساقة تاكي بنويسم
    تا كه برخيزم
    سبد كاغذم از خوشة انگور پر شده است!
    يك‌بار با سر بلبلي نوشتم
    برخاستم... ليوان دم دستم لبريز از نغمه بود
    روزي با بال پروانه‌اي نوشتم
    برخاستم... سر ميز و تاقچة پنجره‌ام
    لبريز از گل بنفشه بود
    زماني هم
    كه با شاخه گياه دشت انفال و حلبچه بنويسم
    همين كه برخيزم...مي‌بينم:
    اتاقم، خانه‌ام، شهرم، سرزمينم
    همه آكنده از جيغ و داد و
    از چشم كودكان و
    از پستان زنان!
    Life Is a *B* ,Learn How To *F* It


  5. #5
    payam69
    عضو پيشكسوت
    تاریخ عضویت
    May 2008
    محل سکونت
    neverland.......
    نوشته ها
    2,759
    2,590
    2,938
    اجتماع


    غروب
    در اجتماع درختان
    هنگامي كه درختي سخن مي‌گفت
    بسيار به آن مي‌باليد
    كه كمانچه فرزند اوست!
    در اجتماع بامدادي چند تالاب
    آن‌گاه كه تالابي به سخن در‌آمد
    بسيار به آن مي‌باليد
    كه بلندترين آبشار دختر اوست!
    در اجتماع بيشه‌زار در‌ّه‌‌اي هم
    هنگام ظهر
    وقتي كه ني لب به سخن گشود
    بسيار به آن مي‌باليد
    كه ني‌لبك نوة اوست!
    در اجتماع نهاني چند تپه‌اي
    وقتي كه خاك به سخن درآمد
    بسيار به آن مي‌باليد
    كه زيباترين كوزه هم دختر اوست!
    در اجتماع پرشتاب كوهستان
    هنگامي كه كوهي نوبت سخنش در رسيد
    بسيار به آن مي‌باليد
    كه مرمر هم دختر اوست
    شبي نيز در اجتماع ناآرامي
    كه روستاهاي كردستان گرد هم آمدند
    هنگامي كه (گرد و خاك) سخن مي‌‌گفت
    بسيار به آن مي‌باليد
    كه بدينگونه
    (نالي)* هم فرزند اوست!

    * نالي: شاعر بزرگ كرد و هم‌طراز خواجه شيرا


    Life Is a *B* ,Learn How To *F* It


  6. #6
    payam69
    عضو پيشكسوت
    تاریخ عضویت
    May 2008
    محل سکونت
    neverland.......
    نوشته ها
    2,759
    2,590
    2,938
    شعر ويرانه


    واژه‌ را كاشتيم
    براي آنكه در دشتها
    فردا برويد!
    واژه را با باد در‌آميختيم
    تا در آسمان
    حقيقت پرواز كند!
    شعر را ركاب سنگ كرديم
    تا در كوهها
    تاريخي نو قيام كند!
    ام‍ّا دريغا...دريغ!
    دشتها را چنان برگي سوزانديم
    آسمان را قفس كرديم و
    كوهها را ترور...
    بدين‌گونه شعر نيز
    اينك به ويرانه‌اي سوخته مبدل شده است


    Life Is a *B* ,Learn How To *F* It


نمایش نتایج: از 1 به 6 از 6

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •